مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







 

 

من انتخاب کرده ام شاد باشم ...

حتی وقتی هیچ چیز آن طور که می خواهم نیست ،

حتی در اوجِ مشکلاتم ...

من یاد گرفته ام در دلِ بدترین اتفاقات هم بگردم و

بهانه ای برایِ لبخند ، پیداکنم ...

من یاد گرفته ام بخندم ،

حتی وقتی دلیلی برایِ خندیدن نیست ...

آدمِ بی غمی نیستم ،

من هم دلم می گیرد !

اما نه منتظرِ کسی می مانم که آرامم کند ،

نه در انتظارِ دستی ، که از راه برسد ،

و نوازشم کند ...

نیازی به دلسوزیِ هیچ کس ندارم !

من خوب کردنِ حالِ خودم را بلد شده ام ...

و قوی بودن را ؛

به تمامِ کنار کشیدن و منتظر ماندن ها ترجیح داده ام !






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : من انتخاب کرده ام شاد باشم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مرداد 1397


 

تاجر ثروتمندی 4 زن داشت. زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت

 و برای او دائما هدایای گرانبها میخرید و بسیار مراقبش بود.

زن سومش را هم دوست داشت و به او افتخار میكرد و نزد سر

و همسر او را برای جلوه گری میبرد و ترس شدیدی داشت كه

 روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد. اما واقعیت این

 است كه او زن دومش را هم بسیار دوست میداشت.

او زنی بسیار مهربان بود كه دائما نگران و مراقب مرد بود.

 مرد در هر مشكلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر كمك میكرد

 تا گره كارش را بگشاید و از مخمصه نجات بیاید.

اما زن اول مرد، زنی بسیار وفادار و توانا كه در حقیقت عامل اصلی

ثروتمند شدن او بود اصلا مورد توجه مرد نبود. با اینكه از صمیم

قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در

خانه ای كه تمام كارهایش با او بود حس میكرد.

روزی مرد مریض شد و فهمید كه به زودی خواهد مرد.

به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت:

من اكنون 4 زن دارم، ببینم آیا از بین اینها کسی حاضر است

 در این سفر همراه من باشد. بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند.

اول سراغ زن چهارم رفت و گفت:

من تو را از همه بیشتر دوست دارم و انواع راحتی را برایت

فراهم کردم، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ

 با من همراه میشوی تا تنها نمانم؟ زن به سرعت گفت:

هرگز همین یك كلمه و مرد را رها كرد.

ناچار با قلبی شكسته نزد زن سوم رفت و گفت:

من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر

 همراه من خواهی آمد؟ زن گفت  البته كه نه من جوانم

و بعد از تو دوباره ازدواج میكنم, قلب مرد یخ كرد.

تاجر سراغ زن دوم رفت و گفت: تو همیشه به من كمك

 كرده ای و در مخاطرات همراه من بودی میتوانی در

مرگ نیز همراه من باشی؟

زن گفت: این فرق دارد من نهایتا میتوانم تا قبرستان

 همراه تو باشم اما در مرگ متاسفم, گویی صاعقه ای

 به قلب مرد آتش زد.

در همین حین صدایی او را به خود آورد: من با تو میمانم،

هرجا كه بروی تاجر نگاهش كرد، زن اول بود كه پوست

 و استخوان شده بود، غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش

 كرده بود و زیبایی و نشاطی برایش نمانده بود. تاجر سرش

 را به زیر انداخت و آرام گفت: باید آن روزهایی كه میتوانستم

 به تو توجه میكردم و مراقبت بودم. 

در حقیقت همه ما چهار زن داریم

زن چهارم بدن ماست. مهم نیست چقدر زمان و پول صرف

 زیبا كردن او بكنیم, وقت مرگ اول از همه او ما را ترك میكند.

زن سوم دارایی های ماست. هر چقدر هم برایمان عزیز باشند

 وقتی بمیریم به دست دیگران خواهد افتاد.

زن دوم خانواده و دوستان ما هستند. هر چقدر هم صمیمی

و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزار كنارمان خواهند ماند.

زن اول روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را

 صرف تن و پول و دوست می كنیم. او ضامن توانمندی های

 ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش كرده ایم تا روزی كه

 قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی

 برایش باقی نمانده است!

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : تاجر ثروتمندی 4 زن داشت.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 14 مرداد 1397

 

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط میفرمود:

 

بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش کنی، خمش می‌کنی.

هر چه خم شود خالی تر می‌شود.

اگر کاملا رو به زمین گرفته شود سریع تر خالی می‌شود.

دل آدم هم همین طور است، گاهی وقت‌ها پر می‌شود

 از غم،

از غصه،

از حرف‌ها و طعنه‌های دیگران.

 قرآن می‌گوید:

 "هر گاه دلت پر شد از غم و غصه ها، خم شو و به خاک بیفت.

" این نسخه‌ای است که خداوند برای پیامبرش پیچیده است:

 "ما قطعا می‌دانیم و اطلاع داریم، دلت می‌گیرد، به خاطر حرف‌هایی که می‌زنند."

"سر به سجده بگذار و خدا را تسبیح کن"

سوره حجر آیه ۹۸...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : مرحوم شیخ رجبعلی خیاط میفرمود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 12 مرداد 1397

 

گلی برای مادر

مردی مقابل گلفروشی ایستاده بود و می‌خواست دسته گلی

 برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.

وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان

نشسته بود و هق هق گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و

از او پرسید: «دختر خوب، چرا گریه می کنی؟»

دختر در حالی که گریه می کرد گفت: «می‌خواستم برای

مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی فقط ۷۵ سنت دارم در

حالی که گل رز ۲ دلار می شود.» مرد لبخندی زد و گفت:

با من بیا من برای تو یک شاخه رز قشنگ می خرم.

وقتی از گلفروشی خارج شدند مرد به دختر گفت:

مادرت کجاست؟ می خواهی تو را برسانم؟

دختر دست مرد را گرفت و گفت: «آنجا» و به

 قبرستان آن طرف خیابان اشاره کرد.

مرد او را به قبرستان برد و دختر روی یک قبر تازه

نشست و گل را آنجا گذاشت.

مرد دلش گرفت.. طاقت نیاورد، به گل فروشی برگشت،

دسته گل را گرفت و ۲۰۰ مایل رانندگی کرد تا خودش

 دسته گل را به مادرش بدهد!






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : گلی برای مادر،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 10 مرداد 1397

 

 

روزی یک کشتی در ساحل لنگر انداخت، بار کشتی بشکه‌هایی از عسل بود

پیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگان گفت:

از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل کنی

تاجر نپذیرفت و پیرزن رفت...

 

سپس تاجر به دستیارش سپرد که آدرس آن پیرزن را پیدا کند

 و برایش یک بشکه عسل ببرد. آن مرد تعجب کرد و گفت از

 تو مقدار کمی درخواست کرد نپذیرفتی و الان یک بشکه

 کامل به او میدهی؟

 

تاجر جواب داد: ای جوان او به اندازه خودش درخواست

 میکند و من در حد و اندازه خودم میبخشم...

 

پروردگارا

کاسه های حوائج ما کوچک و کم عُمقند،

خودت به اندازه ی سخاوتت بر من و دوستانم

عطا کن که سخاوتمندتر از تو نمیشناسیم

 

آرزوهایتان را به دستان خدا بسپارید

 

 

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : آرزوهایتان را به دستان خدا بسپارید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 7 مرداد 1397

 

 

مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!

پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:

قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟

پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد

 و بدون ادای احترام گفت:

آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟

سپس مردی عادی نزد نابینا آمد،

 ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌

 احمق،‌راهی که به پایتخت می رود کدامست؟

هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند،

او شروع به خندیدن کرد.

مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:

به چه می خندی؟

نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سوال کرد،

پادشاه بود.

مرد دوم نخست وزیر او بود

و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.

مرد با تعجب از نابینا پرسید:

چگونه متوجه شدی؟

 مگر تو نابینا نیستی؟

 نابینا پاسخ داد:

 فرق است میان آنها

پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت

 و به همین دلیل ادای احترام کرد

ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد

 که حتی مرا کتک زد.

 طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست...!

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست...!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 6 مرداد 1397


 

هر گاه عیبی در من دیدی،

به خودم خبر بده نه کسی دیگری...

چون تغییر آن دست من است!!!

 

کار اولت باعث پیشرفت و بهبودم میشود

 اما گزینه دوم غیبت است و مرا در تاریکی نگه میدارد...

چرا موقعی که چیز منفی در کسی می بینیم،

جز خودش همه را خبر میدهیم؟؟؟

جمله ای که در یک هتل نوشته بود، شگفت زده ام کرد :

"اگر سبب رضایتت شدیم از ما سخن بگو و گرنه با خود ما بگو"

بر خود تطبیقش دهیم تا غیبت از میانمان از بین برود!!!

نصیحت کن اما رسوا نکن!!!

سرزنش کن اما جریحه دار نکن!!!

بهشت وعده دور از دسترسی نیست اگر بی بهانه خوب باشیم

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : هر گاه عیبی در من دیدی، به خودم خبر بده نه کسی دیگری،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 6 مرداد 1397

بسم الله النور........

 

بسم الله النور کل نور........

 

امروز را با نام زیبایت آغاز میکنم

 

 

خدای عاشق ......

 

 صبح زیبا را با یک نوای آسمانی

 

 با ترنم دلنشین پرندگان

 

همراه با خوانش چکاوکهای رخ تاب

 

 آغاز نمودم.....

 

شکر ، برای یکروز زیبای تابستان

 

شکر ، برای بوی خوش زندگی

 

شکر ، برای وجود ارزشمند عزیزانم

 

شکر، برای سلامتی جسم و جانشان

 

شکر، برای رزق و روزی حلال و بی نیازی....

 

بارالها؛

چتر رحمتت را بر سر دوستان و مهربانانم بگشای

 

 

نیک ترین تقدیرها را برایشان رقم بزن ...

 

درود ، پگاهتان نیك ...

هفته ی خوبی در پیش رو داشته باشید...

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : بسم الله النور،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 6 مرداد 1397

 

وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد،‌ عزیز میشود!

یک لحظه آفتاب در هوای سرد، غنیمت میشود!

خدا در مواقع سختی ها، تنها پناه میشود!

یک قطره نور در دریای تاریکی، همه‌ی دنیا میشود.

یک عزیز وقتی که از دست رفت، همه کس میشود.

پاییز وقتی که تمام شد، به نظر قشنگ و قشنگتر میشود!

و ما همیشه دیر متوجه میشویم که قدر داشته‌هایمان را بدانیم،

 چرا که، خیلی زود، دیر میشود!

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خیلی زود، دیر میشود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 5 مرداد 1397

 

عشق ترکیبی‌ست از چهار عنصر: توجه، مسئولیت، احترام، معرفت

هر جوششِ علاقه و کشش و محبتی به طرفِ مقابل به معنای عشق

 ورزیدن نیست. بلکه این احساسات، بیشترِ مواقع ناشی از تنهایی

 و کمبودِ برآورده شدنِ تمایلاتِ جسمی است که منجر به ایجادِ

 چنین کششی خواهند شد.

اما عاشقی از نگاهِ فروم، ابتدا به معنای توجه به فردِ مقابل است. 

اینکه به او بیشتر از دیگرانی که در کنارِ ما هستند توجه کنیم. و البته 

در کنارِ آن ، شامل احترام گذاشتن به فردِ مورد توجه است.

ریشه لاتینِ احترام ، از دیدن گرفته شده و در واقع احترام به این 

معناست که معشوق را همانطور که هست ببینیم و بپذیریم. خواسته‌های

 او و تمایلاتش را در نظر بگیریم و سعی نکنیم او را به دلخواهِ خود 

محدود و مُنزوی کنیم.

و اما مسئولیت به این معناست که در برابرِ او احساسِ مسئولیت کرده 

و کاری نکنیم که او و آیندهِ او را به خطر بیندازیم. همچنین در جهتِ

 مثبت کارهایی را انجام دهیم که منجر به شکل‌گیریِ بهترین آینده برای او شود.

اریک فروم






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : عشق ترکیبی‌ست از چهار عنصر: توجه، مسئولیت، احترام، معرفت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 22 تیر 1397

 

مرد جوانی که می خواست راه معنویت را طی کند به سراغ استاد رفت.

 استاد خردمند گفت: تا یک سال به هر کسی که به تو حمله کند و

 دشنام دهد پولی بده.

 

تا دوازده ماه هر کسی به جوان حمله می کرد جوان به او پولی می داد

. آخر سال باز به سراغ استاد رفت تا گام بعد را بیاموزد.

 

استاد گفت: به شهر برو و برایم غذا بخر.

همین که مرد رفت، استاد خود را به لباس یک گدا در آورد و

 از راه میانبر کنار دروازه شهر رفت.

 

وقتی مرد جوان رسید، استاد شروع کرد به توهین کردن به او.

جوان به گدا گفت: عالی است! یک سال مجبور بودم به هر کسی

 که به من توهین می کرد پول بدهم اما حالا می توانم مجانی

 فحش بشنوم، بدون آنکه پشیزی خرج کنم.

 

استاد وقتی صحبت جوان را شنید، رو نشان داده و گفت:

 برای گام بعدی آماده ای چون یاد گرفتی به روی مشکلات بخندی...!







نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : برای گام بعدی آماده ای،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 22 تیر 1397

دیدن این فایا پاورپوینت را موکدا توصیه می کنم





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : شرافت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 19 تیر 1397

نتیجه حرص

1- روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد.

او از پیدا کردن این پول آن هم بدون هیچ زحمتی خیلی ذوق زده شد.

این تجربه باعث شد که بقیه روزهاهم با چشمهای بازسرش را به سمت 

پایین بگیرد(به دنبال گنج).

او در مدت زندگیش 296 سکه 1سنتی 48 سکه 5 سنتی 19 سکه 10 سنتی 

16 سکه 25 سنتی 2 سکه نیم دلاری ویک اسکناس

 مچاله شده 1دلاری پیدا کرد.در مجموع 13 دلار و26 سنت.

در برابر به دست آوردن این 13 دلار و26 سنت او زیبایی 

دل انگیز 31369 طلوع خورشید درخشش157رنگین کمان و منظره ی 

درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد .

او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان در حالی که از شکلی

 به شکل دیگر در می آمدند ندید. پرندگان در حال پرواز درخشش

 خورشید و لبخند هزاران رهگذر هرگر جزئی از خاطرات او نشد...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : نتیجه حرص،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 18 تیر 1397

 

مردی در راه بازگشت به خانه بود که

 در خیابان کودک فقیری را دید که غذایش را با سگی گرسنه

 تقسیم میکند، نزدیک رفت و پرسید:

چرا غذایت را به این حیوان میدهی؟

 

 کودک سگ را بوسید و گفت: این سگ نه خانه دارد،

 نه غذا دارد، هیچکس را  هم ندارد،

اگر من کمکش نکنم می میرد.

مرد گفت: سگِ بی خانمان در همه جا وجود دارد،

 آیا تو می توانی همه آنها را از مرگ نجات دهی؟

 آیا تو می توانی جهان را تغییر دهی؟

پسر نگاهی به سگ کرد و گفت:

 کاری که من برای این سگ می کنم، تمام جهانش را تغییر می دهد.

 

نیازی نیست انسانِ بزرگی باشیم،

انسان بودن، خود نهایتِ بزرگی است.

 

می توان ساده بود، ولی انسان بود




نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : می توان ساده بود، ولی انسان بو،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397

 

 

به پاهای خودت

موقع راه رفتن نگاه کن...

داٸما یکی جلو هست و یکی عقب...

نه جلویی بخاطر جلو بودن مغرور میشه...

نه عقبی چون عقب هست شرمنده و ناراحت...

چون میدونن شرایطشون داٸم عوض میشه...

روزهای زندگی ما هم دقیقا همین حالته...

 

دنیا دو روزه...

روزی با تو ، روزی علیه تو...

روزی که با تو هست، مغرور نشو...

روزی که علیه تو هست، ناامید نشو...

زیرا هر دو مایه آزمایش تو هستند...

(امام علی علیه السلام)






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : به پاهای خودت موقع راه رفتن نگاه کن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 تیر 1397


( کل صفحات : 60 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز