مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

اشتباه نکنید...

انسانهای خوشبین و بدبین هر دو برای جامعه مفیدند؛

خوشبین هواپیما را اختراع میکند

و بدبین چتر نجات را...!

 

جرج برنارد شاو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اشتباه نکنید...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 24 مهر 1398

 

درد دل

 

توی زندگی، آدما با خیلیا حرف می‌زنن،

اما با همشون درد و دل نمی‌كنن.

 

درد و دل كردن، مثل جار زدن نقطه ضعفه. عین این می‌مونه 

كه خودت رو در برابر یكی دیگه خلع سلاح كنی. حالا دیگه 

آدم بی‌دفاع با یه تلنگر زمین می‌خوره.

واقعیت اینه که همه‌ی حرفا رو نباید گفت، همه‌ی اشكا رو 

نباید ریخت، اما كسی كه تا پای درد و دل كردن می‌ره، یعنی 

دیگه چیزی واسه‌ی از دست دادن نداره.

 

سخته یه روز، مو به موی خودت رو واسه یه نفر وا كنی، بعد 

همون یه نفر، كنار بشینه و آب شدنت رو تماشا كنه.

 

یاد بگیریم خیلی وقتها؛

حتی دوستان صمیمی هم لیاقت درد دل کردن ندارند.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : یاد بگیریم خیلی وقتها؛ حتی دوستان صمیمی هم لیاقت درد دل کردن ندارند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 23 مهر 1398

همیشه که نباید همه چیز ،خوب باشد

در دلِ مشکلات است که آدم ، ساخته می شود

گاهی همین سختی ها و مشکلات

پله ای می شوند به سمتِ بزرگترین موفقیت ها

در مواقعِ سختی ، نا امید نشو

چه بسیار جاده های همواری ، که به مرداب ختم شد.

و چه بسیارترجاده های ناهموارو صعب العبوری

که به زیباترین باغ ها رسیده.

تسلیم نشوشاید پله ی بعد

ایستگاهِ خوشبختی ات باشد

 

اعتماد داشته باش

به بختِ نیکی که پس از صبرت سرخواهد زد.

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : همیشه که نباید همه چیز، خوب باشد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 23 مهر 1398

 

 

داستان واقعی که در پاکستان اتفاق افتاده است !

 

دکتر ایشان ، پزشک و جراح مشهور پاکستانی ، روزی برای شرکت 

در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر 

دستاوردهای پزشکی اش برگزار می شد ، با عجله به فرودگاه رفت .

 

بعد از پرواز ، ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد

 هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کار افتادن یکی از 

موتورهای هواپیما شده ، مجبوریم فروداضطراری در نزدیکترین

 فرودگاه را داشته باشیم ...

 

بعد از فرود هواپیما ، دکتر بلافاصله به دفتر استعلامات فرودگاه

 رفت و خطاب به آنها گفت :

من یک پزشک متخصص جهانی هستم و هر دقیقه ، برای من 

برابر با جان خیلی انسانهاست و شما می خواهید من 16 ساعت ، 

تو این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم ؟

 

یکی از کارکنان گفت :

جناب دکتر ، اگر خیلی عجله دارید می تونید یک ماشین دربست 

بگیرید تا مقصد شما ، سه ساعت بیشتر نمانده است ...

 

دکتر ایشان ، با کمی درنگ پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و براه

 افتاد که ناگهان در وسط راه ، اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی

 شدیدی شروع شد بطوریکه ادامه دادن برایش مقدورنبود ...

 

ساعتی رفت تا اینکه احساس کرد دیگه راه را گم کرده است ...

 

خسته و کوفته و درمانده و با نا امیدی براهش ادامه داد ...

 

که ناگهان کلبه ای کوچک توجه او را به خود جلب کرد ...

 

کنار اون کلبه توقف کرد و در را زد ، صدای پیرزنی را شنید :

- بفرما داخل ، هر که هستی در بازه ...

 

دکتر داخل شد و از پیرزن که زمین گیر بود خواست که اجازه دهد

 از تلفنش استفاده کند . پیرزن خنده ای کرد و گفت :

کدام تلفن فرزندم ؟

 اینجا نه برقی هست و نه تلفنی ...

 ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی چای بریز

 تا خستگی بدر کنی و کمی غذا هم هست بخور تا جون بگیری ...

 

دکتر از پیرزن تشکر کرد و مشغول خوردن شد ، درحالیکه پیرزن

 مشغول خواندن نماز و دعا بود ... که ناگهان متوجه طفل کوچکی

 شد که بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود ،

 که هر از گاهی بین نمازهایش ، او را تکان می داد

 

پیرزن مدتی طولانی به نماز و دعا مشغول بود . بعد از اتمام 

نماز و دعا ، دکتر رو به او کرد و گفت :

بخدا من شرمنده این لطف و کرم واخلاق نیکوی تو شدم ، 

امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود.

 

پیرزن گفت :

شما رهگذری هستید که خداوند به ما سفارش میهمان 

نوازیتان را کرده است .

من همه دعاهایم قبول شده ، بجز یک دعا ...

 

دکتر ایشان می پرسد :

چه دعایی ؟

 

پیرزن می گوید :

این طفل معصومی که جلو چشم شماست ، نوه من هست که نه 

پدر داره و نه مادر ، به یک بیماری مزمنی دچار شده که همه 

پزشکان اینجا ، ازعلاج آن عاجز هستند ...

به من گفته اند که یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر ایشان 

هست که او قادر به علاجش هست ، ... ولی هم او خیلی از ما

 دور هست و دسترسی به او مشکل هست و من هم نمیتوانم 

این بچه را پیش او ببرم ... و هم می گویند هزینه عمل جراحی

 او خیلی گران است و من از پس آن برنمی آیم ... می ترسم 

این طفل بیچاره و مسکین ، خوار و گرفتار شود ... پس از خدا 

خواسته ام که چاره ای برای این مشکل جلویم بگذارد و کارم را آسان کند !

 

دکتر ایشان در حالیکه گریه می کرد ، گفت :

به والله که دعای تو ، هواپیماها را از کار انداخت و باعث زدن

 صاعقه ها شد و آسمان را به باریدن وا داشت ... تا اینکه من 

دکتر را بسوی تو بکشاند .

من بخدا هرگز باورنداشتم که الله عزوجل با یک دعا ، این چنین

 اسباب را برای بندگان مومنش مهیا می کند و بسوی آنها روانه می کند .

 

 

وقتی که دستها ، از همه اسبابها کوتاه می شود و امید ، حتی در 

تاریکی ها همچنان ادامه دارد ، فقط پناه بردن به آفریدگار زمین

 و آسمان بجا می ماند و راه ها از جایی که هیچ انتظارش را ندارید ،

 باز می شود .

 

هر جایی که امید ادامه دارد ، تمام کائنات در راستای خواسته ی او 

تلاش می کنند .






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اینجا نه برقی هست و نه تلفنی ...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 22 مهر 1398

 

یک روز یک دختر کوچک کنار یک کلیسای محلی ایستاده بود، 

دخترک قبلا یکبار آن کلیسا را ترک کرده بود، چون به شدت شلوغ بود.

 

همان طورکه از جلوی کشیش رد می شد، با گریه گفت:من میتونم 

به کانون شادی داخل کلیسا بیام!"

 

کشیش با نگاه کردن به لباس های پاره، کهنه و کثیف او تقریباً 

توانست علت را حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل

 برد و جایی برای نشستن او در کلاس کانون شادی پیدا کرد.

 

دخترک از اینکه برای او جا پیدا شده بود، بی اندازه خوشحال بود 

و شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای خواب نداشتند، 

فکر می کرد.

 

دو سال بعد، آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه اجاره ای

 که داشتند، بر اثر بیماری فوت کرد.والدین او با همان کشیش 

خوش قلب تماس گرفتند، تا کار های کفن و دفن دخترک را انجام دهد.

 

در حالی که داشتند بدن کوچکش را جا به جا می کردند ،

 یک کیف پول قرمز چروکیده و رنگ و رو رفته پیدا کردند که به 

نظر می رسید دخترک آن را از آشغال های دور ریخته شده، پیدا کرده باشد.

 

داخل کیف 57 سنت پول و یک کاغذ وجود داشت که روی ان با یک 

خط بچگانه قشنگ نوشته شده بود:

"ااین پول برای کمک به کلیسای کوچکمان است، برای اینکه کمی

 بزرگتر شود، تا بچه های بیشتری بتوانند به کانون شادی بیایند."

 

این پول تمام مبلغی بود که آن دختر توانسته بود در طول دو سال 

به عنوان هدیه ای پر از محبت برای کلیسا جمع کند.

 

وقتی که کشیش با چشم های پر از اشک نوشته را خواند، به سرعت 

سمت کلیسا رفت و قصه فداکاری و از خود گذشتگی آن دختر را تعریف کرد.

 

او انگیزه افراد کلیسا را برانگیخت تا پول کافی فراهم کنند تا بتوانند 

کلیسا را بزرگتر بسازند. اما داستان اینجا تمام نشد.

 

یک روزنامه که از این داستان خبردار شد ، آن را چاپ کرد، بعد از

 آن یک دلال معاملات ملکی مطلب روزنامه را خواند و قطعه زمینی 

را به کلیسا پیشنهاد کرد که هزاران دلار ارزش داشت.

 

وقتی به آن مرد گفته شد که آنها توانایی خرید زمینی به آن مبلغ را 

ندارند، او حاضر شد، زمینش رابه قیمت 57 سنت به کلیسا بفروشد.

 

اعضای کلیسا مبالغ بسیاری هدیه کردند و پولهای زیادی هم از دور

 و نزدیک به دست آنها می رسید .در عرض پنج سال هدیه آن دختر 

کوچولو تبدیل به 250.000 دلار شد!

 

اگر شما گذرتان به شهر فیلادلفیا خورد، به کلیسای

Temple Baptist Church

که 3300 نفر ظرفیت دارد سری بزنید و همچنین از دانشگاه

Temple University

که تا به حال هزاران فارغ التحصیل داشته نیز دیدن کنید.

همچنین بیمارستان سامری نیکو

( Good Samaritan Hospital )

و مرکز " کانون شادی " که صدها کودک زیبا در آن هستند را ببینید.

 

مرکز " کانون شادی " به این هدف ساخته شد که هیچ کودکی در 

آن حوالی روز های یکشنبه را خارج از آن محیط باقی نماند.

 

در یکی از اتاق های همین مرکز می توانید، عکسی از صورت زیبا و 

شیرین آن دخترک ببینید که با 57 سنت پولش، که با نهایت فداکاری

 جمع شده بود، چنین تاریخ حیرت انگیزی را رقم زد.

 

در کنار آن، تصویری از آن کشیش مهربان، دکتر راسل اچ. کان ول 

که نویسنده کتاب " گورستان الماس ها " است، به چشم می خورد.

 

این یک داستان حقیقی بود که نشان می دهد كه اگر خداوند اراده 

كند، قادر است که چه کار هایی را با هزینه ای اندك ولی پشتوانه ای

 بزرگ مانند "قلب مهربان آن كودك" به انجام برساند.

 

لطفا، مراقب نیتهای خود باشید كه سرنوشتتان را رقم میزنند.

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مراقب نیتهای خود باشید كه سرنوشتتان را رقم میزنند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 21 مهر 1398

 

 

تنها کسی که با من درست رفتار می کند خیاطم است

 که هر بار که مرا می بیند . اندازه های جدیدم را می گیرد ؛

 بقیه به همان اندازه قبلی چسبیده اند و 

توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم.

 

 

 

 

 

 جرج برناردشاو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تنها کسی که با من درست رفتار می کند خیاطم است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 19 مهر 1398

 

هزارپایی بود وقتی می رقصید جانوران جنگل گرد

 او جمع می شدند تا او را تحسین کنند

همه، به استثنای یکی که ابداً رقص هزارپا را دوست نداشت

 یک لاک پشت حسود

 

او یک روز نامه ای به هزارپا نوشت :

ای هزارپای بی نظیر! من یکی از تحسین کنندگان بی قید و 

شرط رقص شماهستم. و می خواهم بپرسم چگونه می رقصید.

 آیا اول پای ۲۲۸ را بلند می کنید و بعد پای شماره ۵۹ را؟ 

یا رقص را ابتدا با بلند کردن پای شماره ۴۹۹ آغاز می کنید؟

در انتظار پاسخ هستم ، با احترام تمام، لاک پشت

 

 هزار پا پس از دریافت نامه در این اندیشه فرو رفت که بداند

 واقعا هنگام رقصیدن چه می کند؟

 و کدام یک از پاهای خود

 را قبل از همه بلند می کند؟

 و بعد از آن کدام پا را؟

 متاسفانه هزار پا بعد از دریافت این نامه دیگر هرگز 

موفق به رقصیدن نشد!

 

سخنان بیهوده دیگران ازروی بدخواهی و حسادت می تواند 

بر نیروی تخیل ما غلبه کرده ومانع پیشرفت وبلند پروازی ما شود

 

یوستین گاردر

دنیای سوفی

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : رقص هزار پا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 17 مهر 1398

 

به خاطر بسپار  ...

زندگی بدون چالش ؛ مزرعه بدون

حاصل است.

تنها موجودی که با نشستن به

موفقیت می رسد؛ مرغ است.

 

زندگی ما با " تولد" شروع نمی شود؛

با "تحول" آغاز میشود.

لازم نیست "بزرگ " باشی تا "شروع کنی"،

شروع کن تا بزرگ شوی ...

 

باد با چراغ خاموش کاری ندارد

اگر در سختی هستی بدان که روشنی...

جان ماکسول 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : باد با چراغ خاموش کاری ندارد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 17 مهر 1398

 

مقصر دانستن دیگران همیشه خیلی آسان است. 

میتوانی تمام عمرت را به مقصر دانستن دنیا بگذرانی، 

اما بِدان مسئولیت تمام موفقیت ها یا شکست هایت

 فقط با خودت است‌. 

 

 

پائولوكوئلیو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مقصر دانستن دیگران،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 17 مهر 1398

آن چه موجب رنجش آدم ها از یکدیگر می شود، 

این است که غالبا ما توقع داریم، طرف مقابلمان به 

تمام وقایع دنیا از زاویه ی دید ما نگاه کند. در صورتی 

که درون هر آدمی، دنیای متفاوتی وجود دارد که با پذیرش 

این تفاوت ها، روابط شکل مناسب تری خواهد داشت.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : آن چه موجب رنجش آدم ها از یکدیگر می شود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 15 مهر 1398

 

گیاهان فاقد عقل‌اند اما اگر آنها را باسرپوشی بپوشانی


 که دارای یک سوراخ باشد آنها به دنبال نور از همان‌جا بیرون می‌زنند!

 

پس چرا ما با داشتن عقل نور را دنبال نمی‌کنیم؟

 

مارتین هایدگر






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : گیاهان فاقد عقل‌اند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 13 مهر 1398

همه ما فراموش میشویم.

این را برایت گفته بودم که بالاترین ترس در زندگی ام همین بود،

 فراموش شدن و از یاد همه رفتن. این را هم باید بگویم که 

در همه عمر، ما با ترس هایمان رو به رو هستیم.

آنجا، دنیا با آن همه بزرگی‌اش برایم کوچک بود و اینجا هم

 این فضای تنگ وتار نفسم را بند آورده. آنجا شب ها زیر گوش

 متکا حرف میزدم و اینجا با کرم‌ها دم ساز می‌شوم.

 

هوراد قوام






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : همه ما فراموش میشویم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 13 مهر 1398

 

اگه زندگی اونجوری نیست که تو میخوای "عوضش کن"

 

زندگی امروز تو حاصل طرز تفکر دیروز توست امروز 


متفاوت تر فکر کن تا فردا متفاوت تر نتیجه بگیری...

 

جول اوستین

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اگه زندگی اونجوری نیست که تو میخوای "عوضش کن"،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 13 مهر 1398

 

در یک رستوران، یک سوسک ناگهان از جایی پر می‌زند و 

روی لباس خانمی می‌نشیند. آن خانم از روی ترس شروع به 

فریاد زدن می‌کند. او وحشت‌زده بلند می‌شود و سعی ‌می‌کند 

با پریدن و تکان دادن دست‌هایش سوسک را از خود دور کند.

 

واکنش او مسری بود و افراد دیگری هم که سر همان میز بودند

 وحشت‌زده می‌شوند. بالاخره آن خانم موفق می‌شود سوسک 

را از خود دور کند. سوسک پر می‌زند و روی لباس خانم دیگری

 نزدیکی او می‌نشیند. این بار نوبت او و افراد نزدیکش می‌شود 

که همین حرکت‌ها را تکرار کنند!

 

پیشخدمت به سمت آنها می‌دود تا کمک کند.

 

در اثر واکنش‌های خانم دوم، این بار سوسک پر می‌زند و 

روی پیشخدمت می‌نشیند.

 

پیشخدمت آرام می‌ایستد و به رفتار سوسک بر روی لباسش

 نگاه می‌کند.

زمانی که مطمئن می‌شود، سوسک را با انگشتانش می‌گیرد

 و به خارج رستوران پرت می‌کند.

 

در حالی‌که قهوه‌ام را مزه مزه می‌کردم، شاهد این جریان 

بودم و ذهنم درگیر این موضوع شد.

 

آیا سوسک باعث این رفتار هیستریک شده بود

 

اگر اینطور بود، چرا پیشخدمت دچار این رفتار نشد؟

 

چرا او تقریبا به شکل ایده‌آلی این مسئله را حل کرد، بدون 

این‌که آشفتگی ایجاد کند؟

 

این سوسک نبود که باعث این نا آرامی و ناراحتی خانم‌ها 

شده بود، بلکه عدم توانایی خودشان در برخورد با سوسک 

موجب ناراحتیشان شده بود.

 

من فهمیدم این فریاد پدرم، همسرم یا مدیرم بر سر من 

نیست که موجب ناراحتی من می‌شود، بلکه ناتوانی من 

در برخورد با این مسائل است که من را ناراحت می‌کند.

 

این ترافیک بزرگراه نیست که من را ناراحت می‌کند، این 

ناتوانی من در برخورد با این پدیده ‌است که موجب 

ناراحتیم می‌شود.

 

من فهمیدم در زندگی نباید واکنش نشان داد، بلکه باید پاسخ داد.

 

آن خانم‌ به اتفاق رخ‌داده واکنش نشان داد، در 

حالیکه پیشخدمت پاسخ داد.

 

واکنش‌ها همیشه غریزی هستند در حالی‌که پاسخ‌ها همراه 

با تفکرند.

 

این مفهوم مهمی در فهم زندگی است. آدمی که خوشحال 

است به این خاطر نیست که همه چیز در زندگیش درست است.

 او به این خاطر خوشحال است که دیدگاهش نسبت به 

مسائل درست است

به زندگیت سخت نگیر...

 

یکی در ۲۳ سالگی ازدواج میکند و نخستین فرزندش  را ۱۰ سال

 بعد به دنیا می آورد.

یکی دیگر در ۲۹ سالگی ازدواج میکند و نخستین فرزندش را 

سال بعدش به دنیا می آورد.

یکی در ۲۵ سالگی فارغ التحصیل میشود ولی ۵ سال بعد 

کار پیدا میکند و یکی دیگر در ۲۹ سالگی مدرک میگیرد و

 بلافاصله کار مورد علاقه ی خود را پیدا میکند.

یکی در ۳۰ سالگی رییس یک شرکت میشود و در چهل 

سالگی فوت میکند و یکی در ۴۵ سالگی رئیس شرکت 

میشود و تا ۹۰ سالگی عمر میکند.

 

تو نه از بقیه جلوتری نه عقب تر.

تو در زمان خودت زندگی میکنی،پس آرام باش.

از زندگی لذت ببر،خودتو با کسی مقایسه نکن و در لحظه

 زندگی کن و ایمان داشته باش که نه خوشی های دیگران 

ابدی هست و نه سختی های تو...






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : به زندگیت سخت نگیر...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 13 مهر 1398

 

"مهربانی ، نشانه بلوغ است"

 

افرادی که در مسیر زندگی به بلوغ عاطفی و فکری و شخصیتی 

میرسند ، خودبخود ، در سکوتی خاص قرار میگیرند

که لبریز محبت و مهربانی است.

برای این افراد ، قضاوت شدن توسط دیگران ، اهمیتی ندارد ، 

زیرا که آنان ، نگران تصویر ذهنی دیگران در مورد خودشان نیستند.

این افراد از میدان مسابقه ، خارج شده اند ، و خود را با دیگران 

مقایسه نمیکنند ، حتی اگر دیگران ، آنها را بازنده بدانند ، 

برایشان ، اهمیتی ندارد.

افراد بالغ ، به نقطه ای رسیده اند که فهمیده اند ، زندگی ، 

مثل یک بازی ، برای آمدن و نماندن است.

آنها فهمیده اند که بهترین مواجهه با زندگی ، مهربانی است.

افراد بالغ ، در مواجهه با دیگران ، به خوبی و زیبایی افراد ، 

اشاره میکنند و دیگران ، در مقابل افراد بالغ ، نسبت به خودشان ،

 احساس خوبی پیدا میکنند.

افراد بالغ ، اگر انتقادی هم میکنند ، یک انتقاد عقلانی است

 و انتقادشان ، بر اساس تنش و تخریب نیست.

افراد بالغ ، در صورت نیاز ، نظرشان را اعلام میکنند و سعی 

بر به کرسی نشاندن نظرشان ندارند.

میگویند و عبور میکنند و اینکه طرف مقابل ، بپذیرد یا نپذیرد ، 

برایشان اهمیتی ندارد.

افراد بالغ ، از چسبیدن به  سیستمهای فکری و فلسفی و عرفانی ، 

فارغند ، آنها ، مطالعه میکنند و با دقت ، به نظر دیگران توجه میکنند ، 

اما بنده یک شخص یا یک مکتب نمیشوند.

افراد بالغ ، از کسی ، بت نمیسازند.

با  جدیتی خاص ، زندگی میکنند که از ژرفای وجودشان 

آشکار میشود ، که همان وارستگی است.

افراد بالغ ، هم در زندگی هستند هم جدا از زندگی ،

 و به افکار و اشیا و اشخاص ، نمیچسبند.

افراد بالغ ، به رنجهایشان ، لبخند میزنند و میدانند که زندگی ، 

در گذر است.

مهربانی ، نشانه بلوغ است.آخرین روز تابستون تون به نیكی

امیدوارم امروز روز بسیار خوب و فصل پاییز فصل فراموشی

 غمهاتون برای شما نازنین مهربان باشد




نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : "مهربانی، نشانه بلوغ است"،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 12 مهر 1398


( کل صفحات : 99 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز