مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها

 

 

"تنهایی"

به این معنی نیست که دورت خالی از آدم باشه و کسی رو

 نداشته باشی که باهاش خلوتتو بهم بزنی و

باهاش بری گردش...

 

اتفاقا برعکس،

گاهی اوقات دورت پر از آدمِ!

 

اما...

 

از بینِ تمومِ آدم های اطرافت

کسی نیست که وقتی دلت غصه داشت برات تسکین باشه

کسی که تو بغل بِگیریش و از غمِ دلت بگی و یک دل سیر بباری...

 

تنهایی یعنی بینِ آدم های اطرافت

کسی نباشه که وقتی بهت نیاز نداره ازت خبر بگیره و جویای احوالت باشه...

 

گاهی اوقات آدم انقدر تو شلوغیا احساس تنهایی میکنه که خلوتشُ ترجیح میده...

 

گاهی اوقات تنها نشستن توی یک اتاق تاریک برات لذت بخش تر

 از بودن با آدم هایی میشه که تا وقتی که بهت نیاز دارن کنارتن...

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397

 

ای پروردگار من

 بسوی تو این است؛

که ریشه درماندگی را از وجود من برکنی.

به من آن توانایی را اعطا کنی

که غم و شادی را در نهاد خویش پذیرا شوم.

به من آن نیرو را ارزانی بداری

تا عشقم را در خدمت به دیگران ،

ثمر بخش گردانم.

به من آن قدرت را ببخشائی

که هرگز ضعیفی را نیازارم

و برابر نیرومند مغروری زانو نزنم.

به من آن توان را کرامت کنی

که اندیشه ام را والاتر از این حقارتهای روزانه زندگی نگاه دارم .

و به من آن اراده را بدهی که در برابر اراده تو ،

 با خشنودی سربندگی فرو آورم.

آمین

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ای پروردگار من،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397

 

زن و شوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. 

آنها از صمیمقلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان:

 “یواشتر برو من می ترسم” مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره!

 زن جوان: “خواهش می کنم، من خیلی میترسم.

” مردجوان: “خوب، اما اول باید بگی دوستم داری!

” زن جوان: 

“دوستت دارم، حالا میشه یواشتر برونی؟

” مرد جوان: 

“مرا محکم بگیر” زن جوان: “خوب، حالا میشه یواشتر؟

” مرد جوان: “باشه، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری

 و روی سرت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.”

روز بعد روزنامه ها نوشتند برخورد یک موتورسیکلت با

 ساختمانی حادثه آفرید. در این سانحه که بدلیل بریدن

 ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند

 و دیگری در گذشت.

مرد از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن 

را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و 

خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و 

خودش رفت تا او زنده بماند

 و این است عشق واقعی

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : این است عشق واقعی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397

 

 

 ﺣﺎﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ،

ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﭼﺸﻢ ﮔﺸﻮﺩﻥ،

ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﻡ ...

 

ﺣﺎﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ،

ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺭﺍ ﺁﺭﺯﻭ ﮐﺮﺩﻡ ...

 

ﺣﺎﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ،

ﭼﻮﻥ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ،ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ

ﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﺭﺍﻫﯽ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺼﻮﺭﺕ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮔﻨﺠﺪ ...

 

ﺣﺎﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ،

ﺯﯾﺮﺍ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ، ﺣﺎﺻﻞ ﺗﺠﺴﻢ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

ﻭ ﻣﻦ ﺧﯿﺮ ﻣﺤﺾ، ﺛﺮﻭﺗﯽ ﻻﯾﺰﺍﻝ، ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻭ ﻋﺸﻖ ﻏﯿﺮ ﻣﺸﺮﻭﻁ ﺭﺍ

ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﻃﺎﻟﺒﻢ،

 

ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺑﺘﺮﺳﻢ ….

ﻣﻦ ﺩﺭ ﺑﺮﮐﺖ ﻭ ﺍﻣﻨﯿﺘﻢ …..

 

ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﭙﺎﺳﮕﺰﺍﺭ ﺑﺎﺷﯿﻢ ….

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻣﻴﻜﻨﻢ

 

ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ﺳﭙﺎﺱ ….

ﺑﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﺴﺘﯽ ﻧﻮﺍﺯﺷﻢ ﮐﺮﺩ

ﺳﭙﺎﺱ ﻛﻪ ﺩﻳﺮﻭﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻭ ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﻮﺩﻧﺪ .

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ﺣﺎﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397


 

پروردگارم

ای معشوق.....

به ما کمک کن تا بدانیم که

وقتی پاهایمان خسته است،می توانیم به رفتن ادامه دهیم ،

به خاطر قدرتی که در دلهایمان نهفته است...

 

و زمانی که دلهایمان خسته است،

هنوز هم می توانیم پیش برویم،

به خاطر قدرتی که در ایمانمان نهفته است.

 

به ما کمک کن تا در هر دانه شن صحرا معجزه ی تفاوت

 را درک کنیم،شاید این به ما کمک کند تا خویشتن

 را آنگونه که هستیم بپذیریم.

زیرا که همانگونه که دو دانه ی شن همانند هم نیستند،

 دو موجود انسانی نیز مانند یکدیگر،اندیشه و عمل نمی کنند.

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : پروردگارم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397

 

 

ﻗﺪﻳﻤﺎ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﻳﻪ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ ...

ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭼﺸﻢ ﻣﻴﻨﺪﺍﺯﻳﻢ ﺑﻪ ﺳﻘﻒ ﻣﺤﻘﺮ ﺍﺗﺎﻗﻤﻮﻥ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ

ﻫﺎﻣﻮﻧﻮ ﻣﯽﺷﻤﺮﻳﻢ!

ﻗﺪﻳﻤﺎ ﻳﻪ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﺳﻴﺎﻩ ﻭ ﺳﻔﻴﺪ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ ﻭ ﻳﻪ ﺩﻧﻴﺎﯼ ﺭﻧﮕﯽ...

ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻧﺎﯼ ﺭﻧﮕﯽ ﻭ ﺳﻪ ﺑﻌﺪﯼ ﻭ ﻳﻪ ﺩﻧﻴﺎﯼ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮﯼ!!

ﻗﺪﻳﻤﺎ ﺍﮔﻪ ﻧﻮﻥ ﻭ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﻴﺸﺪ، ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽ ﭘﺮﻳﺪﻳﻢ ﻭ ﺯﻧﮓ

ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺭﻭ ﻫﺮ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺍﺯ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﯽﺯﺩﻳﻢ ﻭ ﻛﻠﯽ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻣﯽﺧﻨﺪﻳﺪﻳﻢ...

ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺍﮔﻪ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ، ﺩﺭﺏ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﻪ ﺑﺮ ﻣﻴﮕﺮﺩﻳﻢ ﺗﺎ ﻛﻪ

ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﺸﻴﻢ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺳﻼﻡ ﻋﻠﻴﻚ ﻛﻨﻴﻢ...!

ﻗﺪﻳﻤﺎ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽﻛﺮﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎ ﻭ ﻓﺎﻣﻴﻞ

ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ، ﭼﻪ ﺑﺎ ﻧﺎﻣﻪ ﭼﻪ ﻛﺎﺭﺕ ﭘﺴﺘﺎﻝ ﻭ ﭼﻪ ﺣﻀﻮﺭﯼ...

ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﺎ "ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﺍﯼ" ﻫﻢ، ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ...

ﻗﺪﻳﻤﺎ ﺗﻮ ﻳﻪ ﻣﺤﻠﻪ ﺟﺪﻳﺪ ﻫﻢ ﻛﻪ ﻣﯽﺭﻓﺘﻴﻢ، ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻭ ﺍﺷﺘﻴﺎﻕ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ

ﺟﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽﻛﺮﺩﻳﻢ...

ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺩﻭﺭﺑﻴﻨﺎﯼ ﻋﻜﺎﺳﯽ ﻭ ﻓﻴﻠﻤﺒﺮﺩﺍﺭﯼ ﻣﯽﺑﻴﻨﻴﻢ!!!

ﻗﺪﯾﻤﺎ ﯾﻪ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻪ، ﺑﺎ ﻓﮏ ﻭ ﻓﺎﻣﯿﻞ...

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻌﻄﯿﻠﯽ، ﻭﻟﯽ ﮐﻮ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻪ؟

ﮐﻮ ﺍﻭﻥ ﻓﺎﻣﯿﻞ؟

ﮐﻮ ﺍﻭﻥ ﺧﻮﻧﻪ؟

ﻗﺪﻳﻤﺎ ﺗﻮﯼ ﻗﺪﻳﻤﺎ ﻣﻮﻧﺪ....!!

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ﻗﺪﻳﻤﺎ ﺗﻮﯼ ﻗﺪﻳﻤﺎ ﻣﻮﻧﺪ....!!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397


 

کارت دعوت:

 

وقتی به چیزی فکر میکنید در واقع برایش کارت دعوت میفرستید... ؛

آیا هرگز برایتان پیش آمده که به دوستی که مدتها از او بی‌خبر بوده‌اید 


فکر کنید و او ناگهان پس از سالها به شما تلفن بزند!؟

 

شما با کلام خود میتوانید روند حوادث را تغییر دهید.

آیا هیچوقت به این موضوع فکر کرده اید که اراده‌ی شما، 

تولیدکننده افکارتان است نه اتفاقات روزمره...!؟

افکار و تصاویر ذهنی خود را کنترل کنید و اراده خود

 را بر آنها تحمیل کنید...!

هرگز اجازه ندهید فردی یا موضوعی افکار شما را دستخوش

 نوسان کند یا تصویر ذهنی نامطلوبی برای شما بسازد...!

بجای تصاویر درهم و منفی، تصاویری زیبا در ذهن‌تان بسازید

 آنگاه خواهید دید که ذهن شما چه پیش‌گوی قابلیست....!

وقتی به چیزی فکر میکنید در واقع برایش کارت دعوت میفرستید...!

 

کارت دعوت افکار مثبتت رو بفرست...

  

دکتر شاهین فرهنگ






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ‌ کارت دعوت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397


شصت ساله های امروز !

 

در روزگاری نه چندان دور، پنجاه شصت سالگی، سن قرار و آرام بود.

پنجاه شصت  ساله  جزو بزرگان فامیل و خانواده بود.

برای خودش احترام و برو و بیایی داشت.

 زندگیش کاملا تثبیت شده بود و امنیتی داشت و ثباتی..!

 

امروز اما پنجاه شصت ساله های  ایرانی وضع دیگرى دارند..!

نه مانند پنجاه شصت ساله های جوامع سنتی و سالیان قبل 

احترام بزرگتری و ریش سفیدی دارند، و نه همچون  پنجاه شصت  

ساله‌های جوامع پیشرفته ثبات مالی و امنیت اجتماعی.

 

پنجاه شصت  ساله‌ی امروز ایرانی،

 هنوز دارد زبان خارجی یاد می‌گیرد

در حالیکه ذهنش دیگر ذهن بیست سالگی نیست.

 

نگرانی‌های یک آدم بیست ساله را در جسم و روح یک پنجاه

  شصت ساله به دوش می‌کشد .

 

 

 

پنجاه شصت  ساله‌ی امروز ، هم پدر و مادر است برای فرزندانش، 

و هم گاهی برای پدر و مادرش..باید ستون محکم بزرگترها و کوچکترها باشد

.

سفت و محکم بایستد و اصلاً احساس ضعف نکند. خیلی هم احساساتی نشود.

 

در روزگاری که نه فرزندش خیلی تره برایش خورد می‌کند و نه پدر

 و مادرش ، او باید حواسش به همه‌ی آنها باشد .

مشکلات همه را سر و سامان دهد و مشکلات خودش را هم.

 

پنجاه شصت ساله‌ی امروز ، باید مسائل سن بلوغ فرزندش را حل کند. 

باید برای آینده‌ی فرزندش آنهم در این اوضاع آشفته، تدبیر بخرج دهد.

 

گرچه هنوز جسمش و روحش هزار طلب دارد، باید با تنهایی کنار بیاید،

 چرا که حتی اگر بتواند رابطه‌ی پیچیده‌ی زناشویی را زنده و شاداب 

نگه دارد. باز هم تنهاست..!

 

چون وقت ندارد و امکانش نیست به این چیزها فکر کند . 

چون همه منتظر اویند و متوقع از او.

 

پنجاه شصت ساله ‌ى روزگار ما همچنان باید چهار اسبه کار کند.

 چون روزگارش ثبات اقتصادی ندارد هنوز و آینده‌اش نیز هنوز مبهم

 است و دیگر بدنش طاقت اینجور کار کردن را ندارد.

 

 گاهی فشار بالا می‌رود و گاهی پایین. گاهی تپش قلب می‌گیرد..!

 

پنحاه و شصت  ساله‌هاى این روزگار همان‌هایی هستند که در

 بلاتکلیف‌ترین دوران این سرزمین رشد کردند، تمامی آزمون و 

خطاها روی آنها صورت گرفت،

 

بدیهی‌ترین تفریحات دوران نوجوانی و جوانی برای آنها جرم 

محسوب می‌شد،

 دلهره و ترس و نگرانی جزئی از وجودشان شد و با آن بزرگ شدند، 

در بچگی مطیع بودند و در بزرگسالی نیز مطیع.

همیشه منتظر سرابی به نام آینده‌ی بهتر بودند و..

 پنجاه و شصت سا‌له‌ی عزیز!

اگر بخت با تو یار بود و زنده ماندی!قوی باش!خیلی قوی باش!

 

تو پنجاه و شصت ساله‌ی این روزگاری در این سرزمین، و نباید 

انتظار قرار و آرامشی مانند پنحاه شصت ساله‌های پنجاه شصت 

سال قبل را داشته باشی.

چون زندگی هنوز با تو خیلى كار دارد.

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : شصت ساله های امروز،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397

مرغابیان به شوق پرواز زنده اند به شوق پر گشودن

 به شوق دیدن همنوع خویش

 مرغابیان به شوق دیدن نوک قله ها زنده اند

 مرغابیان برای رقصیدن با ابرهای آسمون زنده اند

 مرغابیان به شوق پرواز بر روی موجهای دریا وحس نسیم دریا زنده اند

مرغابیان به شوق دیدن چمن زارها شالی زارها کوهها ودشت ها زنده اند

وپر میگشایند وبه پرواز در میآن

حالا پر پرواز اون مرغابیان را بزنید اونها را کشتید

عشق شان را از اونها گرفتید

 معنای زندگی را از اونها گرفتید

آزادی ورها بودن را از اونها گرفتید امید را از اونها گرفتید

ای انسان تو که اشرف مخلوقات عالم هستی

 تو معنای زندگی ات چیه

اول از همه تو آزاد آفریده شدی حریت تو ارزشمند ترین گوهر گرانبهایت هست

تو به چه مقصودی زنده ای

وقتی مرغابی برای خودش اینهمه هدف داره

 تو که اشرف مخلوقات عالم هستی توی انسان باید چه اهداف بزرگ وبا ارزشی داشته باشی

تو آفریده شدی عشق بورزی با همنوعت

 تو آفریده شدی عشق بورزی به همه آفریده های خدا

 تو باید الگوی عشق ورزی باشی

 تو باید هر نفس عشق رو در کل عالم جریان بیندازی عین رود تا به اقیانوس هستی برسه

تو درس آزاد منشی ورهایی بده رهایی از هر چه بندگی غیر خداست

تو آفریده شدی برای عشق ورزی

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : مرغابیان به شوق دیدن نوک قله ها زنده اند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 14 مهر 1397

 

 

دست بردار !

از رابطه ها و آدم هایِ اشتباه ،

از تلاش هایِ بی فایده و تنش هایِ بی نتیجه ...

نه آدم ها عوض می شوند ، نه همه چیز ،

 همانی می شود که تو می خواهی !

بیخیالِ نداشته هایی که چون

 دست نیافتنی اند

 ، خواستنی شده اند ،

و بیخیالِ آدم هایی که جز ترسِ از دست دادنشان ،

 دلیلِ موجهی برایِ نگه داشتنشان نیست !

گاهی باید تمامِ حاشیه ها را دور ریخت و

 رویِ داشته ها تمرکز کرد .

همان هایی که چون خیالت از داشتنشان راحت بود ،

 از دایره ی توجهت خارجشان کردی !

باید زیبایی هایِ زندگی را دید و درگیرِ زیاده خواهی نشد !

گاهی همینی که هست ، بهترین حالتی ست که می تواند باشد .

این حسرت هایِ بی نتیجه ، فقط ثانیه هایِ عمرِ تو را هدر می دهد ،

ثانیه هایی که می تواند برشی از بهترین خاطره ها باشد ،

 نه پازلِ مبهمی از چراها و شاید ها ...

باید از خواستن هایِ بی نتیجه و حسرت هایِ بی دلیل ،

دست برداشت !

آنی که برایِ تو باشد ؛

بی هیچ التماس و دویدنی برایِ توست ،

و آنی که سهمِ تو نباشد ؛

حسرتِ نداشتنش ،

 احمقانه است !

منطقی تر نگاه کن ؛ این هایی که داری ،

آرزویِ خیلی هاست !

قدرِ داشته هایت را بدان و درگیرِ نداشته هایت نباش !

همه مان دیر یا زود ،

مامِ سهمِ مان از زندگی را خواهیم گرفت ،

 این حسرت کشیدن و دویدن هایِ بی نتیجه ؛

فقط از لذتِ شادی و آرامش ، محرومت می کند ...

دنبالِ اتفاقاتِ عجیب و آدم هایِ تازه نباش !

خوشبختی ؛

همین چیزهایِ ساده است ،

همین شادی هایِ کوچک ،

همین آدم هایِ اصیلی ؛

که بی بهانه ، تو را دوست دارند ...






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : دست بردار ! از رابطه ها و آدم هایِ اشتباه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 12 مهر 1397

مجلس میهمانی بود.

پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود

 اما وقتی که بلند شد،

عصای خویش را بر عکس بر زمین نهاد و

 چون دسته عصا بر زمین بود،

 تعادل کامل نداشت.

دیگران فکر کردند که او چون پیر شده،

دیگر حواس خویش را از دست داده و متوجه نیست

 که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده؛

 به همین دلیل با حالتی که خالی از تمسخر نبود به وی گفتند:

پس چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟

پیرمرد آرام و متین پاسخ داد:

زیرا انتهایش خاکی است؛

می خواهم فرش خانه تان خاکی نشود.

 

 مواظب قضاوت هایمان باشیم






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : مواظب قضاوت هایمان باشیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 12 مهر 1397

 

میدونی قشنگترین جای زندگی کجاست؟

اونجاست که به دلت فرصت میدی!

بهش این جرئتو میدی که دوباره به زندگی اعتماد کنه

بدیارو فراموش کنه

دوباره منتظر یه اتفاق ناگهانی خوب باشه

منتظر یه آدم تازه

بهش فرصت میدی که گذشته رو با همه بدیاش ببخشه

و بذاره اتفاقات گذشته تو گذشته بمونن

اینجا قشنگترین جای زندگیه

جایی که از صفر شروع میکنی

جایی که دوباره متولد میشی...!






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : میدونی قشنگترین جای زندگی کجاست؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 12 مهر 1397

 

 

بزرگی میگفت؛

زنده بودن حرکتی است افقی، از گهواره تا گور.

اما زندگی کردن حرکتی است عمودی، از فرش تا عرش.

زندگی یک تداوم بی نهایت اکنون هاست ...

ماموریت ما در زندگی " بی مشکل زیستن " نیست،

" با انگیزه زیستن " است ...

 

" سلطان دلها " باش، اما دل نشکن ...

پله بساز، اما از کسی بالا نرو ...

دورت را شلوغ کن، اما در شلوغی ها خودت را گم نکن ...

 

" طلا " باش، اما خاکی






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : " سلطان دلها " باش،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 12 مهر 1397

 

هیچكس از آینده خبر ندارد ،

شاید مردی كه امروز باعجله توی مترو از تو ساعت را پرسید یک ماه بعد با نام كوچک صدا بزنی و شاید دختری كه امروز با او قدم می‌زنی چند سال بعد كالسكه به دست از روبه‌رو به سمتت بیاید و تو سرت توی كیف مدارکت باشد و با تنه از كنارش رد شوی شاید او برگردد تو هم برگردی و در یک ثانیه آن همه خاطرۀ تلخ و شیرین زنده شود اصلا شاید هم برنگردد و به پسرش توی كالسكه نگاه کند تا خیالش راحت شود كه بیدار نشده است و تو همچنان دنبال كاغذ حساب‌های شركت باشی .

 

هیچكس از آینده خبر ندارد شاید امروز ازنبودش اشک میریزی و فکر میکنی که دنیا تمام شده است و شاید هــم دوســال بـعـد روی نیمكت‌ یک پارک نسته‌ای و به آمدنش از دور با لبخند نگاه كنی و وقتی نزدیک شد باخنده بگویی تو تنها کسی بودی که دیر آمدنش ناراحتم نکرد و شاید همچنان توی اتاقت باشی و پیش خودت فكر كنی حست چقدر شبیه دو سال پیش همین موقع است

 

فهمیدی می‌خواهم چه بگویم ؟

نمی‌خواهم بگویم همۀ دردها فراموش می‌شوند نمی‌خواهم بگویم حتـمـا زمان كسی را كه امروز دوست داری قطعا از یادت خواهد برد و نمی‌خواهم بگویم كسی‌که امروز كنار توست حتما دوسـال بـعــد از کنارت می‌رود.

 

فقط خواستم بگویم که تغییر شاید نام دیگر زندگی باشد خواستم بگویم دست بردار از اینكه فكر كنی همه چیز را باید کنترل كنی دست بردار از اینکه فكر كنی همیشه تو مدیر زندگیت و اتفاق‌های آن هستی تا اینقدر برای فردا و برای یک‌سال بعد و برای آینده با فلانی برنامه نریزی تا نخواهی كه همه چیز همان پیش برود كه فقط تو می‌خواهی

 

خواستم بگویم خیلی چیزها دست تو نیست و این هم اصلا چیز بدی نیست اینطوری شاید بتوانی با خیال راحت  چایت را بنوشی و مطمئن باشی که این زندگی خودش تو را خواهد برد به آنجا كه‌باید بروی ...

 

پس بهترین آهنگ بهترین لباس و بهترین عطرت را فقط برای همین ثانیه از زندگیت آماده كن چون كسی از آینده خبر ندارد !!

 






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : هیچكس از آینده خبر ندارد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 12 مهر 1397

 

 

اگر دیگران را عادت بدهی که همیشه آب میوه ی مانده ی

 ته دستگاه آب میوه گیری سهم تو باشد یا کتلت زیادی برشته شده ،

 یا بدمزه ترین آب نبات مانده در ظرف شکلات یا هر چیزی که دیگران 

دوستش ندارند،به مرور این میشود سلیقه ت،میشود سهمت!

هیچ کس هم نمی گوید :"آه چه موجود فداکار و دیگر دوستی ."

بد نیست گاهی برای خوت بهترین و خنک ترین نوشابه ها را باز کنی !

چرا سهم تو نرم ترین بالش نباشد یا بهترین یادگاری از سفر،یا 

سرگل غذا یا حتی ساعتی از برنامه ی دلخواه تلویزیونی ؟

گاهی باید مثل ملکه رفتار کرد !باید به دیگران فهماند در وجود هر 

زنی غیر از یک موجود فداکار همیشه قانع ،ملکه ای زندگی میکند

 که گاه باید عصای سلطنتش  را بالا بیاورد محکم بر زمین بکوبد 

تا دیگران یادشان بیاید قرار نیست همیشه سهم تو از پست ترین 

چیزها باشد.

یادت باشد تو ملکه ی زندگی ات هستی.

 






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : یادت باشد تو ملکه ی زندگی ات هستی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 12 مهر 1397


( کل صفحات : 206 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز