مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها

 

خوب است آدمی جوری زندگی کند که آمدنش چیزی به این دنیا اضافه کند

 

و رفتنش چیزی از آن کم !


حضور آدمی باید وزنی در این دنیا داشته باشد

 

باید که جای پایش در این دنیا بماند

 

آدم خوب است که آدم بماند و آدم تر از دنیا برود

 

نیامده ایم تا جمع کنیم

 

آمده ایم تا ببخشیم

 

آمده ایم تا عشق را ؛

 

ایمان را ؛

 

دوستی را ؛

 

با دیگران قسمت کنیم و غنی برویم

 

آمده ایم تا جای خالی را پر کنیم

 

که فقط و فقط با وجود ما پر میشود و بس !

 

بی حضور ما نمایش زندگی چیزی کم داشت

 

آمده ایم تا بازیگر خوب صحنه ی زندگی خود باشیم !






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : خوب است آدمی جوری زندگی کند که آمدنش چیزی به این دنیا اضافه کند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 15 تیر 1397

 

جنایتكاركه آدم كشته بود، در حال فرار با لباس ژنده خسته به دهكده رسید.

چند روزچیزى نخورده بود وگرسنه بود.جلوى مغازه میوه فروشى ایستاد و به سیب هاى بزرگ و تازه خیره شد، اما پولى براى خرید نداشت.

دودل بود كه سیب را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدایى كند.

 توى جیبش چاقو را لمس مى كرد که سیبى را جلوى چشمش دید! چاقو را رها كرد... سیب را از دست مرد میوه فروش گرفت.

میوه فروش گفت: «بخور نوش جانت، پول نمى خواهم

روزها، آدمكش فرارى جلوى دكه میوه فروشى ظاهر میشد.

 وبى آنكه كلمه اى ادا كند، صاحب دكه فوراً چند سیب در دست او میگذاشت.

یک شب، صاحب دكه وقتى كه مى خواست بساط خود را جمع كند،

 صفحه اوّل روزنامه به چشمش خورد.عكس توى روزنامه

 را شناخت.زیر عكس نوشته بود: «قاتل فرارى»؛ و جایزه تعیین شده بود.

 

میوه فروش شماره پلیس را گرفت... موقعی که پلیس او را مى برد،

به میوه فروش

 گفت : «آن روزنامه را من جلو دكه تو گذاشتم.دیگر از فرار خسته شدم.

هنگامى كه داشتم براى پایان دادن به زندگى ام تصمیم مى گرفتم به

 

 یاد مهربانی تو افتادم.

"بگذار جایزه پیدا كردن من، جبران زحمات تو باشد"

 

گابریل گارسیا مارکز






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : یاد مهربانی تو افتادم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 10 تیر 1397

 

یکی از دوستام و خانمش میخواستن از هم جدا بشن،

یه روز تو یه مهمونی بودیم ازش پرسیدم خانومت چه مشکلی داره

که میخوای طلاقش بدی؟؟

 

گفت: یه مرد هیچ وقت عیب زنشو به کسی نمی گه..!

 

بعد از چند ماه از هم جدا شدن و سالِ بعدش خانومش با یکی دیگه ازدواج کرد.

یه روز ازش پرسیدم خب حالا بگو چرا طلاقش دادی؟

گفت: یه مرد هیچوقت پشت سر زنِ مردم حرف نمی زنه..!

 

بخاطر داشته باشید حقیر ترین انسان کسی است که

 راز دوران دوستی را به وقت دشمنی فاش سازد..

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : راز دوران دوستی را به وقت دشمنی فاش نساز،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 9 تیر 1397

 

آدم های زیبا و دوست‌ داشتنی، به صورت تصادفی به وجود نمی‌‌آیند

زیباترین و دوست ‌داشتنی ‌ترین انسانهایی که می‌شناسیم،

آنهایی هستند که با شکست آشنا شده‌اند،

آنهایی که رنج را تجربه کرده‌اند،

آنهایی که از دست دادن را تجربه کرده‌اند،

آنهایی که پس از این رویدادهای دشوار دوباره مسیر خود 

را به سمت زندگی پیدا کرده‌اند،

 

این افراد، زندگی را به شکل متفاوتی می‌فهمند،

آن را به شکل متفاوتی تحسین می‌کنند

و نیز به شکل متفاوتی حس می‌کنند

به همین دلیل ،

آرامترند و دوست داشتن و محبت به دغدغه‌شان تبدیل می‌شود.

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : آدم های زیبا و دوست‌ داشتنی، به صورت تصادفی به وجود نمی‌‌آیند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 8 تیر 1397

 

رابطه‌ها،

رابطه‌هاى خوب،

چرا به خرابی كشیده مى‌شوند؟

این سوال شاید هزار و یک جواب داشته باشد كه یكى‌ش این است:

 چون دو طرف رابطه، ظرافت روزهاى اول‌شان را از دست مى‌دهند.

از پیراهن اتوكشیده و یقه‌ى آهارزده و كفش و كلاه ست‌كرده و 

آرایشِ به‌غایت‌حساب‌شده بگیر،

تا انتخاب كلمات و لحن جملات و ملاحت در گفتار و دقت در رفتار.

 

آدمِ روزهاى اول رابطه، چنان ملاحظه‌كار است؛ انگار پادوى نوجوانى

 است كه روز اول كارش در كارگاه بلورسازى، از برابر چشمان

 شكاک استادكارش بار شیشه مى‌برد.

همین آدم، همان آدمى‌ست كه صد سال بعد فراموش مى‌كند

 هر كلمه‌ى نابه‌جا مى‌تواند دشنه شود و در دل بنشیند.

 

رابطه‌ها به خرابی كشیده مى‌شود چون آدم‌هاى رابطه فریبِ 

عادت را مى‌خورند و به خودشان راحت مى‌گیرند.

چون از یاد مى‌برند كه آن‌چه روز اول دیگرى را مى‌آزارد، تا

 هزار سال دیگر هم آزاردهنده است.

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : رابطه‌ها،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 7 تیر 1397

 

 

"بانک زمان" در سوئیس

 

 

یک دانشجوی خارجی که برای ادامه تحصیل به سوئیس رفته می نویسد: 

در زمان تحصیل، نزدیک دانشگاه یک خانه اجاره کردم. 

صاحبخانه یک خانم 67 ساله بود که با شغل معلمی بازنشست شده بود. 

طرح های بازنشستگی در سوئیس آنقدر قوی هستند که بازنشستگان 

هیچ نگرانی برای خورد و خوراک ندارند.

به این جهت؛ یک روز از اینکه متوجه شدم او کار پیدا کرده متعجب شدم! 

مراقبت از یک پیرمرد 87 ساله!

از او پرسیدم آیا برای نیاز به پول این کار را می کند، پاسخش من را متحیر کرد! 

من برای پول کار نمی کنم، بلکه "زمان" خودم را 

در "بانک زمان" سپرده می کنم تا در زمانی که (مثل این پیرمرد) 

توان حرکت ندارم، آنرا از بانک بیرون بکشم!

 

این اولین بار بود که درباره مفهوم "بانک زمان" می شنیدم! 

وقتی بیشتر درباره آن تحقیق کردم، متوجه شدم "بانک زمان" یک 

طرح بازنشستگی برای مراقبت از سالمندان است که توسط وزارت 

تامین اجتماعی فدرال سوئیس تدوین و توسعه داده شده است.

داوطلبان، زمان مراقبت از سالمندان را در حساب شخصی شان 

در "سیستم امنیت اجتماعی" پس انداز کرده تا وقتی خود؛ پیر 

ناتوان شدند یا نیاز به مراقبت داشته باشند، از آن برداشت کنند!

طبق قرارداد؛ یک سال بعد از انقضای خدمات متقاضی (سپرده گذاری زمان)، 

بانک زمان میزان ساعات خدمات را محاسبه کرده و به او 

یک "کارت بانک زمان" می دهد! وقتی او هم نیاز به کمک یک نفر 

دیگر دارد، می تواند با استفاده از آن کارت؛ "زمان و بهره" آنرا برداشت کند. 

بعد از تایید، بانک زمان داوطلبانی را برای مراقبت از او در بیمارستان

 و یا منزل تعیین می کند!

در ضمن، متقاضیان سپرده گذاری "زمان"، باید سالم و تندرست، 

دارای مهارت های ارتباطی خوب و پر از عشق و علاقه به همنوعان باشند!

 

 صاحبخانه ام هفته ای دو بار برای مراقبت از پیرمرد سرکار می رفت

 و هر بار هم دو ساعت وقت برای خرید، تمیز کردن اتاق، آفتاب گرفتن 

پیرمرد و گپ زدن با او سرمایه گذاری می کرد

!

اتفاقا یک روز دانشگاه بودم که تماس گرفت و گفت در حالی که شیشه

 اتاق منزل خودش را تمیز می کرده از چهارپایه افتاده! 

من فورا مرخصی گرفتم و او را به بیمارستان رساندم. مچ پای او

 شکسته بود و برای مدتی نیاز داشت روی تخت بماند. داشتم 

کارهای تقاضا برای مرخصی جهت مراقبت خانگی را انجام می دادم 

که به من گفت جای نگرانی نیست چرا که برای برداشت از

 بانک زمان درخواست داده است!

ظرف کمتر از دو ساعت بانک زمان یک داوطلب فرستاد که به مدت

 یک ماه هر روز با گپ زدن و پختن غذاهای لذیذ از او مراقبت می کرد.

او به محض بهبودی، دوباره مشغول کار مراقبت از دیگران شد و

 گفت که می خواهد برای روزهای پیری زمان سپرده گذاری کند! 

 

مسلما پیاده شدن چنین ایده ای در کشورمان که جمعیت سالمند 

آن نزدیک 10 درصد بوده و با شتاب به سمت 30 درصد شدن در 

حال حرکت است!، نه تنها هزینه های بیمه و مراقبت در دوران 

سالمندی را کاهش می دهد، بلکه موجب تقویت اتحاد و همبستگی

 میان نسل ها شده که در سایر طرح های پولی موجود نظیر

 خانه سالمندان و پرستار خانگی کمتر دیده می شود!

 

ایده "بانک زمان" یا "بانک مراقبت از سالمندان" اولین بار در

 سال 2012 و در شهر اس تی گلن سوئیس که جوانترین جمعیت

 را دارد، مطرح و پیاده شد و طبق گزارش دولتی که قصد دارد

 "فرهنگ زیبای روستایی مراقبت از یکدیگر" را به شهرهای 

مدرن بیاورد؛ بیش از نیمی از جوانان از این طرح استقبال کرده اند!

 

استقبال جوانان از چنین طرحی و همجواری، همزبانی و همدلی

 با سالمندان؛ یعنی ترکیب خامی و پختگی و کسب تجربه فراوان

 برای جوانان، زنده ماندن اخلاق و احترام به اصل و ریشه در جامعه

 و همچنین روشن شدن چراغ امید در دل سالمندان.



امیرعباس زینت بخش






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : "بانک زمان" در سوئیس،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 4 تیر 1397

 

ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ؛

 ﺑﻪ ﯾﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺧﻨﺪﻡ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ

ﮐﻪ ﻣﯿﺸﺴﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ،ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﺵ ﺍﺷﻐﺎﻝﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯽ ﯾﮑﯽ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﮑﺮﺩ!

ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﭼﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺳﺎﺩﻩﺍﯼ ﺩﺍﺭﻡ!

ﻣﮕﻪ ﻣﺎ ﺟﺎﺭﻭ ﺑﺮﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ؟

آﺧﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﯾﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ آﺷﻐﺎﻝﻫﺎ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﮑﻨﻪ؟

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻏﺮﻕ ﻏﺼﻪﻫﺎﻡ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ مشکلاﺗﻢ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ،

ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﻡ ﭘﺮ ﺍﺯ آﺷﻐﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ...

 

پرویز پرستویی






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ﻣﮕﻪ ﻣﺎ ﺟﺎﺭﻭ ﺑﺮﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 2 تیر 1397

 

در حالی که پرستار مشغول تزریق بود.

 ورونیکا دوباره پرسید : "چقدر وقت دارم؟"

"بیست و چهار ساعت, شاید کم تر"

ورونیکا سرش را پایین انداخت و لبش را گزید.

 اما توانست بر خودش غلبه کند.

" میخواهم دو خواهش بکنم. اول ,دارویی به من بدهید تزریقی

 یا هر طور دیگر تا بتوانم بیدار بمانم واز هر لحظه باقی مانده

 زندگی ام لذت ببرم. من خیلی خسته ام اما نمیخواهم بخوابم.

کارهای زیادی دارم کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر

 میکردم زندگی تا ابد ادامه دارد به آینده موکول کرده ام.

 کارهایی که وقتی به این فکر افتادم که زندگی ارزش

 زیستن ندارد, علاقه را به آنها از دست دادم. "

"و خواهش دوم چیست؟"

می خواهم اینجا را ترک کنم تا خارج از اینجا بمیرم.

میخواهم قلعه لیوبلینا را ببینم. همیشه همان جا بوده و من

 هیچوقت کنجکاو نبوده ام که بروم و از نزدیک ببینمش. میخواهم

 با زنی که در زمستان شاه بلوط و در تابستان گل می فروشد,

صحبت کنم.بار ها از کنار هم رد شده ایم, و هیچ وقت از او نپرسیده ام

حالش چطور است.و میخواهم بدون بالاپوش بیرون بروم و

 در برف قدم بزنم میخواهم بفهمم سرمای بیش از حد یعنی چه؟!!

 من که همیشه گرم میپوشیدم,

همیشه انقدر از سرما خوردگی می ترسیدم.

خلاصه دکتر،میخواهم باران را روی صورتم احساس کنم,

به هر مردی که خوشم می آید لبخند بزنم,تمام قهوه هایی

را که ممکن است مردها برایم بخرند بپذیرم.

می خواهم مادرم را ببوسم بگویم دوستش دارم در دامنش گریه کنم

 بدون اینکه از نشان دادن احساسم خجالت بکشم.احساسات

من همیشه بوده اند,فقط پنهان شان می کردم.

 

 پائولو کوئلیو

ورونیکا تصمیم میگیرد و بمیرد






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ورونیکا تصمیم میگیرد و بمیرد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 2 تیر 1397

جشن تیرگان ،جشن آغاز تابستان

 

ایرانیان باستان برای ایجاد نشاط و شادی های گروهی جشن‌های 

زیادی برپا می كردند. معمولا شروع هر فصل با یک جشن همراه بود. 

علاوه بر آن اسم هر روز وقتی با اسم هر ماه برخورد می كرد آن روز 

را هم جشن می گرفتند. مثلا نام روز سیزدهم هر ماه تیر بود که 

در ماه تیر، روز تیر (سیزدهم) را جشن می گرفتند.

 

 جشن آغاز تابستان

 

در آغاز تابستان، خورشید از بالاترین جایگاه طلوع خود در

 افق شمال شرقی برمی‌دمد و در بالاترین جایگاه غروبگاهی

 خود در افق شمال غربی فرو می‌رود. حرکت روزانه خورشید

 در آسمان نیز در این هنگام به بالاترین خط سیر خود باز می‌رسد

 که بیش از دیگر روزهای سال به قطب آسمانی نزدیک شده و در

 نتیجه بلندترین روز سال و کوتاه‌ترین شب سال را پدید می‌آورد. 

در این روز و در لحظه ظهر خورشیدی، زاویه میان خورشید و افق جنوبی

 بیشتر از هر روز دیگر است و آفتاب در این روز به کمال و اوج 

سالیانه خود دست می‌یابد.

این هنگام برای مردمان باستان که دلبستگی فراوانی به پدیده‌های

 کیهانی داشته و چنین پدیده‌هایی را در زندگی روزمره، آیین‌ها

 و باورداشت‌های خود دخالت می‌داده‌اند؛ اهمیت بسیاری

 داشته است و آیین‌ها و جشن‌های پرشماری را در این هنگام

 برپا می‌داشته‌اند. هر چند که امروزه بسیاری از این سنت‌های

 کهن به فراموشی سپرده شده است؛ اما برخی از آنها علاوه

 بر ثبت در تاریخ‌نامه‌ها و دیگر منابع مکتوب، تا به امروز نیز 

در میان مردمان بازمانده‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌شود.

 

 جشن آبریزگان

 

برخی از بازماندهای آیین‌های آغاز تابستان که ظاهراً بسیار

 فراوان بوده‌اند، عبارت است از جشن‌های «آب پاشونک» یا

 «اول تووستونی (تابستانی)» که در فراهان، اراک، محلات 

و بسیاری از نواحی دیگر ایران در روز اول تابستان همراه با 

گردهمایی و مراسم آب‌پاشی در صحرا برگزار می‌شود.

 

جشن آب پاشونک در بسیاری از نواحی ایران برگزار می شود

راجع به علت پیدایش جشن آب پاشونک در آغاز تابستان 

فرضیه های زیادی وجود دارد  از جمله اینکه، زمانی در 

ایران ۷ سال باران نیامد و فیروز پسر یزدگرد اول شاه ایران 

نگرانی قحطی و مرگ و میر بود در آن زمان  هیچ كس از

 قحطی نمرد و بعد از اولین بارندگی مردم بسیار خوشحال

 شدند و به نشانه تشكر از اینكه در قحطی تلفات نداشته اند

 خدا را شكر كردند و به روی هم آب پاشیدند.

 

و همچنین می گویند در روز اول تابستان زمانی كه یکی از پادشاهان

 ایرانی (قبل از اسلام) از جنگ برمی گشت و از این پیروزی 

خوشحال بود به قنات زلف آباد می رسد هنگامی كه در كنار

 آب دست و رویش را می شوید تا لحظه ای استراحت نماید 

حوریه  (بانوی زیبایی) در ذهنش مجسم می شود كه مشتی آب

 رویش پاشید، شاه بسیار خوشحال می شود و او هم آب 

به سر وصورت همراهان می پاشد و شادی را به صورت

 آب پاشونک انجام می دهند.

 

 

دیگر آئین های آغاز تابستان

 

جشن ناشناخته و فراموش‌ شده‌ای به نام «جشن نیلوفر» در

 ششم تیرماه، که ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه از آن

 یاد کرده و ممکن است با شکوفا شدن گل‌های نیلوفر در

 آغاز تابستان در پیوند باشد. همچنین، جشن «عیدماه» در

 میان مردمان سوادکوه و برخی از دیگر نواحی کوهستانی 

طبرستان و مازندران در بیست و نهم خردادماه که با

 آتش‌افروزی بر بلندی‌ها و سرود و شادی برگزار می‌شود. 

همچنین، آیین «گوجه عروس» یا «گل عروس» در خراسان

 و غرب افغانستان و اهدای میوه‌های نورسیده، آرد و نبات 

به نوعروسان از دیگر آئین ها و جشن های آغاز تابستان بوده است.

 

 لازم به توضیح است که تشخیص هنگام فرا رسیدن آغاز 

تابستان و انقلاب تابستانی در دوران باستان، نیازمند شاخصی
 
برای اندازه‌گیری آن است. این شاخص‌ها، همانا سازه‌های
 
خورشیدی/ تقویم‌هایی آفتابی است که آثار این نمونه محاسبه

 زمان (چارتاقی) امروزه در نیاسر كاشان قابل مشاهده است






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : جشن تیرگان، جشن آغاز تابستان،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 2 تیر 1397

دوستی هایتان را به عشق نرسانید !

به جایی که سلام دادنش، سَر حالتان بیاورد و قربان صدقه های بی منظورش، 

خاص شود برایتان. به جایی که عقربه ها وقتی کنارش هستید، برای گذشتن 

عجله داشته باشند و قهوه ها تلخ به نظرت نیایند.

دوستی هایتان را به جایی که یک روز حرف نزدن با او، خُلقِتان را تنگ میکند

 و احوال پرسی نکردنش، حالِ خوبتان را بَد میکند، نرسانید.

دوست که بمانید ، لااقل کنارِ خودتان داریدش. قدِ یک تبریکِ تولد، قدِ 

یک گپ و چایِ عصرانه، قدِ یک شب بخیر گفتن و عزیزم شنیدن از زبانش،

 قدِ نعمتِ بودنش ...

به عشق که برسانیدش، در حسرتِ دوباره شنیدنِ اسمتان از زبانش هم میمانید،

 بقیه چیز ها که دیگر هیچ ...

 

فاطمه جوادی






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : دوستی هایتان را به عشق نرسانید !،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 2 تیر 1397

پادشاهی را وزیری عاقل

بود از وزارت دست برداشت

پادشاه از دگر وزیران

پرسید وز یر عاقل کجاست؟

 

 

گفتند از وزات دست برداشته و به عبادت خدامشغول شده است

پادشاه نزد وزیر رفت و از او پرسید از من چه خطا دیده ای که وزارت را ترک کرده ای؟

 

گفت از پنج سبب:

 

اول: آنکه تو نشسته می‌بودی و من به حضور تو ایستاده می‌ماندم 

اکنون بندگی خدایی می‌کنم که مرا دروقت نماز هم ، حکم به نشستن می‌کند

 

دوم: آنکه طعام می‌خوردی و من نگاه می‌کردم اکنون رزاقی پیدا 

کرده‌ام که اونمی خورد و مرا می‌خوراند

 

سوم: آنکه توخواب می‌کردی و من پاسبانی می‌کردم اکنون خدای 

چنان است که هرگز نمی‌خوابد و مرا پاسبانی می‌کند

 

چهارم: آنکه می‌ترسیدم اگر تو بمیری مرا از دشمنان آسیب برسد 

اکنون خدای من چنان است که هرگز نخواهد مرد و مرا از دشمنان

 آسیب نخواهد رسید

 

پنجم: آنکه می‌ترسیدم اگر گناهی از من سرزند عفو نکنی، اکنون

 خدای من چنان رحیم است که گناهانم را میبخشاید .

 

خدایا مارا یک لحظه به حال خود وامگذار




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : خدایا مارا یک لحظه به حال خود وامگذار،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 1 تیر 1397


چه کسی اسفنج مرا برداشته است؟

 

دوستی تعریف می کرد پنج سال پیش بود که برای کنفرانسی به شهر بوستون

 رفته بودم. به همراه یکی از دوستان قدیمی که دوره پُست دکترای خودش 

را آنجا می گذارند، داشتیم در خیابانهای اطراف دانشگاه ام آی تی دنبال 

یک آدرس می گشتیم. یک نفر از آن طرف خیابان رد می شد و متوجه ما شد

 که داریم به شکلی پرسان پرسان اطراف خودمان را نگاه می کنیم. آمد 

سمت ما این طرف خیابان، پرسید: 

دنبال جایی می گردید؟

 می توانم کمکی بکنم؟

 ما هم آدرس را پرسیدیم. دقیق گوش داد، خیلی آرام و به صورت شمرده

 مراحل رسیدن به آدرس را به ما گفت.

 حتی با حرکت دست دقیقا شکل مسیر را برای ما رسم کرد و

 بعد هم مسیر اول را به همراه ما آمد که مطمئن شود درست می رویم. 

هنوز چند قدمی دور نشده بودیم که دوستم

 گفت «یک   "ام آی تی"ای تیپیکال بود». گفتم منظورت چیه؟ 

گفت جالب است که خیلی از  آدمهایی که در محیط

 دانشگاه ام آی تی (دانشگاه ماساچوست) تحصیل یا کار می کنند،

 ناخودآگاه آدمهایی فروتن، دقیق، با نگاه خیلی سیستماتیک و کاربردی 

می شوند. هیچکدام از این ویژگی ها را به صورت رسمی نه مطالعه می کنند 

و نه دوره ای برای آن می گذارنند اما به صورت ناخودآگاه 

به این ویژگی ها می رسند.

این مثالی از پدیده یادگیری اسمزی (Osmosis) است. بیش از  نیمی

 از یادگیری های ما به صورت ناخودآگاه و در اثر نوعی الگوبرداری 

ناخودآگاه، عمیق و درونی سازی آن از محیط اطرافمان شکل می گیرد. 

درست مانند یک اسفنج که وقتی در یک مایع قرار گیرد، به دلیل خاصیت اسمزی، 

مایع را به خودش می کِشد ،ما هم وقتی با کارآفرینان معاشرت می کنیم

 ناخودآگاه خلاق تر و جسورتر و آینده ساز تر می شویم، وقتی با کسانی

 که تفکرات عمیق و فلسفی دارند تعامل می کنیم ناخودآگاه دیدگاه مان 

به مسائل عمیق تر می شود و زمانی که با آدمهای پرتلاش حشر و نشر 

داریم ناخودآگاه عملگراتر می شویم. اگر با مدیران سیاسی- امنیتی دم خور 

باشید بعد از مدتی همه چیز را از نگاه سیاست و امنیت تحلیل می کنید.

تجویز راهبردی:

زمانی جمله ای منسوب به چارلی چاپلین را خوانده بودم؛ افکار هر آدمی،

 میانگین افکار پنج نفری است که بیشتر وقت خود را با آنها می گذراند 

پـس خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید. خوب برایم سوال پیش آمد

 که بخش زیادی از افراد دور و بر ما؛ خانواده، همسایه، فامیل، همکار و ... 

معمولا انتخاب ما نیستند (محدودیت اول)، افراد موفقی که بتوانیم آن ها

 را بیابیم و رابطه تنگاتنگ با آن ها نیز داشته باشیم نیز کمیاب، 

دشوار و محدودند (محدودیت دوم).

برای غلبه بر این محدودیت ها، شاید سه ایده زیر مفید باشد:

1- کتاب های خوب. کتاب ها عصاره دانش و شخصیت نویسنده های 

آن هستند. اگر خود را در کتاب های خوب، محاصره کنیم، آنگاه افکارمان

 رشد می کند. مخصوصا نوع خاصی از کتاب ها هستند که در مورد زندگی 

افراد موفق و مشهور در زمینه کاری شماست.

 حتما زندگی نامه آن ها را بخوانید.

 این یک جور «همنشینی مجازی» است.

2- محفل های خوب: ممکن است ما همیشه به آدم های مورد نظرمان 

دسترسی نداشته باشیم. اما می توانیم به صورت منظم در محافل و 

جمع هایی شرکت کنیم که با هدف ما همخوانی بیشتری دارد. به عنوان

 مثال اگر به شعر علاقه مندیم در شب شعر شرکت کنیم و 

اگر به کارآفرینی علاقه مند

 هستیم در رخدادهای استارت آپی

.

اگر بتوانیم در محیط کارمان نیز 3 تا 5 نفری که بیشترین تناسب با 

اهداف ما دارند را نیز انتخاب کنیم و با آن ها تعاملات مداوم و منظم 

داشته باشیم آنگاه این یادگیری اسمزی اتفاق می افتد. 

3- همکاران خوب:سه نفر کلیدی محیط کاری خود را با دقت انتخاب کنیم. 

محیط حرفه ای ما شامل افراد زیادی است اما بعضی از آنها نقشی کلیدی تری

 دارند چراکه ما تعاملات بیشتری با آنها داریم. سه نفری که بیش از همه در 

محیط کار و فعالیت حرفه ای با ما ارتباط دارند بیشترین تاثیر را در یادگیری های

 اسمزی ما دارند. انتخاب و گماشتن دقیق این سه نفر تاثیری بسیار اساسی در 

حرفه ای شدن ما دارد.

نکته پایانی آنکه هر از گاه از خودمان بپرسیم اسفنج مان را در چه محیطی 

قرار داده ایم در محیطی که صحبت از ثروت اندوزی دیوانه وار یا رانتی است 

یا ثروت آفرینی شرافتمندانه؟ 

محیطی که صحبت از پارتی بازی و رانت خواری است یا تلاش صبورانه؟ 

محیطی که خوشبختی همگانی مطرح است یا خوشبختی فردی؟ 

خداوند در کتاب آسمانی تصویری از آخرت ارایه می دهد و آنجا بسیاری

 با حسرت و ندامت بر پشت دست های خود می کوبند که ایکاش با 

این ها بودم و با آن ها نبودم. 

مواظب اسفنج زندگی تان باشید. مکان اسفنج های شما 

سرنوشت شما را تغییر می دهد.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : چه کسی اسفنج مرا برداشته است؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 30 خرداد 1397

 

 

ادمهای مهربان .....

ادمهای احساسی .....

نمی رنجند.....

می بخشند .....

نه یک بار ،......

بلکه بارها و بارها ....

اما وقتی که بروند ،میشکنند  ....

نه به خاطر رفتار شما......نه .....

به خاطر باور صادقانه خودشان میشکنند ... ..

به خاطر گذشتهای خودشان .....

میشکنند......

اما میروند و دیگر بر نمیگردند ......

ودیگر هیچ وقت ارام نمی شوند .....

هیچ وقت .....

اما دیگر بر نمیگردند .......

مواظب دل ادمهای مهربان باشیم ...

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ادمهای مهربان،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 29 خرداد 1397

یکی از دلایلی که ثروتمندان، ثروتمندتر و

 فقرا، فقیرتر می شوند و طبقه متوسط در قرض و بدهی غوطه ور هستند

 آن است که مسائل پولی در خانه آموزش داده می شود نه در مدرسه.

بیشتر ما مسائل مالی را از والدین خود یاد میگیریم،

حال آنکه یک پدر بی پول چه مطلبی را درباره پول می تواند به فرزندش بیاموزد 

جز اینکه دائم این نصیحت را تکرار کند که در مدرسه بمان و سخت درس بخوان

 و کودک احتمالا با نمره های عالی اما با برنامه ریزی و ذهنیت مالی یک فرد

 فقیر فارغ التحصیل خواهد شد.

 

 

رابرت کیوساکی






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : رابرت کیوساکی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 29 خرداد 1397

 

آب، گوارا است ..

و صدای آب هم آرام‌ بخش ..

اما آبی که زلال باشد،

وگرنه آب گل آلود نه گوارایی دارد

و نه آرامش می‌بخشد ..

 

من و تو مثل آبیم؛

اگر صاف و صادق باشیم،

دیگران در کنار ما به آرامش خیال

و امنیت می‌رسند ..

و در کنار ما راحت و آسوده‌اند،

وگرنه مایه‌ی رنج آن‌ها خواهیم بود..

 

و چیزی که آدم را زلال و تصفیه

می‌کند .... 

عشق و محبت است ...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : آب، گوارا است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 28 خرداد 1397


( کل صفحات : 48 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز