مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها


شصت ساله های امروز !

 

در روزگاری نه چندان دور، پنجاه شصت سالگی، سن قرار و آرام بود.

پنجاه شصت  ساله  جزو بزرگان فامیل و خانواده بود.

برای خودش احترام و برو و بیایی داشت.

 زندگیش کاملا تثبیت شده بود و امنیتی داشت و ثباتی..!

 

امروز اما پنجاه شصت ساله های  ایرانی وضع دیگرى دارند..!

نه مانند پنجاه شصت ساله های جوامع سنتی و سالیان قبل 

احترام بزرگتری و ریش سفیدی دارند، و نه همچون  پنجاه شصت  

ساله‌های جوامع پیشرفته ثبات مالی و امنیت اجتماعی.

 

پنجاه شصت  ساله‌ی امروز ایرانی،

 هنوز دارد زبان خارجی یاد می‌گیرد

در حالیکه ذهنش دیگر ذهن بیست سالگی نیست.

 

نگرانی‌های یک آدم بیست ساله را در جسم و روح یک پنجاه

  شصت ساله به دوش می‌کشد .

 

 

 

پنجاه شصت  ساله‌ی امروز ، هم پدر و مادر است برای فرزندانش، 

و هم گاهی برای پدر و مادرش..باید ستون محکم بزرگترها و کوچکترها باشد

.

سفت و محکم بایستد و اصلاً احساس ضعف نکند. خیلی هم احساساتی نشود.

 

در روزگاری که نه فرزندش خیلی تره برایش خورد می‌کند و نه پدر

 و مادرش ، او باید حواسش به همه‌ی آنها باشد .

مشکلات همه را سر و سامان دهد و مشکلات خودش را هم.

 

پنجاه شصت ساله‌ی امروز ، باید مسائل سن بلوغ فرزندش را حل کند. 

باید برای آینده‌ی فرزندش آنهم در این اوضاع آشفته، تدبیر بخرج دهد.

 

گرچه هنوز جسمش و روحش هزار طلب دارد، باید با تنهایی کنار بیاید،

 چرا که حتی اگر بتواند رابطه‌ی پیچیده‌ی زناشویی را زنده و شاداب 

نگه دارد. باز هم تنهاست..!

 

چون وقت ندارد و امکانش نیست به این چیزها فکر کند . 

چون همه منتظر اویند و متوقع از او.

 

پنجاه شصت ساله ‌ى روزگار ما همچنان باید چهار اسبه کار کند.

 چون روزگارش ثبات اقتصادی ندارد هنوز و آینده‌اش نیز هنوز مبهم

 است و دیگر بدنش طاقت اینجور کار کردن را ندارد.

 

 گاهی فشار بالا می‌رود و گاهی پایین. گاهی تپش قلب می‌گیرد..!

 

پنحاه و شصت  ساله‌هاى این روزگار همان‌هایی هستند که در

 بلاتکلیف‌ترین دوران این سرزمین رشد کردند، تمامی آزمون و 

خطاها روی آنها صورت گرفت،

 

بدیهی‌ترین تفریحات دوران نوجوانی و جوانی برای آنها جرم 

محسوب می‌شد،

 دلهره و ترس و نگرانی جزئی از وجودشان شد و با آن بزرگ شدند، 

در بچگی مطیع بودند و در بزرگسالی نیز مطیع.

همیشه منتظر سرابی به نام آینده‌ی بهتر بودند و..

 پنجاه و شصت سا‌له‌ی عزیز!

اگر بخت با تو یار بود و زنده ماندی!قوی باش!خیلی قوی باش!

 

تو پنجاه و شصت ساله‌ی این روزگاری در این سرزمین، و نباید 

انتظار قرار و آرامشی مانند پنحاه شصت ساله‌های پنجاه شصت 

سال قبل را داشته باشی.

چون زندگی هنوز با تو خیلى كار دارد.

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : شصت ساله های امروز،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397

مرغابیان به شوق پرواز زنده اند به شوق پر گشودن

 به شوق دیدن همنوع خویش

 مرغابیان به شوق دیدن نوک قله ها زنده اند

 مرغابیان برای رقصیدن با ابرهای آسمون زنده اند

 مرغابیان به شوق پرواز بر روی موجهای دریا وحس نسیم دریا زنده اند

مرغابیان به شوق دیدن چمن زارها شالی زارها کوهها ودشت ها زنده اند

وپر میگشایند وبه پرواز در میآن

حالا پر پرواز اون مرغابیان را بزنید اونها را کشتید

عشق شان را از اونها گرفتید

 معنای زندگی را از اونها گرفتید

آزادی ورها بودن را از اونها گرفتید امید را از اونها گرفتید

ای انسان تو که اشرف مخلوقات عالم هستی

 تو معنای زندگی ات چیه

اول از همه تو آزاد آفریده شدی حریت تو ارزشمند ترین گوهر گرانبهایت هست

تو به چه مقصودی زنده ای

وقتی مرغابی برای خودش اینهمه هدف داره

 تو که اشرف مخلوقات عالم هستی توی انسان باید چه اهداف بزرگ وبا ارزشی داشته باشی

تو آفریده شدی عشق بورزی با همنوعت

 تو آفریده شدی عشق بورزی به همه آفریده های خدا

 تو باید الگوی عشق ورزی باشی

 تو باید هر نفس عشق رو در کل عالم جریان بیندازی عین رود تا به اقیانوس هستی برسه

تو درس آزاد منشی ورهایی بده رهایی از هر چه بندگی غیر خداست

تو آفریده شدی برای عشق ورزی

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : مرغابیان به شوق دیدن نوک قله ها زنده اند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 14 مهر 1397

 

اگر با آدم های غرغرو همنشین باشید عیب جو و

 غرغرو می شوید و آن را طبیعی می دانید

اگر دوست شما دروغ بگوید، در ابتدا از دستش ناراحت می شوید

 ولی در نهایت شما هم عادت می کنید به دیگران دروغ بگوییدو

 اگر مدت طولانی با چنین دوستانی باشید، به خودتان هم

 دروغ خواهید گفت.

اگر با آدم های خوشحال و پر انگیزه دمخور شوید شما هم 

خوشحال و پرانگیزه می شوید و این امر برایتان کاملا طبیعی است.

"تصمیم بگیرید به مجموعه افراد مثبت ملحق شوید وگرنه افراد

 منفی شما را پایین می کشند و اصلا متوجه چنین اتفاقی هم نمی شوی"

 

اندرو متیوس 

کتاب : یک روز را 365 بار تکرار نکن

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : همنشینی،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
چهارشنبه 11 مهر 1397


 

 

جزئیات و نه کلیات

 

«مردم همیشه شکایت می‌کنند که چرا کفش ندارند

 تا اینکه یه روز آدمی رو می‌بینن که پا نداره و بعد غر می‌زنن

 که چرا ویلچر اتوماتیک ندارن. 

چرا؟ چی باعث می‌شه

که به طور ناخودآگاه خودشون رو از یه سیستم ملال‌آور

 به یکی دیگه پرت کنن؟

چرا اراده فقط معطوفه به جزئیات و نه کلیات؟

چرا به جای اینکه «کجا باید کار کنم؟»

 نمی‌گیم «چرا باید کار کنم؟»

چرا به جای «چرا باید تشکیل خانواده بدم؟»

می‌گیم «کی باید تشکیل خانواده بدم؟»

جزء از کل اثر استیو تولتز

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : جزئیات و نه کلیات،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
چهارشنبه 11 مهر 1397

 

پسر، موقعی که آدم می‌میرد،

این مردم خوب آدم را از چهار طرف محاصره می‌کنند.

من امیدوارم که وقتی مُردم، یک آدم بافهم و شعوری پیدا بشود

 و جنازه‌ی مرا توی رودخانه‌ای، جایی بیندازد.

 هرجا که می‌خواهد باشد، ولی فقط توی قبرستان،

 وسط مرده‌ها، چالم نکنند.

روزهای یکشنبه می‌آیند و روی شکم آدم دسته گل می‌گذارند،

 و از این جور کارهای مسخره.

وقتی که آدم زنده نباشد، گل را می‌خواهد چه کار؟

 مرده که به گل احتیاجی ندارد…

 آدم تا زنده است باید از کسی که دوستش دارد گل هدیه بگیرد

ناتور دشت اثر سلینجر






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : مرده که به گل احتیاجی ندارد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 10 مهر 1397

 

مهم ترین چیز در روابط انسان ها گفتگو است :

اما مردم دیگر با هم حرف نمی زنند، به هم گوش نمی کنند؛

آنها سینما می روند،

تلویزیون تماشا می کنند،

به رادیو گوش می دهند،

کتاب می خوانند،

پست های روی اینترنت را به روز می کنند،

اما تقریبا هرگزبا هم صحبت نمی کنند!!

اگر بنا داریم دنیا را تغییر بدهیم، چاره ای جز این نیست که از

 نو برگردیم به دورانی که جنگجوها دور یک آتش جمع می شدند و

 برای هم قصه تعریف می کردند ...

پائولو کوئیلو

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : مهم ترین چیز در روابط انسان ها گفتگو است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 8 مهر 1397

 

 

 

همدیگر را پیر نکنیم

باور کنیدهرکس‌ درد خودش را دارد،

دغدغه‌ و مشغله‌ خودش را دارد.

برای دیگران آرزو کنیم  بهترینها را، راحتی را.

یاری کنیم همدیگر را تا زندگی برایمان لذتبخش شود.

آدمها آرام آرام پیر نمیشوند.

آدمها در یک لحظه با یک تلفن،با یک جمله،یک نگاه

یک اتفاق،یک نیامدن،یک دیر رسیدن،

یک باید برویم و با یک تمام کنیم پیرمی شوند.

آدمها را لحظه ها پیر نمیکنند.

آدم را آدم ها پیر میکنند.

سعی کنیم هوای دل همدیگر را بیشتر داشته باشیم.






نوع مطلب : اجتماعی، اخلاقی، 
برچسب ها : همدیگر را پیر نکنیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 8 مهر 1397

 

گاهی اوقات بر سر راه ِ آدمیزاد آدم هایى قرار می گیرند

 که فراتر از یک دوست معمولی هستند، كه می شود

 با آنها به هر چیز احمقانه ای بخندی...

دوست هایی هستند در زندگی که بی دغدغه، می شود بدون

 نقاب بر صورت با آنها معاشرت کرد، میشود یادت برود

 که میزبانی یا میهمان

جایی که هستی خانه ی اوست یا خانه ی خودت

حتی می شود ناگفته های دلت، آنهایی که جرات گفتنش به خودت

 را هم نداری بهشان بگویی و مطمئن باشی

 می شنوند و نشنیده می گیرند !

این آدمها را به راحتی از دست نده.

همین

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : این آدمها را به راحتی از دست نده.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 8 مهر 1397

 

داستان رویدادی که در سال 1892در دانشگاه استنفورد اتّفاق افتاد:

 

دانشجویی 18 ساله در تلاش بود تا شهریه اش را تأمین کند. یتیم بود 

و نمی دانست به کجا روی آورد و نزد چه کسی دست دراز کند. 

ناگهان اندیشه ای به ذهنش خطور کرد. او و دوستش تصمیم گرفتند 

کنسرت موسیقی در محوّطۀ دانشگاه ترتیب دهند تا پول تحصیلات 

خود را فراهم آورند.

آنها نزد پیانیست بزرگ، ایگناسی پادرفسکی رفتند. مدیر برنامه اش 

مبلغ دو هزار دلار برای تضمین اجرای برنامه مطالبه کرد. معامله

 صورت گرفت و دو پسر مزبور شروع به فعالیت کردند تا کنسرت 

را به موفّقیت نزدیک نمایند. روز بزرگ فرا رسید، امّا متأسّفانه آنها 

نتوانسته بودند به اندازۀ کافی بلیط بفروشند. کلّ مبلغی که توانستند 

جمع آوری نمایند 1600 دلار بود. آنها نومید نزد پادرفسکی رفتند و

 تنگنای خود را با او در میان گذاشتند. کلّ 1600 دلار جمع آوری شده 

را با چکی به مبلغ 400 دلار به او دادند با این وعده که در موعد مقرّر 

مبلغ مزبور را تأمین کنند.

پادرفسکی گفت: "خیر؛ این قابل قبول نیست." او چک را پاره کرد و

 مبلغ 1600 دلار را به آنها برگرداند.

سپس گفت: "این 1600 دلار را بگیرید. لطفاً جمیع مخارجی را که

 تا به حال کرده اید از آن کم کنید. پولی را که برای شهریه لازم دارید 

نگه دارد و آنچه که باقی می ماند به من بدهید."

دو پسر خیلی تعجّب کردند و با تشکّر فراوان از او جدا شدند.

این کار کوچکی به نشانۀ محبّت بود. امّا پادرفسکی را به عنوان مردی

 بزرگ نشان داد. چرا باید به دو نفری که حتّی آنها را نمی شناسد

 کمک کند؟

 همۀ ما در زندگی خود در وضعیتی مشابه قرار می گیریم.

اکثر ما با خود می گوییم: "اگر به آنها کمک کنم، 

بر سر خود من چه می آید؟"

 

امّا آنها که واقعاً بزرگند و بزرگ فکر می کنند به این فکر

 می افتند که: "اگر به آنها کمک نکنم چه بر سر آنها خواهد آمد؟"

 

آنها این کار را به امید و توقّع عوض و پاداش انجام نمی دهند. 

آنها صرفاً به این علّت که باور دارند کار درستی است انجام

 می دهند. پادرفسکی بعداً به مقام نخست وزیری لهستان رسید. 

رهبری بزرگ بود؛ امّا متأسّفانه جنگ جهانی اوّل در گرفت 

و لهستان تاراج شد و به شدّت آسیب دید.

بیش از 1.5 میلیون نفر از مردم کشورش در معرض خطر

 مرگ ناشی از گرسنگی قرار گرفتند و هیچ پولی برای تأمین 

موادّ غذایی برای آنها موجود نبود. از وزارت رفاه و غذای ایالات 

متّحده تقاضای کمک کرد. وزیر این وزارت خانه مردی به نام 

هربرت هوور بود که بعدها به مقام ریاست جمهوری امریکا رسید. 

هوور با اعطای این کمک موافقت کرد و به سرعت چندین تن 

موادّ غذایی برای تغذیۀ مردم گرسنه و قحطی زدۀ لهستان 

با کشتی ارسال شد.

مصیبت وارده جبران شد و پادرفسکی نفس راحتی کشید. 

تصمیم گرفت برای ملاقات با هوور به امریکا برود و شخصاً

 از او تشکّر کند. وقتی پادرفسکی به علّت این حرکت 

شریف هوور خواست از او تشکّر کند،


هوور بلافاصله وسط حرف او پریده گفت:

"شما نباید از من تشکّر کنید، آقای نخست وزیر. شاید به

 خاطر نداشته باشید؛ امّا چندین سال قبل شما به دو دانشجو 

کمک کردید که بتوانند تحصیلات دانشگاهی خود را ادامه دهند. 

من یکی از آن دو هستم."

 

آه که عجب این دنیا جای شگفتی است؛ از هر دست که بدهی

 به همان دست خواهی گرفت.

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : داستان رویدادی که در سال 1892در دانشگاه استنفورد اتّفاق افتاد، از هر دست که بدهی به همان دست خواهی گرفت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 7 مهر 1397

باید بلد شد ؛

گذشتن از بعضی آدم ها را !

گذشتن از تمامِ وابستگی هایِ عذاب آور و

دلبستگی هایِ اشتباهی را ...

باید بی رحم بود ،

چشم رویِ همه چیز بست و عبور کرد .

تک تکِ خاطراتِ خوبِ گذشته را به بادِ سرکشِ فراموشی سپرد و رفت .

گاهی ، چاره ای بهتر از رفتن نیست !

ماندن به پایِ بعضی آدم ها ؛

پیر و فرسوده ات می کند...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : باید بلد شد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 6 مهر 1397

 

 

خطرات «تنهایی»را بشناسید :

بیش از نیمی از آمریکایی‌ها تنها هستند یا زمانی را به تنهایی 

گذرانده‌اند. بنابه گفته محققان، این روزها تنهایی شکل اپیدمی 

به خود گرفته و سراسر دنیا افراد بسیاری هستند که روزگارشان

 به تنهایی می‌گذارد. شواهد نشان داده است که تنهایی اجتماعی، 

افراد را در خطر بیشتر مرگ زودرس و بیماری‌هایی چون 

ناراحتی‌های قلبی و سکته‌های مغزی قرار می‌دهد. اخیرا یکی

 از روانشناسان دانشگاه هاروارد اثر منفی تنهایی روی مغز 

و سیستم هورمونی را شرح داده است.

به گزارش سایک نیوز و به نقل از طبنا (خبرگزاری سلامت)، 

تحقیقات بسیاری انجام شده که نشان می‌دهد بین تنهایی و

 خطر ابتلا به بیماری‌های گوناگون مانند حملات قلبی و مغزی

 و حتی مرگ زودهنگام، ارتباطی قوی وجود دارد. اما با وجود

 این بررسی‌ها، محققان تازه متوجه شده‌اند که تنهایی واقعا

 چه بر سر انسان و بدن او می‌آورد. در مطالعات گذشته از 

سال ۱۹۸۸ تاکنون، محققان متوجه شده بودند که نرخ بالای 

مرگ‌ومیر، بیماری، تمایل به سیگار کشیدن، فشار خون بالا 

و چاقی از مشکلاتی است که معمولا افراد تنها به آن گرفتار

 می‌شوند. اما اکنون با مشاهده پدیده جدایی اجتماعی که

 روز به روز هم به تعداد افراد تنها در جامعه اضافه می‌کند،

محققان متوجه تغییرات مخرب بیشتری در مغز و بدن 

این افراد شده‌اند.

بنابه گفته دانشمندان، فعالیت اجتماعی، بخش‌هایی از مغز 

را فعال نگه می‌دارد. مغز درست مانند ماهیچه‌ها برای سالم

 ماندن باید فعالیت داشته باشد. چنانچه زندگی منزوی و تنهایی

 داشته باشیم، ماده خاکستری مغز که به ما کمک می‌کند، حالات

 چهره افراد، لحن کلام و حرکات آنها را درک کنیم، دچار تحلیل

 می‌شود و فرد کمتر می‌تواند فکر دیگران را بخواند و نمی‌تواند 

ارتباط موثری با دیگر افراد جامعه داشته باشد. البته این بخش

 از مغز صرفا برای دوست‌یابی و زندگی اجتماعی نیست، بلکه

 همچون مکانیسم بقای ما عمل می‌کند. درضمن تنهایی 

می‌تواند نواحی احساس درد در مغز را تغییر دهد و کوچکترین

 مساله ناراحت‌کننده، ما را به شدت گرفتار افسردگی و احساسات

 دردناک کند، به طوری که بهبود حال روحی بیش از حد طولانی شود.

مشکل دیگری که تنهایی به وجود می‌آورد، به هم ریختن سطح 

هورمون‌های بدن است. کورتیزول، هورمون استرس، به شدت

 افزایش می‌یابد و هورمون اکسی‌توسین که هورمون عشق

 هم نامیده می‌شود، دستخوش تغییر شده و از ترشح آن به

 شدت کاسته می شود و احساس درد عاطفی بیشتری به 

فرد تحمیل می‌کند.

تمام مشکلات فیزیکی فوق ناشی از تنهایی، با دوست‌یابی و 

گسترش فعالیت اجتماعی معکوس می‌شود و حال عمومی 

فرد در مسیر بهبودی قرار می‌گیرد.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : خطرات «تنهایی»را بشناسید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 2 مهر 1397

 

روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت:

 “من همه شما را دوست دارم” ولی او در واقع این احساس 

را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام داشت، نداشت.

 لباس های این دانش آموز همواره کثیف بودند، وضعیت 

درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود.

 این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود.

با بقیه بچه ها بازی نمی کرد و لباسهایش چرکین بودند. تیدی

 بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق 

امتحانی اش و گذاشتن علامت در برگه اش با خودکار قرمز و 

یادداشت عبارت ” نیاز به تلاش بیش تر دارد” احساس لذت می کرد.

 روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده 

تیدی را بررسی کند. معلم کلاس اول درباره اونوشته بود

” تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور 

منظمی انجام میدهد.

 معلم کلاس دوم نوشته بود” تیدی دانش آموز دوست داشتنی 

در بین همکلاسی های خودش است ولی به علت بیماری سرطان

 مادرش خیلی ناراحت است”.

 اما معلم کلاس سوم نوشته بود” مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی

بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به

 او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم به زودی شرایط 

زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی میگذارد.

 در حالی که معلم کلاس چهارم نوشته بود” تیدی دانش آموزی

 گوشه گیرست که علاقه به درس خواندن ندارد و در کلاس

 دوستی ندارد و موقع تدریس می خوابد”.

 

اینجا بود که معلمش، خانم تامسون به مشکل دانش آموز پی برد

 و شرمنده شد. این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که

 دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هرکدام هدیه ای 

با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشان کردند و

 هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود.

 خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع

 صدای خنده تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت. 

هدیه او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم 

می خورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود. اما هنگامی 

که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از 

آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر 

کرد. صدای خنده دانش آموزان قطع شد.

 در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند

 و با دیدنش به او گفت: ” امروز شما بوی مادرم را میدهی”.

 در این هنگام اشک خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی 

شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده می کرد و

 بوی مادرش را در معلمش استشمام می کرد.

 از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی 

میکرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد 

و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد.

 پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد

 که در آن نوشته شده بود” شما بهترین معلمی هستی که

 من تا الان داشته ام”.

 خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی.

 بعد از چند سال خانم تامسون از دریافت دعوت نامه ای که از او برای 

حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان رشته پزشکی دعوت کرده

 بودند و در پایان آن با عنوان ” پسرت تیدی” امضاء شده بود، شگفت زده شد!

 او در آن جشن در حالیکه آن گردنبند را به گردن داشت حاضر شد

 

 آیا میدانید تیدی که بود؟!

 

تیدی استوارد یکی از مشهورترین پزشکان جهان و مالک مرکز استوارد

 برای درمان کودکان مبتلا به سرطان است






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : تیدی استوارد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 2 مهر 1397

شکارچی پرنده، سگ جدیدی خریده بود، 

سگی که ویژگی منحصر به فردی داشت.

 این سگ می توانست روی آب راه برود. 

شکارچی وقتی این را دید، نمی توانست باور کند 

و خیلی مشتاق بود که این را به دوستانش بگوید.

 

برای همین یکی از دوستانش را به شکار مرغابی در برکه ای 

آن اطراف دعوت کرد.

 

او و دوستش شكار را شروع كردند و چند مرغابی شكار كردند. 

بعد به سگش دستور داد كه مرغابی های شكار شده را جمع كند. 

در تمام مدت چند ساعت شكار، سگ روی آب می دوید و 

مرغابی ها را جمع می كرد. صاحب سگ انتظار داشت دوستش 

درباره این سگ شگفت انگیز نظری بدهد یا اظهار تعجب كند، 

اما دوستش چیزی نگفت.

 

در راه برگشت، او از دوستش پرسید:

 

آیا متوجه چیز عجیبی در مورد سگش شده است؟

 

دوستش پاسخ داد:

 آره، در واقع، متوجه چیز غیرمعمولی شدم. 

سگ تو نمی تواند شنا كند.!!!

یعنی هرکاری که بکنی، بعضی از افراد همیشه به ابعاد 

و نكات منفی توجه دارند و برای دیدن توانایی های

 دیگران کور و کر هستند....

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : سگی که می توانست روی آب راه برود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 2 مهر 1397

 

 

۱۲۵ سال تاکسی؛ از مرگ درشکه تا تولد روبوتاکسی

 

در سال ۱۸۹۳ در شهری در شمال شرقی آلمان نخستین شرکت تاکسیرانی جهان تأسیس شد. دیگر به جای درشکه، بنز ویکتوریای چهارسرنشین مسافران را جابه‌جا می‌کرد. اینک "تاکسیرانی سنتی" پس از چندین دهه در حال دگرگونی‌های ژرفی است.

 

وقتی فریتس کُخ و فریدریش لوتسمان در ۱۷ سپتامبر ۱۸۹۳ در شهر "دِساو" آلمان نخستین شرکت تاکسیرانی مدرن جهان را تأسیس کردند، احتمالا انتظار نداشتند که چند دهه بعد یک راننده تاکسی سابق، وزیر امور خارجه کشورشان شود.

 

یوشکا فیشر، سیاستمدار آلمانی از حزب سبزها که در نخستین ادوار مذاکرات هسته‌ای با ایران با نمایندگان تهران به سرپرستی حسن روحانی سر میز مذاکره می‌نشست، سرشناس‌ترین راننده تاکسی آلمان برشمرده می‌شود. او که دیپلم نداشت، تصمیم گرفت به "دانشگاه زندگی" برود و از طریق رانندگی تاکسی هر چه بیشتر با مردم در تماس باشد.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ۱۲۵ سال تاکسی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 27 شهریور 1397

تا حالا شده است حرف هایت با یک نفر تمامی نداشته باشد؟!

تا حالا شده است نفهمی زمان با چه سرعتی گذشته؟!

و تا حالا شده است با یک نفر فقط بعد از چند کلمه حرف زدن خسته شوی

 و دیگر دلت نخواهد به حرف زدن ادامه دهی؟!

دست خود آدم نیست!

بعضی ها عجیب به دل می نشینند، اصلا دل ات جذب دل اش می شود،

رفیقِ دل اش می شود.

به عقیده ی من هرگاه حرف هایت با آن یک نفر تمامی نداشت، و

آفتاب طلوع کرد و شما هنوز مشتاق به حرف زدن بودید،

شما فراموش نشدنی ترین آدم های زندگیِ هم هستید...

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : تا حالا شده است حرف هایت با یک نفر تمامی نداشته باشد؟!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 22 شهریور 1397


( کل صفحات : 48 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز