مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
چه مطالبی را در وبلاگ بیشتر می پسندید












ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییدل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمی‌مانددریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همی‌کردمگفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصنداین است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کردکز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالمرخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیستشمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامیو ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیملطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیستکفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می دهتا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمدشادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 10 آبان 1396


یك پروفسور فرانسوی در جشن بازنشستگی اش

در دانشگاه سوربن فرانسه چنین گفت

 

من عمرم را وقف ادبیات فارسی ایرانی کردم

 و برای اینکه به شما اساتید و روشنفکران جهان توضیح دهم

 که این ادبیات عجیب چیست ، چاره ای ندارم

 جز اینکه به مقایسه بپردازم و بگویم که

 ادبیات فارسی بر چهار ستون اصلی استوار است

 

فردوسی ، سعدی ، حافظ و مولانا

 

فردوسی ، هم سنگ و همتای هومر یونانی است و برتر از او .

 

سعدی ، آناتول فرانس فیلسوف را به یاد ما می آورد و داناتر از او .

 

حافظ با گوته ی آلمانى قابل قیاس است ،

 که او خود را ، شاگرد حافظ و زنده به نسیمی

که از جهان او به مشامش رسیده ، میشمارد .

 

اما مولانا ، در جهان هیچ چهره ای را نیافتم ،

که بتوانم مولانا را به او تشبیه کنم ،  او یگانه است

و یگانه باقی خواهد ماند ، او فقط شاعر نیست

بلکه بیشتر جامعه شناس است و روانشناسی کامل ،

که ذات بشر و خداوند را دقیق می شناسد ، قدر او را بدانید

و به وسیله ی او خود و خدا را بشناسید

 

 من اگر تا پایان عمرم دیگر حرفی نزنم ،

همین شعر برای همیشه کافی است

 

باران که شدى مپرس ، این خانه کیست 

سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست 

 

باران که شدى،  پیاله ها را نشمار 

جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست 

 

باران! تو که از پیش خدا مى آیی

توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست  

 

بر درگه او چونکه بیفتند به خاک 

شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست 

 

با سوره ى دل، اگر خدا را خواندى 

حمد و فلق و نعره ى مستانه یکیست 

 

از قدرت حق، هر چه گرفتند به کار 

در خلقت حق، رستم و موریانه یکیست 

 

گر درک کنى، خودت خدا را بینى 

درکش نکنى، کعبه و بتخانه یکی.

 





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : من عمرم را وقف ادبیات فارسی ایرانی کردم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 28 مهر 1396


خار خندید و به گل گفت سلام

و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت

گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی نزدیک آمد،

گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت سلام...

 

گل اگر خار نداشت

دل اگر بی غم بود

اگر از بهر كبوتر قفسی تنگ نبود،

زندگی،

عشق،

اسارت،

همه بی معنا بود . . . .





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : خار خندید و به گل گفت سلام،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 24 مهر 1396

شب آرامی بود

 می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین

:با خودم می گفتم

زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

!!!هیچ

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

 

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم...

                           سهراب سپهری





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شب آرامی بود، سهراب سپهری،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 3 مهر 1396

غزل بسیار زیبا از حافظ





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : چو بر گورم بخواهی بوسه دادن ......،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 15 شهریور 1396


 

دل که تنگ است کجا باید رفت ؟

 به در و دشت و دمن ؟

یا به باغ و گل و گلزار و چمن ؟

 یا به یک  خلوت و تنهایی امن

دل که تنگ است کجا باید رفت ؟

 

 پیرفرزانه من بانگ برآورد

 

که این حرف نکوست ،

دل که تنگ است برو خانه دوست . . .

شانه اش جایگه گریه تو

سخنش راه گشا

بوسه اش مرهم زخم دل توست

عشق او چاره دلتنگی توست . .

دل که تنگ است برو خانه دوست . .

 خانه اش خانه توست . . .

باز گفتم :

خانه دوست کجاست ؟

گفت پیدایش کن

بروآنجاکه پر از مهر و صفاست

گفتمش در پاسخ :

دوستانی دارم

بهتر از برگ درخت

که دعایم گویند و دعاشان گویم ،

یادشان در دل من ،

قلبشان منزل من . . . !

صافى آب مرا یاد تو انداخت ، رفیق !

تو دلت سبز ،

لبت سرخ ،

چراغت روشن !

چرخ روزیت همیشه چرخان !

نفست داغ ،

تنت گرم ،

دعایت با من !

روزهایت پى هم خوش باشد.

 

 فریدون مشیری





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : فریدون مشیری، دل که تنگ است کجا باید رفت ؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 13 شهریور 1396

 

پدری با پسری گفت به قهر

که تو آدم نشوی جان پدر

 

حیف از آن عمر که ای بی سروپا

در پی تربیتت کردم سر

 

دل فرزند از این حرف شکست

بی خبر از پدرش کرد سفر

 

رنج بسیار کشید و پس از آن

زندگی گشت به کامش چو شکر

 

عاقبت شوکت والایی یافت

حاکم شهر شد و صاحب زر

 

چند روزی بگذشت و پس از آن

امر فرمود به احضار پدر

 

پدرش آمد از راه دراز

نزد حاکم شد و بشناخت پسر

 

پسر از غایت خودخواهی و کبر

نظر افگند به سراپای پدر

 

گفت گفتی که تو آدم نشوی

تو کنون حشمت و جاهم بنگر

 

پیر خندید و سرش داد تکان

گفت این نکته برون شد از در

 

«من نگفتم که تو حاکم نشوی

گفتم آدم نشوی جان پدر»

 

مولانا عبدالرحمن جامی





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : پدری با پسری گفت به قهر......،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 2 شهریور 1396

 

این شعر تقدیم به تمام متولّدین دهه های

 سی ، چهل، پنجاه و شصت؛ 

که اکنون خودساخته ترین پدران و مادران این سرزمین هستند :

 

من پُرم از خاطرات و قصه های کودکی

این که روباهی چگونه می فریبد زاغکی !

 

قصّهٔ افتادنِ دندانِ شیری از هُما

لاک پشت و تکّه چوب و فکرهای اُردکی !

 

قصّهٔ گاو حسن ، دارا و سارا و امین

روزٍ بارانی ، کتابٍ خیسٍ کُبری طِفلکی !

 

تیله بازی درحیاط و کوچه و فرشِ اتاق !

بر سرِ کبریت و سکه ، یا که درب تَشتکی !

 

چای والفجر و سماور نفتیِ کُنجِ  اتاق

مادرم هرگز نیاورد استکان بی نعلبکی !

 

داستانِ نوک طلا با مخمل و مادر بزرگ !

در دهی زیبا که زخمی گشته بچّه لَک  لَکی !

 

هاچ زنبور عَسل ، نِل در فراق مادرش !

یادٍ دوران اوشین و نقطه های برفکی !

 

هشت سال از دورهٔ شیرین امّا تلخِ ما

پر ز آژیرِ خطر  با حمله های موشکی !

 

تا کجاها می برد این خاطره امشب مرا

کاش می رفتم به آن دورانِ خوبم ، دزدکی !

 

یاد آن دوره همیشه با من و در قلبٍ من

من به یاد و خاطراتت زنده ام ، ای کودکی !

 

دفتر‌ٍ مشقِ دبستانم ببین

 پر ز مُهرِ آفرین ،‌ صد آفرین !

 

 راستی آن دفترِ کاهی کجاست ؟!

عکس حوض آبِ پُر ماهی کجاست ؟!

 

 باز آیا ریز علی ها زنده اند ؟!

 در حوادث جامه از تن کنده اند ؟!

 

 کاش حالا ‌خاله کوکب زنده بود !

 عطرِ نانش خانه را آکنده بود !

 

 ای معلّم خاطر و یادت به خیر

 یادٍ درسِ آب  بابایت به خیر !

 

 هر‌کجا هستید ، هستی نوش تان !

کامیابی گرمیِ آغوشتان !

 

 هم کلاسی های سالِ کودکم

 دسته‌گلهایی ‌ز یاس و میخکم !

 

 باز از دل می کنم یادٍ شما

 یادِ قلبِ سادهٔ شادِ شما

 

 آدمی سر زنده از یاد است ، یاد !

 رمزِ عمرِ آدمیزاد است یاد !

 

 شادتان می‌خواهم‌ و شادم کنید !

 همکلاسی های من یادم کنید




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : من پُرم از خاطرات و قصه های کودکی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 26 مرداد 1396

 

ماجرای غم انگیز ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ حافظ

 

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا می‌رود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ

ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ می‌ریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ

 ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏ‌ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽ‌ﺩﯾﻦ

 ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ.

ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمی‌خیزند.

 ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ

می‌دهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.

ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ می‌دهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ‌می‌کند

 ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ‌می‌شود:

«ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ

ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ

ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ

ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ

ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ

ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ»

ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ می‌شوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ می‌افکنند.

 ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام می‌شود

ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ.

 

 ادوارد براون - تاریخ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍ





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : ماجرای غم انگیز ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ حافظ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 25 مرداد 1396

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

 

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر

سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

 

زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم

طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

 

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم

غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

 

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم

قد برافراز که از سرو کنی آزادم

 

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را

یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

 

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه

شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

 

رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس

تا به خاک در آصف نرسد فریادم

 

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

من از آن روز که دربند توام آزادم

 

تعبیر

 

کاری نکن که بعدها از کرده ی خویش هم خودت و هم دیگران

 ناراحت باشند. با همه کس عشق مباز. کاری کن که دائم مثل

 گل همیشه بهار با طراوت باشی و سرت همه جا بالا باشد. 

خداوند در همه حال و همه جا به فریادت رسیده و نجاتت داده

 است و باز هم با توست.





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 21 مرداد 1396

 

آتش و آب و آبرو با هم

هر سه گشتند در سفر همراه

 

عهد کردند هر یکى گم شد

با نشانى ز خود شود پیدا

 

گفت آتش به هر کجا دود است

میتوان یافتن مرا آنجا

 

آب گفتا نشان من پیداست

هر کجا باغ هست و سبزه بیا

 

آبرو رفت و گوشه اى بگرفت

گریه سر داد گریه اى جانکاه

 

آتش آن حال دید و حیران شد

آب در لرزه شد ز سر تا پا

 

گفتش آتش که گریه ى تو ز چیست ؟

آب گفتا بگو نشانه   چو ما

 

آبرو لحظه اى به خویش آمد

دیدگان پاک کرد و کرد نگاه

 

گفت محکم مرا نگه دارید

گر شوم گُم نمیشوم  پیدا

                                    

رهی معیری

 





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : آتش و آب و آبرو با هم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 16 مرداد 1396

 

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

 

صد نامه فرستادم و آن شاه سواران

پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد

 

سوی من وحشی صفت عقل رمیده

آهوروشی کبک خرامی نفرستاد

 

دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست

و از آن خط چون سلسله دامی نفرستاد

 

فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست

دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

 

چندان که زدم لاف کرامات و مقامات

هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد

 

حافظ به ادب باش که واخواست نباشد

گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد

 

تعبیر

 

از انتظار خسته شده اید. منتظر جواب ثانیه شماری می کنید. 

باز هم شانس خود را محک بزنید. برای رسیدن به جواب به کسی 

دروغ نگویید، چون مشت شما باز می شود. متوسل به حیله نشوید. 

صبر داشته باشید. انشاالله جواب خواهید گرفت.





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شعری دلنشین با تعبیری زیبا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 14 مرداد 1396

 

 

شعر یک کودک سیاه پوست که بهترین شعر سال شد

 

وقتی به دنیا میام، سیاهم،

وقتی بزرگ میشم، سیاهم،

وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم،

وقتی می ترسم، سیاهم،

وقتی مریض میشم، سیاهم،

وقتی می میرم، هنوزم سیاهم...

و تو، آدم سفید:

وقتی به دنیا میای، صورتی ای،

وقتی بزرگ می شی، سفیدی،

وقتی می ری زیر آفتاب، قرمزی،

وقتی سردت می شه، آبی ای،

وقتی می ترسی، زردی،

وقتی مریض می شی، سبزی،

و وقتی می میری، خاکستری ای...

 

و تو به من می گی رنگین پوست...



می گویند برای این شعر تو سازمان ملل پنج دقیقه دست زدند






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شعر یک کودک سیاه پوست که بهترین شعر سال شد، می گویند برای این شعر تو سازمان ملل پنج دقیقه دست زدند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 9 مرداد 1396

تعبیرِ «نعلِ وارونه» از اینجا سرچشمه می‌گیرد که در قدیم، هرگاه سواری می‌خواست 

دیگران ردِ پای او را گم کنند، نعل‌های اسبِ خود را وارونه می‌کرد و به این ترتیب،

 کسانی که در پیِ او بودند، کاملاً در جهتِ عکسِ حرکتِ او، او را تعقیب می‌کردند. 

تعبیرِ «نعلِ وارونه زدن» به معنای «رد گم کردن و دیگران را در تعقیبِ خود ناکام ساختن» است.

 

مولانا هنگام بحث از «جهان هستی» بارها از اصطلاح «نعل وارونه» استفاده

 کرده است و با اطمینان تمام، می‌توان جهان را از نگاه مولانا

 «سرای نعل‌های وارونه» دانست؛ یعنی جهانی که در آن پدیده‌ها آنگونه 

که می‌نمایند، نیستند و غالباً «بود» و «نمودِ» آنها با هم مطابق نیست. 

این مسأله که در آغاز بسیار ساده به نظر می‌رسد، یکی از مهم‌ترین و 

پیچیده‌ترین مسائل در اندیشۀ مولوی است و فهمِ دقیق و عمیقِ آن 

پرتوی درخشان بر بسیاری از زوایای آثار او می‌افکند و شیوۀ تحلیل و بررسی

 او را در حوزه‌های مختلف معرفتی پیش روی ما می‌نهد. 

درکِ دقیق و عمیقِ نعل‌های وارونه عینکی بس شگفت در برابر دیدگان 

ما قرار می‌دهد و باعث می‌شود که ما هستی را به شکلی کاملاً متفاوت بفهمیم.

 

یکی از نعل‌های وارونه «رنج و راحت» است؛ یعنی غم و شادی و نیز

 رنج و راحت نعل‌های وارونه هستند و هرکس در پیِ یکی از دو طرفِ 

این تقابل برود، دقیقاً از نقطۀ مقابلِ آن سر در می‌آورد. به دیگر سخن،

 ساختار این جهان به گونه‌ای طراحی شده است که هرکس همیشه به 

دنبال راحتی باشد، به زودی گرفتار غم و رنج می‌شود و هرکس آگاهانه 

رنج و سختی را انتخاب کند، به راحتی و رفاه می‌رسد.  به نظر مولانا

 «لطفِ حق را همه كس داند و قهر حق را همه كس داند و همه 

از قهر حق گریزانند و به لطف حق درآویزان، اما حق تعالى قهرها 

را در لطف پنهان كرد و لطف‌ها را در قهر پنهان كرد، نعلِ بازگونه

 و تلبیس و مكر اللَّه بود، تا اهل تمییز و «یَنْظُرْ بِنُورِ اللَّه»

 از حالى‌بینان و ظاهر‌بینان جدا شوند»

 (مثنوی، د 6/ عنوان منثورِ پیش از بیت 420).

 

مولوی برای تبیین این مسأله گفتگوی جالبی را نقل کرده است: 

یک درویش از درویشی دیگر پرسید: تو خدا را چگونه یافتی»؟

 و او پاسخ داد: 

«من خدا را دیدم که در سمت چپش آتشی بود و در سمت راستش آبی. 

گروهی خواهان آب بودند و دسته‌ای طالب آتش، امّا شگفت آنکه هرکه

 به سوی آب  می‌رفت، از میان آتش سر برمی‌آورد و هر که در آب  فرومی‌شد،

 از دل آتش بیرون می‌آمد! و شگفت‌تر آنکه کسی از این راز آگاه نبود؛

 لذا طالبانِ آبِ آتش‌سرشت بسی بیشتر از خواهندگانِ آتشِ آ‌ب‌مزاج بود

 و جز معدود نیک‌بختانی به سوی آتش رو نمی‌کردند. به نظر مولوی معبود 

غالب انسان‌ها ذوق نقد است؛ لذا پایان زندگانی آنها را باختی تلخ رقم می‌زند.

 فرعون به سوی آب رفت و آب بر او آتش شد و ابراهیم از آتش نهراسید

 و در درون آتش، آبی گوارا یافت. در درونِ آتش رنج، گلستان سعادت

 پنهان است و در دل آب رفاه و آسایش، آتش نگون‌بختی

 جای گرفته است مثنوی، د 5/ 434-420).

 

بنابراین به نظر مولانا، در جهانی که آکنده از نعل‌های وارونه است، 

بسیاری از انسان‌ها ممکن است که در سطح ظاهریِ پدیده‌ها 

گرفتار آیند و نتوانند از طریق کنار زدنِ لایه‌های پندار، نعل‌های وارونه 

را شناسایی کنند. کسی که چنین نگاهی داشته باشد، رنج را در راحت 

و شادی را در غم جستجو می‌کند. مهم‌ترین معیاری که در میان نعل‌های 

وارونه راه را به ما نشان می‌دهد «عاقبت‌نگری و دوراندیشی» است. 

هر چیزی که شادی و لذت موقتی به ما می‌دهد، ولی در آینده به ما 

آسیب می‌رساند، درواقع درد و رنج است و هر چیزی که به طور موقتی ما 

را آزرده و خسته می‌کند، اما منافع بلندمدت برای ما دارد، 

در حقیقت شادی و راحتی است (مثنوی، د 3/ 3754-3739).

 

کسانی که این راز بزرگ را دریافته‌اند و از ماهیتِ نعل‌های وارونه

 آگاه هستند، آگاهانه به دنبال رنج‌ها و دشواری‌ها می‌روند و اجازه نمی‌دهند 

شیرینی‌ها و لذات موقتی و زودگذر آنها را از هدف خود دور کند. 

برای آنها غم و رنج بر شادی و راحت ترجیح دارد:

 

ذوق در غم هاست، پى گم كرده‏اند           

آبِ حیوان را به ظُلْمَت برده‏اند

 

بازگونه نَعْل در ره تا رباط           

چشم ها را چار كُن در احتیاط!

 

(مثنوی، د 6/ 1588-1587)

 

در ابیات زیبای زیر هم به این موضوع اشاره می‌کند که راهِ آسایش و

 شادی از میان سختی‌ها و دشواری‌ها می‌گذرد:

 

چون گرانی‌ها اساس راحت است           

تلخ‌ها هم پیشواى نعمت است ... 

 

هركه در زندان قرینِ مِحنتى است           

آن جزاى لقمه‏اىّ و شهوتى است‏

 

هركه در قصرى قَرینِ دولتى است           

آن جزاى كارزار و مِحنتى است‏

 

هركه را دیدى به زرّ و سیم فرد

دان كه اندر كسب كردن صبر كرد‏

 

(مثنوی، د 2/ 1841-1836)





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : نعل‌های وارونه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 9 مرداد 1396

حکایت مجنون و شتر

 

روزی مجنون آهنگ دیار لیلی کرد.


 با بی قراری برشتری سوار شد و با دلی لبریز از مهر به جاده زد.


 در راه گاه خیال لیلی آنچنان او را باخود می برد.


 شتر نیز در گوشه ی آبادی بچه ای داشت.


 او هر بار که مجنون را از خود بیخود می دید


به سوی آبادی بازمی گشت و خود را به بچه اش می رساند. 


مجنون هر بار که به خود می آمد در می یافت که فرسنگ ها راه را بازگشته است.


او سه ماه در راه ماند پس فهمید که آن شتر با او همراه نیست ؛


پس اورا رها کرد و پای پیاده به سوی دیار لیلی به راه افتاد.....

 

به راستی مولانا با این حکایت نشان می دهد که روح ما


 همان مجنون است و عشق معنوی حق ، همان لیلی است. 


تن ما همان شتر است و وابستگی ها و دل مشغولی های جهان 


مادی بچه آن شتر است. وقتی از علت حقیقی بودنمان 


در جهان مادی که همانا شناخت حقیقت خویشتن است 


غافل شویم و به آن نپردازیم، به تن و خواسته های گذرای 


مادی تن سرگرم می شویم و از رسیدن به حقیقت بازمی مانیم.


بهتراست موانع رسیدن به وصال را کنار بزنیم و با گام 


استوارتر عزم خانه ی دوست کنیم ..

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : حکایت مجنون و شتر،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 4 مرداد 1396


( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز