مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها

 

 

 

خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم،

 اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم.

چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود.

امتحانی که در آن، نادانسته های کودکی بی دفاع،

مورد قضاوت بی رحمانه دانسته های معلم قرار می گرفت.

امتحانی که در آن با غلط هایم قضاوت می شدم نه با درست هایم.

اگر دهها صفحه هم درست می نوشتم،

 معلم به سادگی از کنار آنها می گذشت اما به محض دیدن

 اولین غلط دور آن را با خودکار قرمز جوری خط می کشید

 که درست هایم رنگ می باخت. جوری که در برگه امتحانم

 آنچه خود نمایی می کرد غلط هایم بود.

دیگر برای خودم هم عادی شده بود که آنچه مهم است داشته ها

 و توانایی هایم نیست بلکه نداشته ها و ضعف هایم است.

آن روزها نمیدانستم که گرچه نوشتن را می آموزم اما...

 

بعدها وقتی به خواهر کوچکترم دیکته می گفتم

 همان گونه قضاوت کردم که با من شد و حتی بدتر.

آنقدر سخت دیکته می گفتم و آنقدر ادامه می دادم

 تا دور غلط های خواهرم خط بکشم.

نمی دانم قضاوتهای غلط با ما چه کرد که امروز از کنار صفحه صفحه

مهربانی دیگران می گذریم اما با دیدن کوچکترین خطا

 چنان دورش خط می کشیم که ثابت کنیم تو همانی که نمی دانی، که نمی توانی.

کاش آن روزها معلمم، چیز مهمتری از نوشتن به من می آموخت.

این روز ها خیلی سعی می کنم دور غلطهای دیگران خط نکشم.

 این روز ها خیلی سعی می کنم که وقتی به دیگران می اندیشم

خوبیهاشان را ورق ورق مرور کنم.

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : خوبیهاشان را ورق ورق مرور کنم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

 متن زیبایی که متاسفانه نویسنده آن برایم مشخص نشد:

خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم، اولین امتحانی که 

در کودکی با آن روبرو شدم.

چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود.

امتحانی که در آن، نادانسته های کودکی بی دفاع، مورد 

قضاوت بی رحمانه دانسته های معلم قرار می گرفت.

امتحانی که در آن با غلط هایم قضاوت می شدم نه با درست هایم.

اگر دهها صفحه هم درست می نوشتم، معلم به سادگی از کنار

 آنها می گذشت اما به محض دیدن اولین غلط دور آن را با خودکار

 قرمز جوری خط می کشید که درست هایم رنگ می باخت. 

جوری که در برگه امتحانم آنچه خود نمایی می کرد غلط هایم بود

.

دیگر برای خودم هم عادی شده بود که آنچه مهم است داشته ها

 و توانایی هایم نیست بلکه نداشته ها و ضعف هایم است.

آن روزها نمیدانستم که گرچه نوشتن را می آموزم اما...

 

بعدها وقتی به خواهر کوچکترم دیکته می گفتم همان گونه 

قضاوت کردم که با من شد و حتی بدتر.

آنقدر سخت دیکته می گفتم و آنقدر ادامه می دادم تا دور 

غلط های خواهرم خط بکشم.

نمی دانم قضاوتهای غلط با ما چه کرد که امروز از کنار صفحه

 صفحه مهربانی دیگران می گذریم اما با دیدن کوچکترین 

خطا چنان دورش خط می کشیم که ثابت کنیم تو همانی 

که نمی دانی، که نمی توانی.

کاش آن روزها معلمم، چیز مهمتری از نوشتن به من می آموخت.

این روز ها خیلی سعی می کنم دور غلطهای دیگران خط نکشم.

 این روز ها خیلی سعی می کنم که وقتی به دیگران می اندیشم 

خوبیهاشان را ورق ورق مرور کنم.





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : امتحان دیکته، خوبیهاشان را ورق ورق مرور کنم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 25 مرداد 1396




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز