مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

 

ما متولدین دهه های بیست تا چهل از نسلی متفاوت هستیم، نسلی که دیگر تکرار نمی شود.

 

ما هم بوی خزینه و آب انبار حمام های عمومی یادمان است و 

هم نشستن و لذت بردن در جکوزی و ماساژ با آب گرم.

 

ما همان هایی هستیم که با ژیان دایی‌جان میرفتیم سیزده بدر

 و چند سال بعد توی خیابان‌های شهر، با دهانی باز، ماشین های 

بوگاتی و مازراتی را شمرده ایم!

 

ما همان هایی هستیم که از بازی هفت سنگ و کوبیدن کف دست 

روی عکس آدامس فوتبالی گذشتیم و به بازی پوکمنگو رسیدیم.

 

ما نسلی هستیم که از جاهل های فیلمهای مسعود کیمیایی تا

 تیپ هایی مثل گلزار را در سینما پاییده ایم و از نعره های لوتی های 

توی فیلم فارسی تا صدای عشوه های پسران دخترنمای این سالهای

 سینمای ایران را هم شنیده ایم!

 

ما نسل عجیبی هستیم که دیروز با سکه دوزاری ، ارتباط تلفنی برقرار 

میکردیم و امروز با موبایل مون، پول جابجا میکنیم.

 

ما استثنائیم... نسل قبل از ما این چنین نبود و نسل بعد از ما هم 

این چنین نخواهد بود.

 

ما ساعتی که با اثر گاز دندان روی مچ دست و کشیدن عقربه هایش

 با خودکار بیک ایجاد میشد را تجربه کرده ایم تا آیواچ و ساعت سامسونگ را.

 

ما راهی طولانی را یک شبه رفته ایم!  نسل قبل از ما رفتند و این 

همه اتفاقات عجیب و غریب دنیای مدرن را ندیدند و نسل بعد از ما 

نیز می آیند، در حالی که به علت استفاده از رایانه در کلاس‌هایشان، 

هیچ حسی نسبت به بوی دفترهای کاهی و نو در اول مهر ندارند!

 

ما نسل خوبی بودیم! قدر ما را بدانید که در جهان چنین نسلی که هم 

جواد یساری را درک کرده باشد و هم جاستین بیبر را، دیگر نخواهد آمد!

ما در بهترین دوران زندگیمان جنگ را با موست و گوشت و استخوان و 

روحمان لمس کردیم و به یکباره با قومی زندگی کردیم که انگار همیشه

 در بهشت بودند و هیچ مهربانی در مسلخ عشق به وطن و مردمی که

 دیده و ندیده دوستشان داشتند از بینمان نرفتند.

 

ما مردانگی و شرف را با همه وجودمان و با قیمت عزیزترین هایمان

 لمس کردیم و .........

 

ما تابستان هایمان به میوه چیدن از باغ های مردم و توت خوردن در 


کوچه ها گذشت و ناگهان توی چند تابستان بعد با تورهای تایلند و


 آنتالیا مواجه شدیم




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : نسلی که دیگر تکرار نمی شود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 1 اسفند 1397

 

روزى حضرت موسی (ع) به عروسی دو جوان مؤمن و نیک سرشتِ

 قومش دعوت شده بود ،

آخرِ شب در هنگام خداحافظی عزرائیل را بر بالای خانه بخت و 

حجله عروس و داماد دید !!!

از او پرسید تو اینجا چه میکنی ؟!

عزرائیل گفت امشب آخرین شب زندگی این عروس و داماد است .

ماری سمی در میان بستر این دو جوان خوابیده و من باید 

در زمان ورود و همبستر شدن آنها در این حجله جان هر دو را 

به امر پروردگار در اثر نیش مار بگیرم .

موسی با اندوه از ناکامی و مرگ این دو جوان نیکوکار و مومن

 قومش رفته و صبحگاهان برای برگذاری مراسم دعا و دفن آن 

دو بازگشت اما در کمال تعجب و خوشحالی عروس و داماد زنده و

 خندان از دیدن پیامبر خدا در حال بیرون انداختن جسد ماری سیاه دید !!!

از خداوند دلیل عطاى این وقت و عمر اضافه به ایشان را پرسید ؛

جبرئیل نازل شد و گفت دلیل را خود با سؤال از اعمال 

شب قبل ایشان خواهی یافت .

موسی از داماد سؤال نمود دیشب قبل ورود به حجله چه کردید ؟!

جوان گفت وقتی همه رفتند ، سائلى (گدایى) در زد و گفت من 

خبر عروسی شما را در روستای مجاور دیر شنیدم و تمام بعدازظهر و

 شب را برای خوردن و بُردن یک شکم سیر از غذای شما برای خود و 

همسر بیمارم در راه بودم لطفاً بمن هم از طعام جشنتان بدهید .

به داخل آمدم و جز غذای خودم و همسرم چیز دیگرى نیافتم .

 غذای خود را به آن مرد گرسنه دادم خورد ، برایم دعای طول عمر کرد 

و گفت برای همسرم نیز قدرى غذا بدهید ، چرا كه او  همچون من سه 

روز است غذای مناسبی نخورده است . با خجالت قصد ورود و بستن 

درب را داشتم که همسرم با رویی خندان غذای خودش را به مرد داد 

و او در هنگام رفتن برای هر دوی ما دعای طول عمر ، رفع بلا و شگون

 مصاحبت با پیامبر خدا در اولین روز زندگی مشترکمان را کرد و رفت .

وقتی قصد ورود به حجله را داشتیم ، مجمعه

(سینی بزرگ و سنگین غذا از جنس مس ) از دست همسرم بر روی 

رختخواب افتاد و باعث مرگِ این مار سمی که در رختخواب ما بود گشت . 

پس ما هر دو دیشب را تا اکنون به عبادت گذراندیم و العجب ، شادی ما 

از اینست که دعای آن مرد بر شگون مصاحبت با شما نیز به اجابت رسید !

جبرئیل (ع) فرمود : ای موسی بدان صدقه و انفاق باعث رفع بلا 

و طول عمر شده است !

این بر ایشان بیاموز و داستانشان بر همگان باز گو ...! باشد که چراغی گردد 

بر خَلقِ ما برای نیکی به دیگران و مصاحبت پیامبرانی چون تو در جنت .






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : نیکی به دیگران،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 30 بهمن 1397

 

در مدرسه به شاگردان میگفتیم :

 نزن و نگذار تو را بزنند .

نمی گفتیم هر كه زد ، تو هم بزن .

 شاگردان می پرسیدند چگونه؟

و جواب می شنیدند با قوی شدن از نظر جسمی ، فكری و اجتماعی .

 می پرسیدند اگر حمله كرد چه؟

جواب می شنیدند، دستهای مهاجم را چنان محكم بگیر 

كه نتواند بزند . در چشم هایش آنچنان جدی و مهربان نگاه 

كن كه خجالت بكشد . آنچنان آرام از او بپرس چه شده؟

 كه درد دلش باز شود و از زدن پشیمان .

ما شاهد دوستیهای بسیاری شدیم كه چنین شكل گرفتند




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ما شاهد دوستیهای بسیاری شدیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 29 بهمن 1397

 

فواید خنده

 

خندیدن فرایند سوزاندن کالری در بدن را تقویت کرده و به آن شدت می‌بخشد

به هنگام خنده گردش خون در قلب و سراسر اندام‌ها شدت بیشتری می‌گیرد

خنده دشمن استرس و نگرانی است. ترشح هورمون‌های استرس‌زا 


نظیر آدرنالین و کورتیزول به هنگام خنده شدید، کاهش می‌یابد

خنده موجب بهبود روند درمان اندام‌های آسیب‌دیده در بدن می‌شود

خنده باعث آرامش می‌شود






نوع مطلب : اخلاقی، علمی، اجتماعی، 
برچسب ها : فواید خنده،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 28 بهمن 1397

سه چیز، زن را ملکه می کند... 

۱- وقتی لباس سفید عروسی، برای عشقش بپوشد. 

۲- وقتی اولین بار مادر شود.  

۳- وقتی از لحاظ مالی وابسته نباشد

 

 

 سه چیز زن را به گریه می اندازد...  

۱- حرفی که احساسش را جریحه دار کند. 

۲- از دست دادن کسی را که دوست دارد.  

۳- مرور خاطرات خوبی که از دست داده.    

 

 

سه چیز که زن به آنها محتاج است...  

۱- آغوش گرم وبا محبت. 

۲- تایید شدن، که انگیزه اش را هم، بالا می برد. 

۳- زمان برای رسیدگی به ظاهرش.  

 

 

  سه چیز که زن را می کشد... 

۱- تعریف و تمجید همسرش، از زنی دیگر. 

۲- مبهم بودن آینده اش.  

۳- ازدست دادن پدر و مادر، و فرزندش...   

 

 

 سه چیز که زن به آنها افتخار می کند... 

۱- زیبائیش. 

۲- اصل و نصبش.  

۳- نجابتش... 

 

 

سه چیز که زن را وادار می کند، از زندگی شخصی، برود...  

۱- خیانت به او.  

۲- عیب جویی از او. 

۳- عدم احساس امنیت...     

 

 

سه چیز راز یک زن را فاش می کند...  

۱- نگاهش. 

۲- نگاهش.  

۳- نگاهش...     

 

 

 زن گرانبهاترین اعجاز خداوند است...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : زن گرانبهاترین اعجاز خداوند است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 28 بهمن 1397

ابن سیرین كسی را گفت: چگونه‏ ای؟

گفت: چگونه است حال كسی كه پانصد درهم بدهكار است، عیالوار است و هیچ چیز ندارد؟

 

ابن سیرین به خانه خود رفت و هزار درهم آورد و به وی داد و گفت: پانصد درهم به طلبكار بده و باقی را خرج خانه كن و واى بر من اگر پس از این حال كسی را بپرسم!

 

گفتند: مجبور نبودی كه قرض و خرج او را بدهی.

گفت: وقتی حال كسی را بپرسی و او حال خود بگوید و تو چاره ‏ای برای او نیندیشی، در احوالپرسی منافق باشی...

 

اینچنین است رسم انسانیت و مردانگى...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ابن سیرین كسی را گفت: چگونه‏ ای؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 26 بهمن 1397

 

 

 

روزی پادشاهی به اطرافیانش گفت كه اگر از كسی عیب و ایرادی ببیند، آن شخص باید یك درهم تاوان بدهد.

یكی از شحنه ها (نگهبان)  مردی را عریان دید و گفت: باید به دستور پادشاه یك درهم بپردازی.

مرد گفت: چه....چه...چرا باید بدهم؟!

شحنه گفت دو درهم باید بدهی چون لكنت هم داری.

شحنه گریبان مرد راگرفت؛ او خواست دفاع كند، معلوم شد دستش هم بالا نمی آید.

شحنه گفت حالا باید سه درهم بدهی!

در این گیر و دار كلاه از سر مرد افتاد و آن مرد كچل بود. شحنه طلب چهار درهم كرد. مرد بینوا خواست بگریزد، كاشف به عمل آمد كه لنگ و چلاق هم هست. شحنه گفت از جایت تكان نخور كه تو گنجی بسیار پر بها هستی.!!!

 

 متأسفانه برخی در پیدا كردن عیب و ایراد در دیگران چنان مشتاق و جدی هستند كه انگار گنجی را جست و جو می كنند






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : عیب جوئی در دیگران،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 26 بهمن 1397

 

 

کشاورزی فقیر از اهالی اسکاتلند بود. یک روز او از باتلاقی که نزدیک 

مزرعه‌اش بود صدای درخواست کمکی را شنید. فورا خود را به باتلاق رساند، 

پسری وحشت‌زده که تا کمر در باتلاق فرورفته بود فریاد می‌زد و تلاش می‌کرد

 تا خود را آزاد کند. کشاورز با تلاش زیاد به‌وسیله طناب و

 چوب او را از مرگ تدریجی و وحشتناک نجات داد.

 

فردای روز حادثه کالسکه‌ای مجلل جلوی منزل محقر کشاورز توقف کرد 

و مرد اشراف‌زاده‌ای از آن پیاده شد و به خانه پیرمرد رفت. او خود را

 پدر همان پسر معرفی کرد و پس از سپاسگزاری خواست که کار

 او را جبران کند، چون کشاورز زندگی تنها فرزندش را نجات داده بود.

 

کشاورز اما قبول نکرد که پولی بگیرد. در همین موقع پسر کشاورز 

وارد خانه شد. اشراف‌زاده گفت:اجازه بدهید به منظور قدردانی، 

فرزندتان را همراه خود ببرم تا تحصیل کند اگر همانند خودت 

شرافتمند و نوعدوست باشد به مردی تبدیل خواهد شد که تو به او افتخار می‌کنی.

 

پس از سال‌ها پسر کشاورز از دانشکده پزشکی فارغ‌التحصیل شد 

و همین طور به تحصیل ادامه داد تا در سراسر جهان به‌عنوان 

الکساندر فلمینگ کاشف پنی‌سیلین مشهور شد. سال‌ها بعد پسر همان

 اشراف‌زاده به ذات‌الریه مبتلا شد و تنها چیزی که توانست برای بار 

دوم جان او را نجات دهد، 

داروی کشف شده توسط فرزند آن پیرمرد کشاورز بود.







نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 25 بهمن 1397

 

به گمانم بزرگترین دارایی ِ زندگی ِ  ما آدم ها، همین انسانهای اطرافش هستند.

همین کسانی که برایت پیغام می گذارند

که اعلام می کنند حواس شان به تو هست.

 

همین کسانی که با دو سه خط پیغام نشان می دهند چقدر دل شان پی ِ تو، دل ِ تو و درد ِ توست...

که چقدر خوب تو را می خوانند

 

همین افرادی که پیگیرند... که نباشی دلگیرند ...

همین آدم هایی که دلتنگ ات می شوند و بی مقدمه برایت می نویسند

وقت هایی دو سه خط شعر می فرستند

که بدانی خودت... وجودت...

خوب بودن حال و احوالت برای کسی مهم است...

 

آدمیزاد چه دلخوش می شود گاهی،

با همین دو سه خط نوشته ...

دو سه خط پیغام،

از کسی حتی آن سر ِ دنیا...

حس ِ شیرینی ست که بدانی بودنت برای کسی اهمیت دارد و 

نبودنت کسی را غمگین می کند...

 

وقت هایی هست که می فهمی حتی اگر دلت پُر درد است، 

باید بخندی و شاد باشی، تا آدم هایی که دوستت دارند را، غمگین نکنی...

 

خواستم بگویم که چقدر این دارایی های زندگی مان همین انسانها،

برایمان پُر ارزش اند...

که چقدر خوب است داریم شان ...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : که چقدر خوب است داریم شان،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 25 بهمن 1397

 

 

بابام هر وقت که وارد اتاقم میشد میدید که لامپ اتاق یا پنکه 

روشنه ومن بیرون اتاق بودم بمن میگفت چرا خاموشش نمیکنی

 وانرژی رو هدر میدی؟

وقتی وارد حمام میشد ومیدید آب چکه میکنه با صدای بلند فریاد

 میزد چرا قبل رفتن آب رو خوب نبستی وهدر میدی

همیشه ازم انتقاد میکرد و به منفی بافی متهمم میکرد ...

بزرگ وکوچک در امان نبودند ومورد شماتت قرار میگرفتن...

حتی زمانی که بیمار هم بود ول کن ماجرا نبود.

تا روزی که منتظرش بودم فرا رسید وکاری پیدا کردم...

امروز قرار است در یکی از شرکت های بزرگ برای کار مصاحبه بدم

اگر قبول شدم این خونه کسل کننده رو برای همیشه ترک میکنم 

تا از بابام و توبیخاش برای همیشه راحت بشم.

صبح زود ازخواب بیدار شدم حمام کردم بهترین لباسمو پوشیدم 

و زدم بیرون

داشتم با دستم گرده های خاک را رو کتفم دور میکردم که پدرم لبخند 

زنان بطرفم اومد با وجود اینکه چشاش ضعیف بود و چین وچروک 

چهره اش هم گواهی پاییز رو میداد بهم چند تا اسکناس داد و گفت :

مثبت اندیش باش و خودت رو باور داشته باش ،از هیچ سوالی

 تنت نلرزه!!

نصیحتشو با اکراه قبول کردم ولبخندی زدم و تو دلم غرولند 

میکردم که در بهترین روزای زندگیم هم از نصیحت کردن دست 

بردار نیست...مثل اینکه این لحظات شیرینو میخواد زهرمار کنه

از خونه بسرعت خارج شدم یه ماشینو اجاره کردم و بطرف شرکت رفتم...

به دربانی شرکت رسیدم  خیلی تعجب کردم

هیچ دربان ونگهبان و تشریفاتی نداشت فقط یه سری تابلو راهنما

به محض ورودم متوجه شدم دستگیره ازجاش در اومده ...

اگه کسی بهش بخوره میشکنه.

بیاد پند آخر بابام افتادم که همه چیزو مثبت ببین. فورا دستگیره رو  

سرجاش محکم بستم تا نیوفته!!

همینطوری و تابلوهای راهنمای شرکت رو رد میکردم و از باغچه ی 

شرکت رد میشدم که دیدم راهروها پرشده از آب سر ریز  حوضچه ها ..

به ذهنم خطور کرد که باغچه ی ما پر شده است یاد سخت گیری بابم 

افتادم که آب رو هدر ندم ...شیلنگ آب را از حوضچه پر، به خالی گذاشتم

 وآب رو کم کردم تا سریع پر آب نشه.

در مسیر تابلوهای راهنما وارد ساختمان اصلی شرکت شدم پله ها

 را بالا میرفتم متوجه شدم ...چراغک های آویزان در روشنایی روز

 بشدت روشن بودن از ترس داد وفریاد بابا که هنوز توی گوشم

 زمزمه میشد ، اونارو خاموش کردم!!

به محض رسیدن به بخش مرکزی ساختمان متوجه شدم تعداد 

زیادی جلوتر از من برای این کار آمدن.

اسممو در لیست ثبت نام نوشتم ومنتظر نوبت شدم...وقتی دور و 

برمو نیم نگاهی انداختم چهره ولباس وکلاسشنو دیدم ،احساس 

حقارت وخجالت کردم ومخصوصا اونایی که از مدرک دانشگاهای 

آمریکایی شونو تعریف میکردن

دیدم که هرکسی که میره داخل کمتر از یک دقیقه تو اتاق مصاحبه

 نمیمونه و میاد بیرون

با خودم میگفتم اینا با این دک وپوزشون و با اون مدرکاشون رد 

شدن من قبول میشم ؟!!!عمرا

فهمیدم که بهتره محترمانه خودم از این مسابقه که بازنده اش 

من بودم سریعتر انصراف بدم تا عذرمو نخواستن...!!!

بیاد نصحیت پدرم افتادم:مثبت اندیش باش و اعتماد بنفس داشته باش ...

 نشستم ومنتظر نوبتم شدم انگار که حرفای بابام  انرژی و اعتماد 

به نفس بهم میداد واین برام غیر عادی بود

در این فکر بودم که یهو اسممو صدا زدن که برم داخل.

وارد اتاق مصاحبه (گزینش)شدم  روی صندلی نشستم و روبروم 

سه نفر نشسته بودن که بهم نگاه کرده ولبخند میزدن ... 

یکیشون گفت کی میخواهی کارتو شروع کنی؟

دچار دهشت واضطراب شدم، لحظه ای فکر کردم دارن مسخرم 

میکنن یا پشت سر این سوال چه سوالاتی دیگه ای خواهد بود؟؟؟


بیاد نصیحت پدرم درحین خروج از منزل افتادم :

 نلرز و اعتماد بنفس داشته باش!

پس با اطمینان کامل بهشون جواب دادم :ان شاءالله بعد از اینکه 

مصاحبه رو با موفقیت دادم میام سرکارم.

یکی از سه نفر گفت تو در استخدامی پذیرفته شدی تمام!! 

باتعجب گفتم شما که ازم سوالی نپرسیدین؟! سومی گفت ما ب

خوبی میدونیم که با پرسش از داوطلبان نمیشه مهارتهاشونو فهمید، 

به همین خاطر گزینش ما عملی بود، تصمیم گرفتیم یه مجموعه از

 امتحانات عملی را برای داوطلبان مد نظر داشته باشیم که در صورت

 مثبت اندیشی داوطلب در طولانی مدت از منافع شرکت دفاع کرده

 باشد وتوتنها کسی بودی که از کنار این ایرادات رد نشدی وتلاش

 کردی از درب ورودی تا اینجا نقص ها رو اصلاح کنی ودوربین های

 مداربسته موفقیت تو را ثبت کردند

در این لحظه همه چی از ذهنم پاک شد کار ، مصاحبه، شغل و ...

هیچ چیز رو بجز صورت پدرم ندیدم!

پدرم آن انسان بزرگی که ظاهرش سنگدلیست اما درونش پر از

 محبت و رحمت و دوستی و آرامش است.

دلزده نشو از نصایح پدرانه آنها زیرا در ماوراء این پندها محبتی 

نهفته است که حتما روزی از روزگاران آن را خواهی فهمید وچه

 بسا آنها دیگر نباشند ...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : محبت نهفته،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 24 بهمن 1397

شوالیه

 

اصالتاً یک عنوان فرانسوی و در اصل به معنای اسب سوار و برگرفته از 

نام اسب است، معادل شوالیه انگلیس به معنای «شهسوار»، یکی از 

درجات تشریفاتی در قرون وسطی در اروپا بوده‌است.

 

این لقب اکنون بجز بریتانیا در اکثر جوامع اروپایی منسوخ محسوب

 می‌شود و هیچ معنای رسمی یا اداری ندارد.

 

در آن دوران برخی شوالیه‌ها فرماندهی سواره نظام ارتش را برعهده 

داشتند و افرادی اسماً شجاع بودند که برای کشورشان افتخار کسب 

می‌کردند. شوالیه‌ها الزاماً نظامی نبودند.

درصد بالایی از شوالیه‌ها ازبین رجال، اشراف، ثروتمندان و مردان 

مذهبی انتصاب می‌شدند.

 

از سوی دیگر کلیسای کاتولیک (واتیکان) به برخی زائرین سرشناس 

اروپایی که سفر مشقت بار اروپا به اورشلیم را جهت زیارت کلیسای 

مقبره مقدس در اورشلیم به جان می‌خریدند، این لقب را اهداء می‌کرد.

 

بر خلاف باور عمومی، شوالیه لقب سلطنتی نیست. یک شوالیه وقتی


 اشرافی محسوب می‌شود که از بین اشرافیون برخاسته باشد





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 24 بهمن 1397

 

پروفسور محمود ﺣﺴﺎﺑﯽ :

 

من از این دنیا فقط اینو دریافتم که

اونی كه بیشتر می گفت : "نمیدونم"، بیشتر میدونست!

اونی كه "قویتر" بود، كمتر زور میگفت!

اونی كه راحت تر میگفت "اشتباه كردم"، اعتماد به نفسش بالاتر بود!...

اونی که صداش آرومتر بود، حرفاش با نفوذتر بود!

اونی كه خودشو واقعا دوست داشت، بقیه رو واقعی تر دوست داشت!

اونی كه بیشتر "طنز" میگفت، به زندگی جدی تر نگاه میكرد!






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : پروفسور محمود ﺣﺴﺎﺑﯽ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 22 بهمن 1397

 

 

 

واژه "اد کُلُن"

 

 این نام برگرفته از شهر "کلن" آلمان است که به زبان

 آلمانی " کُلُن " تلفظ می شود.

در سال 1708، یک عطرساز ایتالیایی به نام 

جیوانی ماریا فارونا پس از سفرش

 به شهر کلن آلمان، به برادرش نامه ای نوشت و 

در آن اظهار داشت که رایحه ای 

را یافته که بوی صبح دل انگیز بهار ایتالیا و عطر بهار نارنج

 پیچیده شده در هوای

 پس از باران را به خاطر می آورد.

او نام این رایحه را به افتخار شهری که در آن چنین رایحه ای را یافته بود، 

ادکلن "Eau de Cologne" نامید. در ایران تقریبا همه عطرهای خارجی

 با نام ادکلن شناخته می شود. اگر توانستید حتما ادکلن اصلی (اوریجینال) 

را امتحان کنید. واقعا بوی عطر بهار نارنجش، مشام را به گرمی می نوازد






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 21 بهمن 1397

 

زندگی شیرین

 

برای خندیدن وقت بگذارید...

زیرا موسیقی قلب شماست.

 

برای گریه کردن وقت بگذارید...

زیرا نشانه یک قلب بزرگ است.

برای خواندن وقت بگذارید...

زیرا منبع کسب دانش است.

برای رؤیا پردازی وقت بگذارید...

زیرا سرچشمه شادی است.

برای فکر کردن وقت بگذارید...

زیرا کلید موفقیت است.

برای کودکانه بازی کردن وقت بگذارید...

زیرا یاد آور شادابی دوران کودکی است.

برای گوش کردن وقت بگذارید...

زیرا نیروی هوش است.

 

برای زندگی کردن وقت بگذارید...

زیرا زمان به سرعت می گذرد و هرگز باز نمی گردد.

 

مأموریت ما در زندگی

« بدون مشکل زیستن » نیست، « با انگیزه زیستن »

 است




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : زندگی شیرین،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 20 بهمن 1397

 

هر جمعه منزل "مادربزرگ" جمع می شدیمریز تا درشت

از همهمه‌ی زیاد، صدا به صدا نمی‌رسید

آنقَدَر می‌گفتیم و می‌خندیدیم كه اصلاً متوجهِ گذر زمان نمیشدیم...

بوی غذای مادر بزرگ را تا چند خیابان آنطرف تر میشد حس كرد...

روزهای هفته را روی دورِ تند میزدیم تا برسیم به جمعه...

جمعه های بچگی مان را با هیچ روزی عوض نمی‌كردیم

گذشت و گذشت

"مادربزرگ" از میانمان رفت...

دورتر و دورتر شدیم

شاید دیگر در ماه و یا حتی در سال یكبار دورِ هم جمع شویم...

آن هم قبلش طی می‌كنیم كه اینترنت داشته باشد...

دیگر از صدای همهمه خبری نیست

همه‌ی سرها داخل گوشی شان هست و جُك ها و اخبارِ روز را نقل قول می‌كنند...

غذا را از بیرون می آورند و به لطفِ غذا كنارِ هم می‌نشینیم...

كاش مادربزرگ هنوز بود...

كاش جمعه هایمان را هنوز با مادربزرگ می‌ساختیم...

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 19 بهمن 1397


( کل صفحات : 58 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز