مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







 

آدم ها خسته که شدند ؛

بی صدا تر از همیشه می روند !

احساسشان را بر می دارند و پاورچین پاورچین ،

دور می شوند !

آدم ها هر چقدر هم که صبور باشند ؛

یک روز صبرشان لبریز می شود ،

 کم می آورند ،

 همه چیز را به حالِ خود می گذارند و می روند ...

همان هایی که تا دیروز ،

دیوانه وار ،

برایِ ماندن می جنگیدند ،

همان هایی که سرشان برایِ مهربانی و هم صحبتی درد می کرد ؛

سکوت می کنند ،

بی تفاوت می شوند ،

و جوری می روند ؛

که هیچ پلی برایِ بازگشتشان ،

نمانده باشد ...

آدم ها به مرزِ هشدار که رسیدند ؛

آدمِ دیگری می شوند !!!






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : آدم ها خسته که شدند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 1 شهریور 1397

 

 

اگر می خواهی نگهم داری

دست دراز کن

ببین دارم می روم

گرمای دستت هنوز می تواند نگهم دارد

لبخند هم جذبم می کند،

شک نکن

اگر می خواهی نگهم داری اسمم را صدا بزن

مرزهای شنوایی خط هایی تیز هستند

تیز و از پرتو آفتاب باریکتر

اگر می خواهی نگهم داری

شتاب کن

داد بزن وگرنه صدایت به من نمی رسد

شتاب کن، خواهش می کنم

اگر رفته باشم چه سود از واژه های تلخت

چه سود از آن که زمین را برنجانی

با نوشتن اسم پریده رنگم بر روی شن

اگر می خواهی نگهم داری

دست دراز کن

نگاه کن که دارم می روم

نفس به نفس من بده

آنگونه که غریق را نجات می دهند

امید زیادی نیست، دیرزمانی تنهایی با من بوده ست

اما نگهم دار، خواهش می کنم

نه برای من

برای خودت

 

"هالینا پوشفیاتوفسكا"

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : نگهم دار، خواهش می کنم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 1 شهریور 1397

 

"تـکنیک «برد_برد» جهـت بهبـود روابـط زوجـین" :

این تکنیک دو مرحله دارد. زمانی که از شما انتقاد می‌شود، ابتدا کاری کنید که همسرتان پیروز شود و سپس در ادامه شما پیروز شوید. یعنی «برد_برد»؛ برای درک بهتر تکنیک «برد_برد»، به مثال‌های زیر توجه کنید...

1 زن (انتقاد): چرا میوه خراب خریدی؟ مرد: ببخشید تو راست میگی خوب نیستن، برای اومدن خونه عجله داشتم نتونستم برم از جای خوب بخرم.

توضیح: مرد در مرحله اول خودش را مقصر نشان داد (برد زن) و در مرحله دوم در دفاع از خود استدلال آورد(برد مرد). یعنی: «برد_برد»

2 مرد (انتقاد): چرا لباس رو سوزاندی؟ زن: ببخشید، بی‌دقتی کردم، خیلی باید مواظب می‌بودم. البته اتو هم خراب شده و باید تعمیر بشه و قرار شد که یک اتوی نو بخری یا اینکه تعمیر بشه که فراموش کردی. چندین بار تذکر داده بودم در این باره.

توضیح‌: زن در مرحله اول مرد را برنده نشان داد، اما در مرحله دوم از خود دفاع کرد. یعنی: «برد_برد»

3 مرد(انتقاد) :چرا اینقدر دیر آمدی؟ زن: ببخشید، خیلی دیر شد، همش ناراحت بودم و فکر تو بودم که دیر نشه. اما واقعا خیابان شلوغ بود و توی ترافیک گیر کردم و قبلش هم توی نانوایی زیاد معطل شدم

توضیح: زن در مرحله اول مرد را برنده می‌کند و سپس خودش را برنده نشان می‌دهد. یعنی: «برد_برد»

منبع : کانال آوای زندگی

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : تـکنیک «برد_برد» جهـت بهبـود روابـط زوجـین،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 1 شهریور 1397

مردی بود خیاط در عفاف و صلاح و زنی داشت عفیفه و مستوره و با جمال و کمال. 

هرگز خیانتی از وی ظاهر نگشته بود. روزی زن نزد شوهر خود نشسته بود و 

به زبان منت گفت:

تو قدر عفاف من چه دانی و قیمت صلاح من چه شناسی که من در صلاح و عفاف

 زبیده ی وقت و رابعه ی عهدم.

مرد گفت راست میگویی اما عفاف تو به نتیجه عفاف من است. چون من در نزد

 پروردگار عفیف باشم او تو را در عصمت نگاه بدارد.

زن خشمگین شد و گفت:

هیچ کس زن را نگاه نتواند داشت و اگر مرا عفاف و عصمت نبود هرچه خواستمی بکردمی.

مرد گفت تو را اجازت دادم به هرجا که خواهی برو و هرچه میخواهی بکن.

روز دیگر زن خود را بیاراست و چادر در سر کشید و از خانه برون شد و تا شب 

بیرون بود, اما هیچ کس به وی التفات نکرد مگر یک مرد که چادر او را کشید و رفت.

چون زن به خانه باز آمد مرد گفت:

همه روز گشتی و هیچ کس به تو التفات نکرد مگر یک مرد که او نیز رها کرد و رفت.

زن گفت تو از کجا دیدی؟

مرد جواب داد من در خانه ی خود بودم, اما در عمر خود به هیچ زن نامحرم

 به چشم خیانت نگاه نکردم , مگر وقتی در نوجوانی که گوشه ی چادر زنی را 

گرفتم و در حال پشیمان شدم و رها کردم دانستم اگر کسی قصد حرم من کند

 بیش از این نباشد.

زن در پای شوهر افتاد و گفت: مرا معلوم شد که عفاف من از عفاف تو است.

 

گفتم که مکن، گفت مکن تا نکنند

این یک سخنم چنان خوش آمد که مپرس

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : گفتم که مکن، گفت مکن تا نکنند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 28 مرداد 1397

 

چه دلـنشین است امواج صدای آدم‌هایی

 که موسیقیِ محبتشان را فریاد می‌زنند...

 

آدم‌هایی که با محبتشان، زمین را ستاره باران می‌کنند

 

آدم‌هایی که با موسیقی کلامشان، برای امواج خروشان دنیا لالایی می‌خوانند...

 

چه زیبا هستند قلبــهای دریایی...

انگار خدا آنها را می‌آفریند تا با آهنگِ صدایشان غم‌ها را جادو کنند...

 

بیایید امروز افسون دلهای دریایی باشیم،

دلهایی که با سمــفونی آرامش،

بهترین‌ها را برای همه آرزو می‌کنند







نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : بیایید امروز افسون دلهای دریایی باشیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 25 مرداد 1397

پادشاهی را وزیری عاقل بود كه از وزارت دست برداشت!

 پادشاه از دگر وزیران پرسید وزیر عاقل کجاست؟

گفتند از وزات دست برداشته و به عبادت خدا مشغول شده است.

پادشاه نزد وزیر رفت و از او پرسید از من چه خطا دیده ای که وزارت را ترک کرده ای؟

 

گفت از پنج سبب:

اول آنکه تو نشسته می‌بودی و من به حضور تو ایستاده

می‌ماندم اکنون بندگی خدایی می‌کنم که مرا دروقت نماز حکم به نشستن می‌کند.

 

دوم: آنکه طعام می‌خوردی و من نگاه می‌کردم

اکنون رزاقی پیدا کرده‌ام که اونمی خورد و مرا می‌خوارند.

 

سوم آنکه تو خواب می‌کردی و من پاسبانی می‌کردم

اکنون خدای چنان است که هرگز نمی‌خوابد و مرا پاسبانی می‌کند

 

چهارم آنکه می‌ترسیدم اگر تو بمیری مرا از دشمنان آسیب برسد

اکنون خدای من چنان است که هرگز نخواهد مرد و مرا از دشمنان آسب نخواهد رسید.

 

پنجم آنکه می‌ترسیدم اگر گناهی از من سرزند عفو نکنی،

اکنون خدای من چنان رحیم است که هر روز صد گناه می‌کنم و اومی بخشاید .

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : پادشاهی را وزیری عاقل بود كه از وزارت دست برداشت!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 25 مرداد 1397

 

 

کلاغ‌ها به نظافت یکی از پارک های فرانسه کمک می‌کنند

 

یکی از بزرگترین پارک های معروف در فرانسه، برای نظافت پارک 

گروهی از کارگران غیرمعمول را به کار گرفته است.

 

قرار است از هفته آینده شش کلاغ به پاک نگه داشتن محیط در پارک پوی دو فو 

در منطقه وندی کمک کنند.

 

این پرندگان آموزش دیده اند ته سیگار و انواع دیگر زباله را جمع آوری و به 

جعبه ای مخصوص بیاندازند که با انداختن زباله باز می شود و در مقابل به

 عنوان جایزه، غذا به آن ها می دهد.

 

تعدادی از این پرندگان هم اکنون در پارک به کار مشغول هستند و بقیه قرار است

 هفته آینده به آن ها بپیوندند.

 

نیکولاس دو ویلیاز، رئیس این پارک گفته هدف از جلب پرنده ها تنها موضوع 

نظافت پارک نیست بلکه تاکید به انسان هاست که طبیعت خود به ما یاد می دهد 

چه گونه از محیط زیست مراقبت کنیم.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : کلاغ‌ها به نظافت یکی از پارک های فرانسه کمک می‌کنند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 21 مرداد 1397


همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک زندگیشان یک آدم دیگر بود، خوشبخت تر بودند،

کاش یک بار برای همیشه می فهمیدند که زندگی مشترک برای هیچ کس ایده آل نیست!

هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند،

هیچ زندگی مشترکی، رویایی و بدون مشکل نیست، اما این که تو حالت خوب باشد یا نه، به تو بر می گردد، نه اقبال و شرایط... و نه هیچ کسی!

اگر اینجایی که هستی، باخته ای، هرجای دیگری هم بروی، بازنده خواهی بود!

آدم های خوشبخت، برای خوشبختی و حال خوبشان، می جنگند، پس هرجای دنیا که باشند خوشبختند!

آدم های نا امید و بهانه گیر هم هر نقطه از زمین و در هر شرایطی که باشند، روزگارشان همین است!

آدم های خوشبخت خودشان خواسته اند که خوشبخت باشند، اقبال، فقط بهانه ی آدم های بی مسئولیت و نا امید است!

گاهی باید ایراداتِ خود را بدونِ تعارف پذیرفت و اصلاح شد و در بیانِ ایراداتِ فردِ مقابل اغراق نکرد!

گاهی باید، واقع بین بود و بجای بد وبیراه گفتن به زمین و زمان و مقایسه های بیجا، حرف زد، تغییر کرد و بهتر شد،

شرایط، معلولِ افکار و رفتارِ توست!

درست است زندگی صحنه ی جنگ نیست،

اما شهر آرزوها هم نیست!

از همین لحظه، منطقی باش و بپذیر!

گولِ ظاهرِ زندگی دیگران را نخور!

تو فقطِ لبخند و داشته های دیگران را می بینی، نه تاوان هایِ سنگینی که در قبالش پرداخته اند،

توقع نداشته باش لم بدهی، خوشبختی بیاید و درِخانه ات را بزند!

خوشبختی، از درونِ خودت نشات می گیرد!

تا خودت تغییر مثبتی نکنی، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد!

آدم ها ، خوشبخت متولد نمی شوند، خوشبختیشان را می سازند!

 

نرگس صرافیان






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : گولِ ظاهرِ زندگی دیگران را نخور،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 19 مرداد 1397

 

مولانا چه زیبا گفت :

 

دوستانم  را ٬

 

نه در « قلبم » دوست میدارم ٬ نه در « ذهنم »

 

چون ممکن است ٬

 

« قلبم » از حرکت بیفتد و « ذهنم » دچار

 

فراموشی شود .

 

دوستانم را با « روحم » دوست میدارم چون نه

 

فراموش میکند ونه از حرکت می افتد.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : دوستانم را با « روحم » دوست میدارم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 19 مرداد 1397


 

 

ﻣﺘﻨﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺄﻣﻞ:

 

ﻗﺎﻟﯽ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ...

ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﯽ

ﻭ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﻢ

ﻭ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﺪ،

ﻣﯽ ﺑﺎﻓﯿﻢ ﻭ ﻧﻘﺶ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ،

ﺩﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﭘﺎ ﮐﺮﺩ،

ﻫﺮ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﮔﺮﻩ ﺍﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺯﺩ ﻭ ﺭﻧﮕﯽ ﻭ ﻃﺮﺣﯽ،

ﺁﻣﯿﺰﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﻧﺎ ﺯیبا،

ﺳﺎﯾﻪ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ ﺛﻮﺍﺏ...

 

ﮔﺮﻩ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ،

ﻃﺮﺡ ﻭ ﻧﻘﺸﺖ ﻧﯿﺰ،

ﻭ ﻫﺰﺍﺭﻫﺎ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺁﺩﻣﯿﺎﻥ ﺑﺮ ﻓﺮﺷﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺯﯾﺴﺖ ﮐﻪ

ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺍﯼ!

ﮐﺎﺵ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺳﻬﻢ ﺗﻮﺳﺖ،

ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺑﺒﺎﻓﯽ




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ﻗﺎﻟﯽ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مرداد 1397

 

یکی از ثروتمندان و متمول‌ترین مردان برزیل اعلام کرد 

که خودروی میلیون دلاری بنتلی ( Bentley) خود را که به تازگی 

خریداری نموده، دفن خواهد کرد. آقای "چیکوینو سکارپا" در این مورد

 گفته بود که بعد از آنکه مستندی در مورد فرعون‌ها در مصر باستان دیده، 

می‌خواهد به تقلید از آنها ارزشمندترین دارایی خود را دفن کند تا در زندگی

 بعد از مرگ بتواند از آن استفاده کند!

در مدت یک هفته تا زمانی که برای تدفین خودرو اعلام شده بود، نظرات

 منفی بسیاری برای وی ارسال شد، بسیاری این کار را احمقانه خواندند

 و معتقد بودند که حداقل با بخشیدن خودرو، او می‌تواند بیشتر به زندگی

 بعدی خود کمک کند!

او صدها خبرنگار و عکاس را به خانه خود در شهر سائوپائولو دعوت کرده بود

 تا شاهد مراسم تدفین باشند. ابتدا خودرو به داخل گودال برده شد و آقای

 اسکارپا بر سر مزار خودروی خود ایستاده بود اما قبل از اینکه اولین تله خاک

 روی خودرو ریخته شود، وی دستور توقف را داد:

او گفت: من دیوانه نیستم، البته که خودروی خود را دفن نخواهم کرد.

در روز موعود آقای اسکارپا پرده از این راز برداشت و به خبرنگاران حاضر 

گفت که درواقع این کار را به مناسبت هفته اهداء عضو در برزیل انجام 

داده است تا توجه و آگاهی مردم را نسبت به این مسئله افزایش دهد.

در ادامه مشخص شد پشت این کار، ABTO سازمان انتقال عضو در 

برزیل قرار دارد که کمپین جدید خود را با شعار "دفن کردن چیزی

 با ارزش‌تر از بنتلی، احمقانه است" راه‌اندازی نموده است.

آقای اسکارپا ادامه داد: بسیاری به دلیل اینکه من می‌خواستم خودروی 

خود را دفن کنم، در موردم قضاوتِ بد کردند، اما اکثر مردم چیزی بسیار

 با ارزش‌تر از خودروی من را دفن می‌کنند. آنها قلب‌ها، کلیه‌ها، جگر‌ها، 

شش‌ها و چشم‌ها را به خاک می‌سپارند. حال که این کار احمقانه است 

زیرا که بسیاری از مردم نیازمند اهداء عضو هستند. دفن شدن با ارگان‌های 

سالمی که می‌توانند جان بسیاری را نجات دهند بزرگترین زیان و خسران

 این جهان است. ارزش بنتلی من حتی نزدیک به آن نیست. هیچ ثروتی

 هر چقدر هم زیاد، ارزشمندتر از یک ارگان بدن نیست زیرا هیچ چیز 

ارزشمندتر از زندگی نیست.

این کمپین به دلیل استفاده از فردی خاص مانند آقای اسکارپا به دلیل 

ثروت زیاد وسابقه کارهای عجیبش باورپذیری زیادی برای عامه مردم 

داشت و به خوبی توانست توجه‌ها را جلب و ذهن‌ها را درگیر کند. 

درواقع هیچ‌گاه احساس مردم نسبت به دفن قلبی سالم برانگیخته نمی‌شد

 اما با این کمپین در برخورد با یک خودرو این نکته به شکلی بسیار 

تأثیرگذار به افراد منتقل گردید.

اهدای عضو، اهدای زندگی

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : اهدای عضو، اهدای زندگی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مرداد 1397

 

 

 

 

گفته اند اسبی به بیماری گرفتار آمد و پشت دروازه شهر بیفتاد.

صاحب اسب او را رها کرده و به داخل شهر شد مردم به او گفتند اسبت از

 چه بابت به این روزگار پرنکبت بیفتاد. مرد گفت از آنجایی که غمخواران

 نازنینی همچون شما نداشت و مجبور بود دائم برای من بار حمل کند.

 

پیرمردی گفت به راستی چنین است. من هم مانند اسب تو شده ام.

مردم به هیکل نحیف او نظری انداختند و او گفت زن و فرزندانم تا توان

 داشتم و بار می کشیدم در کنارم بودند و امروز من هم مانند اسب

 این مرد تنهایم و لحظه رفتنم را انتظار می کشم.

 

می گویند آن پیرمرد نحیف هر روز کاسه ای آب از لب جوی برداشته

و برای اسب نحیف تر از خود می برد و در کنار اسب می نشست و

 راز دل می گفت. چند روز که گذشت اسب بر روی پای ایستاد و

 همراه پیرمرد به بازار شد.

 

صاحب اسب و مردم متعجب شدند. او را گفتند چطور برخاست.

پیرمرد خنده ای کرد و گفت از آنجایی که دوستی همچون من یافت

 که تنهایش نگذاشتم و در روز سختی کنارش بودم.

 

می گویند:

 از آن پس پیر مرد و اسب هر روز کام رهگذران تشنه

 را سیراب می کردند و دیگر مرگ را هم انتظار نمی کشیدند.

 

ارد بزرگ می گوید : دوستی و مهر ، امید می آفریند و امید داشتن

 همان زندگی است






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : دوستی و مهر، امید می آفریند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مرداد 1397

معروف است كه روزی لئو تولستوی در خیابانی راه می رفت

 که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن

 و بد و بیراه گفتن کرد. بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد، 

تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد

 و در پایان گفت:

«مادمازل، من لئو تولستوی هستم

زن که بسیار شرمگین شده بود، عذرخواهی کرد و گفت:

«چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید؟»

تولستوی در جواب گفت:

«شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که

 به من مجال این کار را ندادید

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : مادمازل، من لئو تولستوی هستم.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مرداد 1397

 

بزرگی می گفت :

یک وقت جلوی شما یک سبد سیب می آورند ،

شما اول برای کناریتان بر میدارید ،

 دوباره بعدی را به نفر بعدی میدهید

دقت کنید !!!

تا زمانی که برای دیگران بر میدارید سبد مقابل شما می ماند

ولی حالا تصور کنید همان اول برای خود بردارید ،

میزبان سبد را به طرف نفر بعد می برد.

 

نعمتهای زندگی نیز اینطور است

با بخشش ، سبد را مقابل خود نگه دارید ...

 

زیستن با استانداردهای «انسانیت» بسیار زیبا خواهد بود.

 

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : زیستن با استانداردهای «انسانیت» بسیار زیبا خواهد بود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 14 مرداد 1397

 

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود :

روی نیمکتی چوبی

 روبه روی یک آب نمای سنگی.

 پیرمرد از دختر پرسید :

 غمگینی؟  نه - مطمئنی؟

 نه

 چرا گریه می کنی؟

دوستام منو دوست ندارن

 چرا؟  چون قشنگ نیستم

 قبلا اینو به تو گفتن؟

 نه

 ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم

راست می گی؟

 از ته قلبم آره

دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید

 شاد شاد ...

چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛

کیفش را باز کرد؛

عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت...

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 14 مرداد 1397


( کل صفحات : 50 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز