مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







 

قانون جذب چه زمانهایی کار میکند و شاه کلید آن چیست؟

 شاه کلید یعنی کلیدی که همه در ها را باز می‌کند.

شاه کلید قانون جذب =حس خوب

اگر میخواهی بطور جدی روی زندگی مسلط باشی و تاثیر بگذاری

 باید حس خوب داشته باشی.احساس شادی یعنی ارتعاشات خوب و مثبت.

اگر امروز احساس خوب داشته باشی.فردا روز خوبی خواهد داشت.

به گفته مولوی: ای گروه مومنان شادی کنید.

یا به قول حافظ:

هنگام تنگدستی.در عیش کوش مستی.

که این کیمیای هستی.قارون کند گدا را

یعنی وقتی چیزی نداری باید شادی کنی بخندی احساس خوبی کنی.

که این کیمیا، یعنی همین شادی برای تو کیمیاگری میکنه

ما باید مراقب احساس خود باشیم آنرا چک کنیم اگه بد هست با 

خواندن کتاب،گوش دادن کلیپ انگیزشی، گردش....و

 هر چیزی که باعث تغییر آن به احساس خوب میشود 

خودمان را سر گرم کنیم.

با داشتن احساس خوب که شاه کلید قانون جذب است میتوانیم

 سرنوشت خود را عالی رقم بزنیم.






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : قانون جذب چه زمانهایی کار میکند و شاه کلید آن چیست؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 5 دی 1397

 

نیایش

 

ای خدای مهربانم ...

ای عاشقانۀ دل کوچک من ...

گفتی فاصله‌ات با من یک نفس است

گفتی تو از اهل زمین جدا شو، من سکوتت را معنا می‌کنم

 

ای آرامش مطلق ...

دلم تو را می‌خواهد

همین کنار ،

نزدیکِ نزدیک ،

بی ترسِ فرداها

دلم می‌خواهد تنها تو را نفس بکشد

دلم تو را می‌خواهد که مصفایش کنی

 

یا رب تو مرا به نفسِ طناز مده

با هر چه به جز توست مرا ساز مده

من در تو گریزان شدم از فتنۀ خویش

من آنِ توام ، مرا به من باز مده

 

 







نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : نیایش،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 5 دی 1397

ﺭﻭﺯﯼ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻮﺳﯽ‏(ﻉ) ﺭﻭ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﮔﺎﻩ ﻣﻠﮑﻮﺗﯽ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ

ﺩﺭﮔﺎﻫﺶ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻧﻤﻮﺩ:

ﺑﺎﺭ ﺍﻟﻬﺎ؛ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺑﻨﺪﻩﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ.

ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ: ﺻﺒﺢ ﺯﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻭﺭﻭﺩﯼ ﺷﻬﺮ ﺑﺮﻭ.

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ، ﺍﻭ ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ!

ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻮﺳﯽ ﺻﺒﺢ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻭﺭﻭﺩﯼ ﺷﻬﺮ ﺭﻓﺖ...

ﭘﺪﺭﯼ ﺑﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ، ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻧﺪ...

ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ، ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺿﻤﻦ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺳﭙﺎﺱ 

ﺍﺯ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﺍﺵ، ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺷﺖ:

ﺑﺎﺭ ﺍﻟﻬﺎ؛ ﺣﺎﻝ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ

ﺑﻨﺪﻩﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ!

ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ: ﺁﺧﺮ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻭﺭﻭﺩﯼ ﺷﻬﺮ ﺑﺮﻭ.

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﻔﺮﯼ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮ ﺷﻮﺩ، ﺍﻭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ...

ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﺐ ﺷﺪ، ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻮﺳﯽ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻭﺭﻭﺩﯼ ﺷﻬﺮ ﺭﻓﺖ...

ﺩﯾﺪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﻔﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ، ﻫﻤﺎﻥ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺍﺳﺖ!!!

 

ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ، ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻭ ﺩﺭﻣﺎﻧﺪﮔﯽ ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺷﺖ:

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ!

ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﻨﺪﻩﺍﺕ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﺷﺪ!؟

ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ:

ﺍﯼ ﻣﻮﺳﯽ، ﺍﯾﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﮐﻪ ﺻﺒﺢ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺍﺯ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﻮﺩ، ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ 


ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ، ﺍﻣﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺑﻪ ﮐﻮﻩﻫﺎﯼ ﻋﻈﯿﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩ، ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ :

 ﺑﺎﺑﺎ! ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﻩﻫﺎ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ: ﺯﻣﯿﻦ.

ﻓﺮﺯﻧﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﭘﺪﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﺁﺳﻤﺎﻥﻫﺎ.

ﻓﺮﺯﻧﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﺰﺭﮒﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥﻫﺎ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﭘﺪﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽﮐﺮﺩ، ﺍﺷﮏ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻧﺶ ﺟﺎﺭﯼ

ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ؛ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﭘﺪﺭﺕ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥﻫﺎ ﻧﯿﺰ ﺑﺰﺭﮒﺗﺮ ﺍﺳﺖ...!

ﻓﺮﺯﻧﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺗﻮ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﭘﺪﺭ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺘﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﻧﺎﮔﺎﻩ ﺑﻐﻀﺶ ﺗﺮﮐﯿﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ:

ﻋﺰﯾﺰﻡ! ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﺧﺪﺍﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻫﺮﭼﻪ ﻫﺴﺖ، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﻭ ﻋﻈﯿﻢﺗﺮ ﺍﺳﺖ...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺑﻨﺪﻩ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 4 دی 1397

 

پول شادی میاره

تحقیقات دانشمندان نشان می دهد پول واقعا در زندگی مهم است.

 اما وقتی درآمدتان به یک حد مشخصی برسد، از آن زمان هر چه

درآمدتان بیشتر شود، کمتر احساس رضایت می کنید.

تحقیات نشان داده پولی که با تلاش و کارکردنتان به دست آورده باشید

پنجاه درصد بیشتر شما را خوشحال میکند تا جایزه ی قرعه کشی یا پول سهم الارث.

 

مهم ترین تأثیر شادی بخش پول، برخوردار شدن از آزادی انتخاب و کم شدن

نگرانی مشکلات مالی است. و دومین تاثیر مهم پول ،شاد کردن کسانیست

 که خیلی دوستشان دارید.

درنتیجه نظریه ی پول شادی نمیاره یک حرف عامیانه است و دانشمندان آن را رد کرده اند.






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : پول شادی میاره،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 4 دی 1397

 

 

مردی با لباس و کفشهای گرانقیمت به دیواری خیره شده بود و میگریست.

نزدیکش شدم و به نقطه ای که خیره شده بود با دقت نگاه کردم , نوشته شده بود:

"این هم میگذرد"

علت اش را پرسیدم گفت! این دست خط من است که چندین سال پیش

 در این نقطه هیزم میفروختم.....

 حال صاحب چندین کار خانه ام .

پرسیدم, پس چرا دوباره اینجا برگشتی ؟

گفت آمدم تا باز بنویسم : این هم میگذرد.

 

گر به دولت برسی مست نگردی مردی

گر به ذلت برسی پست نگردی مردی

اهل عالم همه بازیچه دست هوسند

گر تو بازیچه این دست نگردی مردی






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : این هم میگذرد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 2 دی 1397

توهین

 

این نکته ای زیباست که باید درک شود.

 

کسی به شما توهینی می کند، این اهانت معنایی ندارد مگر این که تو خود آن را بپذیری.

 

 تا زمانی که آن را به خود نگیری بی معناست، یک همهمه است، با تو کاری ندارد.

 

 پس درواقع هیچ کس نمی تواند به تو توهینی کند مگر این که خودت آن را بپذیری، مگر این که خودت با آن همراهی کنی.

 

بنابراین هر زمان که به تو توهینی شود، یا احساس کنی که مورد اهانت واقع شده ای، این مربوط به توست، مسئولیتش با خود توست.

نگو که شخص دیگری به تو توهین کرده، تو چرا آن را قبول کرده ای؟

 

 کسی تو را مجبور به پذیرش آن نکرده است.

این آزادی دیگریست که بخواهد توهین کند، این که تو آن را قبول کنی یا نه هم آزادی توست.

با خود توست اگر اهانتی را قبول کنی. آن وقت نگو دیگری به من توهین کرده، خیلی ساده بگو من آن را پذیرفتم.

 خیلی ساده بگو من آگاه نبودم و در ناآگاهی آن را پذیرفتم و بعد آشفته شدم.

 

بودا می گوید تنها چیزی را بپذیر که به آن نیاز داری، تنها چیزی را بپذیر که تو را تغذیه می کند.

 

اوشو

کتاب شکوه آزادی

 







نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : توهین،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 19 آذر 1397

 

 

 

 

ﺭﻭﺯﻱ ﻣﺮﺩﻱ ﻓﻘﻴﺮ،

ﺑﺎ ﻇﺮﻓﻲ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﮕﻮﺭ،

ﻧﺰﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻫﺪﯾﻪ ﺩﺍﺩ،

ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺁﻥ ﻇﺮﻑ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥِ ﺍﻧﮕﻮﺭ

ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻫﺮ ﺩﺍﻧﻪ ﺍﻧﮕﻮﺭ ﺗﺒﺴﻤﻲ ﻣﻴﻜﺮﺩ

ﻭ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎﻝ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﻴﻜﺮﺩ،

ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻨﺎﺑﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺷﺮﻳﻚ ﻧﻤﺎﻳﺪ

ﻭ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﮕﻮﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻌﺎﺭﻓﻲ ﻧﻜﺮﺩ .

ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﻴﺮ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺭﻓﺖ .

 

ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﭘﺮﺳﻴﺪ :

ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺷﺘﻴﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺷﺮﻳﻚ ﻣﻴﻜﺮﺩﻳﺪ،

ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﺋﻲ ﺍﻧﮕﻮﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻳﺪ !!

ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﻱ ﺯﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ :

ﺩﻳﺪﻳﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻭﻗﺘﻲ ﺍﻧﮕﻮﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩﻡ؟

ﺍﻧﮕﻮﺭﻫﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺗﻠﺦ ﺑﻮﺩ،

ﻛﻪ ﺗﺮﺳﻴﺪﻡ ﺍﮔﺮ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺗﻠﺨﻲ واکنشی ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ

ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﻲ ﻣﺒﺪﻝ ﺷﻮﺩ .

 

" ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺯﯾﻦ ﺃﺧﻼﻗﻨﺎ ﺑﺎ ﺍﻟﻘﺮﺁﻥ ﺑﺤﻖ ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﺁﻟﻪ "

ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺩﻝ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻧﺸﮑنیم.






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺩﻝ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻧﺸﮑنیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 16 آذر 1397

متن بسیار زیبائی از محمدرضا شریفی نیا  قرائت شده در برنامه خندوانه

قال الله تبارک و تعالی فی محکمه کتابه

 

وأَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ ( ایه 115 سوره المؤمنون )

 

 

آیا پنداشته اید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم، و اینکه به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟

 

 

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

 

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

 

مرغ باغ ملکوتم نِی ام از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

 

 

طی شد این عمر ، تو دانی به چه سان

پوچ و بس تند چنان باد دمان

همه تقصیر من است این که نکردم فکری

که تعمق ننمودم روزی ، ساعتی یا آنی

که چه سان می گذرد عمر گران

 

کودکی رفت به بازی به فراغت به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ  و حیات

همه گفتند کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان

که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست

 

بایدش نالیدن

من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو نتواند خندیدن

نتوان فارغ و وارسته زغم همه شادی دیدن

 

همچو مرغی ازاد

هر زمان بال گشادن

سر هر بام که شد خوابیدن

 

من نپرسیدم هیچ

که پس از این ، به چه رو بایدم نالیدن

هیچکس نیز نگفت

هیچکس نیز نگفت زندگی چیست ؟

چرا می آئیم

بعد از این چند صبا به کجا باید رفت ؟

به چه سان باید رفت ؟

با کدامین توشه به سفر باید رفت ؟

من نپرسیدم و کس نیزمرا هیچ نگفت

 

نوجوانی سپری گشت

به بازی ، به فراغت ، به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

همه گفتند جوان است هنوز

بگذارید جوانی بکند

بهره از عمر برد

کامروائی بکند

بگذارید که خوش باشد و مست

بعد از این بازده عمری هست

یک نفر بانگ برآورد که او از هم اکنون باید

فکر فردا بکند

دیگری اوا داد که چو فردا بشود ، فکر فردا بکند

سومی گفت هماگونه که دیروزش رفت ، بگذرد امروزش ، همچنین فردایش

باهمه این احوال

من نپرسیدم هیچ

که چه سان دی بگذشت

آن همه قدرت و نیروی عظیم به چه ره مصرف گشت

نه تفکر ، نه تعمق و نه اندیشه دمی عمر بگذشت

به بی حاصلی و مسخره گی

چه توانی که ز کف دادم  ، مفت

من نفهمیدم  و کس مرا نیزهیچ نگفت

قدرت عهد شباب می توانست مرا تا به خدا پیش برد

لیک بیهوده تلف گشت جوانی ، هیهات

ان کسانی که نمیدانستند زندگی یعنی چه

ره نمایم بودن

عمرش طی می گشت بیخود و بیهوده

و مرا می گفتند ، چو انان باشم و چو انان دائم فکر خوردن باشم

فکر گشتن باشم ، فکر تامین معاش ، فکر ثروت باشم

 فکر یک زندگی بی جنجال

کس مرا هیچ نگفت ، زندگی خوردن نیست ، زندگی گشتن نیست

زندگانی کردن فکر خودبودن  و غافل ز جهان بودن نیست

ای صد افسوس

که چو عمر گذشت معنی اش می فهمم

حال می پندارم

هدف از زیستن این است رفیق

من شدم خلق که با عزمی جزم

پای از بند هواها گسلم

پای در راه حقایق بنهم

با دلی آسوده

فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل

مملو از عشق و جوانمردی و زهد

در ره کشف حقایق کوشم

شربت جرات و امید و شهامت نوشم

زره جنگ برای بد و نا حق پوشم

انچه آموخته ام ، بر دگران نیز نکو آموزم

شمع راه دگران کردم و با شعله خویش ، رهنمایم به همه

گرچه سرا پا سوزم

من شدم خلق که مسلم باشم

نه چنین  زائد و بی جوش و خورش

عمر بر باد و به حسرت خاموش

ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش می فهمم

حال من می فهمم

کین سه روز از عمرم

به چه ترتیب گذشت کودکی بی حاصل

نوجوانی باطل

وقت پیری غافل

به زبانی دیگر

کودکی در غفلت

نوجوانی شهوت

در کهولت حسرت

آه

وأَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

 

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

 

مرغ باغ ملکوتم نِی ام از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 








نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : متن بسیار زیبائی از محمدرضا شریفی نیا قرائت شده در برنامه خندوانه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 8 آذر 1397

 

 

خداوندا...

مرا کمک کن و یاری ام ده تا لحظه لحظه های روزم را با عشق و

 دلدادگی به تو پرکنم و وجودم را پر از عشق و محبت قرار ده

 تا تسلیم خواست و اراده تو گردم. 


 خداوندا...

مرا کمک و یاری کن تا در راهی که تو برایم مقدر ساخته ای قدم 

گذارم و همواره در فیض و برکت تو روزم را با عشق و آرامش سرکنم.


 خداوندا...

 تو را عاشقانه دوست دارم وکمکم کن تا در این عشق، دلدادگی 

و دوستی با تو پابرجا و ثابت قدم بمانم. 


خداوندا...

قلبمان را از عشق و محبت خودت متبرک گردان


 و همواره ما


 را از محدوده زمان و مکان برهان تا در پیوند مهر


 خداییت قرار 


گیریم و روزهایمان را در آغوش پر از خیر و برکتت


 سپری کنیم.






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خداوندا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 15 آبان 1397

 

درویشی تهی‌‌دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش

به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد. کریم خان دستور داد

درویش را به داخل باغ آوردند.

کریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟

درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم.

آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟

 

کریم خان در حال کشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟

درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.

چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت.

خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌خواست نزد کریم خان

 رفته و تحفه برای خان ببرد.

پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد.

روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت.

ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت:

نه من کریمم نه تو؛ کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و

قلیان تو هم سر جایش هست.






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : کریم فقط خداست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 9 آبان 1397

 

دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاث کشی.

گفتن ۴۰ تومن من هم چونه زدم  شد ۳۰ تومن...

بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا 10 تومنی دادم بهشون.

 

یکی از کارگرا 10تومن برداشت و 20 تومن داد به اون یکی.

گفتم مگر شریک نیستید؟؟

گفت چرا ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره.

 

من هم برای این طبع بلندش دوباره 10 تومن بهش دادم

تشکر کرد و دوباره 5 تومن داد به اون یکی و رفتن

داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم

اونجا بود یاد جمله زیبایی که روی پل عابر خونده بودم افتادم

 

بخشیدن دل بزرگ میخواد نه توان مالی.

 

همه میتونن پولدار بشن اما همه نمیتونن بخشنده باشن

پولدار شدن مهارته اما بخشندگی فضیلت

 

باسوادشدن مهارته اما فهمیدگی فضلیت..

 

همه بلدن زندگی کنن اما همه نمیتونن زیبا زندگی کنن

زندگی عادته اما زیبا زیستن فضیلت...

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : بخشیدن دل بزرگ میخواد نه توان مالی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 7 آبان 1397

 


ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﻭﺍﺭﺩ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻫﻴﭻ آدمى ﻧﺸﻮ ﻭ ﺯﻳﺮ ﻭ ﺭﻭﺵ نکن ،حتى ﻋﺰﻳﺰﺗﺮﻳﻨﺖ !

ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﻫﻢ که ﺑﻴﻞ ﺑﺰنى ﺣﺪﺍﻗﻞ ﻳﻪ کرم ﺗﻮﺵ ﭘﻴﺪﺍ میکنی

ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ کسی ﺣﺴﺎﺩﺕ نکن ﺑﺨﺎﻃﺮ نعمتی که خدا به  ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻩ ...

زیرا ﺗﻮ نمیدانی  ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭼﻪ چیزی ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ...

ﻭ غمگین ﻣﺒﺎﺵ ﻭقتی ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ چیزی ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮔﺮﻓﺖ ...

ﺯیرا ﺗﻮ نمى دانى ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭼﻪ چیزى ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ...

 

" همیشه شاکر ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﮕﻮ :

    خدایا ﺷﻜﺮ






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خدایا ﺷﻜﺮ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 6 آبان 1397

گوشه ای از اعتقادات زیبای

سرخپوستان :

 

۱. ما جزئى از طبیعت هستیم نه رئیس آن

۲. ما هیچگاه گیاهى را با ریشه از خاك

نمى كنیم

۳. ما موقع ساختن خانه، خاك را زیاد جابه جا نمى كنیم

۴. ما در فصل بهار،آرام روى زمین قدم

بر مى داریم چون مادر طبیعت باردار است

۵. ما هرگز به درختان آسیب نمى رسانیم

ما فقط درختان پیر و خشك را قطع

مى كنیم و قبل از قطع كردن

براى آرامش روحش دعا مى كنیم

 

۶. حتى حیواناتى كه براى مایحتاج غذایى در حد نیاز از آنها استفاده 

مى كنیم را نیز با اجازه و دعا براى آرامش روحش او را از چرخه ى

 هستى جدا میكنیم

۷. به اندازه ى مصرفمان درخت مى بریم

و گوشت تهیه مى كنیم

۸. هرگز هیزم ها را اسراف نمى كنیم

۹. اگر حتى یك درخت جوان و سرسبز

را قطع كنیم ، همه ى درختان دیگر

جنگل، اشك مى ریزند

واشک آنها در دل ما نفوذ می کند و وجودمان را مجروح می کند

 و قلبمان آرام آرام تاریک می شود

۱۰. خاک مادر ما و آسمان پدر ماست

۱۱. باران عاشقانه ترین سرود هستی است

۱۲. طبیعت روح دارد و مهربانی را میفهمد

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : گوشه ای از اعتقادات زیبای سرخپوستان،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 5 آبان 1397

 

روزی که فهمیدم من فرزند دو نفرم!

 

در را زد و و وارد اتاق شد. مدیر یکی از بخشهای دیگر موسسه بود. یک فرم استخدامی پر شده دستش بود و بعد از حال و احوال مختصری، فرم را داد دست من و گفت: "نگاه کن، این چه جالبه!" کمی بالا و پایین فرم را ورانداز کردم. به نظرم یک فرم معمولی می آمد حاوی مشخصات خانمی که برای استخدام مراجعه کرده بود. پرسیدم: چیش جالبه؟ گفت: مشخصات فردیش رو ببین!

 

شروع کردم به زیر لب خواندن مشخصات فردی:

نام، نام خانوادگی، تا رسیدم به آنجا که نوشته بود فرزند! دیدم جلویش نوشته: "رضا و پروین"!

چند لحظه مکث کردم! مکث مرا که دید، لبخندی زد و گفت: "ببین، من هم به همین جا که رسیدم، مثل تو مکث کردم، بعدش به خانم متقاضی گفتم: "چه جالب!

دو تا اسم نوشته اید!"

 

صدایش را صاف کرد و جواب داد: انتظار داشتید یک اسم بنویسم!؟ خب من فرزند دو نفر هستم نه فرزند یک نفر! چند لحظه به فکر فرو رفتم. به یاد آوردم که همیشه هنگام پر کردن فرم ها، بدون مکث و اتوماتیک جلوی قسمت "فرزند:..." فقط یک اسم می نوشتم، نام پدرم "جمشید"!

چطور تا به حال به چنین چیزی فکر نکرده بودم!؟ چقدر واضح بود این، و هم، چقدر غفلت انگیز!

 

حس عجیبی پیدا کردم. یک ملغمه‌ای بود از تعجب، غافلگیر شدن، حس بعد از یک کشف مهم و تامل برانگیز! و کمی که زمان می گذشت، مقداری هم عصبانیت!

عصبانیت از دست خودم! چطور از چیزی تا این حد بدیهی، روشن و آشکار، این همه سال غافل بوده‌ام!؟

 

فرم را پر کرده بودم و داده بودم دست متصدی پشت باجه. مشخصات مرا یک به یک وارد کامپیوتر مقابلش می کرد! در عین حال، با این که خیلی روشن و مشخص نوشته بودم، قبل از تایپ هر قسمت، یک بار هم موارد را با صدای بلند تکرار می کرد و منتظر تاییدم میماند!

 

نامم!؟ نام خانوادگی ام!؟ تا رسید به قسمت "فرزند:..." که من مقابل آن نوشته بودم: "جمشید و منیژه" مکثی کرد، انگار یک چیزی طبق روال معمول نباشد. قبل از این که فرصت کند چیزی بپرسد، صدایم را صاف کردم، سینه‌ام را جلو دادم و با حالتی حق به جانب گفتم: "خب می دانید، آخر من فرزند دو نفر هستم! فرزند یک نفر که نیستم!"

 

چه اندازه زیبا و اندیشه بر انگیز و دلنشین است!

 

بیاییم نقش مادران و زنان را پر رنگ تر کنیم! بیاییم از این پس این حقیقت زیبا را بنویسیم! هرگز هرگز یادتان نرود که شما فرزند دو نفر هستید!

 

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : روزی که فهمیدم من فرزند دو نفرم!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 4 آبان 1397

 

 

چشمی که دائم عیب‌های دیگران را ببیند

آن عیب را به ذهن منتقل میکند

و ذهنی که دائما با عیب‌های دیگران درگیر است

آرامش ندارد، درونش متلاطم و آشفته است

 

در عوض چشمی که یاد گرفته است

همیشه زیبایی‌ها را ببیند، اول از همه خودش آرامش پیدا می کند

 

چون چشم زیبابین عیب‌های دیگران را نمی بیند و دنیای 

درونش دنیای قشنگی‌هاست

 

گرت عیبجویی بود در سرشت

نبینی ز طاووس جز پای زشت

 

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : چشمی که دائم عیب‌های دیگران را ببیند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 27 مهر 1397


( کل صفحات : 60 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز