مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

 

 

به تو ای دوست سلام

حالت آیا خوبست ؟

روزگارت آبی ست ؟

همه اینجا خوبند 

نی لبك میخواند

قاصدك میرقصد

دریا آرام است

باد عاشق شده است

و كسی هست

در این خاك غریب 

كه به یادت جاری ست

به تو ای دوست

سلامی به بلندای وفایت کنم و

به اندازه پیوند افق های امیدم

از ته دل دعایت کنم و

تندرستی تو آغاز کلامم باشد

آمدم تا که سلامی

به تو ای دوست کنم

غم ومحنت همه را از دل تودورکنم

 

مهدی اخوان ثالث

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : به تو ای دوست سلام،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 31 اردیبهشت 1398

 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول

 

از خدا جوییم توفیق ادب

بی‌ادب محروم گشت از لطف رب

 

بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد

بلک آتش در همه آفاق زد

 

مایده از آسمان در می‌رسید

بی‌شری و بیع و بی‌گفت و شنید

 

درمیان قوم موسی چند کس

بی‌ادب گفتند کو سیر و عدس

 

منقطع شد خوان و نان از آسمان

ماند رنج زرع و بیل و داس‌مان

 

باز عیسی چون شفاعت کرد حق

خوان فرستاد و غنیمت بر طبق

 

مائده از آسمان شد عائده

چون که گفت انزل علینا مائده

 

باز گستاخان ادب بگذاشتند

چون گدایان زله‌ها برداشتند

 

لابه کرده عیسی ایشان را که این

دایمست و کم نگردد از زمین

 

بدگمانی کردن و حرص‌آوری

کفر باشد پیش خوان مهتری

 

زان گدارویان نادیده ز آز

آن در رحمت بریشان شد فراز

 

ابر بر ناید پی منع زکات

وز زنا افتد وبا اندر جهات

 

هر چه بر تو آید از ظلمات و غم

آن ز بی‌باکی و گستاخیست هم

 

هر که بی‌باکی کند در راه دوست

ره‌زن مردان شد و نامرد اوست

 

از ادب پرنور گشته‌ست این فلک

وز ادب معصوم و پاک آمد ملک

 

بد ز گستاخی کسوف آفتاب

شد عزازیلی ز جرات رد باب

 

حضرت مولانا






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : از خدا جوییم توفیق ادب،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398

مایــه اصـل و نســب در گردش دوران زر است

 

متصل خون می خورد چوبـی که صاحـب جوهر است

 

آهن و فولاد هر دو از یک کوره می آیند برون

 

آن یکـی شمشــیر گـردد آن دگـر نعل خـر است

 

دود اگــر بالا نشیند کسر شــاءن شعله نیست

 

روی دریـا خـس نشـیند قعـر دریا گوهـر است

 

نا نجیبـی گـر کـه دارد رخت و دارائی و زور

 

چون جوان ماند زیـرش اسـب و بالایـش خر است

 

گر نـا کسـی از کسـی بالا بشیند عـیـب نیست

 

جای چشـم ابــرو نگیرد گر چه او بالاتر است

 

کـره اسـب از نجـابـت در تـعـاقــب مـی رود

 

کـره خـر از خـریـت پیـش پیـشء مــادر است

 

شـسـت و شـاهد هـر دو دعـوی بزرگی می کنند

 

پـس چـرا انـگشـت کـوچـک لایـق انگشــتر است

 

شعـر سنجان جـان فـدای شـعـر سازان میکنند

 

دخـتر هـرکـس وجید است هـفـت چنگی شوهر است

 

سـعدیـا عیـب خود گـو و عیـب مردم کـم بگو

 

هـر کـه عیـب خـود بگـوید از همه بالاتر است






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : مایــه اصـل و نســب در گردش دوران زر است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398

 

 

 

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود

گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود

 

گاهی بساط عیش خودش جور می شود

گاهی دگر، تهیه بدستور می شود

 

گه جور می شود خود آن بی مقدمه

گه با دو صد مقدمه ناجور می شود

 

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

 

گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست

گاهی تمام شهر گدای تو می شود

 

گاهی برای خنده دلم تنگ می شود

گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود

 

گاهی تمام آبی این آسمان ما

یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود

 

گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود

از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

 

گویی به خواب بود جوانی‌ مان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

 

کاری ندارم کجایی چه می کنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود...

 

قیصر امین پور






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 7 اردیبهشت 1398

 

افرادی هم هستند که مزدور صفت به دنیا آمده‌اند

 و هیچ خوبی‌ای در حق دوستان و نزدیکان‌شان نمیکنند،

چون این وظیفه‌شان است؛

در حالی که با خدمت به غریبه‌ها خودستایی‌شان ارضا می شود

هر چقدر کانون عواطف‌شان به ایشان نزدیک‌تر باشد،

کمتر محبت میکنند؛ هر چقدر دورتر باشد، علاقه و توجه بیشتری نشان میدهند !

 

بابا گوریو

اونوره دوبالزاک






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : بابا گوریو،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 30 فروردین 1398

 

 

شازده کوچولو و ملاقات با روباه

روباه گفت: سلام!

شازده کوچولو سر برگرداند و کسی را ندید،‌ ولی مودبانه جواب سلام داد.

صدا گفت: من اینجا هستم،‌ زیر درخت سیب...

شازده کوچولو پرسید: تو که هستی؟ چه خوشگلی!...

روباه گفت: من روباه هستم.

شازده کوچولو گفتبیا با من بازی کن،من آنقدر غصه به دل دارم که نگو...

روباه گفت: من نمی‌توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده‌اند.

شازده کوچولو آهی کشید و گفت:"اهلی کردن" یعنی چه؟

روباه گفت: تو اهل اینجا نیستی. پی چه می‌گردی؟

شازده کوچولو گفت: من پی آدمها می‌گردم. "اهلی کردن" یعنی چه؟

روباه گفت: "اهلی کردن" چیز بسیار فراموش شده‌ای است، یعنی "علاقه ایجاد کردن..."

- علاقه ایجاد کردن؟!

روباه گفت:بله,تو برای من هنوز پسربچه‌ای هستی مثل صدها

هزار پسربچه دیگر، و من نیازی به تو ندارم. تو هم نیازی به من نداری.

من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر.

ولی تو اگر مرا اهلی کنی، هر دو بهم نیازمند خواهیم شد.

 تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود...

شازده کوچولو گفت: کم‌کم دارم می‌فهمم.

روباه آهی کشید و گفت:زندگی من یکنواخت است.

 من مرغها را شکار می‌کنم و آدمها مرا.

تمام مرغها به هم شبیهند و تمام آدمها با هم یکسان.

 به همین جهت در اینجا اوقات به کسالت می‌گذرد.

 ولی تو اگر مرا اهلی کنی، زندگی من همچون خورشید روشن خواهد شد.

من با صدای پایی آشنا خواهم شد که با صدای پاهای دیگر فرق خواهد داشت.

 صدای پاهای دیگر مرا به سوراخ فرو خواهد برد،

 ولی صدای پای تو همچون نغمه موسیقی مرا از لانه بیرون خواهد کشید.

بعلاوه، خوب نگاه کن!

آن گندم‌زارها را در آن پایین می‌بینی؟

من نان نمی‌خورم و گندم در نظرم چیز بی فایده‌ای است.

گندم‌زارها مرا به یاد هیچ چیز نمی‌اندازند و این جای تاسف است!

 اما تو موهای طلایی داری.

و چقدر خوب خواهد شد آن وقت که مرا اهلی کرده باشی!

 چون گندم که به رنگ طلاست مرا به یاد تو خواهد انداخت.

 آن وقت من صدای وزیدن باد را در گندم‌زار دوست خواهم داشت...

روباه ساکت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد. آخر گفت:

- بیزحمت... مرا اهلی کن!

شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می‌خواهد، ولی زیاد وقت ندارم،

من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم.

روباه گفت: هیچ چیزی را تا اهلی نکنند، نمی‌توان شناخت.

 آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته

از دکان می‌خرند. اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد،

آدمهامانده‌اند بی‌دوست . تو اگر دوست می‌خواهی مرا اهلی کن!

شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟

روباه در جواب گفت: باید صبور باشی ، خیلی صبور.

 تو اول کمی دور از من به این شکل لای علفها می‌نشینی.

من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرف نخواهی زد.

زبان سرچشمه سوءتفاهم است. ولی تو هر روز می‌توانی قدری جلوتر بنشینی.

 

فردا شازده کوچولو باز آمد.

روباه گفت:

- بهتر بود به وقت دیروز می‌آمدی.

تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی، من از ساعت سه

ببعد کم‌کم خوشحال خواهم شد،

و هر چه بیشتر وقت بگذرد،‌ احساس خوشحالی من بیشتر خواهد بود.

 سر ساعت چهار نگران و هیجان‌زده خواهم شد و

 آن وقت به ارزش خوشبختی پی‌خواهم برد,

 ولی اگر در وقت نامعلومی بیایی، دل مشتاق من نمی‌داند

کی خود را برای استقبال تو بیاراید...

بالاخره شازده کوچولو روباه را اهلی کرد

 

روزهابعد وقتی ساعت جدایی نزدیک شد، روباه گفت:

دلم میخواهد گریه کنم

شازده کوچولو گفت:

تقصیر خودت است. من بد تو را نمی خواستم، ولی خودت خواستی که اهلیت کنم...

روباه گفت: درست است.

شازده کوچولو گفت:پس چه چیزی برای تو می ماند؟

رنگ گندمزارها...که به رنگ موهای طلایی تو است، یاد تو را برایم زنده می کند...

سپس گفتمیخواهم رازی را به تو بگویم, آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند.

اما تو نباید فراموش کنی. تو مسئول همیشگی آنی می شوی

 که اهلیش کرده ای. تو مسئول هستی...

شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند:

من مسئول کسی هستم که اهلیش کرده ام......

 

شازده کوچولو

 

آنتوان دوسنت اگزوپری

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شازده کوچولو و ملاقات با روباه…،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 29 فروردین 1398

 

 

دنیا گذران، محنت دنیا گذران

نی بر پدران ماند و نی بر پسران

 

تا بتوانی عمر به طاعت گذران

بنگر که فلک چه میکند با دگران

 

ابوسعید ابولخیر

 

 

 

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : ابوسعید ابولخیر،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 21 فروردین 1398

به تو ای دوست سلام

حالت آیا خوبست ؟

روزگارت آبی ست ؟

همه اینجا خوبند 

نی لبك میخواند

قاصدك میرقصد

دریا آرام است

باد عاشق شده است

و كسی هست

در این خاك غریب 

كه به یادت جاری ست

به تو ای دوست

سلامی به بلندای وفایت کنم و

به اندازه پیوند افق های امیدم

از ته دل دعایت کنم و

تندرستی تو آغاز کلامم باشد

آمدم تا که سلامی

به تو ای دوست کنم

غم ومحنت همه را از دل تودورکنم

 

  مهدی اخوان ثالث






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : به تو ای دوست سلام،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 17 فروردین 1398

 

هر که باشی و ز هر جا برسی

آخرین‌ منزل هستی این است...

 

 شعر زیبا و پند آموزی که بانو

"پروین اعتصامی" برای سنگ مزار خود

سروده و با خط خود به یادگار گذاشته اند.

 

این که خاک سیه ش بالین است

اختر چرخ ادب "پروین" است

 

گر چه جز تلخی ز ایام ندید

هر چه خواهی سخنش شیرین است

 

صاحب آن همه گفتار، امروز

سائل فاتحه و یاسین است

 

دوستان بِه که ز وی یاد کنند

دلِ بی دوست دلی غمگین است

 

خاک در دیده بسی جان فرساست

سنگ بر سینه بسی سنگین است

 

بیند این بستر و عبرت گیرد

هر که را چشم حقیقت‌ بین است

 

هر که باشی و ز هر جا برسی

آخرین منزل هستی این است

 

آدمی هر چه توانگر باشد

چون بدین نقطه رسد مسکین است

 

اندر آن جا که قضا حمله کند

چاره تسلیم و ادب تمکین است

 

زادن و کشتن و پنهان کردن

دهر را رسم و ره دیرین است

 

خُرم آن کس که در این محنت گاه

خاطری را سبب تسکین است

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شعر زیبا و پند آموزی که بانو "پروین اعتصامی" برای سنگ مزار خود سروده و با خط خود به یادگار گذاشته اند.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 16 فروردین 1398

 

یک‌بار است زندگانی!

یک‌بار

همان یک‌بار

که نسیم صبح را به سینه فرو می‌دهیم،

همان یک بار

که عطش خود را با قدحی آب خنک فرو می‌نشانیم،

همان یک بار

که سوار بر اسب در دشت تاخت می‌کنیم،

یک‌بار...

یک‌بار و نه بیشتر.

زندگانی یک‌بار است،

در هر فصل...

 

محمود‌ دولت‌‌آبادی






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : یک‌بار است زندگانی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 28 اسفند 1397

 

غزلی زیبا از حضرت مولانا

 

نوروز بمانید که ایّام شمایید!

آغاز شمایید و سرانجام شمایید!

آن صبح نخستین بهاری که ز شادی

می آورد از چلچله پیغام، شمایید!

آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار

آن گنبد گردننده ی آرام شمایید!

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،

 

خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟

اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان

افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!

هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،

هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!

امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست

در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،

در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید

ایّام ز دیدار شمایند مبارک

نوروز بمانید که ایّام شمایید!

 

"سال نو پیشاپیش  مبارک باد"






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : غزلی زیبا از حضرت مولانا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 27 اسفند 1397

 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه‌های شسته، باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش به حال روزگار ...

 

خوش به حال چشمه ها و دشتها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز

خوش به حال جام لبریز ازشراب

خوش به حال آفتاب ؛

 

نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش به حال روزگار ...

خوش به حال روزگار ...






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : خوش به حال روزگار،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 27 اسفند 1397

شعری بسیار زیبا و پرمعنا با تمام حروف الفبا برای خدا

 

(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم

(ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم

(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم

(ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم

(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم

(ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم

(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم

(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم

(خ) خداوندا تو میدانی سر غفلت چه هاکردم

(د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم

(ذ) ذلالم داده ای اکنون که بر تو اقتدا کردم

 

(ر) رهت گم کرده بودم من که گفتم اشتباه کردم

(ز) زبانم قاصر از مدح و کمی با حق صفاکردم

(س) سرم شوریده میخواهی سرم از تن جدا کردم

(ش) شدی شافی برای دل تقاضای شفا کردم

(ص) صدا کردی که ادعونی خدایا من صدا کردم

(ض) ضعیف و ناتوانم من به در گاهت ندا کردم

(ط) طلسم از دل شکستم من که جادو بی بها کرد

 

(ظ) ظلمت نفس اماره که شکوه بر صبا کردم

(ع) علیمی عالمی بر من ببخشا که خطا کردم

(غ) غمی غمگین به دل دارم که نجوا با خدا کردم

(ف) فقیرم بر سر کویت غنی را من صدا کردم

(ق) قلم را من به قرآن کریمت مقتدا کردم

(ک) کتابت ساقی دلها قرائت والضحی کردم

(گ) گرم از درگهت رانی نمی رنجم خطا کردم

(ل) لبم خاموش و دل را با تکاثر آشنا کردم

(م) مرا سوی خود آوردی از این رو من صفا کردم

(ن) نرانی از درگهت یا رب که الله راصدا کردم

(و) ولی را من تو می دانم تورا هم مقتدا کردم

(ه) همین شعرم به درگاهت قبول افتد دلم را مبتلا کردم

(ی) یکی عبد گنهکارم اگرعفوم کنی یارب غزل را انتها کردم






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شعری بسیار زیبا و پرمعنا با تمام حروف الفبا برای خدا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 18 اسفند 1397

 

 

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

 

صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی

 

گر پیر مناجات است ور رند خراباتی

 

هر کس قلمی رفته‌ست بر وی به سرانجامی

 

فردا که خلایق را دیوان جزا باشد

 

هر کس عملی دارد من گوش به انعامی

 

ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم

 

تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی

 

سروی به لب جویی گویند چه خوش باشد

 

آنان که ندیدستند سروی به لب بامی

 

روزی تن من بینی قربان سر کویش

 

وین عید نمی‌باشد الا به هر ایامی

 

ای در دل ریش من مهرت چو روان در تن

 

آخر ز دعاگویی یاد آر به دشنامی

 

باشد که تو خود روزی از ما خبری پرسی

 

ور نه که برد هیهات از ما به تو پیغامی

 

گر چه شب مشتاقان تاریک بود اما

 

نومید نباید بود از روشنی بامی

 

سعدی به لب دریا دردانه کجا یابی

 

در کام نهنگان رو گر می‌طلبی کامی

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : بسیار سفر باید تا پخته شود خامی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 17 اسفند 1397

سیاوش

 

 یكى از مظلومترین چهره هاى شاهنامه است كه وقتى زن پدرش

 سودابه ، به او دل بست هرگز به مكر نامادرى گرفتار نشد..

تااینكه این جسارت به گوش پدرش كیكاووس رسید و شدیدا 

مورد خشم او گردید ،

 سیاوش از پدر خواست تا براى اثبات پاكى و بیگناهیش ازهفت 

تونل آتش گذر كند و اگر سالم بیرون آمد، آنرا دلیل بى گناهیش بداند

 

این  آزمون آتش در آخرین سه شنبه(بهرام شید ) سال انجامید و

 او سرفرازانه بیرون آمد ،

به دستور  پدر قرار شد که فردایش یعنی چهارشنبه (بهرام شید)در

 وسط میدان اصلی شهر سوری به کل مردم بدهد که شد چهارشنبه سوری ...

 

و این روز جشن ملى شناخته شد

وماهم واپسین سه شنبه را به یاد پاكى و انسانیت با پریدن

 از روى آتش جشن میگیریم .....

 

چهارشنبه سوری در حقیقت نشانی از پاکی ایرانیان است

این جشن به این زیبایی،

 فلسفه زیبایی دارد

 ایران پرمهر چنین است ....







نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : سیاوش،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 16 اسفند 1397


( کل صفحات : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز