مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







 

غزلی زیبا از حضرت مولانا

 

نوروز بمانید که ایّام شمایید!

آغاز شمایید و سرانجام شمایید!

آن صبح نخستین بهاری که ز شادی

می آورد از چلچله پیغام، شمایید!

آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار

آن گنبد گردننده ی آرام شمایید!

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،

 

خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟

اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان

افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!

هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،

هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!

امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست

در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،

در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید

ایّام ز دیدار شمایند مبارک

نوروز بمانید که ایّام شمایید!

 

"سال نو پیشاپیش  مبارک باد"






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : غزلی زیبا از حضرت مولانا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 27 اسفند 1397

 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه‌های شسته، باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش به حال روزگار ...

 

خوش به حال چشمه ها و دشتها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز

خوش به حال جام لبریز ازشراب

خوش به حال آفتاب ؛

 

نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش به حال روزگار ...

خوش به حال روزگار ...






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : خوش به حال روزگار،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 27 اسفند 1397

شعری بسیار زیبا و پرمعنا با تمام حروف الفبا برای خدا

 

(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم

(ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم

(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم

(ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم

(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم

(ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم

(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم

(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم

(خ) خداوندا تو میدانی سر غفلت چه هاکردم

(د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم

(ذ) ذلالم داده ای اکنون که بر تو اقتدا کردم

 

(ر) رهت گم کرده بودم من که گفتم اشتباه کردم

(ز) زبانم قاصر از مدح و کمی با حق صفاکردم

(س) سرم شوریده میخواهی سرم از تن جدا کردم

(ش) شدی شافی برای دل تقاضای شفا کردم

(ص) صدا کردی که ادعونی خدایا من صدا کردم

(ض) ضعیف و ناتوانم من به در گاهت ندا کردم

(ط) طلسم از دل شکستم من که جادو بی بها کرد

 

(ظ) ظلمت نفس اماره که شکوه بر صبا کردم

(ع) علیمی عالمی بر من ببخشا که خطا کردم

(غ) غمی غمگین به دل دارم که نجوا با خدا کردم

(ف) فقیرم بر سر کویت غنی را من صدا کردم

(ق) قلم را من به قرآن کریمت مقتدا کردم

(ک) کتابت ساقی دلها قرائت والضحی کردم

(گ) گرم از درگهت رانی نمی رنجم خطا کردم

(ل) لبم خاموش و دل را با تکاثر آشنا کردم

(م) مرا سوی خود آوردی از این رو من صفا کردم

(ن) نرانی از درگهت یا رب که الله راصدا کردم

(و) ولی را من تو می دانم تورا هم مقتدا کردم

(ه) همین شعرم به درگاهت قبول افتد دلم را مبتلا کردم

(ی) یکی عبد گنهکارم اگرعفوم کنی یارب غزل را انتها کردم






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شعری بسیار زیبا و پرمعنا با تمام حروف الفبا برای خدا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 18 اسفند 1397

 

 

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

 

صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی

 

گر پیر مناجات است ور رند خراباتی

 

هر کس قلمی رفته‌ست بر وی به سرانجامی

 

فردا که خلایق را دیوان جزا باشد

 

هر کس عملی دارد من گوش به انعامی

 

ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم

 

تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی

 

سروی به لب جویی گویند چه خوش باشد

 

آنان که ندیدستند سروی به لب بامی

 

روزی تن من بینی قربان سر کویش

 

وین عید نمی‌باشد الا به هر ایامی

 

ای در دل ریش من مهرت چو روان در تن

 

آخر ز دعاگویی یاد آر به دشنامی

 

باشد که تو خود روزی از ما خبری پرسی

 

ور نه که برد هیهات از ما به تو پیغامی

 

گر چه شب مشتاقان تاریک بود اما

 

نومید نباید بود از روشنی بامی

 

سعدی به لب دریا دردانه کجا یابی

 

در کام نهنگان رو گر می‌طلبی کامی

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : بسیار سفر باید تا پخته شود خامی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 17 اسفند 1397

سیاوش

 

 یكى از مظلومترین چهره هاى شاهنامه است كه وقتى زن پدرش

 سودابه ، به او دل بست هرگز به مكر نامادرى گرفتار نشد..

تااینكه این جسارت به گوش پدرش كیكاووس رسید و شدیدا 

مورد خشم او گردید ،

 سیاوش از پدر خواست تا براى اثبات پاكى و بیگناهیش ازهفت 

تونل آتش گذر كند و اگر سالم بیرون آمد، آنرا دلیل بى گناهیش بداند

 

این  آزمون آتش در آخرین سه شنبه(بهرام شید ) سال انجامید و

 او سرفرازانه بیرون آمد ،

به دستور  پدر قرار شد که فردایش یعنی چهارشنبه (بهرام شید)در

 وسط میدان اصلی شهر سوری به کل مردم بدهد که شد چهارشنبه سوری ...

 

و این روز جشن ملى شناخته شد

وماهم واپسین سه شنبه را به یاد پاكى و انسانیت با پریدن

 از روى آتش جشن میگیریم .....

 

چهارشنبه سوری در حقیقت نشانی از پاکی ایرانیان است

این جشن به این زیبایی،

 فلسفه زیبایی دارد

 ایران پرمهر چنین است ....







نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : سیاوش،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 16 اسفند 1397



درد ما را در جهان درمان مبادا بی‌شما

مرگ بادا بی‌شما و جان مبادا بی‌شما

 

سینه‌های عاشقان جز از شما روشن مباد

گلبن جان‌های ما خندان مبادا بی‌شما

 

بشنو از ایمان که می‌گوید به آواز بلند

با دو زلف کافرت کایمان مبادا بی‌شما

 

عقل سلطان نهان و آسمان چون چتر او

تاج و تخت و چتر این سلطان مبادا بی‌شما

 

عشق را دیدم میان عاشقان ساقی شده

جان ما را دیدن ایشان مبادا بی‌شما

 

جان‌های مرده را ای چون دم عیسی شما

ملک مصر و یوسف کنعان مبادا بی‌شما

 

چون به نقد عشق شمس الدین تبریزی خوشم

رخ چو زر کردم بگفتم کان مبادا بی‌شما

 

 مولانا


مولوی » دیوان شمس » غزلیات


 

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : درد ما را در جهان درمان مبادا بی‌شما،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 14 اسفند 1397

به تو ای دوست سلام !

 

حالت آیا خوبست ؟

روزگارت آبی ست ؟

 

همه اینجا خوبند

نی‌لبك میخواند

قاصدك میرقصد

دریا آرام است

باد عاشق شده است

و كسی هست

در این خاك غریب

كه به یادت جاری‌ست

 

به تو ای دوست

سلامی به بلندای وفایت کنم و

به اندازه پیوند افق های امیدم

 

از ته دل دعایت کنم و

تندرستی تو آغاز کلامم باشد

 

آمدم تا که سلامی به تو ای دوست کنم

غم و محنت همه را از دل تو دور کنم ...

 

 

مهدی اخوان ثالث

۱۰ اسفند سالروز میلاد اخوان ثالث خجسته باد

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : به تو ای دوست سلام !،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 10 اسفند 1397

 

 

 

 

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانه ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

"خانه دوست کجاست؟ "

فریدون  مشیری






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 3 اسفند 1397

من فکر می‌کنم موقعیت‌هایی در زندگی پیش می‌آید که انسان باید سکان کشتی خود را به دست جریان سرنوشت بسپارد،

درست مثل اینکه قدرت مقابله در برابر امواج آن را ندارد ...

در این صورت ممکن است خیلی زود متوجه شود که جریان آبِ رودخانه، به نفع او بوده است. این موقعیت را تنها خود او درک می‌کند.

ممکن است شخص دیگری صحنه را ببیند و فکر کند که کشتی در حال غرق شدن است، غافل از اینکه هرگز آن کشتی چنین ناخدای استوار و محکمی نداشته است!

 

دخمه

ژوزه ساراماگو

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : دخمه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 2 اسفند 1397

 

خــــرم آن روز کـــــز ایـــن منـــزل ویــــران بـــــروم

 

راحت جان طلبـــــم و از پــــی جـــانان بــــروم

 

گـــر چــه دانم کــه بــه جایی نبـرد راه غریب

 

مـن به بوی ســـر آن زلف پریشان بـــروم

 

دلــم از وحشت زندان سکـندر بگـــرفت

 

رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

 

چون صبا با تن بیمار و دل بـی‌طاقت

 

بـــه هـــــواداری آن سرو خرامان بـــروم

 

در ره او چــــو قلـم گـــر به سرم باید رفت

 

بـا دل زخـــم کـــش و دیـــده گــــریان بــروم

 

نـــذر کـــردم گــــر از این غـــم به درآیــم روزی

 

تا در میکـــده شـــادان و غــــزل خــــوان بـــــروم


حافظ






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : خــــرم آن روز کـــــز ایـــن منـــزل ویــــران بـــــروم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 1 اسفند 1397

 

زندگینامه ژول ورن

 

ژول گابریل ورن معروف به ژول ورن (به فرانسوی: Jules Gabriel Verne) (۱۹۰۵-۱۸۲۸) نویسنده، شاعر و نمایشنامه‌ نویس فرانسوی بود که بیشتر شهرت‌اش را مدیون نگارش کتاب‌های ماجرایی‌اش است که دنیای داستان‌های علمی تخیلی را دگرگون کرد.

در یكی از روزهای سرد پاییز سال 1827 میلادی، «پی یر ورن»، كه به تازگی تحصیلاتش در رشته‌ حقوق را به پایان رسانده بود، با «سوفی الوت دلافری» ازدواج كرد. مراسم ازدواج در «نانت» شهری در شرق فرانسه، برگزار شد. خانواده «دلافری» از این ازدواج بسیار راضی بودند، چرا كه پی‌یر فرزند یكی از صاحب منصبان استان «پروونس» در فرانسه بود.

زمستان سال 1828 فرا رسید. پی‌یر و سوفی ورن در انتظار تولد اولین فرزندشان بودند. سرانجام در هشتمین روز ماه فوریه، ژول ورن متولد شد.

نانت، پاییز 1839: ژول ورن، نوجوان 11 ساله كه از سخت‌گیری‌های خانواده به ستوه آمده بود، مخفیانه به یك كشتی پستی رفت و به عنوان جاشو در آن استخدام شد. این كشتی به هند می‌رفت. ژول ورن سرشار از هیجان بود. بالاخره سفری پرماجرا را آغاز كرده بود. اما این هیجان دیری نپایید.

در یكی از بندرهای میان راه، پی‌یر ورن كه در پی او آمده بود، ناگهان فرزند تا خلف خود را پیدا كرد و به خانه بازگرداند. ژول ورن به سختی تنبیه شد. او به پدرش گفت: «از این پس فقط در رویاهایم سفر خواهم كرد

سال 1844، ژول ورن 16 ساله وارد دبیرستان نانت شد؛ جایی كه فن سخنوری و فلسفه را آموخت. ژول با نمره‌های عالی دیپلم گرفت و سنت حاكم بر خانواده او را مجبور كرد به دانشكده حقوق برود تا همچون پدر، وكیلی موفق شود؛ شغلی كه اصلاً از آن خوشش نمی‌آمد.

عشق به نوشتن آن قدر ژول ورن را مجذوب خود كرده بود كه شروع به نوشتن نمایشنامه كرد. زمانی كه اولین نمایشنامه‌اش را نوشت، هیچ‌كس او را تشویق نكرد.

روزهای سختی و ناامیدی ژول ورن فرا رسیدند. به پاریس رفت و خودش را برای امتحان‌ها آماده كرد. او حق ماندن در پاریس را نداشت و طبق خواسته پدر، می‌بایست بعد از امتحان‌ها، به نانت باز می‌گشت.

پاریس تجربه بسیار هیجان‌انگیزی به ژول ورن بخشید. او بیشتر وقتش را در تئاترهای این شهر می‌گذراند. ژول عاشق پاریس شد و سرانجام توانست پدرش را راضی كند تا در پاریس وارد دانشكده حقوق شود.

اما پی‌یر ورن سخت‌گیر، روش خودش را داشت. او ژول ورن را مجبور كرد در پانسیونی با مقررات سفت و سخت اقامت كند.

ژول ورن اشتهای سیری ناپذیری برای خواندن داشت. او سه روز غذا نخورد تا پول خرید نمایشنامه‌های «شكسپیر» را فراهم كند.

روزهای پرماجرایی برای ژول ورن آغاز شده بودند. او با «الكساندر دومای» پدر (رمان‌نویس فرانسوی؛ 1802- 1870) آشنا شد. اعتماد به نفسی كه دوما در او برانگیخت، شوق نوشتن را بار دیگر در وجود ژول بیدار كرد.

رشته حقوق بر زندگی ژول ورن سنگینی می‌كرد و او توان مقابله با پدر را نداشت. پس راه آسان‌تر را برگزید و به درس خواندن ادامه داد. در سال 1850، ژول جوان از رشته حقوق فارغ‌التحصیل شد و به خواسته پدرش عمل كرد.

اما پی‌یر ورن حالا خواسته دیگری داشت. ژول ورن باید به نانت برمی‌گشت، به عضویت كانون وكلا در می‌آمد و شغلش را به عنوان وكیل آغاز می‌كرد! نه! این بار ژول پاسخی قاطعانه به پدرش داد: «فقط یك حرفه است كه ادامه خواهم داد: نویسندگی

او در پاریس ماند و روزهای پركاری در زندگی‌اش آغاز شد. روزها تدریس می‌كرد و شب‌ها می‌نوشت.

در سال‌ 1852،ژول ورن اولین اثرش را منتشر كرد. «پرواز با بالن»؛ اثری موفق كه راه ترقی را برای او باز كرد.

دهم ژانویه 1857 ژول ورن، ازدواج كرد و مشكلات مالی او را 

واداشت تا با حمایت مالی پدرش وارد بازار بورس شود. اما همچنان

 به نوشتن، خواندن و سفر كردن ادامه داد: انگلستان، نروژ و

 اسكاندیناوی. ژول می‌نوشت و سفر می‌كرد

در سوم اوت 1861، همزمان با بازگشتش از اسكاندیناوی، «میشل» تنها فرزند ژول ورن، به دنیا آمد. یك سال بعد، رمان «پنج هفته پرواز با بالن» منتشر شد و موقعیت بی‌نظیری برای او رقم زد؛ ابتدا در فرانسه و سپس در همه دنیا.

ژول ورن حالا می‌توانست بازار بورس را بدون نگرانی ترك كند.

آثار ژول ورن یكی پس از دیگر منتشر می‌شدند: « سفر به اعماق زمین، (1864)، «سفربه ماه » (1865)، «جزیره اسرار آمیز» و

ژول ورن، روزبه روز مشهورتر و ثروتمندتر می‌شد. در سال 1866، یك كشتی خرید و بار دیگر راهی سفر شد.

پنج‌گانه مشهور ژول ورن که دربرگیرنده کتاب‌های سفر به اعماق زمین، بیست هزار فرسنگ زیر دریا و دور دنیا در هشتاد روز است، شهرتی جهان‌گیر به وی داد. از سال (۱۹۷۹)، ژول ورن دومین نویسنده‌ای است که کتاب‌هایش بیشترین بازگردانی را به زبان‌های گوناگون جهان داشته است. پیش و پس از او به‌ترتیب آگاتا کریستی و شکسپیر، نویسنده‌های انگلیسی جا دارند.

در آغاز داستانهای تخیلی ژول ورن تنها در میان کودکان طرفداران و علاقه‌مندانی داشت تا آن که منتقد و نویسنده‌ای به نام مارسل موره (۱۹۶۹-۱۸۸۷) چندین کتاب و رساله درباره ژول ورن نوشت و او را چنان که بود به دنیا معرفی کرد. مارسل موره در دو کتاب: «ژول ورن بسیار شگفت انگیز» (۱۹۶۰) و «اکتشافات ژول ورن» (۱۹۶۳) ژول ورن را به دنیا شناساند و از آن به بعد دوستداران ادب با نظر جدی تری به او می‌نگرند.

ژول ورن که هفتاد و هفت سال (۱۹۰۵- ۱۸۲۹) درین کره خاکی زیست، نزدیک به هشتاد داستان دراز و کوتاه و رساله نوشته پژوهشی و نوشتار نوشته‌ است. مانند تاریخ مصر و فرانسه و مستعمره‌هایش ((۱۸۶۸) تاریخ رهنوردیهای بزرگ (۱۸۷۸) کریستف کلمب ((۱۸۸۳) و افزون بر آن پانزده نمایشنامه نوشته که در آن دوره به روی صحنه رفته‌ است. با این باز یاد این نکته بایسته‌ است که نام  او با سه دراز داستان نام آورش پنج هفته دربالن و رهنوردی به میان زمین و از ماه به زمین آغاز شد.

با این حال در دورانی که نویسندگان خوش قریحه و چیره دستی چون بالزاک، دیکنز،الکساندر دوما و تولستوی و داستایوفسکی، تورگنیف، فلوبر، استاندال و جورج الیوت و امیل زولا و ده‌ها نویسنده نامدار دیگر بودند، ژول ورن نه تنها نویسنده و گردآور ورزیده جای خود را باز کرد، بلکه با پیش بینی‌های ارزنده و روشن بینانه خود، چراغ راهنمای نوآوران و دانشمندان در نیم و حتی یک سده پس از آن گردید که شایع است کشتی هسته‌ای ناتیلوس از روی نوشته نامدار او هشتاد فرسنگ زیر دریا ساخته شد و به همین روی نام آن کشتی افسانه‌ای بر این کشتی راستین نهاده شد.

روزهای پرماجرا در زندگی ژول ورن می‌گذشتند. او سفر می‌كرد، می‌نوشت و پیر می‌شد.

در سال 1902، ژول ورن آنقدر پیر و بیمار شده بود كه به سختی قلم را در دست نگه می‌داشت. با این حال، به نوشتن ادامه داد و 10 كتاب دیگر نوشت.

در 24 مارس 1905، در آغاز بهاری دل انگیز، ژول ورن در سن 77 سالگی درگذشت، در حالی كه بیش از 80 رمان و 15 نمایشنامه بر جای گذاشت.

 

 

گردآوری بخش فرهنگ و هنر بیتوته






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : زندگینامه ژول ورن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 30 بهمن 1397

 

 

فردوسی گرامی در ۳۹ بیت از ابیات شاهنامه به طور مستقیم

 مردمان را به نیکی کردن و خوش رفتاری تشویق می کند و 

از بدی و کج رفتاری بر حذر می دارد، و از این حیث در میان

 تمام شاعران ایران و جهان در جایگاه نخست است.

 شاهنامه نه تنها سند ملی تاریخ ایرانیان ،بلکه کتابی 

سراسر پند و اندرز و حکمت است.

 

به نیکی گرای و میازار کس

ره رستگاری همین است و بس

 

همه نیکوئی پیشه کن تا توان

که بر کس نماند جهان جاودان

 

سرای سپنجی نماند به کس

ترا نیکوئی باد فریاد رس...

 

" یادش تا ابد جاودان "






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : به نیکی گرای و میازار کس،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 28 بهمن 1397

 

اشک رایگان

 

یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می‌کرد. 

گدایی از آنجا می‌گذشت، از مرد عرب پرسید: چرا گریه می‌کنی؟

 عرب گفت: این سگ وفادار من، پیش چشمم جان می‌دهد. این سگ روزها برایم شکار می‌کرد و شب‌ها نگهبان من بود و دزدان را فراری می‌داد. گدا پرسید: بیماری سگ چیست؟ 

آیا زخم دارد؟

 عرب گفت: نه، از گرسنگی می‌میرد. 

گدا گفت: صبر کن، خداوند به صابران پاداش می‌دهد.

گدا یک کیسه پر در دست مرد عرب دید. پرسید در این کیسه چه داری؟

عرب گفت: نان و غذا برای خوردن.

 گدا گفت: چرا به سگ نمی‌دهی تا از مرگ نجات پیدا کند؟

عرب گفت: نان‌ها را از سگم بیشتر دوست دارم. برای نان و غذا باید پول بدهم، ولی اشک مفت و مجانی است. 

برای سگم هر چه بخواهد گریه می‌کنم. 

گدا گفت : خاک بر سر تو! اشک خون دل است

 و به قیمت غم به آب زلال تبدیل شده، ارزش 

اشک از نان بیشتر است. 

نان از خاک است ولی اشک از خون دل.

 

آن سگی می‌مُرد و گِریان آن عَرَب

 اشک می‌بارید و می‌گفت ای کُرَب

 

 سایلی بگُذْشت و گفت این گریه چیست؟

 نوحه و زاریّ تو از بَهْرِ کیست؟

 

 گفت در مِلْکَم سگی بُد نیک‌ْخو

 نَکْ هَمی‌میرَد میانِ راه او

 

 گفت رَنجَش چیست؟

 زخمی خورده است؟

 گفت جوعْ الْکَلْبْ زارَش کرده است

 

 بعَد از آن گُفتَش که ای سالارِ حُر

 چیست اَنْدَر دَستَت این اَنْبانِ پُر؟

 

 گفت نان و زاد و لوتِ دوشِ من

 می‌کَشانَم بَهْرِ تَقْویتِ بَدَن

 

 گفت چون نَدْهی بِدان سگْ نان و زاد؟

 گفت تا این حَد ندارم مِهْر و داد

 

 دست نایَد بی‌دِرَم در راهْ نان

 لیکْ هست آبِ دو دیده رایگان

 

 گفت خاکَت بر سَر ای پُر بادْ مَشک

 که لبِ نانْ پیشِ تو بهتر زِ اشک

 

 اشکْ خون است و به غَمْ آبی شُده

 می‌نَیَرزَد خاکْ خونِ بیهُده

 

مثنوی دفترپنجم






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : اشک رایگان،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 12 بهمن 1397

 

زندگینامه دیل کارنگی نویسنده کتاب آیین دوست یابی

در زندگینامه دیل کارنگی آمده است که متولد ۲۴ ام نوامبر سال ۱۸۸۸ در ایالت میسوری آمریکا است. وقتی زندگینامه او را مطالعه می کنیم نام کامل وی دیل هاریسون کارنگی می باشد. دیل کارنگی یک نویسنده آمریکایی در زمینه پیشرفت شخصی، فروشندگی و سخنرانی در جمع بود. در هنگام بررسی زندگینامه دیل کارنگی می بینیم کتاب های معروفی وجود دارد که به زبان های مختلفی ترجمه شده اند اما کتاب های آیین دوست یابی (۱۹۳۶) و چگونه از نگرانی دست برداریم وزندگی کنیم؟ (۱۹۴۸) جزو بهترین و برجسته ترین کتاب های وی به شمار می آیند.

 

کتاب آیین دوستیابی او بهترین فروش را برایش داشته است. آنچنان که در زندگینامه دیل کارنگی می بینیم او یکی از نخستین نویسندگان موفق کتابهای خود بهبودی (خود یاری) بوده است، همچنین او در زمینه سخنرانی عمومی، بازاریابی،آموزش های شرکتی و مهارت های درون فردی فعالیت داشته است. شواهد نشان می دهد در نخستین دهه های قرن بیستم میلادی کتاب های او در سراسر جهان مشتریان زیادی داشته و هنوز هم چاپ جدید کتابهایش فروخته و خوانده می شود. یکی از مهمترین وبرجسته ترین ایده های کارنگی در کتاب هایش این بود که می توان اخلاق هر کسی را با تغییر دادن رفتارمان نسبت به او، تغییر داد. دیل کارنگی سرانجام در روزاول ماه نوامبر سال ۱۹۵۵ در ایالت فارست هیلز در نیویورک آمریکا دیده از جهان فرو بست.

 

زندگی شخصی و کاری دیل کارنگی

دیل کارنگی در خانواده ای کشاورز و فقیر به دنیا آمد. او پسر دوم خانواده و محل زندگی شان مزرعه ای در فارست هیلز بود. خانواده آنها وضعیت مالی مساعدی نداشتند برای همین تمام خانواده مجبور بودند در انجام کارها کمک کنند، حتی دیل صبح زود ازخواب بیدار می شد و در دوشیدن شیر گاوها به خانواده اش کمک می کرد. در زمان کودکی دیل کارنگی خانواده اش به بلتون در میسوری نقل مکان کردند.

 

 بعد ها در دوران نوجوانی برای ادامه تحصیلات به  کالج ایالتی آموزگاران وانزبرگ در میسوری رفت. کارنگی کارهای متعددی را امتحان کرده است که در ادامه مختصر اشاره ای به آنها خواهیم داشت. اولین شغل او بعد از اتمام تحصیلات، فروش دوره های مکاتبه ای آموزشی به دامداران بود. بعد از آن به فروش گوشت خوک و محصولات حاصل از خوک پرداخت. در حوزه تجارتش بسیار موفق بود و تجارت را تنها تا زمانی ادامه داد که توانست مبلغ ۵۰۰ دلار پس انداز نماید. بعد از آن در سال ۱۹۱۱ تجارت را رها کرد و به دنبال علاقه مندی هایش رفت.

 

 از آرزوهایش تدریس و سخنرانی در شاتاوکاوا (جنبش سواد آموزی برای بزرگسالان) بود. اما در نهایت از آکادمی هنرهای تجسمی در نیویورک سر درآورد.  کارنگی در این زمینه تقریبا موفق بود و شواهد حاکی براین است که وی نقش (دکتر هارتلی) را در نمایش (Polly of the circuss) بازی کرده است. پس از اتمام پروژه اش سرخورده و شکست خورده و بیکار به نیویورک بازگشت و در YMCA در خیابان ۱۲۵ ام ساکن شد.

 

دراین مرحله از زندگی (۱۹۱۲) ایده تدریس سخنرانی عمومی به ذهنش رسید اما مکانی برای شروع نداشت. به همین جهت با مدیر محل سکونتش صحبت کرد و اجازه گرفت که یک کلاس در آنجا برگزار نماید و در عوض ۸۰ درصد از درآمد برگزاری کلاس را به او بدهد. وی با برگزاری این کلاس ها تجربیات خوبی به دست آورد و دریافت چه عللی باعث شده که سخنرانان نتوانند مخاطب خود را به معنای واقعی مخاطب قرار دهند. وی شاگردان سرشناس زیادی داشته است که از جمله آنها می توان “وارن بافت” یکی از ثروتمندترین مردان جهان را نام برد. تا جایی موفق شد که در سال ۱۹۱۴ هفته ای ۵۰۰ دلار (معادل ۱۲۲۰۰ دلار اکنون) درآمد داشت.

 

در سال۱۹۱۶ دیل توانست یک خانه جمع و جور برای سخنرانی اش اجاره کند. بعدها نوشته هایش در این سخنرانی ها را جمع کرد و کتابی نوشت که بعد از چند بار تغییر عنوان به نام سخنرانی عمومی (تکلم عامیانه) شناخته شد.

 

کارنگی بعدها به یک سخنران مشهورمبدل شد و کتابهای متعددی نوشت. کتاب آیین دوستیابی او در سال ۱۹۳۶ یک کتاب بسیار پرفروش بود و از موفق ترین کارهای کارنگی به شمار می رود به گونه ای که در طول چند ماه  برای ۱۷ امین بار تجدید چاپ شد. تا کنون بیش از۵۰ میلیون نسخه از آن به فروش رفته است و در کل به ۳۸ زبان دنیا ترجمه شده است.گفته های کارنگی درباره چگونگی نوشتن این کتاب اینگونه می باشد؛ کمیته ای در دانشگاه شیکاگو یک تحقیق راجع به امیال عمومی مردم جامعه انجام دادند که نتیجه حاصل شده حکایت داشت مردم بعد از خواستن سلامتی علامندند بدانند چگونه می توانند روی بقیه مردم تأثیر بگذارند، بنا براین مقرر می شود که در “مریدن” دوره ای در این خصوص برگزار شود تا این مسائل را آموزش دهند، اما کتابی برای تدریس در این زمینه پیدا نمی کنند. بنابراین این مسئله سبب می شود تا دیل کارنگی تصمیم بگیرد خودش اولین کتاب در این زمینه را تالیف نماید.

 

همچنین به این نکته اشاره کنیم او در طی جنگ جهانی اول در ارتش ایالات متحده در کمپ “آپتون” نیز خدمت کرد.

 

دیل کارنگی در طول دوران زندگی اش دو بار ازدواج کرده است که هر دو بار بعد از مدتی به طلاق انجامیده است. حاصل این ازدواج ها یک دختر به نام دونا از ازدواج دوم کارنگی با دروتی واندرپول می باشد.

 

مرگ دیل کارنگی

کارنگی روزهای پایانی عمرش را در منزل شخصی خود درایالت فارست هیلز می گذراند. وی در اولین روز نوامبر سال ۱۹۵۵ در منزل شخصی خود چشم از دنیا فرو بست و در قبرستان بولتون میسوری دفن شد. آثاروی انسان های زیادی را در زمینه خود بهبودی کمک رسانده است.

 

 

کتابهای دیل کارنگی

اگر چه کتاب آیین دوست یابی دیل کارنگی در ایران بسیار محبوب است اما کتاب های دیگر از این نویسنده منتشر شده است که هر لغت آن می تواند زندگی شما را زیر و رو نماید.

 

آیین زندگی

آیین دوست یابی (چگونه می توان دوست یافت و در مردم نفوذ کرد ؟)

آیین سخنرانی

آیین کامیابی

کتاب طلایی

هنر تکلم عمومی

تکلم عامیانه: دوره آموزش استاندارد مدارس آمریکا

تکلم عمومی برای موفقیت

لینکولن ناشناخته

واقعیت های ناشنیده افراد معروف

پنج دقیقه بیوگرافی

چگونه از نگرانی دست برداریم و زندگی کنیم؟ (خداحافظ ناامیدی، سلام زندگی)

دفترچه یادداشت دیل کارنگی ( ویرایش شده توسط دروتی کارنگی)

تراژدی فرزانگی دوران ها

راه ساده و سریع برای تأثیر سخن

چگونه اعتماد به نفس را افزایش دهیم؟

رمز موفق زیستن (رمز موفقیت)

هرگز فراموش نشوید

چگونه از زندگی و کارتان لذت ببرید

چگونه در دنیای امروز جلو بیفتیم؟

چگونه نام ها را به خاطر بیاوریم؟

مؤثر تر سخن بگو

راز کوچک شناخته شده موفقیت

چگونه شنوندگانمان را مثل خودمان کنیم؟

چگونه در کنفرانسها در زمان صرفه جویی کنیم و به نتیجه بهتری برسیم؟

جملات زیبا از دیل کارنگی

موفقیت به دست آوردن چیزی است که شما می خواهی، خوشحالی خواستن چیزی است که بدست آوردید.

 

ساده ترین کار جهان این است که خودت باشی ودشوار ترین کار جهان این است که کسی باشی که دیگران می خواهند.

 

بزرگترین کارهای دنیا توسط افرادی انجام شده که وقتی هیچ امیدی نداشتند به کارشان ادامه دادند.

 

اگر می بینی کسی به تو لبخند نمی زند، علت را در لبان فروبسته ی خود جستجو کن.

 

انتقاد از دیگران بیهوده است و اگر مشغول آن شوید، اغلب باید حواستان جمع باشد که می تواند برا ی حرفه شغلی شما مخرب باشد.

 

انسان ها به ندرت موفق می شوند، مگر اینکه از کاری که انجام می دهند لذت ببرند.

 

اگر میخواهی بر ترس غلبه کنی، در خانه ننشین و بهآن فکر کن. بیرون برو و مشغول شو.

 

اگر خواستار دشمن هستی خود را از دوستانت برتر بدان و اگر دوست می خواهی بگذار دوستانت خود را از تو برتر بدانند.

 

به یاد داشته باشید که خوشبختی انسان به مقام یا دارایی او بستگی ندارد، خوشبختی تنها به اندیشه او بستگی دارد.

 

اگر بدانید مردم هزاران بار بیشتر به یک سر درد معمولی خود اهمیت می دهد  نسبت به مرگ من و شما! دیگر نگران نخواهید شد که درباره ی شما چه فکری می کنند.

 

با دیگران درباره خودشان صحبت کنید تا ساعت ها بدون خستگی به صحبت هایتان گوش دهند.

 

فقط و فقط یک راه وجود دارد برای اینکه هر کسی، هر کاری که شما بخواهید انجام دهد؛ باید کاری کنید تا خودش بخواهد کاری را که می خواهید انجام شود، را انجام بدهد. هر تلاش دیگری بیهوده است.

انسان موفق از اشتباهاتش سود می برد و مجددا به روشی متفاوت تلاش می کند.

 

بعضی چیزها در جهان خیلی مهمتر از دارایی هستند یکی از آنها توانایی خوش بودن با چیزهای ساده است.

 

وقتی با مردم در ارتباط هستی، یادت باشد که با مخلوقات منطقی در ارتباط نیستی بلکه با مخلوقاتی عاطفی سر و کار داری.

 

شما با علاقه نشان دادن به دیگران می توانید در عرض دو ماه دوستان بیشتری پیدا کنید نسبت به اینکه دو سال زحمت بکشید تا بخواهید دیگران را به خودتان علاقه مند کنید.

 

خستگی مامعمولا از کار حاصل نمی شود، بلکه نتیجه نگرانی، درماندگی و عصبانیت است.

 

هر احمقی می تواند انتقاد کند، محکوم کند و یا حتی شکایت کند و اکثرا احمق ها اینکار را می کنند.






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : زندگینامه دیل کارنگی نویسنده کتاب آیین دوست یابی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 9 بهمن 1397

 

خاطره ای از فریدون مشیری:

 

عرض می شود که در طبقه دوّم منزلی که بنده زندگی می کنم، آپارتمانی هست 

که همسایه محترم دیگری در آن زندگی می کند؛

یک شب، بنده که به خانه آمدم تاماشینم را در گاراژ بگذارم، دیدم مهمان های

 همسایه محترم، ماشین های خود را ردیف گذاشته اند جلوی خانه و از قرار

معلوم، دسته جمعی با میزبان رفته اند شمیران!!

 

من هم ناچار ماشینم را بردم تعمیرگاه...

و نامه ای نوشتم و جلوی یکی از ماشین ها گذاشتم به این مضمون؛

«امیدوارم که امشب به شما خوش گذشته باشد! اگر شما ماشینتان

 را چند متر جلوتر گذاشته بودید، من مجبور نبودم که چند کیلومتر تا تعمیرگاه بروم!

 

ارادتمند؛ «فریدون مشیری»

 

صبح که از منزل بیرون آمدم،

دیدم یکی از مهمان ها که خطّاط معروفی ست

( و نامشان استاد بوذری است ) از قرار جزء مهمان ها بوده!!

با خط خوش، نامه ای نوشته و به درب منزل من چسبانده!

او نوشته بود:

آقای مشیری! در پاسخ ِ مرقومه عالی؛

«گر ما مقصّریم، تو دریای رحمتی!!»

و در خاتمه به عرض می رساند؛

 

اطاعت می کنم جانا...

 که از جان، دوست تر دارند،

جوانان سعادتمند،

پندِ پیرِ دانا را،

 

من هم برای ایشان نامه ای نوشتم؛

البته منظوم، به این شرح!

 

هنوز خطِ خوش ِ تو، نوازش بَصَر است،

هنوز مستی این جام جانفزا به سَر است!

 

فضای سینه ام از نامه تو باغ گل است،

هوای خانه ام، از خامه تو مُشک ِ تَر است!

 

ترا به «خطِ» تو می بخشم، ای خجسته قلم

که آنچه در بَر من جلوه می کند، هنر است!

 

جواب خط تو را هم به شعر خواهم گفت،

اگرچه خط تو از شعر من، قشنگ تر است!

 

به این هنر که تو کردی، دلم اسیر تو شد

هنوز ذوق و هنر، دام و دانه بشر است!

 

شبی ز راه محبّت بیا به خانه ما

ببین که دیده مشتاقِ شاعری، به در است!

 

حالا مقایسه کنید اگر الان ...

یکی، ماشینشو سر راه ما قرار بده،

از مغز های ما چی تراوش می کنه؟!

و البته همچنین از زبان و دستهای ما!!!

 

 






نوع مطلب : اخلاقی، شعر و ادبیات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 5 بهمن 1397


( کل صفحات : 14 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز