مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







ﻭﺍتساﭖ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﺷﺪ؟

 

ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺟﺎﻟﺐ ﻭاتساﭖ

ﻏﺮﻭﺏ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺳﺎﻝ ۱۹۷۶ ﺣﺪﻭﺩ ۳۹ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ

ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﻬرﺮ ﮐﯿﻒ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺍوﮐﺮﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﯾﮏ

ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻭ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺴﺮﯼ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺟﺎﻥ

ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ...

۱۶ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ....

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺑﺎﺩ ﺳﺮﺩﯼ ﻣﯽ ﻭﺯﯾﺪ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻫﯽ

ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯿآﻣﺪ ﺍﻣﺎ ﻓﻀﺎﯼ ﺧﻮﻧﻪ

ﺑﺪﻟﯿﻞ ﻓﻘﺮ ﻭ ﻧﺪﺍﺭﯼ

ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺑﻮﺩ ...

ﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ

ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻔﺮﺳﺘﺪ ...

ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺵﺩﺭ آﻧﺠﺎ ﻣﺎﻧﺪ ﺗﺎ ﮐﺎﺭﺵ

ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﺩ ...

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﮐﺎﻟﯿﻔﺮﻧﯿﺎ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ

ﺩﺍﺩ ﻭ ﺟﺎﻥ ﮐﻪ ۱۶ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﺭﻓﺘﮔﺮ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﮑﺎﺭ ﺷﺪ ...

ﺑﻌﺪﺍ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﺎﺩﺭ ﯾﮏ " ﺩﮐﻪ

ﻓﺮﻭﺵ ﻣﻮﺍﺩ ﻏﺬﺍﯾﯽ "

ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ...

ﺑﺴﺨﺘﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ۵ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ

ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ ﭘﺪﺭﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﮐﺮﺍﯾﻦ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ

ﻣﺪﺗﯽ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺖ ...

ﻭ ﻓﺸﺎﺭ ﺭﻭﺣﯽ ﺑﺮ " ﺟﺎﻥ " ﺟﻮﺍﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﺷﺪ ...

ﺩﺭ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻧﻮﯾﺴﯽ ﻋﻼﻗﻤﻨﺪ ﺷﺪ ...

ﺑﻌﺪﺍ

ﺍﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ آﻧﺠﺎ ﻫﻢ ﺩﻭﺍﻡ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺮﮐﺖ ﯾﺎﻫﻮ ﺷﺪ ...

ﻭ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ

ﻧﻮﯾﺴﯽ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ...

ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۲۰۰۹ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﯾﯽ

ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺑﻌﺪﺍ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ . ﺍﻭ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ

ﺗﮑﻪ ﮐﻼﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ " ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟ " ﮔﺬﺍﺷﺖ . ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ

( whats up ) ﻭﺍﺗﺴﺎﭖ ﺷﺪ .

ﻭ ﺑﻪ whatsApp ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪ . ﻣﺪﯾﺮ ﺷﺒﮑﻪ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ

ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻭﺍﺗﺴﺎﭖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ۱۹ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺩﻻﺭ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ

" ﺟﺎﻥ ﮐﻮﻡ " ﻓﻘﯿﺮ ﺣﺎﻻ ﺻﺎﺣﺐ ﺛﺮﻭﺕ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﯼ ﺷﺪﻩ ...

ﻭﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩ ...

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻭﺍﺗﺴﺎﭖ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﻪﺗﺮﯾﻦ ،ﺳﺮﯾﻌﺘﺮﯾﻦ، ﺁﺳﺎﻧﺘﺮﯾﻦ ﻭ ﭘﺮ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺗﺮﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ .

 

ﺣﺎﻻ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺗﺮﯾﻦ ﺷﺒﮑﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﻠﺐ

ﺣﺪﻭﺩ ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻬﻢ ﻣﺘﺼﻞ ﻣﯿﮑﻨﺪ.

ﭘﺴﺮ ﻓﻘﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﻧﺎﻥ ﺷﺐ ﻧﺪﺍﺷﺖ

ﻭ ﺭﻓتﮔﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻌﻈﯿﻢ ﻭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ .

ﺗﻌﺪﺍﺩ ﮐﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﻭﺍﺗﺴﺎﭖ ﺑﻪ ﺣﺪﻭﺩ۸۰۰ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻧﻔﺮ ﺭﺳﯿﺪﻩ .

ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺣﺪﻭﺩ ۳۰ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﭘﯿﺎﻡ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .

" ﺟﺎﻥ ﮐﻮﻡ " ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺗﺎﭘﺎﯾﺎﻥ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﮐﺎﺭﺑﺮﺍﻥ

ﺁﻥ ﺍﺯ ﻣﺮﺯ ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﻧﻔﺮ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ.

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ﻭﺍتساﭖ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﺷﺪ؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 4 بهمن 1397

 

 

پیرمردی با پسر و عروس و نوه اش زندگی میکرد او دستانش

 می لرزیدوچشمانش خوب نمیدید و به سختی می توانست

 راه برود. هنگام خوردن شام غذایش را روی میز ریخت و 

لیوانی رابرزمین انداخت وشکست.

 

 

پسروعروس از این کثیف کاری پیرمرد ناراحت شدند:باید 

درباره پدربزرگ کاری بکنیم وگرنه تمام خانه را به هم می ریزد.

 آنها یک میز کوچک در گوشه اطاق قراردادند وپدربزرگ مجبور

 شد به تنهایی آنجا غذا بخورد . بعد از این که یک بشقاب از دست

 پدر بزرگ افتاد و شکست دیگر مجبور بود غذایش را درکاسه چوبی

 بخورد هروقت هم خانواده او را سرزنش می کردند پدر بزرگ فقط اشک 

می ریخت وهیچ نمی گفت.

 

یک روز عصر قبل از شام پدر متوجه پسر چهار ساله خود شد که داشت

 با چند تکه چوب بازی می کرد. پدر روبه او کرد وگفت:

پسرم داری چی درست می کنی؟ 

پسر با شیرین زبانی گفت:

دارم برای تو و مامان کاسه های چوبی درست می کنم

 که وقتی پیر شدید در آنها غذا بخورید!

 

یادمان بماند که :

       "زمین گرد است..."






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : کاسه های چوبی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 1 بهمن 1397

در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛

_آقا این بسته نون چند؟

فروشنده با بی حوصله  گفت: هزار و پونصد تومن!

پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:

نمیشه کمتر حساب کنی؟!!

توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛

_نه، نمیشه!!

دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده

بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!

درونم چیزی فروریخت...هاج و واج از برخورد فروشنده به دوستم چشم دوخته بودم.

از نگاه غمگینش فهمیدم اونم به چیزی فکر میکنه که من فکر میکنم!

یه لحظه به خودم اومدم، باید کاری میکردم.

این مبلغ بینهایت ناچیز بود اما برای اون پیرمرد انگار تمام دنیا بود!

به دوستم گفتم تا دور نشده این بسته نون رو بهش برسون!

پولش رو حساب کردم و از مغازه خارج شدم.

پیرمرد بینوا به قدری از دیدن یه بسته نون خوشحال شده

 بود که انگار همه ی دنیا توی دستاشه!

چه حس قشنگی بود...

.

اون روز گذشت...

شب پشت چراغ قرمز یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله

با یه لبخند دلنشین به سمتم اومد؛

ازم فال میخری؟

با لبخند لپشو گرفتمو گفتم چند؟

_فالی دو هزار تومن!

داخل کیفمو نگاه کردم اما دریغ از حتی یه هزار تومنی!

با ناراحتی نگاش کردمو گفتم عزیزم اصلا پول خرد ندارم!

و با جوابی که ازش شنیدم درون خودم غرق شدم...

_اشکال نداره، یه فال مهمون من باشید!!

بی اختیار این جمله چند بار توی ذهنم تکرار شد؛

_یه فال مهمون من باش!!

 

از اینهمه تفاوت بین آدمها به ستوه اومدم!

صبح رو به خاطر آوردم، یه فروشنده ی بالغ و به ظاهر عاقل

که صاحب یه مغازه ی لوکس توو بهترین نقطه ی شهر تهران بود

از هزار و پونصد تومن ناقابل نگذشت ...

اما،

یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله ی فال فروش دوست داشت یه

 فال مهمونش باشم و از دو هزار تومنش گذشت...

.

همین تلنگرای کوچیک باعث میشه ما آدما بهمون ثابت بشه که

"مرام و معرفت" نه به سنه، نه به داراییه، نه به سطح سواد آدما!

 

معرفت یه گوهر نابه که نصیب هر کسی نمیشه ...

 

"الهی كه صاحب قلبهای بزرگ دستاشون هیچوقت خالی نباشه

تا بتونن با قلب پاک و بخشندشون دنیارو گلستون کنن..."

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : معرفت یه گوهر نابه که نصیب هر کسی نمیشه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 30 دی 1397

هیچ مگسی در اندیشه فتح ابرها نیست،

و

هیچ گرگی، گرگ دیگر را به خاطر اندیشه اش

نمی کشد!

 

هیچ کلاغی به طاووس، رشک نمیبرد،

و

قناری میداند قار قار هم شنیدن دارد.

 

هیچ موشی ، به فیل بخاطر بزرگی اش حسادت نمیکند.

و زنبور میداند که گل، مال پروانه هم هست...

 

و رودخانه به قورباغه هم اجازه خواندن میدهد!

 

کوه از مرگ نمیترسد و هیچ سنگی به سفر فکر نمیکند.

 

زمین میچرخد تا آفتاب به سمت دیگری هم بتابد 

و خاک در رویاندن، زشت و زیبا نمیکند!!

 

هیچ موجودی در زمین، بیشتر از انسان همنوعانش 

را قضاوت نمیکند و همنوعانش را به خاک و خون نمی کشد!

ای انسان

دنیا، فقط برای تو نیست.....






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ای انسان دنیا، فقط برای تو نیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 29 دی 1397

کمتر کسی از ماها داستان دوازده برادر و ننه سرما و چله بزرگ و چله کوچیکه رو برای بچه‌ها و نوه هایش تعریف می‌کنه .

 

متن زیر را بخوانید و به اشتراک بگذارید، تا نسل امروزمون هم

اینارو یاد بگیرن

 

چله‌ی بزرگ ...

چله‌ی کوچک ...

چارچار ...

سده ...

اَهمن‌وبهمن ...

سیاه‌بهار ...

و سرماپیرزن ...

 

زمستان به دو بخش تقسیم میشه : 

 

چله بزرگ(چله کلان )

چله کوچک (چله خرد ) 

 

چله بزرگ از 

( اول دی ماه  تا دهم بهمن ماه) 

وچهل روز کامل می‌باشد .

 

چله کوچک از 

( یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه  )

و 20روز کامله

 

وبه همین دلیل چون 20 روز کمتر است ؛چله کوچک نامیده شده است .

 

غروب آخرین روز چله بزرگ ( جشن سده) برگزار می شده

و مردم دور هم جمع می شدند واز این جشن لذت می بردند ودر نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سده را جشن

می گرفتند.

 

این دو برادر

( چله بزرگ وچله کوچک ) 

در هشت روزی که در کنار همدیگر هستند آن 8 روز را ( چار چار) 

می نامند . 

به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک« چار چار» می گویند.

 

پس از چار چار نوبت به

« اهمن و بهمن» پسران پیرزن

(ننه سرما ) می رسد

که خودی  نشان دهند.

 

10 روز اول اسفند را (اهمن )

10روز دوم اسفند را ( بهمن)

می گویند .

 

واین 20 روز ممکن است 

آنقدر بارندگی باشد که این دوبرادر به دوچله طعنه بزنند .

 

با توجه به شعری که قدیمی های نازنین می خواندند::

(اهمن وبهمن ،

آرد كن صدمن ،

روغن بیار ده من ،

هیزم بکن خرمن،

عهده همه بامن ) 

 

تا اینجا 20روز از اسفند به نام اهمن  وبهمن نامگذاری شده اند .

 

می ماند 10 روز آخر اسفند ماه که : 

5 روز اول( سیاه بهار ) نام گرفته وشعری هم که قدیمی ها میخوانند :

 

سیاه بهار شب ببار و روز بکار 

از این شعر هم مشخص می شود 

در این ایام شبها بارندگی فراوان

بوده وروزها کشاورزان مشغول 

کشت وزراعت بوده اند ، 

 

5 روز آخر هم (سرماپیرزن) نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی ،گاهی همراه با باد واکثر اوقات از آسمان تگرگ می بارد ؛

که قدیمی های دل پاک، براین باور بودند که گردنبند پیرزن پاره شده ومُهره‌های آن به زمین میریزد.

 

حیف است بچه های امروزی اینها را نشنوند و این قصه ها از صفحه روزگار محو شود!

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : حیف است بچه های امروزی اینها را نشنوند و این قصه ها از صفحه روزگار محو شود!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 28 دی 1397

 

ﻗﺎﻟﯽ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ...

ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﯽ

ﻭ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﻢ

ﻭ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﺪ،

ﻣﯽ ﺑﺎﻓﯿﻢ ﻭ ﻧﻘﺶ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ،

ﺩﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﭘﺎ ﮐﺮﺩ،

ﻫﺮ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﮔﺮﻩ ﺍﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺯﺩ ﻭ ﺭﻧﮕﯽ ﻭ ﻃﺮﺣﯽ،

ﺁﻣﯿﺰﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﻧﺎ ﺯیبا،

ﺳﺎﯾﻪ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ ﺛﻮﺍﺏ...

 

ﮔﺮﻩ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ،

ﻃﺮﺡ ﻭ ﻧﻘﺸﺖ ﻧﯿﺰ،

ﻭ ﻫﺰﺍﺭﻫﺎ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺁﺩﻣﯿﺎﻥ ﺑﺮ ﻓﺮﺷﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺯﯾﺴﺖ ﮐﻪ

ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺍﯼ!

ﮐﺎﺵ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺳﻬﻢ ﺗﻮﺳﺖ،

ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺑﺒﺎﻓﯽ..






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ﻗﺎﻟﯽ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 26 دی 1397

 

 

 

روزی سقراط حکیم معروف یونانی مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست؛

علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از  آشنایان را دیدم، سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت

و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم ...

 

سقراط گفت: چرا رنجیدی؟

مرد با تعجب گفت: خب معلوم است چنین رفتاری ناراحت کننده است!!

 

سقراط پرسید: اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟

 

مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم؛ آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود!

سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟

مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم ...

 

سقراط گفت : همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟

و آیا کسی که رفتارش نادرست است روانش بیمار نیست؟

اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟

بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند!!!

 

پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است!






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : چرا رنجیدی؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 25 دی 1397

 

گاهی یك حرفایی در عین سادگی آغشته به عقلند، حتی عشقند.

 

خانم جوانی در اتوبوس نشسته بود .

در ایستگاه بعدی خانمی مسن با ترش رویی و سروصدا 

وارد اتوبوس شد و

كنار او نشست و خود را به همراه كیفهایش با فشار 

و زور بر روی صندلی نشاند .

 

شخصی كه در طرف دیگر خانم جوان نشسته بود از

 این موضوع ناراحت شد

 و از او پرسید كه چرا حرفی نمیزند و چیزی نمیگوید .

 

خانم جوان با لبخندی پاسخ داد :

 

لزومی ندارد برای موضوعات ناچیز خشمگین شد و بحث كرد ،

سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است. من در ایستگاه بعدی پیاده میشوم .

 

این جواب ارزش این را دارد كه با حروف طلایی نوشته شود .

 

  لزومی ندارد برای موضوعات ناچیز بحث كرد ، 

سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است

 

اگر تك تك ما این موضوع را درك میكردیم كه

 وقت ما بسیار كم است ،

آنوقت متوجه میشدیم كه پرخاشگری ، بحث و

 جدلهای بی نتیجه ،

نبخشیدن دیگران ، ناراضی بودن و عیب جویی كردن

 تلف كردن وقت و انرژی است .

 

آیا كسی قلب شما را شكسته است ؟

آرام باشید ، سفر بسیار كوتاه است.

 

آیا كسی خشم شما را برانگیخته است ؟

آرام باشید ، ببخشید ؛ سفر بسیار كوتاه است .

 

آیا كسی به شما خیانت كرده ، زور گویی كرده ، شما را فریب داده 

یا تحقیرتان كرده است ؟

آرام باشید ، ببخشید ؛ سفر بسیار كوتاه است .

 

هرمشكلی كه دیگران برایمان ایجاد میكنند ، بخاطر داشته باشیم 

كه  سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است

 

هیچكس طول این سفر را نمیداند . هیچكس نمیداند ایستگاه 

او چه زمانی خواهد بود .

سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است .

 

بیایید دوستان و خانواده را دوست بداریم ، با احترام و مهربان 

باشیم و یكدیگر را ببخشیم .

بیایید زندگیهایمان را با قدردانی و خوشبختی پر كنیم .

ما  حتی نمی‌دانیم فردا چه خواهد شد

نهایتا اینكه سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : نهایتا اینكه سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 24 دی 1397

زمین بهشت می شود روزی‌كه مردم بفهمند :

هیچ چیز عیب نیست، جز قضاوت و مسخره كردن دیگران !

هیچ چیز گناه نیست، جز ضایع کردن حق مردم ...!

هیچ چیز ثواب نیست، جز خدمت به دیگران ...!

هیچ كس اسطوره نیست، الا در مهربانى و انسانیت ...!

هیچ چیز جاودانه نمی ماند، جز عشق ...!

هیچ چیز ماندگار نیست، جز خوبى ...!

پائولو کوئیلو






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : هیچ چیز عیب نیست، جز قضاوت و مسخره كردن دیگران،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 21 دی 1397

 

 

فردی از عارف خواست که او را موعظه کند.

 

عارف گفت :

مرنج و مرنجان!

 

گفت:

«مرنجان را فهمیدم یعنی کسی را اذیت نکنم 

ولی «مرنج» یعنی چی؟ 

چه‌طور می‌توانم ناراحت نشوم !؟

 مثلا وقتی بفهمم کسی مرا غیبت کرده یا فحش داده ، 

چه‌طور نباید برنجم؟»

 

عارف پاسخ داد :

« علاج آن است که خودت را کَسی ندانی ،، 

و اگر خودت را کسی ندانستی دیگر نمی‌رنجی! »

 

جفا کشیم و ملامت خوریم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافری‌ست رنجیدن






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : مرنج و مرنجان!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 18 دی 1397

 

 

من به این مسئله پی برده‌ام که انسان‌ها با نیروهای متفاوتی 

غیر از نگاه کردن، گوش دادن و مطالعه شکل می‌گیرند.

 

همه‌ی ما قربانی تصادفی دی‌ان‌ای والدین خود هستیم. 

به شانس اعتقاد داریم و شرایط و نوع تحصیلات نیز اهمیت دارند.

 

با این‌حال، همه دارای دو ابزار بسیار قدرتمند هستیم که 

کاملاً تحت کنترل‌مان قرار دارند: چشم و گوش‌مان.

 

نگاه کردن به دیگران، گوش دادن به توصیه‌های آن‌ها و 

مطالعه در مورد مردم، سه مورد از بهترین کارهایی هستند

 که من تا به اینجای زندگی‌ام انجام داده‌ام.

 

سر الکس فرگوسن

 

 







نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : همه‌ی ما قربانی تصادفی دی‌ان‌ای والدین خود هستیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 15 دی 1397

 

 

 

ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ

ﯾﮑﯽ ﮐﻮﭼﮏ،

ﯾﮑﯽ ﺑﺰﺭﮒ،

ﯾﮑﯽ ﺑﻠﻨﺪ،

ﯾﮑﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ،

ﯾﮑﯽ ﻗﻮﯼ،

ﯾﮑﯽ ﺿﻌﯿﻒ...

ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ...

ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻟﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ...

ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺗﻌﻈﯿﻢ

ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ...

 

ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ...

ﮔﺎﻩ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﻟﻬﺶ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ!

ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﭘﺎﯾﯿﻨﺘﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﯿﻢ!!!

 

ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ،

ﻧﻪ انسانی ﺑﻨﺪﻩ ﻣﺎﺳﺖ،

ﻧﻪ انسانی ﺧﺪﺍﯼ ﻣﺎ...

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ

ﺁﻓﺮﯾﺪ...

ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ،

ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻟﺬﺕ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﻢ...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﯾﮑﯽ ﮐﻮﭼﮏ، ﯾﮑﯽ ﺑﺰﺭﮒ.......،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 15 دی 1397


 

از خودت می‌پرسی : اون رؤیاهات کجا هستن؟

سرت رو تکون میدی و میگی : سالها چه زود می‌گذرن!

و باز هم از خودت می‌پرسی : تو با زندگیت چکار کردی؟

 بهترین سالهای عمرتو کجا به خاک سپردی؟

 زندگی کردی یا نه ؟ 

ببین، به خودت میگی، دنیا چقدر داره سرد میشه. 

سالهای بیشتری می‌گذرن و با خودشون تنهایی ملال‌آوری رو میارن

 و بعد پیری تکیه‌زده به یک چوب زیر بغل لرزان لرزان میاد و درست

 بعدش بدبختی و خُرد شدن. دنیای خیالی تو تاریک میشه، رؤیاهات 

پوسیده میشن و مثل برگهای زرد می‌افتن.

 آیا تنها ماندن، تنهای تنها، بدون اینکه چیزی برای تأسف خوردن داشته 

باشی، دردناک نیست؟

 چون هر چی که من از دست میدم، همه، چیزهایی

 هستن که یه روزی "هیچ" میشن..

 

داستایوسکی


 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : اون رؤیاهات کجا هستن؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 15 دی 1397

 

"قطار زندگی"

 

زندگی مانند سفر كردن با قطار

است، به همراه ایستگاه ها،

تغییر مسیرها و حوادث!!!!!!

 

 

ما با تولدمان به این قطار سوار میشویم و والدینمان كسانی هستند كه بلیت این سفر را برایمان میگیرند......

 

ما فكر میكنیم كه آنها همیشه همراه ما در این قطار سفر خواهند كرد.....

 

 

اما در ایستگاه هایی آنها از این قطار پیاده میشوند و ما را در این سفر تنها میگذارند.......

 

با گذشت زمان مسافران دیگری وارد قطار میشوند كسانی با اهمیت مانند: دوستان،فرزندان و عشق زندگیمان.....

 

بسیاری از آنها در طول مسیر این سفر، ما را ترك خواهند كرد و جای خالیشان در زندگی ما بجا میماند......

بسیاری هم آنچنان بی سر و صدا میروند كه ما حتی متوجه ترك كردن صندلی و پیاده شدنشان نمیشویم.....

 

سفر بر این قطار پر از تجربه ی شادی، غم، رویاپردازی، انتظارات، سلام ها،خداحافظی ها ست.....

یك سفر خوب همراه است با كمك كردن، عشق ورزیدن، داشتن رابطه خوب با همسفران و اینكه مطمئن بشیم تمام تلاشمان را بكنیم تا سفری راحت داشته باشند.....

 

راز این سفر شگفت آور این است كه:

ما نمیدانیم در كدامین ایستگاه قرار است پیاده شویم.

 

پس باید به بهترین شكل زندگی كنیم-سازگار باشیم، فراموش كنیم، ببخشیم و بهترین چیزی كه داریم را ارائه دهیم....

تمامی اینها مهم خواهد بود چراكه هنگامی كه زمان آن برسد كه ما مجبور به ترك صندلی خود بشویم، می بایست برای آنها كه سفرشان با قطار زندگی ادامه دارد خاطرات زیبایی از خود بجا بگذاریم.....

 

از شما متشكرم كه یكی از مسافران مهم قطار من بودید،

نمیدونم كه چه وقت به ایستگاهم خواهم رسید، برای همین نمیخواهم فرصت گفتن "متشكرم" را از دست بدهم.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : "قطار زندگی"،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 14 دی 1397

 

کسی را دوست بدار که دوستت دارد

 

حتی اگر غلام درگاهت باشد

ودست بکش

از دوست داشتن کسی که

دوستت ندارد

حتی اگر سلطان قلبت باشد!

فراموش نکن که زمان آدم

وفا دار رو مشخص میکند

نه زبان....

دریا برای مرغابی تفریحی بیش نیست،

اما برای ماهی زندگیست.

برای کسی که دوستت دارد

زندگی باش نه تفریح...

 

استاد الهی قمشه ای






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : کسی را دوست بدار که دوستت دارد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 12 دی 1397


( کل صفحات : 54 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز