مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







 

داستان رویدادی که در سال 1892در دانشگاه استنفورد اتّفاق افتاد:

 

دانشجویی 18 ساله در تلاش بود تا شهریه اش را تأمین کند. یتیم بود 

و نمی دانست به کجا روی آورد و نزد چه کسی دست دراز کند. 

ناگهان اندیشه ای به ذهنش خطور کرد. او و دوستش تصمیم گرفتند 

کنسرت موسیقی در محوّطۀ دانشگاه ترتیب دهند تا پول تحصیلات 

خود را فراهم آورند.

آنها نزد پیانیست بزرگ، ایگناسی پادرفسکی رفتند. مدیر برنامه اش 

مبلغ دو هزار دلار برای تضمین اجرای برنامه مطالبه کرد. معامله

 صورت گرفت و دو پسر مزبور شروع به فعالیت کردند تا کنسرت 

را به موفّقیت نزدیک نمایند. روز بزرگ فرا رسید، امّا متأسّفانه آنها 

نتوانسته بودند به اندازۀ کافی بلیط بفروشند. کلّ مبلغی که توانستند 

جمع آوری نمایند 1600 دلار بود. آنها نومید نزد پادرفسکی رفتند و

 تنگنای خود را با او در میان گذاشتند. کلّ 1600 دلار جمع آوری شده 

را با چکی به مبلغ 400 دلار به او دادند با این وعده که در موعد مقرّر 

مبلغ مزبور را تأمین کنند.

پادرفسکی گفت: "خیر؛ این قابل قبول نیست." او چک را پاره کرد و

 مبلغ 1600 دلار را به آنها برگرداند.

سپس گفت: "این 1600 دلار را بگیرید. لطفاً جمیع مخارجی را که

 تا به حال کرده اید از آن کم کنید. پولی را که برای شهریه لازم دارید 

نگه دارد و آنچه که باقی می ماند به من بدهید."

دو پسر خیلی تعجّب کردند و با تشکّر فراوان از او جدا شدند.

این کار کوچکی به نشانۀ محبّت بود. امّا پادرفسکی را به عنوان مردی

 بزرگ نشان داد. چرا باید به دو نفری که حتّی آنها را نمی شناسد

 کمک کند؟

 همۀ ما در زندگی خود در وضعیتی مشابه قرار می گیریم.

اکثر ما با خود می گوییم: "اگر به آنها کمک کنم، 

بر سر خود من چه می آید؟"

 

امّا آنها که واقعاً بزرگند و بزرگ فکر می کنند به این فکر

 می افتند که: "اگر به آنها کمک نکنم چه بر سر آنها خواهد آمد؟"

 

آنها این کار را به امید و توقّع عوض و پاداش انجام نمی دهند. 

آنها صرفاً به این علّت که باور دارند کار درستی است انجام

 می دهند. پادرفسکی بعداً به مقام نخست وزیری لهستان رسید. 

رهبری بزرگ بود؛ امّا متأسّفانه جنگ جهانی اوّل در گرفت 

و لهستان تاراج شد و به شدّت آسیب دید.

بیش از 1.5 میلیون نفر از مردم کشورش در معرض خطر

 مرگ ناشی از گرسنگی قرار گرفتند و هیچ پولی برای تأمین 

موادّ غذایی برای آنها موجود نبود. از وزارت رفاه و غذای ایالات 

متّحده تقاضای کمک کرد. وزیر این وزارت خانه مردی به نام 

هربرت هوور بود که بعدها به مقام ریاست جمهوری امریکا رسید. 

هوور با اعطای این کمک موافقت کرد و به سرعت چندین تن 

موادّ غذایی برای تغذیۀ مردم گرسنه و قحطی زدۀ لهستان 

با کشتی ارسال شد.

مصیبت وارده جبران شد و پادرفسکی نفس راحتی کشید. 

تصمیم گرفت برای ملاقات با هوور به امریکا برود و شخصاً

 از او تشکّر کند. وقتی پادرفسکی به علّت این حرکت 

شریف هوور خواست از او تشکّر کند،


هوور بلافاصله وسط حرف او پریده گفت:

"شما نباید از من تشکّر کنید، آقای نخست وزیر. شاید به

 خاطر نداشته باشید؛ امّا چندین سال قبل شما به دو دانشجو 

کمک کردید که بتوانند تحصیلات دانشگاهی خود را ادامه دهند. 

من یکی از آن دو هستم."

 

آه که عجب این دنیا جای شگفتی است؛ از هر دست که بدهی

 به همان دست خواهی گرفت.

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : داستان رویدادی که در سال 1892در دانشگاه استنفورد اتّفاق افتاد، از هر دست که بدهی به همان دست خواهی گرفت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 7 مهر 1397

باید بلد شد ؛

گذشتن از بعضی آدم ها را !

گذشتن از تمامِ وابستگی هایِ عذاب آور و

دلبستگی هایِ اشتباهی را ...

باید بی رحم بود ،

چشم رویِ همه چیز بست و عبور کرد .

تک تکِ خاطراتِ خوبِ گذشته را به بادِ سرکشِ فراموشی سپرد و رفت .

گاهی ، چاره ای بهتر از رفتن نیست !

ماندن به پایِ بعضی آدم ها ؛

پیر و فرسوده ات می کند...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : باید بلد شد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 6 مهر 1397

 

 

خطرات «تنهایی»را بشناسید :

بیش از نیمی از آمریکایی‌ها تنها هستند یا زمانی را به تنهایی 

گذرانده‌اند. بنابه گفته محققان، این روزها تنهایی شکل اپیدمی 

به خود گرفته و سراسر دنیا افراد بسیاری هستند که روزگارشان

 به تنهایی می‌گذارد. شواهد نشان داده است که تنهایی اجتماعی، 

افراد را در خطر بیشتر مرگ زودرس و بیماری‌هایی چون 

ناراحتی‌های قلبی و سکته‌های مغزی قرار می‌دهد. اخیرا یکی

 از روانشناسان دانشگاه هاروارد اثر منفی تنهایی روی مغز 

و سیستم هورمونی را شرح داده است.

به گزارش سایک نیوز و به نقل از طبنا (خبرگزاری سلامت)، 

تحقیقات بسیاری انجام شده که نشان می‌دهد بین تنهایی و

 خطر ابتلا به بیماری‌های گوناگون مانند حملات قلبی و مغزی

 و حتی مرگ زودهنگام، ارتباطی قوی وجود دارد. اما با وجود

 این بررسی‌ها، محققان تازه متوجه شده‌اند که تنهایی واقعا

 چه بر سر انسان و بدن او می‌آورد. در مطالعات گذشته از 

سال ۱۹۸۸ تاکنون، محققان متوجه شده بودند که نرخ بالای 

مرگ‌ومیر، بیماری، تمایل به سیگار کشیدن، فشار خون بالا 

و چاقی از مشکلاتی است که معمولا افراد تنها به آن گرفتار

 می‌شوند. اما اکنون با مشاهده پدیده جدایی اجتماعی که

 روز به روز هم به تعداد افراد تنها در جامعه اضافه می‌کند،

محققان متوجه تغییرات مخرب بیشتری در مغز و بدن 

این افراد شده‌اند.

بنابه گفته دانشمندان، فعالیت اجتماعی، بخش‌هایی از مغز 

را فعال نگه می‌دارد. مغز درست مانند ماهیچه‌ها برای سالم

 ماندن باید فعالیت داشته باشد. چنانچه زندگی منزوی و تنهایی

 داشته باشیم، ماده خاکستری مغز که به ما کمک می‌کند، حالات

 چهره افراد، لحن کلام و حرکات آنها را درک کنیم، دچار تحلیل

 می‌شود و فرد کمتر می‌تواند فکر دیگران را بخواند و نمی‌تواند 

ارتباط موثری با دیگر افراد جامعه داشته باشد. البته این بخش

 از مغز صرفا برای دوست‌یابی و زندگی اجتماعی نیست، بلکه

 همچون مکانیسم بقای ما عمل می‌کند. درضمن تنهایی 

می‌تواند نواحی احساس درد در مغز را تغییر دهد و کوچکترین

 مساله ناراحت‌کننده، ما را به شدت گرفتار افسردگی و احساسات

 دردناک کند، به طوری که بهبود حال روحی بیش از حد طولانی شود.

مشکل دیگری که تنهایی به وجود می‌آورد، به هم ریختن سطح 

هورمون‌های بدن است. کورتیزول، هورمون استرس، به شدت

 افزایش می‌یابد و هورمون اکسی‌توسین که هورمون عشق

 هم نامیده می‌شود، دستخوش تغییر شده و از ترشح آن به

 شدت کاسته می شود و احساس درد عاطفی بیشتری به 

فرد تحمیل می‌کند.

تمام مشکلات فیزیکی فوق ناشی از تنهایی، با دوست‌یابی و 

گسترش فعالیت اجتماعی معکوس می‌شود و حال عمومی 

فرد در مسیر بهبودی قرار می‌گیرد.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : خطرات «تنهایی»را بشناسید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 2 مهر 1397

 

روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت:

 “من همه شما را دوست دارم” ولی او در واقع این احساس 

را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام داشت، نداشت.

 لباس های این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت 

درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود.

 این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود.

با بقیه بچه ها بازی نمی کرد و لباسهایش چرکین بودند. تیدی

 بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق 

امتحانی اش و گذاشتن علامت در برگه اش با خودکار قرمز و 

یادداشت عبارت ” نیاز به تلاش بیش تر دارد” احساس لذت می کرد.

 روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده 

تیدی را بررسی کند. معلم کلاس اول درباره اونوشته بود

” تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور 

منظمی انجام میدهد.

 معلم کلاس دوم نوشته بود” تیدی دانش آموز دوست داشتنی 

در بین همکلاسی های خودش است ولی به علت بیماری سرطان

 مادرش خیلی ناراحت است”.

 اما معلم کلاس سوم نوشته بود” مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی

بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به

 او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم به زودی شرایط 

زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی میگذارد.

 در حالی که معلم کلاس چهارم نوشته بود” تیدی دانش آموزی

 گوشه گیرست که علاقه به درس خواندن ندارد و در کلاس

 دوستی ندارد و موقع تدریس می خوابد”.

 

اینجا بود که معلمش، خانم تامسون به مشکل دانش آموز پی برد

 و شرمنده شد. این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که

 دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هرکدام هدیه ای 

با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشان کردند و

 هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود.

 خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع

 صدای خنده تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت. 

هدیه او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم 

می خورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود. اما هنگامی 

که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از 

آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر 

کرد. صدای خنده دانش آموزان قطع شد.

 در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند

 و با دیدنش به او گفت: ” امروز شما بوی مادرم را میدهی”.

 در این هنگام اشک خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی 

شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده می کرد و

 بوی مادرش را در معلمش استشمام می کرد.

 از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی 

میکرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد 

و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد.

 پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد

 که در آن نوشته شده بود” شما بهترین معلمی هستی که

 من تا الان داشته ام”.

 خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی.

 بعد از چند سال خانم تامسون از دریافت دعوت نامه ای که از او برای 

حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته پزشکی دعوت کرده

 بودند و در پایان آن با عنوان ” پسرت تیدی” امضاء شده بود، شگفت زده شد!

 او در آن جشن در حالیکه آن گردنبند را به گردن داشت حاضر شد

 

 آیا میدانید تیدی که بود؟!

 

تیدی استوارد یکی از مشهورترین پزشکان جهان و مالک مرکز استوارد

 برای درمان کودکان مبتلا به سرطان است






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : تیدی استوارد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 2 مهر 1397

شکارچی پرنده، سگ جدیدی خریده بود، 

سگی که ویژگی منحصر به فردی داشت.

 این سگ می توانست روی آب راه برود. 

شکارچی وقتی این را دید، نمی توانست باور کند 

و خیلی مشتاق بود که این را به دوستانش بگوید.

 

برای همین یکی از دوستانش را به شکار مرغابی در برکه ای 

آن اطراف دعوت کرد.

 

او و دوستش شكار را شروع كردند و چند مرغابی شكار كردند. 

بعد به سگش دستور داد كه مرغابی های شكار شده را جمع كند. 

در تمام مدت چند ساعت شكار، سگ روی آب می دوید و 

مرغابی ها را جمع می كرد. صاحب سگ انتظار داشت دوستش 

درباره این سگ شگفت انگیز نظری بدهد یا اظهار تعجب كند، 

اما دوستش چیزی نگفت.

 

در راه برگشت، او از دوستش پرسید:

 

آیا متوجه چیز عجیبی در مورد سگش شده است؟

 

دوستش پاسخ داد:

 آره، در واقع، متوجه چیز غیرمعمولی شدم. 

سگ تو نمی تواند شنا كند.!!!

یعنی هرکاری که بکنی، بعضی از افراد همیشه به ابعاد 

و نكات منفی توجه دارند و برای دیدن توانایی های

 دیگران کور و کر هستند....

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : سگی که می توانست روی آب راه برود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 2 مهر 1397

 

 

۱۲۵ سال تاکسی؛ از مرگ درشکه تا تولد روبوتاکسی

 

در سال ۱۸۹۳ در شهری در شمال شرقی آلمان نخستین شرکت تاکسیرانی جهان تأسیس شد. دیگر به جای درشکه، بنز ویکتوریای چهارسرنشین مسافران را جابه‌جا می‌کرد. اینک "تاکسیرانی سنتی" پس از چندین دهه در حال دگرگونی‌های ژرفی است.

 

وقتی فریتس کُخ و فریدریش لوتسمان در ۱۷ سپتامبر ۱۸۹۳ در شهر "دِساو" آلمان نخستین شرکت تاکسیرانی مدرن جهان را تأسیس کردند، احتمالا انتظار نداشتند که چند دهه بعد یک راننده تاکسی سابق، وزیر امور خارجه کشورشان شود.

 

یوشکا فیشر، سیاستمدار آلمانی از حزب سبزها که در نخستین ادوار مذاکرات هسته‌ای با ایران با نمایندگان تهران به سرپرستی حسن روحانی سر میز مذاکره می‌نشست، سرشناس‌ترین راننده تاکسی آلمان برشمرده می‌شود. او که دیپلم نداشت، تصمیم گرفت به "دانشگاه زندگی" برود و از طریق رانندگی تاکسی هر چه بیشتر با مردم در تماس باشد.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ۱۲۵ سال تاکسی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 شهریور 1397

تا حالا شده است حرف هایت با یک نفر تمامی نداشته باشد؟!

تا حالا شده است نفهمی زمان با چه سرعتی گذشته؟!

و تا حالا شده است با یک نفر فقط بعد از چند کلمه حرف زدن خسته شوی

 و دیگر دلت نخواهد به حرف زدن ادامه دهی؟!

دست خود آدم نیست!

بعضی ها عجیب به دل می نشینند، اصلا دل ات جذب دل اش می شود،

رفیقِ دل اش می شود.

به عقیده ی من هرگاه حرف هایت با آن یک نفر تمامی نداشت، و

آفتاب طلوع کرد و شما هنوز مشتاق به حرف زدن بودید،

شما فراموش نشدنی ترین آدم های زندگیِ هم هستید...

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : تا حالا شده است حرف هایت با یک نفر تمامی نداشته باشد؟!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 22 شهریور 1397

 

زندگی دیگران را نابود نکنیم❗️

 

جوانی از رفیقش پرسید : کجا کار می‌کنی ؟

 پیش فلانی، ماهانه چند می‌گیری؟

 ۵۰۰۰. همه‌ش همین؟ ۵۰۰۰ ؟

 چطوری زنده‌ای تو؟

صاحب کار قدر تو رو نمی دونه، خیلی کمه !

 یواش یواش از شغلش دلسرد شد و درخواست حقوق بیشتر کرد ، صاحب کار هم قبول نکرد و اخراجش کرد ، قبلا شغل داشت، اما حالا بیکار است.

 

زنی بچه‌ای را به دنیا آورد، زن دیگری گفت :

 به مناسبت تولد بچه‌تون، شوهرت برات چی خرید ؟

هیچی ! مگه میشه ؟! یعنی تو براش هیچ ارزشی نداری ؟!

 بمب را انداخت و رفت، ظهر که شوهر به خانه آمد، دید که زنش عصبانی است و ....

 کار به دعوا کشید و تمام.

 

پدری در نهایت خوشبختی است، یکی می‌رسد و می‌گوید :

 پسرت چرا بهت سر نمی‌زند ؟

یعنی آنقدر مشغوله که وقت نمیکنه ؟!

و با این حرف، صفای قلب پدر را تیره و تار می‌کند

 

این است، سخن گفتن به زبان شیطان. در طول روز خیلی سؤال ها

را ممکن است از همدیگر بپرسیم؛

چرا نخریدی؟

چرا نداری؟

یه النگو نداری بندازی دستت؟

چطور این زندگی را تحمل می‌کنی؟ یا فلانی را؟

چطور اجازه می دهی؟

ممکن است هدفمان صرفا کسب اطلاع باشد، یا از روی کنجکاوی یا فضولی و...

 اما نمی‌دانیم چه آتشی به جان شنونده می‌اندازیم !

 

شر نندازید تو زندگی مردم.

 واقعا خیلی چیزا به ما ربطی نداره! کور ،

 وارد خانه‌ی مردم شویم و کَر از آنجا بیرون بیاییم. مُفسد نباشیم.

 

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : زندگی دیگران را نابود نکنیم❗️،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 16 شهریور 1397

 

 

در رحم مادر خداوند بچه را در آبی بسیار شور قرار داده تا جسمش تمیز بماند

 و مادر سنگینی بچه را کمتر احساس کند، و خداوند روزی جنین را از طریق بند

 ناف که به مادر وصل است به او میرساند.

 

پس اگر مادر در غذا خوردن کوتاهی کند.

از غذای جنین چیزی کم نمیشود.

 

بخاطر وجود غده هایی که با گرفتن مواد لازم از دندانها و استخوان مادر غذای 

جنین را تأمین میکند و به همین دلیل است که مادران با پیشروی در سن، 

دندان و پا و زانو درد میگیرند، و در آخر میگویند:

 

زن زودتر از مرد پیر میشود..

 

اگر آدمها بدانند که مادرشان بخاطر آنها استخوانش آب میشده 

در این میمانند که چگونه قدردانی بکنن

 

 

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : زن زودتر از مرد پیر میشود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 16 شهریور 1397

 

خانه های قدیمی را دوست دارم چونکه...

چایی همیشه دم بود

روی سماور

توی قوری.

در خانه همیشه باز بود

مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواست.

غذاها ساده و خانگی بود

بویش نیازی به هود نداشت

عطرش تا هفت خانه می رفت

کسی نان خشکه نداشت

نان برکت سفره بود.

مهمانِ ناخوانده، آب خورشت را زیاد می کرد

بوی شب بو ها و خاک نم خورده حیاط غوغا میکرد

خبری از پرده های ضخیم و مجلسی نبود، نور خورشید سهمی از خانه های قدیم بود!

دلخوری ها مشاوره نمی خواست

دوستی ها حساب و کتاب نداشت

سلام ها اینقدرمعنا نداشت

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : خانه های قدیمی را دوست دارم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 7 شهریور 1397

 

دو دوست در بیابان همسفر بودند. 

در طول راه با هم دعوا كردند. یكی به دیگری سیلی زد. 

دوستی كه صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت:

«امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد»

 

آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام كنند.

ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.

او بر روی سنگ نوشت:

«امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد»

 

دوستی كه او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید: چرا وقتی سیلی ات زدم ،

بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟ دوستش پاسخ داد :

«وقتی دوستی تو را ناراحت می كند باید آن را بر روی شن بنویسی تا

 بادهای بخشش آن را پاك كند. ولی وقتی به تو خوبی می كند باید آن

 را روی سنگ حك كنی تا هیچ بادی آن را پاك نكند

 

پائولو کوئیلو

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 7 شهریور 1397

 

افلاطون می گوید :

 اﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ .

 ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﯼ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﻧﺶ !

 . . . ﺁﺩﻣﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ ؛

 ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ . . . :

 چقدر این جمله دلنشینه:

افکار هر انسان میانگین افکار پنج نفری است

که بیشتر وقت خود را با آنها میگذراند.

خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید.

این 5 اصل تو زندگی خیلی مهمه...

الماس از تراش و انسان از تلاش میدرخشد.

صادق باش هنگامی كه فقیری .

ساده باش وقتی كه ثروتمندی .

مودب باش وقتی در قدرتی .

وسكوت كن هنگامی كه عصبانی هستی..






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : افلاطون می گوید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 5 شهریور 1397

شمس‌العماره یکی از زیباترین بناهای تاریخی تهران‌ قدیم است که روزگاری جزو مرتفع‌ترین و پر ابهت‌ترین عمارت‌های تهران به حساب می‌آمد. شمس‌العماره اولین بنای پنج طبقه تهران است که در سال ۱۲۸۲ به دستور ناصرالدین شاه در شرق ارگ تهران ساخته شد. این بنا از شاخص‌ترین بناهای کاخ گلستان و برجسته‌ترین ساختمان ضلع شرقی مجموعه کاخ گلستان است. شمس‌العماره علی‌رغم شباهت‌هایی که با کاخ  عالی قاپو در اصفهان دارد، متاثر از معماری اروپایی است. شمس‌العماره ۳۵ متر ارتفاع دارد که در زمان ساخت بلندترین ساختمان آن دوره در تهران بوده و اولین ساختمانی بود که از فلز در سازه‌ی آن استفاده کرده‌اند. دلیل برجسته بودن این سازه، بلندی، تزیینات و طراحی آن است.

 

تهران پس از آن که به پایتختی سلسله قاجار برگزیده شد، در زمان فتحعلی شاه و محمدشاه ، توسعه و آبادانی پیدا کرد. همزمان با سلطنت ناصرالدین شاه و ایجاد ارتباطات وسیع با جوامع اروپایی، تحولات عظیمی در جامعه ایران و به تبع آن، معماری روی می‌دهد. در این میان شهر تهران به عنوان پایتخت، بستر اساسی‌ترین و عمیق‌ترین تحولات و تغییرات کالبدی به خودی خود پایه‌گذار سبک منحصر به فردی می‌شود که بعدها به نام سبک تهران شهرت یافت. سبک تهران (سبک معماری تلفیقی) که از سال ۱۲۶۸ تا ۱۳۰۳ هجری قمری در ایران رواج داشته، تلفیقی از معماری سنتی ایران با معماری  نئوکلاسیک غرب است، که یکی از شاخص‌ترین بنای ساخته شده در این سبک ، عمارت شمس‌العماره است. این بنای مرتفع نشانه اقتدار حکومت قاجاریه در دوران ناصرالدین شاه به شمار می‌آمد.

 

پیش از ساخته شدن سردر باغ ملی، این ساختمان به عنوان نماد شهر تهران شناخته می‌شد

ناصرالدین شاه، پیش از سفر به اروپا با مشاهده تصاویر ساختمان‌های فرنگی و علاقه وی به این ساختمان‌ها تصمیم می‌گیرد بنای مشابه آن ساختمان‌ها در پایتخت خود داشته باشد و غرض از احداث آن تماشای منظر شهر تهران و اطراف آن از بالای ساختمان بوده است. در سال ۱۲۸۲ یعنی کمی بیش از طرح توسعه تهران ناصرالدین شاه این قصد خود را با دوستعلی خان معیرالممالک (نظام الدوله) در میان می‌گذارد و او را برای ساختن چنین بنائی مامور می‌کند.

 

طرح و نقشه شمس‌العماره گویا از معیرالممالک و معماری آن توسط علی محمدکاشی بوده است، که در همان سال توسط معماران زبردست آن دوران پی‌ریزی بنا آغاز و ساختمان آن پس از دوسال در سال ۱۲۸۴ پایان می‌یابد.

 

این عمارت دارای دوبرج در امتداد محور شمالی-جنوبی است که در میان این دو برج، ساعتی قراردارد که آن را ملکه ویکتوریا از انگلستان به ناصرالدین شاه اهدا کرده است. این بنا با سرمایه معیرالممالک ساخته شد و مخارج آن از هر جهت با اثاثیه و فرش به چهل هزار تومان بالغ گردیده است. این بنا به دلیل معماری کلاه‌فرنگی، ساعت و ارتفاع شباهت زیادی با ساختمان‌های اروپایی را تداعی می‌کند. این بنای مرتفع برای تشریفات میهمانان استفاده می‌شد و بیشتر از طبقات پایین آن استفاده می‌کردند و یکی دیگر از عملکردهای آن تماشای شهر تهران و اطراف آن از بالای ساختمان توسط ناصرالدین شاه و میهمانان وی و اهل حرم بوده است.

 

اعتماد السلطنه ده سال پس از افتتاح این بنا، در وصف شمس‌العماره در روزنامه ایران که یک روزنامه دولتی بود می‌نویسد:

 

...دیگر کوچه و خیابان شمس‌العماره است که بهترین بناها و بهترین کوچه‌های تهران می‌باشد. این کوچه یک دروازه از آخر باغ و عمارت بادگیر و شمس‌العماره دارد که شاه اغلب از این در سوار شده به تفرج می‌روند. طول این کوچه هزار و پانصد ذرع می‌شود و عرضش ۲۰ الی ۳۰ ذرع است. طرفین کوچه درخت‌های میوه‌دار، چنار وغیره کاشته‌اند،  وسط کوچه محل عبور کالسکه و سوار، و جنبین (دوطرف) محل عبور پیاده است. چراغ‌های چودنی (چدنی) در طرفین نصب است که همه شب روشن می‌باشد و صبح و عصر محل گردشگاه عامه است، از هر طبقه مردم درآنجا الی سه ساعت از شب رفته مشغول گردش هستند.

 

طرف راست کوچه، دکاکین و خانه‌های مردم و طرف چپ دیوار قلعه ارگ است  و در آخر منتهی می‌شود به سردر و درب مدرسه مبارکه دارالفنون. تحتانی این عمارت دواخانه‌ایی است مشتمل بر هر قسم و هر جور دواهای ایرانی و فرنگی و دواسازی‌های معتبر در اینجا حاضر هستند. مرتبه فوقانی آن لابراتوار و عکاسخانه عامه (عکاسخانه عمومی) است که هر کس بخواهد عکس خود را بیندازد، می‌رود آنجا و عکاسان ایرانی در کمال مهارت مشغول کار می‌شوند. همه‌روزه جمعیتی از عموم مردم برای تحصیل دواها، ادویه‌جات و انداختن عکس به این مکان می‌آیند و انتهای  این کوچه  می‌رسد به دروازه بسیار عالی و ممتازی که بنایی است بسیار بسیار خوب و همه از کاشی‌های بسیار ممتاز ساخته شده که  منتهی می‌شود به میدان توپخانه جدید.

 

 

در تهران قدیم در مورد شمس‌العماره شایعاتی وجود داشت که هنوز هم پس از گذشت یک قرن، سینه به سینه نقل می‌شود. جعفر شهری در کتاب تهران قدیم در این مورد می‌نویسد:

 

کلاه‌فرنگی (سقف اتاقکی که ساعت در آن جاساز شده است)، ساعت شمس‌العماره که همیشه بیرقی (پرچمی) بر فراز آن  می‌جنبید، دارای عجایبی بود که تهرانی‌ها از آن حرف می‌زدند، یکی این که در زوال حکومت محمدعلی شاه، روزی کلاغ‌ها بر بیرق حمله‌ور می‌شوند و با منقارشان آن را ریزریز می‌کنند. دو روز بعد محمدعلی شاه می‌گریزد و سلطنت تغییر می‌کند. دوم؛ ساعت بزرگ دوطرفه‌یی بربالای شمس‌العماره نصب شده بود که درباره صدای زنگ این ساعت می‌گفتند اول صدایی داشت که افراد در چهار فرسخی (۲۴ کیلومتر) آن‌، صدایش را به وضوح می‌شنیدند. بر اثر شکایت مکرر اهالی، باغد صدای ساعت را کم می‌کند، اگر چه این موضوع در حد اغراق و مبالغه به نظر می‌رسید، اما آنچه مقرون به حقیقت بود این است که صدای ساعت تا اقصی نقاط شهر می‌رسید. ساعت سازاین ساعت، (که سال‌ها است از کار افتاده) میرزا علی اکبر‌خان بود که آن را کوک و تعمیر می‌کرد.

 

سوم؛ دو جغد نر و ماده بودند که در محفظه این ساعت لانه داشتند و شایع بود که هر بار ظاهر شوند، سلطنت تغییر می‌کند. می‌گفتند در موقع کشته‌شدن ناصرالدین شاه، سه روز از لانه بیرون آمده بودند که  روز سوم شاه تیر می‌خورد. آنچه این شایعه یا حقیقت را بر سر زبان‌ها انداخت،  بیرون آمدن و ظاهر شدن این دو جغد در شهریورماه ۱۳۲۰ بود. جغدها که بیرون آمدند مردم می‌گفتند خدا عاقبت پیداشدن جغدها را به خیر کند، که متفقین به ایران حمله کردند، قحطی، کشتار و ناامنی همه‌جا را گرفت و شد آنچه قلم از بیانش عاجز است.

 

 

شمس‌العماره هم از نظر نقشه و شکل ظاهری و هم از نظر آرایش داخلی یکی از بناهای تاریخی و زیبا و جالب تهران است و آینه‌کاری‌ها، نقاشی‌ها و گچ‌بری‌های ازاره‌ها و دیوارها و سقف‌های آن از حیث نمایش شیوه‌های مختلف و متنوع تزئینات داخلی بناها در ایران بی‌نظیر است. ساختمان دو برج هم‌شکل دارد، کاشی‌کاری و پنجره‌سازه‌ای آن ایرانی است و بهره‌ای هم از معماری غربی دارد.

 

 

شمس العماره کجاست؟

 

فرم کلی پلان زیرزمین بصورت مستطیل کامل نیست. ورودی اصلی ساختمان از سمت محوطه باز کاخ سلطنتی گلستان در غرب بوده و ایوان‌ها و نورگیرهای ساختمان رو به باغ ساخته شده‌اند. نمای سمت شرقی که هم جوار دیوار ارگ شهر است، با سطوح پر و برجسته آجری و قاب‌های کاشی الوان پوشیده شده است.

 

 طبقه اول شامل ایوان و تالار شاه‌نشین است که دارای آینه‌کاری ممتاز و کم‌نظیری است و اتاق‌های گوشواره که در دو طرف شاه‌نشین واقع شده‌اند، دارای تزئینات درخور توجهی هستند. این طبقه بیشتر برای مراسم و تشریفات تدارک دیده شده در صورتی كه طبقات بالاتر  ساختمان دارای قابلیت استفاده موقت بوده و برای زندگی روزانه کاربردی نداشته‌اند، بیشتر جنبه تفریحی داشته است.

 

برای ورود به تالار اصلی از گوشواره استفاده شده و این عمارت دارای گوشواره‏‌های شمالی و جنوبی است.  این گوشواره‌ها در اصل کار هشتی در خانه‌های ایرانی را ایفا می‌کنند بعد از عبور از این فضا وارد فضای اصلی یا شاه‌نشین می‌شویم که در آن ایوان بزرگ رو به حیاط قرار دارد، اما گفتنی است كه ابتدا وقتی ناصرالدین شاه این عمارت را می‌سازد، به تبعیت از معماری غربی ورودی اصلی از طریق پله‌هایی كه در مقابل ایوان ساخته شده بودند، انجام می‌گرفته با این كه گوشواره‌ها هم بودند. ولی وقتی از حیاط می‌آمدید از طریق پله‌های وسیعی كه جلوی ایوان قرار داشته وارد تالار اصلی می‌شدید و بعدها این پله‌ها برچیده شد تا كسی مستقیما وارد فضای اصلی نشود.

 

طبقات بالاتر بنا شامل اتاق‌های نشیمن موقت و راهروهای ارتباطی است و از طریق گوشواره‌ها می‌توان به طبقات دیگر ساختمان راه پیدا کرد. این طبقات از طریق پله‌هایی به ارتفاع ۴۰ تا ۴۵ سانتی‌متر باهم ارتباط پیدا می‌كنند. بخاطر کجی که در بنا وجود دارد، در قسمتی كه عرض بیشتر دارد، پله‌ها را قرار دادند و از بقیه فضا برای ساختن اتاق‌ها استفاده كنند. اتاق‌های بالاتر با استفاده از تكنیک مناره ساخته شده‌اند. قطر مناره‌ها در ابتدا زیاد است و هر چه به سمت بالاتر می‌رویم از قطر آن كاسته می‌شود. با این كار وزن كمتری روی مناره‌ها وارد می‌شود، زیرا آن‌ها حساب زلزله را هم می‌کردند و از این طریق استحکام بنا را بیشتر کردند.

 

در طبقات بالاتر به جز طبقه آخر دو اتاق در مجاورت یكدیگر قرار گرفته‌اند، یكی از اتاق‌ها محل رفت و آمد است و پله‌ها از كنار آن می‌گذرند. این اتاق از طریق درهایی با اتاق دیگر ارتباط پیدا می‌كند. اتاق دیگر نیز از طریق در و پنجره‌ها با ایوان و پشت‌بام در تماس است. اهمیت ارتباط با پشت‌بام از آنجا است كه برای رفتن از یک طرف برج به برج دیگر باید از آن می‌گذشتند.

 

پس از طی كردن پله‌ها و رسیدن به طبقه آخر وارد کلاه‌فرنگی می‌شویم که بر خلاف طبقات دیگر برای ساختن حفاظ‌های این طبقه از چوب‌های محكمی استفاده كرده‌اند. در این طبقات هم اتاق‌های کوچک با تزئینات مشبک، نقاشی، آینه‌کاری وجود دارند. کف شاه‌نشین و نمای بنا با کاشی‌کاری هفت‌رنگ به سبک قاجاری تزئین شده‌اند. این کاشی‌کاری‌ها نماها و تصاویری از طبیعت اروپا و معماری غربی را به نمایش می‌گذارند، با این وجود سبک آن‌ها ایرانی است. ازاره‌های مرمرین این بنا با نقوش گیاهان و جانوران به صورت نقش‌برجسته تزئین شده‌اند و به نظر می‌رسد که ازاره‌ها به دوره‌های متفاوتی تعلق دارند.

 

شمس‌العماره اولین بنایی بود که در آن از فلز استفاده شده است. نکته جالب در این معماری در سوار کردن طبقات با استفاده از شیروانی استکه صرفا برای تفکیک طبقات استفاده شده است.  برای نگهداری ساختمان از خرپا استفاده کرده‌اند و بعد بالای آن خرپا را سطح مسطح گذاشتند که طبقه بالایی را روی آن بنا کنند. این از نکات بسیار جالب معماری شمس‌العماره است در واقع از خرپا برای برپایی صرفا شیروانی‌ای که بارش باران و برف را هدایت کند استفاده نشده است و از این طریق می‌خواستند فشاری که از بالا هدایت می‌شده را به دیوارها منتقل کرده.

 

 

علاوه بر فلز در این بنا استفاده از مصالحی چون آجر، کاهگل، ساروج و چوب است. کلیه ستون‌های طبقات بالا و حفاظ‌ها چدنی هستند و از ورق‌های گالوانیزه در پوشش بام به صورت شیروانی استفاده شده است. تمام سطوح داخلی و خارجی این بنا تزیین شده و کمتر جایی در بنا یافت می‌شود که فاقد تزیینات باشد. در دو طرف درهای ورودی طبقه تحتانی، تصاویر تعدادی سرباز مشاهده می‌شود که ساز و بزگ نظامی یا ابزار و ادوات موزیک نظامی به همراه دارند که نمایش قدرت نظامی حکومت در این دوره بوده است.

 

 

مورخان‌ آن‌ عهد نیز از آن‌ به عنوان‌ یکی‌ از زیباترین‌ کاخ‌های‌ ایران‌ یاد کرده‌اند. کاخ‌ شمس‌‌العماره‌ در حال‌ حاضر تحت‌ نظارت‌ سازمان‌ میراث‌ فرهنگی‌ قرار دارد و جزو گنجینه‌ نفیس‌ آثار تاریخی‌ تهران‌ بشمار می‌رود. ساعات بازدید از مجموعه کاخ گلستان در ۶ ماهه اول سال از ساعت ۹ لغایت ۱۷:۳۰ و در ۶ ماهه دوم سال از ساعت ۹ لغایت ۱۶:۳۰ می‌باشد. عکسبرداری در موزه‌های شمس‌العماره، بادگیر، عکسخانه و مردم‌شناسی بدون استفاده از فلاش و سه پایه مجاز است.

 

منبع : کجارو

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : شمس‌العماره،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 4 شهریور 1397

 

 

چه ﺧﻮﺏ میشد

ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺁﺩﻣﺎ ﺑﻪ ﺍین ﻧﺒﺎﺷﻪ ﮐﻪ

هیچکس ﺣﺮیف ﺯﺑﻮﻥ ﻣﻦ نمیشه

 

ﮐﺎﺵ ﺑﻪ این ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻪ

هیچ کس ﺣﺮیف شخصیت ﻣﻦ نمیشه

 

ﺳﮑﻮﺕ  میکنم...

میگذارم ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ

ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺸﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁن چه ﻫﺴﺘﻢ ﺑﺮﻭﻧﺪ...

میگذارم ﺍﺻﻼ ﻋﻮﺿﯽ بگیرﻧﺪ نیت ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺍ

ﻭ خیره ﻧﮕﺎﻫﺸﺎﻥ میکنم...

ﻣﮕﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﺳﺖ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻥ

ﺩﺭ ﺍﺫﻫﺎنی که دنیای افکارشان را "خود قاضی" هستند.‌

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : هیچکس ﺣﺮیف ﺯﺑﻮﻥ ﻣﻦ نمیشه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 2 شهریور 1397

 

نام خانوادگی اجباری شد

 

۳۰ مرداد سال ۱۳۱۳ داشتن نام خانوادگی در ایران اجباری شد. 

پیش از آن فقط افراد ثروتمند و دارای اصالت، دارای لقب خانوادگی بودند 

که نشان‌دهنده منزلت درباری، رسمی و قومی و خانوادگی‌شان بود.

 

با پایان یافتن جنگ جهانی اول و در سال ۱۳۰۴، واحد زیرمجموعه بلدیه 

به اداره ارتقا یافت و عنوان «احصائیه» برای آن انتخاب شد. با تصویب

 قانون مدنی، استفاده از القاب گذشته منسوخ و انتخاب نام خانوادگی

 برای تمام اتباع ایران اجباری شد.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : نام خانوادگی اجباری شد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 2 شهریور 1397


( کل صفحات : 50 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز