مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

اگر یک روز

یک ساعت

قرار باشد همه چیز به یک چیز تبدیل شود

برترین آنها "مهرورزیدن" است..

 

فئودور داستایوفسکی






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : فئودور داستایوفسکی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 10 تیر 1398

 

از چشم‌هایتان طوری استفاده کنید که گویی فردا دچار 

نابینایی خواهید شد و همین شیوه را می‌توان برای سایر

 حواس به کار گرفت. صداهای موسیقی، آواز پرنده و نغمه‌های 

پرشور ارکستر را بشنوید؛ چنان که گویی فردا دچار ناشنوایی 

خواهید شد. هر چیزی را که می‌خواهید لمس کنید، گویی که 

فردا حس لامسه خود را از دست خواهید داد. عطر گل ها را بو 

کنید و مزه غذاها را با هر لقمه بچشید، چنان که گویی فردا 

هرگز نمی‌توانید بو کنید یا هر چیزی را بچشید.

از هر حس بیش‌ترین استفاده را ببرید.

 

هلن کلر






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : هلن کلر،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 10 تیر 1398

 

دخترها را پرورش می دهیم.

زمانی که دختر 3 ساله در عروسی با لباس سفید می رقصد می گوییم:

 «انشاءالله عروس شوی

زمانی که 15 ساله شد گفته می شود:

«کی می شود که خوشبختی تو را ببینم دخترم؟

 

زمانی که 25 ساله شد در عروسی گفته می شود:

 «انشاءالله که بخت تو هم باز شود

 یعنی چه؟ یعنی اینکه در این دوران بخت تو بسته بود و یک رویدادی

 رخ می دهد و ناگهان درهای سعادت باز می شود

 و تو از فردای روز ازدواج خوشبخت می شوی!

 

سندرم سیندرلا یعنی همین

 یعنی اینکه سواری با اسب های سفید و کالسکه طلایی به دنبال 

دختر می آید و خوشبختش می کند.

 

با این تفکر سیندرلایی پس من از فردای عقد نیازی به تلاش ندارم 

و همه چیز مهیاست و نیازهای من برآورده خواهد شد

 

یعنی آموزشی داده نشده که از فردای ازدواج، زندگی مانند موتور

 هندلی خواهد بود که شما باید تا 50 سال این هندل را صبح اول 

وقت و در هوایی زمستانی که اتفاقا موتور یخ زده بایستی با زور

 و بدبختی روشن کنید و تا شب بچرخانید تا صبح فردا که دوباره

 این فرایند تکرار خواهد شد...

 

زندگی به این صورت نیست که همینطوری چرخ آن بچرخد. 

این چیزها را از کودکی به دخترهایمان یاد بدهیم

 

دكتر سلیمى






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : دخترها را پرورش می دهیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 10 تیر 1398

 

هیچکس قفل

بدون کلید نمی‌سازد

اگر قفلی در زندگیت میبینی

شک نکن اون قفل

کلیدی هم داره

کلید خیلی از قفلهای

زندگی سه چیز است

صبر ، آرامش و توکل






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : هیچکس قفل بدون کلید نمی‌سازد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 9 تیر 1398

 

"الگوی زیبایی برای دیگران باش"

 

سعی کن کسی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد.

از ایمان سخن نگو! بگذار از نوری که بر چهره داری، آن را احساس کند.

از عقیده برایش نگو! بگذار با پایبندی تو آن را بپذیرد.

از عبادت برایش نگو! بگذار آن را جلوی چشمش ببیند.

از اخلاق برایش نگو! بگذار آن را از طریق مشاهده ی تو بپذیرد.

از تعهد برایش نگو! بگذار با دیدن تو، از حقیقت آن لذت ببرد.

 

"بگذار مردم با اعمال تو خوب بودن را بشناسند...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : "الگوی زیبایی برای دیگران باش"،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 9 تیر 1398

 

امتحان پایانى درس فلسفه بود. 

استاد فقط یك سؤال مطرح كرده بود! 

سؤال این بود:

شما چگونه مى‌توانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟


تقریباً یك ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ‌هاى

 خود را در برگه امتحانى‌شان بنویسند، به غیر از یك دانشجوى 

تنبل که تنها 10 ثانیه طول كشید تا جواب را بنویسد!

چند روز بعد كه استاد نمره‌هاى دانشجویان را اعلام كرد،

آن دانشجوى تنبل بالاترین نمره كلاس را گرفته بود!!

او در جواب فقط نوشته بود :«كدام صندلى؟

نتیجه:مسائل ساده را پیچیده نكنید!

 

گابریل گارسیا مارکز






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مسائل ساده را پیچیده نكنید!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 9 تیر 1398

 

صبر نکن 

ثروتمند بشی تا خوشحال شی؛

خوشحالی،خودش مجانیه!!

 

جرج کلونی






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : صبر نکن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 9 تیر 1398

 

درد آنجاست، 

در میان پارگی لباس یک زن، 

مردم فقط برهنگی او را می‌بینند

 و نه فقرش را..

 

گاندی






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : درد آنجاست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 9 تیر 1398

 

آدم بیست درصدی کیست؟

آدم بیست درصدی عبارت است ...

از یک حضور کمرنگ در زندگی ”دیگری....

کسی که نه می تواند...

 یک آدم صد درصدی پررنگ باشد ...

که وقتی ”دیگری“ دلتنگ است ...

او را دریابد...

ببرد کافه یا دور دور ...

و بگوید ”دیگری

دیوانه غصه نخور من اینقدر می مانم ...

تا حال دل تو خوب خوب بشود...

 و نه دلش می آید که برود و کلا نباشد ...

تا بلکه یک آدم صد در صدی مناسب...

 بیاید توی زندگی ”دیگری.

 آدم های بیست درصدی...

 بدون اینکه بدانند ...

برای ”دیگری“ فضایی می سازند ...

که ”دیگری“ بینوا نداند ..

خودش با پای خودش برود یا بماند؟

یکجور بلاتکلیفی بین ماندن و رفتن...

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : آدم بیست درصدی کیست؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 8 تیر 1398

 

تا سال 1954، باور تمام دنیا بر این بود که انسان با توجه به

 محدودیت های فیزیکی که دارد ، هیچ گاه نخواهد توانست 

یک مایل را زیر 4 دقیقه بدود! تا اینکه راجر بنستر در مسابقه ای،

 یک مایل را در کمتر از 4 دقیقه دوید!

 

از آن پس در مدت یکسال، حدود 20 هزار نفر این رکورد را زدند

 و کم کم این کار به سطح دبیرستانها کشیده شد!!

چه چیزی فرق کرد در عرض یکسال؟

هیچ چیز، جز یک کلمه، “باور”، باور به شدن، باور به امکان

 

"باورتان را تغییر دهید تا زندگیتان تغییر كند "






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : "باورتان را تغییر دهید تا زندگیتان تغییر كند "،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 8 تیر 1398

 

 

گذشته را رها کن برود

 

فرض بفرمایید یک کسی به من چاقو زده

 به ظلم به زور یا به ناحق.

درستش این است که من بروم بیمارستان و از دکتر بخواهم


 این چاقو را دربیاورد و از او خواهش کنم کاری کند که جایِ زخم هم نماند


 

 اما بعضی از ما دلمان می‌خواهد این چاقو را همانگونه در بدنمان نگه

 داریم و یا هزار بار آن را دربیاوریم و دوباره به خودمان بزنیم!

 این کار بیماری و گرفتاری است.

 

یا فرض کنید یک ماشین سرِ چهارراه به من می‌زند و میرود؛

 حالا قرار است من تا آخرِ عمرم سرِ چهارراه بنشینم وگره کنم 

بگویم ببینید این با من چه کرد؟!

من باید خیلی ابله باشم که این کار را بکنم.

 

بنابراین وقتی ما مدام به گذشته فکر می‌کنیم مثلِ این است که 

یک نفر پای من را شکسته است و من پای شکسته‌ام را نگه میدارم 

و آن را به همه هم نشان میدهم!

و عجیب تر اینکه پایم را درست میکنم و دوباره آن را می‌شکنم.

 برای این که دردِ دفعه دوم بیشتر است.

این کار را نکنید.رهایش کنید برود پی کارش

دکتر هلاکویی






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : گذشته را رها کن برود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 8 تیر 1398

 

اگر بشر با شر قرین شود

به ورطه تباهی می رود

و اگر تنها به خیر بگراید

از حقیقت واقعی و کلی جهان

بی خبر می ماند.

آدمی تا بدی و ظلمت را فهم نکند،

نمی تواند نیکی و روشنائی را

چنانکه باید دریابد.

 

هرمان هسه






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اگر بشر با شر قرین شود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 8 تیر 1398

 

 

برایِ جمعه‌ها برنامه‌ی ویژه‌ای بگذاریم

 

چون خطِ پایانِ یک هفته دویدن است

 

وقتِ حساب و کتابِ هفته‌ای است که

 

به پایان نزدیک می‌شود 

 

خیلی هم به خودمان سخت نگیریم

 

بالاخره جمعه‌ها وقتی برایِ تجدید قوا هم هست

 

جمعه‌ها تلاش تعطیل نمی‌شود

 

تنها رنگش عوض می‌شود

 

از اول هفته تلاش می‌کنیم برایِ کار کردن

 

امروز تلاش کنیم برایِ وقت گذراندن

 

کنارِ آنان‌که دوست‌ِشان داریم 

 

تلاش کنیم برایِ زیباسازیِ زندگیِ آنان‌که

 

رنگِ شادی را کم دارند

 

از جعبه‌ی مداد رنگیِ زندگی‌ِمان

 

رنگ‌هایی که فراموش کرده‌ایم را

 

بیرون بیاوریم  

 

اصلا جمعه‌ها مالِ رنگی از زندگی است

 

که روزهایِ دیگر به خاطرِ مشغله‌های‌ِمان

 

فراموشش کرده‌ایم

 

جمعه‌ها رنگ‌هایِ فراموش شده را بیرون بیاوریم

 

و با آن‌ها یک نقاشی به یاد ماندنی از زندگی بکشیم...






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : برایِ جمعه‌ها برنامه‌ی ویژه‌ای بگذاریم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 8 تیر 1398

 

 

تو مهربان باش

بگذار بگویند 

ساده است!

 فراموش کار است!

زود میبخشد... 

سال هاست دیگر کسی در این سرزمین، ساده نیست...

اما تو تغییر نکن!

تو خودت باش ونشان بده

آدمیّت هنوزنفس می کشد...

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : آدمیّت هنوزنفس می کشد...، تو مهربان باش،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 7 تیر 1398

 

 

 

مردی میگفت: خانمم همیشه میگفت دوستت دارم. من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم... ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند. همیشه شیطنت داشت. ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم: مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقمند است؟ یک شب کلافه بود، یا دلش میخواست حرف بزند.

 

میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمی‌شد مفصل صحبت کنم، من برای فرار از حرف گفتم میبینی که وقت ندارم، من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانند کنه به من میچسبی... گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی ... این را که گفت از کوره در رفتم،

 

گفتم خدا کنه تا صبح نباشی... بی اختیار این حرف را زدم.. این را که گفتم خشکش زد، برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست... بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم، موهای بلندش رها بود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت، در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ... نفس عمیقی کشید و خوابیدیم .. آن شب خوابم عمیق بود، اصلا بیدار نشدم... از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام... هزاران سوال ذهنم را میخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ... گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میتواند یک نفر را... مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!

 

همسرم دیگر بیدار نشد، دچار ایست قلبی شده بود... شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق می آمدم از دیدنش اما در ظاهر ،نه... شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم، اما طبق معمول وقتش را نداشتم .. بعدها کارهایم روبراه شد، حالا همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ... من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت... بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم، کشوی کنار تخت را باز کردم، یک نامه آنجا بود، پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد،... خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی، چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم ... آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد... حالا هرشب لباسش را در آغوش میگیرم و هزاران بار از او معذرت میخواهم اما او آنقدر  دلخور است که تا ابد جوابم را نخواهد داد...  حالا فهمیدم، گاهی به یک حرف چنان دلی میشکند که قلبی از تپش می ایستد. باید بیشتر مواظب حرفها بود. که گاهی-چقدر زود دیر میشود...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خانمم همیشه میگفت دوستت دارم.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 7 تیر 1398


( کل صفحات : 268 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   

صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز