مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد

 

می گویند قلب هر کس به اندازه مشت بسته اوست....

اما من قلب هایی را دیده ام که به اندازه دنیایی از

"محبت" عمیقند

دلهای بزرگی که هیچ وقت در مشت های بسته جای نمی گیرند

مثل غنچه ای با هر طپش شکفته می شوند

دلهای بزرگی که مانند کویر نامحدودند و تشنه اند

تا اینکه ابر محبت ببارد

در عوض دلهایی هم هستند که حتی از یک

مشت بسته هم کوچک ترند

دلهایی که شاید وسیع هم بتوانند باشند اما

بیش از یک بند انگشت هم عمق ندارند

و تو هر وقت خواستی بدانی قلبت چقدر بزرگ است

به دستت نگاه کن,وقتی که مهربانی را به دیگران تعارف می کنی............

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : می گویند قلب هر کس به اندازه مشت بسته اوست....،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 8 دی 1398

 

«یکی از بیمارى‌هاى خطرناک، مرضى بى‌صداست که هیچگونه علامتى نداشته و ندارد و اما مى‌تواند آسیب شدیدى به شما وارد نماید.

این بیماری، مرض «عادى‌شدنِ نعمت» است.

این بیمارى چهار نشانه دارد:

1ـ اینکه نعمت‌هاى فراوانى داشته باشى، اما آنها را نعمت ندانى، و هیچگونه احساس [شکرگزارى] در قبالش نداشته باشى، گویى این که حقى کسب شده

 

2ـ این که وارد خانه شوى و همه‌ى اعضاى خانواده‌ در سلامتى بسر برند، اما «شکر خدا» را به جاى نیاورى

 

3ـ وارد بازار شوى و خرید کنى و تمامى مایحتاج زندگى را در چرخ دستى بگذارى و به خانه برگردى، بدون این که قدردان و شکرگذار صاحب نعمت باشى، و این امر را عادى و حق خودت در زندگى بپندارى.

 

4ـ هر روز در کمال صحت و سلامتى از خواب برخیزى در حالى که از چیزى نگران و ناراحت نباشى، اما خدا را سپاس نگویى!

خدایا مراقبم باش

اگر اینگونه شوم، در وضعیت خطرناکى هستم

ناشناس






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : عادى‌شدنِ نعمت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 7 دی 1398

 

آرامش یک احساس است

تو نمیتوانی به زور این احساس را ایجاد کنی

کافی است همه منفی بافی ها

و موانع را کنار بگذاری

تا با پای خودش به سراغت بیاید

 

تا میتونی به دلی امید ببخش

همین کارهای کوچیک

میشه یه دعای خیر درحقت

و درست زمانیکه انتظارشو نداری کارات راستو ریس میشه

اثر دعای دیگران در حق خودت رو دست کم نگیر.مهربون باش تا جهانت زیبا شه

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : آرامش یک احساس است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 6 دی 1398

 


الهی

خلق تو، شُکر نعمت های تو کنند

من شکرِ بودنِ تو کنم،

نعمت، بودنِ تُست

 

عارف ربانی شیخ حسن خرقانی






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : الهی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 6 دی 1398

 

هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه‌بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته‌ی یار است

آدم کیف می‌کنه از این‌همه فهم.

حاج اسماعیل دولابی






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : آدم کیف می‌کنه از این‌همه فهم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 5 دی 1398

 

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ

ﺩﻡ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﯿﻤﺶ!

ﮐﻪ ﺣﺴﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ!

ﭼﺎﯾﯽای ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯾﻢ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ...

ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺑﺮ ﺑﺎﺑﺎ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻦ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ...

ﺧﻨﺪﻩﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﯿﻬﺎﻣﺎﻥ، ﺷﯿﻄﻨﺖﻫﺎ، ﺁﻫﻨﮓﻫﺎﯼ ﻧﻮﺟﻮﻭﺍﻧﯿﻤﺎﻥ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ...

ﺍﻣﺎ ﻧﺪﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ...

ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻏُﺮﻏﺮ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﮐﻤﺮﻧﮓ ﯾﺎ ﭘﺮ ﺭﻧﮓ ﺍﺳﺖ!

ﺳﺮﺩ ﯾﺎ ﺩﺍﻍ ﺍﺳﺖ!

ﺯﻭﺭ ﺯﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺑﺎ ﺟﺪﺍ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﺪﻭﯾﻢ!

ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺳﺎﮐﺖ ، ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﺎ ﻏﺮ ﻏﺮ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺗﻮﭘﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻤﺘﺮ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﻮﺑﯿﺪﯾﻢ!

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪﯾﻢ ﯾﺎ ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﺷﺎﯾﺪ!

ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ، ﺭﻓﯿﻖ ﺟﺎﻧﻢ، ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ، ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ، ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯾﻬﺎﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ،

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍ، ﻗﺪﺭ ﺑﺪﺍﻥ...

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺱ ﻭ ﺑﻔﻬﻢ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ.

ﺭﻭﺯ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﮐﻦ، ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﯾﯿﺪﻥ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺍﺭﯾﺶ،

ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭﺕ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﯿﻠﺮﺯﺩ،

ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴﺖ،

ﺑﻬﺎﻧﻪ ﮐﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ،

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﯾﮏ ﺷﺎﺧﻪ ﮔﻞ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺕ،

 

ﺭﻓﯿﻖ ﺟﺎﻧﻢ! ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽﻫﺎ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ،

ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺗﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩ، ﻧﻔﺴﺸﺎﻥ ﮐﺸﯿﺪ.

ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ.






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻡ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﯿﻤﺶ!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 4 دی 1398

 

فرهنگ هوگه

 

بعد از اینکه چندین سال پیاپی دانمارکی‌ها به‌عنوان شادترین مردم جهان انتخاب شدند

همه به فکر افتادند تا راز این خوشحالی و شادی را درک کنند.

 

راز این شادی در یک فرهنگ قدیمی نروژی و دانمارکی به اسم hyyge است.

 

فرهنگ هوگه راز زندگی آرام، صمیمی و دوست‌داشتنی مردم شمال اروپاست که باعث شده شادترین مردم دنیا باشند.

هوگه می‌گوید برای لذت بردن از زندگی؛ باید سرعت زندگی را پایین آوردو از لحظه‌لحظه زندگی لذت برد.

 

حتی لحظه‌هایی که به‌نظر ارزشی ندارند. اما اصرار بر هنر یا توانایی «زندگی در لحظه» فقط مخصوص هوگه نیست و خیلی از فرهنگ‌ها و حتی مذاهب به آن تاکید کرده‌اند. پس چرا به نظر می‌رسد هوگه موفق‌تر عمل کرده است؟

 

 

برای اینکه هوگه به زندگی شما وارد شود؛ باید چند اصل را رعایت کنید که در کتاب‌های این فرهنگ هم به آنها اشاره شده و اجزای تشکیل دهنده هوگه هستند.

 

شمع:

 

مهم‌ترین جزء فرهنگ و زندگی دانمارکی‌ها شمع است!

برای شروع زندگی هوگه‌ای، همین امروز تعداد زیادی شمع بخرید.

اصلا لازم نیست شمع‌های گران قیمت بخرید.

بهتر است شمع‌هایتان از ساده‌ترین نوع ممکن و تک‌رنگ باشند. فقط اگر به بو یا دود شمع حساسیت دارید، نوع بدون دود و بویش را تهیه کنید.

 

کتاب و مجله:

 

مردم اسکاندیناوی اهل مطالعه زیادی هستند و کتاب‌ها و مجلاتشان را با خود به رختخواب می‌برند

و به‌جای استفاده از گوشی، در آرامش و سکوت آخر شب به مطالعه کتاب می‌پردازند.

 

نوشیدنی گرم:

 

نوشیدنی‌های گرم جزء لاینفک هوگه است.

اگر دوست دارید به سبک دانمارکی‌ها زندگی کنید؛ ماگ‌های رنگی و بزرگ و دوست داشتنی تهیه کنید و هروقت احساس خستگی کردید یا بی‌حوصله بودید، خودتان را به یک نوشیدنی گرم دعوت کنید: هر چیزی که دوست دارید؛ شیرکاکائو، دمنوش و ...

 

تکنولوژی ممنوع:

 

دانمارکی‌ها از سر شب، کامپیوتر و گوشی‌هایشان را خاموش می‌کنند و به کارهای دیگری می‌پردازند.

دوری از تکنولوژی و کتاب خواندن یا حضور در جمع، از مهم‌ترین اجزای هوگه است.

 

لباس‌های گرم و نرم:

 

در کشورهای شمال اروپا بیشتر وقت‌ها هوا سرد است.

لباس‌های بزرگ‌تر از سایز؛ پشمی، نرم و راحت برای یک زندگی هوگه‌ای مورد نیاز هستند. مخصوصا جوراب‌های بلند و پشمی بامزه که می‌توانید از بعضی مغازه‌ها تهیه کنید.

 

مهمانی:

 

برخلاف تصور ما، اروپایی‌ها خیلی هم سرد و ماشینی نیستند.

همین فرهنگ هم باعث شده که مردم شادی داشته باشند.

دانمارکی‌ها خیلی اهل فضای مجازی نیستند و به‌جای آن در مهمانی شرکت می‌کنند و یا کتاب می‌خوانند.

آنها حداقل هر ماه یک قابلمه پارتی برگزار می‌کنند که هر کس با غذای خودش در مهمانی حاضر شود یا آخر هفته‌هایشان را کنار یکدیگر به مهمانی می‌گذرانند. «بازی کردن» یکی از پایه‌های مهمانی دانمارکی‌هاست.

 

به خودتان جایزه بدهید:

 

در این فرهنگ، نباید حتما کوه جابه‌جا کنید تا برای خودتان جایزه بخرید. هر از گاهی چیزی که دوست دارید را برای خودتان بخرید. حتی اگر یک شکلات است. یا هر چند ماه یکبار؛ یک روز تا شب زیر پتو بمانید و لذت ببرید.

 

کار فقط در محیط کار:

 

دانمارکی‌ها هفته‌ای ۳۵-۳۳ ساعت کار می‌کنند. (البته کار مفید) ولی بعد از خروج از محل کار؛ به زندگی عادی برمی‌گردند و به مسائل کاری حتی فکر هم نمی‌کنند.

 

کاهش سرعت:

 

اگر از فرهنگ هوگه خوشتان آمده، قبل از همه اینها باید یاد بگیرید عجله را کنار بگذارید.

اگر به شمال اروپا سفر کرده باشید، حتما متوجه سرعت کم مردم شده‌اید.

 

با کم کردن سرعت زندگی، کم کم می‌آموزید به هر لحظه به چشم یک موهبت نگاه کنید. یادتان باشد ما وظیفه داریم از هر لحظه زندگیمان لذت ببریم؛ در غیر این صورت این نعمت بزرگ را حیف و میل کرده‌ایم






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : فرهنگ هوگه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 4 دی 1398

 

این زندگی فقط یک اقامت یک شبه است.

 زیاد دل‌مشغولش نباش ، زیاد درگیرش نشو.

با یک شب ماندن در کاروانسرا خیلی درگیرش نمی شوی.

شب آنجا در آسودگی می مانی و می دانی که صبح خواهی رفت.

 نگران کاروانسرا نخواهی بود.

این زندگی فقط یک سفر است، فقط یک پل است. از رویش بگذر.آسوده و برکنار بمان

 

زندگی کن بدون هیچ حس مالکیتی

زندگی کن بدون هیچ تعلق داشتن

زندگی کن و عشق بورز، اما وابسته و آویزان هیچ چیزی مشو.

مردم گرفتار و درگیر میشوند و تقلا می‌کنند. آنها میخواهند دنیا نوع خاصی باشد وآنجور که آنها می‌پسندند، باید تغییر کند. آنها آنقدر درگیرند که نمیتوانند بخوابند.

 آنها باید دیوار کاروانسرا را رنگ کنند و تزئین کنند، باید رختخوابش را عوض کنند، باید مبل و اسباب کاروانسرا را تغییر دهند و غافلند که صبح باید برای همیشه از آنجا بروند،

و اینچنین کل شب را به تعمیر و مبارزه و تغییر دادن چیزها میگذرانند و به هدر میدهند.

 این دقیقا همان کاری است که مردم در زندگی خود انجام میدهند

 

اشو






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : این زندگی فقط یک اقامت یک شبه است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 3 دی 1398

ﺗﻮ ﺭﺍ نمیﺩﺍﻧﻢ!

ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ

ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺗﻔﺎق‌های ﺧﻮﺏِ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ

ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ روزهای ﺷﻴﺮﻳﻦ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ

ﺑﻪ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﺷﺪﻥ ﺩﻋﺎﻫﺎﻳﻤﺎﻥ

ﺑﻪ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﻤﺎﻥ

ﺑﻪ ﻣﺤﻮ ﺷﺪﻥ ﻏﻢ های ﺩﻳﺮﻳﻨﻪ ﻣﺎﻥ

ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ

روزی ﺍﺯ ﺭﺍﻩ میﺭﺳﺪ...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 3 دی 1398

 

پیرمردی در دامنه کوه های دمشق هیزم جمع می کرد ودر بازار می فروخت تا ضروریات خویش را رفع کند

یک روز حضرت سلیمان (ع) پیر مرد را درحالت جمع آوری هیزم دید دلش برایش بسیار  سوخت

تصمیم گرفت زندگی پیرمرد را تغییر دهد یک نگین قیمتی  به پیرمرد داد که بفروشد تا در زندگی اش بهبود یابد

پیرمرد ازحضرت  سلیمان (ع) تشکری کرد وبسوی خانه روان شد

و نگین قیمتی را به همسرش نشان داد همسرش بسیار خوشحال شد ونگین را در نمکدانی گذاشت یک ساعت بعد بکلی فراموشش شد که نگین را کجا گذاشته بود

 

زن همسایه نمک نیاز داشت به خانع آنها رفت و زن نمکدان را به او داد

اما زن همسایه که چشمش به نگین افتاد نگین را پیش خود مخفی کرد.

 

پیر مرد بسیار مایوس شد و از دست همسرش بسیار ناراخت و عصبانی

وخانم پیرمرد هم  گریه میکرد که چرا نگین را گم کردم

 

چند روز بعد پیرمرد به طرف کوه رفت درآنجا با حضرت سلیمان (ع) روبرو شد جریان گم شدن نگین به حضرت سلیمان (ع) را گفت . حضرت

سلیمان (ع) یک نگین دیگری به او داد و گفت احتیاط کن که این را هم گم نکنی

 

پیرمرد ازحضرت  سلیمان (ع) تشکری کرد و خوشحال بسوی خانه روان شد در مسیر را ه نگین را ازجیب خود بیرون کشید و بالای سنگ گذاشت و خودش چند قدم  دور نشست تانگین را خوب ببیند ولذت ببرد

دراین وقت ناگهان پرنده ای نگین را در نوکش گرفت وپرید

پیرمرد هرچه که دوید وهیاهو کرد فایده نداشت

 

پیرمرد چند روز از خانه بیرون نرفت همسرش گفت برای خوراک چیزی نداریم تا کی در خانه مینشینی

پیرمرد دوباره به طرف کوه رفت هیزم را جمع آوری کرد که صدای حضرت  سلیمان (ع) را شنید دید که حضرت  سلیمان (ع) ایستاده است وبه حیرت بسوی  او می نگرد

پیر مرد باز قصه نگین را تعریف کرد که پرنده آن را ربود. حضرت سلیمان (ع) برایش گفت میدانم که تو به من دروغ نمی گویی این نگین را از هر دو نگین قبلی گرانبهاتر است بگیر و مراقب باش که این را گم نکنی

و حتما بفروش که در حالت زندگیت تغییری آید

 

پیر مرد وعده کرد که به قیمت خوب میفروشد پشتاره خود را گرفت بسوی خانه حرکت کرد خانه پیر مرد کنار دریا بود

هنگامی به لب دریا رسید خواست که کمی نفس بگیرد ونگین را از جیب خود کشید که در آب بشوید نگین از دستش خطا رفت به دریا افتاد

هرچه که کوشش کرد و شنا کرد. چیزی بدستش نیآمد .

 

با ناراحتی و عجز تمام به خانه برگشت از ترس سلیمان (ع) به کوه نمی رفت

همسرش به او اطمینان داد صاحب نگین هر کسی که است ترا بسیار دوست دارد اگر دوباره اورا دیدی تمام قصه برایش بگو من مطمئن هستم به تو چیزی نمیگوید

 

پیرمرد با ترس به طرف کوه رفت هیزم را جمع آوری کرد به طرف خانه روان شد که تخت حضرت سلیمان (ع) را دید پشتاره را به زمین گذاشت دویدو گریخت .

حضرت سلیمان (ع) میخواست مانعش شود که فرستاده خدا جبریل امین آمد که ای سلیمان خداوند میگوید که تو کی هستی که حالت بنده مرا تغییر میدهی ومرا فراموش کرده ای ! سلیمان (ع) باسرعت به سجده رفت واز اشتباه خود مغفرت خواست

خداوند بواسطه جبرییل به حضرت سلیمان گفت که تو حال بنده مرا نتوانستی  تغییر دهی حال ببین که من چطور تغییر میدهم

 

پیرمرد که به سرعت بسوی قریه روان بود با ماهی گیری روبرو شد

ماهی گیر به او گفت ای پیر مرد من امروز بسیار ماهی گرفتم بیا چند ماهی به تو بدهم

پیرمرد ماهی ها را گرفت وبرایش دعای خیر کرد وبه خانه رفت

همسر ش شکم ماهی ها را پاره کرد که در شکم یکی از ماهی ها  نگین  را یافت وبه شوهرش مژده داد

شوهرش با خوشحالی به او گفت توماهی را نمک بزن من به کوه میروم  تا هیزم بیاورم

هنگامیکه زن پیرمرد نام نمک را شنید نگین اول به یادش آمد که در نمکدانی گذاشته بود سریع به خانه همسایه رفت وقتی که زن همسایه زن پیرمرد را دید ملتمسانه عذر خواهی کرد گفت نگینت را بگیرمن خطا کردم خواهش میکنم به شوهرم چیزی نگویی چون شخص پاک نفس است اگر خبردار شود من را از خانه بیرون خواهد کرد.

 

پیرمرد در جنگل بالای درختی رفت که شاخه خشک را قطع کند

چشمش به نگین قیمتی درآشیانه پرنده خورد .

نگین را گرفت به خانه آمد زنش ماهی ها را پخت و شکم سیر ماهی ها را خوردند

فردا پیرمرد به بازار رفت هر سه نگین را به قیمت گزاف فروخت .حضرت سلیمان (ع) تمام جریان را به چشم دید و یقین یافت که بنده حالت بنده را نمیتواند تغییر دهد تاکه خداوند نخواهد

به خداوند یقین و باور داشته باشید.

 

مَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ

و هر کس بر خدا توکل کند پس او برایش کافی است؛ در حقیقت خدا کارش را (به انجام) می رساند.(طلاق آیه3)

 

حق غنّی است، برو پیش غنی

نزد مخلوق، گدایی بس کن






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : نگین حضرت سلیمان (ع)،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 27 آذر 1398

 

آیا هنوز هم نیاموخته ای؟!

که اگر همه ی عالم

قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند

و خدا نخواهد

" نمی توانند "

 

پس

به " تدبیرش " اعتماد کن

و به "  حکمتش " دل بسپار

 

به او " توکل " کن

و به سمت او قدم بردار

 

سکوت گورستان را می شنوى؟

دنیا ارزش دل شکستن را ندارد ...

 

می رسد روزی که

هرگز در دسترس نخواهیم بود ...!

 

ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ

ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ غصه ﻫﺎﯾﺖ

ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻟﺖ  ﺭﺍ ﻧﺎﺁﺭﺍﻡ می کند

 

ﻋﻤﯿﻖ ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺶ

ﻋﻤﯿﻖ

ﻋﺸﻖ ﺭﺍ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ

بودن را

ﺑﭽﺶ

 

ببخش

ﻟﻤﺲ ﮐﻦ

ﻭ ﺑﺎ ﺗﮏ ﺗﮏ

ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ لبخند بزن






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : به " تدبیرش " اعتماد کن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 27 آذر 1398

 

گویند: مرغیست به نام « آمین »!

مرغی آسمانی در بلندترین نقطهٔ آسمان

آنجا که بخدا نزدیکتر است می پَرَد و سخن می گوید...

او شنوا ترین موجود ِ جهان ِ هستی است

هر چیز را که می شنود ،

دوباره بنام فرد ِ گوینده

آنرا تکرار می کند و آمین می گوید

 

این است که همهٔ آیین ها می گویند

مراقب کلامت باش...!

این است که می گویند

تنها صداست که می ماند

این است که می گویند

دیگران را دعا کنید...!

این است که اگر

دیگرانی را نفرین کنیم

روزی خود ِ ما

دچار آن خواهیم بود

 

مرغ آمین

هر آنچه که بگوئیم را

با اسم خود ِ ما ، جمع می کند

و به خداوند اعلام می کند

 

آنگاه در انتهای جمله

آمیـن می گوید

 

پس همیشه برای همه خیر و خوبی بخواهیم.






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : مرغیست به نام « آمین »!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 21 آذر 1398

از خدا کم نخواه.

 

سلیمان نبی ،اسطوره ی ثروت و قدرت در جهان است . او هنگام دعا به خداوند میگوید : خدایا به من ملکی عطا کن که تا به حال به کسی نداده ای و بعد از من هم به کسی عطا نخواهی کرد. او همه چیز را با هم میخواهد چون به قدرت نامحدود خداوند ایمان دارد . او باور دارد و دریافت میکند .

 

 

 

پس تو هم باور کن و هنگام دعا کردن زیاده خواه باش !نترس!

 

الهـی شکـرت






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : از خدا کم نخواه.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 18 آذر 1398

 

سنجاق قفلی ها را دوست دارم

 

ازهمان کودکی دوستشان داشتم

 

نه اینکه حس نوستالژی باشند ها !  نه !

 

آنها بانی وصل اند اما خودشان بی وصل میمانند

 

خم میشوند ؛

 

 ولی خم به ابرو نمیآورند

 

زنگ میزنند ؛

 

 کج میشوند ولی خودشان زنگار به دلت نمیزنند ..

 

تیزند ؛یکرنگ ؛ ساده و بی آلایش..

 

کاش هیچ وقت سنجاق زندگی گم نشود،

 

همان سنجاقی که تو را به این زندگی وصلت میکند،

 

حسی که درون هر آدمی زنده است،

 

شاید حسی قشنگ باشد از یک دوست

 

یک همراهی ....

 

که به تو یاداوری کند امید و زندگی را  ،

 

شاید آدم هایی باشند که تو را همراهی کرده اند تا بدین جا برسی،

 

شاید حسی قدیمی که هروقت زنده میشود سرشار از شور و شوق میشوی..

 

 آدم ها همه سنجاق هایی دارند که به زندگی وصلشان میکند،

 

حالیشان میکند که به این زندگی چقدر وابسته اند

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : سنجاق قفلی ها را دوست دارم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 16 آذر 1398

چنان زندگی را سخت گرفته‌ایم گویی سال‌ها قرار است باشیم!

 

کاش یاد بگیریم، رها کنیم، بگذریم گاهی باید رفت...

 

دل به ساحل نبندیم، باید تن به آب زد...

 

ما به آرزوهایمان یک رسیدن بدهکاریم...

 

زندگی کوتاه است!






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : چنان زندگی را سخت گرفته‌ایم گویی سال‌ها قرار است باشیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 15 آذر 1398


( کل صفحات : 96 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو