مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها

 

می‌گویند روزی ملک‌الشعرای بهار، در مجلسی نشسته بود و حضار برای آزمایش طبع وی، چهار کلمه را انتخاب کردند تا وی آنها را در یک رباعی بیاورد.

کلمات انتخاب شده عبارت بودند از: خروس، انگور، درفش و سنگ

 

ملک الشعرای بهار گفت:

 

برخاسـت خروس صبح برخیز ای دوست

خون دل انگور فکن در رگ و پوست

عشق من و تو صحبت مشت است و درفش

جور دل تو صحبت سنگ است و سبوست

 

جوانی خام، که در مجلس حاضر بود گفت:

این کلمات با تبانی قبلی انتخاب شده‌اند. اگر راست می‌گویید، من چهار کلمه انتخاب می‌کنم و شما آنها را در یک رباعی بیاورید.

 

سپس این چهار کلمه را انتخاب نمود: آئینه، اره، کفش و غوره.

 

بدیهی‌ست آوردن این کلمات دور از ذهن، در یک رباعی کار ساده‌ای نبود، لیکن ملک‌الشعرا شعر را این‌گونه گفت:

 

چون آینه نورخیز گشتی احسنت

چون ارّه به خلق تیز گشتی احسنت

در کفش ادیبان جهان کردی پای

غوره نشده موَیز گشتی احسنت





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : غوره نشده موَیز گشتی احسنت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 شهریور 1397

 

 

عاقبت خاك شود حسن جمال من و تو

خوب و بد می گذرد وای به حال من و تو

قرعه امروز به نام من و فردا دگری

می خورد تیر اجل بر پر و بال من و تو

مال دنیا نشود سد ره مرگ كسی

گیرم كه كل جهان باشد از آن من و تو....

هر مرد شتربان اویس قرنی نیست

هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست

هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد

هر احمد و محمود رسول مدنی نیست

بر مرده دلان پند مده خویش میازار

زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست

جایی که برادر به برادر نکند رحم

بیگانه برای تو برادر شدنی نیست

مولانا






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : عاقبت خاك شود حسن جمال من و تو،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 20 شهریور 1397

 

خدا، چیست؟کیست؟کجاست؟

خدا در دستیست که به یاری میگیری، درقلبیست که شاد میکنی، 

درلبخندیست که به لب مینشانی،

 خدا درعطر خوش نانیست که به دیگری میدهی،

 درجشن و سروریست که برای دیگران بپا میکنی، آنجاست 

که عهدمیبندی و عمل میکنی، خدا؛ درتو،باتو، و برای توست...

زنده یاد

سهراب سپهری






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : خدا، چیست؟کیست؟کجاست؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 20 شهریور 1397

 


 

گفت فیلی را آوردند بر سر چشمه‌ای که آب خورد،

خود را در آب می‌دید و می‌رمید!

او می‌پنداشت که از دیگری می‌رمد

نمی‌دانست که از خود می‌رمد!

 

همه اخلاق بد، از ظلم و کین و حسد

و حرص و بی‌رحمی و کبر ، چون در توست، نمی‌رنجی!

چون آن را در دیگری می بینی

 

می‌رمی و می‌رنجی!

 

فیه ما فیه / مولانا






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : از شاهکارهای مولانا در کتاب فیه ما فیه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 28 مرداد 1397


می گویند روزی سعدی شیرازی خشت مالی را دید که شعر های او را غلط و

 غلوط میخواند، ناراحت شده به میان خشت هائی که برای خشک کردن

در آفتاب گذاشت بود دوید و شروع کرد به خراب کردن آنها،

خشتمال فریاد زد:

چه میکنی من برای اینها زحمت کشیده ام!

 

سعدی هم گفت: من هم برای شعرهایم زحمت کشیده ام !

خشتمال چون سعدی را شناخت گفت:

 

هر که در شیراز بود و خورد مفت

میتواند شعرهای خوب گفت

گر دو روزی خشت اندازی کنی

اردک از پشتت در آید جفت، جفت

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : من هم برای شعرهایم زحمت کشیده ام،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 25 مرداد 1397

 

 

ماجرای مرگ عطار از غم‌انگیزترین رخدادهای روزگار است.

 تذکره‌نویسان در این خصوص نگاشته‌اند که:

پس از تسلط چنگیز خان مغول بر بلاد خراسان، شیخ عطار نیز به

 دست لشکر مغول اسیر گشت. گویند مغولی می‌خواست او را بکشد،

 شخصی گفت:

این پیر را مکش که به خون‌ بهای او هزار درم بدهم.

عطار گفت: مفروش که بهتر از این مرا خواهند خرید.

پس از ساعتی شخص دیگری گفت: این پیر را مکش که

 به خون‌ بهای او یک کیسه کاه ترا خواهم داد.

شیخ فرمود بفروش که بیش از این نمی‌ارزم.

مغول از گفته او خشمناک شد و او را هلاک کرد...

 

جانا، حدیث حسنت در داستان نگنجد

رمزی ز راز عشقت در صد زبان نگنجد

سودای زلف و خالت در هر خیال ناید

اندیشهٔ وصالت جز در گمان نگنجد

هرگز نشان ندادند از کوی تو کسی را

زیرا که راه کویت اندر نشان نگنجد

 

عطار نیشابوری




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : ماجرای مرگ عطار،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 17 مرداد 1397

 

 

الهی به مستان...

الهی به مستان جام شهود

به عقل آفرینان...

به عقل آفرینان بزم وجود

به آنان که...

به آنان که بی باده .

 مست آمدند

ننوشیده می .

می پرست آمدند

دلم مجمر آتش تور کن .

گلم ساقر آب انگور کن

به ساقرکشان شراب ازل .

 به میخوارگان می لمیزل

به عشقی که شد از ازل آشکار .

 به حسنی که شد عشق را پرده دار

دلم مجمر آتش تور کن .

 گلم ساقر آب انگور کن

در این حال مستی صفا کردم

تو را ای خدا من صدا کردم

از این روزگاری که من دیده ام

چه شبها خدایا خدا کردم

نهادم سر سجده بر خاکت

به درگاهت امشب دعا کردم

شرار عمر فانی من .

 طلوع جاودان تویی تو

نشان ناتوانی من .

 توان بی نشان تویی تو

تو شور عشقم داده ای .

مرا تو رسوا کرده ای

به کوی اهل دل مرا .

تو مست و شیدا کرده ای

کجا روم که چاره ساز .

 ای خدا تویی

نیاز هر چه بی نیار .

 ای خدا تویی



حسین معینی کرمانشاهی




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : الهی به مستان جام شهود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 15 تیر 1397

 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول

 

 

قوم گفتندش که کسب از ضعف خلق

لقمهٔ تزویر دان بر قدر حلق

 

نیست کسبی از توکل خوب‌تر

چیست از تسلیم خود محبوب‌تر

 

بس گریزند از بلا سوی بلا

بس جهند از مار سوی اژدها

 

حیله کرد انسان و حیله‌ش دام بود

آنک جان پنداشت خون‌آشام بود

 

در ببست و دشمن اندر خانه بود

حیلهٔ فرعون زین افسانه بود

 

صد هزاران طفل کشت آن کینه‌کش

وانک او می‌جست اندر خانه‌اش

 

دیدهٔ ما چون بسی علت دروست

رو فنا کن دید خود در دید دوست

 

دید ما را دید او نعم العوض

یابی اندر دید او کل غرض

 

طفل تا گیرا و تا پویا نبود

مرکبش جز گردن بابا نبود

 

چون فضولی گشت و دست و پا نمود

در عنا افتاد و در کور و کبود

 

جانهای خلق پیش از دست و پا

می‌پریدند از وفا اندر صفا

 

چون بامر اهبطوا بندی شدند

حبس خشم و حرص و خرسندی شدند

 

ما عیال حضرتیم و شیرخواه

گفت الخلق عیال للاله

 

آنک او از آسمان باران دهد

هم تواند کو ز رحمت نان دهد

 

مولانا

 

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : نیست کسبی از توکل خوب‌تر،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 7 تیر 1397


 

مُشک را گفتند:

ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻋﯿﺐ ﻫﺴﺖ،

 ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﻫﯽ

ﮔﻔﺖ:

ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻨﮕﺮﻡ ﺑﺎ که هستم،

ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ که هستم.

 

فیه ما فیه/ مولانا






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : مُشک را گفتند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 28 خرداد 1397

 

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست

ما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیست .

 

هر مرد شتر دار اویس قرنی نیست

هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست

 

هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد

هر احمد و محمود رسول مدنی نیست

 

بر مرده دلان پند مده خویش نیازار

زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست

 

با مرد خدا پنجه میفکن چو نمرود

این جسم خلیل است که آتش زدنی نیست

 

خشنود نشو دشمن اگر کرد محبت

خندیدن جلاد ز شیرین سخنی نیست

 

شمس تبریری

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، اجتماعی، 
برچسب ها : امروز کسی محرم اسرار کسی نیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 22 خرداد 1397

 

ﺷﻌﺮﯼ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺯﻳﺒﺎ ﺍﺯ اقبال لاهوری

 

 

ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﻱ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ

 

ﺳﺮﮔﺮﻡ ﺧﻮﺩﺕ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ

 

 

 

ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﻧﺨﻮﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﯼ

 

ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻠﻢ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ

 

 

 

ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ

 

ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ

 

 

 

ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﺑﯽ ﻏﻢ ﻭ ﻣﻨﺖ

 

ﻣﻨﺖ ﻧﮑﺶ ﺍﺯ ﻏﯿﺮ ﻭ ﭘﺮ ﻭ ﺑﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ

 

 

 

ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﯽ ﮔﺬﺭﺍﻧﯽ

 

ﭘﺲ ﺷﺎﮐﺮ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻭ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : ﺷﺎﮐﺮ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻭ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 21 خرداد 1397

دشت هایی چه فراخ

کوه هایی چه بلند

در گلستانه چه بوی علفی می آمد

من در این آبادی، پی چیزی می گشتم

پی خوابی شاید

پی نوری، ریگی، لبخندی

 

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است

نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه

 

زندگی خالی نیست

مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست

آری

تا شقایق هست، زندگی باید کرد

 

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم، که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه

دورها آوایی است، که مرا می خواند...

 

سهراب سپهری






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : دشت هایی چه فراخ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 19 خرداد 1397

آلبوم در سال 1959 در امریکا بدنیا آمد. وی ستون‌نویس آزاد روزنامه است

 و برای یادداشت‌هایش جوایزی را نیز دریافت کرده و علاوه بر این به 

کار نوشتن فیلمنامه، اجرای شوی رادیویی و نیز نوشتن کتاب‌های

 داستانی و غیرداستانی می‌پردازد. میچ به واسطه ترجمه بهترین 

داستانهایش در ایران نویسنده ای شناخته شده است و منتقدان

 جهان او را به خاطر موضوع آثارش که بیشتر در خصوص مرگ

 و زندگی ماوراءطبیعه است وی را نویسنده رمانهای روانشناسی

 نامیده اند. میچ آلبوم نویسنده ای کم کار اما موفقی است. 

کتاب "سه شنبه ها با موری" او مدت ها در صدر کتاب های

 پرفروش قرار داشته و اپرا وینفری نیز سریالی از روی آن ساخته است. 

از جمله آثارش عبارتند از: "بزرگترین‌ درس‌ زندگی"،"در بهشت

 پنج نفر منتظر شما هستند"، "سه‌شنبه‌ها با موری‌"، 

"کمی ایمان داشته باش" و "من و استاد و عشق".

 

میچ آلبوم در کتاب داستان "در بهشت پنج نفر منتظر

 شما هستند" به سئوالاتی چون از مرگ چه می‌دانیم؟

 مرگ چیست؟ دنیای پس از مرگ ما را به کجا خواهد برد؟ 

به زبان داستان و از دیدگاه خود پاسخ می دهد. در این 

کتاب قهرمان بطور اسرار‌آمیزی با مرگ دست و پنجه 

نرم می‌کند، در دنیایی که شبیه به هیچ ‌کدام از داستان‌هایی

 که در مورد جنگ خوانده‌ایم، نیست. ادی، یک کهنه‌ سرباز

 جنگ ویتنام، حالا در روز تولد ۸۳ سالگی‌اش، هنوز در یک 

شهر‌ بازی کار می‌کند که چندان چنگی به دلش نمی‌زند. در 

یک حادثه، وقتی که سعی در نجات جان دخترکی دارد، 

خودش کشته می‌شود. مرگ برای او یک حادثه‌ دردناک نیست:

 مرگ نقطه‌ای است برای رسیدن به آگاهی در مورد سوالاتی 

که تمام عمر به دنبال یافتن پاسخی بر آن‌ها بوده است. 

در پنج مرحله، پنج شخص واقعاً مهم زندگی ادی، رو‌به ‌روی

 او قرار می‌گیرند و هر بار او با شوک زندگی خویش را می‌نگرد،

 معناهای جدید را درک می‌کند و پس از درک هر معنای جدید، 

می‌تواند به مرحله‌ی جدیدی برود، مرحله‌ای که صرفا عذاب یا

 پاداش نیست، بلکه رسیدن به آرامش صرف است.

 

میچ آلبوم علاقه‌ای وافر به ماورا‌ء‌ طبیعه دارد، ولی نه در شکل‌های 

عجیب و غریب و غیر‌عادی، بلکه دوست دارد متا‌فیزیک را از دل 

زندگی شهری امروزی بیرون بکشد. او بطور موفقیت‌‌آمیز در 

کتاب زیبای دیگرش با نام "سه‌شنبه‌ها با موری‌" توانسته از 

دل بیماری یک پیر‌مرد، راه‌های جدیدی برای درک دنیا پیدا کند،

 این بار با نفوذ در عمق زندگی یک پیر‌مرد دیگر، راهی جدید

 برای درک دنیای پس از مرگ گشوده می‌شود. میچ برخلاف

 تصوری که انسان امروزی از مرگ دارد آنرا آرام بخش ترسیم 

می کند. در "یک روز دیگر" اثر آلبوم سئوال مهمی و غیر منتظره ای

 مطرح می شود: اگر این فرصت دست می داد که می توانستید 

با عزیز از دست رفته ای فقط یک روز دیگر هم بگذرانید، فقط 

یک بار به گذشته برگردید و اشتباهی را جبران کنید ، چه می کردید؟

 

کتاب" سه شنبه ها با موری" Tuesdays with morrie که در ایران با نام

 "من و استاد و عشق" نیز ترجمه شده است، بیانگر داستان

 واقعی زندگی استادی جامعه شناس به نام دکتر "موری شوارتز" است

 که تا آخرین روزهای حیاتش درباره حقایق زندگانی معنادار با یکی

 از دانشجویانش به گفت و گو می نشیند و طی آن حقایقی را در قالب

 مفاهیم عشق، کار، جامعه، خانواده، سالمندی، بخشش و مرگ 

بازگو می کند. داستان از این قرار است که میچ که سال هاست، 

از استاد خود خبری ندارد، در واپسین لحظه های زندگی موری، پس از 

مشاهده تلوزیون، متوجه بیماری مرگ بار استاد خود شده و تازه به یاد 

قول چند ده ساله خود می افتد!، حال موری به بیماری ALS دچار است

 و تنها چند ماه با مرگ تدریجی خود فاصله دارد و میچ می خواهد 

از این لحظه ها کمال استفاده را ببرد، حال این مرشد 

چه چیزی یاد می دهد؟

 

"برای یک روز بیشتر" داستان مردی است که برای آخرین بار 

فرصت پیدا می کند تا با مادر مرده اش ارتباط برقرار کند. سطر 

آغازین پیشگفتار کتاب که جزئی از داستان به حساب می آید

 موضوع کلی آن را بیان می کند: "این کتاب داستان یک 

خانواده است و چون یک روح نیز در آن حضور دارد، بهتر است

 از اول بگوییم که داستان ارواح است". در بخش دیگری از 

آن آمده است: "داستانی که می خوانید داستان

 چارلز (چیک) بنتوست. او شبح نبود. زنده تر از او نمی شد یافت. 

شنبه صبحی او را در چمن زمین بیسبال برای اولین باری دیدم، 

کاپشن آبی پوشیده بود و آدامس نعنایی می جوید. از دفترچه 

خاطراتش و یادداشتهایی که در اختیارم گذاشت به این داستان 

اضافه کردم و مجموعه ای از تمام آنها گرد آوردم."

 

کتاب "کمی ایمان داشته باش" نخستین اثر غیرداستانی آلبوم

 پس از "سه‌شنبه‌ها با موری" است که در سال 1997 منتشر

 شده است. در این اثر نیز به سراغ مساله مرگ رفته است. 

آلبوم می‌گوید: "خیلی‌ها از من می‌پرسند چرا همیشه درباره مرگ

 می‌نویسی و من می‌گویم نمی‌دانم؛ به همان دلیل که جان گریشام

 همواره درباره مفاهیم و موضع‌های حقوقی نوشته و استفن

کینگ نیز همواره از هیولاها و چیزهای ترسناک سخن 

گفته است، من هم نمی‌توانم درباره چیز دیگری به جز این

 مفهوم مهم بنویسم. "1 داستان "کمی ایمان داشته باش" 

درباره دو مرد است که به کشف ایمان، امید، وحدت و روح

بشری نایل می‌شوند. دنیای این دو مرد یکی مسیحی و دیگری

 یهودی، یکی آمریکایی آفریقایی ‌تبار و دیگری سفیدپوست، 

به خواننده نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با وجود دو دنیای

 کاملا متفاوت، برای بقا جنگید. در این کتاب دو مرد می‌آموزند

 که در اوضاع سخت چگونه باید دوام آورد و زنده ماند.

 

در بخشی از کتاب "سه شنبه ها با موری" آمده است: 

"حقیقت اینست که اگر بیاموزی چگونه بمیری می آموزی

 که چگونه زندگی کنی... چه قدر خوب است که برای تاسف

 خوردن به حال خودمان نیز زمان مشخص و محدودی در

 نظر بگیریم . چند دقیقه اشک بریزیم و بعد به استقبال روزی 

برویم که در پیش رو داریم...آنچه را می توانید انجام دهید و 

آنچه را نمی توانید بپذیرید ... بپذیرید که گذشته هر چه بوده 

گذشته ، گذشته را انکار نکنید...

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : میچ آلبوم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 28 اردیبهشت 1397

 

میان این سنگ؛

 و آفتاب پژمردگی افسانه شد ؟

درخت نقشی در ابدیت ریخت

انگشتانم ؛

برنده ترین خار را می نوازد !

لبانم به پرتو؛

 شوکران لبخند می زند

این" تو بودی"

 که هر ورزشی هدیه ای ناشناس به دامنت می ریخت؟

و اینک هرهدیه ابدیتی است !

این تو بودی که طرح عطش را بر سنگ نهفته ترین چشمه کشیدی ؟

و اینک چشمه نزدیک نقش عطش درخود می شکند،

گفتی نهال از طوفان می هراسد

و اینک ببالید نور؛

ستهترین نهالان

که تهاجم بر باد رفت !

 

سهراب سپهری






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : سهراب سپهری،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397

 

شاه دلم گدا مکش ، من شده ام گدای تو

گر چه ستم کنی به من،جان و تنم فدای تو

 

مهر تو از وجود من ، با غم دل نمی رود

مهر منت به دل نشد ، هر چه کنم برای تو

 

از همه کس گذر کنم ، از تو گذر نمی شود

مشکل تو وفای من ، مشکل من جفای تو

 

کن نظری که تشنه ام ، بهر وصال عشق تو

من نکنم نظر به کس ، جز رخ دلربای تو

 

جان من و جهان من ، روی سپید تو شدست

عاقبتم چنین شود ، مرگ من و بقای تو

 

از تو برآید از دلم ، هر نفس و تنفسم

من نروم ز کوی تو ، تا که شوم فنای تو

 

دست ز تو نمی کشم ، تا که وصال من دهی

هر چه کنی بکن به من ، راضی ام از رضای تو

 

 

مولانا

 







نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شاه دلم گدا مکش، من شده ام گدای تو،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397


( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز