مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







 

 

بارالها...

ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺁﺩﻣﯽ

ﻋﺼﺎﺭﻩ ﻭﺟﻮﺩ توﺳﺖ ،

ﺣﺮﻣﺖ ﺩﻝ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﻧﺒﺮﯾﻢ ...

ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻨﯿﻢ ﻭ ﺁﻧﺎﻧﮑﻪ

ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺒﺮﯾﻢ ...

ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ ﮐﻪ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥِ ﺩﺭﻭﻏﻤﺎﻥ ﺭﺍ ، ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﻧﺴﺎﺯﯾﻢ ...

ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﺣﻖ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﻖ ﺩﯾﮕﺮﯼ، ﻋﺎﺩﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ ...

به ما بیاموز همان باشیم كه

قولش را به تو دادیم... انسان! ،

ﺣﺮﻣﺖ ﺩﻝ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﻧﺒﺮﯾﻢ ...

ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻨﯿﻢ ﻭ ﺁﻧﺎﻧﮑﻪ

ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺒﺮﯾﻢ ...

ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ ﮐﻪ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥِ ﺩﺭﻭﻏﻤﺎﻥ ﺭﺍ ، ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﻧﺴﺎﺯﯾﻢ ...

ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﺣﻖ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﻖ ﺩﯾﮕﺮﯼ، ﻋﺎﺩﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ ...

به ما بیاموز همان باشیم كه

قولش را به تو دادیم... انسان!






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ﺣﺮﻣﺖ ﺩﻝ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﻧﺒﺮﯾﻢ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 18 مرداد 1398

 

 

یكی از بهترین هدایایی

كه میتوانید به كسی بدهید

این است كه به خاطر

اینكه بخشی از زندگی شماست

از او تشكر كنید

آدمها تکرار نمی شوند!

قدرشونو بدونیم






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : بهتر ین هدیه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 18 مرداد 1398

 

دلم برای مداد سفید میسوزد ......!!!!

 

پیر شدم  و آخر نفهمیدم

 

کاربرد مداد سفید تو جعبه مداد رنگی چی بود ؟؟

 

شاید تنهایی !!

 

مثل خیلی از آدما .......

 

به جرم این که رنگ ندارن و خالصن.....!






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : دلم برای مداد سفید میسوزد ......!!!!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 18 مرداد 1398

 


 

 

ﻣﺮﺩﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﭘﯿﺸﺎﻧﯿﺶ ﻏﺪﻩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺩﺍﺷﺖ، ﻏﺪﻩﺍﯼ ﮐﻪ

 ﻇﺎﻫﺮ ﺯﺷﺘﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺷﮑﻠﯽ ﻫﻤﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ 

ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ: ‏«ﺍﺻﻐﺮ ﻏﺪﻩ »

 

ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺗﺼﻤﯿﻤﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ

 ﻭ ﭘﯿﺶ ﭘﺰﺷﮏ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﻏﺪﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﺪ، ﺍﺻﻐﺮ ﺁﻗﺎ 

ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺟﺮﺍﺡ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺣﻞ ﺷﺪﻩ ﻭ 

ﺩﯾﮕﺮ ﻟﻘﺒﺶ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻪ

 ﺑﻌﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ‏« ﺍﺻﻐﺮ ﺑﯽﻏﺪﻩ ‏» ﺻﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ

 

 

 

ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺏﺍﻟﻤﺜﻞ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ، ﺑﻪ 

ﺧﺎﻃﺮ ﺣﺮﻑ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﺣﺮﻑ

 ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺯﺩ ﻭ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻤﺴﺨﺮ

 ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺸﻮﯾﺪ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ: ‏«ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺍﺻﻐﺮ ﻏﺪﻩ ﺍﺳﺖ»






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ﺍﺻﻐﺮ ﻏﺪﻩ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 18 مرداد 1398

 

توقع خوب بودن در تمام لحظه ها را

 

از کسی نداشته باش..

 

توقع آرام بودن و خوش رفتار بودن ..

 

حق اشتباه را به تمام آدم ها بده ..

 

حق بد رفتاری، تندی ، و عصبانیت!

 

حق اشتباهات کوچک ، بزرگ و حتی جبران ناپذیر!

 

واقعیت اینگونه است که

 

رفتار آدم ها به مرور اتفاقاتی که برایشان می افتد

 

تغییر میکند..

 

به مرور درد ها و سختی ها و

 

رنج های کوچک و بزرگی که

 

زندگی به آنها تحمیل میکند..

 

مثلا تو نمیدانی دیروز برای من چگونه بود!

 

پریروز ، هفته پیش اصلا..

 

حس آدم ها ، روی پیشانیشان حک نشده ..

 

حد تحملشان هم ..

 

شاید اتفاقی فرای تحمل، برای من بیفتد

 

و تو حتی نفهمی فرای تحمل یعنی چه...!

 

آدم ها به همان اندازه که حق دارند دوست داشته باشند،

 

به همان اندازه هم اجازه دارند متنفر باشند ..

 

کاش در لحظه ی انفجار آدم ها از غم ،

 

از تمام سختی هایی که شاید

 

به موجب قوی نبودن و تحمل های کَمِشان میکشند،

 

آرام باشیم و باور کنیم

 

که هیچ کدام از آدم های زمین مجبور نیستند

 

قوی و محکم و شکست ناپذیر باشند ..

 

 

 

رقیه رستمى






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : توقع خوب بودن در تمام لحظه ها را از کسی نداشته باش..،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 10 مرداد 1398

 

چه طور است که برخی دوستی ها تا سال ها پایدار می ماند

و بسیار عمیق می شود اما برخی ازدواج ها حتی دو سال هم دوام نمی آورد؟

 

مهم ترین علت این است که ما در رابطه دوستی با یک نفر دیگر

 هرگز طرف مقابل را کنترل نمی کنیم و نمی خواهیم

دوست مان را مطابق میل خودمان تغییر دهیم

 

این اشتباه مهلک رفتار بسیاری از همسران در زندگی مشترک است.

 

اغلب آن ها نمی دانند که هیچ کس نمی تواند فرد دیگری

را تغییر دهد و همه قادرند فقط خودشان را تغییر دهند!

 

به این ترتیب به جای این که سعی کنند خود را تغییر دهند

سعی می کنند همسرشان را تغییر دهند و از

 این جاست که ناکامی و تعارض سرباز می کند.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : چه طور است که برخی دوستی ها تا سال ها پایدار می ماند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 9 مرداد 1398

 

نویسنده‌ای مشهور، در اتاقش نشسته بود تک و تنها. دلش 

مالامال از اندوه  قلم در دست گرفت و چنین نوشت:

 

"سال گذشته، تحت عمل قرار گرفتم و کیسۀ صفرایم را در آوردند.

مدتی دراز در اثر این عمل اسیر بستر بودم و فاقد حرکت.

در همین سال به سن شصت رسیدم و شغل مورد علاقه‌م از دستم رفت.

سی سال از عمرم را در این مؤسسۀ انتشاراتی سپری کرده بودم.

در همین سال درگذشت پدرم غم به جانم ریخت و دلم را از اندوه انباشت. 

در همین سال بود که پسرم تصادف کرد و در نتیجه از امتحان 

پزشکی‌اش محروم شد.

مجبور شد چندین روز گچ گرفته در بیمارستان ملازم بستر شود. 

از دست رفتن اتومبیل هم ضرر دیگری بود که وارد شد." 

و در پایان نوشت، "خدایا، چه سال بدی بود پارسال!"

 

در این هنگام همسر نویسنده، بدون آن که او متوجّه شود، وارد

 اطاق شد و همسرش را غرق افکار و چهره‌اش را اندوه‌زده یافت. 

از پشت سر به او نزدیک شد و آنچه را که بر صفحه کاغذ نقش 

بسته بود خواند.

بی آن که واکنشی نشان دهد که همسرش از وجود او آگاه شود، 

اطاق را ترک کرد. اندکی گذشت که دیگربار وارد شد و کاغذی 

را روی میز همسرش در کنار کاغذ او نهاد.

 

نویسنده نگاهی به آن کاغذ انداخت و نام خودش را روی آن دید؛ 

روی کاغذ نوشته شده بود:

 

"سال گذشته از شرّ کیسۀ صفرا، که سالها مرا قرین درد و رنج 

ساخته بود، رهایی یافتم.

 

سال گذشته در سلامت کامل به سن شصت رسیدم و از شغلم

 بازنشسته شدم.

 

حالا می‌توانم اوقاتم را بهتر از قبل با تمرکز بیشتر و آرامش

 افزون‌تر صرف نوشتن کنم. در همین سال بود که پدرم،

 در نود و پنج سالگی، بدون آن که زمین‌گیر شود یا متّکی به 

کسی گردد، بی آن که در شرایط نامطلوبی قرار گیرد، به دیدار خالقش شتافت.

 

در همین سال بود که خداوند به پسرم زندگی دوباره بخشید.

 

اتومبیلم از بین رفت امّا پسرم بی آن که معلول شود زنده ماند.

 

" و در پایان نوشته بود، "سال گذشته از مواهب گستردۀ خداوند برخوردار 


بودیم و چقدر به خوبی و خوشی به پایان رسید

!"

 

نویسنده از خواندن این تعبیر و تفسیر زیبا و دلگرم کننده از 

رویدادهای زندگی در سال گذشته بسیار شادمان و خرسند و 

در عین حال متحیّر شد.

 

در زندگی روزمره باید بدانیم که شادمانی نیست که ما را 

شاکر و سپاسگزار می‌کند بلکه  شاکر بودن است که ما را 

مسرور و شادمان می‌سازد.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : سال گذشته......،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 8 مرداد 1398

 

یه جایی بنویس که

هیچکس دوبار

زندگی نکرده است

روزی دوبار بهش نگاه کن

و به قول چارلی چاپلین

شاید زندگی آن جشنی نباشه

که تو آرزوشو می‌کردی

ولی حالا که بهش دعوت شدی

تا می‌تونی زیبا برقص

مگه چند سال زنده ایم

لبخند بزنیم و شاد باشیم وبا

هرکس که خوشبختیم زندگی کنیم






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : یه جایی بنویس که هیچکس دوبار زندگی نکرده است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 8 مرداد 1398

 

 

مکالمه شوهر روستایی با تلفن بیمارستان  (در رابطه با تاثیر ایجاد امید)

 

از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند. از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم.

یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می‌خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه‌شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می‌شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی‌کرد: «گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می‌روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس‌ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می‌شود. به زودی برمی‌گردیم...»

 

چند روز بعد، پزشکها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می‌کرد گفت: «اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه‌ها باش

مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن

اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت. بعد از گذشت ده ساعت، پرستاران زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی‌شناخت و وقتی همه چیز رو به راه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب‌های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی‌هوش بود.

صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی‌توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می‌خواست او همان جا بماند.

همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می‌زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می‌شد. روزی در راهرو قدم می‌زدم. وقتی از کنار مرد می‌گذشتم، داشت می‌گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می‌شود و ما برمی‌گردیم

نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. همچنان با تعجب به مرد روستایی نگاه می کردم که متوجه من شد، مرد درحالی که اشاره می‌کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد.

بعد آهسته به من گفت: «خواهش می‌کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلاً برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده‌مان نشود، وانمود می‌کنم که دارم با تلفن حرف می‌زنم

 

در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن های با صدای بلند برای خانه نبود! بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود.

از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. 

عشقی حقیقی که نیازی به بازی‌های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن

 و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می‌کرد

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ‎مکالمه شوهر روستایی با تلفن بیمارستان (در رابطه با تاثیر ایجاد امید)،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 6 مرداد 1398

 

زیباترین انسانهایی که دیدم...

چشم رنگی ها نبودند!!!

قد بلندها...

لب برجسته ها!!!

مو بلوندها...

هیچ کدام...

زیباترین نیستند!!!

مدلهای برندهای معروف...

زیباترین نیستند!!!

آنهایی که شبیه به ستارگان سینمای جهان اند...

زیباترین نیستند!!!

زیباترین ها...

فقط...

شبیه به حرفهایشان هستند...

و چقدر دوست داشتنی اند...

انسانهایی که...

شبیه به حرفهایشان هستند!!!

آنهایی که بوی انسانیت...

از ده متریشان...

به مشامت می رسد!!!

آنهایی که چایت...

کنارشان سرد میشود...

و...

آرامششان در وجودت...

رخنه میکند!!!

اگر در زندگیتان...

یک زیباترین دارید...

قدرش را بدانید...

آنها بسیار...

اندک اند!!!

بعضی ها چهره شان خیلی معمولیست

امّـــــــــــا........

آنچه در قسمت چپ سینه شان می تپد دل نیست،

اقیــــانــــوس محبّـــت است.

بعضیها تُنِ صدایشان خیلی معمولیست ،

امّــــــــــا .....

سخن که میگویند، در جادوی کلامشان غرق میشوی

بعضیها قد و قامتشان معمولیست

امّــــــــــا.......

حضورشان طپش قلب می آورد

بعضیها خیلی معمولی هستند

امّـــــــــا ........

همین معمولی بودنشان ، از آنها جذابیتی منحصر به فرد میسازد.

احمد شاملو  






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : زیباترین انسانهایی که دیدم.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 6 مرداد 1398

 

اگر موفق شدید به کسی خیانت کنید


آن شخص را احمق فرض نکنید


بلکه بدانید او خیلی بیشتر از آنچه لیاقت داشته اید؛


به شما اعتماد کرده است ..!

 

باب مارلی






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : به شما اعتماد کرده است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 4 مرداد 1398

 

 

 

در کنار آنهایی باش که نور می‌آورند و

 

جادو می‌کنند، آنها که با چوب جادویی

 

 کلام، گفتار، نگاه، رفتار و منشِ ویژه

 

خودشان تو و جهان را متحول می‌کنند

 

و همه بازی‌ها را به هم می‌زنند...

 

کسانی که قصه‌های زیبا می‌گویند و تو را به چالش می‌کشند


 و تغییرت می‌دهند...

 

کسانی که به تو اجازه نمی‌دهند که خودت را دستِ‌کم بگیری و 


افق زندگی‌ات را کوچک

 

بپنداری...

 

این جادوگران با قلب‌های تپنده و پر شور،

 

 قبیله اصلی تو هستند و باید کنارشان بمانی...

 

 

 

 ویلفرد پترسون






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : در کنار آنهایی باش که نور می‌آورند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 4 مرداد 1398

 

آنهایی که مثلا حساب رستوران را پرداخت میکنند

 دلیلی ندارد که ثروتمند باشند،

آنها این کار را میکنند چون به دوستیشان بیشتر

 از پول اهمیت میدهند.

 

- آنهایی که همیشه در محیط کار پیش قدم هستند

 از روی احمقی نیست،

بلکه متوجه شده اند که بالاخره یکی باید کار را به عهده بگیرد.

 

آنهایی که بعد از دعوا زودتر عذرخواهی میکنند،

الزاما طرف تقصیر کار دعوا نیستند،

بلکه به احترام طرف مقابل این کار را میکنند.

 

- آنهایی که مدام برای شما پیامک میفرستند از روی بیکاری نیست,

به این خاطر است که شما در یاد و قلب آنها جای دارید.

 

- یک روز ممکن هست بالاجبار برای همیشه از 

عزیزی جدا شویم.

دلمان برای خاطرات و گفتگوهایی که با او داشتیم

تنگ خواهد شد و آن دلتنگی شاید چند روز، 

چند ماه یا چندین سال طول بکشد!

 

- یک روز فرزندمان عکسهای ما را با آن دوست نگاه میکند

و میپرسد "این کیه؟"

و ما در حالیکه شمعی در دست داریم

 جواب میدهیم "این همونیه که بهترین لحظه هایم

 را با او گذرانده ام!!!!

 

یادمان باشه

روزگار  "دو چیز  با  ارزشو"  از ما می گیره :

 

"دوستهای خوب"

و

"روزهای خوب"

 

ولی هیچ وقت

نمیتونه  "یه  چیزو"  از  ما  بگیره ...روزهای خوبی" 

که با  "دوستهای خوب"  گذشت.......

 


 

 ‌‌‌

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 3 مرداد 1398

 

حقیقت این است ، در این دنیا


همیشه کسی هست که آرزویش است جایش را با شما عوض کند،


بخواهد مثل شما نفس بکشد


مثل شما راه برود


شبیه شما باشد


در جایی که شما زندگی می کنید زندگی کند.


آیا اخیرا خداوند را به خاطر خانواده، 

دوستان، سلامتیتان و فرصت هایی که 

به شما داده است، شکر کرده اید؟


جوئل اوستین

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : همیشه کسی هست که آرزویش است جایش را با شما عوض کند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 2 مرداد 1398

 

 

خیلی چیزها از «تنها بودن» بدترند

 

اما اغلب چند دهه طول می‌کشد

 

تا این را بفهمی.

 

بیشتر اوقات هم

 

وقتی می‌فهمی

 

دیگر خیلی دیر شده.

 

هیچ چیز دنیا هم از «خیلی دیر شدن» بدتر نیست.

 

 

 

چارلز بوکوفسکی

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : خیلی چیزها از «تنها بودن» بدترند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 1 مرداد 1398


( کل صفحات : 64 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز