مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها


چقدر برای خودتان ارزش قائل هستید؟


اگر به جای آموختن، فقط روزهایتان را می گذرانید و هرساله فقط تولد می گیرید و سن تان را زیاد می کنید، بازنده محسوب می شوید.

 

 اگر فقط برای داشتن آسایش، اتومبیل و خانه، زندگی می کنید، بازنده هستید.

 

اگر طولانی ترین مسافرت های شما، تا منزل خواهر و مادرتان است.

 

اگر هر روز و هرشب، سریال های بیشتری می بینید.

 

اگر هنوز نمی توانید روزی ده صفحه کتاب بخوانید.

 

و اگر نمی توانید روش زندگی تان را مثل همان هایی کنید که مدام از آنها مثال می زنید، بازنده محسوب می شوید.

 

اگر آموختن و ارتقای شخصیت خودتان را متوقف کرده اید.

 

اگر تمام عمر، فقط یک الگو را زندگی می کنید، جز بازنده ها محسوب می شوید.

 

اگر خوشحال بودن و شاد کردن دیگران‌ را نیاموخته اید.

 

اگر نمی توانید خود و دیگران را ببخشید.

 

اگر رقصیدن را نیاموخته اید یا جرات آن را ندارید.

 

اگر بازی و تفریح در برنامه ی شما نیست.

اگر شنا نمی کنید.

 

اگر نمی توانید یک روز از وقت تان را برای دیدن دریاچه ای در ۵۰ کیلومتری شهرتان آزاد کنید.

یا غروب آفتاب را در دشت و کویر ۲۰ کیلو متری تان تماشا کنید.

 

اگر خانواده، مهمانان و همه باید حتی در روزهای تعطیل، تا دیروقت منتظر شما بمانند تا با شما شام میل کنند، شما بازنده واقعی هستید.

 

اگر تاکنون آدم برفی نساخته اید.

 

اگر تاکنون به سالن تئاتر نرفته اید.

 

 اگر گالری هنری یا مسابقه فوتبال یا والیبال را به صورت زنده ندیده اید.

 شما بازنده اید.

 

اگر بعد از خواندن این متن می گویید: "ای بابا دلتان خوش است" شما زندگی را باخته اید.

 

 برای خودتان احترام قایل شوید.

شما یک بار زندگی می کنید.

 

شادی و خوشبختی ذخیره کردنی نیستند!

قابل بازیافت هم نیستند.

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : چقدر برای خودتان ارزش قائل هستید؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 26 مرداد 1397

 

 

چرا مردان به آرامش نمی رسند؟!

 

از وقتی که خودم را می شناسم در این فکر بودم که بالاخره روزی فرا می رسد که آرام می گیرم. روزی که دست از هیاهو و شیطنت برخواهم داشت و وسوسه و تمنا، مرا به در و دیوار نخواهند کوبید. روزی از دوران پیری.

 

خودم هنوز به آن مرحله از پیری نرسیدم ولی در طی ده سال گذشته، زندگی ام طوری رقم خورد که مدام با مجموعه ایی از مردان خیلی مسن می گردم. تجربه آشنایی و همصحبتی مداوم آنها، نشان داد که متاسفانه خبری از آرامش نخواهد بود.

 

اوایل برایم باورنکردنی بود که چرا این مردان در آخزین سال های عمرشان، همچنان مسحور زیبایی زنان، پول و قدرت هستند، چرا خبری از کشف شهود و خرد نیست؟ چرا بیش از هفتاد سال تجربه زندگی، آنها را به مرحله ایی از تحول فردی و شخصیتی نرسانده است که بی نیاز از دغدغه های زمینی گردند؟

 

فرقی هم نمی کرد که چقدر با همدیگر در مقدار پول یا تجربه جنسی یا میزان اعتبار، تفاوت دارند. همگی شان همچنان مملو از نیاز بودند.

 

برای مدتی فکر کردم شاید این خصیصه پیری است و بازگشت به دوران معصومیت کودکانه و تبدیل شدن این پیرمردان به پسران بازیگوش

 

مدتی نیز به این نتیجه رسیدم که زنده بودن، اصلا تعریفش همین نیازها و امیدواری برای رسیدن به آنها است. با این میل و نیازها است که پیرمردان می توانند انواع درد و بیماری، خستگی بدن و کند شدن مغزشان را تحمل کنند.

 

شاید مشکل برای اغلب پیرمردان این است که همه عمرشان، در حال تلاش و تکاپو بودند تا مردانگی خود را به کمک تجربه جنسی بیشتر، پول بیشتر و اعتبار، به اثبات برسانند.

 

فرق نمی کند اگر در خانه سالمندان باشند یا در خانه مجلل شان، ولی کار اصلی شان مرور ثروت، درجه اعتبار و زنانی است که دوست شان داشتند. برای همین، بدشان نمی آید اگر هم رمقی مانده باشد بلیط بخت آزمایی بزرگی را ببرند یا به شکل های مختلف از آنها تجلیل به عمل آید یا لبخند زنی نصیب شان شود. تا همچنان مرد بودن شان را ثابت کنند.

 

من هنوز امیدوارم به اینکه اولا شانس بیاورم و پیری را تجربه کنم. دوم اینکه بتوانم بی نیاز و آرام باشم.

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : چرا مردان به آرامش نمی رسند؟!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 26 مرداد 1397

 

 

زندگی با همین خنده هاست که میگزره....

با همین اشکایی که نمیدونیم برای چی میریزه....

زندگی با همین امیدوار بودناست که میگزره...

با همین لحظه هایی که یه دفعه ای نقطه امیدمون کور میشه...

ولی......ولی باید بدونیم زندگی هرچی که باشه

هرچی... 

باید شاد بود

شاد بود و شادی هارو با بقیه تقسیم کرد

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : زندگی با همین خنده هاست که میگزره.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 26 مرداد 1397

 

مرد فقیری از خدا سوال کرد:

چرا من اینقدر فقیر هستم؟!

 

خدا پاسخ داد:

چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی!

 

مرد گفت: من چیزی ندارم که ببخشم؟

 

خدا پاسخ داد: دارایی هایت کم نیست!

یک صورت؛ که میتوانی لبخند برآن داشته باشی!

یک دهان؛ که میتوانی از دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنی!

یک قلب؛ که میتوانی به روی دیگران بگشایی!

چشمانی؛ که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی!

 

"فقر واقعی فقر روحی است"

 

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : فقر واقعی فقر روحی است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 26 مرداد 1397

 

 

استادی با شاگردش از باغى میگذشت، چشمشان به یک کفش کهنه افتاد.

شاگرد گفت:

گمان میکنم این کفش کارگرى است که در این باغ کار میکند، بیا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببینیم و بعد کفشها را پس بدهیم و کمى شاد شویم...!

استاد گفت:

چرا براى خنده خود او را ناراحت کنیم!

بیا کارى که میگویم انجام بده و عکس العملش را ببین ، مقدارى پول درون ان قرار بده!

شاگرد هم پذیرفت و بعد از قرار دادن پول ، مخفى شدند.

کارگر براى تعویض لباس به وسائل خود مراجعه کرد و همینکه پا درون کفش گذاشت متوجه شیئى درون کفش شد و بعد از وارسى، پول ها را دید و با گریه ،فریاد زد خدایا شکرت...

خدایی که هیچ وقت بندگانت را فراموش نمیکنى، میدانى که همسر مریض و فرزندان گرسنه دارم و در این فکر بودم که امروز با دست خالى و با چه رویی به نزد انها باز گردم و همینطور اشک میریخت....

استاد به شاگردش گفت:

همیشه سعى کن براى خوشحالیت ببخشى نه اینکه بستانی...

در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه بروید.

در مقابل مادری که فرزندش رو از دست داده بچه تون رو نبوسید.

در مقابل یک فرد مجرد از عشقتون نگید.

در برابر کسی که نداره از داشته هاتون مغرورانه حرف نزنید.

هیچگاه فراموش نکنیم که هیچکس بر دیگری برتری ندارد،

مگر به ” فهم و شعور

مگر به ” درک و ادب

مهربانان

آدمی فقط در یک صورت حق دارد به دیگران از بالا نگاه کند و آن هنگامی است که بخواهد دست کسی را که بر زمین افتاده را بگیرد و او را بلند کند!

این قدرت تو نیست،

این ” انسانیت ” است...

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : این ” انسانیت ” است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 25 مرداد 1397

 

چه دلـنشین است امواج صدای آدم‌هایی

 که موسیقیِ محبتشان را فریاد می‌زنند...

 

آدم‌هایی که با محبتشان، زمین را ستاره باران می‌کنند

 

آدم‌هایی که با موسیقی کلامشان، برای امواج خروشان دنیا لالایی می‌خوانند...

 

چه زیبا هستند قلبــهای دریایی...

انگار خدا آنها را می‌آفریند تا با آهنگِ صدایشان غم‌ها را جادو کنند...

 

بیایید امروز افسون دلهای دریایی باشیم،

دلهایی که با سمــفونی آرامش،

بهترین‌ها را برای همه آرزو می‌کنند







نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : بیایید امروز افسون دلهای دریایی باشیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 25 مرداد 1397

 

قسمت جالبی از متن کتاب تسخیر شدگان داستایوفسكى؛؛؛؛؛

 

 هر"پرهیزکاری"گذشته ای دارد!!!!!.....

 

 وهر"گناه کاری"آینده ای!!!!!.....

 

 پس قضاوت نکن.........!!!

میدانم اگر:

 

قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم...

دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد...

تا به من ثابت کند...

در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگر یم...

 

محتاط باشیم، در "سرزنش "

و"قضاوت کردن "دیگران

وقتی ؛

نه از" دیروزاو"خبر داریم،

نه از"فردای خودمان".






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : قضاوت نکن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 25 مرداد 1397


می گویند روزی سعدی شیرازی خشت مالی را دید که شعر های او را غلط و

 غلوط میخواند، ناراحت شده به میان خشت هائی که برای خشک کردن

در آفتاب گذاشت بود دوید و شروع کرد به خراب کردن آنها،

خشتمال فریاد زد:

چه میکنی من برای اینها زحمت کشیده ام!

 

سعدی هم گفت: من هم برای شعرهایم زحمت کشیده ام !

خشتمال چون سعدی را شناخت گفت:

 

هر که در شیراز بود و خورد مفت

میتواند شعرهای خوب گفت

گر دو روزی خشت اندازی کنی

اردک از پشتت در آید جفت، جفت

 






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : من هم برای شعرهایم زحمت کشیده ام،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 25 مرداد 1397

پادشاهی را وزیری عاقل بود كه از وزارت دست برداشت!

 پادشاه از دگر وزیران پرسید وزیر عاقل کجاست؟

گفتند از وزات دست برداشته و به عبادت خدا مشغول شده است.

پادشاه نزد وزیر رفت و از او پرسید از من چه خطا دیده ای که وزارت را ترک کرده ای؟

 

گفت از پنج سبب:

اول آنکه تو نشسته می‌بودی و من به حضور تو ایستاده

می‌ماندم اکنون بندگی خدایی می‌کنم که مرا دروقت نماز حکم به نشستن می‌کند.

 

دوم: آنکه طعام می‌خوردی و من نگاه می‌کردم

اکنون رزاقی پیدا کرده‌ام که اونمی خورد و مرا می‌خوارند.

 

سوم آنکه تو خواب می‌کردی و من پاسبانی می‌کردم

اکنون خدای چنان است که هرگز نمی‌خوابد و مرا پاسبانی می‌کند

 

چهارم آنکه می‌ترسیدم اگر تو بمیری مرا از دشمنان آسیب برسد

اکنون خدای من چنان است که هرگز نخواهد مرد و مرا از دشمنان آسب نخواهد رسید.

 

پنجم آنکه می‌ترسیدم اگر گناهی از من سرزند عفو نکنی،

اکنون خدای من چنان رحیم است که هر روز صد گناه می‌کنم و اومی بخشاید .

 

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : پادشاهی را وزیری عاقل بود كه از وزارت دست برداشت!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 25 مرداد 1397

 

 

در زندگی یاد گرفتم...

با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند.

از حسود دوری کنم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز از من بیزار خواهد بود.

و تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم.

و سه چیز را هرگز فراموش نمی‌کنم:

۱- به همه نمی‌توانم کمک کنم

۲همه چیز را نمی‌توانم عوض کنم

۳- همه من را دوست نخواهند داشت...!!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : در زندگی یاد گرفتم...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 22 مرداد 1397

 

 

 

 

آبراهام لینکلن پسر یک کفاش بود.

پدر او کفش های افراد مهم سیاسی را تعمیر می کرد.

 

لینکلن پس از سالها تلاش،

به عنوان رئیس جمهور برگزیده شد.

 

در اولین سخنرانی او در مجلس سنا،

نمایندگان مجلس از اینکه لینکلن رئیس جمهور شده بود ناراضی بودند.

 

یکی از نمایندگان مخالف، با عصبانیت و بی ادبی تمام از سوی جایگاه خود فریاد زد:

آبراهام!

حالا که بطور شانسی رئیس جمهور شده ای فراموش نکن که می دانیم تو یک بچه کفاش بیشتر نیستی!

 

آبراهام لینکلن لبخندی زد و سخنرانی خود را اینطور شروع کرد:

من از آقای نماینده بسیار بسیار ممنونم که در چنین روزی مرا به یاد پدرم انداخت.

چه روز خوبی و چه یاد آوری خوبی! من زندگی و جایگاهم را مدیون زحمات پدرم هستم.

آقایان نماینده بنده در اینجا اعلام می کنم که بنده مانند پدرم ماهر نیستم.

با این حال از دستان هنرمند او چیزهایی آموخته ام.

پس اگر کسی از شما تمایل به تعمیر کفش خود داشت، با کمال میل حاضر به تعمیر کفشش خواهم بود.

 

یکی از اقدامات مهم او خاتمه بخشیدن به تاریخ برده داری بود.

 

و در پایان جمله ی معروف او:

 

معیار واقعی ثروت ما این است که اگر پولمان را گم کنیم، چقدر می ارزیم

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : “معیار واقعی ثروت ما این است که اگر پولمان را گم کنیم، چقدر می ارزیم”،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 21 مرداد 1397

 

 

کلاغ‌ها به نظافت یکی از پارک های فرانسه کمک می‌کنند

 

یکی از بزرگترین پارک های معروف در فرانسه، برای نظافت پارک 

گروهی از کارگران غیرمعمول را به کار گرفته است.

 

قرار است از هفته آینده شش کلاغ به پاک نگه داشتن محیط در پارک پوی دو فو 

در منطقه وندی کمک کنند.

 

این پرندگان آموزش دیده اند ته سیگار و انواع دیگر زباله را جمع آوری و به 

جعبه ای مخصوص بیاندازند که با انداختن زباله باز می شود و در مقابل به

 عنوان جایزه، غذا به آن ها می دهد.

 

تعدادی از این پرندگان هم اکنون در پارک به کار مشغول هستند و بقیه قرار است

 هفته آینده به آن ها بپیوندند.

 

نیکولاس دو ویلیاز، رئیس این پارک گفته هدف از جلب پرنده ها تنها موضوع 

نظافت پارک نیست بلکه تاکید به انسان هاست که طبیعت خود به ما یاد می دهد 

چه گونه از محیط زیست مراقبت کنیم.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : کلاغ‌ها به نظافت یکی از پارک های فرانسه کمک می‌کنند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 21 مرداد 1397

 

برای خندیدن وقت بگذارید، زیرا موسیقی قلب شماست.

برای گریه کردن وقت بگذارید، زیرا نشانه یک قلب بزرگ است.

برای خواندن وقت بگذارید، زیرا منبع کسب دانش است.

برای رؤیا پردازی وقت بگذارید، زیرا سرچشمه شادی است.

برای فکر کردن وقت بگذارید، زیرا کلید موفقیت است.

برای کودکانه بازی کردن وقت بگذارید. زیرا یاد آور شادابی دوران کودکی است.

برای گوش کردن وقت بگذارید، زیرا نیروی هوش است. برای زندگی کردن 

وقت بگذارید، زیرا زمان به سرعت میگذرد و هرگز باز نمیگردد.

مأموریت ما در زندگی بدون مشکل زیستن نیست، با انگیزه زیستن است.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : برای خندیدن وقت بگذارید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 20 مرداد 1397

 

 

 

" خداوندا "

 

برگ در هنگام زوال می افتد و میوه به هنگام کمال

اگر قرار بر رفتن است میوه ام گردان و بعد ببر

 

" بارالها "

زمین تنگ است و آسمان دلتنگ

بر من خرده نگیر اگر نالانم...

من هنوز رسم عاشقی نمی دانم

 

" خداوندا "

کمکم کن پیمانی را که در طوفان با تو بستم, در آرامش فراموش نکنم و

 در طوفان های زندگی با " خدا" باشم نه ناخدا

 

" بارالها "

به دل نگیر اگر گاهی "زبانم " ازشکرت باز می ایستد

تقصیری ندارد

قاصر است کم میآورد دربرابر بزرگی ات....

لکنت می گیرد واژه هایم در برابرت!

در دلم اما همیشه

ذکر خیرت جاریست

من برای بندگی تو هزار و یک دلیل می خواهم

ممنونم که بی چون و چرا برایم " خدایی " میکنی....

امکان ندارد که کسی

 چراغی برای دیگران

 روشن کند و خودش

 در تاریکی بماند...

 

خدایا : پنجره ای برای تماشا و حنجره

ای برای صدا زدن ندارم ،

امیدم به توست ، پس بی آنکه نامم را بپرسی و دفترهای دیروزم را

ورق بزنى، رحمتت را

 

بر همه دوستان و عزیزانم جاری فرما..

 آمین





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ذکر خیرت جاریست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 20 مرداد 1397

 

 

تعدادی موش در یك مزرعه زندگی می كردند. موشها روزگار خوشی نداشتند 

چرا كه گربه ای در مزرعه بود كه آنها را شكار می كرد. موشها در یك ترس 

همیشگی به سر می بردند و ممكن بود در هر وقت از شب و روز در

 چنگالهای تیز گربه چابك قرار گیرند.

 

موشها جلسه ای تشكیل دادند تا حداقل راهی پیدا كنند كه از وجود گربه 

در اطراف خود باخبر شوند و بتوانند عكس العمل مناسب از خود بروز دهند. 

طرح های مختلفی مورد بررسی قرار گرفت اما هیچكدام پذیرفته نشد.

 

در آخر یك موش جوان ایستاد و گفت: «من یك طرح خیلی ساده دارم

 اما كاملاً مؤثر خواهد بود. همه كاری كه باید انجام دهیم این است كه

 یك زنگوله به گردن گربه ببندیم. وقتی صدای زنگوله را می شنویم خواهیم 

فهمید كه دشمن در حال آمدن است

 

همه موشها از طرح ارائه شده شگفت زده شده بودند و آن را تحسین می كردند. 

در بین همهمه موشها، یك موش پیر بلند شد و گفت: «من هم قبول دارم كه

 طرح موش جوان، طرح بسیار خوبی است. اما اجازه دهید بپرسم: 

«چه كسی زنگوله را به گردن گربه خواهد بست؟»

موشها به یكدیگر نگاه می كردند و هیچ كس حرفی نمی زد. سپس 

موش پیر گفت: «ارائه راهكارهای غیرممكن خیلی ساده است





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ارائه راهكارهای غیرممكن خیلی ساده است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 20 مرداد 1397


( کل صفحات : 193 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز