مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







عجب حکایتی است این آینه

پیری فرزانه گوشه ای نشسته  بود و با خود این جمله را تکرار می کرد

 عجب حکایتی است این آینه ، عجب حکایتی است این آینه

نزدیک او شدم و

خوب که کنارش نسشتم

از او علت تکرار این جمله را پرسیدم

 به آینه قدیمی روی تاقچه بخاریش اشاره کرد و گفت :

می دونی عمر این آینه چقدره ؟

گفتم نه دقیقا

گفت : بیش از صد سال داره

می دونی چه کسانی رو دیده ؟

خوب نه

می دونی چه رازها دردل داره ؟

می دونی چه کسانی کنارش ایستاده اند؟

اره این آینه خاطره چهره پدر و مادر و  پدر و بزرگ و مادر بزرگ من

 را در ذهنش داره

اون وقت هایی که انها برای زیبا شدن و اراسته شدن کنارش می ایستادن

و اون کمکشون  می کرد که آراسته و زیبا شوند

می بینی چقدر راستگوست ؟

هیچکس مثل اینه راست نمیگه . همه چیز را نه زیاد و نه کم

بلکه درست و به اندازه میگه

من فکر کنم راستگو ترین موجود دنیاست .

به جز اون می دونی چه خاطراتی در دل داره ؟

تصویر جوانی پدر و مادر بزرگم را در خاطرش داره

تصویر خنده از ته دل پدرم را داره

تصویر مهربونی های مادرم را داره

تصویر زندگی بی ریایی قدیما را در دل خاطراتش داره

تصویر روزی که تلویزیون خریدیم ، تصویری روزی که تلفنمون وصل شد

تصویر شادی های کودکانه

تصویر رضایت پدر از خوشحالی ما

تصویر لذت مادر از بازی های کودکانه ما

تصویر جوانی . جوانی کردن های ما

یادم میاد یک روز هم سر سفره عقد ما نسشته بود

حتما همه خاطراتش باهاش بود

آی اگر می تونست حرف بزنه چی ها می گفت

عجب حکایتی است این آینه

عجب حکایتی است این آینه

خاطرات اون تمامی نداره

روز تولد بچه ها را هم خوب بخاطر داره

چقدر شاد بودیم

از هر حرکت اون لذت می بردیم

عجب حکایتی است این آینه

روزهای خیلی بد و خوب را همه و همه را

دقیق یادشه

اصلا هم دروغ نمی گیه

این راز دار  ، راستگو

ای تویی که شاهد روزهای بدو خوب من بودی

آینه جان دلم میخواد بعد از من

یعنی وقتی تصویر نبودن من را هم گرفتی

به بازماندگانم

به همسر عزیزم که با تمامی وجودم دوستش داشتم

به دختر همچون گلم ، که مایه شادی من بود

به گل پسر عزیزم که مایه افتخارم بود

به نوه بهتر از جانم

بگوی و راست بگوی

که می دانم در مرامت غیر از راستگوئی نیست

پس با تمام راستگویی ات ، بگویی

با تمام وجودم آنها را دوست داشتم

و علت زنده بودن من بودن

عجب حکایتی است این آینه

عجب حکایتی است این آینه

تازه بخود آمدم و فهمیدم که واقعا

عجب حکایتی است این آینه

عجب حکایتی است این آینه


بیایید در آینه ها از خودمان خاطرات خوب بجایی بگذاریم


بهرام جاویدی نژاد






نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها : عجب حکایتی است این آینه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 آذر 1397




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز