مدیریت و اخلاق اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید. tag:http://b-javidi.mihanblog.com 2018-12-14T13:05:34+01:00 mihanblog.com یلدا 2018-12-11T18:04:36+01:00 2018-12-11T18:04:36+01:00 tag:http://b-javidi.mihanblog.com/post/4115 دکتر بهرام جاویدی نژاد   شب سردی بود...   زن بیرون میوه‌فروشى زُل زده بود به مردمى كه میوه مى‌خریدند .  شاگرد میوه‌فروش ، تُند تُند پاكت‌هاى میوه را داخل ماشین مشترى‌ها مى‌گذاشت و انعام مى‌گرفت . زن با خودش فكر مى‌كرد چه مى‌شد او هم مى‌توانست میوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزدیك‌تر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بیرون مغازه كه میوه‌هاى خراب و گندیده داخلش بود . با خودش گفت : چه خوبه سالم‌ترهاشو ببرم خونه .   مى‌توانست قسمت‌هاى خراب میوه‌ها را جدا

 

شب سردی بود...

 

زن بیرون میوه‌فروشى زُل زده بود به مردمى كه میوه مى‌خریدند . 

شاگرد میوه‌فروش ، تُند تُند پاكت‌هاى میوه را داخل ماشین مشترى‌ها

 مى‌گذاشت و انعام مى‌گرفت .

زن با خودش فكر مى‌كرد چه مى‌شد او هم مى‌توانست میوه بخرد و ببرد خانه...

 رفت نزدیك‌تر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بیرون مغازه كه 

میوه‌هاى خراب و گندیده داخلش بود

.

با خودش گفت : چه خوبه سالم‌ترهاشو ببرم خونه

 مى‌توانست قسمت‌هاى خراب میوه‌ها را جدا كند و بقیه را به بچه‌هایش بدهد... 

هم اسراف نمى‌شد و هم بچه‌هایش شاد مى‌شدند .

برق خوشحالى در چشمانش دوید...

دیگر سردش نبود!

زن رفت جلو ، نشست پاى جعبه میوه . تا دستش را برد داخل جعبه ،

 شاگرد میوه‌فروش گفت :  دست نزن ننه ! بلند شو و برو دنبال كارت

 زن زود بلند شد ، خجالت كشید .

 چند تا از مشترى‌ها نگاهش كردند . صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد...

راهش را كشید و رفت.

چند قدم بیشتر دور نشده بود كه خانمى صدایش زد : «مادرجان ، مادرجان ! »

زن ایستاد ، برگشت و به آن زن نگاه كرد . زن لبخندى زد و به او گفت :

  اینارو براى شما گرفتم

 سه تا  پلاستیك دستش بود ، پُر از میوه ؛ موز ، پرتقال و انار .

زن گفت : دستت درد نكنه ، اما من مستحق نیستم .

زن گفت :

  اما من مستحقم مادر . من مستحق داشتن شعور انسان بودن 

و به هم‌نوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسان‌ها و احترام گذاشتن

 به همه آنها بى‌هیچ توقعى . اگه اینارو نگیرى ، دلمو شكستى .

 جون بچه‌هات بگیر

 زن منتظر جواب زن نماند ، میوه‌ها را داد دست زن و سریع دور شد... 

زن هنوز ایستاده بود و رفتن زن را نگاه مى‌كرد

.

قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود ، غلتید روى صورتش . 

دوباره گرمش شده بود... با صدایى لرزان گفت :  پیرشى !... خیر ببینى...

هیچ ورزشى براى قلب ، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست

 

پیشاپیش یلدای مهربانی که نماد

 خانواده دوستی و عشق ورزیدن


به هم نوع است را شادباش میگوییم .



 

یلدای امسال در هنگام خرید میوه

سهم تنگدستان آبرومند را فراموش نکنیم .

]]>
ارزش موقعیت مکانی، در امید به زندگی انسان‌ها 2018-12-11T10:30:00+01:00 2018-12-11T10:30:00+01:00 tag:http://b-javidi.mihanblog.com/post/4114 اتنا جاویدی نژاد ارزش موقعیت مکانی، در امید به زندگی انسان‌ها :   مجله علمی ایلیاد – موسسه‌ی سلامت و رفاه استرالیا، در تازه‌ترین گزارشش از سبک زندگی استرالیایی‌ها ادعا کرده است که موقعیت مکانی افراد، در تعداد سال‌های عمر آن‌ها موثر است و می‌توان تخمین زد که افراد در هر منطقه، چقدر عمر می‌کنند. در این گزارش که در بین سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵ انجام شد، نشان داده است که امید به زندگی به‌طور متوسط در بین استرالیایی‌ها در حال افزایش است، اما این آمار درباره‌ی همه‌ی جوامع یکسان نیست. مُردن در این جهان

ارزش موقعیت مکانی، در امید به زندگی انسان‌ها :

 

مجله علمی ایلیاد موسسه‌ی سلامت و رفاه استرالیا، در تازه‌ترین گزارشش از سبک زندگی استرالیایی‌ها ادعا کرده است که موقعیت مکانی افراد، در تعداد سال‌های عمر آن‌ها موثر است و می‌توان تخمین زد که افراد در هر منطقه، چقدر عمر می‌کنند. در این گزارش که در بین سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵ انجام شد، نشان داده است که امید به زندگی به‌طور متوسط در بین استرالیایی‌ها در حال افزایش است، اما این آمار درباره‌ی همه‌ی جوامع یکسان نیست.

مُردن در این جهان برای همه‌ی انسان‌ها اتفاق می‌افتد و هیچ‌کس نمی‌تواند منکر آن شود؛ اما تا حدودی می‌توان با پیش‌بینی تخمین زد که افراد در جوامع مختلف چقدر عمر می‌کنند؟ برای مثال متوسط طول عمر در کشور آفریقایی چاد، حدود ۵۰ سال است؛ اما همین مولفه در کشور موناکو بیش از ۸۹ سال است. اما محققان موسسه‌ی سلامت و رفاه استرالیا، طی تحقیق‌شان، امید به زندگی در بین استرالیایی‌هایی که در بین سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵ متولد شده‌اند را ۸۲.۴ سال عنوان می‌کنند. اما امید به زندگی در افرادی که بین سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳ متولد شده‌اند از این میزان کمتر و حدود ۸۲.۱ سال است.

آمار دقیق این موسسه نشان می‌دهد که طول عمر و امید به زندگی انسان‌ها بسته به زمان تولدشان، متفاوت است؛ و به مولفه‌ی مهم دیگری بستگی دارد که آن موقعیت مکانی‌ای است که در آن زندگی می‌کنند. «کلیر اسپارک» مدیر بخش سلامت جامعه در موسسه‌ی سلامت و رفاه استرالیا می‌گوید: «با پیشرفت علمی و اجتماعی در جوامع، امید به زندگی افزایش می‌یابد. همین پیشرفت‌ها باعث شده‌اند که نرخ مرگ و میر بر اثر حوادث کاهش چشم‌گیری کند و طول عمر در جوامع پیشرفته افزایش یافته است. بنابراین می‌توان موقعیت مکانی زندگی انسان‌ها را عاملی مهم در طول عمر دانست

گزارش‌ها در کشور استرالیا، نشان می‌دهد که می‌توان متوسط امید به زندگی در ساکنان شمال شهر سیدنی را ۸۵.۵ سال تخمین زد؛ در حالی که ساکنان شهر‌های کمتر توسعه یافته، طول عمری تا ۷۷.۷ سال خواهند داشت.

اسپارک می‌گوید: «این بدیهی است که ساکنان شهرها، به‌خصوص شهرهای پیشرفته، دارای وضعیت امید به زندگی بهتری نسبت به جوامع روستایی و حاشیه‌ای شهرها هستند. طبق گزارش‌های معتبر علمی و پزشکی گذشته، می‌توان دریافت که آمار ابتلا به بیماری‌هایی همچون دیابت در شهرها کمتر از نواحی حاشیه‌ای و روستایی است. به جز عوامل حادثه‌ای که عدم پیشرفت می‌تواند عامل اصلی آن‌ها باشد، داشتن مشاغل سخت و آلوده به مواد معدنی مضر و سموم کشاورزی و آلودگی‌های محیط‌های دامپروری، خود می‌تواند عاملی مهم در عمر کوتاه‌تر باشد

کمپینی به‌نام «تغذیه‌ی دوران کودکی» نظراتی مخالف با این نظرات دارد. آن‌ها ادعا می‌کنند که سبک تغذیه در اکثر جوامع شهری، نامناسب‌تر از جوامع روستایی است. آن‌ها می گویند، بر خلاف آمارهای جدید، طول عمر و امید به زندگی رو به کاهش است. این کمپین، با هدف ترویج تغذیه‌ی مناسب و سبک زندگی خوب راه‌اندازی شده است. آن‌ها می‌گویند: «در واقع دوران مهمی از تغذیه در دوران اولیه‌ی زندگی وجود دارد که تغذیه عاملی مهم در آن است. این دوران هزار روزه‌ی اول زندگی کودک، بسیار حیاتی و مهم است. این دوران، بازه‌ی زمانی دوران بارداری مادر را نیز شامل می‌شود

پرفسور «پیتر دیویس» مدیریت این کمپین را بر عهده دارد و می‌گوید: «تحقیقات ما اثبات کرده است که سبک زندگی و وضعیت سلامت ما مستقیماً از هزار روز اول زندگی‌مان تاثیر می‌پذیرد. برخی از مدل‌ها پیش‌بینی کرده‌اند که متوسط طول عمر انسان‌ها در حال کاهش است. تلاش ما این است که بتوانیم با معرفی روش‌های تغذیه‌ای سالم و مناسب، از این روند کاهشی جلوگیری کنیم و حتی آن‌را صعودی کنیم. فراموش نکنیم که مشکلات واقعاً جدی در مورد چاقی و بیماری‌های قلبی، دیابت و دیگر بیماری‌های مرتبط با تغذیه‌ی نامناسب وجود دارد و در حال فراگیر شدن هستند. ما این‌ موارد را می‌دانیم و سعی می‌کنیم تا در هزار روز اول زندگی، تاثیر مثبت را در زندگی کودکان بگذاریم

ترجمه: مجله علمی ایلیاد

منبع: sbs.com.au

 


]]>
توهین 2018-12-10T13:33:54+01:00 2018-12-10T13:33:54+01:00 tag:http://b-javidi.mihanblog.com/post/4113 دکتر بهرام جاویدی نژاد توهین   این نکته ای زیباست که باید درک شود.   کسی به شما توهینی می کند، این اهانت معنایی ندارد مگر این که تو خود آن را بپذیری.    تا زمانی که آن را به خود نگیری بی معناست، یک همهمه است، با تو کاری ندارد.    پس درواقع هیچ کس نمی تواند به تو توهینی کند مگر این که خودت آن را بپذیری، مگر این که خودت با آن همراهی کنی.   بنابراین هر زمان که به تو توهینی شود، یا احساس کنی که مورد اهانت واقع شده ای، این مربوط به توست، مسئولیتش ب

توهین

 

این نکته ای زیباست که باید درک شود.

 

کسی به شما توهینی می کند، این اهانت معنایی ندارد مگر این که تو خود آن را بپذیری.

 

 تا زمانی که آن را به خود نگیری بی معناست، یک همهمه است، با تو کاری ندارد.

 

 پس درواقع هیچ کس نمی تواند به تو توهینی کند مگر این که خودت آن را بپذیری، مگر این که خودت با آن همراهی کنی.

 

بنابراین هر زمان که به تو توهینی شود، یا احساس کنی که مورد اهانت واقع شده ای، این مربوط به توست، مسئولیتش با خود توست.

نگو که شخص دیگری به تو توهین کرده، تو چرا آن را قبول کرده ای؟

 

 کسی تو را مجبور به پذیرش آن نکرده است.

این آزادی دیگریست که بخواهد توهین کند، این که تو آن را قبول کنی یا نه هم آزادی توست.

با خود توست اگر اهانتی را قبول کنی. آن وقت نگو دیگری به من توهین کرده، خیلی ساده بگو من آن را پذیرفتم.

 خیلی ساده بگو من آگاه نبودم و در ناآگاهی آن را پذیرفتم و بعد آشفته شدم.

 

بودا می گوید تنها چیزی را بپذیر که به آن نیاز داری، تنها چیزی را بپذیر که تو را تغذیه می کند.

 

اوشو

کتاب شکوه آزادی

 



]]>
بخشی از زندگینامه ناپلئون بناپارت 2018-12-09T12:46:52+01:00 2018-12-09T12:46:52+01:00 tag:http://b-javidi.mihanblog.com/post/4112 دکتر بهرام جاویدی نژاد   بخشی از زندگینامه ناپلئون بناپارت:   بچه که بودم خیلی دوست داشتم فرمانده ی  یک ارتش بزرگ بشم. هر روز گوشه ای  می نشستم و چشم هام رو می بستم و خودم رو می دیدم که دارم یک ارتش  بزرگ رو هدایت می کنم.    میکل آنژ والت دیزنی و گوته  هر سه  جداگانه در زندگی نامه هاشون گفتن:   هر شب که میخواستیم بخوابیم، چشم ها مون رو می بستیم. و چیز هایی که میخاستیم فردا توی زندگی مون اتفاق بیوفته رو در ذ

 

بخشی از زندگینامه ناپلئون بناپارت:

 

بچه که بودم خیلی دوست داشتم فرمانده ی

 یک ارتش بزرگ بشم. هر روز گوشه ای

 می نشستم و چشم هام رو می بستم

و خودم رو می دیدم که دارم یک ارتش

 بزرگ رو هدایت می کنم.

 

 میکل آنژ والت دیزنی و گوته

 هر سه  جداگانه در زندگی

نامه هاشون گفتن:

 

هر شب که میخواستیم بخوابیم،

چشم ها مون رو می بستیم.

و چیز هایی که میخاستیم فردا توی

زندگی مون اتفاق بیوفته رو

در ذهنمون می دیدیم.

 

و جالب اینه که هر سه توی زندگی

 نامه شون گفتن که بیشتر اتفاق هایی

که روز بعد می افتاد چیزهایی بود که

 ما دیشب توی ذهنمون دیده بودیم

و میخواستیم که اتفاق بیافته...

 

به قول انیشتین :

تخیل همه چیز است و بس...


]]>
استرس سبب کاهش تحمل درد می شود 2018-12-08T07:52:12+01:00 2018-12-08T07:52:12+01:00 tag:http://b-javidi.mihanblog.com/post/4111 اتنا جاویدی نژاد   استرس سبب کاهش تحمل درد می شود : پژوهشگران در مطالعات خود دریافتند که رابطه ای مستقیم بین میزان استرس در افراد و قدرت تحمل درد جسمی وجود دارد . بر این اساس مشخص شد که استرس های مزمن و دوره ای به مراتب مضر تر از استرس های شدید و آنی هستند. استرس سبب کاهش تحمل درد می شود میگنا: پژوهشهای جدید دانشمندان نشان می دهد که میزان بالای استرس و اضطراب ذهنی سبب کاهش و تحلیل قدرت بدن انسان در تحمل درد می شود. در این پژوهش ها گروهی از افراد جوان و سالم مورد مطالعه قرار گرفتند و در

 

استرس سبب کاهش تحمل درد می شود :

پژوهشگران در مطالعات خود دریافتند که رابطه ای مستقیم بین میزان استرس در افراد و قدرت تحمل درد جسمی وجود دارد . بر این اساس مشخص شد که استرس های مزمن و دوره ای به مراتب مضر تر از استرس های شدید و آنی هستند.

استرس سبب کاهش تحمل درد می شود

میگنا: پژوهشهای جدید دانشمندان نشان می دهد که میزان بالای استرس و اضطراب ذهنی سبب کاهش و تحلیل قدرت بدن انسان در تحمل درد می شود.

در این پژوهش ها گروهی از افراد جوان و سالم مورد مطالعه قرار گرفتند و در نتیجه مشخص شد که بالارفتن استرس سبب کاهش آستانه تحمل درد شده و در زمان وجود آرامش ذهنی به میزان قابل توجهی تاثیر درد در بدن کاهش خواهد یافت.

پرفسور روت دفرین Ruth Defrin که یک متخصص روان شناس بوده و سرپرستی این پژوهش ها را بر عهده دارد در ارتباط با این موضوع عنوان کرد: «نوع استرس و میزان ارزیابی آن در حقیقت با سیستم تشخیص درد در بدن انسان تداخل دارد، بنابر این به هر میزانی که اندازه استرس بالا تر رود، بدن در قابلیت تطبیق با درد، ناکارآمدتر خواهد شد».

وی همچنین خاطر نشان کرد که پژوهش های پیشین نشان می دهد که استرس های مزمن و دوره ای بسیار مخرب تر و آسیب رسان تر از استرس های حاد مقطعی بوده و می تواند منجر به بروز بیماری های سیستماتیک در بدن انسان شود.

این تیم پژوهشی در نتیجه گیری مطالعات خود ضمن بیان اهمیت وجود استرس در میزان تحمل درد های فیزیکی، عنوان کرد که پیشنهاد ما این است که افراد به هر طریق ممکن باید تلاش کنند تا از میزان استرس خود کاسته و بر آن غلبه کنند . به گفته این پژوهشگران؛ داشتن آرامش روحی سبب بهبود زیادی در نحوه زندگی و سلامت جسمی و روانی خواهد شد.

مرجع : سیناپرس/ میگنا


]]>
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺩﻝ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻧﺸﮑنیم 2018-12-07T12:34:07+01:00 2018-12-07T12:34:07+01:00 tag:http://b-javidi.mihanblog.com/post/4110 دکتر بهرام جاویدی نژاد         ﺭﻭﺯﻱ ﻣﺮﺩﻱ ﻓﻘﻴﺮ، ﺑﺎ ﻇﺮﻓﻲ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﮕﻮﺭ، ﻧﺰﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻫﺪﯾﻪ ﺩﺍﺩ، ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺁﻥ ﻇﺮﻑ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥِ ﺍﻧﮕﻮﺭ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻫﺮ ﺩﺍﻧﻪ ﺍﻧﮕﻮﺭ ﺗﺒﺴﻤﻲ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎﻝ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﻴﻜﺮﺩ، ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻨﺎﺑﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺷﺮﻳﻚ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﻭ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﮕﻮﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻌﺎﺭﻓﻲ ﻧﻜﺮﺩ . ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﻴﺮ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺭﻓﺖ .   ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﭘﺮﺳﻴﺪ : ﻳﺎ

 

 

 

 

ﺭﻭﺯﻱ ﻣﺮﺩﻱ ﻓﻘﻴﺮ،

ﺑﺎ ﻇﺮﻓﻲ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﮕﻮﺭ،

ﻧﺰﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻫﺪﯾﻪ ﺩﺍﺩ،

ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺁﻥ ﻇﺮﻑ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥِ ﺍﻧﮕﻮﺭ

ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻫﺮ ﺩﺍﻧﻪ ﺍﻧﮕﻮﺭ ﺗﺒﺴﻤﻲ ﻣﻴﻜﺮﺩ

ﻭ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎﻝ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﻴﻜﺮﺩ،

ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻨﺎﺑﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺷﺮﻳﻚ ﻧﻤﺎﻳﺪ

ﻭ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻧﮕﻮﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻌﺎﺭﻓﻲ ﻧﻜﺮﺩ .

ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﻴﺮ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺭﻓﺖ .

 

ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﭘﺮﺳﻴﺪ :

ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺷﺘﻴﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺷﺮﻳﻚ ﻣﻴﻜﺮﺩﻳﺪ،

ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﺋﻲ ﺍﻧﮕﻮﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻳﺪ !!

ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﻱ ﺯﺩ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ :

ﺩﻳﺪﻳﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻭﻗﺘﻲ ﺍﻧﮕﻮﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩﻡ؟

ﺍﻧﮕﻮﺭﻫﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺗﻠﺦ ﺑﻮﺩ،

ﻛﻪ ﺗﺮﺳﻴﺪﻡ ﺍﮔﺮ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺗﻠﺨﻲ واکنشی ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ

ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﻲ ﻣﺒﺪﻝ ﺷﻮﺩ .

 

" ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺯﯾﻦ ﺃﺧﻼﻗﻨﺎ ﺑﺎ ﺍﻟﻘﺮﺁﻥ ﺑﺤﻖ ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﺁﻟﻪ "

ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺩﻝ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻧﺸﮑنیم.


]]>
هفت گام برای ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ 2018-12-06T18:00:51+01:00 2018-12-06T18:00:51+01:00 tag:http://b-javidi.mihanblog.com/post/4109 دکتر بهرام جاویدی نژاد هفت گام برای ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ : 1ـ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭ ﺭﺩﻳﻒ های ﺟﻠﻮ بنشینید. 2ـ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﻳﻦ ﻛﻨﻴﺪ. 3ـ ﺳﺮﻋﺖ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻨﺘﺎﻥ ﺭﺍ % ﺗﻨﺪﺗﺮ ﻛﻨﻴﺪ. ﺣﺮﻛﺎﺕ ﺑﺪﻥ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻭﺍﻛﻨﺶ ﺫﻫﻦ ﺍﺳﺖ. ﺁﺩﻣﻬﺎی ﺑﺎ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻨﺸﺎﻥ کمی ﺷﺒﻴﻪ ﺑﻪ ﺩﻭﻳﺪﻥ ﺍﺳﺖ, ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﻪ ﺟﺎی مهمی میﺭﻭﻧﺪ ﻭ ﻳﺎ ﻛﺎﺭ مهمی ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺍﻳﻦ ﺗﻜﻨﻴﻚ ﺭﺍ ﺑﻜﺎﺭ ﺑﺒﺮﻳﺪ ﺗﺎ ﻧﮕﺮﺵ ﻣﺤﻴﻂ خارجی ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻛﻨﺪ. 4ـ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ جدی ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻴﺪ. 5ـ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺟﺪی ﺑﺎﺷﻴﺪ. 6ـ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﻧﻈﺮ ﺑﺪﻫﻴﺪ. 7ـ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺑﺎﺷﻴﺪ. ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺩﺍﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻛﻤﺒ

هفت گام برای ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ :

1ـ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭ ﺭﺩﻳﻒ های ﺟﻠﻮ بنشینید.

2ـ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﻳﻦ ﻛﻨﻴﺪ.

3ـ ﺳﺮﻋﺖ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻨﺘﺎﻥ ﺭﺍ % ﺗﻨﺪﺗﺮ ﻛﻨﻴﺪ. ﺣﺮﻛﺎﺕ ﺑﺪﻥ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻭﺍﻛﻨﺶ ﺫﻫﻦ ﺍﺳﺖ. ﺁﺩﻣﻬﺎی ﺑﺎ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻨﺸﺎﻥ کمی ﺷﺒﻴﻪ ﺑﻪ ﺩﻭﻳﺪﻥ ﺍﺳﺖ, ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﻪ ﺟﺎی مهمی میﺭﻭﻧﺪ ﻭ ﻳﺎ ﻛﺎﺭ مهمی ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺍﻳﻦ ﺗﻜﻨﻴﻚ ﺭﺍ ﺑﻜﺎﺭ ﺑﺒﺮﻳﺪ ﺗﺎ ﻧﮕﺮﺵ ﻣﺤﻴﻂ خارجی ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ

ﻛﻨﺪ.

4ـ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ جدی ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻴﺪ.

5ـ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺟﺪی ﺑﺎﺷﻴﺪ.

6ـ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﻧﻈﺮ ﺑﺪﻫﻴﺪ.

7ـ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺑﺎﺷﻴﺪ. ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺩﺍﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻛﻤﺒﻮﺩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺍست .


]]>
شما حاکم زندگی تان هستید 2018-12-04T15:59:15+01:00 2018-12-04T15:59:15+01:00 tag:http://b-javidi.mihanblog.com/post/4108 دکتر بهرام جاویدی نژاد   شما حاکم زندگی تان هستید : کره زمین به خاطر شماست که بر مدار خود می چرخد، اقیانوس ها برای شما جزر و مد می کنند، پرندگان برای شماست که آواز می خوانند. خورشید به خاطر شما طلوع و غروب می کند ؛ستارگان برای شما می درخشند. هر چه زیبایی می بینید، هر چیز فوق العاده ای که تجربه می کنید، همه و همه برای شماست، نگاهی به اطراف خود بیندازید، بدون شما هیچ کدام از این جلوه های طبیعت وجود نداشت؛ مهم نیست که قبلا راجع به خود چگونه فکر می کردید. اکنون می دانید چه کسی هستید و هویت حقیقی ت

 

شما حاکم زندگی تان هستید :

کره زمین به خاطر شماست که بر مدار خود می چرخد، اقیانوس ها برای شما جزر و مد می کنند، پرندگان برای شماست که آواز می خوانند. خورشید به خاطر شما طلوع و غروب می کند ؛ستارگان برای شما می درخشند.

هر چه زیبایی می بینید، هر چیز فوق العاده ای که تجربه می کنید، همه و همه برای شماست، نگاهی به اطراف خود بیندازید، بدون شما هیچ کدام از این جلوه های طبیعت وجود نداشت؛ مهم نیست که قبلا راجع به خود چگونه فکر می کردید.

اکنون می دانید چه کسی هستید و هویت حقیقی تان چیست ،شما بر کائنات حکم فرمایی می کنید و حاکم بر زندگی هستید، شما وارث این قلمرو هستید و در نقطه اوج حیات قرار دارید؛ و از راز آگاهی دارید.

راندا برن


]]>
چشمی که دائم عیب‌های دیگران را ببیند 2018-12-04T05:16:42+01:00 2018-12-04T05:16:42+01:00 tag:http://b-javidi.mihanblog.com/post/4107 دکتر بهرام جاویدی نژاد چشمی که دائم عیب‌های دیگران را ببیند آن عیب را به ذهن منتقل میکند و ذهنی که دائما با عیب‌های دیگران درگیر است آرامش ندارد، درونش متلاطم و آشفته است   در عوض چشمی که یاد گرفته است همیشه زیبایی‌ها را ببیند، اول از همه خودش آرامش پیدا می کند   چون چشم زیبابین عیب‌های دیگران را نمی بیند و دنیای درونش دنیای قشنگی‌هاست   گرت عیبجویی بود در سرشت نبینی ز طاووس جز پای زشت

چشمی که دائم عیب‌های دیگران را ببیند

آن عیب را به ذهن منتقل میکند

و ذهنی که دائما با عیب‌های دیگران درگیر است

آرامش ندارد، درونش متلاطم و آشفته است

 

در عوض چشمی که یاد گرفته است

همیشه زیبایی‌ها را ببیند، اول از همه خودش آرامش پیدا می کند

 

چون چشم زیبابین عیب‌های دیگران را نمی بیند و دنیای درونش دنیای قشنگی‌هاست

 

گرت عیبجویی بود در سرشت

نبینی ز طاووس جز پای زشت


]]>
روزها فکر من این است و همه شب سخنم 2018-11-29T09:59:24+01:00 2018-11-29T09:59:24+01:00 tag:http://b-javidi.mihanblog.com/post/4106 دکتر بهرام جاویدی نژاد       روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم   از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر ننمایی وطنم   مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم   آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم   مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم   کیست آن گوش که او می شنود آوازم یا کدام است سخن می

 

 

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

 

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

 

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

 

آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم

رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم

 

مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

کیست آن گوش که او می شنود آوازم

یا کدام است سخن می کند اندر دهنم

 

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد

یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم

 

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی

یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

 

می وصلم بچشان تا در زندان ابد

به یکی عربده مستانه به هم درشکنم

 

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم

آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم

 

تو مپندار که من شعر به خود می گویم

تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

 

 مولانا


]]>
فانوس دریایی 2018-11-29T09:57:48+01:00 2018-11-29T09:57:48+01:00 tag:http://b-javidi.mihanblog.com/post/4105 دکتر بهرام جاویدی نژاد فانوس دریایی   كشتی جنگی مأموریت یافته بود برای آموزش نظامی به مدت چند روز در هوایی طوفانی مانور بدهد. هوای مه‌آلود سبب شده بود كه كاركنان كشتی دید كمی داشته باشند. در نتیجه ناخدا در پل فرماندهی عرشه ایستاده بود تا همه فعالیت‌ها را زیر نظر داشته باشد. پاسی از شب نگذشته بود كه دیده‌بان روی پی فرمانده گزارش داد: نوری در سمت راست كشتی به چشم می‌خورد. ناخدا فریاد زد: آیا آن نور ثابت است یا به طرف عقب حركت می‌كند؟ دیده‌بان جواب داد: ثابت است؛‌ و مفهوم این بود كه در م


فانوس دریایی

 

كشتی جنگی مأموریت یافته بود برای آموزش نظامی به مدت چند روز در هوایی طوفانی مانور بدهد. هوای مه‌آلود سبب شده بود كه كاركنان كشتی دید كمی داشته باشند. در نتیجه ناخدا در پل فرماندهی عرشه ایستاده بود تا همه فعالیت‌ها را زیر نظر داشته باشد.

پاسی از شب نگذشته بود كه دیده‌بان روی پی فرمانده گزارش داد: نوری در سمت راست كشتی به چشم می‌خورد.

ناخدا فریاد زد: آیا آن نور ثابت است یا به طرف عقب حركت می‌كند؟

دیده‌بان جواب داد: ثابت است؛‌ و مفهوم این بود كه در مسیری هستیم كه به هم تصادم خواهیم كرد.

ناخدا به مأمور ارسال علائم گفت: به آن كشتی علامت بده كه رو در روی هم هستیم، توصیه می‌كنم 20 درجه تغییر مسیر بدهید.

جواب علامت این بود: شما باید 20 درجه تغییر مسیر بدهید.

ناخدا گفت: علامت بده كه من ناخدا هستم و آنها باید 20 درجه تغییر مسیر بدهند.

پاسخ آمد: بهتر است شما 20 درجه تغییر مسیر بدهید.

در این هنگام كه ناخدا به خشم آمده بود، تفی به زمین انداخت و گفت: علامت بده كه از یك كشتی جنگی علامت فرستاده می‌شود 20 درجه تغییر مسیر بدهید.

پاسخ آمد: من فانوس دریایی هستم.

انگاه كشتی تغییر مسیر داد.

 

 

شرح حكایت:

 

ارزش های محوری سازمان (core value) فانوس دریایی‌اند. تكان نمی‌خورند. نباید و نمی‌توان آنها را شكست. با كوشش برای شكستن آنها،‌خود را می‌شكنیم. اما می‌توانیم آنها را بیاموزیم و به كار بندیم. در هرسازمان سرشار از شور و اشتیاق،‌رئیس واقعی ارزش ها هستند. ارزش ها رفتار مدیران را هدایت می‌كنند،‌ نه اینكه مدیریت، دیگران را هدایت كند. در این جایگاه، مدیر در نقش رهبر عمل خواهد كرد نه صرفاً یك ناظم. ارزش، تنها یك ابزار مدیریتی نیست بلكه روشی از زندگی كردن است.

 

 

 


]]>
متن بسیار زیبائی از محمدرضا شریفی نیا قرائت شده در برنامه خندوانه 2018-11-29T09:33:20+01:00 2018-11-29T09:33:20+01:00 tag:http://b-javidi.mihanblog.com/post/4104 دکتر بهرام جاویدی نژاد متن بسیار زیبائی از محمدرضا شریفی نیا  قرائت شده در برنامه خندوانهقال الله تبارک و تعالی فی محکمه کتابه   وأَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ ( ایه 115 سوره المؤمنون )     آیا پنداشته اید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم، و اینکه به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟       روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم   از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به ک

متن بسیار زیبائی از محمدرضا شریفی نیا  قرائت شده در برنامه خندوانه

قال الله تبارک و تعالی فی محکمه کتابه

 

وأَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ ( ایه 115 سوره المؤمنون )

 

 

آیا پنداشته اید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم، و اینکه به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟

 

 

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

 

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

 

مرغ باغ ملکوتم نِی ام از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

 

 

طی شد این عمر ، تو دانی به چه سان

پوچ و بس تند چنان باد دمان

همه تقصیر من است این که نکردم فکری

که تعمق ننمودم روزی ، ساعتی یا آنی

که چه سان می گذرد عمر گران

 

کودکی رفت به بازی به فراغت به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ  و حیات

همه گفتند کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان

که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست

 

بایدش نالیدن

من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو نتواند خندیدن

نتوان فارغ و وارسته زغم همه شادی دیدن

 

همچو مرغی ازاد

هر زمان بال گشادن

سر هر بام که شد خوابیدن

 

من نپرسیدم هیچ

که پس از این ، به چه رو بایدم نالیدن

هیچکس نیز نگفت

هیچکس نیز نگفت زندگی چیست ؟

چرا می آئیم

بعد از این چند صبا به کجا باید رفت ؟

به چه سان باید رفت ؟

با کدامین توشه به سفر باید رفت ؟

من نپرسیدم و کس نیزمرا هیچ نگفت

 

نوجوانی سپری گشت

به بازی ، به فراغت ، به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

همه گفتند جوان است هنوز

بگذارید جوانی بکند

بهره از عمر برد

کامروائی بکند

بگذارید که خوش باشد و مست

بعد از این بازده عمری هست

یک نفر بانگ برآورد که او از هم اکنون باید

فکر فردا بکند

دیگری اوا داد که چو فردا بشود ، فکر فردا بکند

سومی گفت هماگونه که دیروزش رفت ، بگذرد امروزش ، همچنین فردایش

باهمه این احوال

من نپرسیدم هیچ

که چه سان دی بگذشت

آن همه قدرت و نیروی عظیم به چه ره مصرف گشت

نه تفکر ، نه تعمق و نه اندیشه دمی عمر بگذشت

به بی حاصلی و مسخره گی

چه توانی که ز کف دادم  ، مفت

من نفهمیدم  و کس مرا نیزهیچ نگفت

قدرت عهد شباب می توانست مرا تا به خدا پیش برد

لیک بیهوده تلف گشت جوانی ، هیهات

ان کسانی که نمیدانستند زندگی یعنی چه

ره نمایم بودن

عمرش طی می گشت بیخود و بیهوده

و مرا می گفتند ، چو انان باشم و چو انان دائم فکر خوردن باشم

فکر گشتن باشم ، فکر تامین معاش ، فکر ثروت باشم

 فکر یک زندگی بی جنجال

کس مرا هیچ نگفت ، زندگی خوردن نیست ، زندگی گشتن نیست

زندگانی کردن فکر خودبودن  و غافل ز جهان بودن نیست

ای صد افسوس

که چو عمر گذشت معنی اش می فهمم

حال می پندارم

هدف از زیستن این است رفیق

من شدم خلق که با عزمی جزم

پای از بند هواها گسلم

پای در راه حقایق بنهم

با دلی آسوده

فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل

مملو از عشق و جوانمردی و زهد

در ره کشف حقایق کوشم

شربت جرات و امید و شهامت نوشم

زره جنگ برای بد و نا حق پوشم

انچه آموخته ام ، بر دگران نیز نکو آموزم

شمع راه دگران کردم و با شعله خویش ، رهنمایم به همه

گرچه سرا پا سوزم

من شدم خلق که مسلم باشم

نه چنین  زائد و بی جوش و خورش

عمر بر باد و به حسرت خاموش

ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش می فهمم

حال من می فهمم

کین سه روز از عمرم

به چه ترتیب گذشت کودکی بی حاصل

نوجوانی باطل

وقت پیری غافل

به زبانی دیگر

کودکی در غفلت

نوجوانی شهوت

در کهولت حسرت

آه

وأَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

 

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

 

مرغ باغ ملکوتم نِی ام از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 




]]>
کلید خیر 2018-11-27T06:53:04+01:00 2018-11-27T06:53:04+01:00 tag:http://b-javidi.mihanblog.com/post/4103 دکتر بهرام جاویدی نژاد در نیمه های سال تحصیلی معلّم کلاس به مدّت یک ماه به دلیل مشکلاتش کلاس را ترک کرد و معلّمی جدید موقّتاً به جای او آمد. شروع به تدریس نمود و بعد، از چند دانش آموز شروع به پرسش در مورد درس کرد. وقتی نوبت به یکی از دانش آموزان رسید و پاسخی اشتباه داد بقیه دانش آموزان شروع به خندیدن کردند و او را مسخره می کردند.   معلّم متوجّه شد که این دانش آموز از‌ ضریب هوشی و اعتماد بنفسی پایین برخوردار است و همواره توسّط همکلاسی هایش مورد تمسخر قرار می گیرد. زنگ آخر فرا رسید و وقت

در نیمه های سال تحصیلی معلّم کلاس به مدّت یک ماه به دلیل مشکلاتش کلاس را ترک کرد و معلّمی جدید موقّتاً به جای او آمد.

شروع به تدریس نمود و بعد، از چند دانش آموز شروع به پرسش در مورد درس کرد.

وقتی نوبت به یکی از دانش آموزان رسید و پاسخی اشتباه داد بقیه دانش آموزان شروع به خندیدن کردند و او را مسخره می کردند.

 

معلّم متوجّه شد که این دانش آموز از‌ ضریب هوشی و اعتماد بنفسی پایین برخوردار است و همواره توسّط همکلاسی هایش مورد تمسخر قرار می گیرد.

زنگ آخر فرا رسید و وقتی دانش آموزان از کلاس خارج شدند معلّم آن دانش آموز  را فراخواند و به او برگه ای داد که بیتی شعر روی آن نوشته شده بود و از او خواست همان طور که نام خود را حفظ کرده آن بیت شعر را حفظ کند و با هیچ کس در مورد این موضوع صحبت نکند.

در روز دوم معلّم همان بیت شعر را روی تخته نوشت و به سرعت آن بیت شعر را پاک کرد و از بچّه ها خواست هر کس در آن زمان کوتاه توانسته شعر را حفظ کند دستش را بالا ببرد.

هیچ کدام از دانش آموزان نتوانسته بود حفظ کند.

تنها کسی که دست خود را بالا برد و شعر را خواند همان دانش آموز دیروزی بود که مورد تمسخر بچّه ها بود. بچّه ها از این که او توانسته در این فرصت کوتاه شعر را حفظ کند مات و مبهوت شدند. معلّم خواست برای او کف بزنند و تشویقش کنند.

 

در طول این یک ماه معلّم جدید هرروز همین کار را تکرار می کرد و از بچّه ها می خواست تشویقش کنند و او را مورد لطف و محبّت قرار می داد. کم کم نگاه هم کلاسی ها نسبت به آن دانش آموز تغییر کرد. دیگر کسی او را مسخره نمی کرد.آن دانش آموز خود نیز دارای اعتماد به نفس شد و احساس کرد دیگر آن شخصی که همواره معلّم سابقش "خنگ " می نامید نیست.

به خاطر اعتماد بنفسی که آن معلّم دلسوز به او داد، دانش آموز تمام تلاش خود را می کرد که همواره آن احساس خوبِ برتر بودن و باهوش بودن و ارزشمند بودن در نظر دیگران را حفظ کند.

دیگر نمی خواست مانند گذشته موجودی بی اهمّیّت باشد.آن سال با معدّلی خوب قبول شد.

به کلاس های بالاتر رفت. در کنکور شرکت کرد و وارد دانشگاه شد.

 

مدرک دکترای فوق تخصص پزشکی خود را گرفت و هم اکنون پدر پیوند کبد جهان است.

 

بله او کسی نیست جز دکتر ملک حسینی...

این قصه را دکتر ملک حسینی در کتاب زندگانی خود و برای قدردانی از آن معلّم که با یک حرکت هوشمندانه مسیر زندگی او را عوض نمود؛ نوشته است

 

انسان ها دو نوعند: نوع اوّل کلید خیر هستند.

دستت را می گیرند و به تو در بهتر شدنت کمک می کنند. به تو احساس ارزشمند بودن می دهند

 

نوع دوم انسان هایی هستند که با دیدن اوّلین شکستِ شخص، حس بی ارزشی و  بد شانس بودن را به او منتقل می کنند.


]]>
امید 2018-11-26T08:15:58+01:00 2018-11-26T08:15:58+01:00 tag:http://b-javidi.mihanblog.com/post/4102 دکتر بهرام جاویدی نژاد تعدادی موش رو دانشمندان داخل یك استخر آب انداختند.   تمامی موشها فقط ١٧ دقیقه توانستند زنده بمانند و در نهایت خفه شدند!!! دوباره دانشمندان با اینكه میدانستند موش بیش از ١٧ دقیقه زنده نمی مانند تعداد دیگری موش رو به داخل همان استخر انداختند و با علم ١٧ دقیقه تا مرگ موشها، تمامی موشها رو قبل از ١٧ دقیقه از آب جمع كردند و تمامی آنها زنده ماندند!!!!   موشها پس از مدتی تنفس و استراحت دوباره به آب انداخته شدند!!!!! حدس میزنید این بار چند دقیقه زنده ماندند؟؟؟؟؟؟؟؟ ٢٦

تعدادی موش رو دانشمندان داخل یك استخر آب انداختند.

 

تمامی موشها فقط ١٧ دقیقه توانستند زنده بمانند و در نهایت خفه شدند!!!

دوباره دانشمندان با اینكه میدانستند موش بیش از ١٧ دقیقه زنده نمی مانند تعداد دیگری موش رو به داخل همان استخر انداختند و با علم ١٧ دقیقه تا مرگ موشها، تمامی موشها رو قبل از ١٧ دقیقه از آب جمع كردند و تمامی آنها زنده ماندند!!!!

 

موشها پس از مدتی تنفس و استراحت دوباره به آب انداخته شدند!!!!!

حدس میزنید این بار چند دقیقه زنده ماندند؟؟؟؟؟؟؟؟

٢٦ ساعت طول كشید تا آنها مردند.

آنها به این امید كه دوباره دستی خواهد آمد و نجات پیدا میكنند، ٢٦ ساعت تمام طاقت اوردند!!!!!!

امید بهترین و بالاترین قوه محرك زندگی است!!!!

تمامی عاشقان كه به هم نرسیدن

تمامی مغازه داران و كاسبانی كه ورشكست شدند

تمامی مریضانی كه شفا پیدا نكردند

تمامی تلاشهایی كه به ثمر ننشست

همه و همه از فقدان امید بوده است!!!!!!!

همیشه به فردای بهتر امیدوار باش

همیشه به رحمت خداوند امیدوار باش!!

زندگیتان سراسر امید

طرز ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ...!

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ، ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ...

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ...

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ...

یکی دیگه، به خودش نمیرسه...

ﯾﮑﯽ مدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ...

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ...!

یکی محبت نمی کنه...!

یکی دیگه، محبت نمیپذیره...!

و.....

اینگونه است که ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند...!

(((پائولو كوئیلو)))

متنی که برنده ی بهترین جایزه سال شد...

 


]]>
عارف و نانوا 2018-11-25T13:58:27+01:00 2018-11-25T13:58:27+01:00 tag:http://b-javidi.mihanblog.com/post/4101 دکتر بهرام جاویدی نژاد   عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده بود نانوا به او نان نداد و عابد رفت. مردی که آنجا بود عابد را شناخت، به نانوا گفت این مرد را می شناسی؟ گفت: نه. مردگفت: فلان عابدبود. نانوا گفت: من از مریدان اویم، دوید دنبالش و گفت می خواهم شاگرد شما باشم، عابد قبول نکرد. نانوا گفت اگر قبول کنی من امشب تمام آبادی را طعام می دهم، عابد قبول کرد. وقتی همه شام خوردند، نانوا گفت: سرورم دوزخ یعنی چه؟ عابد پاسخ داد : "دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نا

 

عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده بود نانوا به او نان نداد و عابد رفت.

مردی که آنجا بود عابد را شناخت، به نانوا گفت این مرد را می شناسی؟

گفت: نه.

مردگفت: فلان عابدبود.

نانوا گفت: من از مریدان اویم، دوید دنبالش و گفت می خواهم شاگرد شما باشم، عابد قبول نکرد.

نانوا گفت اگر قبول کنی من امشب تمام آبادی را طعام می دهم، عابد قبول کرد.

وقتی همه شام خوردند، نانوا گفت: سرورم دوزخ یعنی چه؟

عابد پاسخ داد : "دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نان به بندۀ خدا ندادی ولی برای رضایت دل بندۀ خدا یک آبادی را نان دادی!!!


]]>