مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






آلبوم در سال 1959 در امریکا بدنیا آمد. وی ستون‌نویس آزاد روزنامه است

 و برای یادداشت‌هایش جوایزی را نیز دریافت کرده و علاوه بر این به 

کار نوشتن فیلمنامه، اجرای شوی رادیویی و نیز نوشتن کتاب‌های

 داستانی و غیرداستانی می‌پردازد. میچ به واسطه ترجمه بهترین 

داستانهایش در ایران نویسنده ای شناخته شده است و منتقدان

 جهان او را به خاطر موضوع آثارش که بیشتر در خصوص مرگ

 و زندگی ماوراءطبیعه است وی را نویسنده رمانهای روانشناسی

 نامیده اند. میچ آلبوم نویسنده ای کم کار اما موفقی است. 

کتاب "سه شنبه ها با موری" او مدت ها در صدر کتاب های

 پرفروش قرار داشته و اپرا وینفری نیز سریالی از روی آن ساخته است. 

از جمله آثارش عبارتند از: "بزرگترین‌ درس‌ زندگی"،"در بهشت

 پنج نفر منتظر شما هستند"، "سه‌شنبه‌ها با موری‌"، 

"کمی ایمان داشته باش" و "من و استاد و عشق".

 

میچ آلبوم در کتاب داستان "در بهشت پنج نفر منتظر

 شما هستند" به سئوالاتی چون از مرگ چه می‌دانیم؟

 مرگ چیست؟ دنیای پس از مرگ ما را به کجا خواهد برد؟ 

به زبان داستان و از دیدگاه خود پاسخ می دهد. در این 

کتاب قهرمان بطور اسرار‌آمیزی با مرگ دست و پنجه 

نرم می‌کند، در دنیایی که شبیه به هیچ ‌کدام از داستان‌هایی

 که در مورد جنگ خوانده‌ایم، نیست. ادی، یک کهنه‌ سرباز

 جنگ ویتنام، حالا در روز تولد ۸۳ سالگی‌اش، هنوز در یک 

شهر‌ بازی کار می‌کند که چندان چنگی به دلش نمی‌زند. در 

یک حادثه، وقتی که سعی در نجات جان دخترکی دارد، 

خودش کشته می‌شود. مرگ برای او یک حادثه‌ دردناک نیست:

 مرگ نقطه‌ای است برای رسیدن به آگاهی در مورد سوالاتی 

که تمام عمر به دنبال یافتن پاسخی بر آن‌ها بوده است. 

در پنج مرحله، پنج شخص واقعاً مهم زندگی ادی، رو‌به ‌روی

 او قرار می‌گیرند و هر بار او با شوک زندگی خویش را می‌نگرد،

 معناهای جدید را درک می‌کند و پس از درک هر معنای جدید، 

می‌تواند به مرحله‌ی جدیدی برود، مرحله‌ای که صرفا عذاب یا

 پاداش نیست، بلکه رسیدن به آرامش صرف است.

 

میچ آلبوم علاقه‌ای وافر به ماورا‌ء‌ طبیعه دارد، ولی نه در شکل‌های 

عجیب و غریب و غیر‌عادی، بلکه دوست دارد متا‌فیزیک را از دل 

زندگی شهری امروزی بیرون بکشد. او بطور موفقیت‌‌آمیز در 

کتاب زیبای دیگرش با نام "سه‌شنبه‌ها با موری‌" توانسته از 

دل بیماری یک پیر‌مرد، راه‌های جدیدی برای درک دنیا پیدا کند،

 این بار با نفوذ در عمق زندگی یک پیر‌مرد دیگر، راهی جدید

 برای درک دنیای پس از مرگ گشوده می‌شود. میچ برخلاف

 تصوری که انسان امروزی از مرگ دارد آنرا آرام بخش ترسیم 

می کند. در "یک روز دیگر" اثر آلبوم سئوال مهمی و غیر منتظره ای

 مطرح می شود: اگر این فرصت دست می داد که می توانستید 

با عزیز از دست رفته ای فقط یک روز دیگر هم بگذرانید، فقط 

یک بار به گذشته برگردید و اشتباهی را جبران کنید ، چه می کردید؟

 

کتاب" سه شنبه ها با موری" Tuesdays with morrie که در ایران با نام

 "من و استاد و عشق" نیز ترجمه شده است، بیانگر داستان

 واقعی زندگی استادی جامعه شناس به نام دکتر "موری شوارتز" است

 که تا آخرین روزهای حیاتش درباره حقایق زندگانی معنادار با یکی

 از دانشجویانش به گفت و گو می نشیند و طی آن حقایقی را در قالب

 مفاهیم عشق، کار، جامعه، خانواده، سالمندی، بخشش و مرگ 

بازگو می کند. داستان از این قرار است که میچ که سال هاست، 

از استاد خود خبری ندارد، در واپسین لحظه های زندگی موری، پس از 

مشاهده تلوزیون، متوجه بیماری مرگ بار استاد خود شده و تازه به یاد 

قول چند ده ساله خود می افتد!، حال موری به بیماری ALS دچار است

 و تنها چند ماه با مرگ تدریجی خود فاصله دارد و میچ می خواهد 

از این لحظه ها کمال استفاده را ببرد، حال این مرشد 

چه چیزی یاد می دهد؟

 

"برای یک روز بیشتر" داستان مردی است که برای آخرین بار 

فرصت پیدا می کند تا با مادر مرده اش ارتباط برقرار کند. سطر 

آغازین پیشگفتار کتاب که جزئی از داستان به حساب می آید

 موضوع کلی آن را بیان می کند: "این کتاب داستان یک 

خانواده است و چون یک روح نیز در آن حضور دارد، بهتر است

 از اول بگوییم که داستان ارواح است". در بخش دیگری از 

آن آمده است: "داستانی که می خوانید داستان

 چارلز (چیک) بنتوست. او شبح نبود. زنده تر از او نمی شد یافت. 

شنبه صبحی او را در چمن زمین بیسبال برای اولین باری دیدم، 

کاپشن آبی پوشیده بود و آدامس نعنایی می جوید. از دفترچه 

خاطراتش و یادداشتهایی که در اختیارم گذاشت به این داستان 

اضافه کردم و مجموعه ای از تمام آنها گرد آوردم."

 

کتاب "کمی ایمان داشته باش" نخستین اثر غیرداستانی آلبوم

 پس از "سه‌شنبه‌ها با موری" است که در سال 1997 منتشر

 شده است. در این اثر نیز به سراغ مساله مرگ رفته است. 

آلبوم می‌گوید: "خیلی‌ها از من می‌پرسند چرا همیشه درباره مرگ

 می‌نویسی و من می‌گویم نمی‌دانم؛ به همان دلیل که جان گریشام

 همواره درباره مفاهیم و موضع‌های حقوقی نوشته و استفن

کینگ نیز همواره از هیولاها و چیزهای ترسناک سخن 

گفته است، من هم نمی‌توانم درباره چیز دیگری به جز این

 مفهوم مهم بنویسم. "1 داستان "کمی ایمان داشته باش" 

درباره دو مرد است که به کشف ایمان، امید، وحدت و روح

بشری نایل می‌شوند. دنیای این دو مرد یکی مسیحی و دیگری

 یهودی، یکی آمریکایی آفریقایی ‌تبار و دیگری سفیدپوست، 

به خواننده نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با وجود دو دنیای

 کاملا متفاوت، برای بقا جنگید. در این کتاب دو مرد می‌آموزند

 که در اوضاع سخت چگونه باید دوام آورد و زنده ماند.

 

در بخشی از کتاب "سه شنبه ها با موری" آمده است: 

"حقیقت اینست که اگر بیاموزی چگونه بمیری می آموزی

 که چگونه زندگی کنی... چه قدر خوب است که برای تاسف

 خوردن به حال خودمان نیز زمان مشخص و محدودی در

 نظر بگیریم . چند دقیقه اشک بریزیم و بعد به استقبال روزی 

برویم که در پیش رو داریم...آنچه را می توانید انجام دهید و 

آنچه را نمی توانید بپذیرید ... بپذیرید که گذشته هر چه بوده 

گذشته ، گذشته را انکار نکنید...

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : میچ آلبوم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 28 اردیبهشت 1397

 

میان این سنگ؛

 و آفتاب پژمردگی افسانه شد ؟

درخت نقشی در ابدیت ریخت

انگشتانم ؛

برنده ترین خار را می نوازد !

لبانم به پرتو؛

 شوکران لبخند می زند

این" تو بودی"

 که هر ورزشی هدیه ای ناشناس به دامنت می ریخت؟

و اینک هرهدیه ابدیتی است !

این تو بودی که طرح عطش را بر سنگ نهفته ترین چشمه کشیدی ؟

و اینک چشمه نزدیک نقش عطش درخود می شکند،

گفتی نهال از طوفان می هراسد

و اینک ببالید نور؛

ستهترین نهالان

که تهاجم بر باد رفت !

 

سهراب سپهری






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : سهراب سپهری،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397

 

شاه دلم گدا مکش ، من شده ام گدای تو

گر چه ستم کنی به من،جان و تنم فدای تو

 

مهر تو از وجود من ، با غم دل نمی رود

مهر منت به دل نشد ، هر چه کنم برای تو

 

از همه کس گذر کنم ، از تو گذر نمی شود

مشکل تو وفای من ، مشکل من جفای تو

 

کن نظری که تشنه ام ، بهر وصال عشق تو

من نکنم نظر به کس ، جز رخ دلربای تو

 

جان من و جهان من ، روی سپید تو شدست

عاقبتم چنین شود ، مرگ من و بقای تو

 

از تو برآید از دلم ، هر نفس و تنفسم

من نروم ز کوی تو ، تا که شوم فنای تو

 

دست ز تو نمی کشم ، تا که وصال من دهی

هر چه کنی بکن به من ، راضی ام از رضای تو

 

 

مولانا

 







نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شاه دلم گدا مکش، من شده ام گدای تو،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397

 

 



 

گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه

                    گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه

هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست

                    خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه

تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا

                   دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار نه

دل فروشی می کنی ، گویا گمان کردی که باز

                   با غرورم می خرم آن را ، در این بازار نه

قصد رفتن کرده ای ، تا باز هـم گویم بمان

                 بار دیگر می کنم خواهش ، ولی اصرار نه

گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی

                 آنچه دستت داده ام نامش دل است ، افسار نه . . .






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : شاهکار استاد شهریار:،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397


ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ

ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ

ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!

 

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ

ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ

ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ

 

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی

ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ

ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ

 

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮﺩ

ﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻧﺒﻮد..

ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .

ﻻﺍﻗﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ . . .

 

ﺳﺎﻋﺘﻢ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﻣﯿﭽﺮﺧﯿﺪ ﻭ ﻣﻦ . . .

ﺑﺮﺗﻨﻢ ﻣﯿﺸﺪ ﮔﺸﺎﺩ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺮﻫﻦ . . .

ﺁﻥ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﮐﻮﺩﮐﯽ ، ﺳﺮﻣﺸﻖ ﺁﺏ . . .

ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺍﺏ . . .

ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ . . .

ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ . . .

 

ﻋﻤﺮ ﻫﺴﺘﯽ ، ﺧﻮﺏ ﻭ ﺑﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ . . .

ﺣﯿﻒ ﻫﺮﮔﺰ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ! !

 

" نیمایوشیج "       

 

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397

زیباترین قسم سهراب سـپهری:

به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم میگذرد،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهدماند..

لحظه ها عریانند.

به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!

زندگی ذره كاهیست،

كه كوهش كردیم،

زندگی نام نکویی ست،

كه خارش كردیم،

زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،

زندگی نیست بجزدیدن یار

زندگی نیست بجزعشق،

بجزحرف محبت به كسی،

ورنه هرخاروخسی،

زندگی كرده بسی،

زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاكوچه وپس كوچه واندازه یك عمر بیابان دارد.

ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم ...






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : زیباترین قسم سهراب سـپهری،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397


 

نیست کسبی از توکل  خوب تر

چیست از تسلیم خود  محبوب تر

 

بس گریزند از بلا سوی بلا

بس جهند از مار سوی اژدها

 

حیله کرد انسان و حیله اش دام بود  

            آن که جان پنداشت خون آشام بود

 

در ببست و دشمن اندر خانه بود

حیله ی فرعون زین افسانه بود

 

صد هزاران طفل کشت آن کینه کش

و آن که او می جست اندر خانه اش

 

دیده ی ما چون بسی علت در اوست

رو فنا کن دیدِ خود در دیدِ دوست(خدا)

 

علت به معنای عیب و بیماری 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : ابیاتی بسیار زیبا در باره ی توکل،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397

قیصر امین پور در 2 اردیبهشت 1338 در شهرستان شوشتر بخش گتوند

 (شهرستان امروزی) در استان خوزستان به دنیا آمد. دوره راهنمایی

 و متوسطه خود را دزفول گذراند و در سال 1357 در رشته دامپزشکی

 دانشگاه تهران پذیرفته شد، ولی پس از مدتی از تحصیل این رشته

 انصراف داد

قیصر امین‌ پور، در سال 1363 بار دیگر اما در رشته زبان و ادبیات فارسی

 به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال 1376 

از پایان‌ نامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

 با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایان‌ نامه

 در سال 1383 و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.

او در سال 1358، از جمله شاعرانی بود که در شکل‌گیری و استمرار

 فعالیت‌ های واحد شعر حوزه هنری تا سال 1366 تاثیر گذار بود.

 وی طی این دوران مسئولیت صفحه شعرِ هفته‌ نامه سروش را بر عهده داشت

 و اولین مجموعه شعر خود را در سال 1363 منتشر کرد. اولین مجموعه 

او «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دوبیتی بود و به دنبال

 آن «تنفس صبح» تعدادی از غزل ها و حدود بیست شعر

 سپید او را در بر می‌گرفت. این کتاب از سوی انتشارات 

حوزه هنری وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی به چاپ رسید. 

امین پور هیچ گاه اشعار فاقد وزن نسرود و در عین حال

 این نوع شعر را نیز هرگز رد نکرد.

دکتر قیصر امین‌پور، تدریس در دانشگاه را در سال 1367 و در 

دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال 1369 در دانشگاه تهران

 مشغول تدریس شد. وی هم چنین در سال 1368 موفق به کسب

 جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. 

دکتر امین‌پور در سال 1382 به‌عنوان عضو پیوسته فرهنگستان

 زبان و ادب فارسی برگزیده شد. وی در سال 1386 بر اثر بیماری

 کلیه و قلب دار فانی را وداع گفت.

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : قیصر امین پور،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397

 

 

حرفهای ما هنوز ناتمام .

تا نگاه می کنی

 

وقت رفتن است

 

بازهم همان حکایت همیشگی !

 

پیش از آنکه با خبر شوی

 

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

 

آی... ای دریغ و حسرت همیشگی

 

ناگهان

 

 چقدر زود

 

دیر می شود .

 

 

قیصر امین پور

 

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : چقدر زود دیر می شود .،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397

چه زیباست که چون صبح، پیام ظفر آریم

گل سرخ،

گل نور،

ز باغ سحر آریم۰

چه زیباست، چو خورشید،

درافشان و درخشان

ز آفاق پر از نور، جهان را خبر آریم۰

 

همان گونه که خورشید، بر اورنگ زر آید :

خرد را بستاییم و،

بر اورنگ زر آریم۰

چه زیباست، که با مهر،

دل از کینه بشوییم۰

چه نیکوست که با عشق،

گل از خار برآریم۰

گذرگاه زمان را،

سرافراز بپوییم۰

شب تار جهان را

فروغ از هنر آریم۰

اگر تیغ ببارند، جز از مهر نگوییم

وگر تلخ بگویند،

سخن از شکر آریم۰

 

بیایید،

بیایید،

از ین عالم تاریک

دل افروزتر از صبح،

جهانی دگر آریم!

 

 

فریدون مشیری






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : چه زیباست که چون صبح، پیام ظفر آریم، فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 30 فروردین 1397

 

 

می رود قافله ی عمر،چه ها می ماند..؟

هر که غفلت کند از قافله جا می ماند

 

شیشه ی عمر چه زیباست ولی حساس است

که به رویش اثر ِلکه و "ها" می ماند

 

باید از شیشه ی خود لکه زدایی بکنی

خوب و بد در پس ِاین شیشه بجا می ماند

 

هر که نیکی کند و دست کسی را گیرد

دست ِاو یکسره در دست ِخدا می ماند

 

هر که یک ذره در این حادثه ظالم باشد

آخر ِقصــــه گرفتـــــــار ِبلا می مانـــد

 

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : می رود قافله ی عمر، چه ها می ماند..؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 28 فروردین 1397

 

شایستگی ذهن

متفاوت

از شایستگی عشق است.

ذهن

بااحتیاط ومشکوک است

و ذره ذره

 پیش می رود؛

توصیه

می کند

 مراقب باش

،از خودت محافظت کن .

درحالیکه

عشق میگوید:"

خویشتن را رها کن"

ذهن قوی است ،

هرگز زمین نمی خورد

درحالیکه عشق

 به خود صدمه می زند،

در ویرانه ها می افتد.

 

ولی

 آیا اینطور نیست

که

اکثرا در ویرانه ها

گنج را پیدا می کنیم؟

 

 

*یک دل شکسته

 گنجهای زیادی درخود پنهان دارد*

 

شمس تبریزی

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : یک دل شکسته گنجهای زیادی درخود پنهان دارد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 26 فروردین 1397

 

گویند:

دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد

 و گوشه های دامن را گره زد و رفت!

درراه با پرودرگار سخن می گفت:

( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از 

گره های زندگی ما بگشای )

در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت!

او با ناراحتی گفت:

من تو را کی گفتم ای یار عزیز

کاین گره بگشای و گندم را بریز!

آن گره را چون نیارستی گشود

این گره بگشودنت دیگر چه بود؟

نشست تا گندمها را از زمین جمع کند , درکمال ناباوری دید

 دانه ها روی ظرفی از طلا ریخته اند!

ندا آمد که:

تو مبین اندردرختی یا به چاه

تو مرا بین که منم مفتاح راه

 

پروین اعتصامی






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : تو مبین اندردرختی یا به چاه تو مرا بین که منم مفتاح راه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 14 فروردین 1397


مَنام بندگان خدا خواب نباشد

بلکه عین واقعه‌ی بیداری باشد

زیرا چیزها باشد که در بیداری بر او عرضه نکنند

از نازکی و ضعف او

در خواب ببیند تا طاقت دارد

و چون کامل شد، بی‌حجاب بنماید.

 

شمس تبریزی

 

منام: خواب، رویا

واقعه: کشف و شهود و رویابینی در بیداری

 

گَر چَشمِ سَرَش خُسْپَد بی‌سَر همه چَشم است او

کَزْ دیده جانِ خود لوحِ اَزَلی خوانَد

غزل مولانا

 

ما در خواب به عالمی وارد می شویم که در آن تجربیات همه افراد به شکلی سیال به هم می پیوندد. به عقیده مولانا اینکه افکار و تجربیات هر کس پس از بیداری  بار دیگر به قالب خود او باز می گردد به قدری عجیب است که به یک معجزه می ماند. او همچنین معتقد است ما در حال خواب از نزد خود، به نزد خود می رویم. هرچه می شنویم و می بینیم از خود شنیده ایم و خود را دیده ایم.

 

هَمچو آن وقتی که خواب اَنْدَر رَوی

تو زِ پیشِ خود به پیشِ خود شَوی

بِشْنَوی از خویش و پِنْداری فُلان

با تو اَنْدَر خواب گفته‌ست آن نَهان

مثنوی مولانا

 

با این حال خواب نیز مانند دیگر امور مراتب و مدارج گوناگون دارد و کیفیت آن از فردی به فرد تغییر می کند. خواب برخی عین هوشیاری و بیداری است. بر حسب ظاهر ادراکات حسی آنان خفته است, چشمشان نمی بیند و گوششان نمی شنود. با این حال جان آنان در لایه ای عمیق تر در حال تجربه ای ناب تر است.

 

روحِ حیوانی ندارد غَیْرِ نَوْم

حِسْ‌هایِ مُنْعَکِس دارند قَوْم

یَقْظِه آمد نَوْمِ حیوانی نَمانْد

اِنْعِکاسِ حِسِّ خود از لَوْح خوانْد

هَمچو حِسِّ آن کِه خواب او را رُبود

چون شُد او بیدارْ عَکْسیَّت نِمود

مثنوی مولانا

 

روح هم بر مراتب است: روح حیوانی که مایه حیات است، روح قدسی و روح ربانی. کسی که روحش در مرتبه حیوانی است با بستن چشم به خواب می رود و ادراکاتش خاموش می شود. اما آنکه از این مرحله عبور کرده به هنگام خواب نیز از لوح دل خود می بیند و می شنود






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : عالم خواب و رویا از نظر شمس و مولانا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 22 اسفند 1396

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای؟

 

وی درد و ای درمان من از من چرا رنجیده‌ای؟

 

ای سرو خوش بالای من ای دلبر رعنای من

 

لعل لبت حلوای من از من چرا رنجیده‌ای؟

 

بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم

 

وز ناوکت پرخون شدم از من چرا رنجیده‌ای؟

 

گر من بمیرم در غمت خونم بتا در گردنت

 

فردا بگیرم دامنت از من چرا رنجیده‌ای؟

 

من سعدی درگاه تو عاشق به روی ماه تو

 

هستیم نیکوخواه تو از من چرا رنجیده‌ای؟

 

 

سعدی






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : از من چرا رنجیده‌ای،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 18 اسفند 1396


( کل صفحات : 12 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز