مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها

 

 

"ما قانون جذب را بد فهمیدیم"

 

قانون جذب نمی گوید تو هر چیزی که بخواهی را جذب می کنی

 و بدست می آوری!

قانون جذب می گوید تو همان چیزی را جذب می کنی که هستی!

این معنای واقعی قانون جذب است.

می خواهی چیز متفاوتی جذب زندگی تو شود؟

راه حل آن ساده است.

متفاوت شو!

نمی شود اخلاقت ، رفتارت ، کلامت . نشست و برخاستهایت

یک چیز باشد و رویاها و آرزوهایت چیز دیگر .

تو باید با آرزوهایت در یک طیف قرار بگیری

کلامت ، رفتارت و همگی بوی رویاهایت را بدهد .

در روز هزاران بار از همان کلمات رویاهایت در گفتگوهای

 روزمره استفاده کنی

مگر می شود تو هنوز هم آهنگ های غمگین گوش کنی ..

هزار غم و درد و رنج دیگر را از طریق گوشهایت بریزی به حلق

ضمیر نیمه هشیارت ، بعد رویایت این باشد که زیبا شوی

 !! شاد شوی!! که ثروتمند شوی ؟؟

که خوشبخت شوی ؟؟!!

نمی شود جانم .. نمی شود دوست من !

تو باید آنچه گوش میکنی .. آنچه میبینی ،

در راستای رویاهایت باشد .

در موسیقی هایت ..

در فیلمهایت ..

در دوستانت .. در کتابهایت ..

در جای جای زندگی ات

خصوصا طرز فکر و رفتارت

تجدید نظر کن

اگر واقعا خواهان رویاهایت هستی

اگر براستی آرزوهایت را می خواهی...

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : "ما قانون جذب را بد فهمیدیم"،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 25 تیر 1397

 

در برابر اتفاقها, مقاومت نکنید

 

مقاومت در برابر هر چیزی, مانند سعی در تغییر تصاویر بیرونی, 

پس از تجلی آنهاست.

اگر می خواهید اتفاقها را تغییر دهید به جای مقاومت باید به درون خود بروید

 و افکار جدید, بر اساس خواسته های خود بسازید.

مقاومت در برابر چیزهایی که نمی خواهید, سبب این می شود که

 با قدرت و انرژی بیشتر تصاویری را که دوست ندارید را در زندگیتان پر رنگ کنید.

روی هر چیزی که متمرکز شوید آن را بیشتر به سمت خود جذب می کنید, 

این قانون کائنات است.

هر چه بیشتر درمورد چیزهایی که نمی خواهید حرف بزنید و بد بگویید, 

فقط مقداری بیشتر از آنها را جذب می کنید.

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : در برابر اتفاقها، مقاومت نکنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 25 تیر 1397

 

ما همیشه زندگی را بدیهی فرض می‌کنیم، نه..؟

فکر میکنیم سالهای زیادی پیش رو داریم و برای تمام کارهایی

 که قرار است در آینده انجام بدهیم، برنامه ریزی میکنیم.

 

به این فکر کردم که هر کدام از ما چه زمان زیادی را با ناراحتی

 تلف میکنیم، کارهایی را که نمیخواهیم، انجام میدهیم و هرگز

 خودمان را راضی نمیکنیم؛ چرا که فکر میکنیم برای آنکه بالاخره 

کاری را که می خواهیم انجام بدهیم، وقت زیادی باقی مانده است.

 

اما اینطور نیست،

زندگی ممکن است در یک ثانیه تغییر کند، ممکن است در یک لحظه 

متلاشی شود و به هم بریزد و آن وقت، برای انجام دادن کارهایی 

که به تاخیر انداخته‌ایم خیلی دیر است...

 

سی بل هاگ

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ما همیشه زندگی را بدیهی فرض می‌کنیم، نه..؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 23 تیر 1397

 

 

زندگی‌تان را مصرف کنید!

 

بله درست متوجه شدید!

ما همه مصرف کننده‌ایم، پس «زندگی تان را مصرف کنید

شما یک شیشه عطر را تا آخرین قطره مصرف می کنید. چرا؟

چون ارزشمند است.

زندگی خیلی ارزشمندتر از این حرف هاست.

تلاش کنید زندگی تان را تا جای ممکن مصرف کنید.

فرصت زندگی، مصرف زندگی هیچ فرصتی از زندگی را

 برای « زندگی کردن » از دست ندهید.

منظور این نیست که فقط کار کنید یا مال اندوزی کنید، نه!

منظور این است که لحظه لحظه زندگی را لمس کنید.

از زندگی تان زباله در نیاورید، تا آنجا که جا دارد، مصرف کنید.

تمام استعدادهایی را که دارید، مصرف کنید و نگذارید استعدادها،

 توانایی و پتانسیل تان هدر برود.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : زندگی‌تان را مصرف کنید!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 23 تیر 1397

هر"پرهیزکاری" گذشته ای دارد و

 هر "گناه کاری" آینده ای

 پس قضاوت نکن.

میدانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم،

دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد

 تا به من ثابت کند. 

در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگریم.

 

محتاط باشیم، در "سرزنش "

و "قضاوت کردن" دیگران

وقتی ؛

نه از "دیروز او" خبر داریم،

نه از "فردای خودمان"

 

 

قسمت جالبی از متن کتاب "شیاطین"

داستایوفسكى






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : قضاوت نکن.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 23 تیر 1397

آنطور که هستی‌ باش ،....

صداقت مؤثرترین تیری است که به قلب هدف می‌‌نشیند ،....

هدفت را با نقشه‌های جوراجور آلوده مکن‌ ،...

خودت باش ،....

افتاده باش ،... نه‌ ذلیل ،...

شوخ باش ،... نه‌ مسخره ،....

آزاده باش ،،... نه‌ یاغی ،...

مطمئن باش ،... نه‌ ساده ،....

از خود ،... راضی باش ،.... نه‌ از خود راضی ،...

صبور باش ،... نه‌ در کمین ،....

آنوقت خواهی دید که کلید را در دست خود، خواهی داشت!!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : آنطور که هستی‌ باش،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 21 تیر 1397

 

راکون هایی که نزدیک آب زندگی میکنند،

 غذایشان را قبل از خوردن در آب  می‌شویند.

همین هم هست که اگر یک تکه قند به یک راکون بدهید

انقدر در آب میشویدش تا تمامی قند ناپدید شود.

زندگی برای آدم‌هایی که به دنبال تحلیل وسواس گونه همه چیزند،

 دیر یا زود به همین نقطه می‌رسد؛ گاهی آنقدر شیرینی های

 زندگی را زیر و رو می‌کنند تا چیزی باقی نمی‌ماند، گاهی زیر

سوال بردن وسواس‌گونه همان معدود اتفاقات دلنشین زندگی،

شادی‌ها را ویران می‌کند.

راکون نباشیم!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 21 تیر 1397


 

به امروز بنگر!

زیرا زندگی همین است، همه زندگى در امروز است.

همهٔ واقعیت‌های وجودی تو در امروز نهفته است:

 موهبتِ رشد، شکوه اعمال و کردارهایت، و

 افتخار پیروزی‌های تو.

دیروز رویایی بیش نیست و فردا یک توهم است.

اگر امروز را خوب بگذرانی  فردای تو شادی‌بخش می‌شود

 و فردای تو امیدبخش. بنابراین به امروز خود خوب بنگر و

 به سپیده‌دم سلام کن!

 

 

دیل کارنگی







نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : دیل کارنگی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 21 تیر 1397

 

اگر برای بدست آوردن پول مجبوری

دروغ بگوئی و فریبکاری کنی ، تهیــدست بمان!

 

اگر برای بدست آوردن جاه و مقامی باید چاپلوسی کنی

 و تملّق بگوئی ، از آن چشم بپوش!

اگر برای آنکه مشهور شوی ، مجبور می شوی مانند دیگران خیانت کنی ،

در گمنامی زندگی کن!

بگذار دیگران پیش چشم تو با دروغ و فریب ثروتمند شوند ،

با تملّق و چاپلوسی شغل های بزرگی را به دست آورند و با

 خیانت و نادرستی شهرت پیدا کنند ، تو گمنام و تهیـدست و قانع باش! ،

 زیرا اگر چنین کنی تو سرمایه ای را که

 آنها از دست داده اند ، به دست آورده ای...

و آن شرافت است.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اگر برای بدست آوردن پول مجبوری دروغ بگوئی و فریبکاری کنی، تهیــدست بمان!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 18 تیر 1397

 

نگران هیچ چه نباشید همیشه یک راه حل وجود دارد

روزگاری یک دهقان در قریه زندگی می کرد که باید پول زیادی

را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

 

دهقان دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند.

وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد دهقان نمی تواند پول او را پس بدهد،

 پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر دهقان ازدواج کند قرض او

 را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد

 کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: ...

 

اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه

 سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته

 یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید

 همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید

را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده

می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

 

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از

سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت.

 دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه

از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت!

 

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

 

دخترک دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه

را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه

 دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده.

 پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.

 

در همین لحظه دخترک گفت: آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم!

اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم

 معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....

 

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار،

 آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری

خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و

 دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : نگران هیچ چه نباشید همیشه یک راه حل وجود دارد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 18 تیر 1397

 

 

 

خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم،

 اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم.

چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود.

امتحانی که در آن، نادانسته های کودکی بی دفاع،

مورد قضاوت بی رحمانه دانسته های معلم قرار می گرفت.

امتحانی که در آن با غلط هایم قضاوت می شدم نه با درست هایم.

اگر دهها صفحه هم درست می نوشتم،

 معلم به سادگی از کنار آنها می گذشت اما به محض دیدن

 اولین غلط دور آن را با خودکار قرمز جوری خط می کشید

 که درست هایم رنگ می باخت. جوری که در برگه امتحانم

 آنچه خود نمایی می کرد غلط هایم بود.

دیگر برای خودم هم عادی شده بود که آنچه مهم است داشته ها

 و توانایی هایم نیست بلکه نداشته ها و ضعف هایم است.

آن روزها نمیدانستم که گرچه نوشتن را می آموزم اما...

 

بعدها وقتی به خواهر کوچکترم دیکته می گفتم

 همان گونه قضاوت کردم که با من شد و حتی بدتر.

آنقدر سخت دیکته می گفتم و آنقدر ادامه می دادم

 تا دور غلط های خواهرم خط بکشم.

نمی دانم قضاوتهای غلط با ما چه کرد که امروز از کنار صفحه صفحه

مهربانی دیگران می گذریم اما با دیدن کوچکترین خطا

 چنان دورش خط می کشیم که ثابت کنیم تو همانی که نمی دانی، که نمی توانی.

کاش آن روزها معلمم، چیز مهمتری از نوشتن به من می آموخت.

این روز ها خیلی سعی می کنم دور غلطهای دیگران خط نکشم.

 این روز ها خیلی سعی می کنم که وقتی به دیگران می اندیشم

خوبیهاشان را ورق ورق مرور کنم.

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : خوبیهاشان را ورق ورق مرور کنم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

 

 

 

در منزل دوستی که پسرش دانش‌آموز ابتدایی و داشت تکالیف

درسی ‌اش را انجام میداد بودم

 

زنگ منزل را زدند و پدر بزرگ خانواده از راه رسید.

پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه اش داد و گفت:

این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشی‌ات.

 

پسر ده ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت و تشکر کرد

و چند لحظه بعد گفت:

بابا بزرگ

باز هم که از این جنس‌های ارزون قیمت خریدی

الان مداد رنگی‌های خارجی هست که ده برابر این کیفیت داره.

 

مادر بچه گفت:

می‌بینید آقاجون؟

بچه‌های این دوره و زمونه خیلی باهوش هستند.

اصلا نمی‌شه گولشون‌زد و سرشون کلاه گذاشت.

 

پدربزرگ چیزی نگفت.

 

برایشان توضیح دادم که این رفتار پسر بچه نشانۀ هوشمندی نیست،

همان طور که هدیۀ پدربزرگ برای گول زدن نوه‌اش نیست.

 

و این داستان را برایشان تعریف کردم

 

آن زمان که من دانش‌آموز ابتدایی بودم،

خانم بزرگ گاهی به دیدن‌مان می‌آمد و به بچه‌های فامیل هدیه می‌داد،

بیشتر وقت‌ها هدیه‌اش تکه‌های کوچک قند بود.

 

بار اول که به من تکه قندی داد

 

 یواشکی به پدرم گفتم: این تکه قند کوچک که هدیه نیست

 

پدرم اخم کرد و گفت: خانم بزرگ شما را دوست دارد

هر چه برایتان بیاورد هدیه است،

 

وقتی خانم بزرگ رفت،

پدر برایم توضیح داد که در روزگار کودکی او، قند خیلی

 کمیاب و گران بوده و بچه‌ها آرزو می‌کردند که بتوانند

یک تکه کوچک قند داشته باشند.

 

 خانم بزرگ هنوز هم خیال می‌کند که قند، چیز خیلی مهمی است.

 

بعد گفت: ببین پسرم

قنددان خانه پر از قند است،

 

 اما این تکه قند که مادرجان

داده با آنها فرق دارد،

چون نشانۀ مهربانی و علاقۀ او به شماست.

این تکه قند معنا دارد ،

آن قندهای توی قنددان فقط شیرین هستند

اما مهربان نیستند.

 

وقتی کسی به ما هدیه می‌دهد،

منظورش این نیست که ما نمی‌توانیم، مانند آن هدیه را بخریم،

منظورش کمک کردن به ما هم نیست.

او می‌خواهد علاقه‌اش را به ما نشان بدهد

می‌خواهد بگوید که ما را دوست دارد

و این، خیلی با ارزش است.

 

 این چیزی است که در هیچ بازاری نیست

و در هیچ مغازه‌ای آن را نمی‌فروشند.

 

چهل سال از آن دوران گذشته است و من هر وقت به یاد

 خانم بزرگ و تکه قندهای مهربانش می‌افتم،

دهانم شیرین می‌شود،

کامم شیرین می‌شود،

جانم شیرین می‌شود ...

 

ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ "ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ "ﺷﻮﻧﺪ؛

ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ

 

ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ " ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ " ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛

 ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ

 

ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ...






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ "ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ "ﺷﻮﻧﺪ؛،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

 

ده قانونِ زندگی از نظر آنتونی رابینز :

۱- به شما جسمی داده شده. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، 

باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.

۲- در مدرسه ای غیر رسمی و تمام وقت نام نویسی کرده اید که زندگی نام دارد.

۳- اشتباه وجود ندارد، تنها درس است.

۴- درس آنقدر تکرار می شود تا آموخته شود.

۵- آموختن پایان ندارد.

۶- قضاوت نکنید، غیبت نکنید، ادعا نکنید، سرزنش نکنید، تحقیر و 

تمسخر نکنید وگرنه سرتان می آید.

۷- دیگران فقط آینه شما هستن.

۸- انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز

 را در اختیار دارید.

۹- جواب هایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است 

که نگاه کنید، گوش بدهید و اعتماد کنید.

۱۰- خیر خواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ده قانونِ زندگی از نظر آنتونی رابینز،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ

ﯾﮑﯽ ﮐﻮﭼﮏ ،

ﯾﮑﯽ ﺑﺰﺭﮒ،

ﯾﮑﯽ ﺑﻠﻨﺪ، 

ﯾﮑﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ

ﯾﮑﯽ ﻗﻮﯼ، 

ﯾﮑﯽ ﺿﻌﯿﻒ

ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ...

ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻟﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ

ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺗﻌﻈﯿﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ

ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ

 

ﮔﺎﻩ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ , ﻟﻬﺶ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ

ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﭘﺎﯾﯿﻨﺘﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﯿﻢ

 

ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ،

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﺎﺳﺖ ,

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﺎ ،

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ

ﺁﻓﺮﯾﺪ

ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ،

ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻟﺬﺕ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥ رامیفهمیم






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 15 تیر 1397

 

عجیب ترین معلم دنیا

 

امتحاناتی که هر هفته می‌گرفت و هر کسی باید برگه ی 

خودش را  تصحیح می‌کرد...

 

آن هم نه در کلاس،در خانه...

 

دور از چشم همه

اولین باری که برگه‌ی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم...

 

نمی‌دانم ترس بود یا عذاب وجدان،  هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم

 را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم...

 

فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچه‌ها برگه‌هایشان را تحویل دادند

 فهمیدم همه بیست شده‌اند به جز من...

 

به جز من که از خودم غلط گرفته بودم...

 

 من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...

 

بعد از هر امتحان آنقدر تمرین می‌کردم تا در امتحان بعدی نمره‌ی


 بهتری بگیرم...

 

مدت‌ها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، 


معلم برگه‌ها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت...

 

چهره‌ی هم کلاسی‌هایم دیدنی بود...

 

آن ها فکر می‌کردند این امتحان را هم مثل همه‌ی امتحانات 


دیگر خودشان تصحیح می‌کنند...

 

اما این بار فرق داشت...

 

این بار قرار بود حقیقت مشخص شود...

 

فردای آن روز وقتی معلم نمره‌ها را خواند فقط من بیست شدم...

 

 چون بر خلاف دیگران از خودم غلط می‌گرفتم ؛ از اشتباهاتم 


چشم پوشی نمی‌کردم و خودم را فریب نمی‌دادم...

 

زندگی پر از امتحان است...

 

 خیلی از ما انسان‌ها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده می‌گیریم


 تا خودمان را فریب بدهیم ...

 

تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم نشان دهیم...

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : عجیب ترین معلم دنیا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 15 تیر 1397


( کل صفحات : 69 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز