مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟








مردم شهر همیشه عجول بوده‌اند. همیشه همه‌ی کارهایشان

 را با عجله انجام داده‌اند؛ چای را داغ سر کشیدند، پشت ترافیک

 بوق را یکسره کردند، شب را با استرس خوابیدند و صبح

 را با عجله سمت کار دویدند، در پیاده رو به هم خوردند و بَد و بیراه گفتند،

 زود ازدواج کردند و زود هم پشیمان شدند، آنقدر عجله کردند

که وقتی رسیدند نفسی برایشان نمانده بود. باور کنید انتهایش چیزی

 نیست. وقتی به خودتان می‌رسید، درون آینه فقط یک مرد، یک زن

 با موهای جوگندمی نگاهتان میکند. عمر به قدر کافی تند می‌دَود،

 شما آهسته راه بروید و به آرزوهایتان برسید. به خودتان هر روز نگاه کنید

 و آدمها را یواش یواش دوست بدارید، چای را پای حرف‌های معشوقه‌ی

دوست داشتنی‌تان سرد کنید، خیابان را با عشق قدم بزنید.

شما هرگز به سن و سالِ الانتان برنمی‌گردید...

 

مهشید تمسکی






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مردم شهر همیشه عجول بوده‌اند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 20 اردیبهشت 1398

 

پژوهشگران دانشگاه آکسفورد می‌گویند مجبور کردن کارکنان برای شروع کار قبل از ساعت 10 صبح، معادل شکنجه است و موجب بیماری، فرسودگی و استرس آنان میشود !

به گفته محققان گرچه پیش از رسیدن به سن 55 سالگی، ساعت بیولوژیکی افراد بزرگسال با ساعت کاری 9 صبح تا 5 عصر هماهنگ میشود، اما این مساله یک «تهدید جدی» برای سلامت جسمانی و روانی افراد است.

همچنین شرکت‌هایی که کارمندان را مجبور می‌کنند کار خود را صبح زود آغاز کنند، بازدهی کمی دارند.

تحقیقات حاکی از این است که کودکان 10 ساله نمیتوانند زودتر از ساعت 8:30 صبح بر روی مسائل آموزشی متمرکز شوند.

همچنین مطالعات علمی نشان می‌دهد برای گرفتن بهترین نتیجه تحصیلی، بهتر است نوجوانان ساعت 10 صبح و دانشجویان ساعت 11 صبح فعالیت‌های آموزشی و یادگیری خود را آغاز کنند.

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مجبور کردن کارکنان برای شروع کار قبل از ساعت 10 صبح، معادل شکنجه است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398

 

بیشتر مردم در حقیقت در بیست یا سی سالگی می‌میرند و اگر چه به ظاهر زنده می‌مانند اما دیگر چیزی یاد نمی‌گیرند و انعكاسی از گذشته‌ی خود می‌شوند و در سال‌های بعدی خودشان را تكرار می‌كنند و ماشین وار آن‌چه را كه در بیست یا سی سالگی یادگرفته‌اند، ناشیانه و به شكلی بدتر به نمایش در می‌آورند.

 

رومن رولان

ان کریستف






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : بیشتر مردم در حقیقت در بیست یا سی سالگی می‌میرند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398

 

 

 

خودتان، خودتان را تشویق کنید.

"شما به همه نیاز ندارید که برای شما باشند . شما یک چیز مهم دارید .

 خدای متعال در جهت شما تنفس می کند . "

 

مسئله این است که شما چیزی را می خواهید که فقط در اختیار خداست

ارزش و اعتبار شما از انسان دیگری نمی آید، از آفریدگارتان می آید.

 

اگر به مردم تکیه کنید نا امید خواهید شد.

مردم کاری می کنند سرخورده شوید.

وقتی به آن ها نیاز دارید سرشان شلوغ است و کنارتان نیستند،

حتی گاهی از شما رو بر می گردانند.

 

دست از وابستگی به مردم بردارید.

به دنبال تایید مردم نباشید، و خودتان خودتان را تایید کنید.

شاید مردم شما را تشویق نکنند.

خودتان خودتان را تشویق کنید.

 

شاید دیگران کاری نکنند که شما احساس خاص بودن بکنید.

خودتان به خودتان حس خاص بودن بدهید.

بگویید من آفریده خدای بزرگ هستم؛ من غرق لطف او هستم.

در زمان مناسب  وقتی خداوند بداند شما آماده هستید شما وارد

مرحله جدیدی می شوید و پیشرفت ناگهانی زیادی می کنید.

 

ناگهان از زیر قرض بیرون می آیید.

ناگهان سلامتتان بر می گردد.

ناگهان فرد مناسب را ملاقات می کنید.

 

ولی نکته این است که شما باید این روند اعتماد به خدارا طی کنید.

 و باور داشته باشید قدرتی مافوق طبیعی همیشه پشت سر شما ایستاده

جول اوستین






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : خودتان، خودتان را تشویق کنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1398

 

                                      به مدت چندین سال همسرم به یک اردوگاه

 در صحرای (ماجوی) کالیفرنیا فرستاده شده بود. 

من برای اینکه نزدیک او باشم، به آنجا نقل مکان کردم واین درحالی بود

 که از آن مکان نفرت داشتم. همسرم برای مانور اغلب در صحرا بود و

من در یک کلبه کوچک تنها می ماندم. گرما طاقت فرسا بود و هیچ 

هم صحبتی نداشتم. سرخ پوست ها و مکزیکی ها ی آن منطقه هم 

انگلیسی  نمی دانستند. غذا و هوا و آب  همه جا پر از شن بود

 

آنقدر عذاب می کشیدم که تصمیم گرفتم به خانه برگردم.

 

و حتی قید زندگی مشترک مان را بزنم

 

نامه ای به پدرم نوشتم و گفتم یک دقیقه دیگر هم نمی توانم دوام بیاورم.

 می خواهم اینجا را ترک کرده و به خانه شما برگردم. پدر نامه ام  را 

با دوسطر جواب داده بود، دو سطری که تا ابد در ذهنم باقی خواهند 

ماند و زندگی ام را کاملا عوض کرد.

«دو زندانی از پشت میله ها بیرون را می نگریستند...

یکی گل و لای را می دید و دیگری ستارگان را

بارها این دو خط را خواندم واحساس شرم کردم. تصمیم گرفتم

 به دنبال ستارگان باشم و ببینم جنبه مثبت در وضعیت

 فعلی من چیست؟

 با بومی ها دوست شدم و عکس العمل آنها باعث شگفتی من شد.

 وقتی به بافندگی و سفالگری آنها ابراز علاقه کردم، آنها اشیایی

 راکه به توریست نمی فروختند را به من هدیه کردند. به اشکال

 جالب کاکتوس ها و یوکاها توجه می کردم. چیزهایی در مورد سگهای

آن صحرا آموختم و غروب را مدام تماشا می کردم. 

دنبال گوش ماهی هایی

 می رفتم که از میلیون ها سال پیش، وقتی این صحرا بستر 

اقیانوس بود، در آنجا باقی مانده بودند.

چه چیزی تغییر کرده بود؟

صحرا و بومی ها همان بودند...

این نگرش من بود که تغییر کرده  و یک تجربه رقت بار را به

 ماجرایی هیجان انگیز و دلربا  تبدیل کرده بود. من آنقدر از زندگی

در آنجا مشعوف بودم که رمانی با عنوان ” خاکریز های درخشان”

 در مورد زندگی درصحرای  ماجوی نوشتم. من از زندانی که

 خودم ساخته بودم به

بیرون نگریسته و ستاره ها را یافته بودم.

اگر به فرزندان خود رویارویی با سختی های زندگی را نیاموزیم

در حق آنها ظلم کرده ایم

آیین زندگی

دیل کارنگی

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : دو زندانی از پشت میله ها بیرون را می نگریستند... یکی گل و لای را می دید و دیگری ستارگان را،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1398

 

 

 

 

اکثر مردم هنگامی که به پایان کار می رسند و نظری

بر گذشته می افکنند، در می یابند که سرتاسر زندگی

را چون چیزی گذرا زیسته اند و با حیرت مشاهده می کنند که

 آنچه بی اعتنا از کنارش گذشته اند و لذتی از آن نبرده اند

 همان زندگی شان بوده یعنی همان چیزی که به خاطرش زندگی کرده اند.

انسان فریاد بر می آورد که امید و آرزو او را فریفته اند تا این که

عاقبت در آغوش مرگ به رقص در آید!

آه، چه مخلوق حریص و سیری نا پذیری است این انسان.

 

در باب عبث بودن وجود

آرتور شوپنهاور






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : نظری بر گذشته افکنند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 اردیبهشت 1398

 

 

درخت‌ها ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ؛

ﻋﺪﻩ‌ﺍﯼ ﻋﺼﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ،

ﻋﺪﻩ‌ﺍﯼ ﺗﺒﺮ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮ ﻧﺴﻞ ﺧﻮﯾﺶ،

ﻋﺪﻩﺍﯼ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﺗﺒﺎﺭ ﺧﻮﺩ

ﻋﺪﻩﺍﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻌﻠﯿﻢ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪﻫﺎ

 

ﺷﻤﺎ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﺍﺯ ﮐﺪﺍﻡ ﺟﻨﺲ ﺑﻮﺩﯾﺪ؟؟

ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺍﯼ

و ﺩﺭ ﭼﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﯼ ﻭ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺑﯿﺎﯾﺪ

 

ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﺵ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﯾﺎ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﮑﻨﯿﻢ؛

ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ

ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ، ﻣﻬﻨﺪﺱ، ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯾﻢ

ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ، ﺭﻓﺘﮕﺮ، ﻣﺴﺘﺨﺪﻡ ﻫﻢ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ؛

 

 ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺮﺗﺮ ﻧﺒﯿﻨﯿﻢ

ﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﮔﻞ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ

ﭘﺲ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ

 

ﺻﻮﺭﺕ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﯿﺮ

ﭘﻮﺳﺖ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﭼﺮﻭﮎ

ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻤﯿﺪﻩ

ﻣﻮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ

ﺗﻨﻬﺎ ﻗﻠﺐ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : درخت‌ها ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398

 

نیمى از زندگى مان

 

میشود صرفِ اینكه به آدمهاى دیگر ثابت كنیم،

ما چقدر خوشبختیم...

به آدمهایى كه شاید خوشبختى برایشان تعریفِ دیگرى دارد

حتى اگر واقعاً هم خوشبخت باشیم،

اما همین خودنمایى،

ما را تبدیل میكند به بدبخت ترین آدمِ روى زمین!

غذایى اگر جلویمان میگذارند،

قبل از لذت بردن از غذا،

ترجیح میدهیم آن را به رخِ دیگران بكشیم...

سفرى اگر میرویم،

ترجیحمان این است كه بگوییم،

ما آمدیم به بهترین نقطه ى روى زمین،تو

بمان همان جهنم همیشگى...

واردِ رابطه اگر میشویم، عالم و آدم را با خبر میكنیم،

كه ببینید چقدر خاطرِ من را میخواهد،

تو اما بمان در همان پیله ى تنهایى ات...

ما لذت بردن را پاك فراموش كرده ایم

مسیرى را میرویم كه خطِ پایان ندارد،

فقط میرویم كه از بقیه جا نمانیم!

 

علی قاضی نظام






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : فقط میرویم كه از بقیه جا نمانیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398

 

 

آرایش کردن تنها باعث میشود که از بیرون زیبا دیده شوید،

 اما اگر از درون زشت باشید به شما کمکی نخواهد کرد؛

مگر آنکه لوازم آرایش را بخورید!

 

آدری هپبورن






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : آرایش کردن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 14 اردیبهشت 1398

 

 

 روزی یک مرد جوان رفت پیش دکتر وینسنت پیل و بهش گفت

آقای دکتر من خسته شدم. من نمی تونم از پس مشکلاتم بر بیام.

 لطفاً به من کمک کنید.

 

دکتر پیل جواب داد: باشه فقط یکم صبر کن من یک سخنرانی دارم

 بعد از سخنرانی به تو جایی رو نشون می­دم که هیچ کس اونجا مشکلی نداره.

 

مرد جوان خوشحال می­شه و می­گه:باشه من منتظرم.

 هر طور شده به هر قیمتی من به اونجا می­رم.

 

بعد از سخنرانی پیل اون مرد رو به اون مکان برد.

میتونید حدس بزنید اونجا کجا بود؟

 

قبرستان

 

پیل یه نگاهی به مرد جوان انداخت و

 گفت:اینجا  150  نفر اقامت دارن بدون اینکه مشکلی داشته باشن.

مطمئنی که می­خوای به اینجا بیای....؟؟؟؟

 

 

قرار نیست آدما بدون مشکل زندگی کنن. هنر حل کردن

مشکل رو باید پیدا کنن. بی مشکل فقط کسی است که مرده 




نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : لطفاً به من کمک کنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 14 اردیبهشت 1398

 

 

بهترین جواب بدگوییسکوت

بهترین جواب خشم صبر

بهترین جواب دردتحمل

بهترین جواب تنهاییتلاش

بهترین جواب سختیتوکل

بهترین جواب خوبیتشکر

بهترین جواب زندگیقناعت

بهترین جواب شکستامیدواری

 

یادمان باشد با شکستن پای دیگران ما بهتر راه نخواهیم رفت!

یادمان باشد با شکستن دل دیگران ما خوشبخت تر نمی شویم!

کاش بدانیم اگر دلیل اشک کسی شویم دیگر با او طرف نیستیم باخدای او طرفیم.

 و کاش انسانها انسان بمانند!

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : بهترین جواب،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 14 اردیبهشت 1398

 

 

برداشت افراد موفق از زندگی

 

روزی سوار یک تاکسی شدیم، و به فرودگاه رفتیم. ما داشتیم 

در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین

 درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید.

راننده تاکسی هم محکم ترمز گرفت. ماشین سر خورد، و دقیقاً 

به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد!

راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان برگرداند و شروع کرد به فریاد 

زدن. راننده تاکسی هم فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد.

 منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد.

 

بنابراین پرسیدم: چرا شما آن رفتار را کردید؟ آن شخص نزدیک بود 

ماشین تان را از بین ببرد و ما را به بیمارستان بفرستد! در آن هنگام

 بود که راننده تاکسی درسی را به من داد که اینک به آن می گویم: 

قانون کامیون حمل زباله. او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند

 کامیون های حمل زباله هستند. آنها سرشار از ناکامی، خشم، 

و ناامیدی ( زباله) در اطراف می گردند.

 

وقتی زباله  در اعماق وجودشان تلنبار می شود، آنها به جایی 

احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی

 میکنند. به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید،

 برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید. زباله های آنها را نگیرید و به

 افراد دیگر در سرکار، در منزل و یا توی خیابان ها پخش نکنید.

 

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : برداشت افراد موفق از زندگی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 13 اردیبهشت 1398

 

ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم.

بگذار بگویند غیرمنطقی یا غیراجتماعی هستیم؛ 

اما به این می‌ارزد که خودمان باشیم.

 

تا زمانی که رفتار ما و تصمیم‌های ما به کسی آسیبی نمیزند 

ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم؛

چقدر زندگی ها که با این توضیح خواستن‌ها و تلاشهای

 بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفته اند.

 

هنر عشق ورزیدن

اریک فروم






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 13 اردیبهشت 1398

 

 

مهمترین چیز در زندگی چیست؟

اگر این سوال را از کسی بکنیم که سخت گرسنه است، 

خواهد گفت: "غذا"

اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد می میرد، 

خواهد گفت: "گرما"

و اگر از آدمی تک و تنها همین سوال را بکنیم، 

لابد خواهد گفت: "مصاحبت آدمها"

 ولی هنگامی که این نیاز های اولیه برآورده شد، 

آیا چیزی می ماند که انسان بدان نیازمند باشد؟!

فیلسوفان می گویند، بلی!

و آن این است که بدانیم که ما کیستیم و در اینجا چه می کنیم؟

دنیای سوفی

یوستین گردر






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مهمترین چیز در زندگی چیست؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 13 اردیبهشت 1398

 

عجیب ترین معلم دنیا بود ، امتحاناتش عجیب تر...امتحاناتی که هر هفته می گرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را  تصحیح می کرد...آن هم نه در کلاس،در خانه...دور از چشم همه

اولین باری که برگه ی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم...نمی دانم ترس بود یا عذاب وجدان،  هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم...

فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچه ها برگه هایشان را تحویل دادند فهمیدم همه بیست شده اند به جز من...به جز من که از خودم غلط گرفته بودم...

من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...بعد از هر امتحان آنقدر تمرین می کردم تا در امتحان بعدی نمره ی بهتری بگیرم...

مدت ها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، معلم برگه ها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت... چهره ی هم کلاسی هایم دیدنی بود... آن ها فکر می کردند این امتحان را هم مثل همه ی امتحانات دیگر خودشان تصحیح می کنند... اما این بار فرق داشت...این بار قرار بود حقیقت مشخص شود...

فردای آن روز وقتی معلم نمره ها را خواند فقط من بیست شدم... چون بر خلاف دیگران از خودم غلط می گرفتم ؛ از اشتباهاتم چشم پوشی نمی کردم و خودم را فریب نمی دادم...

زندگی پر از امتحان است...  خیلی از ما انسان ها آنقدر اشتباهاتمان را نادیده می گیریم تا خودمان را فریب بدهیم ... تا خودمان را بالاتر از چیزی که هستیم نشان دهیم...  اما یک روز برگه ی امتحانمان دست معلم می افتد... آن روز چهره مان دیدنی ست...

آن روز حقیقت مشخص می شود و نمره واقعی را می گیریم...

راستی در امتحان زندگی از بیست چند شدیم؟

 

حسین حائریان

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : عجیب ترین معلم دنیا بود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398


( کل صفحات : 86 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز