مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها

 

مرد فقیری از خدا سوال کرد:

چرا من اینقدر فقیر هستم؟!

 

خدا پاسخ داد:

چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی!

 

مرد گفت: من چیزی ندارم که ببخشم؟

 

خدا پاسخ داد: دارایی هایت کم نیست!

یک صورت؛ که میتوانی لبخند برآن داشته باشی!

یک دهان؛ که میتوانی از دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنی!

یک قلب؛ که میتوانی به روی دیگران بگشایی!

چشمانی؛ که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی!

 

"فقر واقعی فقر روحی است"

 

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : فقر واقعی فقر روحی است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 26 مرداد 1397

 

 

استادی با شاگردش از باغى میگذشت، چشمشان به یک کفش کهنه افتاد.

شاگرد گفت:

گمان میکنم این کفش کارگرى است که در این باغ کار میکند، بیا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببینیم و بعد کفشها را پس بدهیم و کمى شاد شویم...!

استاد گفت:

چرا براى خنده خود او را ناراحت کنیم!

بیا کارى که میگویم انجام بده و عکس العملش را ببین ، مقدارى پول درون ان قرار بده!

شاگرد هم پذیرفت و بعد از قرار دادن پول ، مخفى شدند.

کارگر براى تعویض لباس به وسائل خود مراجعه کرد و همینکه پا درون کفش گذاشت متوجه شیئى درون کفش شد و بعد از وارسى، پول ها را دید و با گریه ،فریاد زد خدایا شکرت...

خدایی که هیچ وقت بندگانت را فراموش نمیکنى، میدانى که همسر مریض و فرزندان گرسنه دارم و در این فکر بودم که امروز با دست خالى و با چه رویی به نزد انها باز گردم و همینطور اشک میریخت....

استاد به شاگردش گفت:

همیشه سعى کن براى خوشحالیت ببخشى نه اینکه بستانی...

در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه بروید.

در مقابل مادری که فرزندش رو از دست داده بچه تون رو نبوسید.

در مقابل یک فرد مجرد از عشقتون نگید.

در برابر کسی که نداره از داشته هاتون مغرورانه حرف نزنید.

هیچگاه فراموش نکنیم که هیچکس بر دیگری برتری ندارد،

مگر به ” فهم و شعور

مگر به ” درک و ادب

مهربانان

آدمی فقط در یک صورت حق دارد به دیگران از بالا نگاه کند و آن هنگامی است که بخواهد دست کسی را که بر زمین افتاده را بگیرد و او را بلند کند!

این قدرت تو نیست،

این ” انسانیت ” است...

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : این ” انسانیت ” است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 25 مرداد 1397

 

قسمت جالبی از متن کتاب تسخیر شدگان داستایوفسكى؛؛؛؛؛

 

 هر"پرهیزکاری"گذشته ای دارد!!!!!.....

 

 وهر"گناه کاری"آینده ای!!!!!.....

 

 پس قضاوت نکن.........!!!

میدانم اگر:

 

قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم...

دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد...

تا به من ثابت کند...

در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگر یم...

 

محتاط باشیم، در "سرزنش "

و"قضاوت کردن "دیگران

وقتی ؛

نه از" دیروزاو"خبر داریم،

نه از"فردای خودمان".






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : قضاوت نکن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 25 مرداد 1397

 

 

 

" خداوندا "

 

برگ در هنگام زوال می افتد و میوه به هنگام کمال

اگر قرار بر رفتن است میوه ام گردان و بعد ببر

 

" بارالها "

زمین تنگ است و آسمان دلتنگ

بر من خرده نگیر اگر نالانم...

من هنوز رسم عاشقی نمی دانم

 

" خداوندا "

کمکم کن پیمانی را که در طوفان با تو بستم, در آرامش فراموش نکنم و

 در طوفان های زندگی با " خدا" باشم نه ناخدا

 

" بارالها "

به دل نگیر اگر گاهی "زبانم " ازشکرت باز می ایستد

تقصیری ندارد

قاصر است کم میآورد دربرابر بزرگی ات....

لکنت می گیرد واژه هایم در برابرت!

در دلم اما همیشه

ذکر خیرت جاریست

من برای بندگی تو هزار و یک دلیل می خواهم

ممنونم که بی چون و چرا برایم " خدایی " میکنی....

امکان ندارد که کسی

 چراغی برای دیگران

 روشن کند و خودش

 در تاریکی بماند...

 

خدایا : پنجره ای برای تماشا و حنجره

ای برای صدا زدن ندارم ،

امیدم به توست ، پس بی آنکه نامم را بپرسی و دفترهای دیروزم را

ورق بزنى، رحمتت را

 

بر همه دوستان و عزیزانم جاری فرما..

 آمین





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ذکر خیرت جاریست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 20 مرداد 1397

 

مناجاتی زیبا از خواجه عبدالله انصاری:

 

بارالها؛

از كوی تو بیرون نشود پای خیالم

نكند فرق به حالم

چه برانی

چه بخوانی

چه به اوجم برسانی

چه به خاكم بكشانی

نه من آنم كه برنجم

نه تو آنی كه برانی...

 

نه من آنم كه ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی كه گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

كس به غیر از تو نخواهم

چه بخواهی چه نخواهی

باز كن در كه جز این خانه مرا نیست پناهی

 

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : مناجاتی زیبا از خواجه عبدالله انصاری،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 20 مرداد 1397


 

 

 

خدایا..‌.

نور خود را در وجود ما متجلی فرما

که سخت محتاج آن هستیم...

برکت نگاهت را

در نگاه ما جاری ساز

تا به هر که و هر چه می نگریم

نیکی باشد و مهر و عشق...

می دانی که خسته ایم از ناآگاهی های خود،

از روزمرگی ها،

از جدایی ها،

ما نشدن ها و منیت ها...

خدایا...

دستمان را بگیر تا از یاد مبریم که

باید دست ها را بگیریم... 

نگاه مهربانت را از ما دریغ مکن تا

به تمامی، نگاهی باشیم از سر مهر و عشق

به این جهان باشکوه و مخلوقات تو...

 

" آمین"

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خدایا..‌،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 20 مرداد 1397

 

 

در آلمان

دور انداختن هرگونه بطری شیشه ای و پلاستیكی

كار كاملا عجیبی محسوب می شود!

 

در این كشور به علت اهمیت مسئله ی بازیافت شما می توانید با برگرداندن بطری ها به هر سوپر ماركتی بخشی از پولی كه در

ازای خرید محصول داده بودید را پس بگیرید.

 

اما در كنار این قانون

فرهنگ زیباتری شكل گرفته كه معمولا مردم بطری هاشون را

در كنار سطل آشغال ها می گذارند تا بى بضاعت ها با برگرداندن

آنها به سوپر ماركت پول خورد و خوراكشان را در بیاورند.

 

انسان دوستى در هر شكل و آیینى زیباست ...!






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : انسان دوستى در هر شكل و آیینى زیباست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مرداد 1397

 

 

من انتخاب کرده ام شاد باشم ...

حتی وقتی هیچ چیز آن طور که می خواهم نیست ،

حتی در اوجِ مشکلاتم ...

من یاد گرفته ام در دلِ بدترین اتفاقات هم بگردم و

بهانه ای برایِ لبخند ، پیداکنم ...

من یاد گرفته ام بخندم ،

حتی وقتی دلیلی برایِ خندیدن نیست ...

آدمِ بی غمی نیستم ،

من هم دلم می گیرد !

اما نه منتظرِ کسی می مانم که آرامم کند ،

نه در انتظارِ دستی ، که از راه برسد ،

و نوازشم کند ...

نیازی به دلسوزیِ هیچ کس ندارم !

من خوب کردنِ حالِ خودم را بلد شده ام ...

و قوی بودن را ؛

به تمامِ کنار کشیدن و منتظر ماندن ها ترجیح داده ام !






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : من انتخاب کرده ام شاد باشم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مرداد 1397


 

تاجر ثروتمندی 4 زن داشت. زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت

 و برای او دائما هدایای گرانبها میخرید و بسیار مراقبش بود.

زن سومش را هم دوست داشت و به او افتخار میكرد و نزد سر

و همسر او را برای جلوه گری میبرد و ترس شدیدی داشت كه

 روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد. اما واقعیت این

 است كه او زن دومش را هم بسیار دوست میداشت.

او زنی بسیار مهربان بود كه دائما نگران و مراقب مرد بود.

 مرد در هر مشكلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر كمك میكرد

 تا گره كارش را بگشاید و از مخمصه نجات بیاید.

اما زن اول مرد، زنی بسیار وفادار و توانا كه در حقیقت عامل اصلی

ثروتمند شدن او بود اصلا مورد توجه مرد نبود. با اینكه از صمیم

قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در

خانه ای كه تمام كارهایش با او بود حس میكرد.

روزی مرد مریض شد و فهمید كه به زودی خواهد مرد.

به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت:

من اكنون 4 زن دارم، ببینم آیا از بین اینها کسی حاضر است

 در این سفر همراه من باشد. بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند.

اول سراغ زن چهارم رفت و گفت:

من تو را از همه بیشتر دوست دارم و انواع راحتی را برایت

فراهم کردم، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ

 با من همراه میشوی تا تنها نمانم؟ زن به سرعت گفت:

هرگز همین یك كلمه و مرد را رها كرد.

ناچار با قلبی شكسته نزد زن سوم رفت و گفت:

من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر

 همراه من خواهی آمد؟ زن گفت  البته كه نه من جوانم

و بعد از تو دوباره ازدواج میكنم, قلب مرد یخ كرد.

تاجر سراغ زن دوم رفت و گفت: تو همیشه به من كمك

 كرده ای و در مخاطرات همراه من بودی میتوانی در

مرگ نیز همراه من باشی؟

زن گفت: این فرق دارد من نهایتا میتوانم تا قبرستان

 همراه تو باشم اما در مرگ متاسفم, گویی صاعقه ای

 به قلب مرد آتش زد.

در همین حین صدایی او را به خود آورد: من با تو میمانم،

هرجا كه بروی تاجر نگاهش كرد، زن اول بود كه پوست

 و استخوان شده بود، غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش

 كرده بود و زیبایی و نشاطی برایش نمانده بود. تاجر سرش

 را به زیر انداخت و آرام گفت: باید آن روزهایی كه میتوانستم

 به تو توجه میكردم و مراقبت بودم. 

در حقیقت همه ما چهار زن داریم

زن چهارم بدن ماست. مهم نیست چقدر زمان و پول صرف

 زیبا كردن او بكنیم, وقت مرگ اول از همه او ما را ترك میكند.

زن سوم دارایی های ماست. هر چقدر هم برایمان عزیز باشند

 وقتی بمیریم به دست دیگران خواهد افتاد.

زن دوم خانواده و دوستان ما هستند. هر چقدر هم صمیمی

و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزار كنارمان خواهند ماند.

زن اول روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را

 صرف تن و پول و دوست می كنیم. او ضامن توانمندی های

 ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش كرده ایم تا روزی كه

 قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی

 برایش باقی نمانده است!

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : تاجر ثروتمندی 4 زن داشت.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 14 مرداد 1397

 

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط میفرمود:

 

بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش کنی، خمش می‌کنی.

هر چه خم شود خالی تر می‌شود.

اگر کاملا رو به زمین گرفته شود سریع تر خالی می‌شود.

دل آدم هم همین طور است، گاهی وقت‌ها پر می‌شود

 از غم،

از غصه،

از حرف‌ها و طعنه‌های دیگران.

 قرآن می‌گوید:

 "هر گاه دلت پر شد از غم و غصه ها، خم شو و به خاک بیفت.

" این نسخه‌ای است که خداوند برای پیامبرش پیچیده است:

 "ما قطعا می‌دانیم و اطلاع داریم، دلت می‌گیرد، به خاطر حرف‌هایی که می‌زنند."

"سر به سجده بگذار و خدا را تسبیح کن"

سوره حجر آیه ۹۸...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : مرحوم شیخ رجبعلی خیاط میفرمود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 12 مرداد 1397

 

گلی برای مادر

مردی مقابل گلفروشی ایستاده بود و می‌خواست دسته گلی

 برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.

وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان

نشسته بود و هق هق گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و

از او پرسید: «دختر خوب، چرا گریه می کنی؟»

دختر در حالی که گریه می کرد گفت: «می‌خواستم برای

مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی فقط ۷۵ سنت دارم در

حالی که گل رز ۲ دلار می شود.» مرد لبخندی زد و گفت:

با من بیا من برای تو یک شاخه رز قشنگ می خرم.

وقتی از گلفروشی خارج شدند مرد به دختر گفت:

مادرت کجاست؟ می خواهی تو را برسانم؟

دختر دست مرد را گرفت و گفت: «آنجا» و به

 قبرستان آن طرف خیابان اشاره کرد.

مرد او را به قبرستان برد و دختر روی یک قبر تازه

نشست و گل را آنجا گذاشت.

مرد دلش گرفت.. طاقت نیاورد، به گل فروشی برگشت،

دسته گل را گرفت و ۲۰۰ مایل رانندگی کرد تا خودش

 دسته گل را به مادرش بدهد!






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : گلی برای مادر،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 10 مرداد 1397

 

 

روزی یک کشتی در ساحل لنگر انداخت، بار کشتی بشکه‌هایی از عسل بود

پیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگان گفت:

از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل کنی

تاجر نپذیرفت و پیرزن رفت...

 

سپس تاجر به دستیارش سپرد که آدرس آن پیرزن را پیدا کند

 و برایش یک بشکه عسل ببرد. آن مرد تعجب کرد و گفت از

 تو مقدار کمی درخواست کرد نپذیرفتی و الان یک بشکه

 کامل به او میدهی؟

 

تاجر جواب داد: ای جوان او به اندازه خودش درخواست

 میکند و من در حد و اندازه خودم میبخشم...

 

پروردگارا

کاسه های حوائج ما کوچک و کم عُمقند،

خودت به اندازه ی سخاوتت بر من و دوستانم

عطا کن که سخاوتمندتر از تو نمیشناسیم

 

آرزوهایتان را به دستان خدا بسپارید

 

 

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : آرزوهایتان را به دستان خدا بسپارید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 7 مرداد 1397

 

 

مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!

پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:

قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟

پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد

 و بدون ادای احترام گفت:

آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟

سپس مردی عادی نزد نابینا آمد،

 ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌

 احمق،‌راهی که به پایتخت می رود کدامست؟

هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند،

او شروع به خندیدن کرد.

مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:

به چه می خندی؟

نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سوال کرد،

پادشاه بود.

مرد دوم نخست وزیر او بود

و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.

مرد با تعجب از نابینا پرسید:

چگونه متوجه شدی؟

 مگر تو نابینا نیستی؟

 نابینا پاسخ داد:

 فرق است میان آنها

پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت

 و به همین دلیل ادای احترام کرد

ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد

 که حتی مرا کتک زد.

 طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست...!

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست...!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 6 مرداد 1397


 

هر گاه عیبی در من دیدی،

به خودم خبر بده نه کسی دیگری...

چون تغییر آن دست من است!!!

 

کار اولت باعث پیشرفت و بهبودم میشود

 اما گزینه دوم غیبت است و مرا در تاریکی نگه میدارد...

چرا موقعی که چیز منفی در کسی می بینیم،

جز خودش همه را خبر میدهیم؟؟؟

جمله ای که در یک هتل نوشته بود، شگفت زده ام کرد :

"اگر سبب رضایتت شدیم از ما سخن بگو و گرنه با خود ما بگو"

بر خود تطبیقش دهیم تا غیبت از میانمان از بین برود!!!

نصیحت کن اما رسوا نکن!!!

سرزنش کن اما جریحه دار نکن!!!

بهشت وعده دور از دسترسی نیست اگر بی بهانه خوب باشیم

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : هر گاه عیبی در من دیدی، به خودم خبر بده نه کسی دیگری،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 6 مرداد 1397

بسم الله النور........

 

بسم الله النور کل نور........

 

امروز را با نام زیبایت آغاز میکنم

 

 

خدای عاشق ......

 

 صبح زیبا را با یک نوای آسمانی

 

 با ترنم دلنشین پرندگان

 

همراه با خوانش چکاوکهای رخ تاب

 

 آغاز نمودم.....

 

شکر ، برای یکروز زیبای تابستان

 

شکر ، برای بوی خوش زندگی

 

شکر ، برای وجود ارزشمند عزیزانم

 

شکر، برای سلامتی جسم و جانشان

 

شکر، برای رزق و روزی حلال و بی نیازی....

 

بارالها؛

چتر رحمتت را بر سر دوستان و مهربانانم بگشای

 

 

نیک ترین تقدیرها را برایشان رقم بزن ...

 

درود ، پگاهتان نیك ...

هفته ی خوبی در پیش رو داشته باشید...

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : بسم الله النور،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 6 مرداد 1397


( کل صفحات : 58 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز