مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها

 

روایتی هست که میگوید : خواجه شمس‌الدین محمد شاگرد

 نانوایی بود. عاشق دختر یکی از اربابان شهر شد. که دختری بود 

زیبا رو بنام شاخ نبات.

 

در کنار نانوایی مکتب خانه ای قرار داشت که در آنجا قرآن آموزش داده

 می‌شد و شمس‌الدین در اوقات بیکاری پشت در کلاس مینشست و به قرآن 

خواندن آنان گوش می‌داد. تا اینکه روزی از شاخ نبات پیغامی شنید که 

در شهر پخش شد " من از میان خواستگارانم با کسی ازدواج می‌کنم که

 بتواند 100 درهم برایم بیاورد!" 100 درهم، پول زیادی بود که از عهده 

خیلی از مردم آن زمان بر نمی‌آمد که بتوانند این پول را فراهم کنند

 

عده ای از خواستگاران شاخ نبات پشیمان شدند و عده ای دیگر نیز سخت 

تلاش کردند تا بتوانند این پول را فراهم کنند و او را که دختری زیبا بود و

 ثروتمند به همسری گزینند

در بین خواستگاران خواجه شمس‌الدین محمد نیز به مسجد محل رفت و با 

خدای خود عهد بست که اگر این 100 درهم را بتواند فراهم کند 40 شب

 به مسجد رود و تا صبح نیایش کند.

 

او کار خود را بیشتر کرد و شب‌ها نیز به مسجد می‌رفت و راز و نیاز می‌کرد 

تا اینکه در شب چهلم توانست 100 درهم را فراهم کند و شب به خانه

 شاخ نبات رفت و اعلام کرد که توانسته است 100 درهم را فراهم کند و

 مایل است با شاخ نبات ازدواج کند.

 

شاخ نبات او را پذیرفت و پذیرایی گرمی از او کرد و اعلام کرد که از این 

لحظه خواجه شمس‌الدین شوهر من است. شمس‌الدین با شاخ نبات راجع

 به نذری که با خدای خود کرده بود گفت و از او اجازه خواست تا به مسجد

 رود و آخرین شب را نیز با راز و نیاز بپردازد تا به عهد خود وفا کرده باشد.

 

اما شاخ نبات ممانعت کرد. خواجه شمس‌الدین با ناراحتی از خانه شاخ نبات

 خارج شد و به سمت مسجد رفت و شب چهلم را در آنجا سپری کرد. سحرگاه

 که از مسجد باز می‌گشت چند جوان مست خنجر به دست جلوی او را گرفتند

 و جامی به او دادند و گفتند بنوش او جواب داد من مرد خدایی هستم که تازه

 از نیایش با خدا فارغ شده‌ام، نمی‌توانم این کار را انجام دهم

 

اما آنان خنجر را به سوی او گرفتند و گفتند اگر ننوشی تو را خواهیم کشت

 بنوش، خواجه شمس‌الدین اولین جرعه را نوشید آنان گفتند چه می‌بینی گفت:

 هیچ و گفتند: دگر بار بنوش، نوشید، گفتند:حال چه می‌بینی؟

 

گفت: حس می‌کنم از آینده باخبرم و گفتند :باز هم بنوش، نوشید، گفتند: 

چه می‌بینی؟ گفت :حس می‌کنم قرآن را از برم؛ و خواجه آن شب به خانه 

رفت و شروع کرد از حفظ قرآن خواندن و شعر گفتن و از آینده‌ی مردم 

گفتن و دیگر سراغی هم از شاخ نبات نگرفت!

 

تا اینکه آوازه او به گوش شاه رسید و شاه او را نزد خود طلبید و او از

 آن پس همدم شاه شد؛ و شاه لقب لسان‌الغیب و حافظ را به او داد.

 

(لسان‌الغیب چون از آینده مردم می‌گفت و حافظ چون حافظ کل قرآن بود). 

تا اینکه شاخ نبات آوازه او را شنید و فهمید و نزد شاه است و به دنبال او رفت اما ...

حافظ او را نخواست و گفت : زنی که مرا از خدای خود دور کند به درد

 زندگی نمی‌خورد ... 

تا اینکه با وساطت شاه با هم ازدواج کردند

.

 

این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد

اجر صبریست کزآن شاخ نباتم دادند.






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : خواجه شمس‌الدین،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 25 آبان 1397

 

رفیقان دوستان ده ها گروهند

که هر یک در مسیر امتحانند

 

گروهی صورتک بر چهره دارند

به ظاهر دوست اما دشمنانند

 

گروهی وقت حاجت خاکبوسند

ولی هنگام خدمت ها نهانند

 

گروهی خیر و شر در فعلشان نیست

نه زحمت بخش و نه راحت رسانند

 

گروهی دیده ناپاکند هشدار

نگاه خود به هر سو می دوانند

 

بر این بی عصمتان ننگ جهان باد

که چون خوکند و بل بدتر از آنند

 

ولی یاران همدل از سر لطف

به هر حالت که باشد مهربانند

 

رفیقان را درون جان نگهدار

که آنها پر بها تر از جهانند

 

"فریدون مشیری"

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : رفیقان دوستان ده ها گروهند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 25 آبان 1397

 

" شاهكار مولانا در تقسیم بندی انسانها "

 

آنکس که بداند و بخواهد که بداند

خود را به بلندا.ی سعادت برساند...

 

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب شرف از گنبد گردون بجهاند ...

 

آنکس که بداند و نداند که بداند

با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند ...

 

آنکس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به مقصد برساند ...

 

آنکس که نداند و بخواهد که بداند

جان و تن خود را ز جهالت برهاند ...

 

آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند ...

 

آنکس که نداند و نخواهد که بداند

حیف است چنین جانوری زنده بماند...!






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 7 آبان 1397

 

ﺷﻌﺮﯼ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺯﻳﺒﺎ ﺍﺯ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﻻﻫﻮﺭﻱ :

 

ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﻱ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ

ﺳﺮﮔﺮﻡ ﺧﻮﺩﺕ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ

 

ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﻧﺨﻮﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﯼ

ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻠﻢ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ

 

ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ

 

ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﺑﯽ ﻏﻢ ﻭ ﻣﻨﺖ

ﻣﻨﺖ ﻧﮑﺶ ﺍﺯ ﻏﯿﺮ ﻭ ﭘﺮ ﻭ ﺑﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ

 

ﺻﺪ ﺳﺎﻝ  ﺍﮔﺮ  ﺯﻧﺪﻩ  ﺑﻤﺎﻧﯽ  ﮔﺬﺭﺍﻧﯽ

ﭘﺲ ﺷﺎﮐﺮ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ  ﻭ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ  ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ 




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : ﭘﺲ ﺷﺎﮐﺮ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻭ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 6 آبان 1397

 

دانستنی‌های جالب درباره زبان فارسى:

 

زبان فارسى در ٢٩ كشور جهان صحبت میشه که در ردیف ششم 

بعد از زبان اسپانیایى و قبل از زبان آلمانى (از نظر تعداد كشورهایی

 که توی  اونها فارسى صحبت می‌کنند) رده‌بندى شده!

 

زبان فارسى دومین زبان كلاسیک جهان بعد از زبان یونانى شناخته 

شده و  همه ویژگی‌هاى یک زبان كلاسیک رو داره. زبان ‌هاى لاتین 

و سانسكریت در ردیف‌هاى سوم و چهارم قرار دارند!!!

 

زبان فارسى از نظر  تنوع مَتَل (ضرب‌المثل) بین سه کشور اول دنیاست!

 

زبان فارسی از نظر دامنه و تنوع واژه‌ها یكى از پرمایه‌ترین و بزرگترین

 زبان های دنیاست. در كمتر زبانى فرهنگ لغاتى مثل لغت نامه ی ١٨ 

جلدی دهخدا و یا فرهنگ معین در ۶ جلد دیده می‌شه!!!

 

زبان فارسى توانایى ساختن ۲۲۵ میلیون واژه را داره كه در میان 

زبان‌هاى گیتى بى همتاست!!!!!!

 

زبان فارسی سیزدهمین زبان پرکاربرد در محتوای وب و اینترنته!!!

 

زبان فارسى یک سده از لاتین و دوازده سده از انگلیسى جلوتره!!!

 

از ۱۰ شاعر برتر جهان ۵ نفر از اونها فارسی‌ زبانند.

 

اخرین نکته هم اینکه زبان فارسی تنها زبانی هست که میشه 19 تا 

فعل رو کنار هم گذاشت و جمله ی معنی دار درست کرد . مانند این جمله :

 

 داشتم میرفتم، دیدم گرفته نشسته گفتم بذار بپرسم ببینم میاد نمیاد 

دیدم میگه نمیخوام بیام میخوام برم بگیرم بخوابم!!!!!  کسی اینو

 بخواد ترجمه کنه رباط صلیبی مغزش پاره میشه!!

 







نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : زبان فارسى،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 24 مهر 1397

 


صبح امروز کسی گفت به من؛

 تو چقدر تنهایی!

گفتمش در پاسخ:

تو چقدر حساسی... تن من گر تنهاست،

دل من با دلهاست،

دوستانی دارم

بهتر از برگ درخت

که دعایم گویند و دعاشان گویم،

یادشان دردل من،

قلبشان منزل من...!

صافى آب مرا یاد تو انداخت، رفیق!

تو دلت سبز،

لبت سرخ،

چراغت روشن!

چرخ روزیت همیشه چرخان!

نفست داغ،

تنت گرم،

دعایت با من


سهراب سپهری




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : دعایت با من،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 20 مهر 1397

 

 

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب

این دل تنگ من و این تن بیمار امشب

آخر ای اشک دل سوخته ام را مددی

که به جز ناله مرا نیست پرستار امشب

بیش از این مرغ سحر خون به دل ریش مکن

که به کنج قفسم چون تو گرفتار امشب

سیل اشکم همه دفترچه ی ایام بشست 

نرود نقش تو از پرده ی پندار امشب

بودم امید چو آیی به سرم سایه مهر

آفتابی شود از سایه, پدیدار امشب

بسته شد هر در امید به هر جا که زدیم

چاره جویی کنم از خانه خمار امشب

محتسب خوش دل از آن است که یکباره زدند

کوس رسوایی ما بر سر بازار امشب

 

عطار






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : چشم مستت چه کند با من بیمار امشب،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397

 

شعری زیبا از نیما یوشیج

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ می شکست

 

ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !

 

 

 

 

 

ﮐﺎﺵ می شد ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ

 

ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!

 

 

 

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ

 

ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ

 

 

 

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ

 

ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ

 

 

 

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی

 

ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ

 

 

 

ﮐﺎﺵ می شد ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ

 

ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ

 

 

 

 

 

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ

 

ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮد..

 

 

 

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ

 

ﻻﺍﻗﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ

 

 

 

ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ

 

ﺑﺮﺗﻨﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﮔﺸﺎﺩ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺮﻫﻦ

 

 

 

ﺁﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﮐﻮﺩﮐﯽ ، ﺳﺮﻣﺸﻖ ﺁﺏ

 

ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺍﺏ

 

 

 

ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ

 

ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ

 

 

 

ﻋﻤﺮ ﻫﺴﺘﯽ ، ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ

 

ﺣﯿﻒ ﻫﺮﮔﺰﻗﺎﺑﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ! !






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : ﺣﯿﻒ ﻫﺮﮔﺰﻗﺎﺑﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397

 

 

بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود

 

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

 

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو

 

گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود

 

جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند

 

عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود

 

خمر من و خمار من باغ من و بهار من

 

خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود

 

جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی

 

آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود

 

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی

 

آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود

 

دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی

 

این همه خود تو می‌کنی بی‌تو به سر نمی‌شود

 

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی

 

باغ ارم سقر شدی بی‌تو به سر نمی‌شود

 

گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم

 

ور بروی عدم شوم بی‌تو به سر نمی‌شود

 

خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ای

 

وز همه‌ام گسسته‌ای بی‌تو به سر نمی‌شود

 

گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من

 

مونس و غمگسار من بی‌تو به سر نمی‌شود

 

بی تو نه زندگی خوشم بی‌تو نه مردگی خوشم

 

سر ز غم تو چون کشم بی‌تو به سر نمی‌شود

 

هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد

 

هم تو بگو به لطف خود بی‌تو به سر نمی‌شود






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397

 

 

در طلب عشق

 

 

تا به كجا می برد این دل مرا؟

 

سوی فنا می برد این دل مرا

 

بین كه چه سان جانب دشت جنون

 

بی سر و پا می برد این دل مرا

 

از حرم خاصه اسرار خویش

 

تا به سما می برد این دل مرا

 

در طلب حضرت سلطان عشق

 

تحت لواء می برد این دل مرا

 

مطرب چنگی به مقامات وصل

 

كرده ندا می برد این دل مرا

 

گرچه سیه كارم غرق گناه

 

سوی خدا می برد این دل مرا

 

فاش و عیان گفت سخن بیقرار

 

سوی فنا می برد این دل مرا

 

 

 

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : در طلب عشق،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 4 مهر 1397

 

می‌گویند روزی ملک‌الشعرای بهار، در مجلسی نشسته بود و حضار برای آزمایش طبع وی، چهار کلمه را انتخاب کردند تا وی آنها را در یک رباعی بیاورد.

کلمات انتخاب شده عبارت بودند از: خروس، انگور، درفش و سنگ

 

ملک الشعرای بهار گفت:

 

برخاسـت خروس صبح برخیز ای دوست

خون دل انگور فکن در رگ و پوست

عشق من و تو صحبت مشت است و درفش

جور دل تو صحبت سنگ است و سبوست

 

جوانی خام، که در مجلس حاضر بود گفت:

این کلمات با تبانی قبلی انتخاب شده‌اند. اگر راست می‌گویید، من چهار کلمه انتخاب می‌کنم و شما آنها را در یک رباعی بیاورید.

 

سپس این چهار کلمه را انتخاب نمود: آئینه، اره، کفش و غوره.

 

بدیهی‌ست آوردن این کلمات دور از ذهن، در یک رباعی کار ساده‌ای نبود، لیکن ملک‌الشعرا شعر را این‌گونه گفت:

 

چون آینه نورخیز گشتی احسنت

چون ارّه به خلق تیز گشتی احسنت

در کفش ادیبان جهان کردی پای

غوره نشده موَیز گشتی احسنت





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : غوره نشده موَیز گشتی احسنت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 شهریور 1397

 

 

عاقبت خاك شود حسن جمال من و تو

خوب و بد می گذرد وای به حال من و تو

قرعه امروز به نام من و فردا دگری

می خورد تیر اجل بر پر و بال من و تو

مال دنیا نشود سد ره مرگ كسی

گیرم كه كل جهان باشد از آن من و تو....

هر مرد شتربان اویس قرنی نیست

هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست

هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد

هر احمد و محمود رسول مدنی نیست

بر مرده دلان پند مده خویش میازار

زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست

جایی که برادر به برادر نکند رحم

بیگانه برای تو برادر شدنی نیست

مولانا






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : عاقبت خاك شود حسن جمال من و تو،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 20 شهریور 1397

 

خدا، چیست؟کیست؟کجاست؟

خدا در دستیست که به یاری میگیری، درقلبیست که شاد میکنی، 

درلبخندیست که به لب مینشانی،

 خدا درعطر خوش نانیست که به دیگری میدهی،

 درجشن و سروریست که برای دیگران بپا میکنی، آنجاست 

که عهدمیبندی و عمل میکنی، خدا؛ درتو،باتو، و برای توست...

زنده یاد

سهراب سپهری






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : خدا، چیست؟کیست؟کجاست؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 20 شهریور 1397

 


 

گفت فیلی را آوردند بر سر چشمه‌ای که آب خورد،

خود را در آب می‌دید و می‌رمید!

او می‌پنداشت که از دیگری می‌رمد

نمی‌دانست که از خود می‌رمد!

 

همه اخلاق بد، از ظلم و کین و حسد

و حرص و بی‌رحمی و کبر ، چون در توست، نمی‌رنجی!

چون آن را در دیگری می بینی

 

می‌رمی و می‌رنجی!

 

فیه ما فیه / مولانا






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : از شاهکارهای مولانا در کتاب فیه ما فیه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 28 مرداد 1397


می گویند روزی سعدی شیرازی خشت مالی را دید که شعر های او را غلط و

 غلوط میخواند، ناراحت شده به میان خشت هائی که برای خشک کردن

در آفتاب گذاشت بود دوید و شروع کرد به خراب کردن آنها،

خشتمال فریاد زد:

چه میکنی من برای اینها زحمت کشیده ام!

 

سعدی هم گفت: من هم برای شعرهایم زحمت کشیده ام !

خشتمال چون سعدی را شناخت گفت:

 

هر که در شیراز بود و خورد مفت

میتواند شعرهای خوب گفت

گر دو روزی خشت اندازی کنی

اردک از پشتت در آید جفت، جفت

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : من هم برای شعرهایم زحمت کشیده ام،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 25 مرداد 1397


( کل صفحات : 13 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز