مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







 

 

"بعضی آدمها دنیا رو زیبا میکنند"؛

آدمایی که هروقت ازشون بپرسی

چطوری؟ میگن خوبم.

وقتی بهشون زنگ میزنی و بیدارشون میکنی!

میگن بیدار بودم !! یا میگن خوب شد زنگ زدی..

وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین غذا میخوره راهشون رو کج

میکنن که اون نپره  اگه یخ ام بزنن، دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون.

ادم هایی که با صد تا غصه تو دلشون بازم صبورانه پای درد دلات می شینن!

همینها هستند که دنیارا جای بهتری میکنند؛

مثل آن راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند میگوید:

روزخوبی داشته باشی...

 

آدمهایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان میشوی، رو بر نمیگردانند.

لبخند میزنند و هنوز نگاه میکنند.

دوستهایی که بدون مناسبت کادو میخرند و میگویند این شال پشت

ویترین انگار مال تو بود.

یا گاهی دفتر یادداشتی، کتابی..

آدمهایی که از سر چهارراه، نرگس نوبرانه

 میخرند و با گل میروند خانه

 "کسانیکه غم هیچکس را تاب نمیاورند

 و تو رابه خاطرخودت میخواهند و

خلاصه در یک کلام ، بامعرفتن.

ای کاش میشد این ادم ها رو قاب کرد و به در و دیوار شهر زد




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : "بعضی آدمها دنیا رو زیبا میکنند"؛،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 10 تیر 1398

 

درد آنجاست، 

در میان پارگی لباس یک زن، 

مردم فقط برهنگی او را می‌بینند

 و نه فقرش را..

 

گاندی






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : درد آنجاست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 9 تیر 1398

 

 

‍  خانم جوانی در اتوبوس نشسته بود. در ایستگاه بعدی خانمی مسن با ترش‌رویی و سروصدا وارد اتوبوس شد و كنار او نشست و خود را به همراه كیف‌هایش با فشار و زور بر روی صندلی نشاند.

 

شخصی كه در طرف دیگر خانم جوان نشسته بود از این موضوع ناراحت شد و از او پرسید كه چرا حرفی نمی‌زند و چیزی نمی‌گوید.

 

خانم جوان با لبخندی پاسخ داد:

 

لزومی ندارد برای موضوعات ناچیز خشمگین شد و بحث كرد، سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است. من در ایستگاه بعدی پیاده می‌شوم.

 

این جواب ارزش این را دارد كه با حروف طلایی نوشته شود.

 

  لزومی ندارد برای موضوعات ناچیز بحث كرد، سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است.

 

اگر تک تک ما این موضوع را درک می‌كردیم كه وقت ما بسیار كم است، آنوقت متوجه می‌شدیم كه پرخاشگری، بحث و جدل‌های بی‌نتیجه، نبخشیدن دیگران، ناراضی بودن و عیب‌جویی كردن تلف كردن وقت و انرژی است.

 

آیا كسی قلب شما را شكسته است؟

آرام باشید، سفر بسیار كوتاه است.

 

آیا كسی خشم شما را برانگیخته است؟

آرام باشید، ببخشید؛ سفر بسیار كوتاه است.

 

آیا كسی به شما خیانت كرده، زورگویی كرده، شما را فریب داده یا تحقیرتان كرده است؟ آرام باشید، ببخشید؛ سفر بسیار كوتاه است.

 

هر مشكلی كه دیگران برایمان ایجاد می‌کنند، بخاطر داشته باشیم كه سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است.

 

هیچكس طول این سفر را نمی‌داند. هیچكس نمی‌داند ایستگاه پیاده شدن او چه زمانی خواهد بود. سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است.

 

بیایید دوستان و خانواده را دوست بداریم، با احترام و مهربان باشیم و یكدیگر را ببخشیم. بیایید زندگی‌هایمان را با قدردانی و خوشبختی پر كنیم.

ما حتی نمی‌دانیم فردا چه خواهد شد نهایتأ اینكه سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 7 تیر 1398

اینجا آدم درست بسیار کم است.

واقعا هیچ کس نیست که قابل احترام باشد.

نمیدانم متوجه شده اید که انسان در عصر ما اهل راه راست نیست؟

همه می خواهند از راه کج به جایی برسند.

 

 

 

ابله

داستایوفسکی

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : همه می خواهند از راه کج به جایی برسند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 7 تیر 1398

 

 

" همنوردی " :

 

همنوردی نمونه زیبای یک سبک زندگی فرامتنی و نیاز امروز جامعه ی ما

 

 

در فرهنگنامه ی کوهنوردی به آدمهایی که با همدیگر کوهنوردی

 می کنند می گویند:

"همنورد".

چه اسم قشنگی !

 

"همنورد"، یعنی تمام پستی ها و بلندی ها و فراز و نشیب ها را

 در کنار هم درنوردیدن ، پشت و پناه هم بودن ، کنار هم و پا به پای 

هم راه رفتن ، در رابطه با دیگران جنسیت نداشتن و جنسیت قائل نشدن ، 

در سخت ترین مسیرها و دشوارترین گردنه ها هوای هم را داشتن

 و تمام دار و ندار خود را با دیگران قسمت کردن.

 

"همنوردها" رفتارهای ویژه ای دارند که رویای تمام کسانی است که 

می خواهند با همدیگر و در کنار هم زندگی کنند :

آنها همیشه حواس شان هست که :

یکی تندتر از دیگران حرکت نکند ،

حواس شان هست که یکی از دیگران جا نماند ،

حواس شان هست که در مسیرهای سخت یکی سقوط نکند ،

در سنگلاخ ها یکی لیز  نخورد ،

حواس شان هست که یکی کم نیاورد ،

که یکی فشارش نیفتد ،

که یکی کم و کسر نداشته باشد.

همنوردی صرفا هم تیمی بودن در یک رشته ورزشی نیست ،

 یک معرفت است ، یک سبک زندگی است:

همنوردی با هم بودن در عین احترام به فردیتهای همدیگر است ، 

پشت و پناه هم بودن بدون منت گذاشتن است ، همراه بودن بدون

 تملک و تصاحب است ، عشق ورزی، مهربانی و همدلی بدون توجه 

به جنسیت افراد است.

 

چه خوب می شد اگر آدم ها به جای هموطن بودن ، هم مذهب بودن ، 

هم نژاد بودن ، همجنس بودن و هم "سر" بودن ، "همنورد" هم بودند 

در فراز و نشیب های زندگی ،

چه خوب می شد اگر تمامی ما آدمها یکی رو داشتیم که همیشه در

 لحظات سختی و دشواری خیالمون تخت باشه که حمایتمون می کنه ، 

که تنهامون نمیزاره ، که دستمونو می گیره و پابه پامون راه میاد برای 

عبور از گردنه های سخت زندگی، بدون اینکه ما رو بخواد به راه خودش ببره،

یه "همنورد" که همیشه حواسش باشه برای نیفتادنمون ، برای رسیدنمون 

تا قله ، برای اوج گرفتنمون ،

چه خوب می شد اگر ما هم برای دیگران چنین همراهانی بودیم!

چه خوب می شد اگر آدمها ،

"همنورد" هم بودند.

همدلی باید تا به هماوردی ره پیماید




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : " همنوردی " :،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
دوشنبه 3 تیر 1398

 

با پنجاه، شصت ساله های امروز

 مهربان باشیم !!!!!

در روزگاری نه چندان دور

پنجاه شصت سالگی سن آرام و قرار بود.پنجاه شصت ساله هاجزو بزرگان

 فامیل و خانواده بودندوبرای خودشان احترام و برو و بیایی داشتند.زندگیشان 

کاملا تثبیت شده بود و امنیتی داشت و ثباتی.برای نوجوانان و جوانان

 فامیل الگو بودند!!.

امروز اما پنجاه شصت ساله های  ایرانی وضع دیگرى دارند..!!!

نه مانند پنجاه شصت ساله های جوامع سنتی و سالیان قبل احترام بزرگتری

 و ریش سفیدی دارند و نه همچون  پنجاه شصت  ساله‌های جوامع پیشرفته

 ثبات مالی و امنیت اجتماعی !!!!

پنجاه شصت ساله‌ امروز ایرانی هنوز دارد زبان خارجی یاد می‌گیرد!!

در حالی که ذهنش دیگر ذهن بیست سالگی نیست!!اما نگرانی‌های یک 

آدم بیست ساله را در جسم و روح خود به دوش میکشد!!

پنجاه شصت  ساله‌امروز هم پدر و مادر است برای فرزندانش و هم گاهی

 برای پدر و مادرش باید پدر مادری کند !!!باید ستون محکم بزرگترها و 

کوچکترها باشد. سفت و محکم بایستد و اصلاً احساس ضعف نکند!!. 

خیلی هم .... احساساتی نشود!!.

در روزگاری که فرزندانش ، خیلی برایش تره خُرد نمی‌کنند و پدر و مادرش 

بمثابه زمان خود از فرزند، انتظارات زیادی ازجمله با انها بودن رادارن!!

ولی خانواده و جامعه آن را نمیپسندد او باید حواسش به همه‌آنها باشد!!.

و بایدمشکلات همه را سر و سامان بدهد و مشکلات خودش رانیزبه تنها

 یی بدوش بکشد!!.

 

پنجاه شصت ساله‌امروز

 

باید مسائل سن بلوغ فرزند حتا نوه اش را حل کند!!. باید برای آینده‌ 

فرزندش ، آن هم در این اوضاع آشفته، تدبیر به خرج دهد و به فکر 

تامین مسکن و شغل و برآورده کردن کوهی از توقعات ریز و

 درشت باشد!!!!!!!

هیچکس حال وروزگار او رادرک نمی کند و نمیفهمد!!اگر چه هنوز 

جسم و روحش هزاران طلب از دنیای پیرامونش دارد!!

باید با تنهایی کنار بیاید!!چرا که حتی اگر بتواند رابطه پیچیده‌ ای که 

در زندگی خود دارد او را زنده و شاداب نگه دارد باز هم تنهاست...!!!

چون وقت ندارد و امکانش نیست به این چیزها فکر کند. همه منتظر

اوو متوقع از اوهستند!!!!!

پنجاه شصت ساله روزگار ما همچنان باید چهار نعل کار کند!!.اگر 

بازنشسته شود تازه شروع کار در دو شیفت برایش آغاز میشود نباید 

یک روز در خانه بماند!!.ماندن درخانه  همان واوقات تلخی های 

سرزنش کننده همان !!

روزگارش ثبات اقتصادی ندارد

و آینده‌اش نیز هنوووووز مبهم است!! اما دیگر بدنش طاقت این جور 

کار کردن هارا ندارد!!.گاهی فشارش بالا می‌رود و گاهی پایین. گاهی

 تپش قلب می‌گیرد..!! وگاهی بی حوصله!!و خلاصه ......

پنحاه و شصت ساله‌هاى این روزگار همان‌هایی هستند که در بلاتکلیف‌ترین

 دوران این سرزمین رشد کرده اند!!.تمامی آزمون و خطاها ، روی آنها 

صورت گرفته بدیهی‌ترین تفریحات دوران نوجوانی و جوانی برای آنها 

جرم محسوب میشد!! خندیدن ، دلهره و ترس و نگرانی جزئی از

 وجودشان شده و با آن هابزرگ شده اند.به جای لذت دوران جوانی

 تیر و ترکش نصیبشان شده!!،و به جای نج

وای عاشقانه های یار، نفیرموحش آژیر خطرو سوت کرکننده 

خمپاره و بمب وموشک!!!

در بچگی مطیع بودند وپر کار، در بزرگسالی نیز مطیع هستند 

واماده به کار!!!!همیشه منتظر سرابی به نام آینده‌بهتر بوده اند .

انها ماشین سواری شخصی نبودند!!، بلکه تاکسی بودند که از صبح زود 

تابوق شب درسطح شهر میدویدند!! بهمین دلیل استهلاکشان بالاست !!،

پنجاه شصت سا‌له‌ عزیز!!اگر بخت با تو یار بوده و با این همه رنج و 

فلاکت به هر حالتی هنوز زنده مانده ای !!قوی باش!!خیلی قوی !!

" زندگی "

 

هنوز برای تو "بازی ها" دارد... و خدا را چه دیدی شاید برنده 

بزرگترین بازی روزگار............... "تو" باشی!!

زندگی .....هنوز با تو خیلى كار دارد!!زنده باش و به زندگی 

همچنان ...."امیدوار"  !!!!

روزگار به امثال تو خیلی نیازمند است !!






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : با پنجاه، شصت ساله های امروز مهربان باشیم !!!!!،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
دوشنبه 3 تیر 1398

 

تازه‌عروس جوانی در یک روز داغ تابستان کنار مادرش روی 

کاناپه‌ای نشسته بود و نوشیدنی خنک می‌نوشید. در حالی که مادر 

و دختر درباره ازدواج و مسئولیت‌های زندگی یک خانم متاهل

 صحبت می‌کردند مادر نگاهی پر تجربه به دخترش انداخت و گفت: 

دخترم هیچگاه در زندگی دوستانت را فراموش نکن. دوستانت با 

گذر زندگی برایت باارزشتر می‌شوند. هیچ تفاوتی ندارد که چقدر

 همسرت به تو عشق می‌ورزد و تو چقدر به فرزندانت عشق می‌ورزی.

 دوستان تو جایگاه مخصوص به خود را دارند و تو همیشه به دوستانت

 احتیاج داری. برای آنها وقت بگذار و با آنها به گردش برو و بدان که

 دوستان تو در مواقعی در جایگاه مادر و خواهر و حتی دخترت  قرار

 می‌گیرند و تو همیشه به آنها نیازمندی. خانمها همیشه به کمک و 

مراقبت دوستانشان نیازمندند.

 

چه نصیحت عجیبی! دختر جوان با خود فکر کرد من تازه ازدواج 

کرده‌ام و پا به زندگی زناشویی گذاشته‌ام. من الان یک زن بالغ و 

متاهل هستم نه دختربچه‌ای که برای گذراندن اوقات فراغت به 

دوستانش وابسته است. حتم دارم که شوهرم و خانواده‌ای که ما 

با عشق به هم می‌سازیم تمام آنچه خواهند شد که من برای یک 

زندگی خوشبخت به آن نیاز دارم.

 

با این وجود او به نصیحت مادر گوش کرد و روابط خود با دوستانش

 را حفظ کرد و به مرور زمان دایره دوستانش بزرگتر شد. سالها گذشت 

و زن جوان به میانسالی رسید، آن زمان درک کرد که مادرش چه تجربه

 باارزشی را در اختیار او نهاده است. وقتی به پنجاه سالگی رسید 

دوستانش پناهگاه‌های ارزشمند زندگیش شدند. پس از گذشت پنجاه سال

 از زندگی چنین آموخت، زمان می‌گذرد، زندگی در جریان است. فاصله

 جدا می‌کند. بچه بزرگ می‌شود. عشق تغییر می‌کند، گاه کمرنگ می‌شود.

 قلب‌ها می‌شکنند. پیشرفت اجتماعی تمام می‌شود. شغل تغییر می‌کند.

 پدر و مادر تو را در مسیری از راه ترک می‌کنند. همکارانت تو را فراموش

 می‌کنند و همسرت فراموش می‌کند از حالت بپرسد حتی اگر قول بدهد

 که فراموش نمی‌کند.

 

و تنها، دوستانت با تو ماندگارند. هیچ تفاوتی ندارد که چه فاصله زمانی 

و مکانی میان شما وجود دارد یک دوست_واقعی هیچگاه آنقدر از تو 

دور نیست که در دسترس نباشد آن هم در زمانی که به او نیاز داری. 

در کوره‌راه زندگی وقتی عرصه به تو تنگ می‌شود دوستانت هستند 

که در کنارت می‌ایستند و تشویقت می‌کنند تا سختی را پشت سر بگذاری.

 برایت دعا می‌کنند. از تو حمایت می‌کنند برای شادی‌ات تلاش می‌کنند

 و دستهایشان را باز می‌کنند تا در آغوششان آرامش بگیری. 

 

دوستان واقعی تو برایت قانون‌ها را می‌شکنند و همراه راهت می‌شوند 

تا مسیر درست را در زندگیت پیدا کنی و به شادی برسی. دوستان تو زندگی 

تو را سرشار از خوشبختی می‌کنند. دنیای تو  بدون آنها دنیا نیست و 

تو نیز بدون ایشان کامل نیستی و زندگی چنین است.

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : چه نصیحت عجیبی!،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
دوشنبه 3 تیر 1398

 

 

ابوسعید ابوالخیر در راه بود،

گفت:

«هر جا که نظر می‌کنم،

بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته.

کسی نمی‌بیند و کسی نمی‌چیند

گفتند:

«کو، کجاست؟»

گفت:

«همه‌جاست،

هر جا که می‌توان خدمتی کرد؛

یا هر جا که می‌توان به راحتی دلی به‌دست آورد.

آن‌جا که غمگینی هست و آن‌جا که مسکینی هست؛

آن‌جا که یاری طالبِ محبت است

و آنجا که رفیقی محتاج مروت

 

ابوسعیدابوالخیر






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : هر جا که می‌توان خدمتی کرد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 2 تیر 1398

 

دهقان پیر با ناله می گفت :

 

اربابآخر درد من یکی دوتا نیست،

 

با وجود این همه بدبختی نمی دانم دیگر

 

خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را چپ آفریده است.

 

دخترم همه چیز را دوتا می‌بیند...

 

 

 

ارباب پرخاش کرد که :

 

 بدبخت، چهل سال است نان مرا زهرمار می‌‌کنی،

 

مگر کور هستی نمی‌بینی که چشم دختر من هم چپ است؟!

 

 

 

دهقان گفت : چرا ارباب می‌بینم اما چیزی که هست،

 

 دختر شما همه‌ی این خوشبختی‌‌ها را "دو تا" می‌بیند،

 

 ولی دختر من ، این همه بدبختی را ... .

 

 

 

امثال و حکم

 

 

 

علامه دهخدا

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : آخر درد من یکی دوتا نیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 1 تیر 1398

 

شاهکار زندگی چیست؟

این که در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی،


دروغ نگویی،

کلک نزنی

و سوءاستفاده نکنی،

این شاهکار است.

ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ" ﺗﺤﻤﻞ" ﮐﻨﻴﻢ، ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ "ﻗﻀﺎﻭﺕ" ﻧﮑﻨﻴﻢ.

ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺮﺍﯼ "ﺷﺎﺩﮐﺮﺩﻥ" یکدﻳﮕﺮ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﻴﻢ،

ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﺑﻬﻢ "ﺁﺯﺍﺭ" ﻧﺮﺳﺎنیم

ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ" ﮐﻨﻴﻢ، ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﺑﻪ" ﻋﻴﻮﺏ " ﺧﻮد ﺑﻨﮕﺮﻳﻢ.

ﺣﺘﯽ ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ "ﺩﻭﺳﺖ" ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ،

ﻓﻘﻂ ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ "ﺩﺷﻤﻦ" ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺷﻴﻢ.

ﺁﺭی، ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺯﻳﺴﺘﻦ، شاهکار است





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : شاهکار زندگی چیست؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 1 تیر 1398

 

در حیرتم از خلقت آب،اگر با درخت همنشین شود، 

آنرا شکوفا میکند...

اگر با آتش تماس بگیرد، آنرا خاموش میکند...

اگر با ناپاکی ها برخورد کند، آنرا تمیز میکند...

اگر با آرد هم آغوش شود، آنرا آماده طبخ میکند...

اگر با خورشید متفق شود، رنگین کمان ایجاد میشود.

ولی اگر تنها بماند، رفته رفته گنداب میگردد...

دل ما نیز بسان آب است، وقتی با دیگران است

 زنده و تأثیر پذیر است،

و در تنهایی مرده وگرفته است...

 "باهم" بودنهایمان را قدر بدانیم...




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : "باهم" بودنهایمان را قدر بدانیم...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 1 تیر 1398

 

 

اسمارتیز درسال 1941 درجنگ جهانی دوم ساخته شدو فقط به ارتش آمریکا فروخته میشد

 

اسمارتیز شکلاتی بود که لایه روی آن باعث میشد دیر دردهن آب شود وسربازان لذت طولانی تری ببرند!






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : اسمارتیز،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 31 خرداد 1398

 

ده فرد سمی که باید به هر قیمتی از آنها دوری کنید

 

آدم‌های سمّی چه نشانه‌های دارند؟ از کجا بدانید که با یک 

فرد سمّی معاشرت می‌کنید؟ و اگر اینطور است، بایدها و 

نبایدها در این خصوص کدامند؟ سروکار داشتن با افراد سمّی 

اجتناب‌ناپذیر است.

 

آدم‌های سمّی همه جا حضور دارند. آنها نه‌ تنها زندگی‌تان 

را نابود می‌کنند و جلوی پیشرفت شما را می‌گیرند، بلکه 

می‌توانند شما را تا سطح خودشان پایین بیاورند و شما را 

نیز به یک فرد سمّی تبدیل کنند.

 

1️ _ شایعه‌پردازها

شایعه‌پردازها از بدبختی دیگران لذت می‌برند. شاید در ابتدا

 سرک‌ کشیدن به لغزش‌های شخصی و حرفه‌ای دیگران مایه‌ی

 سرگرمی باشد، اما با گذشت زمان خسته‌کننده می‌شود و به

 شما احساس شرم می‌دهد و دیگران را نیز می‌رنجاند. 

2️_ دمدمی‌مزاج‌ها

برخی افراد هیچ کنترلی روی احساسات‌شان ندارند. آنها شما 

را به باد فحش خواهند گرفت، احساسات‌شان را به شما فرافکنی 

خواهند کرد و در تمام مدت تصور می‌کنند شما باعث بی‌قراری

 آنها شده‌اید. 

 

3️_ قربانی‌ها

شناسایی قربانی‌ها دشوار است، چون شما نخست با مشکلات 

آنها همدردی می‌کنید، اما با گذشت زمان، متوجه می‌شوید

 «زمان احتیاج» آنها، همه‌ی وقت شماست. قربانی‌ها در عمل 

هرگونه مسؤلیتی را کنار می‌زنند و هر سرعت‌گیر پیش رویشان 

را یک کوه غیرقابل‌ صعود جلوه می‌دهند. 

 

4️_  خودبین‌ها

خودبین‌ها با حفظ فاصله‌ی شدید از دیگران، شما را از پای درمی‌آورند.

 هر زمان که کاملا احساس تنهایی می‌کنید می‌توانید حدس بزنید که 

دور و بر خودبین‌ها می‌پلکید. داشتن رابطه‌ی واقعی میان آنها و دیگران

 هیچ فایده‌ای ندارد. شما صرفا ابزاری هستید که به خودبینی 

آنها پر و بال بدهید.

 

5 _ حسودها

برای حسودها، همیشه مرغ همسایه غاز است. حتی وقتی اتفاق

 خوبی برای حسودها می‌افتد، هیچ لذتی از آن نمی‌برند. دلیلش

 این است که آنها بخت و اقبال خود را با بخت و اقبال تمام دنیا 

مقایسه می‌کنند. آنها به شما یاد می‌دهند موفقیت‌های خودتان

 را بی‌اهمیت بدانید.

 

6️ _ فریب‌کارها

آنها با شما مثل یک دوست رفتار می‌کنند. می‌دانند شما چه چیزهایی

 را دوست دارید، چه چیزهایی خوشحال‌تان می‌کند و اینکه از نظر شما

 چه چیزی مضحک است. فریب‌کارها همیشه از شما چیزی می‌خواهند

 و اگر به رابطه‌تان با آنها رجوع کنید، تماما از شما گرفته‌اند و چیزی 

به شما نیفزوده‌اند.

 

7 _ دیوانه‌سازها (دمنتورها)

آنها همیشه نیمه‌ی خالی لیوان را می‌بینند و می‌توانند ترس و نگرانی 

را حتی به بی‌خطرترین موقعیت‌ها تزریق کنند. در تحقیقی از سوی 

دانشگاه نوتردام مشخص شد دانشجویانی که هم‌اتاقی‌های منفی‌نگر

 داشتند احتمال منفی‌نگر شدن و حتی افسرده‌ شدن خودشان بسیار

 بیشتر بود.

 

8️ _ غیرعادی‌ها

افراد سمّیِ خاصی هستند که نیت‌های بد دارند و از درد و بدبختی

 دیگران لذت وافر می‌برند. هدفشان در زندگی این است که یا به شما 

آزار برسانند، یا کاری کنند احساس بدی پیدا کنید و یا چیزی از شما بگیرند، 

در غیر این صورت علاقه‌ای به شما ندارند. 

 

9️_  عیب‌جوها

عیب‌جوها همیشه آماده‌‌‌اند به شما بگویند دقیقا چه چیزی خوب

 و چه چیزی بد است. آنها کاری می‌کنند که نسبت به بهترین چیز 

مورد علاقه‌‌تان، بدترین احساس را پیدا کنید. عیب‌جوها تمایل شما

 به پرشور بودن و ابراز آن را خفه می‌کنند.

 

10 _ مغرورها

مغرورها زمان شما را هدر می‌دهند، چون به هر کاری که شما 

انجام می‌دهید به چشم یک چالش شخصی نگاه می‌کنند. افراد 

مغرور معمولا عملکردی ضعیف دارند، بیشتر ناسازگار هستند و

 بیش از افراد معمولی، دشواری‌های شناختی دارند

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ده فرد سمی که باید به هر قیمتی از آنها دوری کنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 27 خرداد 1398

 

طوری از نگاه یکدیگر می‌گذریم انگار که هیچ لحظه‌ای 

نگاهمان به یکدیگر گره نخورده و از درون چشمانمان

 درون قلبمان را کندوکاو نکرده‌ایم؛

و طوری از کنار یکدیگر عبور می‌کنیم انگار که هیچ حرفی

 از آغاز بینمان نبوده است... یادمان می‌رود روزهای بی‌قراری 

و شب‌های بی‌خوابی را؛ و شاید قصه از آن روزی شروع می‌شود 

که مانند دو پرنده‌ بین پرندگان مهاجر که مقصدشان را برای 

کوچ نمیدانند گم می‌شویم و هیچ یک ازما هرگز به دنبال 

دیگری نمی‌گردد.. از یادمان می‌رود لحظات دلتنگی را و رفته رفته

 مرزهای بازگشت را بروی هم می‌بندیم و آنقدر دور می‌شویم

 روزی فرا می‌رسد که دفترچه خاطراتمان در آرشیو ذهن و قلبمان

 به درّه‌ی فراموشی پرتاب می‌شود...

 

مهشید تمسکی







نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : طوری از نگاه یکدیگر می‌گذریم انگار که هیچ لحظه‌ای نگاهمان به یکدیگر گره نخورده،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 25 خرداد 1398

 

زندگى مثل یک كامواست از دستت كه در برود، مى شود

كلاف سر در گم،گره مى خورد، میپیچد به هم، گره گره مى شود

 

بعد باید صبورى كنى، گره را به وقتش با حوصله وا كنى

زیاد كه كلنجار بروى، گره بزرگتر مى شود، کورتر مى شود

یک جایى دیگر كارى نمى شود كرد، باید سر و ته كلاف را برید

یک گره ى ظریف و كوچک زد، بعد آن گره را توى بافتنى

 جورى قایم كرد، محوكرد، جورى كه معلوم نشود.

 

یادمان باشد گره هاى توى كلاف

همان دلخورى هاى كوچک و بزرگند

همان كینه هاى چند ساله باید یک جایى تمامش كرد

سر و تهش را برید.

 

زندگى به بندى بند استْ

به نام حرمت كه اگر پاره شودتمام است.

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : زندگى مثل یک كامواست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 25 خرداد 1398


( کل صفحات : 64 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز