مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد

 

فردا آخرین روز چه کسی خواهد بود؟

 

چه کسی فردا برای آخرین بار، 

طلوع خورشید را خواهد دید؟

 

چه کسی امشب ،

آخرین ستاره هایش را خواهد چید؟

 

تنها و تنها خدا می داند فردا چند نفر یا 

چند هزار نفر آخرین فرصت عاشقی هایشان خواهد بود...

 

زندگی را، عشق را به فردا نسپار،،

 

کسی چه می داند شاید فردایی در کار نباشد...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : عشق را به فردا نسپار،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 25 شهریور 1399

 

فقط خداست كه ...

میشود با دهان بسته صدایش كرد...

میشود با پای شكسته هم 

به سراغش رفت...

 

تنها خریداریست كه اجناس شكسته را بهتر برمیدارد...

تنها كسی است كه 

وقتی همه رفتند می ماند...

 

وقتی همه پشت كردند آغوش میگشاید...

وقتی همه تنهایت گذاشتند 

محرمت میشود...

 

و تنها سلطانیست كه ...

دلش با بخشیدن آرام می گیرد، 

نه با تنبیه كردن...!

 

همیشه و همه جا...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : فقط خداست كه ... میشود با دهان بسته صدایش كرد...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 25 شهریور 1399

 

 

اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه. آخرای زمستون بود ولی هوا می‌گفت بهار شده، یه شال گردن مشکی داشتم که مادر بزرگم واسم بافته بود، اون روز وقتی رسیدم سر کلاس مثل همیشه گذاشتمش تو جا میزی. زنگ آخر که خورد فراموش کردم اصلا شال گردن دارم، تو کلاس جاش گذاشتم و وقتی فهمیدم که نزدیکای خونه بودم.. نمی‌دونم چرا ولی برنگشتم! گفتم این هوا که شال گردن نمی‌خواد، فردا میرم سراغش! فردای اون روز زمستون به خودش اومد و هوا عجیب سرد شد، تازه فهمیدم چی رو جا گذاشتم چون بهش احتیاج پیدا کرده بودم! تا رسیدم مدرسه رفتم سراغ جا میزیم، نبود! همه جا رو دنبالش گشتم خبری از شال گردنم نبود، مدام فکر می‌کردم که اگه همون موقع می‌رفتم سراغش شاید هنوز داشتمش.. چند روز بعد یه شال گردن خریدم که فقط شبیه شال گردنم بود ولی هیچوقت اون حس خوب رو بهش نداشتم...

 

بعد از این همه سال خوب می‌دونم که ما آدم‌ها خیلی وقتا داشته‌هامون رو جا می‌ذاریم ، چون فکر می‌کنیم بهشون احتیاج نداریم. فکر می‌کنیم همیشه سر جاشون می‌مونن و هر وقت بریم سراغشون هستن. اما وقتی زندگیمون زمستون میشه و تو نبودشون سرما رو حس می‌کنیم تازه می‌فهمیم که گاهی برای دنبالشون گشتن خیلی دیره خیلی.. اما مهم‌ترین چیزی که تو زندگیم جا گذاشتم شال گردن نبود، خودم بودم! من الان فقط شبیه چیزی هستم که دوست دارم باشم! باید زودتر خودم رو پیدا کنم چون درست جایی هستم که به بودنم احتیاج دارم ... تو اوج سرما!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 25 شهریور 1399

 

"شکستن دل و بداخلاقی عامل کاهش رزق"

 

همچنان که اخلاق خوب، موجب جلب رحمت و محبت خداوند، 

محبوبیت بین مردم؛ افزایش رزق و روزی و برکت در زندگی خواهد شد،

اخلاق بد و شکستن دل  نیز برعکس موجب 

ناخشنودی خداوند، ناخرسندی ، کاهش رزق و روزی و بی برکتی در زندگی می شود.

 

به گواهی امام علی 'ع':

روزی انسانی که دل انسان دیگر را بواسطه زبانش میشکند  تنگ می شود.

 

و بنابر روایت دیگری:

بداخلاقی نسبت به دیگران موجب بی برکتی، واگذار شدن او

 به خودش {و محرومیت از الطاف خاص خداوند} و آسیب دیدن زندگی او خواهد شد.

 

"غرر الحکم کلینی، یعقوب، کافی، ج۲، ص ۳۲۶"






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 25 شهریور 1399

 

مخترع کمربند ایمنی در تصادف اتومبیل کشته شد.

شصت سال پیش غلامرضا اسکندریان جوانی از اهالی اندیمشک  کمربندی برای اتومبیل اختراع کرد و آنرا به رییس وقت کارخانه ایران ناسیونال ارائه داد. طرح او مورد قبول قرار نگرفت. اسکندریان به دنبال تحصیل در رشته الکترونیک راهی رومانی شد و نخستین مهندس مکانیک و الکترونیک ایران لقب گرفت. سپس به ایتالیا رفت و طرح خود را به استپان فیات رییس کارخانه فیات ارائه کرد و فیات طرح اورا به مبلغ ۳۰۰۰ لیره از وی خرید و نخستین بار کمربند ایمنی اتومبیل بر روی خودروی فیات نصب شد. طرحی که بعدها در تمام کارخانه های اتومبیل سازی جهان مورد استفاده قرار گرفت و الزامی شد و جان میلیونها نفر را نجات داد. اسکندریان از طرح خود تنها ۳۰۰۰ لیر

به دست آورد و تمام آنرا صرف مخارج تحقیق برای نوعی لاستیک خاص جهت اتومبیل کرد. اینگونه بود که لاستیک تیوبلس اولیه زاده شد و در ابتدا هیچ سرمایه گذاری حاضر به اجرای طرح او نبود. ماکسیم فورد رییس کارخانه فورد طرح وی را احمقانه و موجب آتش گرفتن خودرو نامید. اسکندریان سرخورده و تهی دست به رومانی و مجددا به ایران بازگشت. محمود خیامی رییس کارخانه هیلمن_ پیکان، طرح  تیوبلس وی را پسندید و با کمک یک شرکت فرانسوی چند نمونه لاستیک تیوبلس تولید کرد. قرارداد اسکندریان و خیامی مشروط به بازدهی طرح بود و چون نمونه اولیه لاستیک تیوبلس خوب از آب در نیامد طرح شکست خورد و خیامی از اسکندریان شکایت کرد و ۳ ماه به جرم کلاهبرداری راهی زندان شد. پس از آزادی زندان راهی فرانسه و از آنجا سوئد شد و طرح خودرا به مبلغ ۷۰۰ کرون به میرچا وولوو رییس کارخانه ولوو فروخت. ولوو طرح را مناسب یافت و برروی تمام اتومبیلهای شرکت خود استفاده کرد و در سال اول ۶۴۰۰۰۰ کرون سود خالص به دست آورد و از آن پس لاستیک تیوبلس اتومبیل در سراسر اروپا برروی خودروهای معتبر استفاده شد. در دفتر مرکزی ولوو واقع در استکهلم تنها عکس موجود از غلامرضا اسکندریان نابغه جوان و گمنام ایرانی بر روی دیوار در کنار میرچا ولوو نصب شده است. غلامرضا اسکندریان عاشق اتوموبیل بود و بیش از ۳۵ اختراع مختلف برای اتوموبیل انجام داد درحالیکه در تمام عمرش هرگز نتوانست خودرو خریداری کند.

. او به ایران بازگشت و در فقر و گمنامی به استخدام اداره دارایی خرم آباد درآمد و سرانجام در ٢٦ تیرسال ۱۳۶۱ در راه خرم آباد به پلدختر در تنگ ملاوی با تصادف خودروی حامل او و وهمراهانش با درخت جان خود را از دست داد و در خرم آباد و در دامنه کوه هشتاد پهلو، بالای خیابان جلال ال احمد به خاک سپرده شد. علت مرگ وی در روزنامه اطلاعات سه شنبه پنجم فروردین ۱۳۶۱نبستن کمربند ایمنی اعلام شد. با این تیتر: غلامرضا اسکندریان نابغه ایرانی ومخترع کمربند ایمنی در تصادف اتومبیل کشته شد.

تنها فرزند او آریا اسکندریان هم اکنون رییس بخش خاورمیانه کمپانی فیات در ایتالیاست.

یادش گرامی

 

منبع: بهار نیوز






نوع مطلب : علمی، 
برچسب ها : مخترع کمربند ایمنی در تصادف اتومبیل کشته شد.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 25 شهریور 1399

 

*اوبونتو*

 

یک پژوهشگر انسان‌شناس، در آفریقا به تعدادی از بچه‌های بومی یک بازی را پیشنهاد کرد.

او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به آن برسد آن میوه‌های خوشمزه را برنده می‌شود.

هنگامی که فرمان دویدن داده شد، آن بچه‌ها دستان هم را گرفتند و با یکدیگر دویده و در کنار درخت، خوشحال به دور آن سبد میوه نشستند ...

وقتی پژوهشگر علت این رفتار آ‌نها را پرسید و گفت در حالی که یک نفر از شما می‌توانست به تنهایی همه‌ی میوه‌ها را برنده شود، چرا از هم جلو نزدید؟

آنها گفتند:  *اوبونتو*

به این معنا که:

"چگونه یکی از ما می‌تونه خوشحال باشه، در حالی که دیگران ناراحت‌اند؟"

کاش یه روز همه‌ی ما آدم‌ها اینطوری باشیم.

اوبونتو در فرهنگ ژوسا به این معناست:

*«من هستم چون ما هستیم»*

خوبى را براى همه بخواهید

 

*اوبونتو دوستان*






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : "چگونه یکی از ما می‌تونه خوشحال باشه، در حالی که دیگران ناراحت‌اند؟"،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 25 شهریور 1399

 

دریافت انرژی الـهی

 

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﺸﻤﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ

ﺗﺎ ﻫﺮ ﺭﻧﺠﯽ ﺑﻪ ﺭﺣﻤﺖ ﻫﺮ ﻏﺼﻪ‌ﺍﯼ ﺑﻪ ﺷﺎﺩﯼ ﻫﺮ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ 

ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﺮ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﺑﻪ آﺳﺎﯾﺶ ﻭآﺳﺎﻧﯽ ﻫﺮ ﻓﺮﺍﻗﯽ ﺑﻪ ﻭﺻﻞ

ﻫﺮ ﻗﻬﺮﯼ ﺑﻪ آﺷﺘﯽ ، 

ﻫﺮ ﺯﺷﺘﯽ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ، 

ﻫﺮ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺑﻪ ﻧﻮﺭ ، 

ﻫﺮ ﻧﺎﻣﻤﮑﻨﯽ ﺑﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﻮﺩ

 

ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﺴﺘﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍ آﺭﺯﻭﻫﺎﯾﻤﺎﻥ 

ﺭﺍ ﻏﺮﻕ ﻣﺤﺒﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻌﺠﺰﻩ‌ﮔﺮﺕ ﺑﻔﺮﻣﺎ

الهی آمین






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : دریافت انرژی الـهی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 24 شهریور 1399

 

دیشب به خودم گفتم:

شعور یک گیاه در وسط زمستان، 

از تابستان گذشته نمی‌آید، 

از بهاری می‌آید که فرا می‌رسد.

گیاه به روزهای که رفته، نمی‌اندیشد، 

به روزهای می‌اندیشد که می‌آید،

 اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد، 

چرا ما انسان‌ها باور نداریم 

که روزی خواهیم توانست به هر آن چه می‌خواهیم، دست یابیم؟؟؟...

 

نامه‌های عاشقانه یک پیامبر

جبران خلیل جبران






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : که روزی خواهیم توانست به هر آن چه می‌خواهیم، دست یابیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 24 شهریور 1399

 

ما آدم‌ها، چه مرد و چه زن، 

از ناشتا تا شام بسی ناکامی‌ها را نیز فرو می‌خوریم،

 اشک‌هایمان را پس می‌رانیم

 و دور لب‌هایمان کمی رنگ می‌بازد

 و در پاسخ پرسش‌ها می‌گوییم: 

«آه، چیزی نشده!»

غرور به دادمان می‌رسد، 

و غرور هیچ بد نیست 

اگر فقط وادارمان کند

 جراحت‌های خود را پنهان سازیم، 

نه آنکه به دیگران جراحت وارد کنیم...

 

 جورج الیوت






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : جراحت‌های خود را پنهان سازیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 24 شهریور 1399


در ٤٠ سالگی  افراد با تحصیلات کم و زیاد مثل همند

(حتی افراد با تحصیلات کمتر پول بیشتری در می‌آورند)

 

در ٥٠ سالگی زشت و زیبا مثل همند 

(مهم نیست چقدر زیبا باشید. توی این سن چروک‌ها و لک‌های تیره رو نمیشه مخفی کرد)؛

 

در ۶۰ سالگی مقام بالا و پایین مثل همند

 (بعد از بازنشستگی حتی یه پادو هم از نگاه کردن به رییسش اجتناب می کنه)

 

در ٧٠ سالگی خونه‌ی بزرگ و کوچک مثل همند 

(تحلیل مفاصل، سختی حرکت، فقط یه محیط کوچیک برای نشستن لازمه)؛

 

در ٨٠ سالگی پول داشتن و نداشتن مثل همند

 (حتی موقعی که بخواین پول خرج کنید نمی دونین کجا خرجش کنید)؛

 

در ٩٠ سالگی خواب و بیداری مثل همند 

(بعد از بیداری نمیدونید چکار كنید)؛

 

زندگی رو آسون بگیرید. در طولانی مدت همه ی ما مثل همیم.

پس تمام فشارهای زندگی رو فراموش کن و ازش لذت ببر...!






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : زندگی رو آسون بگیرید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 23 شهریور 1399

"فرهنگ سه خطی"

 

روزی "فرانتس کافکا" نویسنده مشهور چک تبار، در حال قدم زدن در پارک‌ ، چشمش به دختر بچه‌ای افتاد که داشت گریه می کرد. کافکا جلو می‌رود و علت گریه ی دخترک را جویا می شود .

دخترک همانطور که گریه می کرد پاسخ می‌دهد : " عروسکم گم شده ... "

کافکا با حالتی کلافه پاسخ می‌دهد : " امان از این حواس پرت ... گم نشده ، رفته مسافرت ! "

دخترک دست از گریه می‌کشد و بهت زده می‌پرسد : " از کجا می‌دونی ؟! "

کافکا هم می گوید : " برات نامه نوشته و اون نامه پیش منه ... "

دخترک ذوق زده از او می پرسد که آیا آن نامه را همراه خودش دارد یا نه ، کافکا می‌گوید : " نه ، توی خونه‌ست . فردا همینجا باش تا برات بیارمش "

کافکا سریعاً به خانه‌اش بازمی‌گردد و مشغول نوشتنِ نامه می‌شود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است !

این نامه‌ نویسی از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه می‌دهد و دخترک در تمام این مدت فکر می‌کرده آن نامه ها به راستی نوشته‌ ی عروسکش هستند !

در نهایت کافکا داستان نامه‌ها را با این بهانه‌ ی عروسک که « دارم عروسی می کنم » به پایان میرساند .

این ماجرای نگارش كتاب « کافکا و عروسک مسافر » است .

اینکه مردی مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهای سخت عمرش را صرف شادکردن دل کودکی کند و نامه ها را ( به گفته ی معشوقه اش دورا ) با دقتی حتی بیشتر از کتاب ها و داستان هایش بنویسد ، واقعا تأثیرگذار است .

او واقعا باورش شده بود. اما باورپذیری بزرگترین دروغ هم بستگی به صداقتی دارد که به آن بیان می شود .

 

" امّا چرا عروسکم برای شما نامه نوشته ؟! "

 

این دوّمین سوال کلیدی دخترک بود! و او (کافکا) خود را برای پاسخ دادن به آن آماده کرده بود . پس بی هیچ تردیدی گفت : " چون من نامه رسان عروسک ها هستم "

 

( کافکا دارای دکترای حقوق بود اما هرگز به وکالت نپرداخت؛ از آن رو که روحیات لطیفش این اجازه را نمی داد ومتاسفانه دنیا خیلی زود و در جوانی او را از دست داد.)

جامعه‌ای که در آن راه‌های طولانی ، راه‌های کم ‌رفت و آمد و خلوتی شده ،

 

جامعه‌ای که در آن هیچ‌کس حوصله‌ی صبر و شکیبایی برای به دست آوردنِ هدفی را ندارد،

جامعه‌ای استتوسی ست.

جامعه‌ای که برای رسیدنِ به هدفش فقط به اندازه‌ی خواندنِ همان سه خطِ بالای استتوس‌ها زمان می‌گذارد !

 

جامعه‌ی مبتلا به «فرهنگِ سه‌خطی» است !

 

ما مردمی شده‌ایم لنگه‌ی پینوکیو، که دوست داریم طلاهای‌مان را بکاریم تا درختِ طلا برداشت کنیم !

 

مردمی که دنبالِ گلد کوییست و پنتاگون و شرکت ‌های هرمی مشابه می‌افتند، یک جای کارِشان لنگ می‌زند.

آن جای کار هم اسم‌اش «فرهنگِ شکیبایی» است .

 

"فرهنگ سه‌خطی" به ما می‌گوید اگر نوشته‌ای بیش‌تر از سه سطر شد ، نخوان !

 

فرهنگِ سه‌خطی به ما می‌گوید راهِ رسیدن به هدف چون درست است، طولانی است پس یا بی‌خیال‌اش بشو یا سراغِ میان‌بُر بگرد!

 

فرهنگِ سه‌خطی است که نزول‌خوری دارد، اختلاس دارد، دزدی دارد، بی‌سوادی دارد، رشوه دارد، تن‌فروشی دارد، حق‌خوری و هزار جور دردِ بی‌درمانِ دیگر دارد.

فرهنگِ سه‌خطی است که اینهمه آدمِ بی‌کار دارد.

آدم‌های بی‌کاری که توقع دارند یک ساعت در روز کار کنند و ماهی چند میلیون درآمد داشته باشند!

 

برای درکِ عمقِ فاجعه‌ای که بر سرِ فرهنگِ ما آمده، نیازی نیست خیلی جای دوری برویم. به همین فیس‌بوک یا اینستاگرام که نگاه کنیم، همه چیز دست‌مان می‌آید. وقتی که کسی می‌نویسد: «اوه ! طولانی بود، نخوندم !» یا «سرسری یه نگاه انداختم، با کلیّتش موافقم!» یا «چه حوصله‌ای دارید!» یا «لایک کردم، ولی نخوندم!» و ...

یعنی یک پُلی در جایی از مسیرِ فرهنگِ ما شکسته است که هیچ رفتنی به هدف نمی‌رسد. آن پُل، همان فرهنگِ شکیبایی است.

 

جامعه‌ای که همه چیز را ساندویچی می‌خواهد، در مطالعه؛ سه خط استتوس برایش بس است.

در ازدواج؛ بین عشق و نفرت‌اش ده ثانیه زمان می‌برد.

در سیاست؛ بینِ زنده‌باد و مُرده‌بادش، نصفِ روز کافی ست.

در کار؛ از فقر تا ثروتش یک اختلاس فاصله دارد.

در تحصیل؛ از سیکل تا دکترایش یک مدرک ساختگی  میخواد

پدر هنر ؛ از گم‌نامی تا شهرت‌ش به اندازه‌ی یک فیلم دو دقیقه‌ای در یوتیوب است !

 

فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد چیزی را نخوانده، بپسندم.

موضوعی را نفهمیده، تحلیل کنم.

راهی را نرفته، پیشنهاد بدهم.

دارویی را نخورده، تجویز نمایم.

نظری را ندانسته، نقد کنم  و ...

 

فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد به هر وسیله‌ای برای رسیدن به هدف‌ام متوسل شوم. چون حوصله‌ی راه‌های درست را "که طولانی‌تر هم هست" ندارم!

 

فرهنگ سه خطی: تحلیلی بر کردار و رفتار عصر ما






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : "فرهنگ سه خطی"،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 23 شهریور 1399

 

 


کسی که می خواهد در آسایش و آرامش زندگی کند 

نباید در مورد هر چیزی که میداند صحبت کرده

 یا در مورد هر چیزی که می بیند قضاوت کند...

 

بنجامین فرانکلین






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : در آسایش و آرامش زندگی کردن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 23 شهریور 1399

 

 

انسان باید شعور داشته باشد ،

نه سواد ،!!

کسی که با سواد است میتواند بخواند و بنویسد ، همین ،!!

تمام مدارک جهان را داشته باشی،

شعور نداشته باشی ،

یعنی ، هیچ ،!!!






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : انسان باید شعور داشته باشد، نه سواد، !!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 21 شهریور 1399

 

زمان تصمیم میگیرد چه کسی را در زندگیت ملاقات خواهی کرد، 

قلبت تصمیم میگیرد چه کسی را در زندگیت میخواهی، 

و رفتارت تصمیم میگیرد چه کسی در زندگیت میماند..

 

کریشنا مورتی






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : زمان تصمیم میگیرد چه کسی را در زندگیت ملاقات خواهی کرد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 21 شهریور 1399

 

نفرت، انزجار، ایراد گیرى و انتقاد، سرزنش و ملامت، خشم و میل به تسویه حساب کردن یا دیدن اینکه دیگرى به مجازات اعمالش رسیده، جملگى جان را میفرسایند و سلامت انسان را میربایند.

 

 

قانون شفا

 کاترین پاندر






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : قانون شفا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 21 شهریور 1399


( کل صفحات : 359 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات