مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
چه مطالبی را در وبلاگ بیشتر می پسندید











30 اصول جهانی موفقیت در زندگی

 

برای کسب موفقیت تنها تلاش کافی نیست بلکه آشنایی با قوانین مخصوص و به کارگیری آنها در زندگی می تواند شما را سریعتر به اهداف تان رسانده و باعث موفق شدن شما در هر کاری شود.در این بخش 30 قانون جهانی موفقیت را باهم مرور خواهیم کرد:

 

1 - قانون انگیزه

 

هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی، خواسته های شما سرچشمه می گیرد. پس برای رسیدن به موفقیت باید انگیزه ها را مشخص کرد تا با یک برنامه ریزی اصولی به هدف رسید.

 

2 - قانون انتظار

اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چیزی را در جهان پیرامونتان داشته باشید آن چیز به وقوع می پیوندد . شما همیشه هماهنگ با انتظارات تان عمل می کنید و این انتظارات بر رفتار و چگونگی برخورد اطرافیانتان تأثیر می گذارد.

 

3 - قانون تمرکز

هر چیزی را که روی آن تمرکز کرده و به آن فکر کنید در زندگی واقعی، شکل گرفته و گسترش پیدا می کند. بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که واقعاً طالب آن هستید.

 

4 - قانون عادت

حداقل  95  درصد از کارهایی که انجام می دهیم از روی عادت است. پس می توانیم عادت هایی را که موفقیت مان را تضمین می کنند در خود پرورش دهیم؛ و تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشود، تمرین و تکرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهیم.

 

5 - قانون انتخاب

زندگی ما نتیجه انتخاب های ما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستیم، کنترل کامل زندگی و تمامی آن چه برایمان اتفاق می افتد در دست خودمان است.

 

6 - قانون تفکر مثبت

برای رسیدن به موفقیت و شادی، تفکر مثبت امری ضروری است. شیوه تفکر شما نشان دهنده ی ارزش ها، اعتقادات و انتظارات شماست.

 

7 - قانون تغییر

تغییر ، غیر قابل اجتناب است و ما باید استاد تغییر باشیم نه قربانی آن.

 

8 - قانون کنترل

سلامتی ، شادی و عملکرد درست از طریق کنترل کامل افکار، اعمال و شرایط پیرامونمان به وجود می آید.

 

9 - قانون مسؤولیت

هر چه و هر کجا که هستید به خاطر آن است که خودتان این طور خواسته اید. مسوولیت کامل آن چه که هستید ، آن چه که به دست آورده اید و آن چه که خواهید شد بر عهده خود شماست.

 

10 - قانون پاداش

عالم در نظم کامل به سر می برد و ما پاداش کامل اعمالمان را می گیریم. همیشه از همان دست که می دهیم از همان دست می گیریم. اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید.

 

11 - قانون خدمت

پاداش هایی را که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد. هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار کنید و توانایی های خود را افزایش دهید، در عرصه های مختلف زندگی خود بیشتر پیشرفت می کنید.

 

12 -  قانون علت و معلول

هر چه به دلیلی رخ می دهد. برای هر علتی معلولی است و برای هر معلولی علت یا علت های به خصوصی وجود دارد، چه از آن ها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید. چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را که بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آن که تصمیم بگیرید که دقیقاً چه می خواهید و سپس عمل کنید.

 

13 - قانون ذهن

شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره آن بیشتر فکر می کنید. پس همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعاً طالب آن هستید.

 

14 - قانون عینیت یافتن ذهنیات

دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست. کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه خود را در درون خود خلق کنید. زندگی ایده آل خود را با تمام جزییات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید.

 

15 - قانون رابطه مستقیم

زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست. بین طرز تفکر و احساسات درونی شما ، و عملکرد و تجارب بیرونی تان رابطه مستقیم وجود دارد. روابط اجتماعی ، وضعیت جسمانی شرایط مالی و موفقیت های شما بازتاب دنیای درونی شماست.

 

 

16 - قانون باور

هر چیزی را که عمیقاً باور داشته باشید به واقعیت تبدیل می شود. شما آن چه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلاً به عنوان باور انتخاب کرده اید. پس باید باورهای محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید و آن ها را از بین ببرید.

 

17 - قانون ارزش ها

نحوه عملکرد شما همیشه با زیر بنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است. آن چه که

ارزش هایی را که واقعاً به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته ها، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.

 

18 - قانون تأثیر تلاش

همه امید ها، رویاها، هدف ها و آرمان های ما در گرو سخت کوشی است. هر چه بیشتر تلاش کنیم؛ موفقیت بیشتری کسب خواهیم کرد.

 

19 - قانون آمادگی

در هر حوزه ای موفق ترین افراد ، آن هایی هستند که وقت بیشتری را صرف کسب آمادگی برای انجام کارها می کنند. عملکرد خوب نتیجه آمادگی کامل است.

 

20 - قانون حد توانایی

شاید برای انجام همه کارها وقت کافی وجود نداشته باشد ولی همیشه برای انجام مهم ترین کارها وقت کافی هست. هر چه بیشتر کار کنیم کارایی بیشتری پیدا می کنیم. اما باید اموری را بر عهده بگیریم که در حد توانمان باشد.

 

 21 - قانون تصمیم

مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است. در زندگی هر جهشی در جهت پیشرفت هنگامی حاصل می شود که در موردی تصمیم روشنی گرفته باشیم.

 

22 - قانون خلاقیت

ذهن ما می تواند به هر چیزی که باور داشته باشد دست یابد . هر نوع پیشرفتی در زندگی با یک ایده آغاز می شود و چون توانایی ما در خلق ایده های جدید نامحدود است آینده نیز محدودیتی نخواهد داشت.

 

 23 - قانون استقامت

معیار ایمان به خود، توانایی استقامت در برابر سختی ها، شکست ها و ناامیدی هاست . استقامت ویژگی اساسی موفقیت است . اگر به اندازه کافی استقامت کنیم، طبیعتاً سرانجام موفق خواهیم شد.

 

24 - قانون صداقت

خوشبختی زمانی به سراغ ما می آید که تصمیم بگیریم هماهنگ با والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقادات خود زندگی کنیم. همواره باید با آن بهترین بهترین ها که در درون مان وجود دارد صادق باشیم.

 

 25 - قانون انعطاف پذیری

در تعیین اهداف خود قاطعیت داشته باشید، اما در مورد روش دست یابی به آن ها انعطاف پذیر باشید. درعصر تحولات سریع و رقابت شدید، انعطاف پذیری از ضروریات است.

 

 26 - قانون خوشبختی

کیفیت زندگی ما را احساسمان در هر لحظه تعیین می کند واحساس ما را تفسیر خودمان از وقایع پیرامونمان مشخص می سازد، نه خود وقایع. هرگز برای این که تجربه خوشی از دوران کودکی داشته باشید دیر نیست. کافی است گذشته را مرور کنید و روشی را که برای تفسیر تجربیات خود داشته اید تغییر دهید.

 

27 - قانون تعجیل

ما همواره دوست داریم که هر چه زودتر به آرزوهایمان برسیم، به همیت دلیل است که در تمام عرصه های زندگی بی قراریم.

 

28 - قانون فرصت

بهترین فرصت ها اغلب در معمولی ترین موقعیت های زندگی مان به وجود می آید. پس بزرگترین فرصت ها به احتمال زیاد همیشه در دسترس ماست.

 

29 - قانون خود شکوفائی

شما می توانید هر چه را که برای رسیدن به اهداف تعیین شده خود به آن نیاز دارید بیاموزید. آن هایی که می آموزند توانا هستند.

 

30 - قانون بخشندگی

هر چه بیشتر ، بدون انتظار پاداش به دیگران خدمت کنید خیر و نیکی بیشتری به شما می رسد، آن هم از جاهایی که اصلاً انتظار ندارید. شما تنها در صورتی حقیقتاً خوشبخت خواهید شد که احساس کنید به دلیل خدمت به دیگران انسان با ارزشی هستید

 





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : 30 اصول جهانی موفقیت در زندگی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 28 شهریور 1396

مردی خسیس طلاهایش را در گودالی پنهان کرد

 و هر روز به آنها سر میزد. یک روز یکی از همسایگانش

 طلاها را برداشت. 

مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش 

را نیافت و شروع به شیون و زاری کرد. 

رهگذری پرسید: 

چه شده؟

 مرد حکایت طلاها را گفت.

 رهگذر گفت: 

این که ناراحتی ندارد. 

سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست،  

تو که از آن استفاده نمیکنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟

 ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست بلکه در استفاده از آن است

 





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ماجرای مردی خسیس و طلاهایش،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 28 شهریور 1396

خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز

 و کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار

 قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند. منشی فوراً

متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و

احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامی گفت:

 «مایل هستیم رییس را ببینیم.» منشی با بی حوصلگی گفت:

«ایشان امروز گرفتارند.» خانم جواب داد:

« ما منتظر خواهیم شد.»

منشی ساعتها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود

که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد.

منشی که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام

 تصمیم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس

 نیز بالاجبار پذیرفت. رییس با اوقات تلخی آهی کشید و از دل

رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند. به علاوه از اینکه اشخاصی

 با لباس کتان و راه راه وکت وشلواری دست دوز و کهنه وارد

 دفترش شده، خوشش نمی آمد.خانم به او گفت: ما پسری

 داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند.

 وی اینجا راضی بود. اما حدود یک سال پیش در حادثه ای

کشته شد. شوهرم و من دوست داریم بنایی به یادبود او در

 دانشگاه بنا کنیم. رییس با غیظ گفت : خانم محترم ما

 نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد،

بنایی برپا کنیم. خانم به سرعت توضیح داد: آه نه،

نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی

 به هاروارد بدهیم. رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست

 دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: یک ساختمان!

می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است؟

 ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است.

 خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا

 می توانست از شرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش

کرد و آرام گفت:

 آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است؟

پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم؟

شوهرش سر تکان داد. رییس سردرگم بود.

آقا و خانمِ لیلاند استنفورد بلند شدند و راهی کالیفرنیا شدند،

یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد.

 دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، یادبود

 پسری که هاروارد به او اهمیت نداد. شماچقدر از پوشش و

ظاهرانسانها قضاوت میکنید؟

 و حتی شاید آنها را پس می زنید؟

 انسانها را به شعور و شخصیت و اصالت آنها بشناسید

 نه به لباس ظاهری.

 





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : دانشگاه استنفورد، انسانها را به شعور و شخصیت و اصالت آنها بشناسید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 27 شهریور 1396


حوالی سی تا چهل سالگی

فهمیدم هرچه زیستم اشتباه بود!

حالا می‌فهمم

چیزی بالاتر از سلامتی

چیزی بهتر از لحظه ی حال

بااهمیت تر از شادی

باارزش تر از تخیل

و در صدر ِ همه

نفسهایی که نفهمیده دَم و بازدَم می‌شدند!

 

حالا می‌فهمم

استرس

تشویش

دلهره

ترس ِآزمون

ترس ِنتیجه

ترس ِکنکور

اضطراب ِسربازی

 

ترس از آینده

وحشت از عقب ماندن

دلهره تنهایی

تردیدهای ِمستاصل کننده

نگرانی از غربت

وحشت از غریبی

غصه‌های ِعصر ِجمعه

اول ِ مهر

۱۴ فروردین

بیکاری

هرگز نه ماندگار بودند

نه ارزش ِلحظه‌های ِ هَدَررفته‌اَم را داشتند.

 

حالا می‌فهمم

یک کبد ِسالم چندبرابر ِلیسانسم ارزشمنداست.

کلیه‌هایم از تمامی ِکارهایم

دیسک کمرم ازمتراژ ِخانه

تراکم ِاستخوانم ازغروب‌های ِجمعه

روحم از تمام ِنگرانیهایم

زمانم ازهمه‌ی ناشناخته‌های ِآینده‌های ِنیامده اَم

شادیم ازتمام ِلحظه‌های ِعبوسم

امیدم ازهمه‌ی یاس‌هایم باارزش‌تر بودند.

 

حالا می‌فهمم

چقدر موهایم قیمتی بودند

و

چقدر یک ثانیه بیشترکنار ِفرزندم زنده بمانم

ارزش ِتمام ِشغلهای ِدنیا را دارد.





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : حوالی سی تا چهل سالگی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 26 شهریور 1396

 

پیرمرد عصایش را سروته بر زمین نهاد،

 و چون

دسته منحنی شکل آن بر زمین بود، 

تعادل کامل

نداشت.دیگران فکر کردند که چون پیر شده ،

متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده است،

صاحبخانه با حالت تمسخر گفت

پس چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟

پیر مرد آرام گفت:

زیرا انتهایش خاکی وکثیف است، میخواهم فرش

خانه تان خاکی وکثیف نشود.

مواظب قضاوت هایمان باشیم

برای کسی که می فهمد،

هیچ توضیحی لازم نیست و برای کسی که نمی فهمد،

 هر توضیحی اضافه است.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : پیرمرد عصایش را سروته بر زمین نهاد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 26 شهریور 1396

بی سوادی عاطفی چیست؟

 

وقتی دچار بی حوصلگی، غمگینی، ناراحتی و...

 میشوند نمیتوانند توضیح دهند فقط میگویند

 "حالم بده" یا "اعصابم خرُده". 

 

اما اینكه این حال گرفته شان، 

ناشی از خستگی، 

احساس خجالت، 

طرد شدن از جمع دوستان،

 حسادت، 

حس تنفر، 

احساس گناه، 

شرمندگی و یا

 حقارت است

 برایش مشخص و روشن نیست.

این اصطلاح را در روانشناسی كوری عاطفی مینامند 

كه بین احساسات منفی خود نمیتوانند تفكیكی 

قائل شوند یا به خوبی ببینند.

 

بعضی افراد نیز دچار بی سوادی عاطفی بوده و نمیتوانند 

برای بیان احساس درون خود واژگان مناسب پیدا كنند.

آدمها نیاز دارند بشنوند که شما دوستشان دارید،

 چرا امروز ناراحتید، چرا جواب تلفن ها را نمیدهید و...

تمرین کنید احساستان را بیان کنید.

 

 

دكتر هلاكویى





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : بی سوادی عاطفی چیست؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 26 شهریور 1396

 

این دیوانگیست ...

 که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه خار یکی

 از آنها در دستمان فرو رفته است

متنفر باشیم ...

که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه

یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم

این دیوانگیست ...

 که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم

 بخاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم

که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه

 یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است

این دیوانگیست ...

که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز

می شوند بخاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه مان

 را زیر پا گذاشته است رد کنیم

این دیوانگیست ...

که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه

 در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم به امید

اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم

و به یاد داشته باشیم که همیشه ...

 شانس های دیگری هم هستند

دوستی های دیگری هم هستند

عشق های دیگری هم هستند

نیروهای دیگری هم هستند

و افق های بهتری هم هستند

تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم و همه روزه در انتظار روزی بهتر و

شادتر از روزهای پیش باشیم ...

 





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : این دیوانگیست ...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 25 شهریور 1396

داستان تیرانداز

 

داستان تیرانداز یکی از داستانهای جالب مثنوی است.

جوانی مفلس و بی پول از شدت نداری و فقر دست به دعا

 می برد و از خداوند تقاضای ثروت می کند. در خواب هاتف

 غیبی خبر از نقشه گنجی می دهد و خداوند به او می گوید

 این گنج از آن تست حتی اگر دیگران از این نقشه

گنج با خبر شوند.

 

جوان بعد از دیدن این خواب آن چنان خوشحال شد

که در پوست خود نمی گنجید، با شادی و شعف به دنبال

 نقشه رفت و آن را پیدا کرد. در آن نقشه گفته شده بود

 که در جایی خاص رو به قبله، تیری در کمان بگذار و

 هر جا تیر افتاد آنجا را حفر کن و گنج خویش را بردار!

 

تیرانداز تیری در کمان گذشت و زه را کشید و جایی

 که تیر افتاده بود را فورا حفر کرد اما گنجی نیافت.

 با خود گفت بایستی با قدرت بیشتری زه کمان را بکشم.

مجددا تیری دیگری در کمان گذاشت ولی این بار نیز

 گنج را نیافت. خلاصه هر بار با قدرت بیشتری زه را

 می کشید و تیر را دورتر می انداخت ولی از گنج خبری نبود،

هر بار تیرها دورتر می افتاد ولی باز هم از گنج خبری نبود!

 

این کار آن قدر ادامه پیدا کرد که مردم شهر به او مشکوک

 شده و خبر به پادشاه رسید، پادشاه که جریان گنج ر

ا فهمیده بود کمانداران ماهر را جمع کرد و آنها با تمام

 قدرت تیر می انداختند و بعد زمین را می کندند.

 آنها شش ما ه این کار را ادامه دادند اما گنجی در کار نبود!

 

بعد شاه گفت که این مرد دیوانه است او را رها کنید و

 اگر گنجی هم پیدا کرد به او کاری نداشته باشید.

 

مرد فقیر باز به خداوند پناه برد که خدایا نه تنها گنج ندادی

 بلکه رنج هم افزون شد و مردم مرا دیوانه می دانند.

 باز هاتف در خواب او آمد و گفت تو فضولی کردی و

نصفه نیمه به پیغام ما گوش دادی. ما گفتیم تیر را

در کمان بنه، نگفتیم که زه را بکش!

جوان متوجه شد که گنج در واقع زیر پای خود او

بوده است و بی جهت در جاهای دیگر به دنبال

 آن می گشته

داستان های مثنوی معنوی  





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : داستان تیرانداز،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 25 شهریور 1396

ما گاهی فراموش می‌کنیم

که برای چه از عدم تا به اقلیم وجود،

 این همه راه آمده‌ایم.

ما به ضیافت هستی دعوت نشده‌ایم

 تا با خود جمع کنیم و ببریم،

 بلکه آمده‌ایم تا ببخشیم و خود را پیدا کنیم.

آمده ایم تا عشق را،

امید را دوستی را و نان را با دیگران تقسیم کنیم.

آمده‌ایم تا خلأیی را پر کنیم

که فقط و فقط با وجود ما پر می‌شود و بس.





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ما گاهی فراموش می‌کنیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 24 شهریور 1396

 

ما تربیت نشدیم!

 

تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگ‌ترها احترام بگذاریم، 

کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرف‌شنو باشیم، 

صبح‌ها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، 

لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و

اما ساده‌ترین و ضروری‌ترین مسائل زندگی را به  ما یاد ندادند.

کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از 

خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، 

در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم

در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و 

آزاداندیشی و شیوه‌های نقد را به ما نیاموختند.

داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل

 اقتصاد در سال ۱۹۹۳می‌گوید: «اگر می‌خواهید بدانید کشوری

 توسعه می‌یابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانه‌های آن کشور نروید.

 اینها را به‌راحتی می‌توان خرید یا دزدید یا کپی کرد. می‌توان نفت

 فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری 

را پیش‌بینی کنید، بروید در دبستان‌ها؛ ببینید آنجا چگونه بچه‌ها 

را آموزش می‌دهند. مهم نیست چه چیزی آموزش می‌دهند؛ 

ببینید چگونه آموزش می‌دهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، 

خلاق، صبور، نظم‌پذیر، خطر‌پذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار 

از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت می‌کنند،

 مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است

از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد.

 بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است.

آیا باید در جوانی یا میان‌سالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا

 بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است 

و چقدر مهم است؟!

به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» 

نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، 

در دنیایی دیگر زندگی می‌کند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام 

بینندگان ناشی نرسیده است.

هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر می‌رویم و وقتی به خانه 

برمی‌گردیم، چند خط نمی‌توانیم دربارۀ آنچه دیده‌ایم بنویسیم. 

چرا؟ چون در واقع «ندیده‌ایم». همه چیز از جلو چشم ما

 گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.

جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم می‌گفت: 

«اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان 

اجباری می‌کردم تا بچه‌ها قبل از اینکه به نگاه‌های سرسری

 عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند

می‌گفت: «کسی که به کلاس‌های طراحی می‌رود تا مجبور شود 

به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیق‌تر نگاه کند، هنرمندتر است

 از کسی که به طبیعت می‌رود تا در طراحی پیشرفت کند

اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم،

 چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم.

 انسانی که نمی‌‌تواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، 

پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشی‌های غارنشینان 

نشان می‌دهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.

من پدرانی را می‌شناسم که در آتش محبت فرزندانشان می‌سوزند 

و برای رفاه و آسایش آنان سر از پا نمی‌شناسند، اما تا دهۀ هفتاد

 یا هشتاد عمرشان ندانستند که فرزندانشان بیش از خانه و ماشین،

 به آغوش گرم او نیاز دارند و او باید آنان را لمس می‌کرد و می‌بوسید 

و دست محبت بر سر و روی آنان می‌کشید.

بسیارند پدرانی که نمی‌دانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، 

به اندازۀ یک‌بار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و

 اعتماد به نفس نمی‌دهد.

در جامعه‌ای که از در و دیوار آن، سخن از حق و باطل می‌بارد، کسی 

به ما یاد نداد که چگونه از حق خود دفاع کنیم یا چگونه حق دیگران 

را مراعات کنیم و مسئلۀ «حق و باطل» را به حقوق افراد گره نزنیم. 

عجایب را در آسمان‌ها می‌جوییم، ولی یک‌بار به شاخۀ درختی که جلو 

خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشده‌ایم.


نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن،


 سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض،


 بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ما تربیت نشدیم!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 24 شهریور 1396

 


فرهنگ یعنی: عذرخواهی نشانه‌ی ضعف نیست.

فرهنگ یعنی: کینه‌ها وبال گردن خودمان هستند.

فرهنگ یعنی: لباس گران‌قیمت نشانه‌ی برتر بودن نیست.

فرهنگ یعنی: به جای قدرت صدا، قدرتِ کلاممان را بالاتر ببریم

فرهنگ یعنی: القاب ناپسند گذاشتن برای دوست، نشان صمیمیت نیست

فرهنگ یعنی: هر کتاب یک تجربه است، تجربه‌هایمان را به اشتراک بگذاریم

فرهنگ یعنی: وجدان کاری داشته باشیم.

فرهنگ یعنی: چشم و هم‌چشمی را کنار بگذاریم.

فرهنگ یعنی: تفاوت نسل‌ها را درک کنیم

فرهنگ یعنی: آزادی ما نباید مانع آزادی دیگران شود.

فرهنگ یعنی: به دیگران زُل نزنیم!

فرهنگ یعنی: برای دیگران دعا کنیم

فرهنگ یعنی: به اندازه از دیگران سوال بپرسیم تا دروغ نشنویم

فرهنگ یعنی: در دورهمی‌ها کسی را سوژه‌ی غیبت کردنمان قرار ندهیم

فرهنگ یعنی: در جمع از کسی سوال شخصی نپرسیم

فرهنگ یعنی: کتاب بخوانیم...

دكتر احمد حلت





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : فرهنگ یعنی....،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 23 شهریور 1396

 

هشت ضرب‌ المثل‌ مدیریتی عجیب از سراسر دنیا:

 

 جامایکا:

قبل از آنکه از رودخانه عبور کنی، به تمساح نگو “دهن گنده”.

تفسیر: تا وقتی به کسی نیاز داری، او را تحمل کن و با او مدارا کن.

 هائیتی:

اگر میخواهی جوجه‌هایت سر از تخم بیرون آورند، خودت روی تخم‌مرغ ها بخواب.

تفسیر: اگر به دنبال آن هستی که کارت را به بهترین شکل انجام دهی آن را به شخص دیگری غیر از خودت مسپار.

 لاتین:

یک خرگوش احمق، برای لانه‌ی خود سه ورودی تعبیه می‌کند.

تفسیر: اگر خواهان امنیت هستی، عقل حکم می‌کند که راه دخالت دیگران را در امور خودت بر آنها ببندی

 آفریقایی:

هر سوسک از دید مادرش به زیبایی غزال است.

تفسیر: معادل فارسی‌اش می‌شود، اگر در دیده‌ی مجنون نشینی، به غیر از خوبی لیلی نبینی.

 روسی:

بشکه‌ی خالی بلندترین صدا را ایجاد می‌کند.

تفسیر: هیاهو و ادعای زیاد نشان از تهی بودن دارد.

 اسپانیایی:

برای پختن یک املت خوشمزه ، حداقل باید یک تخم‌ مرغ شکست.

تفسیر: بدون صرف هزینه به نتیجه‌ مطلوب دست نخواهی یافت

 روسی:

هر که چاقوی بزرگی در دست دارد، لزوماً آشپز ماهری نیست.

تفسیر: دسترسی به امکانات مطلوب ضامن موفقیت نیست.

 ژاپنی :

اگر میخواهی جای رئیس‌ات بشینی پس هلش بده بره بالا...

تفسیر: برای پیشرفت زیر آب کسی رانزن!





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : هشت ضرب‌ المثل‌ مدیریتی عجیب از سراسر دنیا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 23 شهریور 1396

وقتی پشت سر پدرت از پله ها پایین می روی و می‌بینی چقدر آهسته می رود

تازه می‌فهمی چقدر پیر شده !

 

وقتی مادر بعد از غذا پنهانی مشتی دارو را می‌خورد

می‌فهمی چقدر درد دارد اما چیزی نمی گوید!

 

در ۱۰ سالگی : مامان، بابا عاشقتونم

در ۱۵ سالگی : ولم کنید دیگه

در ۲۰ سالگی : مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم

 

در ۲۵ سالگی :  باید از این خونه بزنم بیرون

در ۳۰ سالگی :  حق با شما بود

در ۳۵ سالگی :  دوست دارم برم خونه پدر و مادرم


در ۴۰ سالگی : نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم

در ۶۰ سالگی : من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن

 

 این رسم زندگی است.

چه آرامشی دارد قدردان زحمات پدر و مادر بودن

و هیچ زمانی برای تشکر کردن از آنها دیر نیست حتی همین الان

 

قبل از اینکه دیر بشه قدر پدر و مادرهامون رو بدونیم





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : قبل از اینکه دیر بشه قدر پدر و مادرهامون رو بدونیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 23 شهریور 1396

 

صبر؛ تنها عصبانی نشدن نیست!

 

صبر یعنی اینکه قادر باشید ۷ احساس زیر را در خود کنترل، 

مدیریت و مهار کنید.

-تنفر

-علاقه

-لذت

-اضطراب

-خشم

-غم

-ترس

اگر بتوانید بروز عکس العمل ناخوشایند در مقابل این هفت احساس

 را از روان خود بگیرید و به اندیشه تان مجال تامل بیشتر جهت

 ابراز عکس العمل خوشایند در برخورد با آنها بدهید، 

شما آدم صبوری هستید...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : صبر؛ تنها عصبانی نشدن نیست!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 23 شهریور 1396

 

در شهر ما دیوانه ای زندگی میکند که همه او را دست می اندازند و در

 کوچه پس کوچه های شهر بازیچه بچه ها قرار میگیرد.

 

روزی او را در کوچه ای دیدم که با کودکانی که او را ملعبه خود قرار 

داده بودند با خنده و شادی بازی میکرد.

 

او را به خانه بردم و پرسیدم:

چرا کودکانی که تو را مسخره میکنند و به تو و حرفها و کارهایت

 میخندند ، از خود نمیرانی؟؟

 

با خنده گفت:

«مگر دیوانه شده ام که بندگان خدا را از خود برانم در حالیکه 

میتوانم لبخند را به آنها هدیه دهم؟»

 

جوابش مرا مدتی در فکر فرو برد!

دوباره از او پرسیدم:

 

قشنگترین و زشت ترین چیزی را که تا به حال دیده ای برایم تعریف کن ..

لیوان آبی که در اتاق بود را برداشت و سر کشید.

با آستینِ لباسش را آبی که از دهانش شر کرده بود پاک کرد و گفت:

قشنگترین چیزی که در تمام عمرم دیده ام لبخندی است که

 پدرم هنگام مرگ بر لب داشت.

و زشت ترین چیزی که دیده ام مراسم خاکسپاری پدرم بود 

که همه گریه کنان جسد را دفن میکردند.

پرسیدم:

چرا به نظر تو زشت بود؟

مگر مراسم خاکسپاری ، بدون گریه هم میشود؟

جواب داد:

«مگر برای کسی که به مرگ لبخند زده است باید گریه کرد؟؟

 

و من از آن روز در این فکر هستم که آیا این مرد دیوانه است ، 

یا مردم شهر ما دیوانه اند که او را دیوانه می پندارند؟؟

 





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : دیوانه شهر ما،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 23 شهریور 1396


( کل صفحات : 134 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز