مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها


همه ی آدم های متاهل گاهی پیشِ خودشان فکر کرده اند که شاید اگر مجرد بودند، حالشان بهتر بود، یا اگر شریک زندگیشان یک آدم دیگر بود، خوشبخت تر بودند،

کاش یک بار برای همیشه می فهمیدند که زندگی مشترک برای هیچ کس ایده آل نیست!

هرکس پیشِ خودش آرزوهایی دارد که محقق نمی شوند،

هیچ زندگی مشترکی، رویایی و بدون مشکل نیست، اما این که تو حالت خوب باشد یا نه، به تو بر می گردد، نه اقبال و شرایط... و نه هیچ کسی!

اگر اینجایی که هستی، باخته ای، هرجای دیگری هم بروی، بازنده خواهی بود!

آدم های خوشبخت، برای خوشبختی و حال خوبشان، می جنگند، پس هرجای دنیا که باشند خوشبختند!

آدم های نا امید و بهانه گیر هم هر نقطه از زمین و در هر شرایطی که باشند، روزگارشان همین است!

آدم های خوشبخت خودشان خواسته اند که خوشبخت باشند، اقبال، فقط بهانه ی آدم های بی مسئولیت و نا امید است!

گاهی باید ایراداتِ خود را بدونِ تعارف پذیرفت و اصلاح شد و در بیانِ ایراداتِ فردِ مقابل اغراق نکرد!

گاهی باید، واقع بین بود و بجای بد وبیراه گفتن به زمین و زمان و مقایسه های بیجا، حرف زد، تغییر کرد و بهتر شد،

شرایط، معلولِ افکار و رفتارِ توست!

درست است زندگی صحنه ی جنگ نیست،

اما شهر آرزوها هم نیست!

از همین لحظه، منطقی باش و بپذیر!

گولِ ظاهرِ زندگی دیگران را نخور!

تو فقطِ لبخند و داشته های دیگران را می بینی، نه تاوان هایِ سنگینی که در قبالش پرداخته اند،

توقع نداشته باش لم بدهی، خوشبختی بیاید و درِخانه ات را بزند!

خوشبختی، از درونِ خودت نشات می گیرد!

تا خودت تغییر مثبتی نکنی، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد!

آدم ها ، خوشبخت متولد نمی شوند، خوشبختیشان را می سازند!

 

نرگس صرافیان






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : گولِ ظاهرِ زندگی دیگران را نخور،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 19 مرداد 1397

 

مولانا چه زیبا گفت :

 

دوستانم  را ٬

 

نه در « قلبم » دوست میدارم ٬ نه در « ذهنم »

 

چون ممکن است ٬

 

« قلبم » از حرکت بیفتد و « ذهنم » دچار

 

فراموشی شود .

 

دوستانم را با « روحم » دوست میدارم چون نه

 

فراموش میکند ونه از حرکت می افتد.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : دوستانم را با « روحم » دوست میدارم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 19 مرداد 1397


 

 

ﻣﺘﻨﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺄﻣﻞ:

 

ﻗﺎﻟﯽ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ...

ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﯽ

ﻭ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﻢ

ﻭ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﺪ،

ﻣﯽ ﺑﺎﻓﯿﻢ ﻭ ﻧﻘﺶ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ،

ﺩﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﭘﺎ ﮐﺮﺩ،

ﻫﺮ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﮔﺮﻩ ﺍﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺯﺩ ﻭ ﺭﻧﮕﯽ ﻭ ﻃﺮﺣﯽ،

ﺁﻣﯿﺰﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﻧﺎ ﺯیبا،

ﺳﺎﯾﻪ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ ﺛﻮﺍﺏ...

 

ﮔﺮﻩ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ،

ﻃﺮﺡ ﻭ ﻧﻘﺸﺖ ﻧﯿﺰ،

ﻭ ﻫﺰﺍﺭﻫﺎ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺁﺩﻣﯿﺎﻥ ﺑﺮ ﻓﺮﺷﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺯﯾﺴﺖ ﮐﻪ

ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺍﯼ!

ﮐﺎﺵ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺳﻬﻢ ﺗﻮﺳﺖ،

ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺑﺒﺎﻓﯽ




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ﻗﺎﻟﯽ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مرداد 1397

 

یکی از ثروتمندان و متمول‌ترین مردان برزیل اعلام کرد 

که خودروی میلیون دلاری بنتلی ( Bentley) خود را که به تازگی 

خریداری نموده، دفن خواهد کرد. آقای "چیکوینو سکارپا" در این مورد

 گفته بود که بعد از آنکه مستندی در مورد فرعون‌ها در مصر باستان دیده، 

می‌خواهد به تقلید از آنها ارزشمندترین دارایی خود را دفن کند تا در زندگی

 بعد از مرگ بتواند از آن استفاده کند!

در مدت یک هفته تا زمانی که برای تدفین خودرو اعلام شده بود، نظرات

 منفی بسیاری برای وی ارسال شد، بسیاری این کار را احمقانه خواندند

 و معتقد بودند که حداقل با بخشیدن خودرو، او می‌تواند بیشتر به زندگی

 بعدی خود کمک کند!

او صدها خبرنگار و عکاس را به خانه خود در شهر سائوپائولو دعوت کرده بود

 تا شاهد مراسم تدفین باشند. ابتدا خودرو به داخل گودال برده شد و آقای

 اسکارپا بر سر مزار خودروی خود ایستاده بود اما قبل از اینکه اولین تله خاک

 روی خودرو ریخته شود، وی دستور توقف را داد:

او گفت: من دیوانه نیستم، البته که خودروی خود را دفن نخواهم کرد.

در روز موعود آقای اسکارپا پرده از این راز برداشت و به خبرنگاران حاضر 

گفت که درواقع این کار را به مناسبت هفته اهداء عضو در برزیل انجام 

داده است تا توجه و آگاهی مردم را نسبت به این مسئله افزایش دهد.

در ادامه مشخص شد پشت این کار، ABTO سازمان انتقال عضو در 

برزیل قرار دارد که کمپین جدید خود را با شعار "دفن کردن چیزی

 با ارزش‌تر از بنتلی، احمقانه است" راه‌اندازی نموده است.

آقای اسکارپا ادامه داد: بسیاری به دلیل اینکه من می‌خواستم خودروی 

خود را دفن کنم، در موردم قضاوتِ بد کردند، اما اکثر مردم چیزی بسیار

 با ارزش‌تر از خودروی من را دفن می‌کنند. آنها قلب‌ها، کلیه‌ها، جگر‌ها، 

شش‌ها و چشم‌ها را به خاک می‌سپارند. حال که این کار احمقانه است 

زیرا که بسیاری از مردم نیازمند اهداء عضو هستند. دفن شدن با ارگان‌های 

سالمی که می‌توانند جان بسیاری را نجات دهند بزرگترین زیان و خسران

 این جهان است. ارزش بنتلی من حتی نزدیک به آن نیست. هیچ ثروتی

 هر چقدر هم زیاد، ارزشمندتر از یک ارگان بدن نیست زیرا هیچ چیز 

ارزشمندتر از زندگی نیست.

این کمپین به دلیل استفاده از فردی خاص مانند آقای اسکارپا به دلیل 

ثروت زیاد وسابقه کارهای عجیبش باورپذیری زیادی برای عامه مردم 

داشت و به خوبی توانست توجه‌ها را جلب و ذهن‌ها را درگیر کند. 

درواقع هیچ‌گاه احساس مردم نسبت به دفن قلبی سالم برانگیخته نمی‌شد

 اما با این کمپین در برخورد با یک خودرو این نکته به شکلی بسیار 

تأثیرگذار به افراد منتقل گردید.

اهدای عضو، اهدای زندگی

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : اهدای عضو، اهدای زندگی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مرداد 1397

 

 

 

 

گفته اند اسبی به بیماری گرفتار آمد و پشت دروازه شهر بیفتاد.

صاحب اسب او را رها کرده و به داخل شهر شد مردم به او گفتند اسبت از

 چه بابت به این روزگار پرنکبت بیفتاد. مرد گفت از آنجایی که غمخواران

 نازنینی همچون شما نداشت و مجبور بود دائم برای من بار حمل کند.

 

پیرمردی گفت به راستی چنین است. من هم مانند اسب تو شده ام.

مردم به هیکل نحیف او نظری انداختند و او گفت زن و فرزندانم تا توان

 داشتم و بار می کشیدم در کنارم بودند و امروز من هم مانند اسب

 این مرد تنهایم و لحظه رفتنم را انتظار می کشم.

 

می گویند آن پیرمرد نحیف هر روز کاسه ای آب از لب جوی برداشته

و برای اسب نحیف تر از خود می برد و در کنار اسب می نشست و

 راز دل می گفت. چند روز که گذشت اسب بر روی پای ایستاد و

 همراه پیرمرد به بازار شد.

 

صاحب اسب و مردم متعجب شدند. او را گفتند چطور برخاست.

پیرمرد خنده ای کرد و گفت از آنجایی که دوستی همچون من یافت

 که تنهایش نگذاشتم و در روز سختی کنارش بودم.

 

می گویند:

 از آن پس پیر مرد و اسب هر روز کام رهگذران تشنه

 را سیراب می کردند و دیگر مرگ را هم انتظار نمی کشیدند.

 

ارد بزرگ می گوید : دوستی و مهر ، امید می آفریند و امید داشتن

 همان زندگی است






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : دوستی و مهر، امید می آفریند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مرداد 1397

معروف است كه روزی لئو تولستوی در خیابانی راه می رفت

 که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن

 و بد و بیراه گفتن کرد. بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد، 

تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد

 و در پایان گفت:

«مادمازل، من لئو تولستوی هستم

زن که بسیار شرمگین شده بود، عذرخواهی کرد و گفت:

«چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید؟»

تولستوی در جواب گفت:

«شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که

 به من مجال این کار را ندادید

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : مادمازل، من لئو تولستوی هستم.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مرداد 1397

 

بزرگی می گفت :

یک وقت جلوی شما یک سبد سیب می آورند ،

شما اول برای کناریتان بر میدارید ،

 دوباره بعدی را به نفر بعدی میدهید

دقت کنید !!!

تا زمانی که برای دیگران بر میدارید سبد مقابل شما می ماند

ولی حالا تصور کنید همان اول برای خود بردارید ،

میزبان سبد را به طرف نفر بعد می برد.

 

نعمتهای زندگی نیز اینطور است

با بخشش ، سبد را مقابل خود نگه دارید ...

 

زیستن با استانداردهای «انسانیت» بسیار زیبا خواهد بود.

 

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : زیستن با استانداردهای «انسانیت» بسیار زیبا خواهد بود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 14 مرداد 1397

 

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود :

روی نیمکتی چوبی

 روبه روی یک آب نمای سنگی.

 پیرمرد از دختر پرسید :

 غمگینی؟  نه - مطمئنی؟

 نه

 چرا گریه می کنی؟

دوستام منو دوست ندارن

 چرا؟  چون قشنگ نیستم

 قبلا اینو به تو گفتن؟

 نه

 ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم

راست می گی؟

 از ته قلبم آره

دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید

 شاد شاد ...

چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛

کیفش را باز کرد؛

عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت...

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 14 مرداد 1397

 

نوشته ی زیبای دکتر سعید مهرپور به همسرشون که به

 تازگی بخاطر سرطان از دست دادنشون

 

مریم عزیزم سلام . 

من در چهل و یک سالگی به بسیاری از

 آن چیزهایی که امروز آرزوی جوانان و دانشجویان است رسیده ام.

پزشک ، جراح ، فوق تخصص ، استاد و حتی رییس ! اما امروز بعد

 از این راهِ دراز و پر مشقّت ، یک آرزو بیشتر ندارم . همه این ها

را که برشمردم را پس بدهم . در عوض لحظه ای کنارِ تو بنشینم ،

در چشمانت نگاه کنم و فنجان چایی با هم بنوشیم و این بار قول

 میدهم که چای را نه یکباره و داغ که با آرامش و پا به پای تو بنوشم.

 

مریم عزیزم ؛ این روزها جوانترها آنچنان برای پیشرفت ،

 عجله دارند که نگاهِ مادر ؛ نفسِ پدر و عشقِ همسر را نمی بینند

و برای رسیدنِ هر چه سریعتر به قله ، بسیاری را در دامنه جای میگذارند .

 

مریم عزیزم ، من پشیمانم از تمامِ شبهایی که صحبتِ تو

 را نمی شنیدم و به فکرِ تشویقِ حاضرینِ در سخنرانیِ فردایم بودم.

من پشیمانم.

 

مریم جان بگذار جوانترها را نصیحتی کنم .

 

در بالای قلّه ها و آن سوی ابرها خبری نیست ،

هر چه هست در دامنه زندگی شماست........

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : در بالای قلّه ها و آن سوی ابرها خبری نیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 10 مرداد 1397

ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.آن موقع من 9-8 ساله بودم.یادم می‌آید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشی‌اش به پهلوی قاب آویزان بود.من قدم به تلفن نمی‌رسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت می‌کرد با شیفتگی به حرف‌هایش گوش می‌کردم.

بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم 

شگفت‌انگیزی زندگی می‌کند به نام «اطلاعات لطفاً» ، که

 همه چیز را در مورد همه‌کس می‌داند.

او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.

نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که 

مادرم به خانۀ همسایه‌مان رفته بود.من در زیرزمین خانه با ابزارهای

 جعبه ابزارمان بازی می‌کردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم 

درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود 

که با من همدردی کند انگشتم را در دهانم می‌مکیدم و دور خانه

 راه می‌رفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد به سرعت یک چهارپایه

 از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی

 را برداشتم و نزدیک گوشم بردم.

و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید:

«اطلاعات بفرمائید»

من در حالی که اشک از چشمانم می‌آمد گفتم «انگشتم درد می‌کند»

«مادرت خانه نیست؟»

«هیچکس بجز من خانه نیست»

«آیا خونریزی داری؟»

«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد می‌کند»

«آیا می‌توانی درِ جایخیِ یخچال را باز کنی؟»

«بله، می‌توانم»

«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»

بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه می‌کردم ...

مثلاً موقع امتحانات در درس‌های جغرافی و ریاضی به من کمک می‌کرد.

یکروز که قناری‌مان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره 

سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم.

او به حرف‌هایم گوش داد و با من همدردی کرد.

به او گفتم: «چرا پرنده‌ای که چنین زیبا می‌خواند و همۀ اهل 

خانه را شاد می‌کند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟»

او به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست»

من کمی تسکین یافتم.

یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی می‌کنند.

یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل 

مکان کردیم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد.

«اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود و من هیچگاه

 با تلفن جدیدی که روی میز خانه‌مان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم

.

من کم‌کم به سن نوجوانی رسیدم اما هرگز خاطرات آن 

مکالمات را فراموش نکردم.

غالباً در لحظات تردید و سرگشتگی به یاد حس امنیت و آرامشی

 که از وجود دوست تلفنی داشتم می‌افتادم.

راستی چقدر مهربان و صبور بود و برای یک پسربچه

 چقدر وقت می‌گذاشت.

چند سال بعد، بر سر راه رفتن به دانشگاه، هواپیمایم در سیاتل 

برای نیم ساعت توقف کرد.

من 15 دقیقه با خواهرم که در آن شهر زندگی می‌کرد تلفنی حرف زدم

و بعد از آن بدون آن که فکر کنم چکار دارم می‌کنم، تلفن اپراتور

 شهر کوچک دوران کودکی را گرفتم و گفتم «اطلاعات لطفاً».

به طرز معجزه‌آسایی همان صدای آشنا جواب داد.

«اطلاعات بفرمائید»

من بدون آن که از قبل فکرش را کرده باشم پرسیدم «کلمۀ fix را 

چطور هجّی می‌کنند؟»

مدتی سکوت برقرار شد و سپس او گفت «فکر می‌کنم انگشتت 

دیگر خوب شده باشد

من خیلی خندیدم و گفتم «خودت هستی؟»

و ادامه دادم «نمی‌دانم می‌دانی که در آن دوران چقدر برایم 

با ارزش بودی یا نه؟»

او گفت «تو هم می‌دانی که تلفن‌هایت چقدر برایم با ارزش بودند؟»

من به او گفتم که در تمام این سال‌ها بارها به یادش بوده‌ام و از او 

اجازه خواستم که بار بعد که به ملاقات خواهرم آمدم دوباره با او تماس بگیرم. 

او گفت «حتماً این کار را بکن. اسم من شارون است.

سه ماه بعد به سیاتل برگشتم.

تلفن کردم اما صدای دیگری پاسخ داد.

«اطلاعات بفرمائید»

«می‌توام با شارون صحبت کنم؟»

«آیا دوستش هستید؟»

«بله، دوست قدیمی»

«متأسفم که این مطلب را به شما می‌گویم. شارون این چند

 سال آخر به صورت نیمه‌وقت کار می‌کرد زیرا بیمار بود. 

او 5 هفته پیش در گذشت»

قبل از این که تلفن را قطع کنم گفت «شما گفتید دوست قدیمی‌اش هستید.

 آیا همان کسی هستید که با چکش روی انگشتتان زده بودید؟»

با تعجب گفتم «بله»

«شارون برای شما یک پیغام گذاشته است. او به من گفت اگر 

شما زنگ زدید آن را برایتان بخوانم»

سپس چند لحظه طول کشید تا درِ پاکتی را باز کرد و گفت:

«نوشته به او بگو دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست.

خودش منظورم را می‌فهمد»

من از او تشکر کردم و گوشی را گذاشتم.

هرگز تأثیری که ممکن است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید.

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : هرگز تأثیری که ممکن است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 10 مرداد 1397

 

 

ارتباط موبایل و خطر ابتلا به فراموشی زودرس :

پژوهشگران به تازگی دریافته‌اند که استفاده کودکان و

نوجوانان از موبایل خطر ابتلا به فراموشی آن‌ها را در سنین

بزرگسالی به‌طور قابل توجهی افزایش می‌دهد.

به گزارش سایک نیوز به نقل از ایسنا، بر اساس گزارشی

 که به تازگی از سوی موسسه علمی و پژوهشی

 «جوانب سلامت زیست محیطی» در کشور سوئیس

 منتشر شده است، یک رابطه معنادار و عمیق میان

 استفاده کودکان و نوجوانان از گوشی‌های همراه و ابتلای

 زودهنگام به بیماری فراموشی و آلزایمر وجود دارد و این

 بدان معناست در صورتی که خانواده‌ای موبایل را در سنین

پایین در اختیار کودکانشان می‌گذارند، باید عواقب

و آسیب‌های احتمالی آن را نیز در نظر بگیرند.

نتایج این تحقیقات که برروی ۷۰۰ نوجوان در سنین

بین ۱۲ تا ۱۷ سال صورت پذیرفته، نشان می‌دهد که

حافظه تصویری و ذهنی این افراد به طور قابل توجهی

 پس از مدتی استفاده طولانی از موبایل کاهش یافته است.

 محققان در این پژوهش‌ها از آزمایش‌های 

پرتونگاری EMR radiation برروی مغز افراد مورد آزمایش

 استفاده کرده‌اند.

این پژوهش‌ها همچنین یک نتیجه جالب دیگر نیز داشت

و آن هم این بود از آنجا که افراد راست‌دست معمولا هنگام

 تماس و مکالمه، گوشی را برروی گوش سمت راست خود می‌گذارند،

 بیشتر در معرض ابتلا به فراموشی و از دست دادن حافظه

 قرار می‌گیرند.

استفاده از موبایل و دستگاه‌های الکترونیکی متصل به اینترنت

 شامل مکالمات تلفنی، ارسال و دریافت پیام کوتاه، بازی‌های 

آنلاین و آفلاین، اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی و چت در پیام 

رسان‌ها می‌شود که این روزها نوجوانان و جوانان بسیاری را

 درگیر کرده و به یک معضل اجتماعی تبدیل شده است که به

 گفته پزشکان، سلامت نسل‌های آینده را به شدت به مخاطره

 خواهد انداخت.

منبع : سایک نیوز






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ارتباط موبایل و خطر ابتلا به فراموشی زودرس،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
یکشنبه 7 مرداد 1397

 

خوب است آدمی جوری زندگی کند

که آمدنش چیزی به این دنیا اضافه کند

و رفتنش چیزی از آن کم...!

حضور آدمی باید وزنی در این دنیا داشته باشد.

باید که جای پایش در این دنیا بماند.

آدم خوب است که آدم بماند و آدم تر از دنیا برود.

نیامده ایم تا جمع کنیم، آمده ایم تا ببخشیم،

 آمده ایم تا عشق را ؛

ایمان را ، دوستی را

با دیگران قسمت کنیم و غنی برویم

آمده ایم تا جای خالی ای را پر کنیم

که فقط و فقط با وجود ما پر میشود و بس!

 بی حضور ما نمایش زندگی چیزی کم داشت.

آمده ایم تا بازیگر خوب صحنه ی زندگی خود باشیم...

پس بهترین بازی خود را به نمایش بگذاریم...‌

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : خوب است آدمی جوری زندگی کند که آمدنش چیزی به این دنیا اضافه کند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 6 مرداد 1397

 

دکتر الهی قمشه ای خیلی زیبا گفت ....

 

تصور کن یک روز صبح که از خواب بیدار میشی

ببینی به جز خودت هیچ کس توی دنیا نیست و

 تو صاحب تمام ثروت زمین هستی ! ! !

 

اون روز چه لباسی میپوشی؟

چه طلایی به خودت آویزون میکنی؟

با چه ماشینی گردش میکنی؟

کدوم خونه رو برای زندگی انتخاب میکنی؟

شاید یک نصفه روز از هیجان این همه ثروت به

 وجد بیای اما کم کم می فهمی حقیقت چیه !

وقتی هیچ کس نیست که احساستو باهاش تقسیم کنی،

 لباس جدیدتو ببینه،

برای ماشینت ذوق کنه، باهات بیاد گردش، کنارت غذا

بخوره، همه این داشته هات برات پوچه

دیگه رانندگی با وانت یا پورشه برات فرقی نداره...

خونه دو هزار متری با 45 متری برات یکی میشه...

طلای 24 عیار توی گردنت خوشحالت نمیکنه...

همه اسباب شادی هست اما هیچ کدومشون شادت نمیکنه

چون کسی نیست که شادیتو باهاش تقسیم کنی

اون وقته که میبینی چقدر وجود آدم ها با ارزشه چقدر

 هر چیزی هر چند کوچیک و ناقص با دیگران بزرگ و با ارزشه.

شاید حاضر باشی همه دنیا رو بدی اما دوباره آدم ها کنارت باشند .....

 

قدر همدیگه رو بدونیم






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : قدر همدیگه رو بدونیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 5 مرداد 1397

 

 

بزرگی را گفتند تو برای تربیت فرزندانت چه می کنی؟

 

گفت هیچ کار.

گفتند: مگر می شود؟

  پس چرا فرزندان تو چنین خوبند؟

 

گفت: من در تربیت خود کوشیدم تا الگوی خوبی برای آنان باشم.

 

فرزندان راستی گفتار و درستی رفتار پدر و مادر را می بینند.

  نه امر و نهی های بیهوده ای که خود عمل نمی کنند

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : چرا فرزندان تو چنین خوبند؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 5 مرداد 1397

 

متنی زیبا از  دکتر الهی قمشه ای:

 

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از

 نقاشی های کودکانه خواهد شد؛

دیگر اثری از شکلک های خندان بر روی دیوارهای خانه، حک

 کردن اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها و طرح های لرزان

 انگشتی بر روی شیشه های بخار گرفته ی پنجره های خانه،

وجودنخواهد داشت.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته های 

میوه ها در زیر تخت ها وجود نخواهد داشت.

در آن روز می توانید مدادی را بر روی میز برای یادداشت كردن 

پیدا کنید و شیرینی داخل یخچال باقی خواهد ماند.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند می توانید برای خود 

غذاهای بخارپز به جای ساندویچ هات داگ یا همبرگر درست کنید.

می توانید زیر نور شمع غذا بخورید بدون آنکه نگران دعوای 

فرزندانتان برای فوت کردن شمع ها باشید.

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند زندگیتان متفاوت 

خواهد شد آنها آشیانه تان را ترک خواهند کرد و خانه تان

 آرام... ساکت... خالی و تنها خواهد شد.

در آن زمان است که به جای چشم انتظاری برای فرارسیدن «روزی» ؛

دیروزها را مرور خواهید کرد... یعنی در ان روزها ؛ دلتنگ 

امروزتان خواهید شد...

پس امروزتان را  با آنها عاشقانه زندگی کنید...

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : امروزتان را با آنها عاشقانه زندگی کنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 3 مرداد 1397


( کل صفحات : 48 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز