مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها
 

روزی قرار بر اعدام قاتلی شد

وقتی قاتل به پای دار رفت و طناب را دور گردن او آویختند

ناگهان روانشناس سر رسید و بلند داد زد دست نگه دارین

آنها از دار زدن مرد منصرف شدند و گوش به سخنان روانشناس سپردند

روانشناس رو به حضار گفت :مگر نه اینکه این مرد قاتل است و باید کشته شود ؟همه جواب دادند بله

روانشناس ادامه داد:پس بگذارید من به روش خودم این مرد را بکشم

همه قبول کردند

سپس روانشناس مرد را از بالای دار پایین آورد و او را روی تخته سنگی خوابانید و چشمانش را بست

و به او گفت :

ای مرد قاتل من شاهرگ تو را خواهم زد و تو به زودی خواهی مرد

همه از این گفته روانشناس تعجب کردند

روانشناس تکه ای شیشه از روی زمین برداشت

و روی دست مرد کشید مرد احساس سوزش کرد

ولی حتی دستش یک خراش کوچک هم بر نداشت

سپس روانشناس قطره چکانی برداشت و روی دست مرد قطره قطره آب می‌ریخت

و مدام ب او میگفت: تو خون زیادی از دست دادی و به زودی خواهی مرد

مرد قاتل خیال میکرد رگ دستش زده شده و به زودی میمیرد

در صورتی ک دستش خراش کوچک هم نداشت

مدتی گذشت و دیدند که قاتل دیگر نفس نمیکشد

او مرده بود

ولی با تیغ؟؟؟؟

با دار؟؟؟،،

خیر

او فقط و فقط با زهری بنام تلقین مرده بود

پس از این بعد اگه یک مریضی کوچک داشتید با تلقین بزرگش نکنید

 

چون تلقین نداشته ها را به داشته ها تبدیل میکند

 

لازم به ذکر است ک بر خلاف تلقین منفی تلقین مثبت هم داریم

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اعدام قاتل،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 17 آبان 1397

 

اگر دیگران انتظار داشته باشند که فقط کارهایی انجام دهیم

 که آنها بفهمند و تصمیم هایی بگیریم که آنها دلیلش را درک کنند، 

یعنی عملا انتظار دارند زندگی ای در سطحِ درک آنها و نگاه آنها به

 زندگی داشته باشیم. بگذار بگویند غیرمنطقی هستیم یا ضد

 اجتماعی هستیم، اما به این می ارزد که خودمان باشیم. تا زمانی

 که رفتار ما و تصمیم های ما به کسی آسیبی نمی زند، ما توضیحی

 به کسی بدهکار نیستیم. چقدر زندگی ها که با این توضیح خواستن ها 

و تلاش های بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفته اند.

 

اریک فروم

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : خودمان باشیم.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 15 آبان 1397

احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا

اگر می‌دانستم امروز آخرین روزی است که تو را می‌بینم چنان محکم 

در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم .

اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم به تو می‌گفتم

 « دوستت دارم » و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی . . .

 

همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به

 ما دهد .

کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به

 آن‌ها علاقه و نیاز داری ، مراقبشان باش ،

به خودت این فرصت را بده تا بگویی : « مرا ببخش » ، « متاسفم » ،

 « خواهش می‌کنم » ، « ممنونم » و از تمام عبارات زیبا و مهربانی 

که بلدی استفاده کن .

 

هیچ کس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه

 محفوظ داری ، خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن .

به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت

 ارزش دارند ، اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روز بی ارزشی 

خواهی داشت . . .






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 11 آبان 1397


این هم خداحافظی یا وصیت نامه یکی از غول های ادبیات

 قرن بیستم و برنده نوبل ادبیات ،

 

خالق کتاب : "صد سال تنهائی"

گابریل گارسیا مارکز به سرطان لنفاوی مبتلا  بود و می‌دانست عمر زیادی

 برایش باقی نیست ، بخوانید چگونه در این نامه‌ی کوتاه از جهان و 

خوانندگان خود خداحافظی می‌کند :

 

اگر پروردگار لحظه‌ای از یاد می‌برد که من آدمکی مردنی بیش نیستم 

و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من می‌داد از این فرصت به

 بهترین وجه ممکن استفاده می‌کردم .

 به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمی‌راندم ، اما یقیناً هرچه را 

می‌گفتم فکر می‌کردم

هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها می‌دادم .

 کمتر می‌خوابیدم و بیشتر رویا می‌بافتم ، زیرا در ازای هر دقیقه که چشم

 می‌بندیم شصت ثانیه نور از دست می‌دهیم .

راه را از‌‌ همان جایی ادامه می‌دادم که سایرین متوقف شده بودند و زمانی

 از بستر بر می‌خواستم که سایرین هنوز در خوابند .

اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من می‌بخشید ‌ساده‌تر لباس می‌پوشیدم ،

 در آفتاب غوطه می‌خوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در آفتاب عریان می‌کردم .

به همه ثابت می‌کردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمی‌شوند

 بلکه زمانی پیر می‌شوند که دیگر عاشق نمی‌شوند .

به بچه‌ها بال می‌دادم اما آن‌ها را تنها می‌گذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند .

به سالمندان می‌آموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا می‌رسد ،

با غفلت از زمان حال است .

چه چیز‌ها که از شما‌ها ( خوانندگانم ) یاد نگرفته‌ام . . .

یاد گرفته‌ام همه می‌خواهند بر فراز قله‌ی کوه زندگی کنند و فراموش

 کرده‌اند مهم صعود از کوه است ! !

یاد گرفته‌ام وقتی نوزادی انگشت شصت پدر را در مشت می‌فشارد او را 

تا ابد اسیر عشق خود می‌کند .

یاد گرفته‌ام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد

 یاری کند تا افتاده‌ای را از جا بلند کند .

چه چیز‌ها که از شما یاد نگرفته‌ام




نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : این هم خداحافظی یا وصیت نامه یکی از غول های ادبیات قرن بیستم و برنده نوبل ادبیات،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 11 آبان 1397

 

 

«قانون ۱۵دقیقه‌ای»  موفقیت ژاپنی‌ها !

 

اگر روزی 15 دقیقه را صرف خودسازی کنید در پایان یک سال، تغییر 

ایجاد شده در خویش را به خوبی احساس خواهید کرد.

 

اگر روزی 15 دقیقه از کارهای بی اهمیت خویش بکاهید، ظرف چند 

سال موفقیت نصیبتان خواهد شد.

 

اگر روزی 15دقیقه را به فراگیری زبان اختصاص دهید از هفته ای یک 

بار کلاس زبان رفتن بهتر است.

 

اگر روزی 15دقیقه را به پیاده روی سریع اختصاص دهید از هفته ای چند

 بار به باشگاه ورزشی رفتن، نتیجه ی بهتری خواهید گرفت.

 

اگر روزی 15 دقیقه مطالعه و سلول های خاکستری خویش را درگیر کنید؛

 به پیشرفت های عظیم یادگیری دست خواهید یافت.

 

زیبایی روش یا قانون 15 دقیقه در این است که آنقدر کوتاهست که هیچ

 وقت به بهانه ی این که وقت ندارید آن را به تاخیر نمی‌اندازید.

 

 

 





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : «قانون ۱۵دقیقه‌ای» موفقیت ژاپنی‌ها !،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 11 آبان 1397

امروز با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم

اووه! معذرت میخوام. من هم معذرت میخوام. دقت نکردم ...

 

 

ما خیلی مؤدب بودیم

من و این غریبه خداحافظی کردیم

و به راهمان ادامه دادیم

 

 

کمی بعد از آنروز، در حال پختن شام بودم

فرزندم خیلی آرام کنارم ایستاد

همین که برگشتم به او خوردم و تقریبا انداختمش

با اخم گفتم:

" اه ! از سر راه برو کنار چرا تو دست و پامی"

 

قلب کوچکش شکست و رفت

 

نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم

 

وقتی توی رختخوابم بیدار بودم

صدای درونم گفت: وقتی با یک غریبه برخورد میکنی، آداب معمول را رعایت میکنی

اما با بچه ای که دوستش داری بد رفتار میکنی...

در خانه با آنهایی که دوستشان داری چطور رفتار می کنی؟!

 

 

آیا میدانستید که اگر فردا بمیرید

شرکتی که در آن کار میکنید

به آسانی درظرف یک روز برای شما جانشینی می آورد؟

 

اما خانواده ای که به جا میگذارید

تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد کرد.

 

و به این فکر کنید که ما خود را وقف کار می کنیم و نه خانواده مان .....

 

چه سرمایه گذاری ناعادلانه ای

"گاندی"






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ما خیلی مؤدب بودیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 9 آبان 1397

 

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از

 نقاشی های کودکانه خواهد شد؛

دیگر اثری از شکلک های خندان بر روی دیوارهای خانه، حک کردن 

اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها و طرح های لرزان انگشتی 

بر روی شیشه های بخار گرفته ی پنجره های خانه،وجودنخواهد داشت.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته های

 میوه ها در زیر تخت ها وجود نخواهد داشت.

در آن روز می توانید مدادی را بر روی میز برای یادداشت كردن پیدا کنید

 و شیرینی داخل یخچال باقی خواهد ماند.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند می توانید برای خود غذاهای 

بخارپز به جای ساندویچ هات داگ یا همبرگر درست کنید.

می توانید زیر نور شمع غذا بخورید بدون آنکه نگران دعوای فرزندانتان

 برای فوت کردن شمع ها باشید.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند زندگیتان متفاوت خواهد شد

 آنها آشیانه تان را ترک خواهند کرد و خانه تان آرام... ساکت... خالی و 

تنها خواهد شد.

در آن زمان است که به جای چشم انتظاری برای فرارسیدن «روزی» ؛

دیروزها را مرور خواهید کرد... یعنی در ان روزها ؛ دلتنگ امروزتان 

خواهید شد...

پس امروزتان را با آنها عاشقانه زندگی کنید...

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از نقاشی های کودکانه خواهد شد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 7 آبان 1397

 

یک ﺗﺎﺟﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﯾﮏ ﺭﻭﺳﺘﺎیی ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ  

ﮐﻪ ﯾﮏ ﻗﺎﯾﻖ ﮐﻮﭼﮏ

 ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﺍﺯ ﺑﻐﻠﺶ ﺭﺩ ﺷﺪ  ﮐﻪ ﺗﻮﺵ  ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺎﻫﻰ ﺑﻮﺩ  !

ﺍﺯ ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ ﭘﺮﺳﯿﺪ :

ﭼﻘﺪﺭ ﻃﻮﻝ ﮐﺸﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺭﻭ  ﺑﮕﯿﺮﻯ؟

 

ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ : ﻣﺪﺕ ﺧﯿﻠﻰ ﮐﻤﻰ !

 

ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ : ﭘﺲ ﭼﺮﺍ  ﺑﯿﺸﺘﺮ  ﺻﺒﺮ ﻧﮑﺮﺩﻯ ﺗﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺎﻫﻰ ﮔﯿﺮﺕ ﺑﯿﺎﺩ ؟

 

ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ : ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻯ ﺳﯿﺮ ﮐﺮﺩﻥ  ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﮐﺎﻓﯿﻪ !

 

ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ : ﺍﻣﺎ  ﺑﻘﯿﻪ ﻭﻗﺘﺖ  ﺭﻭ  ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻰ ؟

 

ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ : ﺗﺎ ﺩﯾﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻢ !

ﯾﮏ ﮐﻢ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﻣﯿﮑﻨﻢ !

ﺑﺎ ﺑﭽﻪﻫﺎﻡ ﺑﺎﺯﻯ ﻣﯿﮑﻨﻢ !

ﺑﺎ ﺯﻧﻢ ﺧﻮﺵ ﻣﯿﮕﺬﺭﻭﻧﻢ !

ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺮﻡ ﺗﻮ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﻣﯿﭽﺮﺧﻢ !

ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﮔﯿﺘﺎﺭ ﺯﺩﻥ ﻭ ﺧﻮﺷﮕﺬﺭﻭﻧﻰ !

ﺧﻼﺻﻪ ﻣﺸﻐﻮﻟﻢ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﻉ ﺯﻧﺪﮔﻰ !

 

ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ : ﻣﻦ ﺗﻮﯼ ﻫﺎﺭﻭﺍﺭﺩ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻡ ﻭ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ !

ﺗﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﺑﮑﻨﻰ !

ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﯿﺘﻮﻧﻰ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﺶ ﯾﮏ ﻗﺎﯾﻖ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺑﺨﺮﻯ !

ﻭ ﺑﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺍﻭﻥ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻗﺎﯾﻖ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺑﻌﺪﺍً ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻣﯿﮑﻨﻰ !

ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﯾﮏ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﻗﺎﯾﻖ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﺩﺍﺭﻯ !

 

ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ :  ﺧﺐ ! ﺑﻌﺪﺵ ﭼﻰ ؟

 

ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ : ﺑﺠﺎﻯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎﻫﻰﻫﺎ ﺭﻭ  ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﻰ ﺍﻭﻧﺎ ﺭﻭ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﺎً  ﺑﻪ

 ﻣﺸﺘﺮﯾﻬﺎ ﻣﯿﺪﻯ ﻭ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﺎﺭ ﻭ  ﺑﺎﺭ  ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﮑﻨﻰ

 

ﺑﻌﺪﺵ ﮐﺎﺭﺧﻮﻧﻪ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻯ  ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪﺍﺗﺶ ﻧﻈﺎﺭﺕ ﻣﯿﮑﻨﻰ

ﺍﯾﻦ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﻨﻰ ﻭ ﻣﯿﺮﻯ ﻣﮑﺰﯾﮑﻮ ﺳﯿﺘﻰ !

ﺑﻌﺪﺵ ﻟﻮﺱ ﺁﻧﺠﻠﺲ !

ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻫﻢ ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ

ﺍﻭﻧﺠﺎﺱ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎﻯ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﻫﻢ ﻣﯿﺰﻧﻰ

ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ :  ﺍﻣﺎ ﺁﻗﺎ  ! 

ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﭼﻘﺪﺭ ﻃﻮﻝ ﻣﯿﮑﺸﻪ ؟

 

ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ : ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ  ﺗﺎ ﺑﯿﺴﺖ  ﺳﺎﻝ !

 

ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ : ﺍﻣﺎ  ﺑﻌﺪﺵ ﭼﻰ ﺁﻗﺎ ؟

 

ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ : ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﻤﯿﻨﻪ !

ﻣﻮﻗﻊ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﮐﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻭﻣﺪ ،  ﻣﯿﺮﻯ ﻭ ﺳﻬﺎﻡ ﺷﺮﮐﺘﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﺧﯿﻠﻰ ﺑﺎﻻ

 ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﻰ ! ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﻬﺎ ﺩﻻﺭ  ﺑﺮﺍﺕ ﻋﺎﯾﺪﻯ  ﺩﺍﺭﻩ !

 

ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ : ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﻬﺎ ﺩﻻﺭ ؟؟؟

  ﺧﺐ ﺑﻌﺪﺵ ﭼﻰ؟

 

ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ : ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻰ !

 ﻣﯿﺮﻯ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺳﺎﺣﻠﻰ ﮐﻮﭼﯿﮏ !

ﺟﺎﯾﻰ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﻰ ﺗﺎ ﺩﯾﺮ ﻭﻗﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﻰ !  ﯾﮏ ﮐﻢ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﮐﻨﻰ !

 ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺯﻧﺖ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﺷﻰ ! 

 

ﻣﮑﺰﯾﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﮐﺮﺩ 

 ﮔﻔﺖ : ﺧﺐ ﻣﻦ ﺍﻻﻧﻢ  

ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ  ﻫﻤﯿﻨﮑﺎﺭﻭ  ﻣﯿﮑﻨﻢ !!!

ﺳﺮﮔﺸﺘﻪ ﭼﻮ ﭘﺮﮔﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﻋﻤﺮ ﺩﻭﯾﺪﯾﻢ .

ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻘﻄﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ﺳﺮﮔﺸﺘﻪ ﭼﻮ ﭘﺮﮔﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﻋﻤﺮ ﺩﻭﯾﺪﯾﻢ . ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻘﻄﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 6 آبان 1397

 

ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﮏ ﻣﺪﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺳﺖ.

ﺑﺨﺖ خوب ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﺍﺳﺖ

ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﯾﮏ ﻣﺪﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺳﺖ.

 

ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﺍﺳﺖ

ﺍﻣﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻣﺪﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺳﺖ.

 

ﺣﻮﺍﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ که ﺭﻭﯾﺪﺍﺩﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ،

ﻭﻟﯽ "ﻣﺪﻝﻫﺎﯼ ﺫﻫﻨﯿﻤﺎﻥ "ﺭﺍ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻣﯿﺴﺎﺯﯾﻢ...!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ﺑﺎﺧﺘﻦ ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﺍﺳﺖ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 5 آبان 1397

 

همه چیز در زندگی گذرا و موقتی است.

هروقت باران بیاید ، بالاخره بند خواهد آمد .

هروقت ضربه می‌خورید، بالاخره خوب می‌شوید. بعد از تاریکی همیشه روشنایی ست.

هر روز صبح طلوع خورشید می‌خواهد همین را بگوید اما شما یادتان می‌رود و

 درعوض فکر می‌کنید که شب همیشه باقی میماند.

اما اینطور نیست. هیچ‌چیز همیشگی نیست.

 

پس اگر اوضاع زندگی خوب است از آن لذت ببرید چون همیشگی نیست.

اگر اوضاع بد است، نگران نباشید چون این شرایط هم همیشه نمی‌ماند.

فقط به این دلیل که دراین لحظه زندگی‌تان سخت شده به این معنی نیست

که نمی‌توانید بخندید.

فقط به این دلیل که چیزی اذیتتان می‌کند به این معنی نیست که نمی‌توانید لبخند بزنید.

 

هر لحظه برای شما شروعی تازه و پایانی تازه است.

هر لحظه فرصت جدیدی به شما داده می‌شود.

فقط باید از این فرصت بهترین استفاده را بکنید.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : همه چیز در زندگی گذرا و موقتی است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 5 آبان 1397


 

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آبهای اطراف ژاپن سال‌هاست که ماهی تازه ندارند. بنابراین برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق‌های ماهی‌گیری، بزرگتر شدند و مسافت‌های دورتری را پیمودند.

 

ماهی‌گیران هر چه مسافت طولانی‌تری را طی می‌کردند به همان میزان برای بازگشت زمان بیشتری لازم بود. اگر بازگشت بیش از چند روز طول می‌کشید ماهی‌ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی‌ها مزه این ماهی را نمی‌پسندیدند.

 

برای حل این مسئله، شرکت‌های ماهی‌گیری فریزرهایی در قایق‌هایشان تعبیه کردند. آنها ماهی‌ها را گرفته و روی دریا منجمد می‌کردند. فریزرها این امکان را برای قایق‌ها و ماهی‌گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی‌تری را روی آب بمانند.

 

اما ژاپنی‌ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می‌شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابراین شرکتهای ماهیگیری مخزنهایی را در قایق‌ها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می‌کردند. ماهی‌ها پس از کمی تقلا آرام می‌شدند و حرکت نمی‌کردند. آنها خسته و بی‌رمق، اما زنده بودند.

 

متاسفانه ژاپنی‌ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی‌حال و تنبل ترجیح می‌دادند. زیرا ماهی‌ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند. پس شرکتهای ماهیگیری باید این مسئله را به‌گونه‌ای حل می‌کردند.

آنها چطور می‌توانستند ماهی تازه بگیرند؟

 

اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید، چه پیشنهادی می‌دادید؟

رون هوبارد در اوایل سالهای ۱۹۵۰ دریافت:

 "بشر تنها در مواجهه با محیط چالش انگیز به صورت غریبی پیشرفت می‌کند."

 

برای نگه‌داشتن ماهی تازه شرکتهای ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایقها استفاده می‌کنند اما حالا آنها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می‌اندازند. کوسه چندتایی از ماهی‌ها را می‌خورد، اما بیشتر ماهی‌ها با وضعیتی بسیار سرزنده به مقصد می‌رسند، زیرا برای فرار از کوسه تلاش می‌کنند.

 

منافع و مزیتهای رقابت:

شما هر چه باهوش‌تر، مصرتر و با کفایت‌تر باشید از حل یک مسئله بیشتر لذت می‌برید. اگر به اندازه کافی مبارزه کنید و اگر به طور پیوسته در چالشها پیروز شوید، خوشبخت و خوشحال خواهید بود. گاهی وقتها کوسه‌ها برای پیشرفت و توسعه لازمند.

 

به‌جای دوری جستن از مشکلات به میان آنها شیرجه بزنید. از بازی لذت ببرید. اگر مشکلات و تلاش‌هایتان بیش از حد بزرگ و بی‌شمار هستند تسلیم نشوید، ضعف شما را خسته می‌کند، به جای آن مشکل را تشخیص دهید. اگر به اهدافتان دست یافتید، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید."

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : به‌جای دوری جستن از مشکلات به میان آنها شیرجه بزنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 4 آبان 1397

 

 

شما مرغابی هستید یا عقاب؟

 

وقتی شما به شهر نیویورک سفر کنید، جالب ترین بخش سفر

 شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد

 گرفتن یک تاکسی را داشته باشید. اگر یک تاکسی برای ورود به

 شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است. 

اگر راننده ی تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد

 با اقبال دیگری روبرو شده اید. اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید 

با او سخن بگویید بخت یارتان است و اگر راننده عصبانی نباشد، 

با حسن اتفاق دیگری مواجه هستید. خلاصه برای رسیدن به مقصد

 باید از موانع متعددی بگذرید.

هاروی مک کی می گوید: «روزی پس از خروج از هواپیما، در 

محوطه ای به انتظار تاکسی ایستاده بودم که ناگهان راننده ای 

با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید، خود

 را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت: «لطفا چمدان 

خود را در صندوق عقب بگذارید

سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت: «لطفا به عبارتی که رسالت

 مرا تعریف می کند توجه کنید

بر روی کارت نوشته شده بود: «در کوتاه ترین مدت، با کمترین هزینه، 

مطمئن ترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد می رسانم

من چنان شگفت زده شدم که گفتم نکند هواپیما به جای نیویورک در 

کره ای دیگر فرود آمده است. راننده در را گشود و من سوار اتومبیل

 بسیار آراسته ای شدم. پس از آنکه راننده پشت فرمان قرار گرفت، 

رو به من کرد و گفت: «پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟ در اینجا 

یک فلاسک قهوه معمولی و فلاسک دیگری از قهوه مخصوص برای

 کسانیکه رژیم تغذیه دارند، هست

گفتم: «خیر، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم».

راننده پرسید: «در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه

سپس با دادن یک بطری نوشابه، حرکت کرد و گفت: «اگر میل به 

مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در 

اختیار شما است

آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت:

 «این فهرست ایستگاههای رادیویی است که می توانید از آنها 

استفاده کنید. ضمنا من می توانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی

 و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم و اگر تمایلی 

نداشته باشید می توانم سکوت کنم. در هر صورت من در خدمت شما هستم

از او پرسیدم: «چند سال است که به این شیوه کار می کنید؟»

پاسخ داد: « دو سال

پرسیدم: «چند سال است که به این کار مشغولید؟»

جواب داد: «هفت سال.

پرسیدم: «پنج سال اول را چگونه کار می کردی؟»

گفت: «از همه چیز و همه کس،از اتوبوسها و تاکسی های زیادی 

که همیشه راه را بند می آورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری

 را به همراه نداشت می نالیدم. روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به

 رادیو گوش می دادم که وین دایر شروع به سخنرانی کرد. مضمون

 حرفش این بود که مانند مرغابیها که مدام واک واک می کنند، غرغر

 نکنید، به خود آیید و چون عقابها اوج گیرید. پس از شنیدن آن گفتار

 رادیویی، به پیرامون خود نگریستم و صحنه هایی را دیدم که تا آن

 زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم. تاکسیهای کثیفی که 

رانندگانش مدام غرولند می کردند، هیچگاه شاد و سرخوش نبودند 

و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند. سخنان وین دایر، بر من

 چنان تاثیری گذاشت که تصمیم گرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاهها 

و باورهایم به وجود آورم

پرسیدم: « چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟»

گفت: «سال اول، درآمدم دوبرابر شد و سال گذشته به چهار برابر رسید.

 نکته ای که مرا به تعجب واداشت این بود که در یکی دو سال گذشته، 

این داستان را حداقل با سی راننده تاکسی در میان گذاشتم اما فقط 

دو نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند. 

بقیه چون مرغابیها، به انواع و اقسام عذر و بهانه ها متوسل شدند و به 

نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوه ای را نمی توانند برگزینند

 

نتیجه:

شما، در زندگی خود از اختیار کامل برخوردارید و به همین دلیل نمی توانید 

گناه نابسامانیهای خود را به گردن این و آن بیندازید. پس بهتر است 

برخیزید، به عرصه پر تلاش زندگی وارد شوید و مرزهای موفقیت

 را یکی پس از دیگری بگشایید.

دنیا مانند پژواک اعمال و خواسته های ماست.

اگر به جهان بگویی: «سهم منو بده...»

دنیا مانند پژواکی که از کوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: 

«سهم منو بده...» و تو در کشمکش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی.

اما اگر به دنیا بگویی: «چه خدمتی برایتان انجام دهم؟

»، دنیا هم به تو خواهد گفت: «چه خدمتی برایتان 

انجام دهم؟

 

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : شما مرغابی هستید یا عقاب؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 1 آبان 1397

سنگــــریزه

 

 

شخصی در یکی از مناطق کویری زندگی میکرد.

چاهی داشت پر از آب زلال زندگیش به راحتی میگذشت با وجود

 اینکه در همچین منطقه ای زندگی میکرد.

بقیه اهالی صحرا به علت کمبود آب همیشه دچار مشکل بودند

 اما او خیالش راحت بود که یک چاه آب خشک نشدنی دارد.

یک روز به صورت اتفاقی سنگ کوچکی از دستش داخل آب افتاد 

صدای سقوط سنگریزه برایش دلنشین بود اما میترسید که برای چاه

 آب مشکلی پیش بیاید.

چند روزی گذشت و دلش برای آن صدا تنگ شد از روی کنجکاوی اینبار

 خودش سنگ ریزه ای رو داخل چاه انداخت کم کم با صدای چاه انس

 گرفت و اطمینان داشت با این سنگ ریزه ها چاه به مشکلی بر نمیخورد.

مدتی گذشت و کار هر روزه مرد بازی با چاه بود تا اینکه سنگ ریزه های

 کوچک روی هم تلمبار شدند و چاه بسته شد.

دیگر نه صدایی از چاه شنیده میشد و نه آبی در کار بود.

 

مطمئن باشید تکرار اشتباهات کوچک و اصرار بر آنها به شکست

 بزرگی ختم خواهد شد

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : سنگــــریزه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 1 آبان 1397

.

 

روان شناسان اثر شش « میم » را در تربیت کودک با توجه 

به نیازهای روانی اش موثر می دانند:

این شش میم را هر کس در کارنامه گذشته زندگی اش دریافت 

کرده باشد، میم هفتمش "مــوفقیــت" است که خود به خود پدید خواهد آمد:

 

1. تو محبوبی

2. تو محترمی

3. تو می توانی

4. تو مهمی

5. تو مفیدی

6. تو می فهمی

 

اگر ما در رفتار و گفتارمان این 6 میم را به فرزندان مان انتقال 

دهیم میم هفتم "مــوفقیــت" خود به خود خواهد آمد؛ یعنی باتری 

روانی انرژی دهنده فرد شارژ خواهد شد. در آن صورت این کودک 

در تحصیل و زندگی و کار و... موفق خواهد شد.

 

برخلاف این شش میم چیزهای دیگری هم هستند که اگر پدر و 

مادرها انجامش بدهند، عکس این نتیجه را می گیرند و آن7 "ت" است 

که گاهی انجام ندادن شان خیلی سخت است.

این 7 "ت" را هر کسی دریافت کرد، "ت" هشتمش تباهی است

 که انتظارش را می کشد:

 

1. تنبیه

2. توهین

3. تهدید

4. تحقیر

5. تبعیض

6. تنفر

7. ترس

 

همه افراد شکست خورده و جامعه ستیز در کارنامه گذشته و 

کودکی شان این "ت" ها را دارند.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : شش « میم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 24 مهر 1397

 

 

باید یاد بگیرید چگونه بدون احساس گناه ، نه بگویید

و مرزبندی های سالمی تعیین کنید .

چون برخی مردم می توانند از شما بهره کشی کنند .

اگر به خودتان احترام نگذارید، راه بی‌احترامی کردن دوستان، 

همکاران، هم‌کلاسی‌ها، و اعضای خانواده‌تان هم به شما باز می‌شود.

اگر «نه» گفته‌اید، به هیچ‌کس اجازه ندهید بخواهد شما را تحت‌تاثیر

 قرار دهد تا کاری که می‌خواهد را برایش انجام دهید.

بفهمید که رفتن با حفظ احترام خود بسیار بهتر از ماندن در آن 

موقعیت است، هرچقدر هم که طرف‌مقابل سعی کند حس 

عذاب‌وجدان به شما بدهد.

هر تعداد راهی هم که برای متقاعد کردن شما استفاده کنند، 

اگر «نه» گفته‌ و دلایلتان راهم بیان کرده‌اید، دیگر نیازی به 

ایستادن و توضیح بیشتر نیست.

وقتی قاطعیت شما در خطر است، بحث کردن سخت‌تر می‌شود 

ولی در هر حال این کار را بکنید.

گاهی وقت‌ها اگر کار درست را انجام دهید احساس تنهایی 

خواهید کرد اما بدانید که تنها نیستید.

آدمها سعی می‌کنند نظر شما را عوض کنند اما روی حرفتان 

بایستید زیرا در آخر احترام آنها به شما بیشتر خواهد شد

.

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : باید یاد بگیرید چگونه بدون احساس گناه، نه بگویید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 24 مهر 1397


( کل صفحات : 69 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز