مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







 

چرا نباید قضاوت کرد؟

 

هنگامی که ما کسی یا موضوعی را قضاوت میکنیم بدین معناست

 که در درون خود نمی توانیم آن موضوع را هضم و «درک» کنیم.

 

عدم «درک» آن موضوع یا رفتار به این معناست: 

«من این را تجربه نکره ام و آن را نمی فهمم» سپس این

 پیام را به هستی ارسال میکنیم که : «من به تجربه و 

ر نهایت «درک» این موقعیت نیازمندم

پس جهان هستی شرایط و موقعیتی را پیش روی من می نهد

 تا آن را تجربه و نهایتا«درک» کنم.چرا که همه چیز 

باید «درک» شود تا از چرخه کارما خارج شود.

 

مراقب قضاوتهای خود باشید.

تا به شرایطی که نمی خواهید مبتلا نشوید.

حتی اگر موضوعی را درک نمی کنید از آن بگذرید و یا آن را بپذیرید.

خالق هستی خود بهتر میداند که هر چیزی را چگونه 

در جایگاه درست خویش قرار دهد پس قضاوت بی معناست.

 

نکته:

قضاوتهای کوچک و بزرگ ما،

قسمت بزرگی از نشخوارهای ذهنی مان را تشکیل میدهد.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : چرا نباید قضاوت کرد؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 28 بهمن 1397

 

خوب و بد وجود ندارد

وقتی به چیزی به چشم خوب می‌نگری و به دیگری به چشم بد،

 به آنچه آن را خوب می‌نامی وابسته می‌شوی و تمام تلاشت را می‌کنی 

تا از آنچه آن را بد می‌نامی دوری‌کنی

و البته آنچه بد می‌نامی از درون‌ بر تو فرمانروایی می‌کند و تو را شقه میکند

این روش زیستن نیست.

 

اگر چیزی را خلاف آنچه هست ببینی، این بدان معناست که دنیا 

را به «عقاید و پیش‌ داوری‌ ها و الگوها و قضاوتهای سطحی

 و بسته» خودت آلوده می‌کنی.

خلقت برای این است که هر چیزی را همان‌ طور که هست ببینی، 

نه اینکه آن را آن‌ طور که می‌خواهی تغییر دهی.

این قباحتی است که بشریت به آفرینش روا داشته است.

آفرینشی چنین باشکوه و دقیق. دیگر چه‌کاری برای ما می‌ماند؟

اگر می‌توانی مجذوب آن شو، همین و بس...

 

ساد گورو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : خوب و بد وجود ندارد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 28 بهمن 1397

آورده اند که : نادانی بر آن شد

تا به الاغی سخن گفتن بیاموزد ،

پیاپی با درازگوش بیچاره حرف می زد و ‌به گمان 

خود الاغ در حال پیشرفت بود.

خردمندی این را دید و بگفت :

ای نادان! بیهوده تلاش مکن

و خود را مضحکه دیگران قرار نده

الاغ از تو سخن گفتن نمی آموزد

ولی تو می توانی

خاموشی را از او بیاموزی.

 

« برگرفته از امثال و حکم ، تکه کتاب






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : آموزش خاموشی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 28 بهمن 1397

 

نصیحتهای مادر بزرگ

 

  هر وقت خواستی نمک تو غذا بریزی، پشت تو بکن به شوهرت تا نبینه چقدر ریختی.................

‌‌

نتیجه اخلاقی( هر چیزی رو به شوهرت نگو)

 

  مامانم می گفت نونت رو واسه دل خودت میخوری لباستو واسه دل مردم میپوشی.

یعنی که توی خونه ات ممکنه نون خالی بخوری کسی نمی بینه ولی لباست رو همه می بینن پس خوب و تمیز و مرتب بپوش.

 

مامانم همیشه میگه :

دستی رو که نمیتونی گاز بگیری ببوسش.

یعنی وقتی کسی آزارت داد و زورت بهش نرسید بجای جنگ و دعوا با خوبی و سیاست باهاش رفتار

 

  مادربزرگ خدابیامرز من همیشه بهمون میگفت :دلتون برا کسی ازته دلتون نسوزه وخیلی عمیق ناراحت نشین چون همون بلاسرخودتون میاد.

دلیلشم اینه که خداقهرش میگیره چون ماهرچقدر هم مهربون باشیم بازم به پای مهربونی خدانمیرسیم

(این جمله رو من (هدیه)  ب شخصه تجربه کردم..)

دلسوزی ممنوع

 

همیشه بهم میگفت به هیچکس بینوانگو چون خودت بینوا میشی.

 

مادر بزرگ دوست من تو روز عروسی دوستم بغل گوشش بهش توصیه کرده که هیچوقت تعریف هیچ زنی رو جلوی شوهرت نکن. چون باعث میشه شوهرت به زنهای اطرافش دقت کنه و عادتش بشه.

 

مادر بزرگ من:

شبا هیچ وقت جدا از هم نخوابید حتی اگر قهرید. شاید شب یه دفعه پاتون به هم گیر كرد.

 

مادر بزرگ من میگفت هیچ وقت نون و تخم مرغ تو خونه تون تموم نشه. نصفه شبی کسی بیاد خونه تون ازتون انتظار چلو کباب نداره اما حداقل یه نمیرو میزاری جلوش.

 

پدر بزرگ خدا بیامرزم میگفت: جایی نشین که ور نخیزی حرفی بزن که ور نتیزی( مراقب نشست و بر خواستت با اطرافیانت باشه)

 

مادربزرگ من میگفت اگه شوهرت دوستت باشه دنیا دشمنت باشه خیالت راحت باشه، ولی اگه دنیا دوستت باشه شوهرت دشمنت باشه فایده نداره.

 

ﻣﺎﺩﺭ ﺟﻮﻥ ﻣﻦ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺯﻧﻲ ﺭﻭ ﺑﺒﻴﻨﻪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻣﺸﻜﻞ اﺭﻩ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﻴﮕﻪ ﻧﻨﻪ ﺗﻮ کشتی ﻛﻪ هستی ﺑﺎ ﻧﺎﺧﺪا ﺳﺘﻴﺰﻩ ﻧﻜﻦ.

 

اینو مامانم میگه جاری جاریو زرنگ میکنه...هوو هوو رو خوشگل. یعنی هووها از نظر قیافه باهم رقابت میکنن...وجاریها تو کارو تلاش از هم پیشی میگیرن.

 

اگه دقت کنید واقعا راسته

مامانم همیشه این مثل رو میگه که از مامانش یاد گرفته میگه همیشه نصفتو به شوهرت نشون بده نصفتو نشون نده ما همیشه میگفتیم چجوری میشه نصفو نشون داد نصفشو نه !

بعدها فهمیدیم منظورش اینه همه چیزتو به شوهرت نگو.

 

یه چیز دیگه هم میگه

همیشه پوستو بشکاف پولتو بزار توش.

یعنی همیشه برای خودت پس انداز مخفی داشته باش.

 

مادر بزرگم میگفت تعریف 2 نفر رو تو جمع نکنین. یکی بچه یکی شوهر زود چشم میخورند.

 

مامان بزرگ من میگه:

اول و آخر زندگیت فقط شوهرت برات میمونه، نه بچه هات، نه پدر مادرت...پس همیشه هوای شوهرت رو داشته باش!!







نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : نصیحتهای مادر بزرگ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 26 بهمن 1397

 

آدم‌ها خیلی ساده گرم می‌شود

به یک سلام با لبخند

به یک دلخوشی کوچک

به یک احوالپرسی ساده

به یک تکان دادن سر، یعنی تو را می‌فهمم

به یک گوش دادن خالی، بدون داوری و نظر دادن

به یک همراه شدن کوچک

به یک پرسش : روزگارت چگونه است؟

به یک دلداری کوتاه

به یک دعوت...

به یک دست نوازش

به صرف یک لیوان چای

به یک وقت گذاشتن برای تو

به شنیدن یک کلمه: من کنارت هستم.

به یک هدیۀ بی‌مناسبت، به یک دوستت دارم بی‌دلیل، به یک غافلگیری، به یک خوشحال کردن کوچک، به یک نگاه، به یک شاخه گل...






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : آدم‌ها خیلی ساده گرم می‌شود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 26 بهمن 1397

 

 

بن جانسون دونده افسانه ای و قهرمان جهان در خاطرات خود می گوید:

 پس از کسب طلای المپیک،پسربچه ای کولی در کوچه ای پولم را دزدید

 اما وقتی به دنبال او دویدم تا پولم را پس بگیرم به او نرسیدم...

 

کیف پول برای هر دو نفر مهم بود اما برای آنها درجه ی اهمیت 

متفاوتی داشت.

 

بن جانسون میدانست از دادن آن مقدار پول در زندگیش تاثیر چندانی

 ندارد اما برای پسر بچه بسیار پر اهمیت بود.یکی از دلایل موفقیت یا 

شکست به میزان اهمیتی دارد که به هدفمان میدهیم...

همواره یادمان باشد که رقیبان گمنام و با انگیزه ای وجود دارند که

 میتوانند ما را به جالش بکشند..






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : بن جانسون دونده افسانه ای و قهرمان جهان،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 24 بهمن 1397

 

در دوران نوجوانی با یک چوبدستی دم در آغل گوسفندان می ایستادم

 و برای سرگرم کردن خودم هنگام خارج شدن آنها چوبدستی را 

جلوی پایشان میگرفتم طوری که مجبور به پریدن از روی آن می شدند!

 

پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می پریدند چوبدستی را کنار 

می کشیدم اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع 

خیالی می پریدند...!

 

تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند . 

گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است :

تعداد زیادی از آدمها نیز مایل به انجام کارهایی هستند که دیگران انجامش میدهند

مایل به باور کردن چیزهایی هستند که دیگران به آن باور دارند

مایل به پذیرش بی چون و چرای چیزهایی هستند که دیگران قبولش دارند

 

وقتی خودت را هم صدا با اکثریت می بینی ، وقت آن است که باید بنشینی 

و عمیقا فکر کنی

 

دیل کارنگی






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : باید بنشینی و عمیقا فکر کنی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 23 بهمن 1397


رنج ها گنج هایی در دل خود دارند،

و دردها آسودگی هایی به همراه؛

برای دیدن باید دیده گشود،

برای گشودن باید پرده ها را زدود،

زخم‌ها چشم می‌شوند و شکست ها درس،

اگر هوشیاری باشد و شکیبایی یارش،

عزیزترین یارانمان در حقیقت،

چالش برانگیزترین لحظاتِ

زندگی مان می شوند،

و عدو سبب خیر می شود.

 

"هیچ آگاه شدنی بدون رنج نیست"

 

یونگ






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : رنج ها گنج هایی در دل خود دارند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 23 بهمن 1397

سوار اسبی بودم که سایه اش روی دیوار افتاد، 

اسب به آن سایه نگاه میکرد و خیال میکرد اسب دیگری است 

و سعی میکرد از آن جلو بزند، و چون می دید هنوز از سایه اش 

جلو نیفتاده است، باز هم به سرعتش اضافه

 میکرد تا حدی که اگر ادامه می یافت، مرا به کشتن می داد. 

اما به محض اینکه دیوار تمام می شد، آرام می گرفت. حکایت 

بعضی از آدمهاست. وقتی که بدون درنظر گرفتن تواناییهای 

خود به داشته های دیگران نگاه کنی و گرفتار چشم و هم 

چشمی شوی، تو را به نابودی میکشاند






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 23 بهمن 1397

 

از گابریل گارسیا می پرسند: اگر بخواهی کتابی صد صفحه ای درباره 

امید بنویسی، چه می نویسی؟

گفت:

99 صفحه رو خالی میذارم.صفحه آخر، سطر آخر

می نویسم

"یادت باشه دنیا گرده،

هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی

شاید در نقطه شروع باشی"

زندگی ساختنی است؛

نه ماندنی..

بمان برای ساختن»

نساز برای«ماندن».

 

منتطرنباش کسی برایت گل بیاورد!

خاک را زیر و روکن...

بذر را بکار، 

از آن مراقبت کن،

گل خواهد داد..

وقتیکه راه نمی روی!

          یا نمی دَوی!

          زمین هم نمی خوری!!!

 

و این " زمین نخوردن" ...

محصول سُکون است!

                   نه مَهارت! ...

 

          وقتیکه تصمیمی نمی گیری!

          و کاری نمی کنی!

          پس اشتباه هم نمی کنی!!!

 

و این " اشتباه نکردن" ...

محصول اِنفعال است!

                  نه انتخاب! ...

 

          خوب بودن ...

          به این معنی نیست که ...

          درهای تجربه را برخود ببندی!

          و فقط پرهیز کنی،

          خوب بودن ...

          در انتخابهای ماست ...

          که معنا پیدا می کند ...

          و شکل می گیرد ...

چه جالب...

ناز را می کشیم؛

آه را می کشیم؛

انتظار را می کشیم؛

فریاد را می کشیم؛

درد را می کشیم؛

ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که 

بتوانیم دست بکشیم!

    " از هر آنچه آزارمان میدهد"

 

دیروز قصد داشتم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد ! اما امروز فهمیدم 

که اتفاق خواهد افتاد،

این ما هستیم که نباید با او بیفتیم ...!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : امید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 22 بهمن 1397

 

روزهای بسیار دور  ؛ پیرزنی بود که  ؛ هر روز با قطار از روستا برای  خرید

 مایحتاج خود به شهر می آمد ...

کنار پنجره می نشست  ؛ وبیرون را تماشا می نمود..

گاهی؛ چیزهائی از کیف خود در می آورد

و از پنجره قطار به بیرون پرتاب می نمود

یکی از مسئولین قطار کنار ایشان آمد و با تحکم پرسید که: 

پیرزن چکار میکنی؟!

پیرزن؛ نگاهی به ایشان انداخت و لبخندی مهربان گفت : 

من بذر گل در مسیر می افشانم

آن مرد با تمسخر و استهزا  ، گفت  : درست شنیدم  ؛ 

تخم گل در مسیر می افشانی؟!

پیرزن جواب داد  ؛ بله تخم گل  ...

مرد خنده ای کرد و گفت  : اینرا که باد می برد  ؛ بنده خدا  ؟

پیرزن جواب داد  ؛ من هم می دانم که باد می برد... ولی مقداری از 

این تخمها به زمین می رسند و خاک آنها را می پوشاند

مرد که خیال میکرد پیرزن خرفت شده است

گفت: با این فرض هم آب می خواهند .

پیرزن گفت  : افشاندن دانه با من  .. آبیاری با خدا..

روزی خواهد رسید که گل و گیاه تمام مسیر را پر خواهد کرد؛ 

و رنگ راه تغییر خواهد نمود  و بوی گلها مشام تمام ساکنین و

 مسافرین نوازش خواهد داد  و من و تو و دیگران از رنگی شدن 

مسیر لذت خواهیم برد ...

مرد از صحبت خود با پیرزن جواب نگرفت

با تمسخر و خندیدن به عقل آن پیرزن  ؛ سرجای خود برگشت  ...

مدتها  گذشته  بود که  ؛ آن مرد دوباره سوار قطار شد و کنار پنجره 

نشسته و بیرون را نگاه می کرد

که یک دفعه متوجه بوی خاصی شد.. کنجکاو که شد؛ دیدکه رنگ مسیر 

هم عوض شده است

و از کنار رنگها و رایحه های نشاط آور رد می شدند

و مسافرین با شوق و ذوق گلها را به همدیگر نشان می دادند

آن مرد  ؛ نگاهی به صندلی همیشگی پیرزن انداخت  ؛ ولی..... جایش خالی بود

سراغش را از دیگران گرفت  ؛  گفتند  : چند ماه است که ؛ از دنیا رفته است

اشک از دیدگان آن مرد سرازیر شد

و به نشانه احترام به آن همه احساس بلند شد و تعظیم نمود

آن پیرزن رنگ و بوی گلها را ندید و استشمام نکرد  ؛ ولی هدیه ای زیبا 

به دیگران تقدیم کرد 

 

همیشه عشق و محبت و مهربانی به دیگران هدیه بده  ؛

روزی خواهد رسید که آنکس که به او محبت میکنی با انگشت اشاره

از شما به نیکی یاد خواهد کرد...

 

بیا تا جهان را به بَد نَسپَریم

به کوشش همه دستِ نیکی بریم

نباشد همی نیک و بَد پایدار

همان بِهْ که نیکی بُوَد یادگار






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : من بذر گل در مسیر می افشانم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 22 بهمن 1397

گویند روزی گاندی در حین سوار شدن به قطار یک لنگه کفشش درآمد 

و روی خط آهن افتاد. او به خاطر حرکت قطار نتوانست پیاده شده و 

آن را بردارد. در همان لحظه گاندی با خونسردی لنگه دیگر کفشش را 

از پای درآورد و آن را در مقابل دیدگان حیرت زده اطرافیان طوری به عقب

 پرتاب کرد که نزدیک لنگه کفش قبلی افتاد.

یکی از همسفرانش علت امر را پرسید. گاندی خندید و در جواب گفت: 

این لنگه کفش بدرد من که نمیخورد اما مرد بینوائی که لنگه کفش قبلی را پیدا کند، 

حالا می تواند لنگه دیگر آن را نیز برداشته و از آن استفاده کند.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : لنگه کفش گاندی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 21 بهمن 1397

 

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت 

که آن را در آورد تا به لک لک رسید و از او درخواست کرد تا او

 را نجات دهد و در مقابل گرگ مزدی به لک لک بدهد.

 

لک لک منقارش را داخل دهان گرگ کرد و استخوان را درآورد 

و طلب پاداش کرد. گرگ به او گفت :

همین که سرت را سالم از دهانم بیرون آوردی برایت کافی است.

 

وقتی به فرد نالایقی خدمت می کنی تنها انتظارت این باش


د که گزندی از او نبینی




نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : استخوانی که در گلوی گرگ گیر کرد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 21 بهمن 1397

 

 

همه ما نابینائیم، هر کداممان به نوعی.

آدم های خسیس نابینا هستند چون فقط طلا را می بینند،

آدم های ولخرج نابینا هستند چون امروزشان را می بینند،

آدمهای کلاهبردار نابینا هستند، چون خدا را نمی بینند،

آدم های شرافتمند نابینا هستند، 

چون کلاهبردارها را نمی بینند، خود من هم نابینا هستم 

چون حرف می زنم اما نمی بینم که شما گوشهایی شنوا ندارید.

 

ویکتور هوگو

مردى كه میخندد






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مردى كه میخندد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 21 بهمن 1397

 


لحظه‌هایی هستند، که هستیم، 

چه تنها، چه در جمع

اما خودمان نیستیم، 

انگار روحمان می‌رود همانجا که می‌خواهد.

بی صدا... بی هیاهو

همان لحظه‌هایی که راننده می‌گوید رسیدیم، 

فروشنده می‌گوید باقی پول را نمی‌خواهی؟! 

و مادر صدا می‌کند: حواست کجاست؟!

ساعت‌هایی که شنیدیم و نفهمیدیم، خواندیم و نفهمیدیم،

دیدیم و نفهمیدیم،

و تلویزیون خودش خاموش شد،

آهنگ بارها تکرار شد، 

هوا روشن شد،

تاریک شد، چای سرد شد،

غذا یخ کرد، در یخچال باز ماند،

و در خانه را قفل نکردیم،

و نفهمیدیم کی رسیدیم

و کی گریه‌هایمان بند آمد و...

کی عوض شدیم.

کی دیگر نترسیدیم، از ته دل نخندیدیم،

و دل نبستیم...

و چطور یکباره آنقدر بزرگ شدیم و موهای سرمان سفید

 و از آرزوهایمان کی گذشتیم؟

و کی دیگر او را برای همیشه فراموش کردیم...

 

یک لحظه سکوت، برای لحظه‌هایی که خودمان نیستیم.

 

پابلو نرودا






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : لحظه‌هایی هستند، که هستیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 20 بهمن 1397


( کل صفحات : 76 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز