مدیریت و اخلاق اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید. tag:http://javidinejad.ir 2019-04-22T19:20:46+01:00 mihanblog.com شماره آدم های اطرافتان را با نام های زیبا در گوشی تان سیو کنید 2019-04-22T14:23:48+01:00 2019-04-22T14:23:48+01:00 tag:http://javidinejad.ir/post/4817 دکتر بهرام جاویدی نژاد   استادی داریم که همیشه می گوید شماره آدم های اطرافتان  را با نام های زیبا در گوشی تان سیو کنید… حتی اگر یک نفر را می شناسید که صفت زشتی دارد باز هم شما کنار اسمش برعکسش را بنویسید ، بگذارید چشمانتان به زیبا دیدن عادت کند! او معتقد است تکرار یک زیبایی حتی اگر صادقانه نباشد باور آدم را عوض می کند … راستش یک روز بدون آنکه متوجه شود به  گوشی اش زنگ زدم روی صفحه افتاده بود "شاگرد همیشه خندانم! " نمیدانید در آن لحظه از آن جمله چقدر لذت بردم و

 

استادی داریم که همیشه می گوید شماره آدم های اطرافتان

 را با نام های زیبا در گوشی تان سیو کنید

حتی اگر یک نفر را می شناسید که صفت زشتی دارد باز

هم شما کنار اسمش برعکسش را بنویسید ،

بگذارید چشمانتان به زیبا دیدن عادت کند!

او معتقد است تکرار یک زیبایی حتی اگر

صادقانه نباشد باور آدم را عوض می کند

راستش یک روز بدون آنکه متوجه شود به

 گوشی اش زنگ زدم روی صفحه افتاده بود

"شاگرد همیشه خندانم! "

نمیدانید در آن لحظه از آن جمله چقدر لذت بردم و

 از آن به بعد انگار دلم میخواهد بیشتر بخندم

او راست می گوید گاهی یک جمله زیبا خیلی ساده

می تواند باور خودت و دیگران را تغییر دهد !!


]]>
می‌توانی لانه من را ترک کنی؟ 2019-04-22T14:21:47+01:00 2019-04-22T14:21:47+01:00 tag:http://javidinejad.ir/post/4816 دکتر بهرام جاویدی نژاد       خارپشتی از یک مار تقاضا کرد که بگذار من نیز در لانه تو،  مأوا گزینم و همخانه تو باشم. مار تقاضای خارپشت را پذیرفت  و او را به لانه تنگ و کوچک خویش راه داد. چون لانه مار تنگ بود، خارهای تیز خارپشت هر دم به بدن نرم مار فرو می‌رفت و او را مجروح می‌ساخت اما مار از سر نجابت دم بر نمی‌آورد. سرانجام مار گفت: «نگاه کن ببین چگونه مجروح و خونین  شده‌ام. می‌توانی لانه من را ترک کنی؟» خارپشت گفت: «من مشکلی ندارم، اگر  تو نا

 

 

 

خارپشتی از یک مار تقاضا کرد که بگذار من نیز در لانه تو،

 مأوا گزینم و همخانه تو باشم. مار تقاضای خارپشت را پذیرفت

 و او را به لانه تنگ و کوچک خویش راه داد.

چون لانه مار تنگ بود، خارهای تیز خارپشت هر دم به بدن

نرم مار فرو می‌رفت و او را مجروح می‌ساخت

اما مار از سر نجابت دم بر نمی‌آورد.

سرانجام مار گفت: «نگاه کن ببین چگونه مجروح و خونین

 شده‌ام. می‌توانی لانه من را ترک کنی؟»

خارپشت گفت: «من مشکلی ندارم، اگر

 تو ناراحتی می‌توانی لانه دیگری برای خود بیابی

عادت‌ها ابتدا به صورت مهمان وارد می‌شوند اما

 دیری نمی‌گذرد که خود را صاحبخانه می‌کنند و

 کنترل ما را به دست می‌گیرند.

مواظب خارپشت عادت‌های منفی زندگی‌تان باشید.


]]>
با لذت زندگی کنید 2019-04-22T14:20:12+01:00 2019-04-22T14:20:12+01:00 tag:http://javidinejad.ir/post/4815 دکتر بهرام جاویدی نژاد     تصمیم بگیرید که چه می‌خواهید بعد روی آن تمرکز کنید.  این فرآیند خلقت است. از لحظه ای که شروع می‌کنید به  درست فکر کردن چیزی وجود دارد که شما را هدایت می‌کند و جهت را نشان می‌دهد. بخواهید بهترین باشید. با لذت زندگی کنید.  هیچ چیز نمی‌تواند حق ویژه زندگی شاد شما را انکار کند و  هیچ چیز در آینده نمی‌تواند به غیر از لذت و شادی را برایتان به  ارمغان بیاورد. یاد بگیرید فقط عالیترین‌ها و بهترین‌ها را در تجارب و امور روزمره پیدا ک

 

 

تصمیم بگیرید که چه می‌خواهید بعد روی آن تمرکز کنید.

 این فرآیند خلقت است. از لحظه ای که شروع می‌کنید به

 درست فکر کردن چیزی وجود دارد که شما را هدایت می‌کند

و جهت را نشان می‌دهد. بخواهید بهترین باشید. با لذت زندگی کنید.

 هیچ چیز نمی‌تواند حق ویژه زندگی شاد شما را انکار کند و

 هیچ چیز در آینده نمی‌تواند به غیر از لذت و شادی را برایتان به

 ارمغان بیاورد. یاد بگیرید فقط عالیترین‌ها و بهترین‌ها را

در تجارب و امور روزمره پیدا کنید. آنها را باور کنید ،

در موردشان فکر کنید بعد منتظر وقوع و تجلی آنها باشید.

 

راندا برن

 


]]>
پرنده‌ها دیرشان نمی‌شود. 2019-04-22T14:18:12+01:00 2019-04-22T14:18:12+01:00 tag:http://javidinejad.ir/post/4814 دکتر بهرام جاویدی نژاد     پرنده‌ها دیرشان نمی‌شود. هیچ سگی ساعتش را نگاه نمی‌کند. گوزن‌ها دلواپس فراموش‌کردن تولدها نیستند.   فقط انسان زمان را اندازه می‌گیرد فقط انسان ساعت را اعلام می‌کند   و به همین دلیل فقط انسان از ترسی فلج کننده رنج می‌برد که هیچ موجود دیگری تحمل نمی‌کند؛ ترس تمام شدن وقت...   میچ آلبوم

 

 

پرنده‌ها دیرشان نمی‌شود.

هیچ سگی ساعتش را نگاه نمی‌کند.

گوزن‌ها دلواپس فراموش‌کردن تولدها نیستند.

 

فقط انسان زمان را اندازه می‌گیرد

فقط انسان ساعت را اعلام می‌کند

 

و به همین دلیل

فقط انسان از ترسی فلج کننده رنج می‌برد 

که هیچ موجود دیگری تحمل نمی‌کند؛

ترس تمام شدن وقت...

 


میچ آلبوم


]]>
اسباب‌کشی 2019-04-22T14:16:08+01:00 2019-04-22T14:16:08+01:00 tag:http://javidinejad.ir/post/4813 دکتر بهرام جاویدی نژاد     چون هیچ‌وقت مجبور به اسباب‌کشی نشدیم،  این‌همه آت و آشغالِ به درد نخور توی خونه جمع کردیم.» این را همسرم می‌گوید. راست هم میگوید. آدمی که پانزده، شانزده سال یک جا مانده باشد، که مجبور نشده باشد هر سالی، دو سالی  چندی کمتر و بیشتر  بار و بنه‌اش را جمع کند، از خرده‌‌‌ریزهایش دل بکند تا بارش سبک‌تر و جمع و جورتر شود، آن‌قدری که بتواند زندگی‌‌‌اش را پشت یک کامیون جا بدهد  و با خودش ببرد هر کجا که خواست در روشنایی باران

 

 

چون هیچ‌وقت مجبور به اسباب‌کشی نشدیم،

 این‌همه آت و آشغالِ به درد نخور توی خونه جمع کردیم

این را همسرم می‌گوید. راست هم میگوید.

آدمی که پانزده، شانزده سال یک جا مانده باشد،

که مجبور نشده باشد هر سالی، دو سالی 

چندی کمتر و بیشتر  بار و بنه‌اش را جمع کند،

از خرده‌‌‌ریزهایش دل بکند تا بارش سبک‌تر و جمع و جورتر شود،

آن‌قدری که بتواند زندگی‌‌‌اش را پشت یک کامیون جا بدهد

 و با خودش ببرد هر کجا که خواست

در روشنایی باران

در آفتاب پاک،

خب، هی دلبسته‌تر می‌شود و هی وابسته‌تر.

هی دورش را انبوهی از لباس‌‌‌ها و ظرف‌ها و کاغذها

 می‌گیرد که دلش نمی‌آید دورشان بیندازد.

یک سال، دو سال، ده سال، شانزده سال هم که شده یک دانه

 پیچ را نگه میدارد که شاید روزی، سوراخی به اندازه‌اش

 پیدا شود و آن پیچ به کار آید. که نمی‌آید هم.

هیچ سوراخی وظیفه‌ی خودش نمیبیند که خودش را به اندازه‌ی آن پیچِ

 منتظر گشاد کند تا شانزده سال صبر و انتظار به ثمر بنشیند.

آدم‌ها شاید کمتر حواس‌شان باشد که اسباب‌‌‌کشی چه دینی به گردن‌شان دارد.

که باورِ «موقت بودن» چه لطفی به زندگی‌‌شان می‌کند.

که عادت به یک‌جا ماندن چه قدر خرده‌ریزِ دست و پا گیر روی سرشان می‌ریزد.

آدمِ گرفتارِ عادت،

آدم وهم زده‌ای که گمان میکند «همه‌چیز»، «همیشه»،

 «همان‌‌‌‌جا» و «همان‌طور» می‌‌‌ماند،

که یاد نمی‌‌‌‌‌‌گیرد چیزهای دورریختنی زندگی‌‌اش را دور بریزد،

آدمِ پوکِ پر از اعتماد.

آخ از لحظه‌ای که باید برود.

که باید زندگی‌‌‌‌اش را بریزد توی چندتا کارتن، پشت یک

 کامیون جا بدهد و از خانه‌ای به خانه‌ای دیگر برود.

یا از آدمی به آدمِ دیگر.

 

 

 حسین وحدانی


]]>
پشت هر موفقیت پایدار ، مدت‌ها تلاش طاقت فرسا وجود دارد 2019-04-21T05:49:22+01:00 2019-04-21T05:49:22+01:00 tag:http://javidinejad.ir/post/4812 دکتر بهرام جاویدی نژاد     می‌گویند روزی یک نقاش بزرگ در عرض سه دقیقه یک نقاشی کشید و قیمت هنگفتی بر روی آن گذاشت!؟ خریدار با این قیمت گذاری مخالفت کرد و این قیمت‌  را برای سه دقیقه کار ، منصفانه ندانست ....   نقاش بزرگ در پاسخ او گفت : این کار در واقع در سی سال و سه دقیقه انجام گرفته ، سی سالی که به آموزش و پیشرفت فردی و تجربه اندوختن گذشت  و تو ندیدی به اضافه‌ی این سه دقیقه که تو دیدی!   برخی افراد گمان می‌کنند که افراد موفق از خوش شانسی ،

 

 

می‌گویند روزی یک نقاش بزرگ در عرض سه دقیقه یک نقاشی کشید

و قیمت هنگفتی بر روی آن گذاشت!؟

خریدار با این قیمت گذاری مخالفت کرد و این قیمت‌

 را برای سه دقیقه کار ، منصفانه ندانست ....

 

نقاش بزرگ در پاسخ او گفت :

این کار در واقع در سی سال و سه دقیقه انجام گرفته ،

سی سالی که به آموزش و پیشرفت فردی و تجربه اندوختن گذشت

 و تو ندیدی به اضافه‌ی این سه دقیقه که تو دیدی!

 

برخی افراد گمان می‌کنند که افراد موفق از خوش شانسی ،

استعداد ذاتی ، یا نعمت الهی خاصی برخوردارند ،

اما در واقع پشت هر موفقیت پایدار ،

 مدت‌ها تلاش طاقت فرسا وجود دارد


]]>
زشتی و زیبایی 2019-04-21T05:48:28+01:00 2019-04-21T05:48:28+01:00 tag:http://javidinejad.ir/post/4811 دکتر بهرام جاویدی نژاد   زشتی و زیبایی   روزی، آدم نادانی كه صورت زیبایی داشت، به « افلاطون» كه  مردی دانشمند بود، گفت: ” ای افلاطون، تو مرد زشتی هستی”.     افلاطون گفت: « عیبی كه بود گفتی و آن را به همه نشان دادی، اما آنچه كه دارم، همه هنر است، ولی تو نمی توانی آن را ببینی. هنر تو، تنها همین حرفی بود كه گفتی، بقیه وجود تو سراسر عیب است و زشتی. بدان كه قبل از گفتن تو، خود را در آینه دیده بودم و به زشتی صورت خودم پی برده بودم. بعد از آن سعی كردم وجود

 

زشتی و زیبایی

 

روزی، آدم نادانی كه صورت زیبایی داشت، به « افلاطون» كه

 مردی دانشمند بود، گفت: ” ای افلاطون، تو مرد زشتی هستی.

 

 

افلاطون گفت: « عیبی كه بود گفتی و آن را به همه نشان دادی،

اما آنچه كه دارم، همه هنر است، ولی تو نمی توانی آن را ببینی.

هنر تو، تنها همین حرفی بود كه گفتی، بقیه وجود تو سراسر عیب

است و زشتی. بدان كه قبل از گفتن تو، خود را در آینه دیده بودم

و به زشتی صورت خودم پی برده بودم. بعد از آن سعی كردم وجودم

را پر از خوبی و دانش كنم تا دو زشتی در یك جا جمع نشود. تو

مردی زیبارو هستی، اما سعی كن با رفتار و كارهای زشت خود،

این زیبایی رابه زشتی تبدیل نكنی”.

 


]]>
بعضی دردها تو زندگی هست که با هیچ دارویی درمان نمیشه 2019-04-21T05:46:24+01:00 2019-04-21T05:46:24+01:00 tag:http://javidinejad.ir/post/4810 دکتر بهرام جاویدی نژاد   بعضی دردها تو زندگی هست که با هیچ دارویی درمان نمیشه، فقط با بودن آدم‌هایی تسکین پیدا می‌کنه که مثل قرص آرام بخش می مونن... آدمایی که تو صداشون، تو حرفاشون یه نیروی  خدادادی هست که بهت آرامش میده. فقط کافیه چند کلمه ای  باهاشون صحبت کنی تا دردهات رو فراموش کنی... آدمایی که کنارشون زمان بی‌معنا میشه و زندگی یه طعم دیگه می گیره.  اگه یه روزی تو زندگیتون کسی بود که کنارش آرامش داشتید،  بدونید اون قرص آرام بخش شماست... کسی که دیگه ت

 

بعضی دردها تو زندگی هست که با هیچ دارویی درمان نمیشه،

فقط با بودن آدم‌هایی تسکین پیدا می‌کنه که مثل قرص

آرام بخش می مونن...

آدمایی که تو صداشون، تو حرفاشون یه نیروی

 خدادادی هست که بهت آرامش میده. فقط کافیه چند کلمه ای

 باهاشون صحبت کنی تا دردهات رو فراموش کنی...

آدمایی که کنارشون زمان بی‌معنا میشه و زندگی یه طعم دیگه می گیره.

 اگه یه روزی تو زندگیتون کسی بود که کنارش آرامش داشتید،

 بدونید اون قرص آرام بخش شماست...

کسی که دیگه تو زندگیتون تکرار نمیشه. حالا

خوب زندگیت رو نگاه کن و ببین قرص آرام بخش داری؟

 

حسین حائریان


]]>
جهان، بازتابی از خود شماست؛ 2019-04-21T05:45:27+01:00 2019-04-21T05:45:27+01:00 tag:http://javidinejad.ir/post/4809 دکتر بهرام جاویدی نژاد     جهان، بازتابی از خود شماست؛ اگر خود را از درون دوست بدارید و به خود مهر بورزید  و ارج و ارزش نهید، در زندگی بیرونی نیز همین حالات  آشكار خواهد شد! اگر طالب عشق بیشتری هستید به خود عشق بورزید، اگر خواهان پذیرفته شدن هستید خود را بپذیرید و اگر  از اعماق وجودتان خود را محترم شمارید، همان سطح احترام را از هستی فراخواهید خواند.   دبی فورد  

 

 

جهان، بازتابی از خود شماست؛

اگر خود را از درون دوست بدارید و به خود مهر بورزید

 و ارج و ارزش نهید، در زندگی بیرونی نیز همین حالات

 آشكار خواهد شد! اگر طالب عشق بیشتری هستید به خود عشق بورزید،

اگر خواهان پذیرفته شدن هستید خود را بپذیرید و اگر

 از اعماق وجودتان خود را محترم شمارید، همان

سطح احترام را از هستی فراخواهید خواند.

 

دبی فورد

 


]]>
لفی خسر 2019-04-21T05:44:12+01:00 2019-04-21T05:44:12+01:00 tag:http://javidinejad.ir/post/4808 دکتر بهرام جاویدی نژاد     فخر رازی از مفسران قرآن کریم می‌گوید: مانده بودم «لفی خسر» را چگونه معنا کنم از بس فکر کردم خسته شدم و با خود گفتم بروم سراغ سوره‌های دیگر تا فرجی شود  نقل میکند روزی گذرم به بازار افتاد و دیدم کسی   با التماس فراوان به مردم می‌گوید: مردم رحم کنید به کسی که سرمایه اش در حال آب شدن هست و داره نابود میشه، نگاه کردم دیدم او یخ فروش است یک قالب یخ آورده، هوا هم گرم است و یخ هم در حال آب شدن، و او التماس می‌کند از مردم که از من یخ بخری

 

 

فخر رازی از مفسران قرآن کریم می‌گوید:

مانده بودم «لفی خسر» را چگونه معنا کنم

از بس فکر کردم خسته شدم و با خود گفتم

بروم سراغ سوره‌های دیگر تا فرجی شود  نقل میکند

روزی گذرم به بازار افتاد و دیدم کسی

 

با التماس فراوان به مردم می‌گوید:

مردم رحم کنید به کسی که

سرمایه اش در حال آب شدن هست و داره نابود میشه،

نگاه کردم دیدم او یخ فروش است

یک قالب یخ آورده، هوا هم گرم است و یخ هم در حال آب شدن،

و او التماس می‌کند از مردم که از من یخ بخرید

 

من معنای «لفی خسر» را در سوره عصر از این یخ فروش فهمیدم

ما هم لحظه به لحظه یخ زندگیمان در حال آب شدن است

اما قدر این نعمتها و فرصت های ناب را نمی دانیم و درک نمی کنیم

مگر زمانی که دیر میشود و جز افسوس کاری از ما ساخته نیست

 

 


]]>
چه حال خیلی خوبی به طرف مقابل ما می‌دهد 2019-04-21T05:29:48+01:00 2019-04-21T05:29:48+01:00 tag:http://javidinejad.ir/post/4807 دکتر بهرام جاویدی نژاد     سالها پیش تماس گرفتم منزل دایی‌جان و به زن‌دایی گفتم،  اگر منزل تشریف دارید من و مادر میخوایم خدمت برسیم. ایشون گفتند قدمتان روی چشم، اما دایی منزل نیستند. من هم گفتم: ما برای زیارت شما داریم میایم و  دایی را می‌شود یک جلسه‌ی دیگر دید.   یادم هست پیرزن تا زمان فوتش بارها در مجالس مختلف این رو  با لذت تعریف می‌کرد که چقدر خانواده‌ی  شوهرش دوستش می‌دارند و احترامش را دارند.   این را نوشتم که بگویم محبتهای کلامی

 

 

سالها پیش تماس گرفتم منزل دایی‌جان و به زن‌دایی گفتم،

 اگر منزل تشریف دارید من و مادر میخوایم خدمت برسیم.

ایشون گفتند قدمتان روی چشم، اما دایی منزل نیستند.

من هم گفتم: ما برای زیارت شما داریم میایم و

 دایی را می‌شود یک جلسه‌ی دیگر دید.

 

یادم هست پیرزن تا زمان فوتش بارها در مجالس مختلف این رو

 با لذت تعریف می‌کرد که چقدر خانواده‌ی

 شوهرش دوستش می‌دارند و احترامش را دارند.

 

این را نوشتم که بگویم محبتهای کلامی را دست‌کم نگیریم.

 درست چرخاندن زبان هیچ هزینه‌ای ندارد. اما حس و

 حال خیلی خوبی به طرف مقابل ما می‌دهد.

 

نیکا نیک‌زاد
]]>
نسل هتل نشین! 2019-04-21T05:28:35+01:00 2019-04-21T05:28:35+01:00 tag:http://javidinejad.ir/post/4806 دکتر بهرام جاویدی نژاد     نسل هتل نشین!   چهل سال پیش، دخترهای خانه صبح ها زود بیدار می شدند تا قبل از مدرسه رفتن،  همه جای خانه را رفت و روب کرده باشد و بعد اجازه داشتند راهی مدرسه شوند.   پسرها باید یا صبح زود یا عصر، نان و مایحتاج خانه را خرید می كردند و كارهای مردانه را در كمك پدر خود انجام می دادند.   حالا با نسلی روبرو هستیم که صبح که بیدار می شوند، از هتل خانه شان خارج می شوند. چون که والدینشان به عنوان مستخدمین "هتل خا

 

 

نسل هتل نشین!

 

چهل سال پیش،

دخترهای خانه صبح ها زود بیدار می شدند تا قبل از مدرسه رفتن، 

همه جای خانه را رفت و روب کرده باشد و بعد

اجازه داشتند راهی مدرسه شوند.

 

پسرها باید یا صبح زود یا عصر،

نان و مایحتاج خانه را خرید می كردند

و كارهای مردانه را در كمك پدر خود انجام می دادند.

 

حالا با نسلی روبرو هستیم که صبح که بیدار می شوند،

از هتل خانه شان خارج می شوند.

چون که والدینشان به عنوان مستخدمین "هتل خانه "

 همه جا را رفت وروب خواهند کرد.

و با یك تلفن همه چیز درب خانه مهیاست.

 

نسلی که در برابر اتاقی که در آن می خوابد و خانه ای که در آن زندگی میکند

و ظرفی که در آن غذا می خورد احساس مسئولیت ندارد ،

آیا در برابر سرزمینی که از  آب وخاک آن بهره مند است

 حس مسئولیت خواهد داشت!!!

 

برای این نسل،

سرزمین هم چون هتلی است که

می توان خورد و خوابید و ریخت و پاشید؛

از مواهب طبیعی آن بهره مند شد و بعد اگر باب میل نبود آن را ترک کرد.

سرزمین هم،  مثل خانه، برای این نسل، هتل است.

با این تفاوت که متأسفانه مستخدم سرجهاز ندارد و همه فقط

برای خوردن وخوابیدن و بردن آمده اند.

 

این نسل را چه کسی وچه کسانی چنین تربیت کردند؟؟؟

کی بود؟ کی بود؟!

اتفاقاً این دفعه، من بودم، تو بودی،

ما بودیم

و...همه بودند.

 

کمی به خود بیاییم و تکانی به خودمان

و این نسل هتل نشین بدهیم !!!

 

گرچه به نظر من نسلی که این بچه ها رو تربیت کرد،فکر می کرد

 چون خودش سختی کشیده باید هرجور امکاناتی رو برای بچه اش

 فراهم کنه واین موضوع از تهیه سیسمونی برای کودک به دنیا نیومده

 شروع میشه و متاسفانه ادامه پیدا میکنه تاجاییکه  شان والای

 مادر و پدری خودش رو در حد یک مستخدم برای اربابش پایین بیاره مبادا

که آبی در دل فرزندش تکون بخوره.اما غافل شد از اینکه هر باغچه و

 مزرعه ای با آب زیادی فاسد میشه و به لجنزار تبدیل خواهد شد

گاهی باغبان به گیاهش بی آبی رو تحمیل میکنه چون میدونه

 اون گیاه نیاز داره چند روز بستر خشکی داشته باشه تا بتونه

 ریشه هاش رو توی خاک رشد بده و به حیاتش ادامه بده

امیدوارم همه ما مادرها و پدرها بتونیم به این درک برسیم

که امکانات هتلی ایجاد کردن برای فرزندانمون افتخار نیست!

مسئولیت پذیر کردن و قدردان بار آوردن کودکمون افتخاره


]]>
با چه کسانی بحث کنیم 2019-04-21T05:26:34+01:00 2019-04-21T05:26:34+01:00 tag:http://javidinejad.ir/post/4805 دکتر بهرام جاویدی نژاد         فقط با کسانی بحث کنید که می‌دانید آن‌قدر عقل و عزت نفس دارند که حرف‌های بی‌معنی نمی‌زنند، کسانی که به دلیل توسل می‌جویند ، حقیقت را گرامی می‌دارند و آن‌قدر منصف هستند که اگر حق با طرف مقابلشان باشد اشتباه بودنشان را قبول می‌کنند. پس نتیجه می‌گیریم که به ندرت در هر صد نفر یک نفر ارزش آن را دارد که با او بحث کنی!   آرتورشوپنهاور

 

 

 

 

فقط با کسانی بحث کنید که می‌دانید آن‌قدر عقل و عزت نفس دارند

که حرف‌های بی‌معنی نمی‌زنند،

کسانی که به دلیل توسل می‌جویند ،

حقیقت را گرامی می‌دارند

و آن‌قدر منصف هستند

که اگر حق با طرف مقابلشان باشد اشتباه بودنشان را قبول می‌کنند.

پس نتیجه می‌گیریم که به ندرت در هر صد نفر

 یک نفر ارزش آن را دارد که با او بحث کنی!

 

آرتورشوپنهاور


]]>
این آدم‌ها یادگاری‌اند ! 2019-04-21T05:24:45+01:00 2019-04-21T05:24:45+01:00 tag:http://javidinejad.ir/post/4804 دکتر بهرام جاویدی نژاد     گاهی، آدم‌هایی را برای اولین بار می‌بینی که احساس نزدیکی و راحتی می‌کنی ... آدم‌هایی که نه در گذشته‌ات بوده‌اند و نه اینکه مطمئنی در آینده‌ات  خواهند بود ، که لحظه‌های تکراری زندگی‌ات را خاص می‌کنند . آن‌هایی که می‌شود روزی چندبار برایشان گفت : خوشحالم که هستی ، و خداراشکر که دارمت ... نمی‌دانی دقیقا چه حسی نسبت به آن‌ها داری !  ولی وقتی می‌روند، انگار چیزی از وجودت را با خود برده‌اند ... این آدم‌ها، آمدن و رفتنشان شبیه تغییر فصل‌هاست ! ت

 

 

گاهی، آدم‌هایی را برای اولین بار می‌بینی که احساس نزدیکی و راحتی می‌کنی ...

آدم‌هایی که نه در گذشته‌ات بوده‌اند و نه اینکه مطمئنی در آینده‌ات

 خواهند بود ، که لحظه‌های تکراری زندگی‌ات را خاص می‌کنند .

آن‌هایی که می‌شود روزی چندبار برایشان گفت :

خوشحالم که هستی ، و خداراشکر که دارمت ...

نمی‌دانی دقیقا چه حسی نسبت به آن‌ها داری !

 ولی وقتی می‌روند، انگار چیزی از وجودت را با خود برده‌اند ...

این آدم‌ها، آمدن و رفتنشان شبیه تغییر فصل‌هاست ! تازه و دلگیر و خاطره‌انگیز ...

این آدم‌ها یادگاری‌اند ! و حسی را که برایت می‌بخشند

 برای همیشه ، در خاطرت خواهند ماند ...


]]>
ولی اگر دنیا را بگیری یقین کن ، علم و حکمت از تو گریزان خواهد شد 2019-04-21T05:21:55+01:00 2019-04-21T05:21:55+01:00 tag:http://javidinejad.ir/post/4803 دکتر بهرام جاویدی نژاد صاحبدلی روزی به پسرش گفت: برویم زیر درخت صنوبری بنشینیم. پسر در کنار پدر راهی شد. پدر دست در جیب کرد و مقداری سکه طلا از جیب خود بیرون آورد و  بر زمین نهاد. گفت: پسرم می خواهی نصیحتی به تو دهم که عمری تو  را کار آید یا این سکه ها را بدهم  که رفع مشکلی اساسی از زندگی خود بکنی؟ پسر فکری کرد و گفت: پدرم بر من پند را بیاموز سکه ها را نمی خواهم، سکه برای رفع یک مشکل است ولی پند برای رفع مشکلاتی برای تمام عمر. پدرش گفت: سکه ها را بردار. پس

صاحبدلی روزی به پسرش گفت:

برویم زیر درخت صنوبری بنشینیم. پسر در کنار پدر راهی شد.

پدر دست در جیب کرد و مقداری سکه طلا از

جیب خود بیرون آورد و  بر زمین نهاد.

گفت: پسرم می خواهی نصیحتی به تو دهم که عمری تو

 را کار آید یا این سکه ها را بدهم

 که رفع مشکلی اساسی از زندگی خود بکنی؟

پسر فکری کرد و گفت: پدرم بر من پند را بیاموز سکه ها

را نمی خواهم، سکه برای رفع یک مشکل است ولی پند برای رفع

مشکلاتی برای تمام عمر. پدرش گفت: سکه ها را بردار.

پسر پرسید، پندی ندادی؟

 

پدر گفت: وقتی تو طالب پندی و سکه را گذاشتی و

 پند را بر داشتی، یعنی می دانی سکه ها را

 کجا هزینه کنی. و این بزرگترین پند من برای تو بود.

پسرم بدان خدا نیز چنین است، اگر مال دنیا را رها کنی و

 دنبال پند و حکمت باشی، دنیا خودش به تو رو می کند.

 ولی اگر دنیا را بگیری یقین کن ، علم و حکمت از تو گریزان خواهد شد
]]>