مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







 

راه توسعه و پیشرفت جامعه

 

داگلاس نورث برنده نوبل اقتصاد می گوید

اگر میخواهید بدانید كشوری توسعه می یابد یا نه ، 

اصلا سراغ فناوری ، كارخانه و ابزاری كه استفاده می كنند نروید!

 اینها را براحتی میتوان خرید یا دزدید ویا كپی كرد !

 

برای دیدن توسعه بروید دبستانها و پیش دبستانی ها را ببینیدكه، 

آنجا چگونه بچه ها را آموزش میدهند!

 مهم نیست چه چیزی آموزش می دهند! ب

بینید چگونه آموزش می دهند. اگر كودكان شما را

 پرسشگر ، 

خلاق ، 

صبور ، 

نظم پذیر ،

 خطر پذیر ، 

دارای روحیه گفتكو و تعامل ، 

دارای روحیه مشاركت جمعی و همكاری

 بار می آورند.

 

 بدانید كه این انسانها در آینده شخصیت هایی خواهند شد

 كه جامعه را پیشرفت خواهند داد .






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : راه توسعه و پیشرفت جامعه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 4 خرداد 1397

 

دویدن در پی موفقیت،به فشردن مشتی آب در دست می ماند!

 

 هر چه بیشتر آنرا بفشارید، آب کمتری در دستتان خواهد ماند.

اگر در زندگی موفقید و هم چنان در پی کامیابی بیشتر می دوید،

 زندگی را به صحنه ی مسابقه ای بی پایان بدل کرده اید

 

حس تملک وقتی بر شما غالب شود

، وادارتان می کند به طور مداوم از زندگی بیشتر بطلبید

، شما در حقیقت قربانی حس تملک و حرص خویش خواهید شد

 و به همین دلیل هرگز خود را کامروا نخواهید یافت.

 

منبع: کتاب همه هستی در درون شماست،

 اثر وین دایر







نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : دویدن در پی موفقیت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 4 خرداد 1397

 

دنیا ؛

به "شایستگی هایت" پاسخ میدهد

نه به "آرزوهایت"

پس شایسته ی آرزوهایت باش...

 

چه بسیار انسانها دیدم تنشان "لباس" نبود...!

و چه بسیار لباسها دیدم که درونش "انسانی" نبود!

 

به هر کس"نیکی" کنی او را "ساخته ای" و 

به هر کس"بدی" کنی به او "باخته ای" پس بیا بسازیم و نبازیم.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : دنیا ؛ به "شایستگی هایت" پاسخ میدهد نه به "آرزوهایت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 3 خرداد 1397

ستارخان در خاطراتش می گوید:

من هیچوقت گریه نکردم،

چون اگر گریه می کردم آذربایجان شکست می خورد و اگر آذربایجان شکست می خورد ایران شکست می خورد...!

 

اما در زمان مشروطه یک بار گریستم؛ و آن زمانی بود که 9 ماه در محاصره بودیم بدون آب و بدون غذا؛ از قرارگاه آمدم بیرون، مادری را دیدم با کودکی در بغل، کودک از فرط گرسنگی به سمت بوته علفی رفت و بدلیل ضعف شدید بوته را با خاک ریشه می خورد، با خودم گفتم الان مادر کودک مرا فحش می دهد و می گوید لعنت به ستارخان.!!

 

اما مادر، فرزند را در آغوش گرفت و گفت:

 

"اشکالی ندارد فرزندم، خاک می خوریم، اما خاک نمی دهیم."

 

آنجا بود که اشک از چشمانم سرازیر شد..

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ستارخان در خاطراتش می گوید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 28 اردیبهشت 1397

 

ماجرای سفر شاه عباس با شیخ بهائی و میرداماد

در راه مشهد  شاه عباس

تصمیم گرفت دو بزرگ را

امتحان کند

به شیخ بهایی که اسبش

جلو میرفت گفت:

این میرداماد چقدر بی عرضه

است اسبش دائم عقب می ماند

شیخ بهائی گفت :

کوهی از علم ودانش برآن

اسب سوار است، حیوان کشش

اینهمه عظمت را ندارد

ساعتی بعد عقب ماند

به میر داماد گفت

این شیخ بهائی رعایت نمیکند

دائم جلو می تازد

میرداماد گفت:

اسب او از اینکه آدم بزرگی

چون شیخ بهائی  بر پشتش

سوار است سر از پانمی شناسد

و می خواهد از شوق بال در آورد.

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ماجرای سفر شاه عباس با شیخ بهائی و میرداماد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 28 اردیبهشت 1397

 

 

خوشبختی درون توست

 

توی هیچ جا و هیچکس دنبال خوشبخت شدن نگرد 

خوشبختی توی هیچ اتفاقی نیست خوشبختی

 توی لباس عروسی نیست خوشبختی توی ماشین 

آخرین سیستم نیست خوشبختی توی خونه لوکس نیست 

اگر حال دلت خوب نباشه اگر احساس خوشبختی نمیکنی

 چون یاد نگرفتیم چون جایی بیرون خودمون دنبالش گشتیم

 یکم نگاه کن یکم فکر کن ببین اون چیه که واقعا بهت 

خوشبختی مطلق میده بدون اینکه یروز تموم بشه 

خوشبختی یجایی درون توست دنبالش نگرد بیاموزش

خوشبختی چیزی نیست

که بخواهی آن را به تملک خود درآوری،

خوشبختی کیفیتِ تفکر است٬

حالت روحی ست؛

خوشبختی..٬

وابسته به جهان درون توست…!

 

 دافنه دوموریه

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 28 اردیبهشت 1397

 

خری و اشتری بدور از آبادی بطور آزادانه باهم زندگی می کردند....

نیمه شبی در حال چریدن علف ، حواسشان نبود که ناگهان وارد آبادی انسانها شدند.

شتر چون متوجه خطر گردید رو به خر کرد و گفت :

ای خر خواهش می کنم سکوت اختیار کن تا از معرکه دور شویم و مبادا انسانها به حضورمان پی ببرند!"

خر گفت : "اتفاقا درست همین ساعت، عادت نعره سر دادن من است."

شتر التماس کرد که امشب نعره کردن را بی خیال گردد.تا مبادا بدست انسانها بیافتند.

خر گفت: " متأسفم دوست عزیز! من عادت دارم همین ساعت نعره کنم و خودت می دانی ترک عادت موجب مرض است و هلاکت جان!"

پس خر بی محابا نعره های دلخراش بر میداشت.

از قضا کاروانی که در آن موقع از آن آبادی می گذشت، متوجه حضور آنان گردیدند و آدمیان هر دو را گرفته و در صف چارپایان بارکش گذاشتند.

صبح روز بعد در مسیر راه ، آبی عمیق پیش آمد که عبور از آن برای خر میسر نبود. پس خر را بر شتر نشانیده و شتر را به آب راندند.

چون شتر به میان عمق آب رسید شروع به پایکوبی و رقصیدن نمود.

خر گفت :ای شتر چه می کنی؟ نکن رفیق وگرنه می افتم و غرق می شوم."

شتر گفت : خر جان، من عادت دارم در آب برقصم.!!

ترک عادت هم موجب مرض و هلاکت است!"

خر بیچاره هرچه التماس کرد اما شتر وقعی ننهاد.

خر گفت تو دیگر چه رفیقی هستی؟!

شتر گفت : " چنانکه دیشب نوبت آواز بهنگام خر بود!!!

امروز زمان رقص ناساز اشتر است!"

شتر با جنبشی دیگر خر را از پشت بینداخت و در آب غرق ساخت.

شتر با خود گفت : "

رفاقت با خر نادان ، عاقبتی غیر از این نخواهد داشت. هم خود را هلاک کرد و هم مرا به بند کشید!

 

امثال و حکم

 

علامه دهخدا

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : زندگی خر و شتر در کنار هم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397
 

 

حكایت چوب معلم

 

امیر نصر سامانی (یکی از امرای سامانی که از سال 301 تا 331 ه.ق سلطنت کرد) در ایّام کودکی معلّمی داشت، که نزد او قرآن می خواند، ولی از ناحیه ی معلّم کتک بسیار خورد (زیرا سابقا معلمین به شاگردان خودتنبیه بدنی شدید می کردند) امیر نصر کینه ی معلم را به دل گرفت و با خود می گفت: هر گاه به مقام پادشاهی برسم، انتقام خود را از او می کشم و سزای او را به او می رسانم.

 

وقتی که امیر نصر به پادشاهی رسید، یک شب به یاد معلمش افتاد و در مورد چگونگی انتقام از او اندیشید، تا اینکه طرحی به نظرش رسید و آن را چنین اجرا کرد، به خدمتکار خود  گفت: برو در باغ روستا چوبی از درخت «به» بگیر و بیاور.

 

 خدمتکار رفت و چنان چوبی را نزد امیر نصر آورد و امیر به خدمتکار دیگرش گفت تو نیز برو آن معلم را احضار کن و به اینجا بیاور.

 

خدمتکارنزد معلم آمد و پیام جلب امیر را به او ابلاغ کرد، معلم همراه او حرکت کرد تا نزد امیر نصر بیاید، معلم در مسیر راه از خدمتکار پرسید: علت احضار من چیست؟

 

خدمتکارجریان را گفت.

 معلم دانست امیر نصر در صدد انتقام است، در مسیر راه به مغازه ی میوه فروشی رسید، پولی داد و از یک عدد میوه ی «بِهِ خوب» خرید و آن را در میان آستینش پنهان کرد. هنگامی که نزد امیر نصر آمد، دید در دست امیر نصر چوبی از درخت«به» هست و آن را بلند می کند و تکان می دهد. همین که چشم امیر نصر به معلم افتاد، خطاب به او گفت: از این چوب چه خاطره را می نگری؟ (آیا می دانی با چنین چوبی چقدر در ایام کودکی من، به من زدی؟)

 

در همان دم معلم دست در آستین خود کرد و آن میوه ی «به» را بیرون آورد و به امیر نصر نشان داد و گفت:« عمر پادشاه مستدام باد، این میوه ی به این لطیفی و شادابی از آن چوب به دست آمده است.» ( یعنی بر اثر چوب و تربیت معلم، شخصی مانند شما فردی برجسته، به وجود آمده است).

 

امیر نصر از این پاسخ جالب، بسیار مسرور و شادمان شد، معلم را در آغوش محبت خود گرفت، جایزه ی کلانی به او داد و برای او حقوق ماهیانه تعیین کرد، به طوری که زندگی معلم تا آخر عمر در خوشی و شادابی گذشت.

 





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : حكایت چوب معلم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397

 

بزرگی می گفت :

 

یک وقت جلوی شما یک سبد سیب می آورند ، شما اول برای کناریتان

 بر میدارید ، دوباره بعدی را به نفر بعدی میدهید

دقت کنید !!!

تا زمانی که برای دیگران بر میدارید سبد مقابل شما می ماند

ولی حالا تصور کنید همان اول برای خود بردارید ، میزبان سبد 

را به طرف نفر بعد می برد.

 

نعمتهای زندگی نیز اینطور است

با بخشش ، سبد را مقابل خود نگه دارید ...

 

زیستن با استانداردهای "انسانیت" بسیار زیبا خواهد بود

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397

میلتون با وجود اینکه نابینا بود، می‌نوشت.

بتهوون در حالی که ناشنوا بود، آهنگ می‌ساخت.

هلن کلر در حالی که نابینا و ناشنوا بود سخنرانی می‌کرد.

رنوار در حالی که دست‌هایش دچار عارضه رماتیسمی بود،

نقاشی می‌کرد و مجسمه‌سازی مکزیکی بعد از قطع دست راستش،

 ساخت مجسمه‌ای را که آغاز کرده بود با دست چپ به پایان رسانید!

انسان‌ها با وجود نابینایی، ناشنوایی، معلولیت، پیری، فقر،

کم سنی، مشقت یا بی‌سوادی بر سختی‌ها غلبه می‌کنند، از

همه پیشی می‌گیرند، کار را به اتمام می‌رسانند و موفق می‌شوند.

همه‌ی انسان‌ها می‌توانند با وجود سختی‌ها و مشکلات خود را به هدف برسانند.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : همه‌ی انسان‌ها می‌توانند با وجود سختی‌ها و مشکلات خود را به هدف برسانند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397

ﺍﻫﺎﻟﯽ یک ﺭﻭﺳﺘﺎ از بهلول برای سخنرانی ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.

 بهلول قبول می کند اما در ازای آن صد سکه از آنها طلب می کند.

مردم کنجکاو سکه ها را تهیه کرده و در میدان جمع می شوند 

تا ببینند بهلول چه مطلب باارزشی دارد؟!

در رﻭﺯ ﻣﻮﻋﻮﺩ بهلول ﺑﻪ ﺑﺎﻻﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ.

ﺳﭙﺲ ﺍﺯ ﻣﻨﺒﺮ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣردم می ﮔﻮﯾﺪ: ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ و ﭘﻮﻟﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ.

ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻫﺎﺝ ﻭ ﻭﺍﺝ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﮔﻨﮓ ﻭ ﮔﯿﺞ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ 

ﻭ ﺳﭙﺲ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ :

ﺁﻥ ﭘﻮﻝ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﺮﺩﻧﺖ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭﺩ؟

 

بهلول ﻟﺒﺨﻨﺪی ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:

ﺩﻭ ﻧﮑﺘﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺍﺳﺖ.

ﺍﻭﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ، ﺁﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﺑﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﭘﻮﻝ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ 

ﺑﻪ ﻧﺤﻮ ﺍﺣﺴﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﺪ.

ﺩﻭﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺩﻡ ﭘﻮﻝ ﺗﻮﯼ ﺟﯿﺒﻬﺎﺵ ﺑﺎﺷﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮓ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﻨد

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : سخنرانی بهلول،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397

 

خودکشی

کالین ویلسون که امروز نویسنده ی مشهوری است،

 وسوسه ی خودکشی را که در شانزده سالگی به او

 دست داده بود،چنین توصیف می کند:

وارد آزمایشگاه شیمی مدرسه شدم و شیشه ی زهر 

را برداشتم، زهر را در لیوان پیش رویم خالی کردم، 

غرق تماشایش شدم، رنگش را نگاه کردم و مزه ی 

احتمالی اش را در ذهن ام تصور کردم.

 

سپس آن را به بینی ام نزدیک کردم و بویش به مشامم خورد،

 در این لحظه، ناگهان جرقه ای از آینده در ذهنم درخشید 

و توانستم سوزش آن را در گلویم احساس کنم و سوراخ

 ایجاد شده در درون معده ام را ببینم. احساس آسیب 

آن زهر آن چنان حقیقی بود که گویی به راستی آن را 

نوشیده بودم. سپس مطمئن شدم که هنوز این کار را نکرده ام.

 

در طول چند لحظه ای که آن لیوان را در دست گرفته بودم 

و امکان مرگ را مزه مزه می کردم، با خودم فکر کردم:

 اگر شجاعت کشتن خودم را دارم، پس شجاعت ادامه

 دادن زندگی ام را هم دارم.

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : خودکشی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397

 

پیرمردی با پسر و عروس و نوه اش زندگی میکرد.

او دستانش می لرزید و چشمانش خوب نمیدید و به سختی

 می توانست راه برود. هنگام خوردن شام غذایش را روی

 میز ریخت و لیوانی را بر زمین انداخت و شکست.

پسر و عروس از این کثیف کاری پیرمرد ناراحت شدند:

 باید درباره پدربزرگ کاری بکنیم وگرنه تمام خانه را

به هم می ریزد.

آنها یک میز کوچک در گوشه اطاق قرار دادند و پدربزرگ

مجبور شد به تنهایی آنجا غذا بخورد. بعد از این که

یک بشقاب از دست پدربزرگ افتاد و شکست دیگر

مجبور بود غذایش را در کاسه چوبی بخورد، هروقت

 هم خانواده او را سرزنش میکردند پدر بزرگ فقط

 اشک میریخت و هیچ نمیگفت.

یک روز عصر قبل از شام پدر متوجه پسر چهار ساله

خود شد که داشت با چند تکه چوب بازی میکرد.

پدر روبه او کرد و گفت: پسرم داری چی درست میکنی؟

پسر با شیرین زبانی گفت: دارم برای تو و مامان کاسه های

 چوبی درست میکنم که وقتی پیر شدید در آنها غذا بخورید.

 

یادمان بماند که: "زمین گرد است...

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397

 

ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ،ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩ ؛

تاﺧﻮﺏ ﺷﻨﺎﺧﺖ !

ﺁﻧﭽﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ، در ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ،

از ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﺯ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ؛

 

ﻣﯿﺰﺍﻥ منطﻖ ﺷﺎﻥ ،

ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺍﺩﺏ ﺷﺎﻥ ،

ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﻭﺣﺸﺎﻥ ،

ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺷﻌﻮﺭﺷﺎﻥ ،

ﻣﯿﺰﺍﻥ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺷﺎﻥ ،

میزان اصالت شان ،

ﻭﺣﺘﯽ ﻣﯿﺰﺍﻥ ؛

ﻣﻬﺮﻭ ﻣﺤﺒﺖ راستین ﺷﺎﻥ ،

ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ، نشان ﻣﯽ ﺩﻫﺪ !

ادمیان را تنها در عصبانیت می توان شناخت.

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ، ﺑﺎﯾﺪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩ ؛ تاﺧﻮﺏ ﺷﻨﺎﺧﺖ !،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 22 اردیبهشت 1397

حرف هایی كه میزنیم،،،،

دست دارند!!!

دست های بلندی كه گاهی،

گلویی را می فشارند

و نفس فرد را می گیرند !!!

حرف هایی كه میزنیم،،،پا دارند !!!

پاهای بزرگی كه گاهی،

جایشان را روی دلی می گذارند

و برای همیشه می مانند !!!

 

حرف هایی كه میزنیم ،،، چشم دارند !!!

 چشم های سیاهی كه،

گاهی به چشم های دیگران نگاه میكنند،

و آنها را در شرمی بیکران فرو میبرند !!!

 

پس مراقب حرفهایی كه میزنیم باشیم

زیرا

سنجیده سخن گفتن از سکوت هم دشوار تر است !!

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : سنجیده سخن گفتن از سکوت هم دشوار تر است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 22 اردیبهشت 1397


( کل صفحات : 58 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز