مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها

 

بعضی مواقع ، درختِ ارتباطتان را هَرس کنید ،

شاخه هایِ بلا استفاده و دست و پا گیری که فقط وقتِ شما را می گیرند ، قطع کنید !

از حذف کردنِ آدم هایِ بی ارزشِ زندگیتان نترسید ،

باور کنید همه ی آدم ها لیاقتِ ماندن ندارند ،

همه ی آدم ها شعورِ هم نشینی ندارند ...

گاهی ، فقط یک نفر ، جایِ هزار نفر را برایتان پر می کند ...

تا پیدا شدنِ همان یک نفر ، منتظر بمانید ،

به اصالت و ارزشِ خودتان وفادار باشید و معیارِ ارزشمندیتان را در جوارِ آدم هایِ بلا تکلیف و اشتباه ، خراب نکنید !

اطرافتان را از رابطه هایِ آزار دهنده ، خالی کنید ،

این روزها "آرامش" ،

غنیمتِ کم یابی ست ...

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : بعضی مواقع، درختِ ارتباطتان را هَرس کنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 1 شهریور 1397




وینستون چرچیل ، نخست وزیر بریتانیا به "حاضر جوابی" مشهور بود.

 

او در جواب یکی از نمایندگان زن در مجلس عوام که گفته بود "شما مست هستید" گفته بود :

 

«شما هم خیلی زشت هستید. فردا مستی من از سرم می‌پرد، اما شما همین‌طور زشت می‌مانید

 

در جایی دیگر نیز "نانسی استور" ، اولین نماینده زن در مجلس عوام بریتانیا بود. او زمانی به چرچیل گفت:

 

«اگر شوهر من بودی، با زهر در چای مسمومت می‌کردم.» چرچیل هم در جواب او گفته بود:

«اگر زن من بودی (برای راحت شدن از شر تو) من آن چای را سر می‌کشیدم».







نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : وینستون چرچیل حاضر جواب،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 1 شهریور 1397


 

 

شخصی به پسرش وصیت کرد که پس از مرگم جوراب کهنه ای

 به پایم بپوشانید، میخواهم در قبر در پایم باشد.

وقتی که پدرش فوت کرد و جسدش را روی تخته شست و شوی گذاشتند 

تا غسل بدهند، پسر وصیت پدر خود را به عالم اظهار کرد، ولی عالم ممانعت کرد 

و گفت: طبق اساس دین ما ، هیچ میت را به جز کفن چیزی دیگری پوشانیده نمیشود!

ولی پسر بسیار اصرار ورزید تا وصیت پدرش را بجای آورند، سر انجام تمام علمای 

شهر یکجا شدند و روی این موضوع مشورت کردند، که سر انجام به مناقشه انجامید...

در این مجلس بحث ادامه داشت که ناگهان شخصی وارد مجلس شد و نامه پدر

 را به دست پسر داد، پسر نامه را باز کرد، معلوم شد که نامه(وصیت نامه) پدرش 

است و به صدای بلند خواند:

پسرم! میبینی با وجود این همه ثروت و دارایی و باغ و این همه امکانات حتی

 اجازه نیست یک جوراب کهنه را با خود ببرم.

یک روز مرگ به سراغ تو نیز خواهد آمد، هوشیار باش، به توهم اجازه یک کفن 

بیشتر نخواهند داد. پس کوشش کن از دارایی که برایت گذاشته ام استفاده کنی

 و در راه نیک و خیر به مصرف برسانی و دست افتاده گان را بگیری

زیرا یگانه چیزی که با خود به قبر خواهی برد همان اعمالت است.

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : شخصی به پسرش وصیت کرد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 28 مرداد 1397

 

 

زمان پدیده عجیبی است

ما فکر می‌کنیم اتفاقات در بستر زمان شکل می‌گیرند و

 زمان می‌رود و اتفاقات را با خود می‌برد...

اما در واقع، آن چیز که می‌رود و می‌گذرد، ما هستیم!

 اتفاقات، در جای خود ثابت ایستاده‌اند...

نه می‌روند و نه می‌گذرند...

 کاش می‌توانستیم از اسارت زمان بیرون بیاییم تا گذر زمان،

 ما را از اتفاقات خوب زندگی‌مان دور نکند...

اتفاقات خوبی مثل بودن در کنار آدم‌های خوب زندگی‌مان





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : زمان پدیده عجیبی است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 28 مرداد 1397

 

 

 

 

پر حرف‌ها به ندرت آدم‌های موفقی هستند

 

همه‌ی افراد موفق تقریبا بدون استثنا ، "هنر شنیدن" را بیشتر دانسته 

و به کار می‌بندند . 

هنر شنیدن به دو طریق راه را برای موفقیت‌های بزرگتر هموار می‌کند :

هنر شنیدن جلب دوستی می‌کند.

هنر شنیدن به شناخت بهتر افراد کمک می‌کند .

به یاد داشته باشید : آدم‌های معمولی ترجیح می‌دهند که درباره‌ی خودشان بیش

 از هر چیز دیگری در دنیا حرف بزنند . بنابراین اگر چنین فرصتی را در اختیارشان 

قرار دهید ، به خاطر آن به شما محبت پیدا می‌کنند .

دومین فایده ، یعنی شناخت بهتر افراد نیز ، حائز اهمیت بسیاری است . هر چه 

بیشتر مردم را بشناسید و با خط فکری ، نقاط قوت و ضعف ، علت و چگونگی 

انجام کارهایشان آشنا شوید ، بهتر می‌توانید از راه مورد نظرتان ، روی آن‌ها

نفوذ داشته باشید .

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : پر حرف‌ها به ندرت آدم‌های موفقی هستند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 28 مرداد 1397


 

 

میگویند در روزگار قدیم مرد فقیری در دهی زندگی میکرد. یک روز مرد فقیر به همسرش گفت:می خواهم هدیه ای برای پادشاه ببرم.شاید شاه در عوض چیزی شایسته شان ومقام خودش به من ببخشد و من آن را بفروشم و با پول آن زندگیمان عوض شود

 

همسرش که چغندر دوست داشت،گفت:برای پادشاه چغندر ببر! اما مرد که پیاز دوست داشت،مخالفت کرد وگفت:نه!پیاز بهتر است خاصیتش هم بیشتر است.بااین انگیزه کیسه ای پیاز دستچین کرد و برای پادشاه برد.

 

از بد حادثه،آن روز از روز های بد اخلاقی پادشاه بود و اصلا حوصله چیزی رانداشت. وقتی به او گفتند که مرد فقیری برایش یک کیسه پیاز هدیه آورده، عصبانی شد ودستور داد پیاز ها را یکی یکی بر سر مرد بیچاره بکوبند. مرد فقیر در زیر ضربات پی در پی پیازهایی که بر سرش می خورد، با صدای بلند میگفت:«چغندر تا پیاز، شکر خدا!!»

 

پادشاه که صدای مرد فقیر را می شنید ، تعجب کرد و جلو آمد و پرسید: این حرف چیست که مرتب فریاد می کنی؟ مرد فقیر با ناله گفت:شکر می کنم که به حرف همسرم اعتنا نکردم وچغندر با خود نیاوردم وگرنه الان دیگر زنده نبودم!

 

شاه از این حرف مرد خندید وکیسهای زر به او بخشید تا زندگیش را سرو سامان دهد! واز آن پس عبارت پیاز تا چغندر شکر خدا در هنگامی که فردی به گرفتاری دچار شود که ممکن بود بدتر از آن هم باشد به کار میرود.

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : چغندر تا پیاز، شکر خدا!!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 28 مرداد 1397


چقدر برای خودتان ارزش قائل هستید؟


اگر به جای آموختن، فقط روزهایتان را می گذرانید و هرساله فقط تولد می گیرید و سن تان را زیاد می کنید، بازنده محسوب می شوید.

 

 اگر فقط برای داشتن آسایش، اتومبیل و خانه، زندگی می کنید، بازنده هستید.

 

اگر طولانی ترین مسافرت های شما، تا منزل خواهر و مادرتان است.

 

اگر هر روز و هرشب، سریال های بیشتری می بینید.

 

اگر هنوز نمی توانید روزی ده صفحه کتاب بخوانید.

 

و اگر نمی توانید روش زندگی تان را مثل همان هایی کنید که مدام از آنها مثال می زنید، بازنده محسوب می شوید.

 

اگر آموختن و ارتقای شخصیت خودتان را متوقف کرده اید.

 

اگر تمام عمر، فقط یک الگو را زندگی می کنید، جز بازنده ها محسوب می شوید.

 

اگر خوشحال بودن و شاد کردن دیگران‌ را نیاموخته اید.

 

اگر نمی توانید خود و دیگران را ببخشید.

 

اگر رقصیدن را نیاموخته اید یا جرات آن را ندارید.

 

اگر بازی و تفریح در برنامه ی شما نیست.

اگر شنا نمی کنید.

 

اگر نمی توانید یک روز از وقت تان را برای دیدن دریاچه ای در ۵۰ کیلومتری شهرتان آزاد کنید.

یا غروب آفتاب را در دشت و کویر ۲۰ کیلو متری تان تماشا کنید.

 

اگر خانواده، مهمانان و همه باید حتی در روزهای تعطیل، تا دیروقت منتظر شما بمانند تا با شما شام میل کنند، شما بازنده واقعی هستید.

 

اگر تاکنون آدم برفی نساخته اید.

 

اگر تاکنون به سالن تئاتر نرفته اید.

 

 اگر گالری هنری یا مسابقه فوتبال یا والیبال را به صورت زنده ندیده اید.

 شما بازنده اید.

 

اگر بعد از خواندن این متن می گویید: "ای بابا دلتان خوش است" شما زندگی را باخته اید.

 

 برای خودتان احترام قایل شوید.

شما یک بار زندگی می کنید.

 

شادی و خوشبختی ذخیره کردنی نیستند!

قابل بازیافت هم نیستند.

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : چقدر برای خودتان ارزش قائل هستید؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 26 مرداد 1397

 

 

چرا مردان به آرامش نمی رسند؟!

 

از وقتی که خودم را می شناسم در این فکر بودم که بالاخره روزی فرا می رسد که آرام می گیرم. روزی که دست از هیاهو و شیطنت برخواهم داشت و وسوسه و تمنا، مرا به در و دیوار نخواهند کوبید. روزی از دوران پیری.

 

خودم هنوز به آن مرحله از پیری نرسیدم ولی در طی ده سال گذشته، زندگی ام طوری رقم خورد که مدام با مجموعه ایی از مردان خیلی مسن می گردم. تجربه آشنایی و همصحبتی مداوم آنها، نشان داد که متاسفانه خبری از آرامش نخواهد بود.

 

اوایل برایم باورنکردنی بود که چرا این مردان در آخزین سال های عمرشان، همچنان مسحور زیبایی زنان، پول و قدرت هستند، چرا خبری از کشف شهود و خرد نیست؟ چرا بیش از هفتاد سال تجربه زندگی، آنها را به مرحله ایی از تحول فردی و شخصیتی نرسانده است که بی نیاز از دغدغه های زمینی گردند؟

 

فرقی هم نمی کرد که چقدر با همدیگر در مقدار پول یا تجربه جنسی یا میزان اعتبار، تفاوت دارند. همگی شان همچنان مملو از نیاز بودند.

 

برای مدتی فکر کردم شاید این خصیصه پیری است و بازگشت به دوران معصومیت کودکانه و تبدیل شدن این پیرمردان به پسران بازیگوش

 

مدتی نیز به این نتیجه رسیدم که زنده بودن، اصلا تعریفش همین نیازها و امیدواری برای رسیدن به آنها است. با این میل و نیازها است که پیرمردان می توانند انواع درد و بیماری، خستگی بدن و کند شدن مغزشان را تحمل کنند.

 

شاید مشکل برای اغلب پیرمردان این است که همه عمرشان، در حال تلاش و تکاپو بودند تا مردانگی خود را به کمک تجربه جنسی بیشتر، پول بیشتر و اعتبار، به اثبات برسانند.

 

فرق نمی کند اگر در خانه سالمندان باشند یا در خانه مجلل شان، ولی کار اصلی شان مرور ثروت، درجه اعتبار و زنانی است که دوست شان داشتند. برای همین، بدشان نمی آید اگر هم رمقی مانده باشد بلیط بخت آزمایی بزرگی را ببرند یا به شکل های مختلف از آنها تجلیل به عمل آید یا لبخند زنی نصیب شان شود. تا همچنان مرد بودن شان را ثابت کنند.

 

من هنوز امیدوارم به اینکه اولا شانس بیاورم و پیری را تجربه کنم. دوم اینکه بتوانم بی نیاز و آرام باشم.

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : چرا مردان به آرامش نمی رسند؟!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 26 مرداد 1397

 

 

در زندگی یاد گرفتم...

با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند.

از حسود دوری کنم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز از من بیزار خواهد بود.

و تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم.

و سه چیز را هرگز فراموش نمی‌کنم:

۱- به همه نمی‌توانم کمک کنم

۲همه چیز را نمی‌توانم عوض کنم

۳- همه من را دوست نخواهند داشت...!!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : در زندگی یاد گرفتم...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 22 مرداد 1397

 

 

 

 

آبراهام لینکلن پسر یک کفاش بود.

پدر او کفش های افراد مهم سیاسی را تعمیر می کرد.

 

لینکلن پس از سالها تلاش،

به عنوان رئیس جمهور برگزیده شد.

 

در اولین سخنرانی او در مجلس سنا،

نمایندگان مجلس از اینکه لینکلن رئیس جمهور شده بود ناراضی بودند.

 

یکی از نمایندگان مخالف، با عصبانیت و بی ادبی تمام از سوی جایگاه خود فریاد زد:

آبراهام!

حالا که بطور شانسی رئیس جمهور شده ای فراموش نکن که می دانیم تو یک بچه کفاش بیشتر نیستی!

 

آبراهام لینکلن لبخندی زد و سخنرانی خود را اینطور شروع کرد:

من از آقای نماینده بسیار بسیار ممنونم که در چنین روزی مرا به یاد پدرم انداخت.

چه روز خوبی و چه یاد آوری خوبی! من زندگی و جایگاهم را مدیون زحمات پدرم هستم.

آقایان نماینده بنده در اینجا اعلام می کنم که بنده مانند پدرم ماهر نیستم.

با این حال از دستان هنرمند او چیزهایی آموخته ام.

پس اگر کسی از شما تمایل به تعمیر کفش خود داشت، با کمال میل حاضر به تعمیر کفشش خواهم بود.

 

یکی از اقدامات مهم او خاتمه بخشیدن به تاریخ برده داری بود.

 

و در پایان جمله ی معروف او:

 

معیار واقعی ثروت ما این است که اگر پولمان را گم کنیم، چقدر می ارزیم

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : “معیار واقعی ثروت ما این است که اگر پولمان را گم کنیم، چقدر می ارزیم”،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 21 مرداد 1397

 

برای خندیدن وقت بگذارید، زیرا موسیقی قلب شماست.

برای گریه کردن وقت بگذارید، زیرا نشانه یک قلب بزرگ است.

برای خواندن وقت بگذارید، زیرا منبع کسب دانش است.

برای رؤیا پردازی وقت بگذارید، زیرا سرچشمه شادی است.

برای فکر کردن وقت بگذارید، زیرا کلید موفقیت است.

برای کودکانه بازی کردن وقت بگذارید. زیرا یاد آور شادابی دوران کودکی است.

برای گوش کردن وقت بگذارید، زیرا نیروی هوش است. برای زندگی کردن 

وقت بگذارید، زیرا زمان به سرعت میگذرد و هرگز باز نمیگردد.

مأموریت ما در زندگی بدون مشکل زیستن نیست، با انگیزه زیستن است.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : برای خندیدن وقت بگذارید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 20 مرداد 1397

 

 

تعدادی موش در یك مزرعه زندگی می كردند. موشها روزگار خوشی نداشتند 

چرا كه گربه ای در مزرعه بود كه آنها را شكار می كرد. موشها در یك ترس 

همیشگی به سر می بردند و ممكن بود در هر وقت از شب و روز در

 چنگالهای تیز گربه چابك قرار گیرند.

 

موشها جلسه ای تشكیل دادند تا حداقل راهی پیدا كنند كه از وجود گربه 

در اطراف خود باخبر شوند و بتوانند عكس العمل مناسب از خود بروز دهند. 

طرح های مختلفی مورد بررسی قرار گرفت اما هیچكدام پذیرفته نشد.

 

در آخر یك موش جوان ایستاد و گفت: «من یك طرح خیلی ساده دارم

 اما كاملاً مؤثر خواهد بود. همه كاری كه باید انجام دهیم این است كه

 یك زنگوله به گردن گربه ببندیم. وقتی صدای زنگوله را می شنویم خواهیم 

فهمید كه دشمن در حال آمدن است

 

همه موشها از طرح ارائه شده شگفت زده شده بودند و آن را تحسین می كردند. 

در بین همهمه موشها، یك موش پیر بلند شد و گفت: «من هم قبول دارم كه

 طرح موش جوان، طرح بسیار خوبی است. اما اجازه دهید بپرسم: 

«چه كسی زنگوله را به گردن گربه خواهد بست؟»

موشها به یكدیگر نگاه می كردند و هیچ كس حرفی نمی زد. سپس 

موش پیر گفت: «ارائه راهكارهای غیرممكن خیلی ساده است





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ارائه راهكارهای غیرممكن خیلی ساده است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 20 مرداد 1397

 

ماجرای شاه سلطان حسین صفوی وهشتاد شیرنر درنده:

 

 دوره شاه سلطان حسین دوره امنی بود!! بنا بر این، شاه سلطان حسین

 با وقت کافی و دست باز به اداره امور مملکت می‏‌پرداخت. یک روز که

 داشت توی دربارش قدم می‏ زد دید یکی از مورخ‏‌های دربار دارد توی 

دفترش چیزی می‏‌نویسد. گفت: «بده ببینم چی می‏ نویسی؟»

و دید توی دفتر نوشته «و بعدهم وصل النوبة الی الشاه سلطان حسین 

و هو فی اللیاقة و الشجاعة اقل من ادنی رعیته

و پرسید «اینکه نوشته‌‏ای یعنی چی؟»

مورخ هم با خونسردی گفت: «یعنی بعد نوبت به سلطنت شاه سلطان حسین

 رسید که کمترین بندگانش در شجاعت و لیاقت با هشتاد شیر نر هم ‏آورد بودند

شاه دوباره به جمله نگاه کرد و گفت: «این کمترین بندگان و شجاعت و لیاقت

 را می‏‌بینم ولی هشتاد شیر نری نمی‏بینم. شیرهاش کجا است؟»

مورخ نوشته را گرفت و کمی نگاهش کرد و مثل کسی که کشف بزرگی

 کرده باشد گفت:

 «همین جا بودند. حتما از ترس حضور مبارک شما گریخته‏‌اند

و شاه خیلی خوشش آمد و دستور داد «باز هم از این‏ها بنویس. 

فقط شیرها را محکم بنویس که در نروند. نشان ما هم ندادی ندادی.»...






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ماجرای شاه سلطان حسین صفوی وهشتاد شیرنر درنده،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 20 مرداد 1397


 

زمان ساخت کاخ کسری به انوشیروان اطلاع دادند که برای پیشبرد کار برخی از خانه ها را باید ویران کنند تا دیوار کاخ از آنجا بگذرد، اما در این میان پیرزنی هست که در خانه ایی گلی و کوچکی زندگی می کند و ما با توجه به اینکه حاضر شدیم منزلش را چند برابر قیمت واقعی اش از او خریداری کنیم باز راضی نمی شود. چه باید کرد؟ انوشیروان گفت از من نپرسید که چه باید کرد. خودتان بروید و بنا به رسم عدالت با او رفتار کنید. کسانی که از ویرانه های کاخ دیدن کردن حتما دیوار اصلی کاخ را دیده اند که در نقطه ای خاص به شکل عجیبی کج شده و پس از طی کردن مسیری اندک باز در خطی راست به جلو رفته است. این نقطه از دیوار همان جاییست که خانه پیرزن بود و بنای کاخ را کج ساختند تا خانه اش ویران نشود و تا روزی هم که زنده بود همسایه دیوار به دیوار پادشاه ماند. از آن زمان هزاران سال گذشته است اما دیوار کج کاخ کسری باقی مانده است تا نشانه جوانمردی ایرانیان و عدل انوشیروان دادگر باشد

 این جمله معروف از انوشیروان عادل هست که یکی از بزرگان با دیدن این کجی در کاخ به انوشیروان گفت:

 

این کجی از بهر چیست؟

انوشیروان گفت : این کجی از راستی ماست

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : این کجی از راستی ماست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 19 مرداد 1397

 

دختر کوچولویی  با مداد شمعی نصف مبل کرم رنگ نشیمن رو سیاه کرده بود. وقتی متوجه شدم صداش کردم و با تظاهر به ناراحتی گفتم که :

عزیزم من اینجا چیزهای ناراحت کننده ای می بینم. به نظرت باید چکار کنم؟

خونسرد سری تکون داد و گفت:

خب پاکش کن!

اگه پاک نمیشه چشماتو ببند!

به همین سادگی! تمام فلسفه ی آرامش در همین جمله ی کوتاه..!

«پاکش کن،اگه پاک نمیشه چشماتو ببند»






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : خب پاکش کن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 19 مرداد 1397


( کل صفحات : 69 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز