مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها

 

بخشی از زندگینامه ناپلئون بناپارت:

 

بچه که بودم خیلی دوست داشتم فرمانده ی

 یک ارتش بزرگ بشم. هر روز گوشه ای

 می نشستم و چشم هام رو می بستم

و خودم رو می دیدم که دارم یک ارتش

 بزرگ رو هدایت می کنم.

 

 میکل آنژ والت دیزنی و گوته

 هر سه  جداگانه در زندگی

نامه هاشون گفتن:

 

هر شب که میخواستیم بخوابیم،

چشم ها مون رو می بستیم.

و چیز هایی که میخاستیم فردا توی

زندگی مون اتفاق بیوفته رو

در ذهنمون می دیدیم.

 

و جالب اینه که هر سه توی زندگی

 نامه شون گفتن که بیشتر اتفاق هایی

که روز بعد می افتاد چیزهایی بود که

 ما دیشب توی ذهنمون دیده بودیم

و میخواستیم که اتفاق بیافته...

 

به قول انیشتین :

تخیل همه چیز است و بس...






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : بخشی از زندگینامه ناپلئون بناپارت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 18 آذر 1397

هفت گام برای ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ :

1ـ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭ ﺭﺩﻳﻒ های ﺟﻠﻮ بنشینید.

2ـ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﻳﻦ ﻛﻨﻴﺪ.

3ـ ﺳﺮﻋﺖ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻨﺘﺎﻥ ﺭﺍ % ﺗﻨﺪﺗﺮ ﻛﻨﻴﺪ. ﺣﺮﻛﺎﺕ ﺑﺪﻥ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻭﺍﻛﻨﺶ ﺫﻫﻦ ﺍﺳﺖ. ﺁﺩﻣﻬﺎی ﺑﺎ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻨﺸﺎﻥ کمی ﺷﺒﻴﻪ ﺑﻪ ﺩﻭﻳﺪﻥ ﺍﺳﺖ, ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﻪ ﺟﺎی مهمی میﺭﻭﻧﺪ ﻭ ﻳﺎ ﻛﺎﺭ مهمی ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺍﻳﻦ ﺗﻜﻨﻴﻚ ﺭﺍ ﺑﻜﺎﺭ ﺑﺒﺮﻳﺪ ﺗﺎ ﻧﮕﺮﺵ ﻣﺤﻴﻂ خارجی ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ

ﻛﻨﺪ.

4ـ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ جدی ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻴﺪ.

5ـ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺟﺪی ﺑﺎﺷﻴﺪ.

6ـ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﻧﻈﺮ ﺑﺪﻫﻴﺪ.

7ـ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺑﺎﺷﻴﺪ. ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺩﺍﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻛﻤﺒﻮﺩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺍست .






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : هفت گام برای ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 15 آذر 1397

 

شما حاکم زندگی تان هستید :

کره زمین به خاطر شماست که بر مدار خود می چرخد، اقیانوس ها برای شما جزر و مد می کنند، پرندگان برای شماست که آواز می خوانند. خورشید به خاطر شما طلوع و غروب می کند ؛ستارگان برای شما می درخشند.

هر چه زیبایی می بینید، هر چیز فوق العاده ای که تجربه می کنید، همه و همه برای شماست، نگاهی به اطراف خود بیندازید، بدون شما هیچ کدام از این جلوه های طبیعت وجود نداشت؛ مهم نیست که قبلا راجع به خود چگونه فکر می کردید.

اکنون می دانید چه کسی هستید و هویت حقیقی تان چیست ،شما بر کائنات حکم فرمایی می کنید و حاکم بر زندگی هستید، شما وارث این قلمرو هستید و در نقطه اوج حیات قرار دارید؛ و از راز آگاهی دارید.

راندا برن






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : شما حاکم زندگی تان هستید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 13 آذر 1397


فانوس دریایی

 

كشتی جنگی مأموریت یافته بود برای آموزش نظامی به مدت چند روز در هوایی طوفانی مانور بدهد. هوای مه‌آلود سبب شده بود كه كاركنان كشتی دید كمی داشته باشند. در نتیجه ناخدا در پل فرماندهی عرشه ایستاده بود تا همه فعالیت‌ها را زیر نظر داشته باشد.

پاسی از شب نگذشته بود كه دیده‌بان روی پی فرمانده گزارش داد: نوری در سمت راست كشتی به چشم می‌خورد.

ناخدا فریاد زد: آیا آن نور ثابت است یا به طرف عقب حركت می‌كند؟

دیده‌بان جواب داد: ثابت است؛‌ و مفهوم این بود كه در مسیری هستیم كه به هم تصادم خواهیم كرد.

ناخدا به مأمور ارسال علائم گفت: به آن كشتی علامت بده كه رو در روی هم هستیم، توصیه می‌كنم 20 درجه تغییر مسیر بدهید.

جواب علامت این بود: شما باید 20 درجه تغییر مسیر بدهید.

ناخدا گفت: علامت بده كه من ناخدا هستم و آنها باید 20 درجه تغییر مسیر بدهند.

پاسخ آمد: بهتر است شما 20 درجه تغییر مسیر بدهید.

در این هنگام كه ناخدا به خشم آمده بود، تفی به زمین انداخت و گفت: علامت بده كه از یك كشتی جنگی علامت فرستاده می‌شود 20 درجه تغییر مسیر بدهید.

پاسخ آمد: من فانوس دریایی هستم.

انگاه كشتی تغییر مسیر داد.

 

 

شرح حكایت:

 

ارزش های محوری سازمان (core value) فانوس دریایی‌اند. تكان نمی‌خورند. نباید و نمی‌توان آنها را شكست. با كوشش برای شكستن آنها،‌خود را می‌شكنیم. اما می‌توانیم آنها را بیاموزیم و به كار بندیم. در هرسازمان سرشار از شور و اشتیاق،‌رئیس واقعی ارزش ها هستند. ارزش ها رفتار مدیران را هدایت می‌كنند،‌ نه اینكه مدیریت، دیگران را هدایت كند. در این جایگاه، مدیر در نقش رهبر عمل خواهد كرد نه صرفاً یك ناظم. ارزش، تنها یك ابزار مدیریتی نیست بلكه روشی از زندگی كردن است.

 

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : فانوس دریایی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 8 آذر 1397

تعدادی موش رو دانشمندان داخل یك استخر آب انداختند.

 

تمامی موشها فقط ١٧ دقیقه توانستند زنده بمانند و در نهایت خفه شدند!!!

دوباره دانشمندان با اینكه میدانستند موش بیش از ١٧ دقیقه زنده نمی مانند تعداد دیگری موش رو به داخل همان استخر انداختند و با علم ١٧ دقیقه تا مرگ موشها، تمامی موشها رو قبل از ١٧ دقیقه از آب جمع كردند و تمامی آنها زنده ماندند!!!!

 

موشها پس از مدتی تنفس و استراحت دوباره به آب انداخته شدند!!!!!

حدس میزنید این بار چند دقیقه زنده ماندند؟؟؟؟؟؟؟؟

٢٦ ساعت طول كشید تا آنها مردند.

آنها به این امید كه دوباره دستی خواهد آمد و نجات پیدا میكنند، ٢٦ ساعت تمام طاقت اوردند!!!!!!

امید بهترین و بالاترین قوه محرك زندگی است!!!!

تمامی عاشقان كه به هم نرسیدن

تمامی مغازه داران و كاسبانی كه ورشكست شدند

تمامی مریضانی كه شفا پیدا نكردند

تمامی تلاشهایی كه به ثمر ننشست

همه و همه از فقدان امید بوده است!!!!!!!

همیشه به فردای بهتر امیدوار باش

همیشه به رحمت خداوند امیدوار باش!!

زندگیتان سراسر امید

طرز ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ...!

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ، ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ...

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ...

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ...

یکی دیگه، به خودش نمیرسه...

ﯾﮑﯽ مدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ...

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ...!

یکی محبت نمی کنه...!

یکی دیگه، محبت نمیپذیره...!

و.....

اینگونه است که ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند...!

(((پائولو كوئیلو)))

متنی که برنده ی بهترین جایزه سال شد...

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : امید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 5 آذر 1397

 

 

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مُردن، آگهی وفاتش را بخواند!

حتما می دانید که نوبل مخترع دینامیت است. زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مُرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مُرد!"

آلفرد، خیلی ناراحت شد.

با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟ سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه ای برای صلح و پیشرفتهای صلح آمیز شود.

 

امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و ... می‌شناسیم.

او امروز، هویت دیگری دارد.

 

یک "تصمیم" ، برای تغییر یک سرنوشت کافی است...!

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : یک "تصمیم"، برای تغییر یک سرنوشت کافی است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 4 آذر 1397
 

روزی قرار بر اعدام قاتلی شد

وقتی قاتل به پای دار رفت و طناب را دور گردن او آویختند

ناگهان روانشناس سر رسید و بلند داد زد دست نگه دارین

آنها از دار زدن مرد منصرف شدند و گوش به سخنان روانشناس سپردند

روانشناس رو به حضار گفت :مگر نه اینکه این مرد قاتل است و باید کشته شود ؟همه جواب دادند بله

روانشناس ادامه داد:پس بگذارید من به روش خودم این مرد را بکشم

همه قبول کردند

سپس روانشناس مرد را از بالای دار پایین آورد و او را روی تخته سنگی خوابانید و چشمانش را بست

و به او گفت :

ای مرد قاتل من شاهرگ تو را خواهم زد و تو به زودی خواهی مرد

همه از این گفته روانشناس تعجب کردند

روانشناس تکه ای شیشه از روی زمین برداشت

و روی دست مرد کشید مرد احساس سوزش کرد

ولی حتی دستش یک خراش کوچک هم بر نداشت

سپس روانشناس قطره چکانی برداشت و روی دست مرد قطره قطره آب می‌ریخت

و مدام ب او میگفت: تو خون زیادی از دست دادی و به زودی خواهی مرد

مرد قاتل خیال میکرد رگ دستش زده شده و به زودی میمیرد

در صورتی ک دستش خراش کوچک هم نداشت

مدتی گذشت و دیدند که قاتل دیگر نفس نمیکشد

او مرده بود

ولی با تیغ؟؟؟؟

با دار؟؟؟،،

خیر

او فقط و فقط با زهری بنام تلقین مرده بود

پس از این بعد اگه یک مریضی کوچک داشتید با تلقین بزرگش نکنید

 

چون تلقین نداشته ها را به داشته ها تبدیل میکند

 

لازم به ذکر است ک بر خلاف تلقین منفی تلقین مثبت هم داریم

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اعدام قاتل،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 17 آبان 1397

 

اگر دیگران انتظار داشته باشند که فقط کارهایی انجام دهیم

 که آنها بفهمند و تصمیم هایی بگیریم که آنها دلیلش را درک کنند، 

یعنی عملا انتظار دارند زندگی ای در سطحِ درک آنها و نگاه آنها به

 زندگی داشته باشیم. بگذار بگویند غیرمنطقی هستیم یا ضد

 اجتماعی هستیم، اما به این می ارزد که خودمان باشیم. تا زمانی

 که رفتار ما و تصمیم های ما به کسی آسیبی نمی زند، ما توضیحی

 به کسی بدهکار نیستیم. چقدر زندگی ها که با این توضیح خواستن ها 

و تلاش های بیهوده برای قانع کردن دیگران بر باد رفته اند.

 

اریک فروم

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : خودمان باشیم.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 15 آبان 1397

احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا

اگر می‌دانستم امروز آخرین روزی است که تو را می‌بینم چنان محکم 

در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم .

اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم به تو می‌گفتم

 « دوستت دارم » و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی . . .

 

همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به

 ما دهد .

کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به

 آن‌ها علاقه و نیاز داری ، مراقبشان باش ،

به خودت این فرصت را بده تا بگویی : « مرا ببخش » ، « متاسفم » ،

 « خواهش می‌کنم » ، « ممنونم » و از تمام عبارات زیبا و مهربانی 

که بلدی استفاده کن .

 

هیچ کس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه

 محفوظ داری ، خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن .

به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت

 ارزش دارند ، اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روز بی ارزشی 

خواهی داشت . . .






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 11 آبان 1397


این هم خداحافظی یا وصیت نامه یکی از غول های ادبیات

 قرن بیستم و برنده نوبل ادبیات ،

 

خالق کتاب : "صد سال تنهائی"

گابریل گارسیا مارکز به سرطان لنفاوی مبتلا  بود و می‌دانست عمر زیادی

 برایش باقی نیست ، بخوانید چگونه در این نامه‌ی کوتاه از جهان و 

خوانندگان خود خداحافظی می‌کند :

 

اگر پروردگار لحظه‌ای از یاد می‌برد که من آدمکی مردنی بیش نیستم 

و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من می‌داد از این فرصت به

 بهترین وجه ممکن استفاده می‌کردم .

 به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمی‌راندم ، اما یقیناً هرچه را 

می‌گفتم فکر می‌کردم

هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها می‌دادم .

 کمتر می‌خوابیدم و بیشتر رویا می‌بافتم ، زیرا در ازای هر دقیقه که چشم

 می‌بندیم شصت ثانیه نور از دست می‌دهیم .

راه را از‌‌ همان جایی ادامه می‌دادم که سایرین متوقف شده بودند و زمانی

 از بستر بر می‌خواستم که سایرین هنوز در خوابند .

اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من می‌بخشید ‌ساده‌تر لباس می‌پوشیدم ،

 در آفتاب غوطه می‌خوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در آفتاب عریان می‌کردم .

به همه ثابت می‌کردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمی‌شوند

 بلکه زمانی پیر می‌شوند که دیگر عاشق نمی‌شوند .

به بچه‌ها بال می‌دادم اما آن‌ها را تنها می‌گذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند .

به سالمندان می‌آموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا می‌رسد ،

با غفلت از زمان حال است .

چه چیز‌ها که از شما‌ها ( خوانندگانم ) یاد نگرفته‌ام . . .

یاد گرفته‌ام همه می‌خواهند بر فراز قله‌ی کوه زندگی کنند و فراموش

 کرده‌اند مهم صعود از کوه است ! !

یاد گرفته‌ام وقتی نوزادی انگشت شصت پدر را در مشت می‌فشارد او را 

تا ابد اسیر عشق خود می‌کند .

یاد گرفته‌ام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد

 یاری کند تا افتاده‌ای را از جا بلند کند .

چه چیز‌ها که از شما یاد نگرفته‌ام




نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : این هم خداحافظی یا وصیت نامه یکی از غول های ادبیات قرن بیستم و برنده نوبل ادبیات،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 11 آبان 1397

 

 

«قانون ۱۵دقیقه‌ای»  موفقیت ژاپنی‌ها !

 

اگر روزی 15 دقیقه را صرف خودسازی کنید در پایان یک سال، تغییر 

ایجاد شده در خویش را به خوبی احساس خواهید کرد.

 

اگر روزی 15 دقیقه از کارهای بی اهمیت خویش بکاهید، ظرف چند 

سال موفقیت نصیبتان خواهد شد.

 

اگر روزی 15دقیقه را به فراگیری زبان اختصاص دهید از هفته ای یک 

بار کلاس زبان رفتن بهتر است.

 

اگر روزی 15دقیقه را به پیاده روی سریع اختصاص دهید از هفته ای چند

 بار به باشگاه ورزشی رفتن، نتیجه ی بهتری خواهید گرفت.

 

اگر روزی 15 دقیقه مطالعه و سلول های خاکستری خویش را درگیر کنید؛

 به پیشرفت های عظیم یادگیری دست خواهید یافت.

 

زیبایی روش یا قانون 15 دقیقه در این است که آنقدر کوتاهست که هیچ

 وقت به بهانه ی این که وقت ندارید آن را به تاخیر نمی‌اندازید.

 

 

 





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : «قانون ۱۵دقیقه‌ای» موفقیت ژاپنی‌ها !،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 11 آبان 1397

امروز با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم

اووه! معذرت میخوام. من هم معذرت میخوام. دقت نکردم ...

 

 

ما خیلی مؤدب بودیم

من و این غریبه خداحافظی کردیم

و به راهمان ادامه دادیم

 

 

کمی بعد از آنروز، در حال پختن شام بودم

فرزندم خیلی آرام کنارم ایستاد

همین که برگشتم به او خوردم و تقریبا انداختمش

با اخم گفتم:

" اه ! از سر راه برو کنار چرا تو دست و پامی"

 

قلب کوچکش شکست و رفت

 

نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم

 

وقتی توی رختخوابم بیدار بودم

صدای درونم گفت: وقتی با یک غریبه برخورد میکنی، آداب معمول را رعایت میکنی

اما با بچه ای که دوستش داری بد رفتار میکنی...

در خانه با آنهایی که دوستشان داری چطور رفتار می کنی؟!

 

 

آیا میدانستید که اگر فردا بمیرید

شرکتی که در آن کار میکنید

به آسانی درظرف یک روز برای شما جانشینی می آورد؟

 

اما خانواده ای که به جا میگذارید

تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد کرد.

 

و به این فکر کنید که ما خود را وقف کار می کنیم و نه خانواده مان .....

 

چه سرمایه گذاری ناعادلانه ای

"گاندی"






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ما خیلی مؤدب بودیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 9 آبان 1397

 

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از

 نقاشی های کودکانه خواهد شد؛

دیگر اثری از شکلک های خندان بر روی دیوارهای خانه، حک کردن 

اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها و طرح های لرزان انگشتی 

بر روی شیشه های بخار گرفته ی پنجره های خانه،وجودنخواهد داشت.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته های

 میوه ها در زیر تخت ها وجود نخواهد داشت.

در آن روز می توانید مدادی را بر روی میز برای یادداشت كردن پیدا کنید

 و شیرینی داخل یخچال باقی خواهد ماند.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند می توانید برای خود غذاهای 

بخارپز به جای ساندویچ هات داگ یا همبرگر درست کنید.

می توانید زیر نور شمع غذا بخورید بدون آنکه نگران دعوای فرزندانتان

 برای فوت کردن شمع ها باشید.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند زندگیتان متفاوت خواهد شد

 آنها آشیانه تان را ترک خواهند کرد و خانه تان آرام... ساکت... خالی و 

تنها خواهد شد.

در آن زمان است که به جای چشم انتظاری برای فرارسیدن «روزی» ؛

دیروزها را مرور خواهید کرد... یعنی در ان روزها ؛ دلتنگ امروزتان 

خواهید شد...

پس امروزتان را با آنها عاشقانه زندگی کنید...

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از نقاشی های کودکانه خواهد شد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 7 آبان 1397

 

یک ﺗﺎﺟﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﯾﮏ ﺭﻭﺳﺘﺎیی ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ  

ﮐﻪ ﯾﮏ ﻗﺎﯾﻖ ﮐﻮﭼﮏ

 ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﺍﺯ ﺑﻐﻠﺶ ﺭﺩ ﺷﺪ  ﮐﻪ ﺗﻮﺵ  ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺎﻫﻰ ﺑﻮﺩ  !

ﺍﺯ ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ ﭘﺮﺳﯿﺪ :

ﭼﻘﺪﺭ ﻃﻮﻝ ﮐﺸﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺭﻭ  ﺑﮕﯿﺮﻯ؟

 

ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ : ﻣﺪﺕ ﺧﯿﻠﻰ ﮐﻤﻰ !

 

ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ : ﭘﺲ ﭼﺮﺍ  ﺑﯿﺸﺘﺮ  ﺻﺒﺮ ﻧﮑﺮﺩﻯ ﺗﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺎﻫﻰ ﮔﯿﺮﺕ ﺑﯿﺎﺩ ؟

 

ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ : ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻯ ﺳﯿﺮ ﮐﺮﺩﻥ  ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﮐﺎﻓﯿﻪ !

 

ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ : ﺍﻣﺎ  ﺑﻘﯿﻪ ﻭﻗﺘﺖ  ﺭﻭ  ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻰ ؟

 

ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ : ﺗﺎ ﺩﯾﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻢ !

ﯾﮏ ﮐﻢ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﻣﯿﮑﻨﻢ !

ﺑﺎ ﺑﭽﻪﻫﺎﻡ ﺑﺎﺯﻯ ﻣﯿﮑﻨﻢ !

ﺑﺎ ﺯﻧﻢ ﺧﻮﺵ ﻣﯿﮕﺬﺭﻭﻧﻢ !

ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺮﻡ ﺗﻮ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﻣﯿﭽﺮﺧﻢ !

ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﮔﯿﺘﺎﺭ ﺯﺩﻥ ﻭ ﺧﻮﺷﮕﺬﺭﻭﻧﻰ !

ﺧﻼﺻﻪ ﻣﺸﻐﻮﻟﻢ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﻉ ﺯﻧﺪﮔﻰ !

 

ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ : ﻣﻦ ﺗﻮﯼ ﻫﺎﺭﻭﺍﺭﺩ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻡ ﻭ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ !

ﺗﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﺑﮑﻨﻰ !

ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﯿﺘﻮﻧﻰ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﺶ ﯾﮏ ﻗﺎﯾﻖ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺑﺨﺮﻯ !

ﻭ ﺑﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺍﻭﻥ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻗﺎﯾﻖ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺑﻌﺪﺍً ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻣﯿﮑﻨﻰ !

ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﯾﮏ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﻗﺎﯾﻖ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﺩﺍﺭﻯ !

 

ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ :  ﺧﺐ ! ﺑﻌﺪﺵ ﭼﻰ ؟

 

ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ : ﺑﺠﺎﻯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎﻫﻰﻫﺎ ﺭﻭ  ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﻰ ﺍﻭﻧﺎ ﺭﻭ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﺎً  ﺑﻪ

 ﻣﺸﺘﺮﯾﻬﺎ ﻣﯿﺪﻯ ﻭ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﺎﺭ ﻭ  ﺑﺎﺭ  ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﮑﻨﻰ

 

ﺑﻌﺪﺵ ﮐﺎﺭﺧﻮﻧﻪ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻯ  ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪﺍﺗﺶ ﻧﻈﺎﺭﺕ ﻣﯿﮑﻨﻰ

ﺍﯾﻦ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﻨﻰ ﻭ ﻣﯿﺮﻯ ﻣﮑﺰﯾﮑﻮ ﺳﯿﺘﻰ !

ﺑﻌﺪﺵ ﻟﻮﺱ ﺁﻧﺠﻠﺲ !

ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻫﻢ ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ

ﺍﻭﻧﺠﺎﺱ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎﻯ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﻫﻢ ﻣﯿﺰﻧﻰ

ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ :  ﺍﻣﺎ ﺁﻗﺎ  ! 

ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﭼﻘﺪﺭ ﻃﻮﻝ ﻣﯿﮑﺸﻪ ؟

 

ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ : ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ  ﺗﺎ ﺑﯿﺴﺖ  ﺳﺎﻝ !

 

ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ : ﺍﻣﺎ  ﺑﻌﺪﺵ ﭼﻰ ﺁﻗﺎ ؟

 

ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ : ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﻤﯿﻨﻪ !

ﻣﻮﻗﻊ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﮐﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻭﻣﺪ ،  ﻣﯿﺮﻯ ﻭ ﺳﻬﺎﻡ ﺷﺮﮐﺘﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﺧﯿﻠﻰ ﺑﺎﻻ

 ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﻰ ! ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﻬﺎ ﺩﻻﺭ  ﺑﺮﺍﺕ ﻋﺎﯾﺪﻯ  ﺩﺍﺭﻩ !

 

ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ : ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﻬﺎ ﺩﻻﺭ ؟؟؟

  ﺧﺐ ﺑﻌﺪﺵ ﭼﻰ؟

 

ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ : ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻰ !

 ﻣﯿﺮﻯ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺳﺎﺣﻠﻰ ﮐﻮﭼﯿﮏ !

ﺟﺎﯾﻰ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﻰ ﺗﺎ ﺩﯾﺮ ﻭﻗﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﻰ !  ﯾﮏ ﮐﻢ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﮐﻨﻰ !

 ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺯﻧﺖ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﺷﻰ ! 

 

ﻣﮑﺰﯾﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﮐﺮﺩ 

 ﮔﻔﺖ : ﺧﺐ ﻣﻦ ﺍﻻﻧﻢ  

ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ  ﻫﻤﯿﻨﮑﺎﺭﻭ  ﻣﯿﮑﻨﻢ !!!

ﺳﺮﮔﺸﺘﻪ ﭼﻮ ﭘﺮﮔﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﻋﻤﺮ ﺩﻭﯾﺪﯾﻢ .

ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻘﻄﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ﺳﺮﮔﺸﺘﻪ ﭼﻮ ﭘﺮﮔﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﻋﻤﺮ ﺩﻭﯾﺪﯾﻢ . ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻘﻄﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 6 آبان 1397

 

ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﮏ ﻣﺪﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺳﺖ.

ﺑﺨﺖ خوب ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﺍﺳﺖ

ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﯾﮏ ﻣﺪﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺳﺖ.

 

ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﺍﺳﺖ

ﺍﻣﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻣﺪﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺳﺖ.

 

ﺣﻮﺍﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ که ﺭﻭﯾﺪﺍﺩﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ،

ﻭﻟﯽ "ﻣﺪﻝﻫﺎﯼ ﺫﻫﻨﯿﻤﺎﻥ "ﺭﺍ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻣﯿﺴﺎﺯﯾﻢ...!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ﺑﺎﺧﺘﻦ ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﺍﺳﺖ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 5 آبان 1397


( کل صفحات : 69 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز