مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

شریكى در زندگیت انتخاب كن 


كه براى خودت خوب باشه؛


 نه براى خانواده ات، 


نه براى تصویر اجتماعیت ،


 نه براى حساب بانكیت؛ 


كسى رو انتخاب كن 


كه زندگیت رو از احساس غنى


 كنه





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : شریكى در زندگیت انتخاب كن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398

 

آرزو نکن که کارها آسانتر شوند

آرزو کن خودت توانمند تر شوی

 

یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کند بشه

نه اینکه هیزمش زیاد بشه

تبر ما انسانها باورهامونه ، نه آرزوهامون






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : آرزو نکن که کارها آسانتر شوند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398

 

اگر در زندگی به درب بزرگی رسیدی

 که قفل بر آن بود ، 

نترس و نا امید نشو ...!

چون اگر قراربود باز نشود ،

 به جای آن دیوار میگذاشتند ...!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اگر در زندگی به درب بزرگی رسیدی که قفل بر آن بود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398

 

 

 

برای رفع فشارهای عصبی باید دو گام برداشت:

 گام نخست اینكه برای مسائل جزئی، خود را ناراحت نكنید، گام دوم اینكه بدانید همه ی مسائل جزئی هستند.

 

 آنتونی رابینز






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : برای رفع فشارهای عصبی باید دو گام برداشت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398

 

ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺩﺷﻤﻦ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺍﻧﺴﺎﻥ،

ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ!

 

ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ،

دﺭ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﮐﺎﻣﻼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ

ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺳﻔﺮ ﻭ ﯾﺎﺩﮔﯿﺮﯼ ﺍﺳﺖ.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398

 

از جدال با کسی که قدردان محبت های تو نیست

 بپرهیز

 اینکه تصور کنی روزی میتوانی او را متوجه اشتباهش سازی

 درست مثل آب کردن کوه یخ با " ها " است ..

چاره ای نیست! باران هم باشی برای کاسه های وارونه کاری نمیشه کرد

استاد قمشه ای






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : از جدال با کسی که قدردان محبت های تو نیست بپرهیز،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398

 

از همین امروز تلاش كنید تا در پنج زمینه ی زیر،

هر روز حداقل یك درجه پیشرفت كنید.

 

1 تسلط بر جسم:

      ورزش، تغذیه، كنترل وزن، رسیدگی به ظاهر بدن،

ترك سیگار، قهوه و وابستگی های جسمانی دیگر.

 

2 تسلط بر هیجانات:

    خشم، پرخاشگری، عصبانیت، افسردگی، دمدمی مزاجی، ناامیدی، خوشی های بی اساس، لذت جویی با پیامدهای منفی.

 

3 تسلط بر مسائل مالی:

تعادل بین دخل و خرج، اقتصاد در مصرف و مدیریت مالی زندگی.

 

4 تسلط بر زمان:

مدیریت زمان، جلو افتادن از برنامه ها، پیگیری كارها و به موقع عمل كردن.

 

5 تسلط بر روابط:

مدیریت روابط بین فردی و اجتماعی خود با دیگران

(دوستان، خانواده، فامیل و رفت و آمدهای دیگر).

 

برگرفته از كتاب: زندگی در صدف خویش گُهر ساختن است.

اثر: دكتر علی صاحبی

نشر: سایه سخن






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : از همین امروز تلاش كنید تا در پنج زمینه ی زیر، هر روز حداقل یك درجه پیشرفت كنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398

 

ایستگاه تأمل

 

۱۸ سالم بود که عمه ام متوجه شد شوهرش با یک زن دیگه رابطه داره آبروریزی به پا کرد بعد فهمید فقط رابطه نیست زنک را عقد هم کرده و حامله است. مدتی دعوا و جار و جنجال کرد. ۲۰ سالم که بود از هم جدا شدند. عمه ام ۵۶ ساله بود در آستانه بازنشستگی با سه بچه نوجوان و جوان.

 

۲۲ سالم بود که عمه ام بعد از بازنشستگی کلاس نقاشی ثبت نام کرد. نقاشی های که می کشید در حد بچه های دبستانی بود. در نظرم یک آدم داغون و شکست خورده بود به قول فرنگی ها یک لوزر به تمام معنا که حالا سر پیری یادش اومده بود با یک مشت بچه کم سن و سال همشاگردی بشه و نقاشی یاد بگیره

 

پدرم در نظرم قهرمان بود. یکسال اختلاف سنی داشتند. همه چیز زندگی پدرم مرتب و منظم بود. بچه هاش درس خون بودند. کار و بارش منظم بود و کار و زندگی مرتبی داشت و کم کم آماده میشد برای بازنشستگی و استراحت.

در مقابل عمه ام همه چیز زندگیش روی هوا بود و حالا تازه رفته بود نقاشی یاد بگیره

 

ده سال از اون زمان گذشت. ۳۲ ساله بودم. درسم تمام شده بود در شرکتی کار می کردم و داشتم زندگیم را کم کم می ساختم. اتفاقی با خواهرم تلفنی حرف می زدم گفت الان گالری هستیم رفتیم خونه بهت زنگ می زنیم. پرسیدم گالری چی؟ گفت نقاشی های عمه دیگه!

[ گویا نویسنده در کانادا زندگی می‌کنه]

عمه؟ نقاشی؟

گفت آره دیگه الان خیلی وقته اینکار رو می کنه. نقاشی هاش رو می فروشه یکی دو جا هم تدریس می کنه. خیلی معروف شده.

داشتم شاخ در می آوردم.

 

حالا بعد از چند سال که نگاه می کنم می بینم آدم لوزر من بودم که چنین دیدگاهی به زندگی داشتم و فکر می کردم از یه جای به بعد پیر هستی و نمیشه چیز جدید یاد گرفت و زندگی را تغییر داد و بعضی کارها را باید از بچگی شروع کرد و گرنه دیگه خیلی دیره.

 

عمه ام را که مقایسه می کنم با پدرم می بینم عمه ام بعد از بازنشستگی زندگی جدید برای خودش شروع کرد و آدم متفاوتی شد. پدرم یاد گرفت چطور با کامپیوتر ورق بازی کنه و سرخودش را با ورق بازی کردن و شکستن رکوردهای پیاپی خودش گرم کنه که چیز بدی هم نیست و قابل مقایسه با کار عمه ام نیست.

 

عمه ام تبدیل شده به الگوی خانواده. دو تا از خواهر هام بعد از لیسانس رشته هاشون رو عوض کردند و رفتند سراغ چیزی که دوست داشتند. یکی شون کامپیوتر را ول کرد رفت مترجمی زبان یاد گرفت که کتاب ترجمه کنه. دومی علوم سیاسی را ول کرد رفت سراغ معماری که ازبچگی بهش علاقه داشت.

 

می خوام بگم زندگی مثل بازی والیبال می مونه مثل فوتبال نیست که اگر نیمه اول خیلی عقب باشید نیمه دوم کار خیلی سختی برای جبران دارید. مثل والیبال می مونه. هر ست که تمام میشه شروع ست جدید یک موقعیت تازه است و همه چیز از اول شروع میشه. مهم نیست تا حالا جلو بودی یا عقب. یه مسابقه جدیده






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ایستگاه تأمل،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398

 

هفت لایه اطراف بدن مارا پوشانده که یکی از وظیفه مهم این

 لایه ها محافظت از ما در برابر انرژی های منفی و غیر ارگانیکه

 که بهشون می گن هاله

 

قانون «دوبروی » می گوید:

 «هر ذره ای از خود انرژی به همراه دارد» . حتی با دوربینهای

 مخصوص از این انرژی ها عکس تهیه کرده اند .

هاله های انرژی با فرکانس مغز و تفکر انسان مرتبط هستند.

 

ما می توانیم هاله های انرژی خود را با متمرکز شدن بر روی شخص

 یا محلی که میخواهیم هدایت کنیم فقط کافی است به آن شخص فکر کنیم

بلافاصله هاله های انرژی ما با سرعت نور به سوی آن شخص فرستاده می شود .

 

 هاله های انرژی قابل باردار شدن است

 اگر تفکر انسان منفی باشد هاله منفی و اگر مثبت باشد هاله مثبت.

 

به این ترتیب که اندیشه های مثبت، مهر آمیز، خیرخواهانه، سرشار از توانمندی،

 هوش و خلاقیت بر هاله اثر مثبت دارد و سطح انرژی های آن را بالا

 می برد و از نظر کمی نیز میتواند هاله انسان را بزرگتر نماید .

 

برعکس اندیشه های منفی، بدبینی ها، خودخواهی ها، احساس تنفر از خود

و یا دیگران، حسادت، خشم و هر گونه اندیشه بد بر هاله اثر تخریبی

 می گذارد و سطح انرژی های آن را بشدت کاهش میدهد و انرژی زیادی از انسان میگیرد.

 

وقتی در مكانی احساس بدی میكنید بدین معناست كه آن محل از

 انرژیهای منفی اشباع شده است و یا وقتی فردی این تاثیر را روی

 شما می گذارد یعنی او حامل انرژی منفی است .

 

جالب است كه این انرژی حتی هنگام فكر كردن به كسی ،

حرف زدن ، گوش كردن و به صورت چه مثبت و چه منفی

 منتقل میشود انجام اعمالی مانند مدیتیشن، عبادت و تمرین تفکر

 مثبت، حضور در طبیعت و دوستی با آن، از عوامل

 مهم و تاثیر گذار بر افزایش سطح انرژی هاله میباشد.

 

احتمال دارد که شما در طول زندگی با انجام كارهایی هاله نورانی

 خود را آلوده كرده باشید . هر گونه اضطراب ، دلهره ، ترس و حتی

 دروغگویی ، غیبت کردن ، بدبینی، آبروی دیگری را بردن و کلیه مسائلی

 از این قبیل منجر به آلودگی و تجمع انرژی های تخریب گر در هاله شما می شوند.

 

این انرژی منفی آنقدر در هاله شما نفوذ میكند تا در جسم

(آخرین سطح برای نفوذ ) اثر خود را به صورت بیماری نشان دهد.توجه کنید که:

انرژی منفی منشا تمام بیماریهای روحی- روانی و جسمی انسان است و به مرور

زمان رد پای خود را بر چهره و بدن ما بر جای می گذارد.

 

پس اگر دائما مریض میشوید به پاکسازی هاله و دوری

 از آلوده کننده های هاله تان فکر کنید.

 

انرژی هاله تان را با راههای مثبتی که گفته شد بالا ببرید تا نیازی

 به راههای منفی نداشته باشید.و اما افرادی هستند که به صورت

 ناخودآگاه از انرژی دیگران تغذیه می کنند. معمولا آنها افرادی هستند

که ما اصلا بهشان شک نداریم.

 

یکی از راههای دزدی انرژی از شما این است که :

این افراد ممکن است نزدیک شما بیایند و برای شما درد دل کنند و

 بگویند که چه آدم بدبخت و فلک زده ای هستند و

و هر چه شما راه چاره نشانشان میدهید گوش نمیدهند،

 چون نمیخواهند که تغییری در وضعیتشان بوجود بیاید.

چرا که این تنها راهی است که میتوانند انرژی بگیرند، آنها با این کار

 در حال گرفتن انرژی شما هستند در حالی که شما دلتان به حالشان سوخته است.

 

حالا در مورد گرفتن انرژی مثبت صحبت کنیم:

هلند بزرگترین صادر کننده ی گل جهان است. دانشمندای هلندی تستی

 را انجام دادن و بچه های مهد کودکی رو بردند در مزارع گل و گفتند شما

 در بین مسیر هایی که بین ردیف های گل وجود داره بازی کنید

 و راه بروید و بدوید ولی به گل ها صدمه نزنید.

بعد دیدند جاهایی که بچه ها آنجا بازی کردند، گل های آنجا هم با

 نشاط تر شدند و هم شاداب تر، و زود تر هم رشد کردند.

دانشمندان نتیجه تحقیقات شان را به دولت هلند اعلام کردند.

هلند هم بخشنامه ای به مهد کودک ها داد که هر مهد کودک

 موظف است هفته ای یک روز، مهد کودک را تعطیل کرده و

 بچه ها را به مراکز پرورش گل ببرند تا بچه ها در آنجا بازی کنند

. ببینید حتی گل ها هم انرژی را دریافت میکنند چه برسد به شما که آدمید

 

چشم های ما اگر حالمان خوب باشد، دروازه ی انتقال انرژی مثبت است و

 اگر حالمان بد، دروازه ی انتقال انرژی منفی است. سعی کنید اطرافتان

 را با آدمهای شاد پر کنید تا انرژی آنها را دریافت کنید و

 روحتان را از پژمردگی نجات دهید.مثل همان گلها






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : قانون «دوبروی »،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 10 اردیبهشت 1398

 

 

 

آدم باید از یک جایی به بعد،

دلخوشی هایش را بسازد.

دلخوشی از یک جایی به بعد

با پای خودش سراغتان نمی آید.

سن و سال که کم باشد،

دلخوشی زیاد است.

دلخوشی می توانست روزی باشد که

زنگ آخرش ورزش داشته باشی،

دلخوشی می توانست روزی باشد که

برفی سنگین مدرسه را تعطیل کرده باشد،

دلخوشی می توانست

خریدن یک ماشین کنترل دار قرمز باشد،

یا یک عروسک مو زرد ،

که هر وقت فشارش بدهی بی درنگ بخندد

و تو بال در بیاوری.

حتی روزهای جمعه ، حتی غروبش،

می توانست دلخوشتان کند.

سن و سال که بالا برود

دلخوشی ها رنگ و بویشان فرق می کند.

دلخوشی دیگر تک و تنها نمی چسبد.

تقسیم کردن دلخوشی از خودش

بیشتر به آدم مزه می دهد.

دلخوشی از آن دست کارهایی ست که

با بزرگ شدن آدم، انجامش دشوارتر می شود.

گاهی اوقات برای تقسیمش باید از دلخوشی ات بگذری

تا دیگری را خوشحال کنی.

دلخوشی قدرت تقسیم کردن خوبی هاست.

می دانی رفیق

آدم از یک جایی به بعد شام،

تنهایی از گلویش پایین نمی رود.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : آدم باید از یک جایی به بعد، دلخوشی هایش را بسازد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 10 اردیبهشت 1398

 

وقتى صداقت یک روباه زیر سوال میرود..!

 

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﻧﺎﻟﻬﺎﯼ خارجی یک ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺣﺶ ﺭا ﭘﺨﺶ می‌کرد...

نشاﻥ مى‌داد یک ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺤﻘﻖ تعدادى ﻻﺷﻪ ﻣﺮﻍ ﺭا ﺩﺍﺧﻞ ﺗﻮﺭﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ

 ﺑﻮﺩند ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﯼ ۱۰-۲۰ ﻣﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺣﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩند...

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ یك ﺭﻭﺑﺎﻩ آﻣﺪ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ یك ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﻻﺷﻪ ﻣﺮغها 

ﺭا ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ.

ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺗﯿﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺍلآﻥ مى‌رود ﻭ ﺑﻘﯿﻪ ﮔﻠﻪ ﻭ 

ﺩﻭﺳﺘﺎنش را مى‌آورد...

 

ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ یك ﺭوﺑﺎﺕ ﺟﺮﺛﻘﯿﻞ، ﺗﻮﺭﯼ ﺭا ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩند ﻭ آﻭﺭﺩند در 

ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ مخفى ﮐﺮﺩند ﻭ ﺑﺎ ﻣﺎﯾﻌﯽ خاص ﺍﺳﭙﺮﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ تا ﺍﺛﺮ ﺑﻮ 

ﺭا ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ببرند...

 

ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ همان ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻭ ۷-۸ ﺗﺎ ﺭﻭﺑﺎﻩ دیگر آمدند ﺳﺮ

 ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺍﻭﻝ، ﻫﺮچه ﮔﺸﺘﻨﺪ ﻣﺮﻏﻬﺎ ﺭا ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩند؛ ﻫﺮچه ﺯﻣﯿﻦ ﺭا 

ﺑﻮ ﮐﺮﺩند ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ؛

آن ۷-۸ ﺗﺎ ﺭفتند ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﻭﻟﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺸﺘﻦ ﮐﺮﺩ...

 

ﺟﺎلب ﺍین ﺑﻮﺩ ﮐﻪ مدام ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﻣﯿﮕﺸﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺳﺮش را ﺑﺎﻻ می‌آﻭﺭﺩ 

ﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎنش ﮐﻪ ﺩاشتند ﺩﻭﺭ مى شدند ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻮ ﻣﯿﮑﺸﯿد!!

 

محققین ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺳﯿﻢ ﮐﻤﯽ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﺭا ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩند ﺗﺎ 

ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻣﺮغها ﺭا ﺩﻳﺪ.

ﺍﯾﻦ ﺩﻓﻌﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ؛ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺑﺎ ﺩﻧﺪاﻥ ﮔﺮﻓﺖ 

ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ!

 

ﺍﯾﻦ ﺗﯿﻢ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ آمدند ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ هماﻥ ﮐﺎﺭ ﺭا ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩند ﻭ ﺗﻮﺭﯼ

 ﺭا ﺑﻪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺳﻮﻡ ﺑﺮﺩﻧﺪ و بوى مرغها را با اسپرى پاک كردند.

ﺭﻭﺑﺎهها ﻭﻗﺘﯽ دوباره ﺭﺳﯿﺪند ﻫﺮچه ﮔﻮﺩﺍﻟﻬﺎ ﺭا گشتند ﻭ ﻫﺮچه ﺯﻣﯿﻦ

 ﺭا ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪند، ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻓﺘﻨﺪ...

 

ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﻭﻝ ﺭا نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩیگر ﺟﺴﺖ ﻭ ﺟﻮ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ

 ﺭﻓﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ماﻧﺪ.

ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ‌ای ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ، ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ

 ﭼﮏ ﮐﺮﺩند، ﺩﯾﺪند ﻣﺮﺩﻩ!!!

 

ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻻﺷﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﮐﺰ ﺩﺍﻣﭙﺰﺷﮑﯽ ﺑﺮﺩند ﻭ ﮐﻠﯽ 

آﺯﻣﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩند؛ ﺩﯾﺪند ﺩﻗﯿﻘﺎً ﻋﮑﺴﻬﺎ ﻭ آﺯﻣﺎﯾﺸﺎﺕ نشاﻥ مى‌دهد 

ﺍﯾﻦ ﺣﯿﻮاﻥ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﯾﮏ ﺷﻮﮎ ﻋﺼﺒﯽ، ﺳﮑﺘﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻩ!

 

ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ‌ﮔﺮﯼ ﺩﺭ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ است ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ 

مى‌كند ﺻﺪﺍﻗﺘﺶ ﺑﯿﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎنش ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ، ﺳﮑﺘﻪ ﻣﯿﺰند ﻭ ﻣﯿ‌‌ﻤﯿﺮد...

ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﻤﯿﺮد...

 

ﭼﻘﺪﺭ زیادند کسانی كه می‌آیند ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻪ ﺯباﻥ مى‌آورند،

 و زمانیکه ﺣﺘﯽ ﺩﺭﻭغهایشان آﺷﮑﺎﺭ مى‌شود، ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﻩ ﻣﻴﺮوند 

ﻭ ﺍﺻﻼً ﺧﻢ ﺑﻪ ابرﻭ نمى‌آورند ﻭ ﺍﺳﻔﻨﺎک تر ﺍﯾﻨﮑﻪ بعضا طلبکار هم

 می‌شوند و ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ و ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻭ ﺗﮑﺮﺍﺭ...

 

ﭼﻘﺪﺭ زشت است ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮسد ﮐﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺍﺯ او ﺩﺭ

 ﮐﺮﺍﻣﺖ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﭘﯿﺸﯽ ﺑﮕﯿﺮند.

 

ﺍﯾﻦ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ گرچه بى‌رﺣﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ تكان دهنده‌اى

 ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺩﺍﺷﺖ...






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : وقتى صداقت یک روباه زیر سوال میرود..!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 10 اردیبهشت 1398

روزی مردی با مشاهده آگهی شرکت مایکروسافت برای استخدام 

یک سرایدار به آنجا رفت. در راه به امید یافتن یک شغل خوب کمی خرید کرد.

 

در اتاق مدیر همه چیز داشت به خوبی پیش میرفت تا اینکه مدیر گفت:

اکنون ایمیلتان را بدهید تا ضوابط کاریتان را برایتان ارسال کنم.

 

مرد گفت: من ایمیل ندارم.

مدیر گفت: شما میخواهید در شرکت مایکروسافت کار کنید 

ولی ایمیل ندارید. متاسفم من برای شما کاری ندارم.

 

مرد ناراحت از شرکت بیرون آمد و چیزهایی که خریده بود را 

در همان حوالی به عابران فروخت و سودی هم عایدش شد.

 

از فردای آن روز مرد از حوالی خانه خود خرید میکرد و در بالای

 شهر میفروخت و با سود حاصل خریدهای بعدی اش را بیشتر

 کرد.تا جایی که کارش گرفت. مغازه زد و کم کم وارد تجارت های

 بزرگ و صادرات شد.

 

یک روز که با مدیر یک شرکت بزرگ در حال بستن قرارداد به صورت

 تلفنی بود، مدیر آن شرکت گفت: ایمیلتان را بدهید تا مدارک را

 برایتان ارسال کنم.

مرد گفت: ایمیل ندارم.مدیر آن شرکت گفت: شما با این همه

 توان تجاری اگر ایمیل داشتین دیگه چی میشدین.

 

مرد گفت: احتمالآ سرایدار شرکت

مایکروسافت بودم......!!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : احتمالآ سرایدار شرکت مایکروسافت بودم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 9 اردیبهشت 1398

 

 

ﺍﺳﺘﯿﻮجابز برﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺣﻀﻮﺭﯼ ﺷﻐﻠﯽ، ﺑﻪ ﺷﺮﮐﺘﯽ ﺭﻓﺖ.

ﻣﺪﯾﺮ ﺷﺮﮐﺖ، ﯾﮏ ﻭﺭﻗﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺟﻠﻮﯼ ﺍﺳﺘﯿﻮ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ.

ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ، ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺳﻮﺍﻝ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﺪﻫﺪ.

ﺳﻮﺍﻝ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ:

ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﺮﺩ ﻭ ﻃﻮﻓﺎﻧﻰ ، 

ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﻯ ﺧﻠﻮﺕ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﻰ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ،

ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ، ﺑﻪ

ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ، ﺍﯾﻦ ﭘﺎ ﻭ ﺁﻥ ﭘﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ

ﺑﺎﺩ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﮐﻤﮏ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

ﯾﮑﻰ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﭘﯿﺮ ﺯﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭﻯ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﮐﻤﮑﻰ ﺑﻪ

 ﺍﻭ ﻧﺸﻮﺩ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻏﺰﻝ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻰ ﺭﺍ

ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ.

ﺩﻭﻣﯿﻦ ﻧﻔﺮ، ﺻﻤﯿﻤﻰ ﺗﺮﯾﻦ  ﺩﻭﺳﺖ ﺷﻤﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺘﻰ ﯾﮏ

ﺑﺎﺭﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖﻭﻧﻔﺮ ﺳﻮﻡ، ﻋﺸﻖ ﺷﻤﺎﺳﺖ!

ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺭﻭﯼ ﺷﻤﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻟﻰ ﺩﺍﺭﺩ.

ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺭﺍ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﻰ ﮐﻨﯿﺪ؟

ﭘﯿﺮﺯﻥ؟

دوستتون؟

عشقتون؟

ﺟﻮﺍﺑﻰ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﯿﻮ ﻧﻮﺷﺖ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺻﺪﻫﺎ ﻣﺘﻘﺎﺿﻰ، 

ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺷﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﺁﯾﺪ.

ﭘﺎﺳﺦ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ:

ﻣﻦ ﺳﻮﺋﯿﭻ ﻣﺎﺷﯿﻨﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺍﻡ ﺗﺎ

ﭘﯿﺮ ﺯﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻋﺸﻘﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﮕاه 

منتظرمیمانم شایداتوبوس آمد!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مصاحبه استخدامی ﺍﺳﺘﯿﻮجابز،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398

 

 

عروسکی که در پنج سالگی خراب شد و کلی غصه اش را خوردیم

در ده سالگی دیگر اصلا مهم نیست

نمره امتحانی که در دبیرستان کم شدیم و آنقدر به خاطرش اشک

 ریختیم و روزگارمان را تلخ کرد

در دوران دانشگاه هیچ اهمیتی ندارد و کلا فراموش شده است

آدمی که در اولین سال دانشگاه آنقدر به خاطرش غصه خوردیم و

 اشک ریختیم و بعد فهمیدیم ارزشش را نداشته و دنیای مان ویران شد

در سی سالگی تبدیل به غباری از یک خاطره دور دور دور شده که

 حتی ناراحت مان هم نمی کند

چکی که برای پاس کردنش در سی سالگی آنقدر استرس و 

بی خوابی کشیدیم

در چهل سالگی یک کاغذ پاره بی ارزش و فراموش شده است

پس یقین داشته باش که مشکل امروزت

اینقدرها هم که فکر میکنی بزرگ نیست

این یکی هم حل می شود. میگذرد و تمام می شود.

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اینقدرها هم که فکر میکنی بزرگ نیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398

 

 

 

دنیا قرض است باید دیر یا زود پس بدهیم.

 

 مظلوم  دیر یا زود حقش را خواهد گرفت.

 

دنیای ما هر لحظه ممکن است تمام شود اما ما غافل هستیم.    

       

 سخن شیرین، گشاده رویی و بخشش سرمایه اصلی ما در زندگیست.

 

 ثروتمند ترین مردم در دنیا کسی است که از سلامتی، 

امنیت و آرامش بهره مند باشد.

 

کسی که جو را میکارد گندم را برداشت نخواهد کرد.

 

 عمر تمام میشود اما کار تمام نمیشود.

 

کسی که میخواهد مردم به حرفش گوش بدهند

باید خودش نیز به حرف آنان گوش دهد.

 

مسافرت کردن و هم سفره شدن با مردم بهترین معیار و 

دقیق ترین راه برای محک زدن شخصیت  و درون آنان است.

 

کسی که معدنش طلا است همواره طلا باقی میماند بدون تغییر،

 اما کسی که معدنش آهن است تغییر میکند و زنگ میزند.

 

 

تمام کسانیکه در گورستان هستند همه کارهایی داشتند و

 آرمانهایی داشتند که نتوانستند محقق گردانند.

 

پس بساط عمر و زندگیمان را در دنیا طوری پهن کنیم که 

در موقع جمع کردن دست و پایمان را گم نکنیم

 

 

پ.ن: مظلوم  دیر یا زود حقش را خواهد گرفت. ظلم نکنید






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : دنیا قرض است باید دیر یا زود پس بدهیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398


( کل صفحات : 86 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز