مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
چه مطالبی را در وبلاگ بیشتر می پسندید











 

پیرمرد عصایش را سروته بر زمین نهاد،

 و چون

دسته منحنی شکل آن بر زمین بود، 

تعادل کامل

نداشت.دیگران فکر کردند که چون پیر شده ،

متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده است،

صاحبخانه با حالت تمسخر گفت

پس چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟

پیر مرد آرام گفت:

زیرا انتهایش خاکی وکثیف است، میخواهم فرش

خانه تان خاکی وکثیف نشود.

مواظب قضاوت هایمان باشیم

برای کسی که می فهمد،

هیچ توضیحی لازم نیست و برای کسی که نمی فهمد،

 هر توضیحی اضافه است.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : پیرمرد عصایش را سروته بر زمین نهاد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 26 شهریور 1396

ما گاهی فراموش می‌کنیم

که برای چه از عدم تا به اقلیم وجود،

 این همه راه آمده‌ایم.

ما به ضیافت هستی دعوت نشده‌ایم

 تا با خود جمع کنیم و ببریم،

 بلکه آمده‌ایم تا ببخشیم و خود را پیدا کنیم.

آمده ایم تا عشق را،

امید را دوستی را و نان را با دیگران تقسیم کنیم.

آمده‌ایم تا خلأیی را پر کنیم

که فقط و فقط با وجود ما پر می‌شود و بس.





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ما گاهی فراموش می‌کنیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 24 شهریور 1396

 

ما تربیت نشدیم!

 

تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگ‌ترها احترام بگذاریم، 

کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرف‌شنو باشیم، 

صبح‌ها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، 

لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و

اما ساده‌ترین و ضروری‌ترین مسائل زندگی را به  ما یاد ندادند.

کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از 

خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، 

در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم

در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و 

آزاداندیشی و شیوه‌های نقد را به ما نیاموختند.

داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل

 اقتصاد در سال ۱۹۹۳می‌گوید: «اگر می‌خواهید بدانید کشوری

 توسعه می‌یابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانه‌های آن کشور نروید.

 اینها را به‌راحتی می‌توان خرید یا دزدید یا کپی کرد. می‌توان نفت

 فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری 

را پیش‌بینی کنید، بروید در دبستان‌ها؛ ببینید آنجا چگونه بچه‌ها 

را آموزش می‌دهند. مهم نیست چه چیزی آموزش می‌دهند؛ 

ببینید چگونه آموزش می‌دهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، 

خلاق، صبور، نظم‌پذیر، خطر‌پذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار 

از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت می‌کنند،

 مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است

از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد.

 بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است.

آیا باید در جوانی یا میان‌سالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا

 بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است 

و چقدر مهم است؟!

به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» 

نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، 

در دنیایی دیگر زندگی می‌کند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام 

بینندگان ناشی نرسیده است.

هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر می‌رویم و وقتی به خانه 

برمی‌گردیم، چند خط نمی‌توانیم دربارۀ آنچه دیده‌ایم بنویسیم. 

چرا؟ چون در واقع «ندیده‌ایم». همه چیز از جلو چشم ما

 گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.

جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم می‌گفت: 

«اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان 

اجباری می‌کردم تا بچه‌ها قبل از اینکه به نگاه‌های سرسری

 عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند

می‌گفت: «کسی که به کلاس‌های طراحی می‌رود تا مجبور شود 

به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیق‌تر نگاه کند، هنرمندتر است

 از کسی که به طبیعت می‌رود تا در طراحی پیشرفت کند

اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم،

 چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم.

 انسانی که نمی‌‌تواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، 

پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشی‌های غارنشینان 

نشان می‌دهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.

من پدرانی را می‌شناسم که در آتش محبت فرزندانشان می‌سوزند 

و برای رفاه و آسایش آنان سر از پا نمی‌شناسند، اما تا دهۀ هفتاد

 یا هشتاد عمرشان ندانستند که فرزندانشان بیش از خانه و ماشین،

 به آغوش گرم او نیاز دارند و او باید آنان را لمس می‌کرد و می‌بوسید 

و دست محبت بر سر و روی آنان می‌کشید.

بسیارند پدرانی که نمی‌دانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، 

به اندازۀ یک‌بار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و

 اعتماد به نفس نمی‌دهد.

در جامعه‌ای که از در و دیوار آن، سخن از حق و باطل می‌بارد، کسی 

به ما یاد نداد که چگونه از حق خود دفاع کنیم یا چگونه حق دیگران 

را مراعات کنیم و مسئلۀ «حق و باطل» را به حقوق افراد گره نزنیم. 

عجایب را در آسمان‌ها می‌جوییم، ولی یک‌بار به شاخۀ درختی که جلو 

خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشده‌ایم.


نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن،


 سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض،


 بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ما تربیت نشدیم!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 24 شهریور 1396

 


فرهنگ یعنی: عذرخواهی نشانه‌ی ضعف نیست.

فرهنگ یعنی: کینه‌ها وبال گردن خودمان هستند.

فرهنگ یعنی: لباس گران‌قیمت نشانه‌ی برتر بودن نیست.

فرهنگ یعنی: به جای قدرت صدا، قدرتِ کلاممان را بالاتر ببریم

فرهنگ یعنی: القاب ناپسند گذاشتن برای دوست، نشان صمیمیت نیست

فرهنگ یعنی: هر کتاب یک تجربه است، تجربه‌هایمان را به اشتراک بگذاریم

فرهنگ یعنی: وجدان کاری داشته باشیم.

فرهنگ یعنی: چشم و هم‌چشمی را کنار بگذاریم.

فرهنگ یعنی: تفاوت نسل‌ها را درک کنیم

فرهنگ یعنی: آزادی ما نباید مانع آزادی دیگران شود.

فرهنگ یعنی: به دیگران زُل نزنیم!

فرهنگ یعنی: برای دیگران دعا کنیم

فرهنگ یعنی: به اندازه از دیگران سوال بپرسیم تا دروغ نشنویم

فرهنگ یعنی: در دورهمی‌ها کسی را سوژه‌ی غیبت کردنمان قرار ندهیم

فرهنگ یعنی: در جمع از کسی سوال شخصی نپرسیم

فرهنگ یعنی: کتاب بخوانیم...

دكتر احمد حلت





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : فرهنگ یعنی....،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 23 شهریور 1396

گویند: مرغیست به نام « آمین »!

مرغی آسمانی

در بلندترین نقطهٔ آسمان

آنجا که بخدا نزدیکتر است می پَرَدو سخن می گوید...

او شنوا ترین موجود ِ جهان ِ هستی است

هر چیز را که می شنود ،

دوباره بنام فرد ِ گوینده

آنرا تکرار می کند و آمین می گوید

 

این است که همهٔ آیین ها می گویند

مراقب کلامت باش...!

این است که می گویند

تنها صداست که می ماند

این است که می گویند

دیگران را دعا کنید...!

این است که اگر

دیگرانی را نفرین کنیم

روزی خود ِ ما

دچار آن خواهیم بود

 

مرغ آمین

هر آنچه که بگوئیم را

با اسم خود ِ ما ، جمع می کند

و به خداوند اعلام می کند

 

آنگاه در انتهای جمله

آمیـن می گوید

 

پس همیشه برای همه خیر و خوبی بخواهیم.

برایتان بهترینها را آرزو دارم





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : مرغ آمین،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 23 شهریور 1396

 

"حکایت نابینا"

 

نابینائی در شبِ تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش در راهی میرفت.

 فضولی به وی رسید و گفت:

ای نادان! روز و شب پیش تو یکسان است و روشنی و تاریکی در

 چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟

نابینا بخندید و گفت: این چراغ نه از بهر خود است، 

از برای چون تو کوردلانِ بی خرد است، تا به من پهلو نزنند

 و سبوی مرا نشکنند.

 

     حالِ نادان را به از دانا نمیداند کسی

     گرچه در دانش فزون از بوعلی سینا بُوَد

 

     طعن نابینا مزن ای دم ز بینائی زده

     زآنکه نابینا به کار خویشتن بینا بُوَد..

 

 عبدالرحمان جامی

 





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : حکایت نابینا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 19 شهریور 1396

هرچیزى به اندازه جاى خالیش توى زندگیمون ، 

ذهن و زندگیمون رو درگیر خودش میكنه ؛

 

بعضى جاى خالى ها كوچكند و 

با چیزهاى كوچك پر مى شوند ؛

 

مثل یك حبه قند كنار چاى !

مثل یك چتر در روز بارانى !

 

مثل یك مسافرت بدون موسیقى !

مثل یك حساب بانكى خالى...

 

امـــا ؛

امـــان از جاى خالى هاى بزرگ !

كه نمیشه به راحتى اونها رو پُـر كرد ؛

 

مثل جاى خالى یك نفر كه حالا تبدیل به یك قاب عكس 

و كلى خاطره شده !

مثل جاى خالى یك لبخند روى صورتى كه دیگر نمی خندد !

 

مثل جاى خالى یك نفر كه دیگر نگرانت نیست !

مثل جاى خالى یك پیام شب بخیر !

مثل جاى خالى یك دست نوازشگر و آغوش مهربان !

 

مثل جاى خالى یك مادر !

مثل جاى خالى یك امید !

مثل جاى خالى یك اعتماد !

 

مثل جاى خالى یك خیال شیرین !

مثل جاى خالى یك زندگى نزیسته !

مثل جاى خالى توکل به خــــدا !

 

امیدوارم كه جاى خالى هاى زندگیتون پُـــر باشه و اگه جاى خالى

 وجود داشت فقط جاى خالى هاى كوچیك باشه...

 

 

 





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : مثل یك حبه قند كنار چاى،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 12 شهریور 1396

 

"آدم ها" هم مثل "خانه ها" آدرس دارند ؛

 

بعضی ها ساده و سر راست ؛

مثل "نبشِ خیابان چهارم ، پلاک بیست" !

 

بعضی ها ظاهرا ساده ، ولی پیدا نکردنی؛ انگار که یک‌ چیزی توی 

آدرسشان جا افتاده باشد ، مثلا اسم شهر...و فقط نوشته باشد

"خیابان آزادی، پلاک یک" ...

خیابان آزادی را که همه ی شهرها دارند ! خب توی کدامشان...؟

 

بعضی آدم‌ ها را می‌شود پیدا کرد ، ولی پیچ در پیچند...

میدان را که پیدا کردی باز باید سرِ میدان بقیه‌اش را از یک نفر بپرسی...

کوچه را هم که نشانت می‌دهد می گوید

"باز جلوتر بپرس"!

 

بعضی ها تهِ کوچه‌ی بُن بست اند...

پیدایشان که کردی و باهم چایی خوردید و مهمانی تمام شد ، 

چون آنطرفشان به هیچ کجا باز نیست ، از همان راهی که آمدی باید برگردی...!

 

بعضی آدم ها هم هنوز از خودشان "پلاک" ندارند ؛

با پلاکِ دیگران پیدا می شوند...!

خیابان و کوچه از خودشان است ، ولی باز هم تهِ آدرسشان نوشته:

" روبروی پلاک ۲۲





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 12 شهریور 1396

 

 بررسی علمی یک معمای قدیمی


دانش > پزشکی - محققان دانشگاه ناتینگهام می‌گویند بخشی از مغز که کنترل حرکت را بر عهده دارد (قشر حرکتی) مسئول پدیده "تقلید غیرارادی" است که باعث می‌شود خمیازه مسری باشد.


به گزارش بی‌بی‌سی،پدیده "تقلید غیرارادی"- پدیده‌ای که باعث می‌شود بدون اراده رفتار یا کلام فردی دیگر تقلید شود- در برخی بیماری‌ها مثل سندرم تورت و صرع و اوتیسم دیده می‌شود.

 

پژوهشگران دانشگاه ناتینگهام از این رو سعی کردند با بررسی عملکرد مغز در هنگام سرایت خمیازه به شناختی تازه از این پدیده برسند و از آن برای درمان بیماری‌ها استفاده کنند.

 

به عبارت دیگر مسری بودن خمیازه شاید سرنخی از برخی حرکات غیر ارادی ناخواسته مثل تیک به دست بدهد و ممکن است آنچه در مغز هنگام سرایت خمیازه رخ می‌دهد با آنچه باعث تیک یا حرکات غیرارادری می‌شود ارتباطی داشته باشد.

 

آنها از ۳۶ داوطلب خواستند شاهد خمیازه کشیدن دیگران باشند، به برخی از آنها گفته شد اگر با دیدن خمیازه، خمیازه‌شان گرفت می‌توانند خمیازه بکشند اما به برخی دیگر گفته شد سعی کنند جلوی خمیازه کشیدن خود را بگیرند.

 

نتایج این تحقیق که در نشریه زیست شناسی امروز منتشر شده نشان داد واکنش این افراد به دیدن خمیازه به "تحریک پذیری" قشر اولیه حرکتی مغز ارتباط دارد.

 

محققان دریافتند با "تحریک مغناطیسی بخشی از مغز" از بیرون (TMS)، می‌توانند قشر حرکتی مغز را تحریک کرده و فرد را آماده سرایت خمیازه کنند.

 

به گفته پروفسور جورجینا جکسون که در این مطالعه شرکت داشته از یافته‌های این تحقیق می توان برای شناخت بیماری‌هایی مثل تورت (تیک‌های حرکتی و صوتی از زمان کودکی) استفاده کرد: "در بیماری تورت، اگر بتوانیم تحریک‌پذیری را کاهش دهیم تیک‌ها کمتر می‌شود و ما روی همین کار می‌کنیم."

 

پروفسور استیون جکسون هم که در این پژوهش مشارکت داشته اضافه می‌کند که "اگر ما بفهمیم چگونه تغییر تحریک پذیری قشر مغز باعث افزایش اختلال سلولهای عصبی مغز می‌شود احتمالا می‌توانیم این روند را معکوس کنیم. ما به دنبال درمان‌های بالقوه بدون دارو که برای هر بیمار اختصاصا طراحی شده می‌گردیم بنابراین استفاده از تی‌ام‌اس ممکن است در کنترل عدم توازن شبکه‌های مغز موثر باشد."

 

دکتر اندرو گالوپ روانشناس دانشگاه نیویورک که در زمینه خمیازه تحقیق کرده می‌گوید استفاده از تی ام اس در تحقیقات خمیازه‌ای "کاری نو" است: "ما هنوز خیلی کم می‌دانیم که چرا خمیازه می‌کشیم. تحقیقات مختلف به ارتباط خمیازه و هم‌حسی (empathy) اشاره کردهاند" اما یافته‌های این تحقیق "ممکن است حاکی از این باشد که مسری بودن خمیازه به هم‌حسی ارتباطی ندارد."

 





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : چرا خمیازه کشیدن مسری است؟، بررسی علمی یک معمای قدیمی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 11 شهریور 1396

ارزشمندترین منبع دنیا دیگر نفت نیست، Data است!

 

مجله اکونومیست در مقاله ای جدید و جذاب ارزشمندترین منبع دنیا

 را Data اعلام کرد.

5شرکت (گوگل، آمازون، اپل، فیسبوک و مایکروسافت) ارزشمندترین 

بنگاه‌ها در دنیا هستند.

سودهایشان سرسام‌آور است: آنها روی‌هم‌رفته 25میلیارد دلار سود 

خالص در فصل اول سال2017 جمع کردند.

نیمی از تمام دلارهایی که در آمریکا آنلاین خرج می‌شوند،

 نصیب آمازون می‌شود.

تقریباً تمام رشد درآمد در حوزۀ تبلیغات دیجیتال در آمریکا 

در سال گذشته، مدیون گوگل و فیسبوک است.

 





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : دیتا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 9 شهریور 1396

دیروز به پدرم زنگ زدم. هر روز زنگ می‌زنم و حالش را می‌پرسم.
موقع خداحافظی حرفی زد که حسابی بغضی شدم.

گفت: "بنده نوازی کردی زنگ زدی".
وقتی که گوشی را قطع کردم هق هق زدم زیر گریه که چقدر پدر خوب و مهربان است.

دیشب خواهرم به خانه‌ام آمده بود و شب ماند. صبح بیدار شدم و دیدم حمام و دستشویی را برق انداخته.

 گاز را شسته، قاشق و چنگال‌ها و ظرف‌ها را مرتب چیده‌ و....

وقتی توی خیابان ماشینم خاموش شد اولین کسی که به دادم رسید برادرم بود... 
و منو از نگاه ها و کمک های با توقع رها کرد...

امروز عصر با مادرم حرف می‌زدم،
برایش عکس بستنی فرستادم. مادرم عاشق بستنی‌ست. گفتم بستنی را که دیدم یادت افتادم...

برایم نوشت: "من همیشه به یادتم... چه با بستنی... چه بی بستنی".

و من 
نشسته‌ام و به کلمه‌ی "خانواده" فکر می‌کنم، 
که در کنار تمام نارفاقتی‌ها، 
پلیدی‌ها و دورویی‌های آدم‌ها و روزگار،
تنها یک کلمه نیست، 
بلکه یک دنیا آرامش و امنیت است

قدر خانواده هاتون رو بدونید...





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 5 شهریور 1396

 

بعدِ سالها انتظار با عشق ازدواج کردیم...

 

خوشبخت بودیم

اما هیچوقت نتونستیم از کنار هم بودن لذت ببریم

چون باید پولامون رو پس انداز میکردیم واسه خرید خونه و

 

باهزار سختی و کُلی صرفه جویی کردن پولامون رو پس انداز کردیم

بالاخره موفق شدیم خونه رو خریدم

 

از فردای اون روز به فکر این بودیم لوازم خونمون رو جدید کنیم

گوشت و مرغ تو خونه همیشه باشه میوه های چند رنگ داشته باشیم

با اومدن بچه به فکر این بودیم که  بچمون لباساش خوب باشه...غذاش مقوی باشه و...

خلاصه تا وقتی بچه هامون سرو سامون گرفتن هر روز‌ دغدغه چیزی رو داشتیم ...

خونه بزرگ تر ماشین بهتر مبل زیباتر خرج دانشگاه عروسی جهیزیه و...

 

روزها گذشت وما پیر شدیم..ما موندیم و یه خونه بزرگ، یه ماشین پارک شده

 توی پارکینگ

 که استفاده نمیشه...

بچه هایی که درگیر زندگی خودشونن...

 

ما پیر شدیم و از زندگی لذت نبردیم، پیر شدیم و

یادمون افتاد هنوز اون کافه که قرار بود اولین سالگرد عروسیمون بریم نرفتیم...

یادمون افتاد اون شام رویایی دونفره رو نخوردیم...

یادمون اومد هیچ سالگرد ازدواجی رو نگرفتیم...

یادمون اومد چقدر زود تولد هم دیگر رو فراموش کردیم...

یادمون اومد پشت تلفن فقط لیست خرید رو گفتیم، حال همو نپرسیدیم...

 

 

از این زندگی ما فقط یاد گرفتیم داشتن خونه و ماشینش رو..

هیچکدوم نتونستیم خوشبخت باشیم٬

ریخت و پاش و ولخرجی خوب نیست اما اینجوری هم نه دیگه...

 

 

1_ازالان کافه های زندگیتون رو برین فردا دیره

2_با همسرتون شام برین رستوران.

3_لباسای قشنگتون رو براهم بپوشین.

4_تولدها رو فقط با یه کیک یا شاخه گل بگیرین..

.مطمئن باشین کافیه وقشنگ تر از کادوهای گرون قیمته...

5_نذارین سالگرد ازدواجتون فراموش بشه...

6_هر روز بگین که همو دوس دارین...

7_گاهی فقط با یه شاخه گل همسرتون رو سورپرایز کنید...

8_عکسای دونفره زیادی رو بگیرین شاید همیشه اون یکی نبود..

 

باور کنید با همین چیزای کوچیک زندگی قشنگ میشه

ما فقط یک بار به دنیا میایم و یک بار زندگی میکنیم...

شادی و لبخند رو به شریک زندگیمون هدیه کنیم و 

هر روز به خدا نزدیکتر بشیم




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : خوشبخت بودیم اما هیچوقت نتونستیم از کنار هم بودن لذت ببریم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 4 شهریور 1396

ﻫﻤﻪﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﻠﻮﻝﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﭘﯿﮑﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ

 ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﺭﺷﺪ ﻭ ﮐﻤﺎﻝ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭﺟﻪﯼ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﻫﻤﻪﯼ ﺁﻥﻫﺎ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻣﯽﮐﻨﺪ. 

ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪﯼ ﻣﺎ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺮﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺗﻮﺭ ﺑﺴﺘﻪ، 

ﺑﻪﻃﻮﺭ ﺟﻤﻌﯽ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﺝ ﮔﺮﻓﺘﻦ، 

ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪﯾﻢ.

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐﺖ، ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﭘﺮﻧﺪﻩﺍﯼ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻣﯽﮐﻨﺪ

 ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﯿﻦﺗﺮﯾﻦ ﺳﻄﺢ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ

 ﺗﻮﺭ ﻧﯿﺰ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ.

ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ، ﻣﺠﻤﻮﻋﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﺟﺰﺍﯼ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ 

ﺁﻥﻫﺎ ﮐﺎﻟﺒﺪﻫﺎﯼ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻭ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻭﺳﯿﻊﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎﻟﺒﺪ 

ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻣﺎ، ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﺑﯿﻦ

 ﻫﻤﻪﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪﯼ ﺭﻭﺡ ﻭﺍﺣﺪﯼ، 

ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪﯼ ﻣﺎ ﺍﯾﻔﺎﯼ ﻧﻘﺶ ﻣﯽﮐﻨﺪ.

ﺑﺮﺁﯾﻨﺪ ﻫﻤﻪﯼ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻭ ﺍﺩﺭﺍﮐﺎﺕ ﺑﺸﺮ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ‏«ﺭﻭﺡ ﺟﻤﻌﯽ‏» 

ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺳﻄﺢ ﺭﺷﺪ ﮐﯿﻔﯽ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ

 ﻣﯽﺩﻫﺪ. ﯾﮏ ﺳﺎﻟﮏ، ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﯿﺮ ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺎﺷﺪ، 

ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻣﺤﺪﻭﺩﯾﺖ ﺳﻄﺢ ﺗﻌﺎﻟﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺷﺪ

 ﻣﻌﺮﻓﺘﯽ ﻫﻢﻧﻮﻋﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺍﺭﺗﻘﺎﯼ ﮐﯿﻔﯽ ﺭﻭﺡ ﺟﻤﻌﯽ، ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ

 ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻭﺝ ﺑﮕﯿﺮﺩ.

ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺫﮐﺮ ﺍﯾﻦ ﺩﻻﯾﻞ، ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﺮﺳﺪ ﮐﻪ ﺩﻋﻮﺕ ﺳﺎﻟﮏ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﻫﻤﮕﺎﻧﯽ، 

ﯾﮏ ﺭﯾﺸﻪﯼ ﻣﻨﻔﻌﺖﺟﻮﯾﺎﻧﻪ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﺍﻣﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﺩ، 

ﺩﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ، ﺑﻪ ﺩﺭﮐﯽ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﻧﻪ تنها ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻭ 

ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ، ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽﺩﻫﺪ. 

ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ، ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺳﺘﻪﺟﻤﻌﯽ، ﺑر ﻣﺒﻨﺎﯾﯽ ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻣﯽﺷﻮﺩ.

 

استاد محمدعلى طاهرى






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ﻫﻤﻪﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﻠﻮﻝﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﭘﯿﮑﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 4 شهریور 1396

 

تو اتفاقی نیستی . 

هستی به تو نیاز دارد . 

بدون تو چیزی در جهان کم خواهد بود 

و هیچکس نمی تواند جایگزینی برای آن بیابد.

 این همان چیزی است که به تو  ارزش می بخشد ، 

اینکه همه هستی ، تو را کم خواهد داشت .

 ماه و خورشید و ستارگان ، درختان ، زمین و پرندگان – 

هر چیزی در کائنات حس خواهد کرد که جای کوچکی

 خالی هست که به جز تو هیچکس دیگری نمی تواند آن را پر کند.

این امر شادی عظیمی به تو می بخشد ؛ این احساس 

سرور آمیز که تو به جهان وصل هستی ،

 و هستی مراقب توست . هنگامیکه 

پاک و روشن شوی ، می‌ توانی‌ ببینی‌ عشق عظیمی 

را که از هر سو بر تو فرو می بارد .





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : تو اتفاقی نیستی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 28 مرداد 1396

 

خواستند یوسف را بکشند، یوسف نمرد...

خواستند آثارش را از بین ببرند، ارزشش بالاتر رفت...

خواستند او رابفروشند که برده شود،پادشاه شد...

خواستند محبتش از دل پدرخارج شود، محبتش بیشتر شد...

از نقشه های بشر نباید دلهره داشت...

چرا که اراده ی خداوند بالاتراز هر اراده ای است...

 

یوسف میدانست، تمام درها بسته هستند،

 اما به خاطر خدا ؛حتی به سوی درهای بسته هم دوید...

و تمام درهای بسته برایش باز شد...

اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شد،به دنبال درهای بسته برو

 

چون خدای "تو"و "یوسف" یکی است





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : خدای "تو"و "یوسف" یکی است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 28 مرداد 1396


( کل صفحات : 29 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز