مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

یک روز یک دختر کوچک کنار یک کلیسای محلی ایستاده بود، 

دخترک قبلا یکبار آن کلیسا را ترک کرده بود، چون به شدت شلوغ بود.

 

همان طورکه از جلوی کشیش رد می شد، با گریه گفت:من میتونم 

به کانون شادی داخل کلیسا بیام!"

 

کشیش با نگاه کردن به لباس های پاره، کهنه و کثیف او تقریباً 

توانست علت را حدس بزند و دست دخترک را گرفت و به داخل

 برد و جایی برای نشستن او در کلاس کانون شادی پیدا کرد.

 

دخترک از اینکه برای او جا پیدا شده بود، بی اندازه خوشحال بود 

و شب موقع خواب به بچه هایی که جایی برای خواب نداشتند، 

فکر می کرد.

 

دو سال بعد، آن دختر کوچولو در همان آپارتمان فقیرانه اجاره ای

 که داشتند، بر اثر بیماری فوت کرد.والدین او با همان کشیش 

خوش قلب تماس گرفتند، تا کار های کفن و دفن دخترک را انجام دهد.

 

در حالی که داشتند بدن کوچکش را جا به جا می کردند ،

 یک کیف پول قرمز چروکیده و رنگ و رو رفته پیدا کردند که به 

نظر می رسید دخترک آن را از آشغال های دور ریخته شده، پیدا کرده باشد.

 

داخل کیف 57 سنت پول و یک کاغذ وجود داشت که روی ان با یک 

خط بچگانه قشنگ نوشته شده بود:

"ااین پول برای کمک به کلیسای کوچکمان است، برای اینکه کمی

 بزرگتر شود، تا بچه های بیشتری بتوانند به کانون شادی بیایند."

 

این پول تمام مبلغی بود که آن دختر توانسته بود در طول دو سال 

به عنوان هدیه ای پر از محبت برای کلیسا جمع کند.

 

وقتی که کشیش با چشم های پر از اشک نوشته را خواند، به سرعت 

سمت کلیسا رفت و قصه فداکاری و از خود گذشتگی آن دختر را تعریف کرد.

 

او انگیزه افراد کلیسا را برانگیخت تا پول کافی فراهم کنند تا بتوانند 

کلیسا را بزرگتر بسازند. اما داستان اینجا تمام نشد.

 

یک روزنامه که از این داستان خبردار شد ، آن را چاپ کرد، بعد از

 آن یک دلال معاملات ملکی مطلب روزنامه را خواند و قطعه زمینی 

را به کلیسا پیشنهاد کرد که هزاران دلار ارزش داشت.

 

وقتی به آن مرد گفته شد که آنها توانایی خرید زمینی به آن مبلغ را 

ندارند، او حاضر شد، زمینش رابه قیمت 57 سنت به کلیسا بفروشد.

 

اعضای کلیسا مبالغ بسیاری هدیه کردند و پولهای زیادی هم از دور

 و نزدیک به دست آنها می رسید .در عرض پنج سال هدیه آن دختر 

کوچولو تبدیل به 250.000 دلار شد!

 

اگر شما گذرتان به شهر فیلادلفیا خورد، به کلیسای

Temple Baptist Church

که 3300 نفر ظرفیت دارد سری بزنید و همچنین از دانشگاه

Temple University

که تا به حال هزاران فارغ التحصیل داشته نیز دیدن کنید.

همچنین بیمارستان سامری نیکو

( Good Samaritan Hospital )

و مرکز " کانون شادی " که صدها کودک زیبا در آن هستند را ببینید.

 

مرکز " کانون شادی " به این هدف ساخته شد که هیچ کودکی در 

آن حوالی روز های یکشنبه را خارج از آن محیط باقی نماند.

 

در یکی از اتاق های همین مرکز می توانید، عکسی از صورت زیبا و 

شیرین آن دخترک ببینید که با 57 سنت پولش، که با نهایت فداکاری

 جمع شده بود، چنین تاریخ حیرت انگیزی را رقم زد.

 

در کنار آن، تصویری از آن کشیش مهربان، دکتر راسل اچ. کان ول 

که نویسنده کتاب " گورستان الماس ها " است، به چشم می خورد.

 

این یک داستان حقیقی بود که نشان می دهد كه اگر خداوند اراده 

كند، قادر است که چه کار هایی را با هزینه ای اندك ولی پشتوانه ای

 بزرگ مانند "قلب مهربان آن كودك" به انجام برساند.

 

لطفا، مراقب نیتهای خود باشید كه سرنوشتتان را رقم میزنند.

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مراقب نیتهای خود باشید كه سرنوشتتان را رقم میزنند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 21 مهر 1398

 

اگر عمری باشد

 

اگر عمری باشد، پس از این هیچ فضیلتی را هم‌پایه مهربانی 

با آدمیزادگان نمی‌شمارم.

 

اگر عمری باشد، کمتر می‌گویم و می‌نویسم و بیشتر می‌شنوم 

و می‌خوانم.

اگر عمری باشد، پس از این خویش را بدهکار هستی و

 هستان می‌شمارم نه طلبکار.

 

اگر عمری باشد، پس از این در هیچ انتخاباتی شرکت نمی‌کنم 

که به تیغ نظارت استصوابی اخته شده است.

 

اگر عمری باشد، دیگر به هیچ سیاست‌مداری وکالت بلاعزل نمی‌دهم.

 

اگر عمری باشد، دیگر هیچ عدالت کوچکی را در هوس رسیدن به 

عدالت بزرگ‌تر قربانی نمی‌کنم.

 

اگر عمری باشد، دیگر با دو گروه بحث و گفت‌وگو نمی‌کنم:

آنان که از عقیده خویش منفعت می‌برند

و آنان که از اندیشه خویش، پیشه ساخته‌اند.

 

اگر عمری باشد،

عدالت را فدای عقیده،

و آرزو را فدای مصلحت،

و عمر را در پای خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها قربان نمی‌کنم.

 

اگر عمری باشد، چندان در خطا و کوتاهی‌های دیگران نمی‌نگرم 

که روسیاهی خود را نبینم.

 

اگر عمری باشد، از دین‌ها تنها مذهب انصاف را برمی‌گزینم و 

از فلسفه‌ها آن را که سربه‌هوا نیست و چشم به راه‌های زمینی دارد.

 

اگر عمری باشد، هیچ ظلمی را سخت‌تر از تحقیر دیگران نمی‌شمارم.

 

اگر عمری باشد، در پی هیچ عقیده و ایمانی نمی‌دوم. در خانه 

می‌نشینم تا ایمانی که سزاوار من است به سراغم آید.

 

اگر عمری باشد، هر درختی را که دیدم در آغوش می‌گیرم،

 هر گلی را می‌بویم، و هر کوهی را بازیگاه می‌بینم و تنها یک 

تردید را در دل نگه می‌دارم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب آن.

 

اگر عمری باشد، سیاست‌مداران را از دو حال بیرون نمی‌دانم: 

آنان که دروغ را به راست می‌آرایند و آنان که راست را به دروغ می‌آلایند.

 

اگر عمری باشد، همچنان برای آزادی و آبادی کشورم می‌کوشم.

 

اگر عمری باشد، رازگشایی از معمای هستی را به کودکان کهنسال می‌سپارم.

 

اگر عمری باشد، از هر عقیده‌ای می‌گریزم، چونان گنجشک از چنگال عقاب.

 

اگر عمری باشد، در جنگل‌های بیشتری گم می‌شوم؛ کوه‌های بیشتری

 را می‌نوردم؛ ساعت‌های بیشتری به امواج‌ دریا خیره می‌شوم؛ 

دانه‌های بیشتری در زمین می‌کارم و زباله‌های بیشتری از روی زمین برمی‌دارم.

 

اگر عمری باشد، کمتر غم نان می‌خورم و بیشتر غم جان می‌پرورم.

 

اگر عمری باشد، دیگر هیچ گنجی را باور نمی‌کنم جز گنج گهربار کوشش و زحمت.

 

اگر عمری باشد، برای خشنودی، منتظر اتفاقات خوشایند نمی‌نشینم.

 

اگر عمری باشد، خدایی را می‌پرستم که جز محراب حیرت، در شاُن او نیست.

 

اگر عمری باشد، قدر دوستان و عزیزانم را بیشتر می‌دانم.

رضا بابایی






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : اگر عمری باشد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 19 مهر 1398

 

گفتی چه دلگشاست افق در طلوع صبح

گفتم که چهره ی تو از آن دلگشاتر است

 

گفتی که با صفاتر از این نوبهار چیست؟

گفتم جمال دوست، بسی با صفاتر است

 

فریدون مشیری






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : با صفاتر از این نوبهار چیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 19 مهر 1398

 

 

تنها کسی که با من درست رفتار می کند خیاطم است

 که هر بار که مرا می بیند . اندازه های جدیدم را می گیرد ؛

 بقیه به همان اندازه قبلی چسبیده اند و 

توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم.

 

 

 

 

 

 جرج برناردشاو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تنها کسی که با من درست رفتار می کند خیاطم است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 19 مهر 1398

 

من ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺟﻨﮕﺠﻮﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﺒﻮﺩﻡ ،

 

ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻫﺮﺑﺎﺭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺷﻠﯿﮏ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ

 

ﺑﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﯼ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﺷﻤﻦ ﻓﮑﺮ مىﮐﺮﺩﻡ :

 

ﻫﻤﺴﺮ ﻋﺰﯾﺰﻡ

 

ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻣﺎﻥ ﺑﮕﻮ

 

ﭘﺪﺭﺕ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺸﺖ

 

 

 

داود سوران

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : من ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺟﻨﮕﺠﻮﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﺒﻮﺩﻡ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 19 مهر 1398

 

ما فقط می‌خواستیم دنیا رو به جای بهتری تبدیل کنیم...

 

بهتر؟!

 

بهتر، هیچ وقت معناش این نیست که بهتر برای همه. 


همیشه معناش اینه که:

 

"بدتر برای یک عده"

 

 

 


سرگذشت ندیمه

 

مارگارت آتوود






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ما فقط می‌خواستیم دنیا رو به جای بهتری تبدیل کنیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 18 مهر 1398

 

 

در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا یک دانشجوی 

دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی

 است،سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند.

 سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند 

می‌شود تا آنها را بیاورد.

وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد 

سیاه‌پوست آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!

بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و

 عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند.

اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد 

که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و 

حریم خصوصی آشنا نیست.

او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول 

کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد.

در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی

 دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه 

به او پاسخ می‌دهد.

دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت

 لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود.

به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام 

بخشی از کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد 

و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛

مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.

آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد.

و اینجاست که کمی آنورتر پشت سر مرد سیاه‌پوست، در کنار میز

 بغلی کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند !

و ظرف غذایش را که دست‌ نخورده و روی آن یکی میز مانده است.!!

توضیح پائولو کوئلیو:

من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر 

دیگران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی

 پایین‌مرتبه می‌دانند.

داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های

 خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس 

سَروَری دارند.

چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم،

 وگرنه احتمال دارد مثل کوته فکران رفتار کنیم؛

مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است،

در حالی که آفریقاییِ دانش‌ آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد .

: زمین بهشت می شود...

روزیكه مردم بفهمند هیچ چیز عیب نیست جز قضاوت ومسخره 

كردن دیگران...! هیچ چیز گناه نیست جز حق الناس..!

هیچ چیز ثواب نیست جز خدمت به دیگران. ...!

هیچ كس اسطوره نیست الا در مهربانى و انسانیت...!

هیچ دینى با ارزشتر از انسانیت نیست...!

هیچ چیز جاودانه نمی ماند جز عشق...!

هیچ چیز ماندگار نیست جز خوبى ...

 

پائولو کوئیلو






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : هیچ چیز ماندگار نیست جز خوبى،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 18 مهر 1398

 

 

 

وقتی گلوله به سرباز می خورد

سرباز نمی میرد

 

مادرش می میرد

پدرش می میرد

خواهرانش می میرند

و معشوقه ای

و بوسه ای

و کودکی

 

گلوله سرباز را نه ؛ یک نسل را می کشد.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : وقتی گلوله به سرباز می خورد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 18 مهر 1398

 

هزارپایی بود وقتی می رقصید جانوران جنگل گرد

 او جمع می شدند تا او را تحسین کنند

همه، به استثنای یکی که ابداً رقص هزارپا را دوست نداشت

 یک لاک پشت حسود

 

او یک روز نامه ای به هزارپا نوشت :

ای هزارپای بی نظیر! من یکی از تحسین کنندگان بی قید و 

شرط رقص شماهستم. و می خواهم بپرسم چگونه می رقصید.

 آیا اول پای ۲۲۸ را بلند می کنید و بعد پای شماره ۵۹ را؟ 

یا رقص را ابتدا با بلند کردن پای شماره ۴۹۹ آغاز می کنید؟

در انتظار پاسخ هستم ، با احترام تمام، لاک پشت

 

 هزار پا پس از دریافت نامه در این اندیشه فرو رفت که بداند

 واقعا هنگام رقصیدن چه می کند؟

 و کدام یک از پاهای خود

 را قبل از همه بلند می کند؟

 و بعد از آن کدام پا را؟

 متاسفانه هزار پا بعد از دریافت این نامه دیگر هرگز 

موفق به رقصیدن نشد!

 

سخنان بیهوده دیگران ازروی بدخواهی و حسادت می تواند 

بر نیروی تخیل ما غلبه کرده ومانع پیشرفت وبلند پروازی ما شود

 

یوستین گاردر

دنیای سوفی

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : رقص هزار پا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 17 مهر 1398

 

به خاطر بسپار  ...

زندگی بدون چالش ؛ مزرعه بدون

حاصل است.

تنها موجودی که با نشستن به

موفقیت می رسد؛ مرغ است.

 

زندگی ما با " تولد" شروع نمی شود؛

با "تحول" آغاز میشود.

لازم نیست "بزرگ " باشی تا "شروع کنی"،

شروع کن تا بزرگ شوی ...

 

باد با چراغ خاموش کاری ندارد

اگر در سختی هستی بدان که روشنی...

جان ماکسول 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : باد با چراغ خاموش کاری ندارد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 17 مهر 1398

 

مقصر دانستن دیگران همیشه خیلی آسان است. 

میتوانی تمام عمرت را به مقصر دانستن دنیا بگذرانی، 

اما بِدان مسئولیت تمام موفقیت ها یا شکست هایت

 فقط با خودت است‌. 

 

 

پائولوكوئلیو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مقصر دانستن دیگران،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 17 مهر 1398

 

 

                  دنیا همه هیچ و

اهل دنیا همه هیچ

ای هیچ برای هیچ

بر هیچ مپیچ..

دانی که پس از عمر

چه ماند باقی

مهر است و محبت است و

باقی همه هیچ...

 

مولانا






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : دنیا همه هیچ و،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 17 مهر 1398

 

اگر بتوانم دلی را از شکستن باز دارم، بیهوده نزیسته ام. 

اگر بتوانم رنجی را بکاهم، یا دردی را مرهم نهم یا 

مرغکی رنجور را به آشیانه باز آورم، حاشا حاشا، 

که بیهوده نزیسته ام.

 

 امیلی دیکنسون






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مهر 1398

 

سعادتمند زیستن، یعنی «با مصیبت کمتر زیستن»، یعنی 

زندگی تحمل‌پذیر را فهمیدن. کسی که می‌خواهد زندگی‌اش 

را از دیدگاه فلسفی جمع‌بندی کند، بهتر است صورت‌حساب 

را بر مبنای ‌بلایایی که از آنها گریخته است بنویسد، نه بر مبنای

 لذت‌هایی که از آنها بهره‌مند شده است.

 

آرتور شوپنهاور

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : سعادتمند زیستن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مهر 1398

 

خدایا

سپاس برای

تمام شبهای زیبا

و غروب هایی که دیدم

برای شکیبایی و

صبری که به من دادی که اجازه داد

لحظه های بزرگ اندوه را

تحمل کنم

به تو توسل می کنم واز تو مدد میجویم

و به تو اعتماد میکنم

الهی ، رضایت تو مراکفایت است و تو مرا تائید کنی 

مرا بس است..هیچ نیازی به هیچکس جز تو ندارم

راههای ناهموار زندگی ام را با تدبیر خودت هموار 

کن ای بخشنده ی بی همتا

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خدایا سپاس برای تمام شبهای زیبا و غروب هایی که دیدم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 16 مهر 1398


( کل صفحات : 294 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو