مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







 

آب مقاومت نمی‌کند، جاری می‌شود.

وقتی دستت را تویش فرو می‌بری فقط احساس نوازش می‌کنی.

آب دیواری سخت نیست، تو را متوقف نمیکند.

آب همیشه هر جا بخواهد می‌رود و در نهایت هیچ چیز نمی‌تواند در مقابلش بایستد.

آب شکیباست.

قطره‌های آب سنگ را می‌ساید.

یادت باشد، فرزندم.

یادت باشد تو نیمه آبی. اگر نمی‌توانی از مانعی رد بشوی دورش بزن.

آب این گونه است.

 

مارگارت اتوود






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : آب مقاومت نمی‌کند، جاری می‌شود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 13 اسفند 1397

 

 

پرنده‌ها دیرشان نمی‌شود.

هیچ سگی ساعتش را نگاه نمی‌کند.

گوزن‌ها دلواپس فراموش‌کردن تولدها نیستند.

 

فقط انسان زمان را اندازه می‌گیرد

فقط انسان ساعت را اعلام می‌کند

 

و به همین دلیل

فقط انسان از ترسی فلج کننده رنج می‌برد 

که هیچ موجود دیگری تحمل نمی‌کند؛

ترس تمام شدن وقت...

 

ارباب زمان

میچ آلبوم






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ارباب زمان، پرنده‌ها دیرشان نمی‌شود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 12 اسفند 1397

 

وقتى که "حاتم طایى" از دنیا رفت، برادرش خواست جاى او را بگیرد.

 

حاتم مکانى ساخته بود که هفتاد در داشت.

 

هر کس از هر درى که مى خواست وارد مى شد و از

 او چیزى "طلب" مى کرد و حاتم به او عطا مى کرد.

 

برادرش خواست در آن مکان بنشیند و حاتم بخشى کند!

 

مادرش گفت:

تو نمى توانى جاى برادرت را بگیرى،

 بیهوده خود رابه "زحمت" مینداز...!!

 

برادر حاتم توجه نکرد.

 

"مادرش" براى اثبات حرفش،

لباس کهنه اى پوشید و به طور ناشناس نزد پسرش آمد و 

چیزى خواست، وقتى گرفت از در دیگری رجوع کرد و باز چیزى خواست.

 

برادر حاتم با اکراه به او چیزى داد.

 

چون مادرش این بار از در سوم باز آمد و چیزى طلب کرد، 

برادر حاتم با عصبانیت و فریاد گفت:

تو دوبار گرفتى و باز هم مى خواهى؟

عجب گداى پررویى هستى!

 

مادرش چهره خود را آشکار کرد و گفت: نگفتم تو "لایق" این

 کار نیستى؟

 

من یک روز "هفتاد بار" از برادرت به همین شکل چیزى 

خواستم و او هر بار مرا رد نکرد.

 

"بزرگان زاده نمی‌شوند٬ ساخته می شوند..."






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : بزرگان زاده نمی‌شوند٬ ساخته می شوند..،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 9 اسفند 1397

 

 

روزی بازرگانی خرش را که دو گونی بزرگ بر دوش داشت 

به زور میكشید، تا به مرد حکیمی رسید. حکیم پرسید

 چه بر دوش خَر داری كه سنگین است و راه نمی رود؟


 پاسخ داد یك طرف گندم و طرف دیگر سنگ.

حکیم پرسید به جایی كه میروی سنگ كمیاب است؟

پاسخ داد خیر، به منظور حفظ تعادل طرف دیگر سنگ ریختم.

حکیم دانا سنگ را خالی كرد و گندم را به دوقسمت 

تقسیم نمود و به گفت حال خود نیز سوار شو و برو به سلامت.

مرد کاسب وقتی چند قدمی به راحتی با خَر خود رفت، 

برگشت و پرسید با این همه دانش چقدر ثروت داری؟

حکیم گفت هیچ.

مرد کاسب فورا از خر پیاده شد و شرایط را به شكل 

اول باز گرداند و گفت من با این نادانی خیلی بیشتر

 از تو دارم، پس علم تو مال خودت و شروع كرد به

 كشیدن خَر کرد و رفت...






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : با این همه دانش چقدر ثروت داری؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 9 اسفند 1397

 

همیشه خودت را "نقد" بدان

تا دیگران تو را به "نسیه" نفروشند...

 

سعی کن استاد "تغییر" باشی

نه قربانی "تقدیر"...

در زندگی به کسی اعتماد کن که به او "ایمان" داری نه "احساس"...

 

هرگز به خاطر مردم "تغییر" نکن

این جماعت هر روز تو را "جور دیگری" می خواهند...

 

شهری که همه در آن "می لنگند"

به کسی که "راست" راه می رود می خندند...

 

یاد بگیر تنها کسی که لبخند تو را می خواهد "عکاس" است

 

به چیزی که دل ندارد "دل نبند"...

 

هرگز تمامت را برای کسی "رو نکن"

بگذار کمی "دست نیافتنی" باشی...

آدم ها "تمامت" که کنند، "رهایت" می کنند...

و در آخر

 

""خودت باش""






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : سعی کن استاد "تغییر" باشی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 9 اسفند 1397

 

 

بچه که بودم عموم برام یه کتونی خرید که سفید بود،

با بندای مشکی، عاشقش بودم!

آخه مامانم هیچ وقت برام کفش سفید نمیخرید؛ میگفت زود کثیف میشه.

 

ولی این وسط یه مشکلی بود؛ دو سایز برام بزرگ بود.

مامانم گذاشتش تو انباری، گفت یکم که بزرگتر شدی بپوشش.

خلاصه دو سال گذشت! مامانم گفت فکر کنم دیگه اندازت شده.

 

اونقدر ذوق داشتم واسه پوشیدنش که داشتم بال درمیاوردم!

آخه توو کل این دو سال، هر کفشی میخریدم با خودم میگفتم 

عمرا به اون کتونی سفیده نمیرسه!

 

رفت و از انباری آوردش بیرون با ذوق در جعبه رو باز کردم، 

ولی خشکم زد!

اصلاً اونی نبود که فکر میکردم!

یعنی توو کل این دو سال اونقد واسه خودم بزرگش کرده بودم 

که قیافه ی واقعیشو یادم رفته بود!

با خودم گفتم: "این بود اون کفشی که به خاطرش رو همه ی

 کفشا عیب میذاشتم؟! این بود اون کفشی که به عشق این که

 بپوشمش این همه منتظر موندم؟"

 

یکم فکر کردم دیدم همیشه همینه!

یه سری چیزارو، یه سری آدمارو تو ذهنمون بزرگش میکنیم 

که واقعیتشونو فراموش میکنیم

 

ولی وقتی باهاشون دوباره رو به رو میشیم،

 

تازه میفهمیم اصلا ارزش نداشتن که این همه وقت، 

فکرمونو مشغولشون کردیم...!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تازه میفهمیم اصلا ارزش نداشتن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 8 اسفند 1397

 

من فکر می‌کنم موقعیت‌هایی در زندگی پیش می‌آید که

 انسان باید سکان کشتی خود را به دست جریان سرنوشت بسپارد،

درست مثل اینکه قدرت مقابله در برابر امواج آن را ندارد ...

در این صورت ممکن است خیلی زود متوجه شود که جریان 

آبِ رودخانه، به نفع او بوده است. این موقعیت را 

تنها خود او درک می‌کند.

ممکن است شخص دیگری صحنه را ببیند و فکر کند 

که کشتی در حال غرق شدن است، غافل از اینکه هرگز 

آن کشتی چنین ناخدای استوار و محکمی نداشته است!

 

دخمه

ژوزه ساراماگو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تنها خود او درک می‌کند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 8 اسفند 1397

 

حرفهای بند تنبانی !

 

در زمان امیر کبیر هرج و مرج در بازار به حدی بود که هر کس

 در مغازه اش از همه نوع جنسی می فروخت. به دستور امیر کبیر

 هر کسی ملزم به فروش اجناس هم نوع با یکدیگر شد، مثلا 

پارچه فروش فقط پارچه، کوزه گر فقط کوزه و همه به همین 

شکل. پس از مدتی به امیر کبیر خبر دادند شخصی به همراه 

توتون و تنباکو، بند تنبان، هم می فروشد، امیر کبیر دستور داد

 او را حاضر کردند و از او دلیل کارش را پرسیدند، آن شخص 

در جواب گفت: 

کسی که تنباکو از من می خرد ممکن است هنگام استعمال

 به سرفه بیافتد و در اثر این سرفه بند تنبانش پاره شود. 

لذا من بند تنبان را به همراه تنباکو می فروشم.

 

از آن زمان کار و حرف بی ربط را به 


حرفهای بند تنبونی مثال می زنند.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : حرفهای بند تنبانی !،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 7 اسفند 1397

 

وقتی ناراحتی تصمیم نگیر

 

 وقتی دیر میشه عجله نکن

 

وقتی یکیو دوسش داری زود بهش نگو بذار خودش بفهمه

 

 وقتی خیلی خوشحالی به کسی قول نده

 

 وقتی یکی دلتو شکست سر یکی دیگه تلافی نکن

 

 وقتی بغضت گرفته پیش هرکی گریه نکن شاید همون

 

دشمنت باشه از ته دل خوشحال بشه

 

وقتی با یکی قهر کردی پشت سرش حرف نزن شاید

 

دوباره بخوای باهاش دوست بشی

 

 و آخرش اینکه اگر خودت دلت پاکه,

 

فکر نکن همه مثل خودتن .!

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : وقتی ناراحتی تصمیم نگیر،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 4 اسفند 1397

 

تفکر

 

ﻣـﺮﺩﯼ ﺑـﻪ ﺯﻧـﺶ ﮔـﻔـﺖ: "ﻧـﻤـﯿﺪﺍﻧـﻢ ﺍﻣـﺮﻭﺯ ﭼـﻪ ﻛـﺎﺭ ﺧـﻮﺑـﯽ

 ﺍﻧـﺠـﺎﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﻛـﻪ ﯾـﻚ فرشته ﺑـﻪ ﻧـﺰﺩﻡ ﺁﻣـﺪ ﻭ ﮔـﻔـﺖ ﻛـﻪ ﯾـﻚ

 ﺁﺭﺯﻭ ﻛـﻦ ﺗـﺎ ﻣـﻦ ﻓـﺮﺩﺍ ﺑـﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺵ ﻛـﻨـﻢ"!

 

ﺯﻥ ﺑـﻪ ﺍﻭ ﮔـﻔـﺖ: "ﻣـﺎ ﻛـﻪ 16 ﺳـﺎﻝ ﺍﺟـﺎﻗـﻤـﻮﻥ ﻛـﻮﺭﻩ ﻭ ﺑـﭽـﻪ ﺍﯼ 

ﻧـﺪﺍﺭﯾـﻢ، ﺁﺭﺯﻭ ﻛـﻦ ﻛـﻪ ﺑـﭽـﻪ ﺩﺍﺭ ﺷـﻮﯾـﻢ.

 

ﻣـﺮﺩ ﺭﻓـﺖ ﭘـﯿـﺶ ﻣـﺎﺩﺭﺵ ﻭ ﻣـﺎﺟـﺮﺍ ﺭﺍ ﺑـﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺗـﻌـﺮﯾـﻒ‌ ﻛـﺮﺩ، 

ﻣـﺎﺩﺭﺵ ﮔـﻔـﺖ: "ﻣـﻦ ﺳـﺎﻟـﻬـﺎﺳـﺖ ﻛـﻪ ﻧـﺎﺑـﯿـﻨـﺎ ﻫـﺴـﺘـﻢ،

 ﭘـﺲ ﺁﺭﺯﻭ ﻛـﻦ ﻛـﻪ ﭼـﺸـﻤـﺎﻥ ﻣـﻦ ﺷـﻔـﺎ ﯾـﺎﺑـﺪ"

 

ﻣـﺮﺩ ﺍﺯ ﭘـﯿـﺶ ﻣـﺎﺩﺭﺵ ﺑـﻪ ﻧـﺰﺩ ﭘـﺪﺭ ﺭﻓـﺖ، ﭘـﺪﺭﺵ ﺑـﻪ ﺍو ﮔـﻔـﺖ: 

"ﻣـﻦ ﺧـﯿـﻠـﯽ ﺑـﺪﻫـﻜـﺎﺭﻡ ﻭ ﻗـﺮﺽ ﺯﯾـﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻓـﺮﺷـﺘـﻪ 

ﺗـﻘـﺎﺿـﺎﯼ ﭘـﻮﻝ ﺯﯾـﺎﺩﯼ ﻛـﻦ"

 

ﻣـﺮﺩ ﻫـﺮﭼـﻪ ﻓـﻜﺮ ﻛـﺮﺩ, ﻫـﻮﺍﯼ ﻛـﺪﺍﻣـﺸـﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺷـﺘـﻪ ﺑـﺎﺷـﺪ، 

ﻛـﺪﺍﻡ ﯾـﻚ ﺍﺯ ﺍﯾـﻦ ﺍﻓـﺮﺍﺩ ﺗـﻘـﺪﻡ ﺩﺍﺭﻧـﺪ، ﺯﻧـﻢ؟ ﻣـﺎﺩﺭﻡ؟ ﭘـﺪﺭﻡ؟

 

ﺗـﺎ ﻓـﺮﺩﺍ ﺭﺍﻩ ﭼـﺎﺭﻩ ﺭﺍ ﭘـﯿـﺪﺍ ﻛـﺮﺩ ﻭ ﺑـﺎ ﺧـﻮﺷـﺤـﺎﻟـﯽ ﺑـﻪ ﭘـﯿـﺶ 

فرشتهﺭﻓـﺖ ﻭ ﮔـﻔـﺖ:

 "ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﻛـﻪ ﻣـﺎﺩﺭﻡ ﺑـﭽـﻪ‌ﺍﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮔـﻬـﻮﺍﺭﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﻃـﻼ ﺑـﺒـﯿـﻨـﺪ“





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تفکر،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 4 اسفند 1397

 

بزرگ شدیم و فهمیدیم که شربت دوا، آب میوه نبود.

بزرگ شدیم و فهمیدیم که چیزهای ترسناک تر از تاریکی هم هست

بزرگ شدیم به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده ی مادر 

هزار گریه بود و پشت هر قدرت پدر یک بیماری نهفته

 

بزرگ شدیم و فهمیدیم که مشکلات ما دیگر در حد یک

 بازی کودکانه نیست

و دیگر دستهای ما را برای عبور از جاده نخواهند گرفت.

بزرگ تر که شدیم، فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که

 بزرگ شدیم؛ بلکه والدین ما هم همراه با ما بزرگ شده اند 

و چیزی نمانده که بروند! شاید هم رفته باشند.

خیلی بزرگ شدیم تا فهمیدیم که دلیل چین و چروک

 صورت مادر و پدر نگرانی از آینده ما بود.

خیلی بزرگ شدیم تا فهمیدیم سخت گیری مادر عشق بود،

غضبش عشق بود

 

و خیلی بزرگتر شدیم تا فهمیدیم زیباتر از لبخند پدر، 

استواری قامت اوست. 

سرشان سلامت






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : خیلی بزرگتر شدیم تا فهمیدیم زیباتر از لبخند پدر، استواری قامت اوست.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 4 اسفند 1397

 

حكیمى در بیابان به چوپانی رسید و گفت:

چرا به جای تحصیل علم، چوپانی می کنی؟

چوپان در جواب گفت:

آنچه خلاصه دانش‌هاست یاد گرفته ام.

حكیم گفت:

خلاصه دانشها چیست ؟

چوپان گفت:

پنج چیز است:

تا راست تمام نشده دروغ نگویم

تا مال حلال تمام نشده، حرام نخورم

تا از عیب و گناه خود پاک نگردم،

عیب مردم نگویم.

تا روزی خدا تمام نشده، به در خانه دیگری نروم.

تا قدم به بهشت نگذاشته ام، از هوای نفس و شیطان، غافل نباشم

 

حكیم گفت:

حقاً که تمام علوم را دریافته ای، هر کس این پنج خصلت را

 داشته باشد از آب علم و حکمت سیراب شده

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : داستان حکیم و چوپان،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 3 اسفند 1397

 

 

هرگز نه  از دزدان بترسیم؛ نه از آدمکشان!

آنها خطرات بیرونیند...

خطرات کوچکند...

از خودمان بترسیم!

دزدان واقعی، پیش داوری های ما هستند.

آدمکش های واقعی، نادرستی های ما هستند.

چه اهمیتی دارد آنچه سرهای ما را، یا کیسه های پولمان را تهدید می کند...

نیندیشیم جز در آنچه که روحمان را تهدید می کند!

 

ویكتورهوگو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : هرگز نه از دزدان بترسیم؛ نه از آدمکشان!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 29 بهمن 1397

 

مورچه‌ها منطق فوق العاده‌ای دارند که می‌تواند برای استراتژیست‌ها الهام بخش باشد.

 

منطق مورچه‌ای دارای ۴ قسمت است: 

 

اولین بخش آن این است:

«یک مورچه هرگز تسلیم نمی شود»

 

منطق خوبی است، اگر آنها به سمتی پیش بروند و شما سعی کنید متوقف‌شان کنید به دنبال راه دیگری می‌گردند.

بالا می‌روند، پایین می‌روند، دور می‌زنند.

آنها به جستجوی خود برای یافتن راه دیگر ادامه می‌دهند.

چه منطق قدرتمندی؛ هرگز از جست و جوی راهی که تو را به مقصد مورد نظر می‌رساند دست نکش.

 

بخش دوم این است:

«مورچه‌ها کل تابستان را زمستانی می‌اندیشند»

این نگرش مهمی است. نمی‌توان اینقدر ساده لوح بود که گمان کرد تابستان برای همیشه ماندگار است.

پس مورچه‌ها وسط تابستان در حال جمع آوری غذای زمستانشان هستند.

آینده نگری اصل مهمی است و باید در تابستان فکر طوفان را هم کرد.

باید همچنان که از آفتاب و شن لذت می برید به فکر سنگ و صخره هم باشید.

 

سومین بخش از منطق مورچه این است:

«مورچه‌ها کل زمستان را مثبت می‌اندیشند»

این هم مهم است.

در طول زمستان مورچه‌ها به خود یادآور می‌شوند که این دوران زیاد طول نمی‌کشد‌؛ به زودی از اینجا بیرون خواهیم رفت‌. و در اولین روز گرم‌، مورچه‌ها بیرون می‌آیند.

اگر دوباره سرد شد آنها برمی‌گردند زیر ، ولی باز در اولین روز گرم بیرون می‌آیند . آنها برای بیرون آمدن نمی‌توانند زیاد منتظر بمانند.

 

و اما آخرین بخش:

یک مورچه در تابستان چه قدر برای زمستان خود جمع می‌کند؟

«هر چه قدر که در توانش باشد»

چه منطق فوق العاده‌ای است این منطق که هر چه قدر در توانایی‌ات است.

 

یک بار دیگر با هم مرور کنیم:

1. هرگز تسلیم نشو

2. آینده را ببین (زمستانی بیاندیش)

3. مثبت بمان (تابستان را به خاطر بسپار)

4. همه تلاشت را بکن






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مورچه‌ها منطق فوق العاده‌ای دارند که می‌تواند برای استراتژیست‌ها الهام بخش باشد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 29 بهمن 1397

 

 

شاید این یک تعصب باشد. ولی من باور نمی‌کنم که انسانی،

 علت صعودش به قله را دیدن منظره‌ی اطراف بیان کند! 

هیچکس سختیِ کوهستان را برای دیدن یک منظره تحمل

 نمی‌کند. قله؛ تنها جایی برِ کوهستان نیست.

قله در قلب و ذهن ما جای دارد. قله، پاره‌ای از یک رویاست

 که به حقیقت می‌پیوندد. و مدرکی مسلم بر این است که

 زندگی‌مان بامعناست. قله نشانی از آن است که می‌توانیم 

با قدرت اراده و توان جسممان، زندگی را به آنچه می‌خواهیم و 

آنچه دستان‌مان قدرت خلق آن را دارند تبدیل کنیم...

 

 

لمس بام دنیا

اریک واینمایر






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : قله،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 28 بهمن 1397


( کل صفحات : 76 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز