مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

حرفهای بند تنبانی !

 

در زمان امیر کبیر هرج و مرج در بازار به حدی بود که هر کس

 در مغازه اش از همه نوع جنسی می فروخت. به دستور امیر کبیر

 هر کسی ملزم به فروش اجناس هم نوع با یکدیگر شد، مثلا 

پارچه فروش فقط پارچه، کوزه گر فقط کوزه و همه به همین 

شکل. پس از مدتی به امیر کبیر خبر دادند شخصی به همراه 

توتون و تنباکو، بند تنبان، هم می فروشد، امیر کبیر دستور داد

 او را حاضر کردند و از او دلیل کارش را پرسیدند، آن شخص 

در جواب گفت: 

کسی که تنباکو از من می خرد ممکن است هنگام استعمال

 به سرفه بیافتد و در اثر این سرفه بند تنبانش پاره شود. 

لذا من بند تنبان را به همراه تنباکو می فروشم.

 

از آن زمان کار و حرف بی ربط را به 


حرفهای بند تنبونی مثال می زنند.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : حرفهای بند تنبانی !،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 7 اسفند 1397

 

 

 

استاد پرستویی

دیروز به مادرم زنگ زدم بعد از مرگش تلفن ثابت خانه‌اش را جمع نکردیم ...

نمی‌خواهم ارتباطمان قطع شود. هروقت دلم هوایش را می‌کند 

بهش زنگ می‌زنم...

تلفنش بوق می‌زند ... بوق می‌زند ... بوق می‌زند ... 

وقتی جواب نمی‌دهد با خودم فکر می‌کنم یا برای خرید

 رفته بیرون یا خانه همسایه است...

 

 

الان چند سال می‌شود هروقت دلم هوایش را می‌کند

 دوباره زنگ می‌زنم.

شماره “بیرون” را هم ندارم زنگ بزنم بگویم:” به مادرم 

بگید بیاد خونه‌اش، دلم براش تنگ شده....

دوست من اگر مادر تو هنوز خانه است و نرفته “بیرون ...

امروز بهش زنگ بزن ...

برو پیشش ...

باهاش حرف بزن ...

یک عالمه بوسش کن ...

صورتتو بچسبون به صورتش ...

محکم بغلش کن...

بگو که دوستش داری ...

وگرنه وقتی بره” بیرون” خیلی باید دنبالش بگردی ...

باور کنید “ بیرون” شماره ندارد 





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : محکم بغلش کن...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 7 اسفند 1397

 

 

 

کنفوسیوس، حکیم و سیاست مدار چینی قرن پنجم قبل


 از میلاد؛ که به عنوان پنجمین شخصیت تاثیر گذار تاریخ 


شناخته می شود؛ پنج مورد زیر را دوای درد تمام روابط میداند 


که اگر رعایت شوند همه چیز خوب پیش میرود:

 

 مهربانی در رابطه میان پدر و پسر

 

لطف برادر بزرگ‌تر به برادر کوچک‌تر و تواضع برادر کوچک‌تر


 در مقابل برادر بزرگ‌تر

 

 عدالت شوهر با زن و اطاعت زن از شوهر

 

 علاقه‌مندی زبردستان به زیردستان و اطاعت زیردستان از زبردستان

 

 مهربانی فرمانروایان به رعایا و وفاداری رعایا به فرمانروایان






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : پنج مورددوای درد تمام روابط،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 6 اسفند 1397

 

زندانی در برزیل وجود دارد که زندانیان با خواندن یک کتاب

 و نوشتن برداشت خود از کتاب می توانند چهار روز از مدت 

زمان حبس خود کم کنند!

مردی که به جرم سرقت مسلحانه به زندان محکوم شده بود

 با خواندن حدود سیصد جلد کتاب، مدت حبس خود را از ده 

سال به کمتر از هفت سال کاهش داد.

این مرد پس از آزادی از زندان، به لطف مطالعات و دانش 

کسب شده در مدت حبس، بلافاصله در آزمون ورودی معتبر ترین 

دانشگاه این کشور پذیرفته شد و اکنون پس از گذشته ده سال

 از آزادی خود و اخذ مدرک دکتری، به عنوان استاد و مدرس

 دانشگاه مشغول به کار است. او بر  بسیاری از دوستان متخلف

 خود اثرات مثبت گذاشت و فرزندان او نیز تحت تاثیر این اقدام پدر، 

تغییر مسیر داده و در دانشگاه های معتبر پذیرفته شدند. او با این 

عمل خود الهام بخش افراد زیادی در گرایش به مطالعه و تغییر

 مسیر زندگی خود شده است.






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : کتاب خواندن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 6 اسفند 1397

 

کتاب‌‌های خوب را جدی بگیریم!

 کتاب‌خوانی چیزی بسیار فراتر از یک ژست اجتماعی است.

«کتاب‌ها، که می‌توان با هزینه‌ای اندک خریدشان،

به ما اجازه می‌دهند با صحّت بالا از گذشته اطلاعات کسب کنیم؛ 

حکمت گونه‌ی ما را به‌دست آوریم؛ 

دیدگاه دیگران را بفهمیم، نه فقط آن‌هایی که در قدرت هستند؛

 همراه بهترین معلمان درباره‌ی بینش‌هایی بیاندیشیم که به‌دشواری

 از طبیعت، از تمام سیاره‌ی زمین و از تمام تاریخمان، 

گرفته شده است و آن‌ها را مدیون بهترین اذهانی هستیم

 که تاکنون زیسته‌اند. کتاب‌ها اجازه می‌دهند انسان‌هایی

 که مدت‌ها پیش مرده‌اند درون سرهای ما صحبت کنند.

 کتاب‌ها می‌توانند همه‌جا ما را همراهی کنند. وقتی سرعت

 فهمیدنمان کم است، کتاب‌ها صبور اند، و اجازه می‌دهند 

بخش‌های دشوار را هر تعداد بار که می‌خواهیم بخوانیم...

 کتاب‌ها کلید فهمیدن جهان و مشارکت در یک جامعه‌ دموکراتیک اند

کارل سیگن






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : کتاب‌‌های خوب را جدی بگیریم!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 6 اسفند 1397

 

 

یك صوفی مسافر, در راه به خانقاهی رسید و شب آنجا ماند.

خرش را آب و علف داد و در طویله بست. و به جمع صوفیان رفت.

صوفیان فقیر و گرسنه بودند.

آه از فقر كه كفر و بی‌ایمان به دنبال دارد.

صوفیان, پنهانی خر مسافر را فروختند و غذا و خوردنی خریدند

و آن شب جشن مفّصلی بر پا كردند.

مسافر خسته را احترام بسیار كردند و از آن خوردنی‌ها خوردند.

 و صاحب خر را گرامی داشتند. او نیز بسیار لذّت می‌برد.

 پس از غذا, رقص و سماع آغاز كردند. صوفیان همه اهل حقیقت نیستند.

از هزاران تن یكی تن صوفی‌اند باقیان در دولت او می‌زیند

رقص آغاز شد. مُطرب آهنگِ سنگینی آغاز كرد.

 و می‌خواند: « خر برفت و خر برفت و خر برفت».

صوفیان با این ترانه گرم شدند و تا صبح رقص و شادی كردند.

دست افشاندند و پای كوبیدند.

 مسافر نیز به تقلید از آنها ترانة خر برفت را با شور می‌خواند.

هنگام صبح همه خداحافظی كردند و رفتند صوفی بارش را برداشت

و به طویله رفت تا بار بر پشت خر بگذارد و به راه ادامه دهد.

 اما خر در طویله نبود با خود گفت: حتماً خادم خانقاه خر را برده تا آب بدهد.

خادم آمد ولی خر نبود, صوفی پرسید:

 خر من كجاست. من خرم را به تو سپردم, و از تو می‌خواهم.

خادم گفت: صوفیان گرسنه حمله كردند,

من از ترس جان تسلیم شدم, آنها خر را بردند

و فروختند تو گوشت لذیذ را میان گربه‌ها رها كردی. صوفی گفت:

چرا به من خبر ندادی, حالا آن‌ها همه رفته اند من از چه كسی شكایت كنم؟

خرم را خورده‌اند و رفته‌اند!

خادم گفت: به خدا قسم, چند بار آمدم تو را خبر كنم.

دیدم تو از همه شادتر هستی و بلندتر از همه می‌خواندی خر برفت و خر برفت,

خودت خبر داشتی و می‌دانستی, من چه بگویم؟

صوفی گفت: آن غذا لذیذ بود و آن ترانه خوش و زیبا, مرا هم خوش می‌آمد.

آن صوفی از طمع و حرص به تقلید گرفتار شد و حرص عقل او را كور كرد.

 

 

گفت آن را جمله می‌گفتند خوش

مر مرا هم ذوق آمد گفتنش

 

مر مرا تقلیدشان بر باد داد

که دو صد لعنت بر آن تقلید باد

 

خاصه تقلید چنین بی‌حاصلان

خشم ابراهیم با بر آفلان

 

مثنوی حضرت مولانا







نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : دو صد لعنت بر آن تقلید باد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 6 اسفند 1397

 

مردی به دهی سفر کرد

زنی که مجذوب سخنان او شده بود از مرد خواست تا مهمان وی باشد.

 شخص پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.

کدخدای دهکده هراسان خود را به آن شخص رسانید و گفت :

این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید !

مرد به کدخدا گفت :

یکی از دستانت را به من بده !!!

کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان آن مرد گذاشت.

آنگاه مرد گفت : حالا کف بزن !!!

کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت:

هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند ؟!!

مرد لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد،

مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند ؟!!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 5 اسفند 1397

 

خــدایـا..

یادم بده آنقدر مشغول عیب‌های خودم باشم 

که عیب های دیگران رانبینم...

یادم بده اگر کسی را بد دیدم قضاوتش نکنم، دعایش کنم..

یادم بده بدی دیدم "ببخشم" ولی بدی نکنم!

چرا که نمیدانم بخشیده میشوم یا نه...

یادم بده اگر دلم شکست نفرین نکنم، دعا کنم،

نتوانستم سکوت کنم...

یادم بده اگر سخت بگیرم "سخت میبینم"...

یادم بده به قضاوت کسی ننشینم

چرا که در تاریکی همه شبیه هم هستیم...

یادم بده چشمانم را روی بدی‌ها و تلخی‌ها ببندم چرا که

چشمان زیبا، بی‌شک زیبا میبینند...

خدای همیشگی من!!

نمیدانم امروز هستم یا فردا...

تو از ازل مرا یافته ای و من هنوز در جستجوی توام...‍

خدایا دوستت دارم و عاشقتم و به این عشق افتخار میکنم و

رضایتت را به دو عالم نمیدهم






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خــدایـا..،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 5 اسفند 1397

 

حاجی فیروزازعلائم پایان زمستان ومشاهده او رسیدن فصل

 بهاروعید نوروز را به مامژده می دهد .ولی بادیدن او شاید

 این سوال برایتان پیش آمده باشد که چرا حاجی فیروز سیاه است ؟

 

داستان حاجی فیروز

 

لباس قرمز وصورت سیاه حاجی فیروز  نشانه ی یک رسم ورسوم 

قدیمی است .رسمی که آمدن بهار و زنده شدن طبیعت را خبر می دهد.

و به قول خودش سالی یک روز این اتفاق می افتد .وبه کوچها وخیابانها 

می آید .اما این روزها حاجی فیروزها با زمان های قدیم تغییر زیادی 

کرده اند و بیشتر در حال تکدی گری هستند .این روزها در پایان سال 

افرادی با چهره سیاه و لباس قرمز می خواهند نظر مردم را جلب 

کرده و پولی از آنها بگیرند .

 

آیا حاجی فیروز در دوران باستان هم اینگونه بوده است ؟

در روزگار قدیم صورت سیاه حاجی فیروز نشان دهنده اتمام نا پاکی ها

 و سیاهی ها وبشارت و مژده آمدن بهار بوده است .و برای شاد کردن 

مردم این لباس را برتن می کرده اند ، حاجی فیروزها برای خود شغل

 و کار داشته اند .وصرفا برای شادی و آمدن نوروز این کار را می کردند .

 

و او سمبل یک فرد آزاده بوده است .او و غلامش با گفتن لطیفه باعث شاد 

شدن مردم وخنداندن آنها می شده اند.لباس سرخ حاجی فیروز یک تحول

 عظیم را بشارت می دهد .این 

نشان دهنده ی این بوده که در قدیم روح شادی و شادمانی در دل مردم 

زنده بوده است .و شاد بودن و شاد کردن از درجه ی بالایی برخوردار بوده 

است .خداوند بعد از خلق دنیا شادمانی را نیز خلق نموده است .روزهای 

نوروز که تازگی وپاکی را به بار می آورد باید با شادی آغاز شود .اگر افراد 

در این روزها شاد نباشند فرورهای مهمان خانواده خانه را ترک کرده 

و از خانه می روند .و حاجی فیروز با رقص و پای کوبی این شادی را به 

خانه ها هدیه می دهد .( چرا حاجی فیروز سیاه است )

 

 

 

 

 

حاجی فیروز و عمو نوروز

عمو نوروز و حاجی فیروز دوشخصیت اصلی ولی متفاوت در یک داستان  

هستند .نقش عمو نوروز دراین داستان ،عاشقانه است درواقع یک پیرزن 

که اصطلاحا او را ننه سرمامی نامندمنتظرآمدن اوست والبته زنی است

 که ایشان قصد ازدواج بااو را دارد این داستان به الهه وشاه نیز نسبت 

داده می شود که یک زن گمنام(ننه سرما) می خواهد با شاه(عمونوروز) 

ازدواج کند.واین ازدواج هیچوقت اتفاق نمی افتد زیرا همیشه زمانی 

که عمو نوروز میرسد،پیرزن خواب است چون آنقدر به تمیز کردن خانه

 پرداخته که ازفرط خستگی خوابش برده است درضمن در این داستان

 همیشه مرد مسافر است و زن صاحب خانه .و اما حاجی فیروز، تاریخ 

نویسان گفته اند که سیاهی صورت حاجی فیروز به این علت است که او

 از دنیای مردگان بازگشته است  ولباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش

 و حیات دوباره ایزد شهید شونده و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست

 که با خود رویش و برکت می‌آورند.

 

 

 


              همه می دونن منم ،همه می دونن اومدم

 

ارباب خودم سلام علیکم ،ارباب خودم سرتو بالا کن                         ارباب خودم من ونگاه کن ،ارباب خودم یک لطف به ما کن 

 

ارباب خودم بز بز قندی ارباب خودم چرا نمی خندی ؟               بشکن بشکنه ،بشکن    من نمی شکنم بشکن

 

اینجا بشکنم یار گله داره  اونجا بشکنم یار گله داره                      این سیاه بیچاره چقدر حوصله داره

 

 

حاجی فیروز نماد چیست؟

حاجی فیروز کیست

 

نوروز جشنی است که سابقه وتاریخچه اش برای قبل از ورود

 آریا یی ها به ایران است .وعده ی زیادی آن را از قدیمی ترین

 اعیاد می دانند .زنده یاد مهرداد بهار یکی از اسطوره شناسان

 ایرانی حاجی فیروز را یکی از بازمانده های ایزد شهر دانسته و

 مراسم سوگ سیاوش را نیز نموداری از همین آیین ارزیابی کرده است .

چهره سیاه او نماد ورود او از جهان مردگان می باشد.به تازگی در مورد

 صورت سیاه حاجی فیروز حرف هایی به گوش می رسد که از

 سر نا آگاهی است اماحاجی فیروزدرحقیقت  نماد نو شدگی زمین است 

واینکه هیچگاه در ایران باستان برده داری رواج نداشته است .ونه نماد

 تحقیر آدمهای دیگر است . حاجی فیروز نشان از دوموزی (ایزد گیاه) دارد 

كه درسرزمین زیرین حبس می شود وبا اسارت او عشق می‌‌میرد،جهان 

غرق سکوت شده وباروری متوقف می‌شود .حاجی فیروز همان نماد 

دوموزی است،برخاسته اززمین،برای باروری دوباره زمین.نمادی است 

ازسنت‌های نیک ایرانیان،سنت‌هایی که درصلح ودوستی وطبیعت

 دوستی ایرانیان نهفته است حاجی فیروز نماد شادی و شادمانی

 است که مژده آمدن بهار را می دهدوبرای شاد کردن دل مردم این 

کار را می کند .به نظر من حاجی فیروز از نظر معنوی مردم را شاد 

می کند ولی پاپا نئول غربی ها از نظر مادی این کار را انجام می دهد 

و هدایایی را به آنها می دهد و کار حاجی فیروز ما از هر نظر

 زیبا تر وارزشمند تر است .

منبع : سایت 24

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : حاجی فیروز،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 5 اسفند 1397

 

روز 21 فوریه 

روز جهانی زبان مادری است.

 

طبق دستورالعمل سازمان یونسکو:

"هر کسی که نتواند زبان مادری خود را بنویسد و بخواند بی‌سواد محسوب می‌شود.

 

"یونسکو با انتشار پوستری به مناسبت روز جهانی زبان مادری، نوشت:

"اجازه دهید راز های مان را به زبان مادری خود بیان کنیم"

 

زبان مادری، هویت انسان را شکل می‌دهد.با هم برای حفظ تنوع زبانی

و فرهنگی تلاش کنیم...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : روز جهانی زبان مادری،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 5 اسفند 1397

اسفند

خواهش پسر بچه ای ست وسط پیاده رو که:

"ماهی قرمز می خواهم!"

شوق زوجی ست که در شلوغ ترین عصر شهر به دنبال لباس نامزدی، مغازه ها را می گردند.

حال  دستفروشی ست که می تواند چند روزی بی دغدغه ی مامورین بساط کند.

قول پدری ست به دخترش که:

"بازار شب عید خوب است؛ لباس عیدت جور می شود!"

امید یک بیمار سرطانی ست به بهار؛ به رویش دوباره ی موهایش.

غرغر دخترکی ست که به اجبار مادر باید دستی به سر و روی اتاقش بکشد!

شک و تردید پیچاندن کلاس ها:

"از بیستم تا بیست و پنجم؟"

اسفند

عطر گندم هایی که کم کم باید سبز شوند...

عطر خوشی است !

بوی عیدی بوی کاغذ رنگی...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : اسفند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 5 اسفند 1397

 

وقتی ناراحتی تصمیم نگیر

 

 وقتی دیر میشه عجله نکن

 

وقتی یکیو دوسش داری زود بهش نگو بذار خودش بفهمه

 

 وقتی خیلی خوشحالی به کسی قول نده

 

 وقتی یکی دلتو شکست سر یکی دیگه تلافی نکن

 

 وقتی بغضت گرفته پیش هرکی گریه نکن شاید همون

 

دشمنت باشه از ته دل خوشحال بشه

 

وقتی با یکی قهر کردی پشت سرش حرف نزن شاید

 

دوباره بخوای باهاش دوست بشی

 

 و آخرش اینکه اگر خودت دلت پاکه,

 

فکر نکن همه مثل خودتن .!

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : وقتی ناراحتی تصمیم نگیر،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 4 اسفند 1397

 

 

خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم؛

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را؛

مبادا گم کنم اهداف زیبا را

مبادا جا بمانم از قطار موهبت هایت

 

مرا تنها تو نگذاری...

که من تنهاترین تنهام؛ انسانم

 

خدا گوید:

تو ای زیباتر از خورشید زیبایم

تو ای والاترین مهمان دنیایم

 

تو ای انســــان...!

 

بدان همواره آغوش من باز است

 

شروع كن...

یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : من تنهاترین تنهام؛ انسانم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 4 اسفند 1397

 

تفکر

 

ﻣـﺮﺩﯼ ﺑـﻪ ﺯﻧـﺶ ﮔـﻔـﺖ: "ﻧـﻤـﯿﺪﺍﻧـﻢ ﺍﻣـﺮﻭﺯ ﭼـﻪ ﻛـﺎﺭ ﺧـﻮﺑـﯽ

 ﺍﻧـﺠـﺎﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﻛـﻪ ﯾـﻚ فرشته ﺑـﻪ ﻧـﺰﺩﻡ ﺁﻣـﺪ ﻭ ﮔـﻔـﺖ ﻛـﻪ ﯾـﻚ

 ﺁﺭﺯﻭ ﻛـﻦ ﺗـﺎ ﻣـﻦ ﻓـﺮﺩﺍ ﺑـﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺵ ﻛـﻨـﻢ"!

 

ﺯﻥ ﺑـﻪ ﺍﻭ ﮔـﻔـﺖ: "ﻣـﺎ ﻛـﻪ 16 ﺳـﺎﻝ ﺍﺟـﺎﻗـﻤـﻮﻥ ﻛـﻮﺭﻩ ﻭ ﺑـﭽـﻪ ﺍﯼ 

ﻧـﺪﺍﺭﯾـﻢ، ﺁﺭﺯﻭ ﻛـﻦ ﻛـﻪ ﺑـﭽـﻪ ﺩﺍﺭ ﺷـﻮﯾـﻢ.

 

ﻣـﺮﺩ ﺭﻓـﺖ ﭘـﯿـﺶ ﻣـﺎﺩﺭﺵ ﻭ ﻣـﺎﺟـﺮﺍ ﺭﺍ ﺑـﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺗـﻌـﺮﯾـﻒ‌ ﻛـﺮﺩ، 

ﻣـﺎﺩﺭﺵ ﮔـﻔـﺖ: "ﻣـﻦ ﺳـﺎﻟـﻬـﺎﺳـﺖ ﻛـﻪ ﻧـﺎﺑـﯿـﻨـﺎ ﻫـﺴـﺘـﻢ،

 ﭘـﺲ ﺁﺭﺯﻭ ﻛـﻦ ﻛـﻪ ﭼـﺸـﻤـﺎﻥ ﻣـﻦ ﺷـﻔـﺎ ﯾـﺎﺑـﺪ"

 

ﻣـﺮﺩ ﺍﺯ ﭘـﯿـﺶ ﻣـﺎﺩﺭﺵ ﺑـﻪ ﻧـﺰﺩ ﭘـﺪﺭ ﺭﻓـﺖ، ﭘـﺪﺭﺵ ﺑـﻪ ﺍو ﮔـﻔـﺖ: 

"ﻣـﻦ ﺧـﯿـﻠـﯽ ﺑـﺪﻫـﻜـﺎﺭﻡ ﻭ ﻗـﺮﺽ ﺯﯾـﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻓـﺮﺷـﺘـﻪ 

ﺗـﻘـﺎﺿـﺎﯼ ﭘـﻮﻝ ﺯﯾـﺎﺩﯼ ﻛـﻦ"

 

ﻣـﺮﺩ ﻫـﺮﭼـﻪ ﻓـﻜﺮ ﻛـﺮﺩ, ﻫـﻮﺍﯼ ﻛـﺪﺍﻣـﺸـﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺷـﺘـﻪ ﺑـﺎﺷـﺪ، 

ﻛـﺪﺍﻡ ﯾـﻚ ﺍﺯ ﺍﯾـﻦ ﺍﻓـﺮﺍﺩ ﺗـﻘـﺪﻡ ﺩﺍﺭﻧـﺪ، ﺯﻧـﻢ؟ ﻣـﺎﺩﺭﻡ؟ ﭘـﺪﺭﻡ؟

 

ﺗـﺎ ﻓـﺮﺩﺍ ﺭﺍﻩ ﭼـﺎﺭﻩ ﺭﺍ ﭘـﯿـﺪﺍ ﻛـﺮﺩ ﻭ ﺑـﺎ ﺧـﻮﺷـﺤـﺎﻟـﯽ ﺑـﻪ ﭘـﯿـﺶ 

فرشتهﺭﻓـﺖ ﻭ ﮔـﻔـﺖ:

 "ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﻛـﻪ ﻣـﺎﺩﺭﻡ ﺑـﭽـﻪ‌ﺍﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮔـﻬـﻮﺍﺭﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﻃـﻼ ﺑـﺒـﯿـﻨـﺪ“





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تفکر،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 4 اسفند 1397

 

بزرگ شدیم و فهمیدیم که شربت دوا، آب میوه نبود.

بزرگ شدیم و فهمیدیم که چیزهای ترسناک تر از تاریکی هم هست

بزرگ شدیم به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده ی مادر 

هزار گریه بود و پشت هر قدرت پدر یک بیماری نهفته

 

بزرگ شدیم و فهمیدیم که مشکلات ما دیگر در حد یک

 بازی کودکانه نیست

و دیگر دستهای ما را برای عبور از جاده نخواهند گرفت.

بزرگ تر که شدیم، فهمیدیم که این تنها ما نبودیم که

 بزرگ شدیم؛ بلکه والدین ما هم همراه با ما بزرگ شده اند 

و چیزی نمانده که بروند! شاید هم رفته باشند.

خیلی بزرگ شدیم تا فهمیدیم که دلیل چین و چروک

 صورت مادر و پدر نگرانی از آینده ما بود.

خیلی بزرگ شدیم تا فهمیدیم سخت گیری مادر عشق بود،

غضبش عشق بود

 

و خیلی بزرگتر شدیم تا فهمیدیم زیباتر از لبخند پدر، 

استواری قامت اوست. 

سرشان سلامت






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : خیلی بزرگتر شدیم تا فهمیدیم زیباتر از لبخند پدر، استواری قامت اوست.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 4 اسفند 1397


( کل صفحات : 230 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز