مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها


 

زوجی قرار گذاشتند تا از هم جدا شوند.

 هر دو بر سر جدایی‌شان توافق داشتند. 

به‌صورت عادلانه کتاب‌هایشان را تقسیم کردند، 

اما خیلی زود دریافتند کتابی را که یکی از آن‌ها می‌خواهد، 

آن یکی هم دوست دارد. این موضوع هنگام تقسیم کتاب‌های دیگر شدیدتر شد. بعد دریافتند که درمورد کتاب‌های دیگر هم همین طورند و یک‌دفعه هر دو متوجه شدند آنقدر نقطه مشترک دارند که جدایی‌شان دشوار و دردناک است.

امروز هنوز باهم زندگی می‌کنند و به جدایی از هم به‌عنوان حادثه‌ای دردناک و "غیرضروری" می‌نگرند.

گاهی در میان هزار دلیل برای رفتن، یک دلیل برای ماندن پیدا می‌شود.

یوستین گردر






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : یک دلیل برای ماندن پیدا می‌شود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 19 مرداد 1397

 

"هیتلر" در جنگ جهانی دوم

به تنها قشری که اجازه وارد شدن به جنگ

در کشورش را نداد،معلمین بودند!

و دستور داد معلمین را در سنگرهای

زیرزمینی محبوس کنند!

دلیلش را از او پرسیدند،

او گفت؛اگر در جنگ پیروز شویم،

برای جهانگشایی نیاز به معلمان داریم،

و اگر در جنگ شکست بخوریم

برای ساختن دوباره کشور به آنها نیاز داریم!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : نظر هیلتر در مورد معلم ها،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 17 مرداد 1397

 

بهترین نمودار زندگی چیست؟

این که در میان مردم زندگی کنی

ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی،

دروغ نگویی،

کلک نزنی

و سوء استفاده نکنی،

این شاهکار است ...

ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ

"ﺗﺤﻤﻞ" ﮐﻨﻴﻢ،

ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ "ﻗﻀﺎﻭﺕ" ﻧﮑﻨﻴﻢ.

ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺮﺍی "ﺷﺎﺩﮐﺮﺩﻥ" یکدیگر ﺗﻼﺵ ﮐﻨﻴﻢ،

ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﺑﻬﻢ "ﺁﺯﺍﺭ" ﻧﺮﺳﺎﻧیم.

ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﻴﻢ،

ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﺑﻪ"ﻋﻴﻮﺏ" ﺧﻮﺩ ﺑﻨﮕﺮﻳﻢ.

حتی ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ "ﺩﻭﺳﺖ"ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ،

ﻓﻘﻂ ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ "ﺩﺷﻤﻦ" ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺷﻴﻢ.

ﺁﺭی، ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺯﻳﺴﺘﻦ، بهترین نوع زندگی است

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : بهترین نمودار زندگی چیست؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 17 مرداد 1397

 

شعور و شهوت

حتما حتما حتما با دقت تا آخرش بخونید خیلى عالیه

 

"جان بلانکارد” از روی نیمکت برخاست

لباس ارتشی اش را مرتب کرد

و به تماشای انبوه مردم

که راه خود را از میان ا یستگاه قطار بزرگ مرکزی پیش می گرفتند

مشغول شد.

او به دنبال دختری می گشت

که چهره ی او را هرگز ندیده بود

اما قلبش را می شناخت

دختری با یک گل سرخ.

از سیزده ماه پیش دلبستگی‌اش به او آغاز شده بود.

از یک کتابخانه ی مرکزی در فلوریدا,

با برداشتن کتابی از قفسه

ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود.

اما نه شیفته ی کلمات کتاب ..

بلکه شیفته ی یادداشتهایی با مداد,

که در حاشیه ی صفحات آن به چشم می‌خورد.

دست خطی لطیف که بازتابی از ذهنی هوشیار و درون بین

و باطنی ژرف داشت.

در صفحه ی اول ” جان” توانست نام صاحب کتاب را بیابد:

دوشیزه هالیس می نل"

با اندکی جست و جو و صرف وقت

توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند.

جان ” برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود

از او درخواست کرد که به نامه نگاری با او بپردازد.

روز بعد جان سوار کشتی شد

تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود.

در طول یکسال و یک ماه پس از آن ,

آن دو به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند.

هر نامه همچون دانه ای بود

که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد

و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد.

جان درخواست عکس کرد،

ولی با مخالفت ” میس هالیس ” روبه رو شد.

به نظر هالیس اگر ” جان ” قلبا به او توجه داشت

دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد.

ولی سرانجام روز بازگشت ” جان ” فرا رسید

آن ها قرار نخستین ملاقات خود را گذاشتند :

۷ بعد الظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک.

هالیس نوشته بود :

" تو مرا خواهی شناخت

از روی گل سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت ."

بنابراین راس ساعت ۷ بعدالظهر ” جان ” به دنبال دختری می گشت

که قلبش را سخت دوست می داشت

اما چهره اش را هرگز ندیده بود.

ادامه ی ماجرا را از زبان خود " جان " بشنوید:

زن جوانی داشت به سمت من می‌آمد,

بلند قامت و خوش اندام

موهای طلایی‌اش در حلقه‌های زیبا ،

کنار گوش‌های ظریفش جمع شده بود.

چشمان آبی رنگش به رنگ آبی دریا بود

و در لباس صورتی روشنش به شکوفه های بهاری می مانست

که جان گرفته باشد

من بی اراده به سمت او قدم برداشتم ,

کاملا بدون توجه به این که او آن نشان گل سرخ را

بر روی کلاهش ندارد.

اندکی به او نزدیک شدم .

لب هایش با لبخند پرشوری از هم گشوده شد

اما به آهستگی گفت ” ممکن است اجازه دهید عبور کنم ؟"

بی‌اختیار یک قدم دیگر به او نزدیک شدم و

در این حال میس هالیس را دیدم.

تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود

زنی حدودا 50 ساله ..

با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود.

اندکی چاق بود و

مچ پای نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند.

دختر صورتی پوش از من دور می شد و

من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرارگرفته ام.

از طرفی شوق و تمنایی عجیب

مرا به سمت آن دختر صورتی پوش فرا میخواندو

از سویی علاقه ای عمیق به زنی

که روحش مرا به معنای واقعی کلمه مسحور کرده بود

به ماندن دعوتم می کرد.

او آن جا ایستاده بود با صورت رنگ پریده و چروکیده اش

که بسیار آرام و موقر به نظر می رسید.

و چشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید.

دیگر به خود تردید راه ندادم.

با کتاب جلد چرمی آبی رنگی که در دست داشتم

و در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد جلو رفتم.

از همان لحظه فهمیدم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود.

اما چیزی به دست آورده بودم که ارزشش حتی از عشق بیشتر بود.

دوستی گرانبهایی که می توانستم همیشه به آن افتخار کنم.

به نشانه ی احترام و سلام خم شدم

و کتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم.

با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم

از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم.

من ” جان بلانکارد” هستم و شما هم باید دوشیزه می نل باشید.

از ملاقات شما بسیار خوشحالم

ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟

چهره ی آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد

و به آرامی گفت: فرزندم من اصلا متوجه نمی‌شوم!

ولی آن خانم جوان که لباس صورتی به تن داشت

و هم اکنون از کنار ما گذشت..

از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم

و گفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که

او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست.

او گفت که این فقط یک امتحان است!

ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻬﻮﺕ،

ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺷﻬﻮﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻌﻮﺭ،

ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﺍ ....

ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ.ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ،

ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ ﺑﺮ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﭘﺴﺖ ﺗﺮ...

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : شعور و شهوت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مرداد 1397

 

 

ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺮﻗﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﺟﺎﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﺳﯿﻢ ﺧﺎﺭﺩﺍﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﺮﻟﯿﻦ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﺩ.

 

ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ.

 

ﻣﺘﻦ ﺯﯾﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﯾﺎﺩﺍﺷﺖ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ:

 

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ. ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻥ

 ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﯿﮕﻨﺎﻩ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ 

ﻃﻠﻮﻉ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻣﺮﺍ به دﺳﺘﺎﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯽﺳﭙﺎﺭﻧﺪ.

ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ  ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯿﻤﯿﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ.

 

ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﺭ 70 ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ 317 ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ به

 ناﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﯼ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﻫﻢ ﺑﻨﯿﺎﻧﮕﺬﺍﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ

 ﺑﻨﯿﺎﺩﻫﺎﯼ ﺧﯿﺮﯾﻪ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺪ.

 

به قوﻝ ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ :

 

ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﺜﻞ ﺭﺍ ﻫﺮ ﺟﺎﻧﻮﺭﯼ ﺑﻠﺪ ﺍﺳﺖ !

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مرداد 1397


ظهور و سقوط خودکار بیک:

نام فامیلشان تحریریان بود و اصالتا اصفهانی بودند ولی ساکن تهران.

شغل پدرش هم فروش لوازم التحریر در بازار بود. 

او فرزند چهارم خانواده تحریریان بود و نور چشمی پدر.

 

همین که دبستان را تمام کرد به حجره پدرش رفت و مشغول کار شد؛ 

شبانه درس میخواند و روزها کار میکرد. عاشق مکالمه به زبان انگلیسی بود و ول کن هم نبود.

 

کلاس زبان میرفت و جوری شده بود که مثل بلبل انگلیسی حرف میزد. 

از سربازی که آمد، زن گرفت و باز به حجره پدرش برگشت.

 

فامیلشان را از تحریریان به رفوگران تغییر دادند. 

اولین درخشش او زمانی بود که یک محموله مداد از ژاپن به ایران رسید و او کولاک کرد! چون همسرش برای مدادها منگوله های رنگی میساخت و ایده میداد تا فروش بهتر شود و با این کار سودشان چند برابر شده بود!

این بود که علی اکبر به فکر تجارت افتاد. چون خانواده ای مذهبی بودند و به حقشان قانع بودند، پدرش محافظه کار بود و بلند پروازی علی اکبر را که میدید میگفت آخر تو، کار دست من میدهی!

 

علی اکبر گوشش بدهکار این حرفها نبود. کم کم کارخانه علی اکبر رفوگران و برادران را تاسیس کرد و عکس برگردان و برچسب آیه های قرآن را چاپ زدند و دعای "وان یکاد" و طرح "فالله خیرحافظا و هو ارحم الرحمین" در ایران غوغا کرد.

از ماشین عروس تا ویترین مغازه ها جایی نبود که برچسب ها نباشد! 

این شد که سرمایه ای دست و پا کرد. 

کم کم به فکر تولید قلم خودنویس افتاد ولی هرچه تلاش کرد موفق نشد.

 

تا اینکه در یك روز تابستانی، آقایی به نام بهنام، به مغازه شان آمد و لای كاغذی كه در دست داشت، سه عدد قلم بود. علی اکبر شروع به نوشتن کرد و دید چه چیز خوبی است! 

پدرش آمد و علی اکبر گفت آقای بهنام این قلم ها را آورده.

 

پدر نگاه كرد و نوشت و گفت علی اكبر اینها چطوری جوهر میخورند؟ 

گفتم اینها جوهر نمیخورد، "خودكار" است! 

این كلمه "خودكار" را او اولین بار در ایران به کار برد و رویش ماند.

 

یک روز نماینده همان شرکت خودکار فرانسوی به نام آقای لوک به ایران آمده بود و توی بازار با علی اکبر میگشتند تا بازار را نشانش بدهد.

 

آقای لوک به علی اکبر گفت اگر نماینده این خودکار بودید چقدر میفروختید؟ علی اکبر گفت سالی ۲ میلیون خودکار!!! این عدد ۴ برابر فروش لوازم التحریر مغازه بود.

 

فردای آن روز تلگرافی از فرانسه رسید و او "نماینده فروش خودکار بیک" شد!!! قول ۲ میلیون فروش خودکار داده بود ولی ۵ میلیون خودکار فروخت!!

 

کم کم فکری به ذهنش رسید. 

به پدرش گفت بیا برویم كارخانه خودکار بیک را خودمان راه بیندازیم!! 

پدرش گفت: باز به كله ات زده یك كار دیگر بكنی؟

جواب داد ما اگر تولید كنیم هم به مملكت خودمان خدمت می كنیم و هم یك عده شاغل می شوند و نان می خورند و با این حرف ها پدرش قبول کرد.

 

حالا راضی کردن آقای بیک دردسر بود. آقای بیک گفت بشرطی اجازه میدهم که بتوانی خودکاری مثل این خودکار تولید کنی و یک نمونه داد. 

رفوگران خودکار را تولید کرد و به فرانسه فرستاد!

 

خودکار آنقدر خوب بود که تلگراف از فرانسه رسید که شما سریعاً به پاریس بیا. 

رفت. 

مدیر بیک به او گفت من به تو اجازه ساخت میدهم، فقط یك شرط دارد. 

به من بگو با چه موادی، این خودکار را تولید كردی؟! 

اینطور شد که شروع كردند و موفق شدند به طوری كه در سال دویست میلیون عدد خودکار فروخت و این عااالی بود.

 

با کمک پدرش یک قطعه زمین ۱۱ هزار متری در تهران نو خریدند و کارخانه ای بنا کردند و ماشین آلات را از فرانسه به تهران آوردند. 

تعداد پرسنل در آغاز کار ۹۶ نفر بود اما کم کم بیشتر و بیشتر شدد.

 

مداد سوسماری هم آن زمان رو به ورشکستگی بود. 

کارخانه زیان ده مدادِ سوسماری را از فرمانفرمایان خریدند و در فروش مداد سوسماری هم رکورد زدند.

بعد در سال ۱۳۷۵ عطر بیک (عطر جوانی) را به خط تولیدشان اضافه کردند و باز رکورد زدند! 

تا اینجا خیلی خوب بود 

اما کمی بعد ماجرایی در سازمان تعزیرات حکومتی، پای برادران رفوگران را به زندان باز کرد تا در نهایت با پادرمیانی آقای ناطق نوری، نامه تظلم خواهی برادران کارآفرین را مورد پیگیری قرار داده بودند، قائله پس از دشواری فراوان ختم شد.

 

پس از آن ماجرا رفوگران هرگز آن آدم سابق نشد. 

کم کم، کار کارخانه بیک خوابید! 

 

خود رفوگران میگوید وداع تلخی با خودکار بیک و کارخانه ای که خودم سنگ بنایش را گذاشته بودم، داشتم

و الان، حس پدری را که فرزندش را از دست داده باشد، دارم. 

 

آن روزها خودکار بیک حرف اول را در ایران می زد؛ اما حالا خودکارهای چینی جای یک تولید ملی را گرفته اند.

 

رفوگران این روزها با بیش از ۸۴ سال سن و با وجود بیماری در لواسان به دور از هیاهوی شهر، شعر می نویسد 

 

شاید با همان خودکار بیک

مهزیار ۱۳۹۷

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ظهور و سقوط خودکار بیک،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مرداد 1397

 

پادشاهی خواب دید که همه دندان های او افتاده است.

خوابگزار را فراخواند و تعبیر خواب را جویا شد. خوابگزار گفت:

 «پادشاه به سلامت باد، همه نزدیکان شما پیش از شما می میرند

 به گونه ای بعد از شما کسی نمی ماند

پادشاه ناراحت شد و گفت:

«وقتی همه نزدیکان من بمیرند من با که باشم؟

 این چه تعبیری است که می گویی؟»

و دستور داد او را صد ضربه شلاق بزنند.

 

سپس پادشاه دستور داد خوابگزار دیگری را نزد او بیاورند.

خوابگزار دوم گفت:

 «تعبیر خوابی که پاشاه دیده اند این است که عمر پادشاه درازتر

از عمر همه نزدیکان خواهد بود

 

پادشاه گفت: «تعبیر همان است اما این بیان با آن بیان خیلی فرق می کند.»

 و دستور داد صد سکه به او بدهند.

 

«مهم نیست سخن شما چیست،

مهم این است كه چگونه آن را بیان كنید! »

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مهم نیست سخن شما چیست، مهم این است كه چگونه آن را بیان كنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مرداد 1397


از امروز هرکی ازت پرسید حالت چطوره ؟

بگو عاااالی ام ...

عالیم یعنی فرمان به کاینات, به زمین و زمان به همه ی

دنیا به همه ی فرشته های عالم ...

که ای خدا, ای آسمون, ای زمین, حال من باید عالی باشه ...

حتی اگه بد بد بدم هستی بگو عالیم ...

عالیم دروغ به خود نیست, عالیه فریب

نیست, این یعنی چند ثانیه بعدش عالی می شی. . .

با قدرت, مثبت اندیش باش ...

قانون اندیشه ها یک قانون بسیار بسیار قدرتمنده ..

فکر ما زندگی ما رو تغییر میده ...

 فکر های خوب و مثبت کنید ...

نترسید, از همین امروز شروع کنـــــید

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : بگو عاااالی ام ...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 14 مرداد 1397


 

چندتمرین برای افزایش اعتماد به نفس ...

1ـ همیشه در ردیف های جلو بنشینید.

2ـ نگاه كردن به چشمان دیگران را تمرین كنید

عدم نگاه به دیگران 2معنا دارد:

الف: احساس گناه در برابر او

ب:احساس ضعف وناتوانی در برابر او

3ـ سرعت راه رفتنتان را 25%تندتر كنید.حركات بدن نتیجه

 واكنش ذهن است. آدمهای با اعتماد به نفس راه رفتنشان

كمی شبیه به دویدن است,انگار به جای مهمی می روند و یا

 كار مهمی دارند. این تكنیك را بكار ببرید تا نگرش محیط

 خارجی نسبت به شما تغییر كند.

4 ـ بلند و جدی حرف بزنید

5ـ هنگام دست دادن جدی باشید

6ـ در جمع نظر بدهید.

7ـ خندان باشید.لبخند شما بهترین دارو برای كمبود اعتماد به نفس است

توصیه های دیگر:

1ـ سعی كنید همیشه بهترین لباسها را بپوشید.

2ـ در هر مكالمه تلفنی خود را معرفی كنید.

3ـ در برابر هر كاری كه برایتان انجام میدهند لفظ متشكرم را بكار ببرید.

4ـ مقتدرانه,افراشته و با گامهای بلند و تند راه بروید.

5ـ هیچگاه خود را با دیگران مقایسه نكنید.

6ـ همیشه با زبان مثبت با دیگران هم صحبت شوید.

7_اگر به مهمونی یا مکانی میرین حتما حتمابهترین مکان روبرای نشستن

 انتخاب کنین و حتی الامکان روی مبل بنشینید نه روی زمین و یه جای گوشه وکنار

8_همیشه اطلاعاتتون رو درهر زمینه ای بالا ببرین و به روز باشین

9_جایی خواستین خودتون ومعرفی کنین حتما با اقتدار و اسم و فامیل کامل 

حتی روی پروفایل هاتون اسم وفامیل کامل نشانه اعتمادبه نفس هست...

8_ هرگزبچه تون رودرحضوردیگران تنبیه نکنین به شدت روی اعتمادبه

 نفسشون اثرداره همیشه نکات مثبتش روبهش یادآوری کنین ولی

 اغراق آمیزنباشه لطفا چون بچه ها خیلی باهوشن!

9_در رابطه با همسر هرگز از عیب و ایرادهایی که در ذهنتون هست

 بهش نگین مردها کلی نگر هستن و شاید اصلا اون چیزی که شما بهش

 به چشم ایراد نگاه میکنین اون متوجه نشده باشه ولی وقتی خودتون میگینش

 اون هم روش زوم میکنه و باورش میشه یه چیزی هست!

10_نه گفتنِ به جا و به موقع رو تمرین کنین

11_هر روز روی یه تیکه کاغذ عبارت های تاکیدی برای بالا بردن اعتماد

 به نفس رو بنویسین بذارین جلوی چشمتون و باصدای بلند برای خودتون

تکرارکنین تاملکه ذهنتون بشه ودر ضمیرناخودآگاهتون حک بشه

و حتی جلوی آینه به خودتون نگاه کنین و اون ها رو به خودتون بگین

 اولش سخته ولی صد در صد جواب میده

عباراتی مثل:

من مخلوق خالق یکتاهستم

من اشرف مخلوقات هستم

من حتما برای هدفی بزرگ آفریده شده  ام

من دوست داشتنی هستم

من زیباهستم،من خودم رادوست دارم

(تو آیینه به چشماتون نگاه کنین و تکرارکنین باصدای بلند)

..........جان عزیزم خوشگلم دوستت دارم

 (به جای نقطه چین اسمتون رو بگین یا بنویسین)نوشتن معجزه میکنه

 امتحان کنین،در آخر برای کوچک ترین چیز از اطرافیان و

 خدای مهربون سپاسگزاری انجام بدین .

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : چندتمرین برای افزایش اعتماد به نفس،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 14 مرداد 1397

 

 

یادت باشه تا خودت نخوای هیـچ کس نمیتونه زندگیتو خراب کنه

یادت باشه که آرامش رو باید تو وجود خودت پیدا کنی

 

یادت باشه خدا همیشه مواظبته

یادت باشه همیشه ته قلبت یه جایی برای بخشیدن آدما بگذاری ....       

 

منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش ...

اشکهایت را با دستهای خودت پاک کن ؛ همه رهگذرند

زبان استخوانی ندارد اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند

مراقب حرفهایمان باشیم  .

 

گاهی در حذف شدن کسی از زندگیتان حکمتی نهفته است .

اینقدر اصرار به برگشتنش نکنید

آدما مثل عکس هستن،زیادی که بزرگشون کنی کیفیتشون میاد پایین

 

زندگی کوتاه نیست ، مشکل اینجاست که ما زندگی را دیرشروع میکنیم

دردهایت را دورت نچین که دیوارشوند ، زیرپایت بچین که پله شوند

 

هیچوقت نگران فردایت نباش ،

خدای دیروز و امروزت ، فرداهم هست






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : هیچوقت نگران فردایت نباش،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 12 مرداد 1397

 

 

متنی که ارزش چندبار خوندن هم داره

 

 

شخصی چای را آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید که به سختی

 می‌‌توانستیم بفهمیم که آب جوش نیست!

چربی‌ و نمک هم اصلا نمی‌‌خورد!

ورزش می‌‌کرد

 و وقتی از ا‌و علت این کار‌هایش را می‌‌پرسیدیم،

می‌‌گفت که این‌ها برای سلامتی‌ بد است و سکته می‌‌آورد.

ا‌و در چهل و پنج سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت! .

چندی پیش یک زندانی در امریکا از زندان گریخت.

به ایستگاه راه آهن می رود و سوار یک واگن باری می شود.

در واگن به صورت خودکار بسته می شود و قطار به راه می افتد.

او متوجه می شود که سوار فریزر قطار شده است.

روی تکه کاغذی می نویسد: این مجازات رفتار های بد من است,

 که باید منجمد شوم.

وقتی قطار به ایستگاه می رسد, مامورین با جسد او روبرو می شوند.

در حالی که فریزر قطار خاموش بوده است.

منتظر هرچه باشیم،همان برایمان پیش می‌‌آید.

منتظر شادی باشیم، شادی پیش می‌‌آید.

منتظر غم باشیم، غم پیش می‌‌آید.

هرگز پول را برای بیماری و مشکلات پس انداز نکنیم. چون رخ می‌‌دهد.

پول را برای عروسی ، برای خرید خانه ، اتومبیل ،

مسافرت و نظایر آن پس انداز کنیم.

وقتی می‌‌گوئیم این پول برای خرید اتومبیل است،

دیگر به تصادف فکر نکن...

ژاپنی‌ها ضرب‌المثل جالبی دارند و می‌گویند:

اگر فریاد بزنی به صدایت گوش می‌دهند !

و اگر آرام بگویی به حرفت گوش می‌دهند !

قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را !

این "باران" است که باعث رشد گل ها می شود نه "رعد و برق" !

در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند ،

بچه ها نمی توانند بزرگ شوند !

شاید قد بکشند ،

اما بال و پر نخواهند گرفت !

   ﺧﻮﻧﻪ ﻛﺠﺎﺳﺖ؟

ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎﻳﻰ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻳﻪ ﭘﺬﻳﺮﺍﻳﻰ ﺻﺪ ﻣﺘﺮﻯ و چهار ﺗﺎ

 ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ و ﻛﻠﻰ ﺍﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ

خونه یعنى احترام و درك متقابل

ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﺟﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻰ ﺑﻬﺶ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻰ *ﻳﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﻴﺎﺩ ﺭﻭ ﻟﺒﺎﺕ

خونه یعنى آرامش وامنیت

ﺧﻮﻧﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﻳﻪ ﺍﺳﺘﻜﺎﻥ ﭼﺎﻯ ﮔﺮﻡ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻛﺴﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﻯ

خونه یعنى فضایى خالى از خشم

خالى از دود

خالى از قرص خواب واسترس

ﺧﻮنه ﻳﻌﻨﻰ ﻭﻗﺘﻰ ﻭﺍﺭﺩﺵ ﻣﻴﺸﻰ ﻟﺒﺨﻨﺪ بزنى و لبخند ببینى

ﻳﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﺘﺮﺍﮊﺵ ﺑﺎﻻ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﻭﺳﻌﺖ ﻗﻠﺐ ﺁﺩﻣﺎﺵ ﺯﻳﺎﺩﻩ

ﻫﻤﭽﻴﻦ ﺧﻮﻧﻪ ای ﺭﻭ ﺑﺮﺍﻯ ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﻴﻜﻨﻢ

و چـقدر دیر می فهمیم که

زندگی همین روزهاییست

منتظر گذشتنش هستیم ...!

زندگی کوتاه است ...

زمان به سرعت می گذرد ...

نه تکراری ... نه برگشتی ...

پس از هر لحظه ای که می آید

لذت ببرید

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : از هر لحظه ای که می آید لذت ببرید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 10 مرداد 1397

 

پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی،

 پزشک با عجله راهی بیمارستان شد.

 

او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهایش را

عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد. او پدر پسر را دید

که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود.

 

به محض دیدن دکتر، پدر داد زد: «چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟

مگر نمیدانی زندگی پسر من در خطر است؟

مگر تو احساس مسئولیت نداری؟»

 

 

پزشک لبخندی زد و گفت:

 

«متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی،

 هرچه سریعتر خودم را رساندم و اکنون، امیدوارم شما

 آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم

 

پدر با عصبانیت گفت: «آرام باشم؟! اگر پسر خودت همین

حالا توی همین اتاق بود آیا تو می توانستی آرام بگیری؟

 اگر پسر خودت همین حالا می مرد چکار می کردی؟»

 

 

 

پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: «از خاک آمده ایم و به

خاک باز می گردیم. شفادهنده یکی از اسمهای خداوند است.

پزشک نمی تواند عمر را افزایش دهد. برو و برای پسرت

 از خدا شفا بخواه. ما بهترین کارمان را انجام می دهیم به لطف و منت خدا

 

پدر زمزمه کرد: «نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان

 در شرایط آنان نیستیم آسان است

 

عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل

با خوشحالی بیرون آمد و گفت: «خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد

و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حالیکه

بیمارستان را ترک می کرد گفت: «اگر شما سؤالی دارید، از پرستار

پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت:

 «چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقیقه صبر کند

 تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سؤال کنم؟»

 

پرستار درحالیکه اشک از چشمانش جاری شد پاسخ داد:

«پسرش دیروز در یک حادثه ی رانندگی مرد. وقتی ما با او برای

 عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم، او در مراسم تدفین بود و

 اکنون که او جان پسر تو را نجات داد با عجله اینجا را ترک کرد

 تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند

 

هرگز زود کسی را قضاوت نکنید چون شما نمی دانید زندگی

 آنان چگونه است و چه بر آنان می گذرد یا آنان در چه شرایطی هستند

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 7 مرداد 1397

 

شیری گرسنه از میان تپه‌های کوهستان بیرون پرید

 و گاوی را از پای درآورد.

 سپس در حالی که شکمی از عزا درمی آورد،

هر ازگاهی یکبار سرش را بالا می گرفت

 و مستانه نعره می کشید. صیادی که در آن حوالی

 در جستجوی شکار بود صدای نعره های مستانه

شیر را شنید و پس از ردیابی با گلوله ای آن را از پای درآورد.

 هنگامی که مست پیروزی هستیم بهتر است

دهانمان را بسته نگه داریم. غرور، منجلاب موفقیت است

 و موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت مقدمه گستاخی است.

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : غرور، منجلاب موفقیت است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 7 مرداد 1397

 

  "کم‌تر حرف بزن و بیش‌تر گوش کن!"

 

ریچارد برانسون، موسس و خالق گروه ویرجین در پستی در

 لینکدین نوشته است: «خانه‌ای که من در آن بزرگ شدم، پر 

بود از فعالیت‌های مختلف. مادرم مدام در حال  طرح‌ریزی

 فعالیت‌های کارآفرینی جدید بود و من و خواهرانم به شدت 

مشغول اجرای آنها بودیم

 

در میان این هرج و مرج، پدر برانسون اما، لنگرگاه آرامش

 و ثبات و مسئول پشتیبانی از خانواده بود. وی می‌نویسد:

 «پدرم فرد ساکتی نبود. اما به اندازه‌ بقیه‌ ما  حرف نمی‌زد. 

این حالت، باعث ایجاد یک تعادل معرکه در خانواده شده بود. 

ما می‌دانستیم هر اتفاقی که بیفتد، می‌توانیم به او تکیه کنیم

 

یکی از بهترین و ساده‌ترین پندهایی که از پدرم  گرفتم این بود که گفت:

         «بیش‌تر از این‌که حرف بزنی، گوش کن. هیچ‌کس با شنیدن

 حرف‌های خودش چیزی یاد نگرفته است

 

سر ریچارد برانسون

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : کم‌تر حرف بزن و بیش‌تر گوش کن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 29 تیر 1397

روش های اجرای پروژه

 

1-    ساخت بهره برداری انتقال BOT: در این روش ، یک پیمانکار مسئولیت طراحی و اجرا را داشته و برای مدت مشخصی از آن تاسیسات بهره برداری می نماید و پس از اتمام مدت قرارداد ، تاسیسات موجود را به کارفرما منتقل می کند . تامین منابع مالی پروژه بر عهده پیمانکار است .

 

2-    ساخت تماک بهره برداری : BOO: پیمانکاری وظیفه ساخت و بهره برداری از یک واحد صنعتی را بدون اینکه حق بهره برداری از آن را به بخش دولتی ( عمومی) انتقال دهد ، بر عهده دارد . مسئولیت قانونی واحد صنعتی برعهده بخش خصوصی باقی می ماند و هیچ نوع تعهدی بر عهده بخش دولتی برای خریداری واحد صنعتی یا برعهده گرفتن حق مالکیت آن وجود ندارد .

 

 

3-    خرید ساخت بهره برداریBBO: یک شکل از فروش دارائی ( ملک ) است که شامل تجدید ، احیا  یا بسط خدمات موجود است . در این روش ، دولت ، دارائی ( ملک ) خود را به یک واحد بخش خصوصی می فروشد: سپس ، بخش خصوصی بهبود و اصلاحات و ترمیمات را بر روی آن دارائی ( واحد صنعتی ) برای یهره برداری از آن و به دست آوردن سود مناسب انجام می دهد . این پیمان خدماتی می تواند به دو شکل مطرح باشد .

 

4-    بهره برداری، نگهداری و مدیریت : بخش دولتی با یک بخش خصوصی برای نگهداری و مدیریت یک واحد یا سیستمی که خدمات را فراهم می کند ، پیمان می بندد. در این پیمان ، شریک دولتی مالکیت خود را بر روی واحد یا سیستم حفظ می کند. بخش خصوصی ممکن است سرمایه خود را در این زمینه به کار بگیرد و نقش و سهم سرمایه بخش خصوصی در عملیات و بهره برداری به دقت محاسبه شود .

 

 

5-    ساخت انتقال بهره برداری BTO: بخش خصوصی مسئولیت طراحی و ساخت یک واحد صنعتی را برعهده گرفته یا بخشی از تاسیسات زیر بنائی را برای آن فراهم می کند . بعد از تکمیل ، حق مالکیت واحد عمرانی جدید به بخش دولتی انتقال داده می شود . بخش خصوصی ( پیمانکار) تعهد پیمانی برای بهره برداری از واحد عمرانی و بازرگانی سرمایه مورد استفاده در پروژه را در طول مدت سال هائی که معین شده ( تحت نظر مدیریت بخش دولتی ) ، دارد.

6-    ساخت مالکیت انتقال بهره برداری BOOT: زمانی که هیچ پیمان بهره برداری برای صاحب امتیاز وجود نداشته باشد ، مدل قراردادی BOT به BOOT تبدیل می شود.

 

7-    سرمایه گذاری توسعه دهنده Developer Financing : منظور از فاینانس ، نوعی از سرمایه گذاری ( اغلب خارجی ) است که در آن ، سرمایه گذار به عنوان مهم ترین عنصر در مشارکت سازنده (پیمانکار- طراح ) ، در مسئولیت های طراحی و اجرا حضور دارد و پس از پایان ساخت و آغاز بهربرداری ، اصل سرمایه به علاوه بالاسری های دیگر را از دولت به عنوان ضامن کارفرما ( دستگاه بهره بردار ) با اقساط معین و طبق توافق اولیه دریافت می کند .

 

 

8-    اجاره ساخت بهره برداری LDO: طی این مشارکت ، شریک خصوصی ، واحد صنعتی موجود را از بخش دولتی اجاره می کند یا می خرد و برای مدرنیزه کردن یا توسعه واحد صنعتی ، سرمایه گذاری می کند و پس از آن ، در طی دوره قراردادی که با بخش دولتی منعقد کرده ، بهره برداری می کند .

 

9-    طراحی مناقصه ساخت DBB: در این روش ، یک تیم مهندسی برای طراحی پروژه براساس اهداف ، بودجه و نیازهای کارفرما به کار گرفته می شود . با کامل شدن طراحی اجرای پروژه ، یک پیمانکار بر طبق فرایند مناقصه برای ساخت و نصب بر اساس حداقل قیمت انتخاب می شود . در مدت زمان ساخت ، مهندسان طراح بر عملکرد پیمانکار ساخت بر اساس طراحی و مشخصه های فتی و همچنین ، قوانین کارفرما نظارت دارند .

 

 

10-طراحی و ساخت DB: در روش طراحی و ساخت ، کار فرما از طریق یک قرارداد واحد با طراح سازنده ، خدمات طراحی و ساخت پروژه را تامین می کند . مسئولیت و ریسک کارفرما در این روش به حداقل می رسد و منبع واحد مسئولیت ( طراح سازنده ) تمامی خدمات طراحی ، تدارکات و ساخت پروژه را برعهده می گیرد .

 

11-کلید در دست TURN KEY : این نوع قرار داد مانند مدل DB  است که در آن حوزه مسئولیت های طراح- سازنده به طراحی پایه و مشارکت در تامین موقت مالی پروژه گسترش می یابد . پیمانکار مسئولیت تدارکات ، ساخت و مشارکت موقت را در تامین مالی و راه اندازی پروژه برعهده می گیرد . به این روش PACKAGE- DEAL  یا EPC  نیز گفته می شود .






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : روش های اجرای پروژه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 27 تیر 1397


( کل صفحات : 69 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز