مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







جشن تیرگان ،جشن آغاز تابستان

 

ایرانیان باستان برای ایجاد نشاط و شادی های گروهی جشن‌های 

زیادی برپا می كردند. معمولا شروع هر فصل با یک جشن همراه بود. 

علاوه بر آن اسم هر روز وقتی با اسم هر ماه برخورد می كرد آن روز 

را هم جشن می گرفتند. مثلا نام روز سیزدهم هر ماه تیر بود که 

در ماه تیر، روز تیر (سیزدهم) را جشن می گرفتند.

 

 جشن آغاز تابستان

 

در آغاز تابستان، خورشید از بالاترین جایگاه طلوع خود در

 افق شمال شرقی برمی‌دمد و در بالاترین جایگاه غروبگاهی

 خود در افق شمال غربی فرو می‌رود. حرکت روزانه خورشید

 در آسمان نیز در این هنگام به بالاترین خط سیر خود باز می‌رسد

 که بیش از دیگر روزهای سال به قطب آسمانی نزدیک شده و در

 نتیجه بلندترین روز سال و کوتاه‌ترین شب سال را پدید می‌آورد. 

در این روز و در لحظه ظهر خورشیدی، زاویه میان خورشید و افق جنوبی

 بیشتر از هر روز دیگر است و آفتاب در این روز به کمال و اوج 

سالیانه خود دست می‌یابد.

این هنگام برای مردمان باستان که دلبستگی فراوانی به پدیده‌های

 کیهانی داشته و چنین پدیده‌هایی را در زندگی روزمره، آیین‌ها

 و باورداشت‌های خود دخالت می‌داده‌اند؛ اهمیت بسیاری

 داشته است و آیین‌ها و جشن‌های پرشماری را در این هنگام

 برپا می‌داشته‌اند. هر چند که امروزه بسیاری از این سنت‌های

 کهن به فراموشی سپرده شده است؛ اما برخی از آنها علاوه

 بر ثبت در تاریخ‌نامه‌ها و دیگر منابع مکتوب، تا به امروز نیز 

در میان مردمان بازمانده‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌شود.

 

 جشن آبریزگان

 

برخی از بازماندهای آیین‌های آغاز تابستان که ظاهراً بسیار

 فراوان بوده‌اند، عبارت است از جشن‌های «آب پاشونک» یا

 «اول تووستونی (تابستانی)» که در فراهان، اراک، محلات 

و بسیاری از نواحی دیگر ایران در روز اول تابستان همراه با 

گردهمایی و مراسم آب‌پاشی در صحرا برگزار می‌شود.

 

جشن آب پاشونک در بسیاری از نواحی ایران برگزار می شود

راجع به علت پیدایش جشن آب پاشونک در آغاز تابستان 

فرضیه های زیادی وجود دارد  از جمله اینکه، زمانی در 

ایران ۷ سال باران نیامد و فیروز پسر یزدگرد اول شاه ایران 

نگرانی قحطی و مرگ و میر بود در آن زمان  هیچ كس از

 قحطی نمرد و بعد از اولین بارندگی مردم بسیار خوشحال

 شدند و به نشانه تشكر از اینكه در قحطی تلفات نداشته اند

 خدا را شكر كردند و به روی هم آب پاشیدند.

 

و همچنین می گویند در روز اول تابستان زمانی كه یکی از پادشاهان

 ایرانی (قبل از اسلام) از جنگ برمی گشت و از این پیروزی 

خوشحال بود به قنات زلف آباد می رسد هنگامی كه در كنار

 آب دست و رویش را می شوید تا لحظه ای استراحت نماید 

حوریه  (بانوی زیبایی) در ذهنش مجسم می شود كه مشتی آب

 رویش پاشید، شاه بسیار خوشحال می شود و او هم آب 

به سر وصورت همراهان می پاشد و شادی را به صورت

 آب پاشونک انجام می دهند.

 

 

دیگر آئین های آغاز تابستان

 

جشن ناشناخته و فراموش‌ شده‌ای به نام «جشن نیلوفر» در

 ششم تیرماه، که ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه از آن

 یاد کرده و ممکن است با شکوفا شدن گل‌های نیلوفر در

 آغاز تابستان در پیوند باشد. همچنین، جشن «عیدماه» در

 میان مردمان سوادکوه و برخی از دیگر نواحی کوهستانی 

طبرستان و مازندران در بیست و نهم خردادماه که با

 آتش‌افروزی بر بلندی‌ها و سرود و شادی برگزار می‌شود. 

همچنین، آیین «گوجه عروس» یا «گل عروس» در خراسان

 و غرب افغانستان و اهدای میوه‌های نورسیده، آرد و نبات 

به نوعروسان از دیگر آئین ها و جشن های آغاز تابستان بوده است.

 

 لازم به توضیح است که تشخیص هنگام فرا رسیدن آغاز 

تابستان و انقلاب تابستانی در دوران باستان، نیازمند شاخصی
 
برای اندازه‌گیری آن است. این شاخص‌ها، همانا سازه‌های
 
خورشیدی/ تقویم‌هایی آفتابی است که آثار این نمونه محاسبه

 زمان (چارتاقی) امروزه در نیاسر كاشان قابل مشاهده است






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : جشن تیرگان، جشن آغاز تابستان،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 2 تیر 1397

دوستی هایتان را به عشق نرسانید !

به جایی که سلام دادنش، سَر حالتان بیاورد و قربان صدقه های بی منظورش، 

خاص شود برایتان. به جایی که عقربه ها وقتی کنارش هستید، برای گذشتن 

عجله داشته باشند و قهوه ها تلخ به نظرت نیایند.

دوستی هایتان را به جایی که یک روز حرف نزدن با او، خُلقِتان را تنگ میکند

 و احوال پرسی نکردنش، حالِ خوبتان را بَد میکند، نرسانید.

دوست که بمانید ، لااقل کنارِ خودتان داریدش. قدِ یک تبریکِ تولد، قدِ 

یک گپ و چایِ عصرانه، قدِ یک شب بخیر گفتن و عزیزم شنیدن از زبانش،

 قدِ نعمتِ بودنش ...

به عشق که برسانیدش، در حسرتِ دوباره شنیدنِ اسمتان از زبانش هم میمانید،

 بقیه چیز ها که دیگر هیچ ...

 

فاطمه جوادی






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : دوستی هایتان را به عشق نرسانید !،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 2 تیر 1397

پادشاهی را وزیری عاقل

بود از وزارت دست برداشت

پادشاه از دگر وزیران

پرسید وز یر عاقل کجاست؟

 

 

گفتند از وزات دست برداشته و به عبادت خدامشغول شده است

پادشاه نزد وزیر رفت و از او پرسید از من چه خطا دیده ای که وزارت را ترک کرده ای؟

 

گفت از پنج سبب:

 

اول: آنکه تو نشسته می‌بودی و من به حضور تو ایستاده می‌ماندم 

اکنون بندگی خدایی می‌کنم که مرا دروقت نماز هم ، حکم به نشستن می‌کند

 

دوم: آنکه طعام می‌خوردی و من نگاه می‌کردم اکنون رزاقی پیدا 

کرده‌ام که اونمی خورد و مرا می‌خوراند

 

سوم: آنکه توخواب می‌کردی و من پاسبانی می‌کردم اکنون خدای 

چنان است که هرگز نمی‌خوابد و مرا پاسبانی می‌کند

 

چهارم: آنکه می‌ترسیدم اگر تو بمیری مرا از دشمنان آسیب برسد 

اکنون خدای من چنان است که هرگز نخواهد مرد و مرا از دشمنان

 آسیب نخواهد رسید

 

پنجم: آنکه می‌ترسیدم اگر گناهی از من سرزند عفو نکنی، اکنون

 خدای من چنان رحیم است که گناهانم را میبخشاید .

 

خدایا مارا یک لحظه به حال خود وامگذار




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : خدایا مارا یک لحظه به حال خود وامگذار،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 1 تیر 1397


چه کسی اسفنج مرا برداشته است؟

 

دوستی تعریف می کرد پنج سال پیش بود که برای کنفرانسی به شهر بوستون

 رفته بودم. به همراه یکی از دوستان قدیمی که دوره پُست دکترای خودش 

را آنجا می گذارند، داشتیم در خیابانهای اطراف دانشگاه ام آی تی دنبال 

یک آدرس می گشتیم. یک نفر از آن طرف خیابان رد می شد و متوجه ما شد

 که داریم به شکلی پرسان پرسان اطراف خودمان را نگاه می کنیم. آمد 

سمت ما این طرف خیابان، پرسید: 

دنبال جایی می گردید؟

 می توانم کمکی بکنم؟

 ما هم آدرس را پرسیدیم. دقیق گوش داد، خیلی آرام و به صورت شمرده

 مراحل رسیدن به آدرس را به ما گفت.

 حتی با حرکت دست دقیقا شکل مسیر را برای ما رسم کرد و

 بعد هم مسیر اول را به همراه ما آمد که مطمئن شود درست می رویم. 

هنوز چند قدمی دور نشده بودیم که دوستم

 گفت «یک   "ام آی تی"ای تیپیکال بود». گفتم منظورت چیه؟ 

گفت جالب است که خیلی از  آدمهایی که در محیط

 دانشگاه ام آی تی (دانشگاه ماساچوست) تحصیل یا کار می کنند،

 ناخودآگاه آدمهایی فروتن، دقیق، با نگاه خیلی سیستماتیک و کاربردی 

می شوند. هیچکدام از این ویژگی ها را به صورت رسمی نه مطالعه می کنند 

و نه دوره ای برای آن می گذارنند اما به صورت ناخودآگاه 

به این ویژگی ها می رسند.

این مثالی از پدیده یادگیری اسمزی (Osmosis) است. بیش از  نیمی

 از یادگیری های ما به صورت ناخودآگاه و در اثر نوعی الگوبرداری 

ناخودآگاه، عمیق و درونی سازی آن از محیط اطرافمان شکل می گیرد. 

درست مانند یک اسفنج که وقتی در یک مایع قرار گیرد، به دلیل خاصیت اسمزی، 

مایع را به خودش می کِشد ،ما هم وقتی با کارآفرینان معاشرت می کنیم

 ناخودآگاه خلاق تر و جسورتر و آینده ساز تر می شویم، وقتی با کسانی

 که تفکرات عمیق و فلسفی دارند تعامل می کنیم ناخودآگاه دیدگاه مان 

به مسائل عمیق تر می شود و زمانی که با آدمهای پرتلاش حشر و نشر 

داریم ناخودآگاه عملگراتر می شویم. اگر با مدیران سیاسی- امنیتی دم خور 

باشید بعد از مدتی همه چیز را از نگاه سیاست و امنیت تحلیل می کنید.

تجویز راهبردی:

زمانی جمله ای منسوب به چارلی چاپلین را خوانده بودم؛ افکار هر آدمی،

 میانگین افکار پنج نفری است که بیشتر وقت خود را با آنها می گذراند 

پـس خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید. خوب برایم سوال پیش آمد

 که بخش زیادی از افراد دور و بر ما؛ خانواده، همسایه، فامیل، همکار و ... 

معمولا انتخاب ما نیستند (محدودیت اول)، افراد موفقی که بتوانیم آن ها

 را بیابیم و رابطه تنگاتنگ با آن ها نیز داشته باشیم نیز کمیاب، 

دشوار و محدودند (محدودیت دوم).

برای غلبه بر این محدودیت ها، شاید سه ایده زیر مفید باشد:

1- کتاب های خوب. کتاب ها عصاره دانش و شخصیت نویسنده های 

آن هستند. اگر خود را در کتاب های خوب، محاصره کنیم، آنگاه افکارمان

 رشد می کند. مخصوصا نوع خاصی از کتاب ها هستند که در مورد زندگی 

افراد موفق و مشهور در زمینه کاری شماست.

 حتما زندگی نامه آن ها را بخوانید.

 این یک جور «همنشینی مجازی» است.

2- محفل های خوب: ممکن است ما همیشه به آدم های مورد نظرمان 

دسترسی نداشته باشیم. اما می توانیم به صورت منظم در محافل و 

جمع هایی شرکت کنیم که با هدف ما همخوانی بیشتری دارد. به عنوان

 مثال اگر به شعر علاقه مندیم در شب شعر شرکت کنیم و 

اگر به کارآفرینی علاقه مند

 هستیم در رخدادهای استارت آپی

.

اگر بتوانیم در محیط کارمان نیز 3 تا 5 نفری که بیشترین تناسب با 

اهداف ما دارند را نیز انتخاب کنیم و با آن ها تعاملات مداوم و منظم 

داشته باشیم آنگاه این یادگیری اسمزی اتفاق می افتد. 

3- همکاران خوب:سه نفر کلیدی محیط کاری خود را با دقت انتخاب کنیم. 

محیط حرفه ای ما شامل افراد زیادی است اما بعضی از آنها نقشی کلیدی تری

 دارند چراکه ما تعاملات بیشتری با آنها داریم. سه نفری که بیش از همه در 

محیط کار و فعالیت حرفه ای با ما ارتباط دارند بیشترین تاثیر را در یادگیری های

 اسمزی ما دارند. انتخاب و گماشتن دقیق این سه نفر تاثیری بسیار اساسی در 

حرفه ای شدن ما دارد.

نکته پایانی آنکه هر از گاه از خودمان بپرسیم اسفنج مان را در چه محیطی 

قرار داده ایم در محیطی که صحبت از ثروت اندوزی دیوانه وار یا رانتی است 

یا ثروت آفرینی شرافتمندانه؟ 

محیطی که صحبت از پارتی بازی و رانت خواری است یا تلاش صبورانه؟ 

محیطی که خوشبختی همگانی مطرح است یا خوشبختی فردی؟ 

خداوند در کتاب آسمانی تصویری از آخرت ارایه می دهد و آنجا بسیاری

 با حسرت و ندامت بر پشت دست های خود می کوبند که ایکاش با 

این ها بودم و با آن ها نبودم. 

مواظب اسفنج زندگی تان باشید. مکان اسفنج های شما 

سرنوشت شما را تغییر می دهد.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : چه کسی اسفنج مرا برداشته است؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 30 خرداد 1397

 

 

ادمهای مهربان .....

ادمهای احساسی .....

نمی رنجند.....

می بخشند .....

نه یک بار ،......

بلکه بارها و بارها ....

اما وقتی که بروند ،میشکنند  ....

نه به خاطر رفتار شما......نه .....

به خاطر باور صادقانه خودشان میشکنند ... ..

به خاطر گذشتهای خودشان .....

میشکنند......

اما میروند و دیگر بر نمیگردند ......

ودیگر هیچ وقت ارام نمی شوند .....

هیچ وقت .....

اما دیگر بر نمیگردند .......

مواظب دل ادمهای مهربان باشیم ...

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ادمهای مهربان،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 29 خرداد 1397

یکی از دلایلی که ثروتمندان، ثروتمندتر و

 فقرا، فقیرتر می شوند و طبقه متوسط در قرض و بدهی غوطه ور هستند

 آن است که مسائل پولی در خانه آموزش داده می شود نه در مدرسه.

بیشتر ما مسائل مالی را از والدین خود یاد میگیریم،

حال آنکه یک پدر بی پول چه مطلبی را درباره پول می تواند به فرزندش بیاموزد 

جز اینکه دائم این نصیحت را تکرار کند که در مدرسه بمان و سخت درس بخوان

 و کودک احتمالا با نمره های عالی اما با برنامه ریزی و ذهنیت مالی یک فرد

 فقیر فارغ التحصیل خواهد شد.

 

 

رابرت کیوساکی






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : رابرت کیوساکی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 29 خرداد 1397

 

آب، گوارا است ..

و صدای آب هم آرام‌ بخش ..

اما آبی که زلال باشد،

وگرنه آب گل آلود نه گوارایی دارد

و نه آرامش می‌بخشد ..

 

من و تو مثل آبیم؛

اگر صاف و صادق باشیم،

دیگران در کنار ما به آرامش خیال

و امنیت می‌رسند ..

و در کنار ما راحت و آسوده‌اند،

وگرنه مایه‌ی رنج آن‌ها خواهیم بود..

 

و چیزی که آدم را زلال و تصفیه

می‌کند .... 

عشق و محبت است ...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : آب، گوارا است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 28 خرداد 1397

 

قدر آدمهائى که زود عصبی میشوند را بدانید؛

 

اینها همان لحظه داد میزنند قرمز میشوند

قلبشان درد میگیرد دستانشان میلرزد ..

ولی ...

ولی براى زمین زدن شما

هیچ نقشه ای نمیکشند!

آنها تمام نقشه شان همان عصبانیت بوده

و تمام

آنهائى که زود عصبانی میشوند

آدمهائى هستند که

رقیق ترین و پاک ترین وجدان را دارند...

 

جیمزلورنس






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : قدر آدمهائى که زود عصبی میشوند را بدانید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 28 خرداد 1397

پسری مادرش را بعد از درگذشت پدرش، به خانه سالمندان برد و هر لحظه از او عیادت می‌کرد

.

یکبار از خانه سالمندان تماسی دریافت کرد ڪه مادرش درحال جان دادن است؛ پس باشتاب رفت تا قبل از اینکه مادرش از دنیا برود، او را ببیند.

 از مادرش پرسید، مادر چه می‌خواهی برایت انجام دهم؟

 

مادر گفت، از تو می خواهم ڪه برای خانه سالمندان پنکه بگذاری، چون آنها پنکه ندارند و در یخچال غذاهای خوب بگذاری؛ چه شبها ڪه بدون غذا خوابیدم. فرزند باتعجب گفت، داری جان می‌دهی و از من اینها را درخواست می کنی؟ و قبلا به من گلایه نکردی؟!

 

مادر پاسخ داد، بله فرزندم؛ من با این گرما و گرسنگی خو گرفتم و عادت کردم ولی می‌ترسم تو وقتی فرزندانت در پیری تورا به اینجا می‌آورند، به گرما و گرسنگی عادت نکنی!!

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : خانه سالمندان،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 25 خرداد 1397

 

ما از وحشت فراموش کردن دیگران است

 که عکس آنها را به دیوار می کوبیم یا روی تاقچه می گذاریم ؛

 یک وفاداری کاذب...خود ما به عکس هایی که به دیوارهای 

اتاقمان می کوبیم نگاه نمی کنیم ، 

یا خیلی به ندرت و تصادفا" نگاه میکنیم . ما به حضور دائم و 

به چشم نیامدنی آن ها عادت می کنیم. 

عکس ، فقط برای مهمان است...این را یادتان باشد

 که

 ذره یی در قلب ، بهتر از کوهی بر دیوار است

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ذره یی در قلب، بهتر از کوهی بر دیوار است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 24 خرداد 1397


 

معلم مدرسه‌ای با اینکه ﺯﯾﺒﺎ بود ﻭ ﺍﺧﻼﻕ خوبی داشت، هنوز ازدواج نکرده بود.

ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﺷﺪند ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:

«ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺟﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﺧﻼﻗﯽ خوبی ﻫﺴﺘﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﯼ؟»

معلم گفت:

«ﯾﮏ ﺯﻧﯽ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭘﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ. ﺷﻮﻫﺮﺵ او ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ

ﺍﮔﺮ بار ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺧﺘﺮ به دنیا بیاورد ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ خواهد ﮔﺬﺍﺷﺖ ﯾﺎ 

به هر ﻧﺤﻮﯼ شده ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯد.

ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ به دنیا آورد.

ﭘﺪﺭﺵ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ را ﻫﺮ ﺷﺐ كنار میدان شهر ﺭﻫﺎ می‌کرد. ﺻﺒﺢ ﮐﻪ می‌آمد، 

ﻣﯽﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ طفل ﺭﺍ نبرده ﺍﺳﺖ. ﺗﺎ ﻫﻔﺖ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ 

ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﺮای ﺁﻥ ﻃﻔﻞ دعا می‌کرد ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ می‌سپرد. ﺧﻼﺻﻪ

 ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ بازگرداند.

ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪ، ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺧﯿﻠﯽ

 ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮ به دنیا بیاورد ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺍﺳﺖ خداوند

 ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ فرزند هفتم ﭘﺴﺮ باشد ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺗﻮﻟﺪ ﭘﺴﺮ، ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺰﺭﮔﺸﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ.

ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ به دنیا ﺁﻭﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﻭﻣﺸﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ.

ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭘﻨﺞ ﺑﺎﺭ ﭘﺴﺮ به دنیا آورد ﺍﻣﺎ ﭘﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮﺷﺎﻥ ﻫﻤﻪ فوت كردند.

ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺧﺘﺮﺷﺎﻥ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ می‌خواست ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﺎﻧﺪ. 

ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﺪ

 

ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ:

«می‌دانید آن ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﺵ میخواست ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ که ﺑﻮﺩ؟ 

آن دختر ﻣﻨﻢ!

 ﻭ ﻣﻦ ﺑﺪﯾﻦ دلیل ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻡ ﭼﻮﻥ ﭘﺪﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﺮ ﻫﺴﺖ

 ﻭ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺮ ﻭ ﺧﺸﮏ ﻭ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ. ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺧﺪمت می‌کنم. 

آن ﭘﻨﺞ ﭘﺴﺮ، ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﻢ، ﻓﻘﻂ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ خبرش را می‌گیرند. ﭘﺪﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ 

ﮔﺮﯾﻪ می‌کند ﻭ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﺮﺩﻩ

 

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی،

باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای

"پس نیکی را بکار،

بالای هر زمینی

و زیر هر آسمانی.

برای هر کسی... "

.تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!!

که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند

اثر زیبا باقی می ماند،

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : اثر زیبا باقی می ماند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 24 خرداد 1397

 

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست

ما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیست .

 

هر مرد شتر دار اویس قرنی نیست

هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست

 

هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد

هر احمد و محمود رسول مدنی نیست

 

بر مرده دلان پند مده خویش نیازار

زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست

 

با مرد خدا پنجه میفکن چو نمرود

این جسم خلیل است که آتش زدنی نیست

 

خشنود نشو دشمن اگر کرد محبت

خندیدن جلاد ز شیرین سخنی نیست

 

شمس تبریری

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، اجتماعی، 
برچسب ها : امروز کسی محرم اسرار کسی نیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 22 خرداد 1397

 

ﺳﺨﻦ ﮐﻮﺭﺵ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺁﺗﻮﺳﺎ :

 

ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ

ﺭﺍﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯿﮑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ

ﮔﺮﯾﺎﻥ ﻣﮑﻦ ﻗﻠﺒﺖ ﺭﺍﺧﺎﻟﯽ

ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﻭﺍﮔﺮﺭﻭﺯﻱ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﮐﺴﯽ

ﺭﺍﺩﺭﻗﻠﺒﺖ ﺟﺎﯼ ﺩﻫﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﻓﻘﻂ

1 ﻧﻔﺮﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﺍﻭﺑﮕﻮﮐﻪ ﺗﻮﺭﺍﺑﯿﺸﺘﺮﺍﺯﺧﻮﺩﻡ

ﻭﮐﻤﺘﺮﺍﺯﺧﺪﺍﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺯﯾﺮﺍﺑﻪ

ﺧﺪﺍﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺩﺍﺭﻡ ﻭﺑﻪ ﺗﻮﻧﻴﺎﺯ. ﭼﻬﺎﺭ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ

ﻫﺮﮔﺰ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ 

1- : ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯽ

 2- .ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﯽ

 3- .ﻫﻤﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ

 4- . ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽﺭﺍﺿﯽ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﯼ 

. ﭘﺲ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ،

ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ، ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 22 خرداد 1397

برﺍی ﻛﻔﺸﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﭘﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺯﻧﺪ ﻓﺮقی ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ

ﺗﻮ ﺭﺍﻫﺖ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎشی ﻳﺎ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ

ﻫﺮ ﻣﺴﻴﺮی ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻫﻤﻘﺪﻡ ﺷﻮی

ﺑﺎﺯ ﻫﻢ در آﺧﺮ

جز درد چیزی برایت ندارد

برخی آدمها هم مثل کفش اند

آﺩﻣﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺁﺯﺍﺭﺕ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ و درکت نمی کند

یا از شما سو استفاده می کند

ﻫﻴﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻓﻬﻤﻴﺪ

نعمت هم قدم بودن را !!!

  






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : نعمت هم قدم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 20 خرداد 1397

 

فردا !

ساختن واژه ای به نام «فردا» بزرگترین اشتباه انسان بود،

تا زمانی که کودک بی سوادی بودیم و با این واژه آشنایی

نداشتیم،

خوب زندگی میکردیم.تمامی احساساتمان،

غم و شادیمان و هرچه داشتیم را همین امروز خرج میکردیم

انگار فهمیده تر بودیم، چون همیشه میترسیدیم شاید فردا نباشد.

از وقتی «فردا » را یاد گرفتیم،

همه چیز را گذاشتیم برای فردا.

از داشته های امروز لذت نبردیم و گذاشتیم برای روز مبادا...

شاید باید اینگونه «فردا» را معنی کنیم....

«فردا»روزیست که داشته های امروزت را نداری.

پس امروز را زندگی کن

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : فردا !،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 20 خرداد 1397


( کل صفحات : 50 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز