مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

به آسمانِ تاریک و پرستاره ی شب که نگاه می کنم ، خیالاتی و بی منطق می شوم

تصور می کنم از سرزمین دنجی در میان ستاره های دور ، به زمین آمده ام و می خواهم برگردم .

کاش این خیالبافیِ شبانه ام حقیقت داشت !

و کاش می شد این سیاره را به حالِ خود گذاشت و به سیاره ی تازه ای سفر کرد ،

سفر به مکان جدیدی که هیچ ذهنیتِ تاسف باری نسبت به آن نداری !

دلم می خواست اتاقی بدون سقف با دیوارهای شیشه ای داشتم ،

 شبها ستاره ها را بغل می گرفتم و در آغوش سیاه و عمیقِ آسمان ، می خوابیدم ...

این چه سرّی ست که با تنفس نفس هایِ شب ،

اینگونه ، آرام می گیرم و با تماشای شکوهِ ستاره ها

اینچنین از خویش بیگانه می شوم ؟!

کاش میشد در میان سکوتِ کهکشان و در دل مرموزِ یک سیاهچاله

 غرق شد و در جهانِ دیگری چشم وا کرد ،

 در جهان خیال انگیزی که همه چیزش همانی است که دلت می خواهد ...

احساسِ بینظیر و عجیبی به آسمانِ شب دارم ،

شبیهِ همان حسی که یک نوزاد به نخستین مأمن و جایگاهِ خودش دارد

می خواهم مرا در خودش بپیچد ،

مرا در خودش ببلعد ،

و شاید روح تشنه و جستجوگرِ من ، ستاره ی

کوچک و شگفت انگیزی شود برای آرامشِ آدم ها ...

 

نرگس صرافیان طوفان

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : دلم می خواست اتاقی بدون سقف با دیوارهای شیشه ای داشتم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 فروردین 1398

 

زندگی یعنی یک سار پرید...

 

اولین بار که این بیت از سهراب را خواندم دبیرستانی بودم.

با خودم فکر کردم یعنی چه؟

 اصلا مگر میشود؟

 چه ربطی به سار دارد.؟

 تا مدت ها ذهنم مشغول بود تا اینکه روزی بنابراتفاق در

 تلویزیون مستندی راکه مبنی بر پرواز سار بود دیدم.پرنده ای ارام 

که بر اسمان منطقه ای کویری پرواز میکرد.سوالات مبهم باز برایم 

تکرار شد.سار هم پرنده ای معمولی مانند باقی پرندگان بود...

این قضایارا فراموش کردم تا زمانی که برای رفتن به دانشگاه

 نیشابور سوار اتوبوس شدم.در طی مسیر پرنده ای را جلو پنجره کنار 

خودم میدیم که به سرعت پرواز میکرد واز نظرم پنهان میشد.

کمی که جلوتر میرفتیم میدیدم که روی تکه سنگی نشسته وبعد 

به پرواز در می امد و باز ناپدید میشد.وقتی اتوبوس رابرای نماز 

نگه داشتند ،از بومی منطقه نام پرنده را پرسیدم و او گفت سار است.

من تازه انجا فهمیدم که سرعت واقعی سار چقدر است.برای تصاویر

 و ویدئو های مستند از سار تعلیم اموخته استفاده میکردند که با 

ماشین حرکت کند تا بتوان از ان فیلم تهیه کرد.ولی سار طبیعی

 با سرعت زیادی میپرد.

زندگی یعنی همین...یعنی یک سار پرید. یعنی عمر ادمی انقدر

 کوتاه است که در چشم به هم زدنی تمام میشود و از انسان 

خاطره ای بیش نمیماند.حال خود انسان تصمیم میگیرد که

 ان خاطره خوب باشد یا بد.

 

هیچکس زمان اخرین خداحافظی را نمیداند...

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : هیچکس زمان اخرین خداحافظی را نمیداند...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 24 فروردین 1398

 

یکی اسبی به عاریت خواست،

گفت: دارم اما سیاه هست !

گفت: مگر اسب سیاه را سواری نشاید شد؟!

گفت: چون نخواهم داد همینقدر بهانه بس است...!

 

« عبید زاکانی »






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : عبید زاکانی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 24 فروردین 1398

 

 

ما را از سادگی ترسانده اند.هیچ کس نگفت سادگی هم خوب است .

هیچ کس نگفت ساده که باشی ساده میخندی،ساده شاد میشوی،

ساده ذوق میکنی،ساده می بخشی و ساده تر دل می بندی ...

همدیگر رایافتن هنرنیست...

هنر این است که همدیگر را گم نکنیم...

آدمهای ساده بی هیچ دلیلی

دوست داشتنی هستند

سادگی شیک ترین ژست دنیاست...

 

الهی قمشه ایی






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : آدمهای ساده،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 23 فروردین 1398

 

الهی

ادای شکر تو را هیچ زبان نیست

و دریای فضل ترا هیچ کران نیست

و سر حقیقت تو بر هیچکس عیان نیست،

هدایت کن بر ما

رهی که بهتر از آن نیست.

یارب ز ره راست نشانی خواهم

باز بادهٔ آب و خاک جانی خواهم

از نعمت خود چو بهره مندم کردی

در شکر گزاریت زبانی خواهم

 

خواجه عبدالله انصاری

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : الهی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 23 فروردین 1398

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد

و اگر اینگونه نیست،

تنهاییت کوتاه باشد

و پس از تنهاییت،

نفرت از کسی نیابی

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید

اما اگر پیش آمد

بدانی چگونه به دور از نا امیدی،

زندگی کنی...!

 

 

ویکتور هوگو

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 20 فروردین 1398

هر قدر سنم بیشتر می شود کمتر

به قضاوت مردم در مورد خودم اهمیت می دهم.

 

از این رو هر چقدر مسن تر می شوم

 بیشتر از  زندگی لذت  می برم ...

 

حذف کردن آدم ها از زندگیم

به این معنی نیست که از آنها متنفرم !!

معنای ساده اش این است که

 برای خودم احترام قائلم ...

 

هر کسی قرار نیست به هر

قیمتی تا ابد با من بماند ...

لطف بسیار بزرگی در حق خودمان

 خواهیم کرد اگر کسانی که روحمان را،

مسموم می کنند را رها کرده

 و به آرامش پناه ببریم ...

 

زندگی به من آموخت که هر

اشتباهی تاوانی دارد،

و هر پاداشی بهایی ...

پنیر مجانی فقط در تله موش یافت می شود ...

 

 « سیمین بهبهانی »






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : هر قدر سنم بیشتر می شود کمتر به قضاوت مردم در مورد خودم اهمیت می دهم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 20 فروردین 1398

 

رزق چیست ؟

رزق کلمه ای است بسیار فراتر از آنچه مردم می دانند.

 

زمانی که خواب هستی و ناگهان ، به تنهایی و بدون زنگ زدن 

ساعت بیدار می‌شوی رزق است ، چون بعضی‌ها بیدار نمی‌شوند .

 

زمانی که با مشکلی رو به رو می شوی خداوند صبری به تو میدهد

 که چشمانت را از آن بپوشی ، این صبر ، رزق است.

 

زمانی که در خانه لیوانی آب به دست پدر و یا مادرت میدهی

 این فرصت نیکی کردن ، رزق است.

 

گاهی اتفاق می افتد که در نماز حواست نباشد (مقیم اتصال نباشی) 

ناگهان به خود می آیی و نمازت را با خشوع می خوانی

 (متصل میشوی) این تلنگر ، رزق است.

 

یکباره یاد کسی میفتی که مدتهاست از او بی خبری و دلتنگش 

میشوی و جویای حالش میشوی ، این رزق است.

 

رزق واقعی این است . رزق خوبی ها ،

نه ماشین نه درآمد ، اینها رزق مال است که خداوند به همه ی 

بندگانش میدهد ، اما رزق خوبیها را فقط به دوستدارانش میدهد.

 

و در آخر همینکه عزیزانتان هنوز در کنارتان هستند و نفسشان

 گرم است و سلامت ، این بزرگترین رزق خداوند است

 

زندگیتان پر از رزق باد





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : رزق چیست ؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 20 فروردین 1398

 

بیست سال بعد؛

 

بابت کارهایی که نکرده ای

بیشتر افسوس می خوری

تا بابت کارهایی که کرده ای.

بنابراین تسلیم نشو،

از حاشیه امنیت بیرون بیا،

جستجو کن، بگرد،

آرزو کن و کشف کن...

 

 

 

مارک تواین






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : آرزو کن و کشف کن.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 18 فروردین 1398

 

 

تنها چیزی که به آن نیاز داری،

خودت هستی و توانایی‌ات برای این که فکر کنی

 موضوع‌ها موجودیت می‌یابند.

هر چیزی که در طول تاریخ بشر اختراع و ایجاد شده، فقط و فقط

 نتیجه‌ی فکر بوده است. از آن فکر بوده که راهی باز شده

و از طریق آن نادیدنی، دیدنی شده است.

اولین گام را با ایمان و اعتقاد راسخ بردار.

 لزومی ندارد کل راه پله را ببینی. فقط گام اول را بردار.

 

راندابران

 

 







نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : تنها چیزی که به آن نیاز داری، خودت هستی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 18 فروردین 1398

حقیقت این است که در این دنیا

همیشه کسی هست که آرزویش است جایش را با شما عوض کند،

بخواهد مثل شما نفس بکشد

مثل شما راه برود

شبیه شما باشد

در جایی که شما زندگی می کنید زندگی کند.

آیا اخیرا خداوند را به خاطر خانواده، دوستان، سلامتیتان و

 فرصت هایی که به شما داده است، شکر کرده اید؟






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : فرصت هایی که به شما داده است، شکر کرده اید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 17 فروردین 1398

 

بارالها از کوی تو بیرون نشود

پای خیالم

نکند فرق به حالم...

چه برانی،چه بخوانی...

چه به اوجم برسانی

چه به خاکم بکشانی...

نه من آنم که برنجم

نه تو آنی که برانی...

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد... نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

کس به غیر از تو نخواهم

چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

خواجه عبدالله انصاری

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : بارالها از کوی تو بیرون نشود پای خیالم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 17 فروردین 1398

 

آدم گاهی اوقات همه چیز را رها می کند وبرای لحظه ای اختیار

 مهار کردن خودش را از دست می دهد. حالا وضع فلاکت بار مرا 

که سه امکان، بیشتر نمی شناسد به آن اضافه کن:

از هم پاشیدن

در هم فرو رفتن

و از پا در آمدن

زندگی مرا زنجیره ای از همین سه امکان تشکیل داده است.

 

کافکا






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : کافکا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 17 فروردین 1398

 

"نان ومیوه دل"

 

دو برادر به نام اسماعیل و ابراهیم در یکی از روستاها، ارث 

پدرشان یک تپه کوچکی بود که یکی در یک سمت و دیگری در 

سمت دیگر تپه گندم دیم می کاشتند.

اسماعیل همیشه زمینش باران کافی داشت و محصول برداشت می کرد.

ولی ابراهیم قبل از پر شدن خوشه ها گندم هایش از تشنگی 

می سوختند و یا دچار آفت شده و خوراک دام می شدند و 

یا خوشه های خالی داشتند.

 

ابراهیم گفت:

بیا زمین هایمان را عوض کنیم، زمین تو مرغوب است. اسماعیل

 عوض کرد، ولی ابراهیم باز محصولش همان شد.

 

زمان گندم پاشی زمین در آذرماه، ابراهیم کنار اسماعیل بود و دید

 که اسماعیل کار خاصی نمی کند و همان کاری می کند که او می کرد

 و همان بذری را می پاشد که او می پاشید.

 

در راز این کار حیرت ماند.

 

اسماعیل گفت:

من زمانی که گندم بر زمین می ریزم در دلم در این فصل سرما، 

برای پرندگان گرسنه ای که چیزی نیست بخورند، هم نیت می کنم 

و گندم بر زمین می ریزم که از این گندم ها بخورند ولی تو دعا می کنی 

پرنده ای از آن نخورد تا محصولت زیاد تر شود.

 دوم این که تو آرزو می کنی محصول من کمتر از حاصل تو شود در

 حالی که من آرزو دارم محصول تو از من بیشتر شود.

 

پس بدان؛

انسان ها "نان و میوه دل خود را می خورند. نه نان بازو و قدرت فکرشان را."

 

برو قلب و نیت خود را درست کن و یقین بدان در این حالت، 

همه هستی و جهان دست به دست هم خواهند داد تا امورات

 و کارهای تو را درست کنند




نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : "نان ومیوه دل"،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 16 فروردین 1398

 

موضوعاتی که در پیری حتما به آن غبطه خواهید خورد

 

 

یک ضرب المثل قدیمی هست که می‌‌گوید جوانی را جوان‌ها به هدر می‌‌دهند.

شاید اگر بدانید پیرها به چه چیزهایی غبطه می‌‌خورند بتوانید بهتر جوانی کنید:

 

۱-چرا وقتی می‌توانستم سفر کنم، نکردم!

۲- چرا زبان دومی نیاموختم!

۳-چرا وقتم را به خاطر رابطه‌ای تمام شده تلف کردم!

۴- چرا از خود در برابر نور آفتاب محافظت نکردم تا پوست سالم‌تر و بدون چروکی داشته باشم!

 

۵- چرا برای دیدن خوانندگان مورد علاقه‌ام به کنسرت نرفتم!

۶- چرا از انجام خیلی از کارها ترسیدم!

۷- چرا ورزش اولویت کارم نبود!

۸- چرا خود را گرفتار سنت‌ها کردم!

 

۹- چرا از کاری که دوست نداشتم استعفا ندادم!

۱۰- چرا بیشتر درس نخواندم!

۱۱-چرا باور نکردم زیبا هستم!

۱۲- چرا از گفتن دوستت دارم ترسیدم!

۱۳- چرا به راهنمایی‌های والدینم گوش ندادم!

 

۱۴-چرا خودخواه بودم!

۱۵- چرا تا این حد نظر دیگران برایم مهم بود!

۱۶- چرا به جای آنکه به رویاهای خودم فکر کنم به فکر براوردن رویای دیگران بودم

۱۷- چرا وقتم را صرف یادآوری خاطرات بد کردم و زمانم

 را از دست دادم. کاش افسوس گذشته را نمی‌خوردم!

 

۱۸- چرا کسانی را که دوست داشتم از خود رنجاندم!

۱۹- چرا از خود دفاع نکردم!

۲۰- چرا برای برخی کارها داوطلب نشدم!

۲۱- چرا بیشتر مراقب دندان‌هایم نبودم!

۲۲- چرا قبل از مرگ مادر و پدر بزرگ سئوالاتی را که داشتم از آنها نپرسیدم!

۲۳- چرا زیاد کار کردم!

۲۴- چرا آشپزی یاد نگرفتم!

۲۵- چرا از زمان حال لذت نبردم!

۲۶- چرا تلاش نکردم آنچه را شروع کردم به پایان برسانم!

۲۷- چرا گرفتار کلیشه‌های فرهنگی شدم و از هدفم بازماندم!

۲۸- چرا دوستی‌هایم را ادامه ندادم!

۲۹- چرا با کودکانم بیشتر بازی نکردم!

۳۰- چرا انسان ریسک‌پذیری نبودم!

۳۱- چرا برای افزایش دانش و ارتباطاتم تلاش نکردم!

۳۲- چرا تا این حد فرد نگرانی بودم!

۳۳- چرا سر هر چیزی زود عصبانی شدم!

۳۴- چرا به اندازه کافی با افرادی که دوست‌شان داشتم وقت نگذراندم!

۳۵- چرا برای یک بار هم که شده پشت میکروفون نرفتم تا 

در مقابل جمع صحبت کنم!

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 15 فروردین 1398


( کل صفحات : 74 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز