مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد

 

در سریال معلم دهكده؛

 نامزد معلم ازش میپرسه شما كه قاضی بودید چرا رها كردید و معلم شدید؟

 

ایشون جواب میدن:

چون وقتی به مراجعینم و مجرمینی كه پیش

 من می آمدند دقیق می شدم 

می دیدم كه اونها كسانی هستند كه یا آموزش ندیده اند

و یا آموزشی که دیده اند درست نبوده و به خودم گفتم: 

به جای پرداختن به شاخ و برگ باید به اصلاح ریشه بپردازیم.

 

و ما چقدر به معلم دانا بیش از قاضی عادل نیازمندیم

برای فرزندانمان قصه هایی بگوییم که بیدار شوند 

نه قصه هایی که به خواب فرو روند






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : به جای پرداختن به شاخ و برگ باید به اصلاح ریشه بپردازیم.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 28 شهریور 1399

 

 

موفقیت، کلید شادی نیست!

شادی، کلید موفقیت است...

اگر آنچه انجام می‌دهی را دوست بداری،

موفق خواهی بود...

 

 

هرمن کین






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : شادی، کلید موفقیت است...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 27 شهریور 1399

 

انسانهای ناپخته

همیشه میخواهند

که در مشاجرات پیروز شوند...

حتی اگر به قیمت

از دست دادن "رابطه" باشد...

 

اما انسانهای عاقل

درک میکنند که گاهی

بهتر است در مشاجره ای ببازند،

تا در رابطه ای که

برایشان با ارزش تر است

"پیروز" شوند...






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : انسانهای ناپخته همیشه میخواهند که در مشاجرات پیروز شوند...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 27 شهریور 1399

 

 

اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه. آخرای زمستون بود ولی هوا می‌گفت بهار شده، یه شال گردن مشکی داشتم که مادر بزرگم واسم بافته بود، اون روز وقتی رسیدم سر کلاس مثل همیشه گذاشتمش تو جا میزی. زنگ آخر که خورد فراموش کردم اصلا شال گردن دارم، تو کلاس جاش گذاشتم و وقتی فهمیدم که نزدیکای خونه بودم.. نمی‌دونم چرا ولی برنگشتم! گفتم این هوا که شال گردن نمی‌خواد، فردا میرم سراغش! فردای اون روز زمستون به خودش اومد و هوا عجیب سرد شد، تازه فهمیدم چی رو جا گذاشتم چون بهش احتیاج پیدا کرده بودم! تا رسیدم مدرسه رفتم سراغ جا میزیم، نبود! همه جا رو دنبالش گشتم خبری از شال گردنم نبود، مدام فکر می‌کردم که اگه همون موقع می‌رفتم سراغش شاید هنوز داشتمش.. چند روز بعد یه شال گردن خریدم که فقط شبیه شال گردنم بود ولی هیچوقت اون حس خوب رو بهش نداشتم...

 

بعد از این همه سال خوب می‌دونم که ما آدم‌ها خیلی وقتا داشته‌هامون رو جا می‌ذاریم ، چون فکر می‌کنیم بهشون احتیاج نداریم. فکر می‌کنیم همیشه سر جاشون می‌مونن و هر وقت بریم سراغشون هستن. اما وقتی زندگیمون زمستون میشه و تو نبودشون سرما رو حس می‌کنیم تازه می‌فهمیم که گاهی برای دنبالشون گشتن خیلی دیره خیلی.. اما مهم‌ترین چیزی که تو زندگیم جا گذاشتم شال گردن نبود، خودم بودم! من الان فقط شبیه چیزی هستم که دوست دارم باشم! باید زودتر خودم رو پیدا کنم چون درست جایی هستم که به بودنم احتیاج دارم ... تو اوج سرما!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 25 شهریور 1399

 

دیشب به خودم گفتم:

شعور یک گیاه در وسط زمستان، 

از تابستان گذشته نمی‌آید، 

از بهاری می‌آید که فرا می‌رسد.

گیاه به روزهای که رفته، نمی‌اندیشد، 

به روزهای می‌اندیشد که می‌آید،

 اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد، 

چرا ما انسان‌ها باور نداریم 

که روزی خواهیم توانست به هر آن چه می‌خواهیم، دست یابیم؟؟؟...

 

نامه‌های عاشقانه یک پیامبر

جبران خلیل جبران






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : که روزی خواهیم توانست به هر آن چه می‌خواهیم، دست یابیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 24 شهریور 1399

"فرهنگ سه خطی"

 

روزی "فرانتس کافکا" نویسنده مشهور چک تبار، در حال قدم زدن در پارک‌ ، چشمش به دختر بچه‌ای افتاد که داشت گریه می کرد. کافکا جلو می‌رود و علت گریه ی دخترک را جویا می شود .

دخترک همانطور که گریه می کرد پاسخ می‌دهد : " عروسکم گم شده ... "

کافکا با حالتی کلافه پاسخ می‌دهد : " امان از این حواس پرت ... گم نشده ، رفته مسافرت ! "

دخترک دست از گریه می‌کشد و بهت زده می‌پرسد : " از کجا می‌دونی ؟! "

کافکا هم می گوید : " برات نامه نوشته و اون نامه پیش منه ... "

دخترک ذوق زده از او می پرسد که آیا آن نامه را همراه خودش دارد یا نه ، کافکا می‌گوید : " نه ، توی خونه‌ست . فردا همینجا باش تا برات بیارمش "

کافکا سریعاً به خانه‌اش بازمی‌گردد و مشغول نوشتنِ نامه می‌شود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است !

این نامه‌ نویسی از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه می‌دهد و دخترک در تمام این مدت فکر می‌کرده آن نامه ها به راستی نوشته‌ ی عروسکش هستند !

در نهایت کافکا داستان نامه‌ها را با این بهانه‌ ی عروسک که « دارم عروسی می کنم » به پایان میرساند .

این ماجرای نگارش كتاب « کافکا و عروسک مسافر » است .

اینکه مردی مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهای سخت عمرش را صرف شادکردن دل کودکی کند و نامه ها را ( به گفته ی معشوقه اش دورا ) با دقتی حتی بیشتر از کتاب ها و داستان هایش بنویسد ، واقعا تأثیرگذار است .

او واقعا باورش شده بود. اما باورپذیری بزرگترین دروغ هم بستگی به صداقتی دارد که به آن بیان می شود .

 

" امّا چرا عروسکم برای شما نامه نوشته ؟! "

 

این دوّمین سوال کلیدی دخترک بود! و او (کافکا) خود را برای پاسخ دادن به آن آماده کرده بود . پس بی هیچ تردیدی گفت : " چون من نامه رسان عروسک ها هستم "

 

( کافکا دارای دکترای حقوق بود اما هرگز به وکالت نپرداخت؛ از آن رو که روحیات لطیفش این اجازه را نمی داد ومتاسفانه دنیا خیلی زود و در جوانی او را از دست داد.)

جامعه‌ای که در آن راه‌های طولانی ، راه‌های کم ‌رفت و آمد و خلوتی شده ،

 

جامعه‌ای که در آن هیچ‌کس حوصله‌ی صبر و شکیبایی برای به دست آوردنِ هدفی را ندارد،

جامعه‌ای استتوسی ست.

جامعه‌ای که برای رسیدنِ به هدفش فقط به اندازه‌ی خواندنِ همان سه خطِ بالای استتوس‌ها زمان می‌گذارد !

 

جامعه‌ی مبتلا به «فرهنگِ سه‌خطی» است !

 

ما مردمی شده‌ایم لنگه‌ی پینوکیو، که دوست داریم طلاهای‌مان را بکاریم تا درختِ طلا برداشت کنیم !

 

مردمی که دنبالِ گلد کوییست و پنتاگون و شرکت ‌های هرمی مشابه می‌افتند، یک جای کارِشان لنگ می‌زند.

آن جای کار هم اسم‌اش «فرهنگِ شکیبایی» است .

 

"فرهنگ سه‌خطی" به ما می‌گوید اگر نوشته‌ای بیش‌تر از سه سطر شد ، نخوان !

 

فرهنگِ سه‌خطی به ما می‌گوید راهِ رسیدن به هدف چون درست است، طولانی است پس یا بی‌خیال‌اش بشو یا سراغِ میان‌بُر بگرد!

 

فرهنگِ سه‌خطی است که نزول‌خوری دارد، اختلاس دارد، دزدی دارد، بی‌سوادی دارد، رشوه دارد، تن‌فروشی دارد، حق‌خوری و هزار جور دردِ بی‌درمانِ دیگر دارد.

فرهنگِ سه‌خطی است که اینهمه آدمِ بی‌کار دارد.

آدم‌های بی‌کاری که توقع دارند یک ساعت در روز کار کنند و ماهی چند میلیون درآمد داشته باشند!

 

برای درکِ عمقِ فاجعه‌ای که بر سرِ فرهنگِ ما آمده، نیازی نیست خیلی جای دوری برویم. به همین فیس‌بوک یا اینستاگرام که نگاه کنیم، همه چیز دست‌مان می‌آید. وقتی که کسی می‌نویسد: «اوه ! طولانی بود، نخوندم !» یا «سرسری یه نگاه انداختم، با کلیّتش موافقم!» یا «چه حوصله‌ای دارید!» یا «لایک کردم، ولی نخوندم!» و ...

یعنی یک پُلی در جایی از مسیرِ فرهنگِ ما شکسته است که هیچ رفتنی به هدف نمی‌رسد. آن پُل، همان فرهنگِ شکیبایی است.

 

جامعه‌ای که همه چیز را ساندویچی می‌خواهد، در مطالعه؛ سه خط استتوس برایش بس است.

در ازدواج؛ بین عشق و نفرت‌اش ده ثانیه زمان می‌برد.

در سیاست؛ بینِ زنده‌باد و مُرده‌بادش، نصفِ روز کافی ست.

در کار؛ از فقر تا ثروتش یک اختلاس فاصله دارد.

در تحصیل؛ از سیکل تا دکترایش یک مدرک ساختگی  میخواد

پدر هنر ؛ از گم‌نامی تا شهرت‌ش به اندازه‌ی یک فیلم دو دقیقه‌ای در یوتیوب است !

 

فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد چیزی را نخوانده، بپسندم.

موضوعی را نفهمیده، تحلیل کنم.

راهی را نرفته، پیشنهاد بدهم.

دارویی را نخورده، تجویز نمایم.

نظری را ندانسته، نقد کنم  و ...

 

فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد به هر وسیله‌ای برای رسیدن به هدف‌ام متوسل شوم. چون حوصله‌ی راه‌های درست را "که طولانی‌تر هم هست" ندارم!

 

فرهنگ سه خطی: تحلیلی بر کردار و رفتار عصر ما






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : "فرهنگ سه خطی"،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 23 شهریور 1399

 

بعضی وقتا زندگی اون چیزی که

میخوای رو بهت نمیده،

نه بخاطر اینکه لیاقتشو نداری ،

بلکه بخاطر اینکه

شایستگی بیشتر از اونو داری...






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : بعضی وقتا زندگی اون چیزی که میخوای رو بهت نمیده،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 19 شهریور 1399

 

فقط پس از آنکه فهمیدی 

هیچ چیز نمی تواند کمکت کند، 

آن وقت به هیچ کمکی نیاز نداری...

 

 

ویلیام فاکنر






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : فقط پس از آنکه فهمیدی هیچ چیز نمی تواند کمکت کن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 19 شهریور 1399

 

فقط مرغ‌های دریایی‌اند كه از طوفان نمی‌هراسند، حتی وقتی در میان دریاها جهت خود را گم می‌كنند و جایی برای نشستن پیدا نمی كنند، آن ‌قدر بال می‌زنند كه طوفان فرو نشیند و زمینی برای‌ نشستن بیابند یا در همان اوج جان می‌دهند، آن كه در میان امواج می‌افتد مرغ دریایی نیست... مرغ دریایی در اوج می‌میرد... آخرین توان خود را صرف اوج گرفتن می‌كند تا سقوط را نبیند...!

 

ضد خاطرات

آندره مالرو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : فقط مرغ‌های دریایی‌اند كه از طوفان نمی‌هراسند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 19 شهریور 1399

 

فقط برای سی‌ثانیه چشمان خود را ببندیم،

 شاید كمی احساس كنیم كوری چه دردی است،

 و بیاندیشیم آیا ما آن‌طور كه تصور می‌كنیم بینا هستیم؟!

 

 

کوری

ژوزه ساراماگو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : فقط برای سی‌ثانیه چشمان خود را ببندیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 19 شهریور 1399

 

رویای شما هر چه هست،

در آینه به خودتان بنگرید

و بگویید که

به راستی میخواهید

آن را به دست آورید؛

مهم نیست

بهای آن چقدر است...

 

 

جک کانفیلد




نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : رویای شما هر چه هست، در آینه به خودتان بنگرید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 16 شهریور 1399

 

اگه ثانیه‌ها بگذرن

و چیز جدیدی یاد نگیری

با یک آدم مرده فرقی نداری...

 

 

 

 

جک‌نیکلسون






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : با یک آدم مرده فرقی نداری،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 15 شهریور 1399

 

داستان فوق العاده تئودور داستایوفسکی

 

دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره .

روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند .

 

نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :

میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟

 

یک دفعه کلاس از خنده ترکید ...

 

بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند .

 

اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند

 

اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی .

او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد

و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند .

او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و ... .

به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود .

آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد

مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت .

آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود

سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم

و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم .

 

پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم

و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:

برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود !

در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند

روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟

همسرم جواب داد :من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم .

و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید.

 

تئودور داستایوفسکی

 

عظمت در دیدن نیست

عظمت در چگونگی دیدن است






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : عظمت در دیدن نیست عظمت در چگونگی دیدن است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 15 شهریور 1399

 

درسهای مهم زندگی

 

چیزی که سرنوشت انسان را می سازد “استعدادهایش” نیست ، “انتخابهایش” است …

 

برای زیبا زندگی نکردن ، کوتاهی عمر را بهانه نکن ؛  عمر کوتاه نیست ، ما کوتاهی می کنیم

 

هنگامی که کسی آگاهانه تورا نمی فهمد خودت را برای توجیه او خسته نکن .........…

 

برآنچه گذشت،  آنچه شکست،  آنچه نشد و آنچه ریخت  حسرت نخور 

 

زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد .

 

تحمل کردن آدمهایی که ادعای منطقی بودن دارند  سخت تر از تحمل آدمهای

بی منطق است

 

موانع آن چیزهای وحشتناکی هستند که وقتی چشممان را از روی هدف بر می‌داریم به نظرمان میرسند !

 

اگر میخواهی دروغی نشنوی ، اصراری برای شنیدن حقیقت مکن

 

به خاطر داشته باش هرگاه به قله رسیدی همزمان در کنار دره ای عمیق ایستاده اى..






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : چیزی که سرنوشت انسان را می سازد “استعدادهایش” نیست، “انتخابهایش” است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 15 شهریور 1399


 

ما در چشم به‌هم زدنی راهی را برمی‌گزینیم که باقی عمر باید تاوانش را پس بدهیم. آن تصمیم است که تعیین می‌کند چه آدمی قرار است بشویم؛ چه در چشم دیگران و چه در چشم خودمان. 

شاید حق با الیزابت زاکل بود که می‌گفت کسی که احساس مسئولیت می‌کند آزاد نیست، چون مسئولیت یک وظیفه است، یک بار سنگین. اما آزادی یک میل است.

 

ما در برابر شما

 فردریک بکمن






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ما در چشم به‌هم زدنی راهی را برمی‌گزینیم که باقی عمر باید تاوانش را پس بدهیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 14 شهریور 1399


( کل صفحات : 125 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز
به سایت ما خوش آمدید
کلیه حقوق این وبلاگ برای مدیریت و اخلاق محفوظ است
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic