مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

 

 

چرا همیشه طلبکاریم؟

 

دوستی دارم که در مهمانی یا زمان تماس تلفنی حرفش را با گله از این و آن شروع می‌کند و به پایان می‌برد. از اینکه به فلانی رو انداخته ولی به او پول قرض نداده، از اینکه هیچ‌کس در فامیل قدر او را نمی‌داند، از اینکه رئیس‌اش به او مساعده نمی‌دهد. از اینکه مدیر ساختمان محل سکونتش وظیفه‌اش را درست انجام نمی‌دهد، از اینکه شهرداری جدول‌کشی خیابان محل سکونتش را رنگ نمی‌زند و ...

 

مدام گله می‌کند اما نمی‌گوید هر کس به او قرض داده، یا پس نگرفته یا با التماس گرفته، نمی‌گوید خودش در سور و سوگ فامیل هرگز قدمی برنمی‌دارد. نمی‌گوید در اداره یکی از بی‌نظم‌ترین کارمندان است، دیر می‌رود، زود می‌آید به قول خودش می‌پیچاند و بارها سابقه پرخاشگری با همکاران را دارد، نمی‌گوید که شارژ ساختمان را چندماه یک بار با مکافات و پیگیری مدیر ساختمان پرداخت می‌کند. نمی‌گوید با پرداخت مالیات از اساس مخالف است و حتی کیسه زباله‌اش را سر ساعت توی سطل نمی‌اندازد و...

 

اما بزرگوار همیشه از همه طلبکار است.

 

ریشه این طلبکاری همیشگی ما از همه در کجاست؟ اینکه قدمی برنمی‌داریم اما انتظار داریم دیگران به ما سرویس بدهند.

 

اینکه حتی وقتی کسی بلند می‌شود و تلاش می‌کند به جای تحسین کردنش، ذره بین می‌گذاریم و تمام کارهایش را برای یافتن یک خطا و خلل احتمالی زیر سوال می‌بریم و در بوق و کرنا می‌کنیم اما حاضر نیستیم کار خوبش را تحسین کنیم، حاضر نیستیم بپذیریم تنها دیکته نانوشته غلط ندارد.

 

خودمان گامی بر نمی‌داریم اما مدام کار دیگران را به چالش می‌کشیم و اگر کسی گله کُند اسمش را نقد می‌گذاریم! نقد با نفی تفاوت دارد. با طلبکاری مداوم تفاوت دارد، با بی‌عملی اما متوقع بودن تفاوت دارد.

 

مطالبه‌گری با طلبکاری تفاوت دارد. تا زمانی که این موضوع را درک نکنیم، شماتت دیگران آسان است. ایراد گرفتن به همه آسان است.

 

دشواری زمانی شروع می‌شود که بپذیریم ما هم بخشی از مشکل هستیم و اگر در آرزوی بهبود شرایط هستیم باید به بخشی از راه حل هم تبدیل شویم نه اینکه طلبکارانه در گوشه‌ای بایستیم و توقع داشته باشیم دیگران سوپرمن باشند و مثل فرشته‌ها بی‌عیب و نقص همه کارها را انجام دهند تا ما در شرایط بهتری زندگی کنیم.

 

آدم‌های طلبکار یک عدم رضایت درونی دارند که آن را با خودشان مدام حمل می‌کنند، اما به جای پرداختن به درون یا اقدام عملی، از دیگران توقع ترمیم این رضایت را دارند.

 

آدم‌های طلبکار شخصیت‌های برجسته‌ای نیستند و مخالف‌خوانی مداوم و ایراد گرفتن از همه، نشانه روشنفکری و خرد نیست، دوران پادشاهی‌ها به سرآمده و هیچکس ملکه و شاه نیست که دیگران موظف باشند مقابلش کُرنش کنند و آرزوهای او را تحقق ببخشند و او باز هم طلبکار باشد که ای نوکر خانه‌زاد! غذایت شور بود!

 

اگر در آرزوی روزهای خوب هستیم، دست از طلبکاری مداوم برداریم. از همسر، از فرزند، از رئیس، از دولت، از پروردگار...

 

مطالبه‌گر باشیم اما یادمان نرود که توقع صرف و طلبکاری تا وقتی که خودمان هم قسمتی از راه‌حل نشده‌ایم و گامی برنداشته ایم فقط به ترویج یاس و نومیدی در زانوان کسانی می‌انجامد که به جای گله‌گذاری بی‌حاصل قصد انجام کاری را دارند.

 

احسان محمدی






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : چرا همیشه طلبکاریم؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 17 اسفند 1397

ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.

ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽﮐﻨﯽ

ﺩﺭﻭﺍﻗﻊ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺤﻮﻩ ﻣﺤﺘﺮﻣﺎﻧﻪ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﻣﻮﺯﯼ.

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﺑﻄﺖ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺍﻧﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ، ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺑﺎﻓﺮﺩ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﯽ؟

ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺗﺤﻮﻝ ﺁﻧﻬﺎ، "اﯾﺠﺎﺩ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﺕ" ﺍﺳﺖ.

 

دکتر هلاکویی






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﯽ؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 17 اسفند 1397

 

تا رسیدن به خداوند تمام راه را برقص!

مردمانی که راه می‌روند نمی‌دانند که این راه رسیدن به خدا نیست.

او زبان راه رفتن را نمی‌داند. فقط زبان رقص و آواز و شعف را می‌شناسد.

ولی اگر پر از زخم کینه و نفرت و جاه طلبی باشی چگونه می‌توانی برقصی و چگونه می‌توانی بخندی و چگونه می‌توانی از وجودت شکوفه برآوری؟

 

اشو






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : تا رسیدن به خداوند تمام راه را برقص،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 17 اسفند 1397

 

مرد خسیسی، خربزه‌ای خرید تا به خانه برای زنِ خود بِبَرد. 

در راه به وسوسه افتاد که قدری از آن بخورد، ولی شرم 

داشت که دست خالی به خانه رود ...

عاقبت فریب نَفس، بر وی چیره شد و با خود گفت، 

قاچی از خربزه را به رسم خانزاده‌ها می‌خورم و باقی را 

در راه می‌گذارم، تا عابران گمان کنند که خانی از اینجا 

گذشته است و چنین کرد ...

البته به این اندک، آتش آزِ او فرو ننشست و گفت گوشت 

خربزه را نیز می‌خورم تا گویند خان را چاکرانی نیز در

 مُلازِمت بوده است و باقی خربزه را چاکران خورده‌اند ...

سپس آهنگ خوردن پوست آن را کرد و گفت : این نیز 

می‌خورم تا گویند خان اسبی نیز داشته است ...

و در آخر تُخم خربزه و هر آن چیز که مانده بود را یکجا 

بلعید و گفت :

 " اکنون نَه خانی آمده و نَه خانی رفت است! "

 

استاد علی اکبر دهخدا






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : اکنون نَه خانی آمده و نَه خانی رفت است!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 16 اسفند 1397

 

 

در مدتی که در این دنیا هستید به معنای واقعی کلمه زندگی کنید.

 "زندگی كنید"

هر چیزی را تجربه کنید.

مراقب خودتان و دوستانتان باشید.

خوش بگذرانید، دیوانگی کنید، عجیب باشید.

بیرون از خانه بروید، تلاش کنید وشکست بخورید.

 

چون به هر حال این اتفاق می افتد

 پس بهتر است از آن لذت ببرید.

موقعیت یادگیری از شکست هایتان را از دستت ندهید.

 

دلیل مشکل را پیدا کنید واز بین ببریدش.

 

سعی نکنید کامل باشید!!! اصلا ، اصلا

فقط سعی کنید یک نمونه عالی باشید از انسانیت.

یك انسانِ خوشبخت

آنتونی رابینز






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : زندگی كنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 16 اسفند 1397

 

 

لیلی ومجنون

 

هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون


 در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود .


 استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ،


 مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت


 اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز


 مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم


 استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را


 فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ،


 لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون


 عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ،


 مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که


 به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .


استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش


مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ،


از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و


 دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ،


من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او


را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای


سرزنش کردنش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی


 که لیلی کر شد تا تو باز گویی




نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : لیلی ومجنون،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 14 اسفند 1397

 

 

كاش می شد خواب خرید...

سفارش داد، تلفنی!

 

یك خواب می خواهم، كه در آن

فلانی و فلانی و فلانی باشند، مامانی باشد، فلان جا برویم...

یكم توی آب برویم، ببخشید زیر آب!

 خنده زیاد می خواهم، یكم بال بزنیم...

می شود با تیم برتون و لارس فُن تریه ،

 دربند چایی بخوریم و املت؟!

ببخشید، می شود روی تجریش بال بزنیم.

ممنون...

می فرستید ؟!

 

و پیكی در را میزند!

 

 بله؟

 

 خوابتان را آوردم!

چقدر می شود؟

حساب شده.

كی؟

خدا...

 

صابرابر






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : كاش می شد خواب خرید...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 14 اسفند 1397

 

 

 

از هر آنچه که جوانی به همراه خود می‌آورد،


 رویاها مهم‌ترین هستند . مردمی که رویا  دارند ،


 فقر را نمی‌شناسند چرا که ثروت هر کس به اندازه‌ی رویاهایی است


   که در سر دارد‌. جوانی دوره‌ای از زندگی است که حتی اگر


هیچ چیز در زندگی نداشته باشید‌، اگر رویا داشته باشید


 هیچ چیز نمی‌تواند حسادت شما را تحریک کند .


تاریخ متعلق به کسانی است که


 رویاهایی بزرگ در سر دارند. 

 

 

سنگ فرش هر خیابان از طلاست

 

کیم وچونگ






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : سنگ فرش هر خیابان از طلاست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 14 اسفند 1397

 

خانه تکانی یک رسم اسفندی کاملا زنانه است. رسمی که زن ها 

خودشان اجرایش می کنند؛

 

به روش های منحصر به فرد خودشان، برای کیف هایی که چند

 وقتیست ته کمدشان خاک خورده و دیگر دوستشان ندارند و 

گذاشته اند در خانه تکانی از دستشان خلاص شوند. برای جعبه هایی

 که حوصله نداشتند و هلشان داده اند زیر تخت. کارها که به آخر رسید

 و چک لیست توی ذهنشان تمامش خط خورد حالا کم کم می روند

 سراغ تغییرات ریز و درشت در خانه، رنگ های جدید، طرح های تازه.

 

من به گمانم این دو مرحله، حس اسفند ماه هر زنیست،

 همه به سبک هم شاید این کارها را انجام ندهند ولی خوب که 

نگاه کنی می بینی این حس و حال هست.

در یکی بیشتر... در یکی کمتر

 

دوستانه می گویم اگر در روزهای اسفند تمام دفعاتی که وارد

 خانه شدید اثری از تغییر ندیدید.

اگر هیچ چیزی به جلوی آینه اضافه نشده بود

اگر هیچ کیسه سیاهی پر از دور ریختنی پشت در نبود

باید نگران شوید!

 

نگران زنی که شاید آنقدر ذهنش خالی بوده از تصور زیبایی


 روزهای پیش رو که هوای اسفند برش نداشته و دلش هیچ


 نخواسته به استقبال روزهایی نو برود




نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خانه تکانی یک رسم اسفندی کاملا زنانه است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 13 اسفند 1397

 

 

در تالارهای عروسی، آن‌جا که مهمان‌ها لباس‌شب پوشیده و

مست از شادی می‌رقصند، همیشه چند نفر هستند که در

 سکوتی عذاب‌آور به جمع کردن بشقاب‌ها و و

لیوان‌ها و دستمال‌های زیر میز‌ها افتاده مشغولند.

 

کسی نمی‌بیندشان چون کارشان دیده‌نشدن است.

گاهی گوشه‌ای می‌ایستند و عروس و داماد را تماشا می‌کنند.

 

جایشان همیشه دم در است. کسی برای شام دعوتشان نمی‌کند.

مثل خدمتکاران قرن شانزده و هفده باید در اتاقی جدا شام بخورند.

 

با پایان عروسی، باقی‌مانده‌ی غذاها را در ظرف‌های یک‌بار

 مصرف به خانه می‌برند. مقنعه‌هایی یک‌شکل، مانتوهایی یکسان، شلوارهایی همانند؛

برای اثبات این‌که «شما از ما نیستید، برای همین دم در بایستید

 

بار آخری که عروسی رفتم، در اتاق آرایش مهمان‌ها،

زنی داشت با مانتوی سورمه‌ای و مقنعه‌ی سفید، آن پشت‌ها، جلوی یک آینه، می‌رقصید.

 

نگاهش کردم. رقص باشکوهی بود: شورش پنهانی یک

برده علیه رذالتی به اسم « اگر پول ‌نداری، دم در بایست

 

غزل صدر






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : اگر پول ‌نداری، دم در بایست.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 12 اسفند 1397

گاهی در خاطره ات!

 

آن ها که در زندگی ات می مانند؛

همسفر می شوند....

 

آن ها که در خاطرت می مانند:

کوله پشتیٍ تمامٍ تجربیاتت برای سفر....

 

گاهی تلخ

گاهی شیرین

گاهی با یادشان لبخند می زنی

گاهی یادشان لبخند از صورتت بر می دارد....

اما تو لبخند بزن

به تلخ ترین خاطره هایت حتی....

بگذار همسفر زندگی ات بداند

هر چه بود؛هر چه گذشت

تو را محکمتر از همیشه و هر روز

برای کنار او قدم برداشتن ساخته است....

آدمها می آیند

و این آمدن

باید رخ بدهد

تا تو بدانی

آمدن را همه بلدند....

 

این ماندن است که هنر میخواهد






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : گاهی در خاطره ات!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 11 اسفند 1397

 

 

دعوا کن، ولی با کاغذت.

اگر از کسی ناراحتی، یک کاغذ بردار و یک مداد، هرچه خواستی

 به او بگویی روی کاغذ بنویس.

 

 خواستی داد هم بکشی، تنها سایز کلماتت را بزرگ کن، نه صدایت را.

 آرام که شدی برگرد و کاغذت را نگاه کن.

 

 آنوقت خودت قضاوت کن.

حالا می توانی تمام خشمِ نوشته هایت را با پاک کُنت پاک کنی، 

دلی هم نشکانده ای

 

وجدانت را هم نیازرده ای

 خرجش همان مداد و پاک کن بود

 نه بغض و پشیمانی، آری گاهی می توان از کورۀ خشم پخته تر 

بیرون آمد.

 

مهربان تر زندگی کنیم.






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : دعوا کن، ولی با کاغذت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 11 اسفند 1397

 

 

زندگی، یك بازی است؛

بیشتر مردم زندگی را پیكار می‌انگارند. اما زندگی پیكار نیست، بازی است. زندگی، بازی بزرگ داد و ستد است. زیرا آنچه آدمی بكارد همان را درو خواهد كرد. یعنی هر آنچه از آدمی در سخن یا عمل آشكار شود یا بروز كند به خود او باز خواهد گشت؛ و هر چه بدهد بازخواهد گرفت. اگر نفرت بورزد، نفرت به او باز خواهد آمد. و اگر عشق ببخشد، عشق خواهد ستاند. اگر انتقاد كند، از او انتقاد خواهد شد. اگر دروغ بگوید به او دروغ خواهند گفت. و اگر تقلب كند به او حقه خواهند زد. همچنین به ما آموخته‌اند كه قوه‌ی تخیل در بازی زندگی نقشی عمده دارد.

 

اسکاول شین


 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : زندگی، یك بازی است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 10 اسفند 1397

 

زندانی در برزیل وجود دارد که زندانیان با خواندن یک کتاب

 و نوشتن برداشت خود از کتاب می توانند چهار روز از مدت 

زمان حبس خود کم کنند!

مردی که به جرم سرقت مسلحانه به زندان محکوم شده بود

 با خواندن حدود سیصد جلد کتاب، مدت حبس خود را از ده 

سال به کمتر از هفت سال کاهش داد.

این مرد پس از آزادی از زندان، به لطف مطالعات و دانش 

کسب شده در مدت حبس، بلافاصله در آزمون ورودی معتبر ترین 

دانشگاه این کشور پذیرفته شد و اکنون پس از گذشته ده سال

 از آزادی خود و اخذ مدرک دکتری، به عنوان استاد و مدرس

 دانشگاه مشغول به کار است. او بر  بسیاری از دوستان متخلف

 خود اثرات مثبت گذاشت و فرزندان او نیز تحت تاثیر این اقدام پدر، 

تغییر مسیر داده و در دانشگاه های معتبر پذیرفته شدند. او با این 

عمل خود الهام بخش افراد زیادی در گرایش به مطالعه و تغییر

 مسیر زندگی خود شده است.






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : کتاب خواندن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 6 اسفند 1397

 

کتاب‌‌های خوب را جدی بگیریم!

 کتاب‌خوانی چیزی بسیار فراتر از یک ژست اجتماعی است.

«کتاب‌ها، که می‌توان با هزینه‌ای اندک خریدشان،

به ما اجازه می‌دهند با صحّت بالا از گذشته اطلاعات کسب کنیم؛ 

حکمت گونه‌ی ما را به‌دست آوریم؛ 

دیدگاه دیگران را بفهمیم، نه فقط آن‌هایی که در قدرت هستند؛

 همراه بهترین معلمان درباره‌ی بینش‌هایی بیاندیشیم که به‌دشواری

 از طبیعت، از تمام سیاره‌ی زمین و از تمام تاریخمان، 

گرفته شده است و آن‌ها را مدیون بهترین اذهانی هستیم

 که تاکنون زیسته‌اند. کتاب‌ها اجازه می‌دهند انسان‌هایی

 که مدت‌ها پیش مرده‌اند درون سرهای ما صحبت کنند.

 کتاب‌ها می‌توانند همه‌جا ما را همراهی کنند. وقتی سرعت

 فهمیدنمان کم است، کتاب‌ها صبور اند، و اجازه می‌دهند 

بخش‌های دشوار را هر تعداد بار که می‌خواهیم بخوانیم...

 کتاب‌ها کلید فهمیدن جهان و مشارکت در یک جامعه‌ دموکراتیک اند

کارل سیگن






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : کتاب‌‌های خوب را جدی بگیریم!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 6 اسفند 1397


( کل صفحات : 67 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز