مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






از دست دادن زندگی چیزی نیست و هر وقت که لازم باشد 

من این شهامت را خواهم داشت.اما از دست رفتن معنای

 زندگی و نابود شدن بهانه‌ی هستی، این است آنچه تحمّل 

کردنی نیست. 

نمی‌شود بی‌دلیل زندگی کرد.

 

 

البر كامو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : نمی‌شود بی‌دلیل زندگی کرد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 30 دی 1397

در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛

_آقا این بسته نون چند؟

فروشنده با بی حوصله  گفت: هزار و پونصد تومن!

پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:

نمیشه کمتر حساب کنی؟!!

توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛

_نه، نمیشه!!

دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده

بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!

درونم چیزی فروریخت...هاج و واج از برخورد فروشنده به دوستم چشم دوخته بودم.

از نگاه غمگینش فهمیدم اونم به چیزی فکر میکنه که من فکر میکنم!

یه لحظه به خودم اومدم، باید کاری میکردم.

این مبلغ بینهایت ناچیز بود اما برای اون پیرمرد انگار تمام دنیا بود!

به دوستم گفتم تا دور نشده این بسته نون رو بهش برسون!

پولش رو حساب کردم و از مغازه خارج شدم.

پیرمرد بینوا به قدری از دیدن یه بسته نون خوشحال شده

 بود که انگار همه ی دنیا توی دستاشه!

چه حس قشنگی بود...

.

اون روز گذشت...

شب پشت چراغ قرمز یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله

با یه لبخند دلنشین به سمتم اومد؛

ازم فال میخری؟

با لبخند لپشو گرفتمو گفتم چند؟

_فالی دو هزار تومن!

داخل کیفمو نگاه کردم اما دریغ از حتی یه هزار تومنی!

با ناراحتی نگاش کردمو گفتم عزیزم اصلا پول خرد ندارم!

و با جوابی که ازش شنیدم درون خودم غرق شدم...

_اشکال نداره، یه فال مهمون من باشید!!

بی اختیار این جمله چند بار توی ذهنم تکرار شد؛

_یه فال مهمون من باش!!

 

از اینهمه تفاوت بین آدمها به ستوه اومدم!

صبح رو به خاطر آوردم، یه فروشنده ی بالغ و به ظاهر عاقل

که صاحب یه مغازه ی لوکس توو بهترین نقطه ی شهر تهران بود

از هزار و پونصد تومن ناقابل نگذشت ...

اما،

یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله ی فال فروش دوست داشت یه

 فال مهمونش باشم و از دو هزار تومنش گذشت...

.

همین تلنگرای کوچیک باعث میشه ما آدما بهمون ثابت بشه که

"مرام و معرفت" نه به سنه، نه به داراییه، نه به سطح سواد آدما!

 

معرفت یه گوهر نابه که نصیب هر کسی نمیشه ...

 

"الهی كه صاحب قلبهای بزرگ دستاشون هیچوقت خالی نباشه

تا بتونن با قلب پاک و بخشندشون دنیارو گلستون کنن..."

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : معرفت یه گوهر نابه که نصیب هر کسی نمیشه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 30 دی 1397

 

بدترین باوری که می‌تواند دامنگیر ما بشود این باور است که

 "من به اندازه کافی خوب نیستم"، 

این باوری است که تولید احساس حقارت و نابسندگی می‌کند. 

فرض را بر این می‌گذاریم که دیگران از ما بهتر هستند، آن هم

 تنها به این دلیل که در حال حاضر در شرایط بهتری از ما قرار دارند. 

احساس می‌کنیم که ارزش آن‌ها باید از ارزش ما بیشتر باشد. 

و بنابراین ارزش ما از آن‌ها کمتر است. این احساس بی‌ارزش بودن

 در عمق روان ما جای می‌گیرد و سبب می‌شود که خودمان را دست‌کم بگیریم 

و ارزان بفروشیم. این‌گونه حتی نمی‌توانیم هدف‌گذاری کنیم.

باید بپذیرید که نه تنها خوب هستید، بلکه می‌توانید در زمینه مورد نظر خود 

به جایگاه عالی برسید. توانمندی بالقوه شما نامحدود است، و به همین دلیل است 

که می‌توانید به مراتب به بیش از آنچه تاکنون دست یافته‌اید دست پیدا کنید.

برایان تریسی






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : من به اندازه کافی خوب نیستم"،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 30 دی 1397

ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ " : ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ

ﭼﻪ ﭼﯿﺰ

ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯿﮑﻨﺪ؟ "

ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ : ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ

ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ

ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ : ﭘﻮﺳﺘﯽ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ !

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ...

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ

ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ

ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ

ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ

ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ !

ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻣﯿﮏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟

ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ ...!

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ" : ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﺪ؟!

 ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ

ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ"!

ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﯾﺮ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻮﺩ!

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﯾﺮ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻮﺩ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 30 دی 1397

دلایل پرحرفی کودک :

یکی از مهم ترین علت های پر حرفی در کودکان، 

حس کنجکاوی و تمایل به دانستن همه چیز است. 

كودكان باهوش زیاد سوال می پرسند.

یکی دیگر از علت های پرحرفی در کودکان، نیاز به جلب توجه است.

گاهی ترس کودکان نیز به زیاد صحبت کردن آنها منجر می‌شود.

اگر والدین به فرزندشان به اندازه کافی توجه کنند و برایش

 به طور اختصاصی وقت بگذارند، اما باز هم فرزندشان به طور

 غیرعادی صحبت کند، باید به دنبال ریشه‌های روانی قضیه بگردند.






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : دلایل پرحرفی کودک،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
شنبه 29 دی 1397

هیچ مگسی در اندیشه فتح ابرها نیست،

و

هیچ گرگی، گرگ دیگر را به خاطر اندیشه اش

نمی کشد!

 

هیچ کلاغی به طاووس، رشک نمیبرد،

و

قناری میداند قار قار هم شنیدن دارد.

 

هیچ موشی ، به فیل بخاطر بزرگی اش حسادت نمیکند.

و زنبور میداند که گل، مال پروانه هم هست...

 

و رودخانه به قورباغه هم اجازه خواندن میدهد!

 

کوه از مرگ نمیترسد و هیچ سنگی به سفر فکر نمیکند.

 

زمین میچرخد تا آفتاب به سمت دیگری هم بتابد 

و خاک در رویاندن، زشت و زیبا نمیکند!!

 

هیچ موجودی در زمین، بیشتر از انسان همنوعانش 

را قضاوت نمیکند و همنوعانش را به خاک و خون نمی کشد!

ای انسان

دنیا، فقط برای تو نیست.....






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ای انسان دنیا، فقط برای تو نیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 29 دی 1397


خدایا:....

زندگی سرشار از هزاران نگرانیست   و ذهن

 از یک فکر به سوی فکر دیگر پرواز میکند,  

در میان چنین هیاهویی   شنیدن ندای خاموشی که 

در قلبم با من سخن میگوید, 

دشوار است. 

خدایا: مرا موهبت آن بخش  که ذهنم

 در کشاکش این غوغای روزمره   بر تو متمرکز باشد 

 و هر روز دقایقی با تو ارتباط برقرار کنم.

 چنان متبرکم کن که ندای تو را بشنوم و

 سیمای تورا که پر از لطف و زیبایی ست 

به چشم دل مشاهده کنم...

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خدایا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 29 دی 1397


 

شب، زمان مناسبی است که بیندیشیم چه کرده‌ایم تا جهان، 

بهتر و شفیق‌تر و دوست‌داشتنی‌تر از پیش شود.

 

اگر پاسخی هم نبود، باز شب وقت خوبی است که ببینیم از

 دستمان چه کاری برمی‌آید. لازم نیست کاری کنیم کارستان.

 

می‌شود به امور دست به نقد و ساده پرداخت: تلفنی که هنوز نزده‌ایم،

 نوشتن نامه‌ای که بی‌خیالش شده‌ایم، تلافی کردن لطفی که نتوانسته‌ایم 

پاسخ دهیم. برای بخشیدن عشق، فرصت نامحدود است و در دسترس همگان.

 

زاده برای عشق

لئو بوسکالیا






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : زاده برای عشق،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 29 دی 1397

 

خندیدن ، خطر دیوانه قلمداد شدن را دارد 

گریستن ، خطر احساساتی قلمداد شدن را دارد  

ابراز احساسات ، خطر برملاشدن شخصیت را دارد

عشق ورزیدن ، خطر این را دارد که متقابلا به ما عشق نورزند !

زیستن ، خطر مردن را دارد و تلاش کردن ، خطر شکست را در پی دارد

اما با خطر نکردن ، برده‌ای خواهید بود که گرفتار زنجیر قاطعیت شده است و آزادی را به اسارت داده است

تنها یک نفر آزاد است، آنکس که خطر کند.

ریچارد لید






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : تنها یک نفر آزاد است، آنکس که خطر کند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 28 دی 1397

کمتر کسی از ماها داستان دوازده برادر و ننه سرما و چله بزرگ و چله کوچیکه رو برای بچه‌ها و نوه هایش تعریف می‌کنه .

 

متن زیر را بخوانید و به اشتراک بگذارید، تا نسل امروزمون هم

اینارو یاد بگیرن

 

چله‌ی بزرگ ...

چله‌ی کوچک ...

چارچار ...

سده ...

اَهمن‌وبهمن ...

سیاه‌بهار ...

و سرماپیرزن ...

 

زمستان به دو بخش تقسیم میشه : 

 

چله بزرگ(چله کلان )

چله کوچک (چله خرد ) 

 

چله بزرگ از 

( اول دی ماه  تا دهم بهمن ماه) 

وچهل روز کامل می‌باشد .

 

چله کوچک از 

( یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه  )

و 20روز کامله

 

وبه همین دلیل چون 20 روز کمتر است ؛چله کوچک نامیده شده است .

 

غروب آخرین روز چله بزرگ ( جشن سده) برگزار می شده

و مردم دور هم جمع می شدند واز این جشن لذت می بردند ودر نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سده را جشن

می گرفتند.

 

این دو برادر

( چله بزرگ وچله کوچک ) 

در هشت روزی که در کنار همدیگر هستند آن 8 روز را ( چار چار) 

می نامند . 

به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک« چار چار» می گویند.

 

پس از چار چار نوبت به

« اهمن و بهمن» پسران پیرزن

(ننه سرما ) می رسد

که خودی  نشان دهند.

 

10 روز اول اسفند را (اهمن )

10روز دوم اسفند را ( بهمن)

می گویند .

 

واین 20 روز ممکن است 

آنقدر بارندگی باشد که این دوبرادر به دوچله طعنه بزنند .

 

با توجه به شعری که قدیمی های نازنین می خواندند::

(اهمن وبهمن ،

آرد كن صدمن ،

روغن بیار ده من ،

هیزم بکن خرمن،

عهده همه بامن ) 

 

تا اینجا 20روز از اسفند به نام اهمن  وبهمن نامگذاری شده اند .

 

می ماند 10 روز آخر اسفند ماه که : 

5 روز اول( سیاه بهار ) نام گرفته وشعری هم که قدیمی ها میخوانند :

 

سیاه بهار شب ببار و روز بکار 

از این شعر هم مشخص می شود 

در این ایام شبها بارندگی فراوان

بوده وروزها کشاورزان مشغول 

کشت وزراعت بوده اند ، 

 

5 روز آخر هم (سرماپیرزن) نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی ،گاهی همراه با باد واکثر اوقات از آسمان تگرگ می بارد ؛

که قدیمی های دل پاک، براین باور بودند که گردنبند پیرزن پاره شده ومُهره‌های آن به زمین میریزد.

 

حیف است بچه های امروزی اینها را نشنوند و این قصه ها از صفحه روزگار محو شود!

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : حیف است بچه های امروزی اینها را نشنوند و این قصه ها از صفحه روزگار محو شود!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 28 دی 1397

 

ﻧﻮﻉ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ...

ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﻤﺎﻧﯽ، ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺭﻧﺞ ﻭ

ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ...

ﺗﺎ ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮑﻨﯽ، ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ، ﺯﯾﺮﺍ ﻧﻘﺸﻪ 

ﺭﺍﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺗﻮ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ...

ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﺎﻧﻌﯽ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻧﻤﯽﺁﯾﺪ، 

ﻫﯿﭻ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ،

ﻣﻮﺍﻧﻊ ﺩﺭ ﻧﻮﻉ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪﻥ ﺗﻮﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ...

ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻗﺎﯾﻘﯽ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪ ﻭ ﺟﻬﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ 

ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻦ،

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺴﻠﻂ ﺑﺮ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﺕ ﻣﺴﻠﻂ ﺷﻮﯼ...

ﺍﺯ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪﺍﺕ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﺎﺷﺪ...

تسلط






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ﻧﻮﻉ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 26 دی 1397

 

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد.

او همیشه شادمانه آواز می خواند، کفش وصله می زد و هر شب

با عشق و امید نزد خانواده خویش باز می گشت.

 

و امّا در نزدیکی بساط کفاش، حجره تاجری ثروتمند و بدعنق بود؛

تاجر تنبل و پولدار که بیشتر اوقات در دکان خویش چرت می زد

 و شاگردانش برایش کار می کردند، کم کم از آوازه خوانی های

کفاش خسته و کلافه شد...

یک روز از کفاش پرسید درآمد تو چقدر است؟

کفاش گفت روزی سه درهم!

تاجر یک کیسه زر به سمت کفاش انداخت و گفت:

بیا این از درآمد همه ی عمر کار کردنت هم بیشتر است!

برو خانه و راحت زندگی کن و بگذار من هم کمی چرت بزنم؛

آواز خواندنت مرا کلافه کرده...

 

کفاش شکه شده بود، سر در گم و حیران کیسه را برداشت و

 دوان دوان نزد همسرش رفت.

آن دو تا روز ها متحیر بودند که با آن پول چه کنند...!

از ترس دزد شبها خواب نداشتند، از فکر اینکه مبادا آن پول را

از دست بدهند آرامش نداشتند.

خلاصه تمام فکر و ذکرشان شده بود مواظبت از آن کیسه زر...

 

تا اینکه پس از مدتی کفاش کیسه ی زر را برداشت و به نزد تاجر رفت.

کیسه ی زر را به تاجر داد و گفت :

بیا!

سکه هایت را بگیر و آرامشم را پس بده.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : سکه هایت را بگیر و آرامشم را پس بده،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 26 دی 1397

 

ﻗﺎﻟﯽ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ...

ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﯽ

ﻭ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﻢ

ﻭ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﺪ،

ﻣﯽ ﺑﺎﻓﯿﻢ ﻭ ﻧﻘﺶ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ،

ﺩﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﭘﺎ ﮐﺮﺩ،

ﻫﺮ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﮔﺮﻩ ﺍﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺯﺩ ﻭ ﺭﻧﮕﯽ ﻭ ﻃﺮﺣﯽ،

ﺁﻣﯿﺰﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﻧﺎ ﺯیبا،

ﺳﺎﯾﻪ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ ﺛﻮﺍﺏ...

 

ﮔﺮﻩ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ،

ﻃﺮﺡ ﻭ ﻧﻘﺸﺖ ﻧﯿﺰ،

ﻭ ﻫﺰﺍﺭﻫﺎ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺁﺩﻣﯿﺎﻥ ﺑﺮ ﻓﺮﺷﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺯﯾﺴﺖ ﮐﻪ

ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺍﯼ!

ﮐﺎﺵ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺳﻬﻢ ﺗﻮﺳﺖ،

ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺑﺒﺎﻓﯽ..






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : ﻗﺎﻟﯽ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 26 دی 1397

 

ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺗﮑﺎﻧﯽ ﺩﻟﺖ،

ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﺑﺘﮑﺎﻥ

ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ ﺭﺍ...

ﻧﻤﻴﮕﻮﻳﻢ ﺩﻭﺭ ﺑﺮﻳﺰ، ﺍﻣﺎ

ﻗﺎﺏ ﻧﮑﻦ ﺑﻪ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺩﻟﺖ!

ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﺯﻧﺪگی، ﻧﮕﺎﻫﺖ ﮐﻪ ﻋﻘﺐ ﻋﻘﺐ ﺑﺎﺷﺪ،

ﺯﻣﻴﻦ ﻣﻴﺨﻮﺭﯼ

ﺯﺧﻢ ﺑﺮﻣﻴﺪﺍﺭﯼ

ﻭ ﺩﺭﺩ ﻣﻴﮑﺸﯽ!

ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺑﻢ

ﻧﻪ ﺍﺯ ﺑﻲ ﻣﻬﺮﻱ ﮐﺴﻲ ﺩﻟﮕﻴﺮ ﺷﻮ

ﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﺴﻲ ﺩﻟﮕﺮﻡ...

ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ، ﺩﻟﺴﺮﺩ ﻣﺒﺎﺵ،

ﺗﻮ ﭼﻪ ﻣﻴﺪﺍﻧﯽ؟

ﺷﺎﻳﺪ

ﺭﻭﺯﯼ

ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺁﺭﺯﻭﻱ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺶ ﺭﺍ ﻣﻴﮑﺮﺩﻱ...

ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻦ ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺴﭙﺎﺭ

ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻗﻮﯼ ﻧﻴﺴﺖ

ﮐﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺸﺪ

ﺩﺭ ﺁﻳﻨﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ

ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎﻳﻲ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺷﯽ...

"ﻫﻴﭽﮑﺲ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺗﮑﺎﻧﯽ ﺩﻟﺖ، ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﺑﺘﮑﺎﻥ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 26 دی 1397

 

 

در زندگی مشکل داشتن کجایش ایراد دارد؟

تنها کسانی مشکل ندارند که در گورستان آرمیده‌اند.

مشکلات،  نشانه های زندگی هستند.

وجود مشکلات در زندگی ات نشانه این است که تو در حال تلاش كردن هستی.

وجود مشکلات یعنی اینكه تو بدنبال تغییر زندگیت هستی.

مشکلات یعنی تو میخواهی و اراده كرده ای که باور، نگاه و اقدامت را عوض بكنی.

ما در سایه مشکلات رشد میکنیم ...

و قویتر می‌شویم.

 

مشکل داشتن نشانه زنده بودن توست.

 

یادت باشد مشکلات همیشگی نیستند و تاریخ انقضاء دارند ...

 همه حل می‌شوند ... به شرطی که بخواهیم و اراده کنیم و 

آموزش ببینیم و كمی خودمان را تكان بدهیم ...

از كجا می دانید و مطمئن هستید كه مشكلات و سر مشق های 

من از تو خیلی بیشتر و سخت نیست





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 26 دی 1397


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز