مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







ﺍﮔﺮ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ "ﻏﯿﺒﺖ" ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ،

ﺑﺎﻧﮑﻬﺎ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺑﻤﺎﻥ ﺑرداشته

 ﻭ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻏﯿﺒﺖ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﻭﺍﺭﯾﺰ ﮐﻨﻨﺪ...

ﺑﺪﻭﻥ ﺷﮏ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺍﻣﻮﺍﻟﻤﺎﻥ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ.

ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻓﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻓﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎ

 ﺩﺭ ﺳﺮﺍﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵﺗﺮ ﻭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﻧﺪ؟؟؟

جواب با شما...

نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده،

 نگذارید زبانتان چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرده..

"صادقانه زندگی کنید"

ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت میرویم.

ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم...





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 27 دی 1396

 

رها کردن جسمانی

 

گاهی نیاز داریم یک رها کردن جسمانی را تجربه کنیم .

 تجربه‌ها و هیجان‌ها می‌توانند در بدن ما قفل و اسیر شوند .

 جیغ و فریاد کشیدن در اتومبیلی که همه شیشه‌هایش بسته است

 می‌تواند بسیار رها کننده باشد و آرامشی در پی داشته باشد .

 مشت و لگد زدن به بالش‌ها ، روشی غیر مضر برای رها کردن 

خشم درونی است ،

 چنانچه دویدن نیز چنین ویژگی داشته باشد

 می‌تواند خشم و تنش را فرو بنشاند .

 به همین سادگی






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : رها کردن جسمانی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 27 دی 1396

 

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به

فرشتگان این گونه می گفت:

 می اید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و

یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام

گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ،

گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :

" با من بگو از انچه سنگینی سینه توست .

" گنجشک گفت:

لانه كوچكی داشتم ،

 ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام .

 تو همان را هم از من گرفتی .

 این توفان بی موقع چه بود ؟

 چه می خواستی از لانه محقرم؟

كجای دنیا را گرفته بود ؟

 و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست.

 سكوتی در عرش طنین انداز شد .

 فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود .

 خواب بودی .

 باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند.

 انگاه تو از كمین مار پر گشودی.

گنجش خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت : و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم

 از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود .

 ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت.

های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد




نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 25 دی 1396

 

 

 

فرمول خوشبختی

در سال 1922، آلبرت اینشتین در یک هتل در توکیو اقامت داشت. 

بدون هیچ پولی برای انعام دادن به مامور تحویل هتل، او در عوض

 دو نوشته روی کاغذ‌های یادداشت هتل در مورد شادی و موفقیت

 به او داد . در حالی که این مرد احتمالا قادر به خواندن توصیه ها

 نبود، متوجه ارزش آنها شد و آنها را نگه داری کرد. در اکتبر سال

 جاری ، برادرزاده‌ی مامور تحویل این یادداشت ها را به 

قیمت 1.3 میلیون دلار فروخت.

 

در یکی از یادداشت‌ها گفته است : “هرجا که خواسته‌ای 

وجود دارد راهی وجود دارد” (اگر چیزی را واقعا بخواهی، 

راهی برای انجام آن پیدا می‌کنی). و در دیگری گفته است:

 “یک زندگی آرام و فروتنانه، خوشبختی بیشتری نسبت 

به پیگیری موفقیت و بی‌ثباتی مداوم که همراه آن است، 

به ارمغان خواهد آورد” مولتی ملیونر “مو گاودات” به طور عجیبی

 پس از تلاشش برای رسیدن به فرمول خوشبختی به نتیجه 

مشابهی رسید. ظاهرا او در زندگی اش به همه چیز رسیده بود. 

او یک مدیراجرایی ارشد گوگل بود، در خانه ای بسیار بزرگ 

زندگی می کرد . با معشوقه‌ی زمان دانشگاه خود ازدواج 

کرده بود و صاحب دو فرزند زیبا شده بود.

 

او بسیار ثروتمند بود. یک بار یک خودرو رولز- رویس قدیمی

 و گرانقیمت را در یک لحظه و بدون لحظه‌ای فکر خرید.

 

مردم فکر می کردند او یک زندگی کامل و بی‌نقصی دارد،

 اما “مو” بسیار غمگین بود.

 

مو” معتقد بود خوشبختی را می‌توان در یک کد کامپیوتری 

بدست آورد. او می‌خواست الگوریتمی را پیدا کند که بتواند 

خوشبختی کامل را به ارمغان بیاورد.

 

همراه پسرش علی یک فرمول ایجاد کردند ، “مو” فکر می‌کرد

 این فرمول هنر خوشبختی را تکمیل می‌کند.

 

سپس اتفاق وحشتناکی افتاد ، علی برای یک عمل آپاندیس

 معمولی به‌طور اورژانسی به بیمارستان انتقال داده شد.

 یک سوزن اشتباها یک شریان اصلی را سوراخ کرد. ارگانهای 

حیاتی پسر 21 ساله او یکی پس از دیگری از کار می‌افتادند. 

زمان خداحافظی فرا رسیده‌بود . “مو” و همسرش پیشانی

 علی را بوسیدند و بیمارستان را ترک کردند. غم و اندوه

 آنها را فرا گرفت.

 

مو” دکترها را برای مرگ فرزندش مقصر می‌دانست و

 همچنین خودش را سرزنش می‌کرد. همسرش به او گفت 

مقصر دانستن دیگران علی را برنمی‌گرداند. این حرف بر 

روی مو تاثیر گذاشت.

 

او شروع به دیدن مرگ علی از زاویه دیگری کرد. او صدای

 پسرش را در سر خود می‌شنید که می‌گفت : من دیگر 

مرده‌ام پاپا . شما نمی توانی کاری برای تغییر آن بکنی، 

بنابراین باید شرایط جدید را قبول کنی.

 

هروقت ذهن “مو” به سمت افکار منفی می‌رفت، او از 

خود میپرسید اگر علی بود در این وضعیت چه می‌گفت.

 

پس از مرگ علی ، پدرش فرمول خوشبختی‌ای را که با 

کمک پسرش به وجود آورده بود را به یاد آورد 

 H ≥ e – E “خوشبختی بزرگتر یا مساوی است با 

رویدادهای زندگی منهای انتظارات (ما) از زندگی.” او فهمید 

تلاش او برای کارهای مادی او را خوشحال نمی‌کند.

 انتظارات او از این که او فکر می‌کند زندگی باید چگونه

 باشد نیز اورا خوشحال نمی‌کند.

 

مو” گفت: “ من انتظاراتم را تغییر دادم . بجای اینکه فکر 

کنم به اینکه پسرم هرگز نباید می‌مرد ، انتخاب کردم که 

بخاطر زمانهایی که ما (باهم) داشتیم ، سپاسگذار باشم.

 

مو” اکنون اعتقاد دارد که خوشبختی چیزی نیست که 

ما باید برای آن تلاش کنیم. خوشبختی لذت بردن از لحظه‌ی 

کنونی و قانع بودن به آنچه بدست می آوریم در مقابل آنچه

 که می‌خواستیم است





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : فرمول خوشبختی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 22 دی 1396

 

 

فرهنگ هوگه

 

بعد از اینکه چندین سال پیاپی دانمارکی ها به‌عنوان شادترین مردم جهان انتخاب شدند

 همه به فکر افتادند تا راز این خوشحالی و شادی را درک کنند.

 راز این شادی در یک فرهنگ قدیمی روژی و

 دانمارکی به اسم hyyge است.

 

فرهنگ هوگه راز زندگی آرام، صمیمی و دوست‌داشتنی مردم 

شمال اروپاست که باعث شده شادترین مردم دنیا باشند.

هوگه می‌گوید برای لذت بردن از زندگی؛ باید سرعت زندگی

 را پایین آورد

و از لحظه‌لحظه زندگی لذت برد.

 

حتی لحظه‌هایی که به‌نظر ارزشی ندارند. اما اصرار بر هنر 

یا توانایی «زندگی در لحظه» فقط مخصوص هوگه نیست 

و خیلی از فرهنگ‌ها و حتی مذاهب به آن تاکید کرده‌اند.

 پس چرا به نظر می‌رسد هوگه موفق‌تر عمل کرده است؟

 

برای اینکه هوگه به زندگی شما وارد شود؛ باید چند اصل 

را رعایت کنید که در کتابهای این فرهنگ هم به آنها 

اشاره شده و اجزای تشکیل دهنده هوگه هستند.

 

شمع:

مهمترین جزء فرهنگ و زندگی دانمارکی‌ها شمع است!

برای شروع زندگی هوگه‌ای، همین امروز تعداد زیادی شمع بخرید.

 اصلا لازم نیست شمع‌های گران قیمت بخرید.

 بهتر است شمع‌هایتان از ساده‌ترین نوع ممکن و تک رنگ باشند.

فقط اگر به بو یا دود شمع حساسیت دارید، نوع بدون 

دود و بویش را تهیه کنید.

 

کتاب و مجله:

مردم اسکاندیناوی اهل مطالعه زیادی هستند و کتابها و 

مجلاتشان را با خود به رختخواب می‌برند

و به‌جای استفاده از گوشی، در آرامش و سکوت آخر شب

 به مطالعه کتاب می‌پردازند.

 

نوشیدنی گرم:

نوشیدنی‌های گرم جزء لاینفک هوگه است.

 اگر دوست دارید به سبک دانمارکی‌ها زندگی کنید؛

 ماگ‌های رنگی و بزرگ و دوست داشتنی تهیه کنید

 و هر وقت احساس خستگی کردید یا بی‌حوصله بودید،

 خودتان ا به یک نوشیدنی گرم دعوت کنید: هر چیزی 

که دوست دارید؛ شیرکاکائو، دمنوش و ...

 

تکنولوژی ممنوع:

دانمارکی‌ها از سر شب، کامپیوتر و گوشی‌هایشان

 را خاموش می‌کنند

و به کارهای دیگری می‌پردازند.

دوری از تکنولوژی و کتاب خواندن یا حضور در جمع، 

از مهمترین اجزای هوگه است.

 

لباس های گرم و نرم:

در کشورهای شمال اروپا بیشتر وقت‌ها هوا سرد است.

لباسهای بزرگتر از سایز؛ پشمی، نرم و راحت برای یک 

زندگی هوگه‌ای مورد نیاز هستند. مخصوصا جوراب‌های

 بلند و پشمی بامزه که می‌توانید از بعضی مغازه‌ها تهیه کنید.

 

مهمانی:

برخلاف تصور ما، اروپایی‌ها خیلی هم سرد و ماشینی نیستند.

همین فرهنگ هم باعث شده که مردم شادی داشته باشند.

دانمارکی‌ها خیلی اهل فضای مجازی نیستند و به‌جای آن 

در مهمانی شرکت می‌کنند و یا کتاب می‌خوانند.

 آنها حداقل هر ماه یک قابلمه پارتی برگزار می‌کنند که 

هر کس با غذای خودش در مهمانی حاضر شود یا آخر 

هفته‌هایشان را کنار یکدیگر به مهمانی می‌گذرانند. 

«بازی کردن» یکی از پایه‌های مهمانی دانمارکی‌هاست.

 

به خودتان جایزه بدهید:

در این فرهنگ، نباید حتما کوه جابه‌جا کنید تا برای 

خودتان جایزه بخرید. هر از گاهی چیزی که دوست دارید

 را برای خودتان بخرید. حتی اگر یک شکلات است. یا هر

 چند ماه یکبار؛ یک روز تا شب زیر پتو بمانید و لذت ببرید.

 

کار فقط در محیط کار:

دانمارکی ها هفته ای ۳۵-۳۳ ساعت کار می‌کنند. 

(البته کار مفید) ولی بعد از خروج از محل کار؛ به زندگی 

عادی برمی‌گردند و به مسائل کاری حتی فکر هم نمی‌کنند.

 

کاهش سرعت:

اگر از فرهنگ هوگه خوشتان آمده، قبل از همه اینها باید 

یاد بگیرید عجله را کنار بگذارید.

اگر به شمال اروپا سفر کرده باشید، حتما متوجه سرعت کم مردم شده‌اید.

 

با کم کردن سرعت زندگی، کم کم می‌آموزید به هر

 لحظه به چشم یک موهبت نگاه کنید. یادتان باشد ما 

وظیفه داریم از هر لحظه زندگیمان لذت ببریم؛ در غیر

 این صورت این نعمت بزرگ را حیف و میل کرده‌ایم.

 

دکتررسول سادات





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : یک فنجان تفکر،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 21 دی 1396

 

قلم موی سحرآمیز


رز عاشق نقاشی بود. او خیلی فقیر بود و هیچ خودکار و مدادی نداشت.

 

او با چوب روی ماسه نقاشی می کشید.

 

روزی از روزها پیرزنی رز را دید و گفت: «سلام! بیا این قلم مو 


و کاغذها رو بگیر. مال تو

 

رز با لبخندی گفت: «خیلی ممنون

 

رز خیلی خوشحال بود.

 

با خود فکر کرد: «بذار ببینم، چی بکشم؟»

 

اطراف را نگاه کرد و اردکی را در برکه دید.

 

«فهمیدم! یه اردک می کشم

 

همین کار را کرد. ناگهان اردک از کاغذ به بیرون پرید 


و به سمت برکه پرواز کرد.

 

او گفت: «وای! این قلم مو سحرآمیزه

 

رز دختر خیلی مهربانی بود و برای همه­ی اهالی


 روستایش نقاشی کشید.

 

او برای کشاورز گاوی نقاشی کرد و برای معلم مداد و 


برای همه بچه ها اسباب بازی کشید.

 

پادشاه از قلم موی سحرآمیز با خبر شد و سربازی 


فرستاد تا رز را پیدا کند.

 

سرباز گفت: «با من بیا. پادشاه می خواد براش 


مقداری پول نقاشی کنی

 

رز گفت: «ولی اون که ثروتمنده

 

«من فقط واسه آدمای فقیر نقاشی می کشم

 

اما سرباز بدجنس رز را پیش پادشاه برد.

 

او داد زد: «برای من درختی بکش که رو شاخه هاش پر از پول باشه

 

رز شجاع بود و گفت: «نه

 

به همین خاطر پادشاه او را زندانی کرد.

 

اما رز یک کلید برای باز کردن در و یک اسب برای

 فرار کردن از آنجا نقاشی کرد.

 

پاشاه او را تعقیب کرد.

 

رز هم چاله بزرگی کشید و تالاپ!

 

پادشاه در چاله افتاد.

 

حالا رز فقط از قلم موی سحرآمیز برای کمک به آدمهایی



 استفاده می کند که خیلی خیلی به کمک نیاز دارند



منبع :https://zabanshenas.com/stories





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : قلم موی سحرآمیز،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 21 دی 1396

 

تکه ی طلا

پاول مرد بسیار ثروتمندی بود اما هیچ وقت از پولهایش خرج نمی کرد.

 

او می ترسید که کسی آن را بدزدد.

 

وانمود می کرد فقیر است و لباسهای کثیف و کهنه می پوشید.

 

مردم به او می خندیدند ولی او اهمیتی نمی داد.

 

او فقط به پولهایش اهمیت می داد.

 

روزی یک تکه بزرگ طلا خرید.

 

آن را در چاله ای نزدیک یک درخت مخفی کرد.

 

هر شب کنار چاله می رفت تا به گنجش نگاه کند.

 

می نشست و نگاه می کرد.

 

می گفت: «هیچکس نمی تونه طلای منو پیدا کنه

 

اما یک شب دزدی پاول را هنگام نگاه به طلایش دید.

 

و وقتی پاول به خانه رفت دزد تکه ی طلا را برداشت، 


آن را درون کیسه اش انداخت و فرار کرد!

 

روز بعد، پاول رفت تا طلایش را نگاه کند اما طلا آنجا نبود.

 

ناپدید شده بود!

 

پاول شروع به داد و بیداد و گریه و زاری کرد!

 

صدایش آنقدر بلند بود که پیرمرد دانایی آن را شنید.

 

او برای کمک آمد.

 

پاول ماجرای غم انگیز تکه طلای به سرقت رفته را برایش تعریف کرد.

 

او گفت: «نگران نباش

 

«سنگ بزرگی بیار و توی چاله ی نزدیک درخت بذار

 

پاول گفت: «چی؟»

 

«چرا؟»

 

«با تیکه طلات چیکار می کردی؟»

 

پاول گفت: «هر روز میشستم و نیگاش می کردم

 

پیرمرد دانا گفت: «دقیقا».

 

«می تونی دقیقا همین کارو با یه سنگ هم بکنی

 

پاول گوش داد و کمی فکر کرد و بعد گفت:


 «آره راست میگی. چقدر نادون بودم. 


من واسه خوشحال بودن نیازی به تیکه طلا ندارم که


منبع :https://zabanshenas.com/stories/





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : تکه ی طلا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 21 دی 1396

 

 

1- وقتی نمی‌بخشید

2-وقتی به کاری که دوست ندارید ادامه می‌دهید

3-وقتی وقتتان را تلف می‌کنید

4-وقتی از خودتان مراقبت نمی‌کنید

5-وقتی از همه چیز شکایت می‌کنید

6-وقتی با پشیمانی و افسوس زندگی می‌کنید

 7-وقتی شریک نادرستی برای زندگی‌تان انتخاب می کنید

8-وقتی خودتان را با دیگران مقایسه می‌کنید

9-وقتی فکر می‌کنید پول برایتان خوشبختی می‌آورد

10-وقتی شکرگزار و قدرشناس نیستید

11-وقتی در روابط اشتباه می‌مانید

12-وقتی بدبین و منفی‌گرا هستید

13-وقتی با یک دروغ زندگی می‌کنید

14-وقتی درمورد همه چیز نگرانید

 

"قدم به قدم به نابودی روح و روان خودتان نزدیک تر می شوید"

 

 





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : قدم به قدم به نابودی روح و روان خودتان نزدیک تر می شوید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 18 دی 1396


 

مهربانا !

قسم به روزها و شبهای نورانیت

نمیدانم چقدر زنده ام

نمیدانم چقدر فرصت دارم

نمیدانم چقدر توفیق استفاده از این فرصتها

را دارم

اما تو ای مهربان بنده نواز

اگر این ایام عزیز را پایان فرصتهای من

قرار دادی ...

یاریم کن تا قدر بدانم، یاریم کن تا بندگی کنم

یاریم کن عاشق بمانم و عاشق بمیرم

 

خدای مهربانم!

ملتمسانه از تو میخواهم این دستهای خالی

خود و دوستان و عزیزانم را

که به سوی آسمان رحمتت بلند شده تا

از شاخسار درخت سبز دعا، سیب سرخ

استجابت بچینیم خالی برنگردان ...

 

"آمین یا رب العالمین




نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : مهربانا !،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 18 دی 1396

حلزون درونت را پیدا کن!

 

جنوب ایتالیا زیستگاه نوعی عروس دریایی بنام "مدوز" و

 انواع حلزون های دریایی است.

 

هر از گاهی این عروس دریایی حلزونهای کوچک دریا را

 قورت می دهد و آنها را به مجرای هاضمه اش انتقال می دهد.

 

اما پوسته سخت حلزون از او محافظت می کند و مانع هضم آن می شود.

حلزون به دیواره ی مجرای هاضمه ی عروس دریایی می چسبد

 و آرام آرام شروع به خوردن عروس دریایی از درون به بیرون می کند.

 

زمانی که حلزون به رشد کامل خود می رسد، دیگر خبری از

 عروس دریایی نیست، چون حلزون به تدریج آن را از درون خورده است.

 

بعضی از ما همانند عروس دریایی هستیم

که حلزون درونمان، ما را آرام آرام از درون می خورد.

حلزون درون ما می تواند:

عصبانیت،

دلواپسی،

 فکر و خیال بیهوده،

 افسردگی،

خشم،

نگرانی،

 طمع،

حرص

 و زیاده خواهی و... باشد.

 

این حلزونها آرام آرام در وجود ما رشد می کنند

و با دندانهای خود، وجود ما را می جوند آرامتر از آنچه که فکر می کنیم.

 

حال زمان آن است که به خود بیاییم

و متوجه شویم چه اتفاقی در درونمان رخ داده است.

کمی بیشتر برای شناخت درون خود وقت بگذاریم .../

 دکتر جانیس





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : حلزون درونت را پیدا کن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 15 دی 1396

 

از علائم عشق حقیقی

 

این است كه عاشق برای وجود وهویت انسانی خود هم ارزش قائل است.

 فردی كه به طرف مقابل می‌گوید:

 اگر تو را به دست نیاورم هرگز ازدواج نمی كنم یا خودكشی می‌كنم

 عشقش هنجار نیست.

عاشق حقیقی وارد لایه های شخصیت طرف مقابل می‌شود و با

او هم راز و هم دل می‌شود ولی این گونه نیست كه در شخصیت

 او گم شود و بگوید من بی تو هیچم.

 

اگر فردی ادعا كرد كه من بی تو می میرم قطعا یا بیمار است

و یا دروغ گو. او قبل از پیوند انسانی با دیگری باید به دنبال درمان باشد.






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : از علائم عشق حقیقی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 13 دی 1396

 

كمى متفاوت بنگریم

 

متنى قابل تامل در باب دیدن نعمت ها

 

«قارون» هرگز نمی دانست که روزی،

کارت عابر بانکی که در جیب ما هست

از آن کلیدهای خزانه وی که مردهای تنومند عاجز از حمل آن بودند،

 ما را به آسانی مستغنی میکند.

 

و «خسرو پرویز» پادشاه ایران نمی دانست که مبل سالن خانه ما

 از تخت حکومت وی راحت تر است.

 

و «قیصر» که بردگان وی با پر شترمرغ وی را باد می‌زدند،

کولرها و اسپلیتهایی که درون اتاقهایمان هست را ندید.

 

و «هرقل» پادشاه روم که مردم به وی بخاطر خوردن

آب سرد از ظرف سفالین حسرت میخوردند؛ هیچگاه

 طعم آب سردی را که ما می چشیم نچشید...

 

و «خلیفه منصور» که بردگان وی آب سرد و گرم

را باهم می آمیختند تا وی حمام کند،

هیچگاه در حمامی که ما براحتی درجه حرارت آبش

را تنظیم میکنیم حمام نکرد

 

بگونه ای زندگی میکنیم که حتی پادشاهان گذشته

 نیز اینگونه نمی زیستند اما باز گله مندیم! و هر آنچه

دارائیمان زیاد میشود تنگدست تر میشویم...!

 

كمى متفاوت بنگریم...





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : كمى متفاوت بنگریم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 12 دی 1396

 

 

 

راننده ماشینی در دل شب راهش را گم کرد و

 بعد از مسافتی ناگهان ماشینش هم خاموش شد..

همان جا شروع به شکایت از خدا کرد:

خدایا پس تو داری اون بالا چکار میکنی؟؟و.....

در همین حال،چون خسته بود،خوابش برد.

وقتی صبح از خواب بیدار شد..

از شکایت شب گذشته اش خیلی شرمنده شد..

ماشینش دقیقا نزدیک یک پرتگاه خطرناک خاموش شده بود!!

همه ما امکان به خطا رفتن را داریم..پس اگــر جایی دیدیم که 

کــارمان پیــش نمیرود،شکایت نکنیــــم!!

....شایـد اگــر جلــوتر برویم پرتگــاه باشد...





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : شایـد اگــر جلــوتر برویم پرتگــاه باشد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 10 دی 1396

 

 

از دیوید راکفلر پرسیدند:

"چگونه به این ثروت و شوکت رسیدی؟"

 

گفت:

"از خدا خواستم و خودم به دست آوردم."

 

گفتند: "چگونه؟"

 

گفت:

"من بیکار بودم. گفتم خدایا کاری برایم پیدا کن تا در آمد کافی

 برای پرداخت اجاره یک منزل نقلی را داشته باشم.

چون از طرف خدا اقدامی انجام نشد، خودم دست به کار شدم و

 به خدا گفتم: خدایا تو به این نیازهای کوچک رسیدگی نکن. 

من خودم کار پیدا می کنم. تو فقط حقوقم را افزایش بده.

کاری در راه آهن پیدا کردم: کارگری...

                                                                                                                                                                                                                         

در کوره لوکوموتیو ذغال سنگ می ریختم. اما حقوق اش اندک بود.

 

به خدا گفتم تو سرت شلوغ است و کارهای مهم تری داری. تو خانه

 نقلی مناسبی برایم پیدا کن و من تلاش ام را بیشتر می کنم و

 بیشتر کار می کنم تا درآمد بیشتری کسب کنم.

پس از پیاده شدن از قطار، به ذغال فروشی پرداختم. اندکی

 درآمدم اضافه شد ولی از خانه نقلی خبری نشد.

گفتم خدایا می دانم خانه نقلی پیدا کردن در مقام و شأن تو نیست. 

من خودم آن را پیدا می کنم. در عوض تو شریک زندگی مرا پیدا کن.

اگر می خواستم منتظر خدا بشوم هنوز هم مجرد بودم. پس

 دختر مناسبی پیدا کردم و با او ازدواج کردم.

 

هرچه را از خدا خواستم، به نوعی به من گفت، خودت می توانی!!! 

پس زحمت آن را به دوش من نیانداز و روی پای خودت بایست.

 

رابطه من و خدا هنوز به همین صورت پیش می رود و او هنوز به

 من اعتماد کافی دارد که می توانم قدم بعدی را هم خودم بردارم.

 

همین اعتماد او به من قوت قلب می دهد و من با پای خویش جلو می روم.

 

خدایا متشکرم که به جای گدا، مرا همچون خودت کردی 

تا متکی به کسی یا چیزی نشوم."





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : مرا همچون خودت کردی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 8 دی 1396

 

خوشبختی را می توان آموخت :

 

محققان آلمانی به تازگی ثابت کرده اند که با به ‌کارگیری

 روش هایی می‌توان خوشبخت‌ زندگی کردن را آموخت.

به گزارش پایگاه اینترنتی دویچه وله، 'میشائلا بروهم بادری' 

محقق نهاد آلمانی روانکاوی مثبت، معتقد است که خوشبختی 

آموختنی است. او به کسانی که دایم ناراضی هستند توصیه می‌کند، 

برای خود شرایطی فراهم آورند که احساس موفقیت به آن‌ها دست

 دهد. مثلا در محل کار خود وظایف بیشتری را به عهده بگیرند،

 یا وان حمام را تمیز کنند، یا به گلدان‌های باغچه برسند یا به 

فعالیت‌های ورزشی بپردازند.

به گفته‌ این محقق، رسیدن به هدف در مغز باعث ترشح ماده‌

 دوپامین که به 'هورمون خوشبختی' معروف شده، می‌شود. 

به عبارت دیگر کسی که منفعل است و کاری انجام نمی‌دهد، 

فرصت تجربه‌ حس خوش خوشبختی را نیز از خود می‌گیرد.

بروهم بادری می‌گوید:کسی که روی مبل می‌نشیند و تکان نمی‌خورد

 تلاش نمی‌کند که به موفقیت دست یابد و در نتیجه دوپامین 

هم در مغز ترشح نمی‌شود.

تقویت احساسات خوش :

به نظر این محقق که در دانشگاه 'تیرییر' نیز تدریس می‌کند،

 تحسین و تمجید اغلب تاثیرات مثبت کوتاه مدت دارند. برای این 

که انسان بتواند در دراز مدت احساس خوشبختی کند باید احساسات 

خوش را در خود تقویت کند، کاری که همیشه خواهان انجام آن بوده

 دست بزند، با دوستانش رابطه‌های پابرجا برقرار کند و به زندگی‌

خود معنی دهد.

کارول رایف، روانکاو آمریکایی، در این رابطه می‌گوید که تامین 6 اصل 

به‌طور کلی حس خوشبختی در انسان برمی‌انگیزاند: اعتماد به نفس،

 ارتباطات اجتماعی، استقلال، داشتن هدف در زندگی، شرکت

 در فعالیت‌های سازنده و تکامل فردی.

منبع : ایرنـــا





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خوشبختی را می توان آموخت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 7 دی 1396


( کل صفحات : 42 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز