مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

ﯾﻪ ﺷﻮﻧﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯﺵ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﺒﻮﺩﻡ...

 

ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺧﺸﻦ ﺑﻮﺩ، ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺍﺯﺵ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ...

ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﭘﯿﺶ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﻔﺮ، ﺍﺯ ﺳﻔﺮ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﺷﻮﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ...

ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻫﺘﻞ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻣﺶ...

ﺭﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺷﻮﻧﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﺮﯾﺪﻡ...

ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﻮﺩ،

ﺧﻮﺵ ﺩﺳﺖ ﺑﻮﺩ، ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﺵ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ...

ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺧﺮﯾﺪﺵ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻮﺩﻡ...

ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺶ ﮐﻪ ﮐﻮﻟﻪ ﭘﺸﺘﯿﻤﻮ ﻣﯽﮔﺸﺘﻢ، ﺷﻮﻧﻪ ﻗﺒﻠﯿﻢ ﺗﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ

ﺟﯿﺒﺎﺵ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪ...

ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻬﺶ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ... ﺑﺪ ﺷﮑﻞ ﺗﺮ ﻭ ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ

ﻣﯿﻮﻣﺪ...

ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺷﻮﻧﻪ ﮔﻢ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯﺵ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ

 ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺧﺮﯾﺪﻥ ﯾﻪ ﺷﻮﻧﻪ ﺟﺪﯾﺪ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ...!

 

ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﮔﻢ ﺷﺪﯼ!!

 

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ، ﺑﺎﻋﺚ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﯾﻪ ﭼﯿﺰ

ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯿﺸﻪ...

ﺳﺨﺘﻪ، ﻣﯽ ﺩﻭﻧﻢ...

ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﺶ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﯿﺎﯾﺪ،

ﺗﻮ ﭘﯿﭻ ﺑﻌﺪﯼ ﯾﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮﺗﻮﻧﻪ





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ، ﺑﺎﻋﺚ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯿﺸﻪ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 5 بهمن 1397

 

تفکر دلفینی چیست؟

 

 

 

دلفین ها نوعی از حیوانات دریایی هستند.

این پستان‌داران آبزی باهوش، دارای روحیه همکاری هستند

 و در ارتباطات خود شیوه برنده برنده را برگزیده‌اند.

 

دلفین هیچ کمبودی ندارد و می خواهد که همه چیز را با 

همگان تقسیم کند.

اگر یک دلفین زخمی شود، ۴ دلفین دیگر او را همراهی می کنند

 تا خود را به گروه برساند.

 

در سان‌دیه‌گو، پژوهشگران ۹۵ کوسه و ۵ دلفین را به مدت یک

 هفته در استخر بزرگ رها کرده و به مطالعه حالات رفتاری آنها پرداختند.

 

ابتدا کوسه‌ها به یکدیگر حمله کردند و در این تهاجم تعداد زیادی

 از آنها نابود شدند، سپس به دلفین‌ها حمله‌ور شدند.

 

دلفین‌ها فقط می‌خواستند با آنها بازی کنند ولی کوسه‌ها 

بی‌وقفه به آنها حمله می‌کردند.

 

سرانجام دلفین‌ها به آرامی کوسه‌ها را محاصره کرده و هنگامی 

که یکی از کوسه‌ها حمله می‌کرد آنها به ستون فقرات پشت یا 

دنده‌هایش می‌کوبیدند و آنها را می‌شکستند.

 

به این ترتیب کوسه‌ها یکی پس از دیگری کشته می‌شدند.

 

پس از یک هفته ۹۵ کوسه مرده و ۵ دلفین زنده در حالی که با 

هم زندگی می‌کردند در استخر دیده شدند.

 

در دنیای کوسه‌ای، برای برنده‌شدن؛ دیگران یا باید بمیرند و یا ببازند.

اما در دنیای دلفینی، انعطاف وجود دارد و سر شار از تشخیص‌های پربار است.

 

 

 

نتیجه‌گیری:

 

دنیای زیباتری داشتیم اگر که ما انسان‌ها نیز دارای چنین


 تفکر زیبایی می‌بودیم؛

 

تفکر دلفینی یعنی اینکه:

غیر از خود به دیگران هم بیاندیشیم؛

 

با دیگران در زمان بروز مشکلات همذات‌پنداری کنیم؛

 

از خوشحالی دیگران شاد شویم؛

 

و از ناراحتی و درد دیگران ما هم احساس درد کنیم؛

 

با دیگران همدلی و همراهی کنیم؛

 

دست در دست هم و برای موفقیت هم تلاش کنیم.

 

به جای اینکه برای بالا رفتن از نردبان ترقی پا روی کسی بگذاریم، 

دست دیگری را بگیریم و با خود بالا بکشیم که مطمئنا در این حال

 دست دیگری هست که از بالا دستمان را بگیرد.

 

همکاری، همدلی، همراهی، همفکری و تمام کارهایی که 

با انجام‌شان هم به خودمان کمک کرده‌ایم هم به دیگران.

 

پس کمی تأمل کنیم.......






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تفکر دلفینی چیست؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 5 بهمن 1397

 

 

در بین آلمانی ها قصه ای هست که این چنین بیان می شود :

 

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده ، شک کرد 

که همسایه اش آن را دزدیده باشد ، برای همین، تمام روز او را

 زیر نظر گرفت!

متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد ، مثل یک دزد

 راه می رود ، مثل دزدی که میخواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ می کند،

آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد

 لباسش را عوض کند، نزد قاضی برود و شکایت کند ،

اما همین که وارد خانه شد، تبرش را پیدا کرد!

زنش آن را جابه جا کرده بود،

مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت

 و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود، حرف می زند،

 و رفتار میکند!

 

همیشه این نکته را به یاد داشته باشید

که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم 

که دوست داریم ببینیم






نوع مطلب : مدیریتی، اخلاقی، 
برچسب ها : که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 5 بهمن 1397

 

 

داستان مرد هندی و افسر انگلیسی!

 

در زمان اشغال هند توسط بریتانیا، روزی افسر انگلیسی بدون

هیچ دلیلی سیلی محکمی به یک شهروند هندی زد. شهروند 

ساده هندی چنان با مشت به روی افسر بریتانیایی زد که او از

 اثر شدت ضربه وارده به زمین افتاد.

 

افسر بریتانیایی از این عکس العمل هندی وحشت زده و 

خشمگین شده بود؛ ولی چون تنها بود چیزی نگفت و بطرف 

مقر سربازان بریتانیایی رفت تا با گرفتن نیرو برگردد و جواب 

مرد هندی را بدهد که جرات کرده به افسر امپراطوری سیلی بزند 

که  آفتاب در قلمرو آن غروب نمی کند..

 

پیش ژنرال انگلیسی رفت و از او خواست تا سرباز به او بدهد تا 

برگردد و جواب این بی ادبی را به هندی دهد. اما ژنرال انگلیسی

 بدون این که جواب او را بدهد، او را به اتاقی برد که در آن پول 

نگهداری میشد و  گفت: 50000 روپیه بردار و برو نزد آن هندی و 

در مقابل کاری که انجام دادی به او بده و معذرت بخواه!

 

افسر با شنیدن این حرف معترضانه گفت: هندی بدبخت 

به یک افسر ملکه سیلی زده است و این یعنی بی احترامی به 

امپراطوری انگلیس، ولی شما بجای مجازات به من می گویید 

به او پول بدهم و عذر بخواهم؟! ژنرال با خشم گفت: این یک 

دستور است، باید بدون چون و چرا اجرا کنی.

 

 

 

 افسر به ناچار پول را به مرد هندی داد و عذر خواست. هندی 

پذیرفت و با خوشحالی تمام پول را از او گرفت و یادش رفت

 که او حق داشته اشغالگر وطنش را بزند! پنجاه هزار روپیه آن

 زمان پول هنگفتی بود و او با آن خانه خرید و با بقیه اش چندین 

ریکشا (وسیله ی حمل و نقل درون شهری در هندوستان) گرفت 

و با استخدام چند راننده آن ها را به کرایه داد...

 

روزگار گذشت و وضع زندگی او بهتر شد تا این که به یکی

 از تجار در شهر خود تبدیل شد. او فراموش کرده بود که با 

گرفتن پول از کرامتش گذشته ولی انگلیسی ها آن سیلی او

 را فراموش نکرده بودند.

 

روزی ژنرال انگلیسی، افسرِی را که از هندی سیلی خورده بود

 فراخواند و به او گفت: آیا آن هندی را که به تو سیلی زده بود

 به یاد داری؟

 افسر پاسخ داد: بلی چگونه می توانم او را فراموش کنم.

 

ژنرال گفت: حال وقتش است که بروی و انتقام آن سیلی را

 ازش بگیری، ولی او را در حالی با سیلی بزن که مردم در 

دور و برش جمع باشند. 

افسر گفت: آن روز که هیچ کسی نداشت مرا از زدن او بازداشتی 

حال که صاحب جاه و جلال و خدمه شده است می گویی برو او را بزن؟ 

می ترسم افرادش مرا بکشند.

 

ژنرال گفت: خاطرت جمع باشد، نمی کشند، فقط برو و آن چه 

را که گفتم انجام بده و برگرد.

وقتی افسر انگلیسی داخل خانه هندی شد او را در میان جمع کثیری

 از مردم یافت در حالی که  خادمان و محافظانش او را احاطه کرده بودند، 

بدون مقدمه بطرف او رفت و با سیلی چنان محکم به رویش کوبید که بر

 زمین افتاد، افسر ایستاده بود تا عکس العمل او را ببیند ولی هندی بدون

 هیچ  عکس العملی از جایش هم بلند نشد و به طرف انگلیسی حتی

 چشم بالا نکرد!

افسر از تعجب دهنش باز مانده بود ولی خوشحال از گرفتن انتقام نزد

 ژنرال خود برگشت. ژنرال به افسرش گفت : خیلی خوشحال به نظر 

می آیی و فکر میکنم متعجب شدی.

افسر پاسخ داد: بلی برای بار اول که او را با سیلی زدم او از من محکم تر 

بر رویم کوبید در حالی که فقیر بود. ولی امروز که او صاحب جاه و جلال و

خدمه است حتی پاسخ سیلی ام را با حرف هم نداد، این مرا به تعجب واداشته است.

 

ژنرال در پاسخ افسرش گفت: دفعه اول او «کرامت» داشت و

 آن را بالاترین سرمایه خویش می پنداشت، برای همین از آن دفاع کرد.

 

 

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : داستان مرد هندی و افسر انگلیسی!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 5 بهمن 1397

 

تاریخچه کلمه OK چیست؟

 

سالها پیش در انگلستان، پس ازهریک از جنگهایش با 

کشورهای گوناگون برای اینکه آمار سربازان را بدست بیاورند،

 برروی پرچمی تعداد کشته ها را ثبت میکردند.

مثلا 5k و یا 11k و... که k مخفف کلمه kill بوده 5k و یا 11k کشته...

 

یک روز درجنگ متوجه شدند که آن روز هیچ کشته ای نداشتند.

و روی پرچم نوشتند 0k وچون در انگستان به صفر ( اُو) میگویند

 ازآن پس هروقت درانجام کاری هیچ مشکلی نبود وهمه چیز

 درست بود از Ok استفاده میکردند

 


 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تاریخچه کلمه OK چیست؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 3 بهمن 1397

از دست دادن زندگی چیزی نیست و هر وقت که لازم باشد 

من این شهامت را خواهم داشت.اما از دست رفتن معنای

 زندگی و نابود شدن بهانه‌ی هستی، این است آنچه تحمّل 

کردنی نیست. 

نمی‌شود بی‌دلیل زندگی کرد.

 

 

البر كامو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : نمی‌شود بی‌دلیل زندگی کرد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 30 دی 1397

 

بدترین باوری که می‌تواند دامنگیر ما بشود این باور است که

 "من به اندازه کافی خوب نیستم"، 

این باوری است که تولید احساس حقارت و نابسندگی می‌کند. 

فرض را بر این می‌گذاریم که دیگران از ما بهتر هستند، آن هم

 تنها به این دلیل که در حال حاضر در شرایط بهتری از ما قرار دارند. 

احساس می‌کنیم که ارزش آن‌ها باید از ارزش ما بیشتر باشد. 

و بنابراین ارزش ما از آن‌ها کمتر است. این احساس بی‌ارزش بودن

 در عمق روان ما جای می‌گیرد و سبب می‌شود که خودمان را دست‌کم بگیریم 

و ارزان بفروشیم. این‌گونه حتی نمی‌توانیم هدف‌گذاری کنیم.

باید بپذیرید که نه تنها خوب هستید، بلکه می‌توانید در زمینه مورد نظر خود 

به جایگاه عالی برسید. توانمندی بالقوه شما نامحدود است، و به همین دلیل است 

که می‌توانید به مراتب به بیش از آنچه تاکنون دست یافته‌اید دست پیدا کنید.

برایان تریسی






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : من به اندازه کافی خوب نیستم"،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 30 دی 1397

 

ﻧﻮﻉ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ...

ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﻤﺎﻧﯽ، ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺭﻧﺞ ﻭ

ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ...

ﺗﺎ ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮑﻨﯽ، ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ، ﺯﯾﺮﺍ ﻧﻘﺸﻪ 

ﺭﺍﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺗﻮ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ...

ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﺎﻧﻌﯽ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻧﻤﯽﺁﯾﺪ، 

ﻫﯿﭻ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ،

ﻣﻮﺍﻧﻊ ﺩﺭ ﻧﻮﻉ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪﻥ ﺗﻮﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ...

ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻗﺎﯾﻘﯽ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪ ﻭ ﺟﻬﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ 

ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻦ،

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺴﻠﻂ ﺑﺮ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﺕ ﻣﺴﻠﻂ ﺷﻮﯼ...

ﺍﺯ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪﺍﺕ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﺎﺷﺪ...

تسلط






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ﻧﻮﻉ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 26 دی 1397

 

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد.

او همیشه شادمانه آواز می خواند، کفش وصله می زد و هر شب

با عشق و امید نزد خانواده خویش باز می گشت.

 

و امّا در نزدیکی بساط کفاش، حجره تاجری ثروتمند و بدعنق بود؛

تاجر تنبل و پولدار که بیشتر اوقات در دکان خویش چرت می زد

 و شاگردانش برایش کار می کردند، کم کم از آوازه خوانی های

کفاش خسته و کلافه شد...

یک روز از کفاش پرسید درآمد تو چقدر است؟

کفاش گفت روزی سه درهم!

تاجر یک کیسه زر به سمت کفاش انداخت و گفت:

بیا این از درآمد همه ی عمر کار کردنت هم بیشتر است!

برو خانه و راحت زندگی کن و بگذار من هم کمی چرت بزنم؛

آواز خواندنت مرا کلافه کرده...

 

کفاش شکه شده بود، سر در گم و حیران کیسه را برداشت و

 دوان دوان نزد همسرش رفت.

آن دو تا روز ها متحیر بودند که با آن پول چه کنند...!

از ترس دزد شبها خواب نداشتند، از فکر اینکه مبادا آن پول را

از دست بدهند آرامش نداشتند.

خلاصه تمام فکر و ذکرشان شده بود مواظبت از آن کیسه زر...

 

تا اینکه پس از مدتی کفاش کیسه ی زر را برداشت و به نزد تاجر رفت.

کیسه ی زر را به تاجر داد و گفت :

بیا!

سکه هایت را بگیر و آرامشم را پس بده.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : سکه هایت را بگیر و آرامشم را پس بده،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 26 دی 1397

 

 

در زندگی مشکل داشتن کجایش ایراد دارد؟

تنها کسانی مشکل ندارند که در گورستان آرمیده‌اند.

مشکلات،  نشانه های زندگی هستند.

وجود مشکلات در زندگی ات نشانه این است که تو در حال تلاش كردن هستی.

وجود مشکلات یعنی اینكه تو بدنبال تغییر زندگیت هستی.

مشکلات یعنی تو میخواهی و اراده كرده ای که باور، نگاه و اقدامت را عوض بكنی.

ما در سایه مشکلات رشد میکنیم ...

و قویتر می‌شویم.

 

مشکل داشتن نشانه زنده بودن توست.

 

یادت باشد مشکلات همیشگی نیستند و تاریخ انقضاء دارند ...

 همه حل می‌شوند ... به شرطی که بخواهیم و اراده کنیم و 

آموزش ببینیم و كمی خودمان را تكان بدهیم ...

از كجا می دانید و مطمئن هستید كه مشكلات و سر مشق های 

من از تو خیلی بیشتر و سخت نیست





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 26 دی 1397

 

 

در ژاپن مردمیلیونری  برای درد چشمش درمانی پیدا نمیکرد

بعداز ناامید شدن ازاطباء پیش راهبی رفت

راهب به او پیشنهاد کرد به غیر از رنگ سبز به رنگ دیگری نگاه نکند

وی پس ازبازگشت دستور خرید چندین بشکه رنگ سبز را داد و همه خانه را رنگ سبز زدند همه لباسهایشان را و وسایل خانه و حتی ماشینشان رابه رنگ سبز تغییر دادند

و چشمان او خوب شد.

 

تا اینکه روزی مرد میلیونر راهب را برای تشکر به منزلش دعوت کرد

زمانیکه راهب به محضر میلیونر میرسد جویای حال وی میشود

مرد میلیونر میگوید:

خوب شدم

ولی این گرانترین مداوایی بود که تا به حال داشته ام...

راهب با تعجب گفت اتفاقا این ارزانترین نسخه ای بوده که تجویز کرده ام

برای مداوا،تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز تهیه میكردید !!

 

برای درمان دردهایت، نمیتوانی دنیا را تغییردهی...

بلکه با تغییر نگرشت میتوانی دنیا را به کام خود دربیاوری.. 

تغییر دنیا کار احمقانه ایست

ولی، تغییرنگرش ارزانترین و موثرترین راه  است.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تغییرنگرش ارزانترین و موثرترین راه است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 25 دی 1397

 

 

تاریخچه کوکاکولا

 

فرمول ساخت کوکاکولا برای نخستین بار در سال ۱۸۸۶ به صورت یک نوشیدنی، توسط جان پمبرتون داروساز آمریکایی و در شرکت مواد شیمیایی او ابداع شد. کتابدار او فرانک رابینسون انتخاب نام کوکاکولا را به او پیشنهاد داد و لوگوی دست‌نویس و سلیس آن را خطاطی کرد که تا به امروز به عنوان لوگوی این شرکت و این نوشیدنی پابرجاست. پمبرتون نوشیدنی ابداع شده توسط خود را یک داروی مقوی برای بسیاری بیماری‌ها می‌دانست. این شربت محتوی کوکائین (که از برگ کوکا گرفته می‌شد) و همچنین عصاره کافئین دانه کولا بود. (بعدها کوکائین این نوشابه در سال ۱۹۰۵ از فرمول آن حذف شد) پمبرتون نوشابه خود را به دکه‌های محلی فروش لیموناد و سودا فروخت و به تبلیغ برای آن پرداخت. به این ترتیب، کوکاکولا به عنوان پدیده‌ای جدید به موفقیت بسیاری دست یافت. جان پمبرتون هر لیوان از نوشیدنی جدیداش را به قیمت ۵ سنت به مشتریانش می‌فروخت. اگرچه نهایتاً آن اندازه خوشبخت نبود که در دوران زندگی خود بتواند نصیبی هر چند اندک از شهرت این ترکیب ابتکاری ببرد و اندکی قبل از مرگ روش تهیه کوکاکولا را در برابر ۲۳۰۰ دلار به آسا کندلر، تاجر آمریکایی و شهردار شهر آتلانتا فروخت. آسا کندلر توانست به زودی از کوکاکولا یک نوشیدنی ملی آمریکایی بسازد که اسمش هم‌معنی با زندگی به سبک آمریکایی است. او اندکی شیوه تهیه کوکاکولا را تغییر داد و برای آسان‌تر کردن کار به جای لیوان و بشکه، بطری‌های مخصوصی را برای این نوشیدنی سفارش داد که امروزه همه آن را می‌شناسند و در نهایت محصولش را در سراسر آمریکا توزیع کرد. با این تغییرات همه دیگر می‌توانستند حتی در خانه‌هایشان هم کوکاکولا بنوشند. در سال ۱۸۹۶، ده سال بعد از تهیه نخستین ترکیب کوکاکولا آسا کندلر برای نخستین بار این نوشیدنی را به خارج از مرزهای آمریکا صادر کرد






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تاریخچه کوکاکولا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 25 دی 1397

شما می توانید مهرِ خود را به فرزندانتان، بدهید، اما نه اندیشه هایِ خود را،

زیرا که آن ها اندیشه هایِ خود را دارند.

شما می توانید تنِ آن ها را در خانه نگاه دارید، اما نه روح شان را،

زیرا که روحِ آن ها در خانه ی فرداست، که شما را به آن راه نیست، حتی در خواب.

شما می توانید بکوشید تا مانندِ آن ها باشید، اما مکوشید تا آن ها را مانندِ خود سازید.

زیرا که زندگی واپس نمی رود و در بندِ دیروز نمی مانَد.

 

جبران خلیل جبران






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : جبران خلیل جبران،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 25 دی 1397

 

 

شکسپیر گفت:

من همیشه خوشحالم،میدانید چرا؟

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم.

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند

زندگی کوتاه است پس به زندگی ات عشق بورز

خوشحال باش و لبخند بزن

فقط برای خودت زندگی کن و

قبل از اینکه صحبت کنی؛گوش کن

قبل از اینکه بنویسی ؛فکر کن

قبل از اینکه خرج کنی ؛درآمد داشته باش

قبل از اینکه دعا کنی ؛ببخش

قبل از اینکه صدمه بزنی؛احساس کن

قبل از تنفر، عشق بورز

زندگی این است:

احساسش کن،زندگی کن و لذت ببر






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 24 دی 1397

ذهنتان را برنامه ریزی کنید

 

وقتی تصمیم گرفتید فردی بسیار بهره ور باشید، می توانید از 

مجموعه ای از تکنیک های برنامه ریزی شخصی استفاده کنید.

نخستین تکنیک این است که "گفتگوی درونی"تان را تغییر دهید. 

۹۵ درصد از احساسات و اقدامات احتمالی شما به واسطه گفتگویی

 درونی که با خود دارید، تعیین می شوند. مدام با خودتان تکرار کنید

 «من بسیار منظم و بهره ور هستم». وقتی احساس می کنید کار 

زیادی بر سرتان ریخته است، کمی استراحت کنید و به خود بگویید

 «من کاملا منظم و بسیار بهره ور هستم».

 

بارها و بارها به خود تاکید کنید که «من در مدیریت زمان عالی هستم». 

وقتی دیگران درباره گذران زمانتان از شما می پرسند، به آنها بگویید که 

در مدیریت زمان عالی هستید. هر گاه می گویید من منظم هستم، 

ضمیر ناخودآگاهاتان این را به عنوان دستور می پذیرد، به شما انگیزه 

می دهد و محرکی می شود تا در واقعیت هم رفتارهای منظمی داشته باشید.

 

برایان تریسی






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ذهنتان را برنامه ریزی کنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 23 دی 1397


( کل صفحات : 76 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز