مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها

متن بسیار زیبائی از محمدرضا شریفی نیا  قرائت شده در برنامه خندوانه

قال الله تبارک و تعالی فی محکمه کتابه

 

وأَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ ( ایه 115 سوره المؤمنون )

 

 

آیا پنداشته اید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم، و اینکه به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟

 

 

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

 

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

 

مرغ باغ ملکوتم نِی ام از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

 

 

طی شد این عمر ، تو دانی به چه سان

پوچ و بس تند چنان باد دمان

همه تقصیر من است این که نکردم فکری

که تعمق ننمودم روزی ، ساعتی یا آنی

که چه سان می گذرد عمر گران

 

کودکی رفت به بازی به فراغت به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ  و حیات

همه گفتند کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان

که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست

 

بایدش نالیدن

من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو نتواند خندیدن

نتوان فارغ و وارسته زغم همه شادی دیدن

 

همچو مرغی ازاد

هر زمان بال گشادن

سر هر بام که شد خوابیدن

 

من نپرسیدم هیچ

که پس از این ، به چه رو بایدم نالیدن

هیچکس نیز نگفت

هیچکس نیز نگفت زندگی چیست ؟

چرا می آئیم

بعد از این چند صبا به کجا باید رفت ؟

به چه سان باید رفت ؟

با کدامین توشه به سفر باید رفت ؟

من نپرسیدم و کس نیزمرا هیچ نگفت

 

نوجوانی سپری گشت

به بازی ، به فراغت ، به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

همه گفتند جوان است هنوز

بگذارید جوانی بکند

بهره از عمر برد

کامروائی بکند

بگذارید که خوش باشد و مست

بعد از این بازده عمری هست

یک نفر بانگ برآورد که او از هم اکنون باید

فکر فردا بکند

دیگری اوا داد که چو فردا بشود ، فکر فردا بکند

سومی گفت هماگونه که دیروزش رفت ، بگذرد امروزش ، همچنین فردایش

باهمه این احوال

من نپرسیدم هیچ

که چه سان دی بگذشت

آن همه قدرت و نیروی عظیم به چه ره مصرف گشت

نه تفکر ، نه تعمق و نه اندیشه دمی عمر بگذشت

به بی حاصلی و مسخره گی

چه توانی که ز کف دادم  ، مفت

من نفهمیدم  و کس مرا نیزهیچ نگفت

قدرت عهد شباب می توانست مرا تا به خدا پیش برد

لیک بیهوده تلف گشت جوانی ، هیهات

ان کسانی که نمیدانستند زندگی یعنی چه

ره نمایم بودن

عمرش طی می گشت بیخود و بیهوده

و مرا می گفتند ، چو انان باشم و چو انان دائم فکر خوردن باشم

فکر گشتن باشم ، فکر تامین معاش ، فکر ثروت باشم

 فکر یک زندگی بی جنجال

کس مرا هیچ نگفت ، زندگی خوردن نیست ، زندگی گشتن نیست

زندگانی کردن فکر خودبودن  و غافل ز جهان بودن نیست

ای صد افسوس

که چو عمر گذشت معنی اش می فهمم

حال می پندارم

هدف از زیستن این است رفیق

من شدم خلق که با عزمی جزم

پای از بند هواها گسلم

پای در راه حقایق بنهم

با دلی آسوده

فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل

مملو از عشق و جوانمردی و زهد

در ره کشف حقایق کوشم

شربت جرات و امید و شهامت نوشم

زره جنگ برای بد و نا حق پوشم

انچه آموخته ام ، بر دگران نیز نکو آموزم

شمع راه دگران کردم و با شعله خویش ، رهنمایم به همه

گرچه سرا پا سوزم

من شدم خلق که مسلم باشم

نه چنین  زائد و بی جوش و خورش

عمر بر باد و به حسرت خاموش

ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش می فهمم

حال من می فهمم

کین سه روز از عمرم

به چه ترتیب گذشت کودکی بی حاصل

نوجوانی باطل

وقت پیری غافل

به زبانی دیگر

کودکی در غفلت

نوجوانی شهوت

در کهولت حسرت

آه

وأَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

 

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

 

مرغ باغ ملکوتم نِی ام از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 








نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : متن بسیار زیبائی از محمدرضا شریفی نیا قرائت شده در برنامه خندوانه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 8 آذر 1397




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز