مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟







"زنگوله‌ای بر گردن"

 

می‌گویند؛

"آقا محمد خان قاجار" علاقه خاصی به شکار روباه داشته.

 تمام روز را در پی یک روباه می‌تاخته، بعد آن بیچاره را می‌گرفته و

 دور گردنش، "زنگوله‌ای آویزان" می‌کرده و آخر ر‌هایش می‌کرده.

 

تا اینجا ظاهراً مشکلی نیست.

البته که روباه بسیار دَویده،

وحشت کرده،

اما زنده ا‌ست؛

هم جانش را دارد،

 هم دُمش

و هم پوستش. "می‌ماند آن زنگوله!" از این به بعد روباه هر جا که

 برود زنگوله توی گردنش صدا می‌کند!

 

دیگر نمی‌تواند "شکار" کند، چون صدای زنگوله، شکار را فراری می‌دهد.

بنابراین گرسنه می‌ماند.

صدای زنگوله، جفتش را هم فراری می‌دهد، پس تنها می‌ماند.

 

از همه بد‌تر، صدای زنگوله، خود روباه را «آشفته» می‌کند، آرامش‌

را از او می‌گیرد.! "این‌‌ همان بلایی است که انسان امروزی سر

ذهن پُرتَنشِ خودش می‌آورد.

فکر و خیال رهایش نمی‌کند!

 

زنگوله‌ای از "افکار منفی،" دور گردنش "قلاده"می‌کند.

بعد خودش را گول می‌زند و فکر می‌کند که آزاد است، ولی نیست.

برده افکار منفی خودش شده و هر جا برود آن‌ها را با خودش می‌برد،

آن هم با چه سر و صدایی، درست مثل سر و صدای یک زنگوله!

 

واقعا هر یک از ما چقدر اسیر این زنگوله هستیم؟






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : زنگوله‌ای بر گردن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 24 دی 1397

 

یکی از قدیمى ترین دوستانِ کاناداییم، یك قانونِ جالب واسه

 خودش داشت!

قانونش این بود که:

با وجودِ داشتن همسر، دو بچه و زندگی مستقل و کارِ پر مسئولیت

 ماهی «یک شب» باید خونه پدر و مادرش باشه!

می‌گفت که کارهای بچه‌هارو انجام میدم‌ و میرم خودم تنهایی، 

مثل دورانِ بچگی و نوجوانی ... چندین ساله این قانون رو دارم، 

هم خودم و هم همسرم!

می‌گفت: خیلی وقت‌ها هم کار خاصی

نمی‌کنیم! پدرم تلویزیون نگاه می‌کنه

و من کتاب می‌خونم، مادرم تعریف می‌کنه، من گوش می‌دم، 

من حرف می‌زنم و مـادرم یا پدرم چرت می‌زنند و شب می‌خوابیم... 

صبح صبحانه‌ای می‌خوریم، بعد برمیگـردم به زندگی!

 

دیروز روی فیسبوکش دیدم یه "عکس" گذاشته بود و یه نوشته 

که متوجه شدم مادرش چند ماه پیش فوت شده. براش پیام دادم 

که بابتِ درگذشت مادرت متاسفم و همیشـه ماهی یک شبی رو 

که گفتـه بودی به یاد دارم...

جوابی داده، تشکری کرده و نوشته که: «مادرم توی خاطراتِ 

محدودش از اون شب‌ها به عنوانِ بهترین ساعتهای سال‌ها و 

ماه‌های گذشته ‌اش یاد کرده»

و اضافه کرد که:

اگه راستش رو بخوای "بیشتر" از مادرم برای خودم خوشحالم

 که از این «فرصت و شانس»

نهایتِ استفاده رو برده‌ام...!!

 

قوانینِ خوب رو دوست دارم...

برای خودتون؛ دلتون؛ حالتون و خانوادتون قانون های قشنگ بذارید؛

بعدا حسرت قانون های گذاشته نشده رو نداشته باشید!

 

از خاطراتِ مهندس آوانسیان






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : بعدا حسرت قانون های گذاشته نشده رو نداشته باشید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 24 دی 1397

 

 

شکسپیر گفت:

من همیشه خوشحالم،میدانید چرا؟

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم.

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند

زندگی کوتاه است پس به زندگی ات عشق بورز

خوشحال باش و لبخند بزن

فقط برای خودت زندگی کن و

قبل از اینکه صحبت کنی؛گوش کن

قبل از اینکه بنویسی ؛فکر کن

قبل از اینکه خرج کنی ؛درآمد داشته باش

قبل از اینکه دعا کنی ؛ببخش

قبل از اینکه صدمه بزنی؛احساس کن

قبل از تنفر، عشق بورز

زندگی این است:

احساسش کن،زندگی کن و لذت ببر






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 24 دی 1397

 

گاهی یك حرفایی در عین سادگی آغشته به عقلند، حتی عشقند.

 

خانم جوانی در اتوبوس نشسته بود .

در ایستگاه بعدی خانمی مسن با ترش رویی و سروصدا 

وارد اتوبوس شد و

كنار او نشست و خود را به همراه كیفهایش با فشار 

و زور بر روی صندلی نشاند .

 

شخصی كه در طرف دیگر خانم جوان نشسته بود از

 این موضوع ناراحت شد

 و از او پرسید كه چرا حرفی نمیزند و چیزی نمیگوید .

 

خانم جوان با لبخندی پاسخ داد :

 

لزومی ندارد برای موضوعات ناچیز خشمگین شد و بحث كرد ،

سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است. من در ایستگاه بعدی پیاده میشوم .

 

این جواب ارزش این را دارد كه با حروف طلایی نوشته شود .

 

  لزومی ندارد برای موضوعات ناچیز بحث كرد ، 

سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است

 

اگر تك تك ما این موضوع را درك میكردیم كه

 وقت ما بسیار كم است ،

آنوقت متوجه میشدیم كه پرخاشگری ، بحث و

 جدلهای بی نتیجه ،

نبخشیدن دیگران ، ناراضی بودن و عیب جویی كردن

 تلف كردن وقت و انرژی است .

 

آیا كسی قلب شما را شكسته است ؟

آرام باشید ، سفر بسیار كوتاه است.

 

آیا كسی خشم شما را برانگیخته است ؟

آرام باشید ، ببخشید ؛ سفر بسیار كوتاه است .

 

آیا كسی به شما خیانت كرده ، زور گویی كرده ، شما را فریب داده 

یا تحقیرتان كرده است ؟

آرام باشید ، ببخشید ؛ سفر بسیار كوتاه است .

 

هرمشكلی كه دیگران برایمان ایجاد میكنند ، بخاطر داشته باشیم 

كه  سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است

 

هیچكس طول این سفر را نمیداند . هیچكس نمیداند ایستگاه 

او چه زمانی خواهد بود .

سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است .

 

بیایید دوستان و خانواده را دوست بداریم ، با احترام و مهربان 

باشیم و یكدیگر را ببخشیم .

بیایید زندگیهایمان را با قدردانی و خوشبختی پر كنیم .

ما  حتی نمی‌دانیم فردا چه خواهد شد

نهایتا اینكه سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : نهایتا اینكه سفر ما با یكدیگر بسیار كوتاه است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 24 دی 1397

ذهنتان را برنامه ریزی کنید

 

وقتی تصمیم گرفتید فردی بسیار بهره ور باشید، می توانید از 

مجموعه ای از تکنیک های برنامه ریزی شخصی استفاده کنید.

نخستین تکنیک این است که "گفتگوی درونی"تان را تغییر دهید. 

۹۵ درصد از احساسات و اقدامات احتمالی شما به واسطه گفتگویی

 درونی که با خود دارید، تعیین می شوند. مدام با خودتان تکرار کنید

 «من بسیار منظم و بهره ور هستم». وقتی احساس می کنید کار 

زیادی بر سرتان ریخته است، کمی استراحت کنید و به خود بگویید

 «من کاملا منظم و بسیار بهره ور هستم».

 

بارها و بارها به خود تاکید کنید که «من در مدیریت زمان عالی هستم». 

وقتی دیگران درباره گذران زمانتان از شما می پرسند، به آنها بگویید که 

در مدیریت زمان عالی هستید. هر گاه می گویید من منظم هستم، 

ضمیر ناخودآگاهاتان این را به عنوان دستور می پذیرد، به شما انگیزه 

می دهد و محرکی می شود تا در واقعیت هم رفتارهای منظمی داشته باشید.

 

برایان تریسی






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ذهنتان را برنامه ریزی کنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 23 دی 1397

 

مواظب رفتارهای غلیظ باشید.

 

هر جایی دیدید یک رفتار به شکل غلیظ اظهار می‌شود بدانید که به

 احتمال بسیار زیاد در پشت صحنه( یعنی در باطن فرد) عکس

 این رفتار وجود دارد.

 

کسی که خیلی غلیظ با ادب است، باید بدانید که در عمق باطنش

 دریایی از بی ادبی نهفته است.

 

کسی که خیلی غلیظ خودش را سربه زیر و ماخوذ به حیا نشان می دهد،

 بدانید که خشمی فراوان پشت این شرم پنهان است.

یا اگر کسی خیلی بیش از حد و غلیظ اظهار معتمد بودن می کند، بدانید 

که در باطنش خیانت اولین گزینه است.

 

کسی که خیلی غلیظ با غیرت و متعصب است در باطنش آتش فشانی از 

فساد  منتظر انفجار است.

 

كسی كه خیلی غلیظ به دینداری و پاک‌منشی خود را مطرح میكند؛

 شک نداشته باشید با این نما، باطنی عاری از هر گونه اعتقاد وجود دارد.

 

آدم ها پشت رفتارهای غلیظ پنهان می‌شوند تا حجم بزرگ منفی‌های

 درونشان را استتار کنند.

 

مواظب رفتارهای غلیظ باشید و از همه آنها مهم تر سراغ غلیظ‌های 

خودتان نیز بروید. تا ببینید کدام رفتار افراطی را از خود نشان می‌دهید.

 

یک زندگی سالم ، زندگی معتدلانه است.

 

دکتر احمد حلت






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : یک زندگی سالم، زندگی معتدلانه است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 23 دی 1397

 

امیر المومنین علیه السلام فرموده :

 

تمام خیر در سه چیز جمع شده است:

 

نگاه   سكوت   سخن

 

هر نگاهى كه پندى در آن گرفته نشود،


فراموشى است.

 

هر سكوتى كه اندیشه اى در آن نباشد، غفلت است.

 

 هر سخنى كه ذكرى در آن نباشد، بیهوده است.

 

خوشا بحال كسى كه:


نگاه او پند، سكوت او اندیشه و سخن او ذكر باشد، بر گناهش


 گریسته و مردم از شرش در امان باشند.

 

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : امیر المومنین علیه السلام فرموده،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 23 دی 1397

 

 

 

انسانهایی که هدف دارند

حتی راه رفتنشان هم با دیگران فرق دارد.

حتی حرکات چشمشان هم بی هدف نیست.

از دور می توان تشخیص داد که کدام انسان دارد وقت تلف می کند 

و کدام آمده تا کار بزرگی انجام بدهد !

 

در خیابان دقت کنید و ببینید چقدر انسانها سوار بر پاهایشان 

می شوند و بی هدف راه می روند.

 

در عین حال به وقار راه رفتن بزرگان دقت کنید.

 

 الهی قمشه ای






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : به وقار راه رفتن بزرگان دقت کنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 23 دی 1397

 

از خدا پرسیدم: 

خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

خدا جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،

با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.

زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید .

نلسون ماندلا






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 23 دی 1397

 

 

چرا به ابوعلی سینا، ابن "سینا"می‌گویند؟

 

 

شاید برای شما نیز این سوال پیش آمده باشد که چرا ابن سینا را

 به این نام می شناسند در حالیکه نام پدر او عبدالله بوده است!!

 

 نام ابن‌سینا حسین و نام پدرش عبدا... که فرزند حسن و حسن 

فرزند علی و علی فرزند سینا بود بنابراین به ابن‌سینا یا ابوعلی سینا 

ملقب شد در واقع سینا نام جد وی است اما اینکه چرا به نام جدش

 خوانده اند نکته جالبی است!

 

در ایران باستان، نماد پزشکی سیمرغ است و نماد بیماری مار، 

حال آن که در طب یونانی و طب جدید نماد پزشکی مار است.

سیمرغ در زبان اوستایی «سئن» و در سانسکریت «سیئنه» است 

که در زبان پارسی سینا خوانده می شود.

 

نقش سیمرغ در پزشکی ایرانی به حدی است که پزشکان را نیز

 لقب سیمرغ میداده اند و از این رو، مکتب پزشکی ایرانی را

 «مکتب سینایی» میخوانده اند و بسیاری از پزشکان را «سینا »

 نام می نهاده اند.

 

گفته شده است که از آنجایی که اجداد ابن سینا پزشک بوده اند

 به این نام مشهور شده اند و احتمالا پور سینا نیز به همین دلیل به

 این نام شهرت یافته است.

 

نکته جالب این که واژه «مدیسین»medicine در لغت انگلیسی امروز

 به معنای پزشکی، برگرفته از «مَذَ سَئِنَ » اوستایی است که در آن مذ 

به معنای دارو و سئن به معنای سیمرغ است.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : چرا به ابوعلی سینا، ابن "سینا"می‌گویند؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 23 دی 1397

فرار نکن تو باید سختی ها را متحمل شوى

این سختی ها صیقل توست

مگر تو نمی خواهی اینه شوی

 شفاف شوی ...!؟

 

باید كسى تورا صیقل دهد

تو را با ابریشم که صیقل نمی دهند

تو را باید با جسمى سخت (سنگ و سمباده) صیقل داد

نگران نباش .

نگو من چه کار کرده بودم که گرفتار این مشکلات شدم ...!؟

 دلت باید قرص باشد

تو كه سابقه رحمت مرا (خداوند) دیده اى

من (خداوند)به تو چشم دادم ، گوش دادم

میبینى كه مسیر حركت تو را چه خوب تنظیم كرده ام 

حالا اگر چهار روزى چیزى را منع كردم نگران نباش ..

 با من قهر نكن ...

در خانه  ی دیگری نرو ...

این تراژدى براى پاك شدن توست

براى پالایش روح تو.

به من اعتماد کن

 

 الهى قمشه اى مقدمه اى بر كتاب گفتگو با خدا






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : فرار نکن تو باید سختی ها را متحمل شوى،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 22 دی 1397

 

درگیر تجملات عذاب آوری که همه انرژی و درآمد شما را محاصره می کند نشوید.

كتابی خوندم به نام قانون 70٪!

 

70 درصد برنامه های آخرین مدل گوشی ها، بدون استفاده می ماند!

به 70 درصد سرعت یک ماشین گران قیمت و آخرین سیستم نیاز نیست!

70 درصد فضاهای یک ویلای لوکس، بدون استفاده می ماند!

70 درصد یک قفسه پر لباس، به ندرت پوشیده می شود!

از 70 درصد استعدادهایمان استفاده نمی شود!

70 درصد از محبت و عشقمان را ابراز نمی كنیم!

70 درصد از کل درآمد طول عمرمان، برای دیگران باقی می ماند!

 

روزهای مان می گذرد و پول های مان در بانک ها و عشق مان در سینه می ماند.

وقتی که زنده ایم فکر می کنیم پول کافی برای خرج کردن نداریم، اما وقتی که می میریم  پول بسیار زیادی می ماند که هنوز خرج نشده

 

ثروتمندی می میرد و برای زنش 1.9 میلیون دلار در بانک باقی می گذارد و سپس زن با راننده شخصی شوهرش ازدواج می کند!

 

راننده می گوید:

همیشه برای رئیسم کار کرده ام

اما الان می فهمم،رئیسم برای من کار می کرد

 

و چقدر 70 درصد دیگه!!!!!!

 

دکتر الهی قمشه ای

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : قانون 70٪!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 22 دی 1397

 

ما چقدر ثروتمند هستیم؟!

از مردی که صاحب یکی از گسترده‌ترین فروشگاه‌های زنجیره‌ای است پرسیدند: 

"راز موفقیت شما چه است؟

" او در پاسخ گفت: 

زادگاه من انگلستان است. در خانواده‌ی فقیری به دنیا آمدم

 و چون خود را به معنای واقعی فقیر می‌دیدم، هیچ راهی

 جز گدایی کردن نمی‌شناختم. روزی به طرف یک مرد متشخص 

رفتم و مثل همیشه قیافه‌ای مظلوم و رقت‌بار به خود گرفتم و از 

او درخواست پول کردم. وی نگاهی به سراپای من انداخت و گفت: 

به جای گدایی کردن بیا با هم معامله‌ای کنیم. پرسیدم: چه معامله‌ای...؟!

 گفت: ساده است. یک بند انگشت تو را به ده پوند می‌خرم. 

گفتم: عجب حرفی می‌زنید آقا، یک بند انگشتم را به ده پوند بفروشم؟!

بیست پوند چطور است؟

شوخی می‌کنید؟!

برعکس، کاملا جدی می‌گویم.

جناب من گدا هستم، اما احمق نیستم.

او همچنان قیمت را بالا می‌برد تا به هزار پوند رسید. گفتم:

 اگر ده هزار پوند هم بدهید، من به این معامله‌ی احمقانه 

راضی نخواهم شد. گفت: 

اگر یک بند انگشت تو بیش از ده هزار پوند می‌ارزد، 

پس قیمت قلب تو چقدر است؟ 

در مورد قیمت چشم، گوش، مغز و پای خود چه می‌گویی؟

 لابد همه‌ی وجودت را به چند میلیارد پوند هم نخواهی فروخت؟! 

گفتم: بله، درست فهمیده‌اید. گفت: عجیب است که تو یک ثروتمند

 حسابی هستی، اما داری گدایی می‌کنی...! از خودت خجالت نمی‌کشی؟!

گفته‌ی او همچون پتکی بود که بر ذهن خواب‌آلود من فرود آمد.

 ناگهان بیدار شدم و گویی از نو به دنیا آمده‌ام اما این بار مرد 

ثروتمندی بودم که ثروت خود را از معجزه‌ی تولد به دست آورده بود! 

از همان لحظه، گدایی کردن را کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم زندگی 

تازه‌ای را آغاز کنم...

زندگی تون رو سخت نگیرید






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ما چقدر ثروتمند هستیم؟!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 22 دی 1397

 

ﻋﺎﺭﻓﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ، ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮﯼ ﺷﺪ.

ﻣﯽﮔﻮﻳﺪ: ﺩﯾﺪﻡ ﺑﭽﻪﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ، ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼِ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ. ﺗﺎ ﻏﺮﻭﺏ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ.

ﻏﺮﻭﺏ ﯾﮑﯽﯾﮑﯽ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ.

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺧﺎﻧﻪﺷﺎﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺑﻮﺩ.

ﺩﺭِ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺯﺩ: ﻣﺎﺩﺭ، ﻣﻨﻢ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﺎﺯ ﮐﻦ!

ﻣﺎﺩﺭ: ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ!

- ﭼﺮﺍ ﻣﺎﺩﺭ؟!

ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺎﯼ ﺧﺎﻧﻪ، ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱﻫﺎﯼ ﮐﺜﯿﻒ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ ﮐﻪ ﻫﯽ

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺸﻮﺭﻡ ﻭ ﺑﺪﻭﺯﻡ،

ﻣﻦ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ.

- ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻦ، ﺷﺐ ﺍﺳﺖ ﻣﺎﺩﺭ...

ﻫﺮ ﭼﯽ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ، ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﮑﺮﺩ.

ﭘﯿﺶ ﺭﻓﺘﻢ، ﺩﺭ ﺭﺍ ﺯﺩﻡ.

ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻋﻠﻤﺎ ﻫﺴﺘﻢ...

ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ.

ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﺎﺩﺭ، ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯽ ﺭﺍﻩ ﻧﻤﯿﺪﯼ؟

ﮔﻔﺖ: ﺁﻗﺎ ﺧﺴﺘﻪﺍﻡ ﮐﺮﺩﻩ! ﺍﺯ ﺑﺲ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺩﯾﺮ ﻣﯿﺎﯾﺪ ﺧﺎﻧﻪ.

ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﮔﻔﺘﻢ: ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﯼ ﺩﻳﮕﻪ ﺷﺐﻫﺎ ﺩﯾﺮ ﻧﯿﺎﯾﯽ ﺧﺎﻧﻪ؟

ﻟﺒﺎﺳ‍َﺖ ﺭﺍ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﻧﮑﻨﯽ؟

ﮔﻔﺖ: بله.

ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺮﻭ ﺧﺎﻧﻪ.

ﺑﭽﻪ ﺭﻓﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﺧﺎﻧﻪ.

 





ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : ﺍﻟﻬﻲ ﺩﺭِ ﺭﺣﻤﺘﺖ ﺑﻪ ﺭﻭﻳﻤﺎﻥ ﻣﺒﻨﺪ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 22 دی 1397


افراد نیازشان به قدرت را به سه شكل برآورده می‌كنند:

 

شکل اول: Power On

یعنی قدرتشان را بر دیگری اعمال می‌كنند و با كنترل دیگری یا دیگران احساس قدرت می‌كنند.

تذكر دادن به دیگران، غر زدن، ایراد گرفتن و مجبور كردن دیگران به كارهایی كه به گمان این افراد به صلاح آنهاست نمونه این رفتارهاست.

 

شكل دوم: Power With

یعنی قدرت را با دیگران تجربه می‌كنند مثل وقتی كه شما قرار است تصمیمی بگیرید كه نتیجه‌ آن بر روی همسر یا فرزندتان هم اثر می‌گذارد، آنگاه نظر و خواست آنها را هم در نظر می‌گیرید و حتی به نظر آنها عمل می‌كنید.

در واقع به دیگری هم فرصت مخالفت و اظهار نظر و تصمیم گیری می‌دهید.

 

شكل سوم: Power Within

در این شكل از ارضاء نیاز قدرت، فرد نه قدرتش را بر دیگران اعمال می‌كند و نه با آنها، بلكه قدرت درونی خویش را افزایش می‌دهد.

مثل وقتی كه فردی با بالا بردن دانش یا مهارتی در خود احساس توانمندی و قدرت می‌كند، حتی اگر از دیگران هم تحسینی دریافت نكند اهمیتی نمی‌دهد.

افرادی كه در ارتقاء دانش و فرهنگ بشر نقش مهمی بازی كرده‌اند، نیاز به قدرت‌شان را اینگونه برآورده كرده‌اند.

افرادی مثل ادیسون، انیشتین، سقراط، نویسنده‌ها، شاعران و هنرمندان بسیاری در طول تاریخ و یا كسانی كه حتی مشهور هم نشده‌اند اما قدرتمند بوده‌‌اند.

 

 

تئوری انتخاب

ویلیامگلاسر






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تئوری انتخاب ویلیامگلاسر،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 21 دی 1397


( کل صفحات : 213 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز