مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
چه مطالبی را در وبلاگ بیشتر می پسندید













عاشورا،

مائده بزرگ روح انسان است در تداوم اعصار،

تجسم

اعالی وجدان بزرگ است در دادگاه روزگار،

 صالبت شجاعت انسان است در تجلیگاه ایمان

طواف خون است در احرام فریاد

تجلی کعبه است

در میقات خون

رهگذرهاست در کاروان دراز آهنگ زندگیها و عبورها


عاشورا،

رواق سرخ حماسه است در تاریکستان سیاهی و بیداد،

قلب تپنده دادخواهان است در محکمه بشریت

طنین بلند پیروزی است در گوش آبادی ها

عطشی است دریا آفرین در اقیانوس حیات

رسالتی است بزرگ بر دوش اسارتی رهایی بخش


عاشورا،

سراسر مدرسه عشق است و آموزگار هدایتگر آن،


 حسین بن علی(ع)


این واقعه سترگ ، در تاریخ بشری موجی پدید آورد

و مسلمان و غیر مسلمان را با ارزش های متعالی

و مفهوم حیات هدفدار آشنا ساخت .

هر اندازه که انسان ها با درس های نهفته در آن

حرکت خونین و ژرف آشناتر گردند،

به همان میزان عزتمند خواهند زیست

و پایه های حکومت طاغوت ها را خواهند لرزاند.

درس هایی که ار عاشورا می توان گرفت ،

در گفتار و کردار 


امام حسین (ع) 


و یارانش دیده می شود

وکسی که به دقت در مجموعه این واقعه بنگرد

و آن را فرا راه خود قرار دهد ،

با این درس های انسان ساز آشنا می گردد.


معاونت فرهنگی و اجتماعی

سازمان اوقاف و امورخیریه





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : عاشورا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 31 شهریور 1396

 

یک روز یکی از دانشجویانم گفت:

 "من می دونم چرا همیشه غمگین و نا امید هستم،

 به خاطر اینکه دلم میخواهد همه منو دوست داشته باشند

 و این توی زندگی آدم ها غیر ممکنه، شاید من خوشمزه ترین

و درشت ترین هلوی دنیا باشم، ولی واقعیت اینه که خیلی ها

به هلو حساسیت دارند، اونقدر زیاد که ترجیح میدن

من شلغم باشم و هلو نباشم."

بدبختی ما موقعی تماشایی می شود که شلغم هستیم،

 ولی می خواهیم به هر ضرب و زوری که هست هلو بشویم.

چه سالاد میوه شلم شوربای افتضاحی بهتر نیست

 به آدم ها بگوییم:

"متاسفم ! اگر امکانش بود،

دوست داشتم برای شما هلو باشم،

ولی من یک شلغم هستم و کاریش هم نمی تونم بکنم."

 

می دانید موضوع چیست؟ صبر ندارید.

اگر به اندازه کافی صبر کنید، بالاخره یک کسی پیدا می شود

 که دیوانه ی شلغم باشد، آنوقت می توانید تمام عمرتان

 را شلغم باشید و مجبور نیستید مثل یک هلو زندگی کنید

و بیهوده انرژی خود را برای هلو بودن از دست بدهید

 

لئو_بوسکالیا

ترسوها عاشق نمى شوند





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ترسوها عاشق نمى شوند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 31 شهریور 1396

خدا قوت

 

در تجربه ای  معلوم شد اگر کسی به تنهایی ببیند

 از دری یا پنجره ای دود خارج می شود،

به احتمال ۷۵درصد مراتب را اطلاع می دهد.

 اما وقتی چند نفر شاهد حریق باشند همین اطلاع دهی،

 به ۳۸ درصد کاهش می یابد. وقتی چند نفر گروهی باشند

احساس مسئولیت کاهش می یابد، زیرا هر کسی فرض

 را بر این می گذارد که دیگری این کار را خواهد کرد .

 

در واقع تعداد کمک کننده ها بستگی به شمار

کسانی دارد که به تماشا ایستاده اند .





نوع مطلب : اجتماعی، اخلاقی، 
برچسب ها : خدا قوت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 31 شهریور 1396

قهوه مبادا

با یکی از دوستانم وارد قهوه‌خانه‌‌ای کوچک شدیم و سفارش‌ دادیم...

 

بسمت میزمان می‌رفتیم که دو نفر دیگر وارد قهوه‌خانه شدند... 

و سفارش دادند:  پنج‌تا قهوه لطفا... 

دوتا برای ما و سه تا هم قهوه مبادا... 

سفارش‌شان را حساب کردند، و دوتا قهوه‌شان را برداشتند و رفتند...

 

از دوستم پرسیدم: 

ماجرای این قهوه‌های مبادا چی بود؟

 

دوستم گفت: 

اگه کمی صبر کنی بزودی تا چند لحظه دیگه حقیقت رو می‌فهمی...

 

آدم‌های دیگری وارد کافه شدند...

دو تا دختر آمدند، نفری یک قهوه سفارش دادند، پرداخت کردند و رفتند...

 

سفارش بعدی هفت‌تا قهوه بود از طرف سه تا وکیل...

سه تا قهوه برای خودشان و چهارتا قهوه مبادا...

 

 

 

همان‌طور که به ماجرای قهوه‌های مبادا فکر می‌کردم و از هوای آفتابی

 و منظره‌ی زیبای میدان روبروی کافه لذت می‌بردم،

 

مردی با لباس‌های مندرس وارد کافه شد که بیشتر به گداها شباهت داشت...

با مهربانی از قهوه‌چی پرسید: قهوه‌ی مبادا دارید؟

 

خیلی ساده‌ ست!

مردم به جای کسانی که نمی‌توانند پول قهوه و نوشیدنی گرم بدهند،

به حساب خودشان قهوه مبادا می‌خرند...

 

سنت قهوه‌ی مبادا از شهرناپل ایتالیا شروع شد و کم‌کم به همه‌جای جهان سرایت کرد...

 

بعضی‌ جاها هست که شما نه تنها می‌توانید نوشیدنی گرم به جای کسی بخرید،

 

بلکه می‌توانید پرداخت پول یک ساندویچ یا یک وعده غذای کامل را نیز تقبل کنید...






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : قهوه مبادا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 30 شهریور 1396

 

مال دنیا

نقل کرده اند بهلول چوبى را بلند کرده بود و بر قبرها مى زد.

گفتند: چرا چنین مى کنى ؟

بهلول گفت : صاحب این قبر دروغگوست ، 

چون تا وقتى در دنیا بود دایم مى گفت :

باغ من ، خانه من ، مرکب من و... 

ولى حالا همه را گذاشته و رفته است و اکنون هیچ یک از آن ها، 

مال او نیست که اگر مال او بود حتما با خود برده بود

 





نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : مال دنیا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 30 شهریور 1396

 

 

تئوری پنجره شکسته

در دهه هشتاد در نیویورک باج گیری در ایستگاهها و در داخل قطارها امری روزمره و عادی بود. فرار از پرداخت پول بلیط رایج بود و سیستم مترو ٢٠٠ میلیون دلار در سال از این بابت ضرر می کرد. مردم از روی نرده ها بداخل ایستگاه می پریدند و یا ماشین ها را از قصد خراب می کردند و یکباره سیل جمعیت بدون پرداخت بلیط به داخل سرازیر می شد. اما آنچه که بیش از همه به چشم می خورد گرفیتی (Graffiti) بود. (گرفیتی نقش ها و عبارات عجیب و غریب و در همی است که بر روی دیوار نقاشی و یا نوشته می شود). هر شش هزار واگنی که در حال کار بودند از سقف تا کف و از داخل و خارج از گرفیتی پوشیده شده بودند. آن نقش و نگارهای نامنظم و بی قاعده چهره ای زشت و عبوس و غریب را در شهر بزرگ زیرزمینی نیویورک پدید آورده بودند. اینگونه بود وضعیت شهر نیویورک در دهه ١٩٨٠ شهری که موجودیتش در چنگال جرم و جنایت و کرک فشرده می شد.

 

با آغاز دهه ١٩٩٠ به ناگاه وضعیت گوئی به یک نقطه عطف برخورد کرد. سیر نزولی آغاز گردید. قتل و جنایت به میزان ٧٠ درصد و جرائم کوچکتر مانند دزدی و غیره ۵٠ درصد کاهش یافت. در ایستگاههای مترو....  با پایان یافتن دهه ١٩٩٠، ٧۵ درصد از جرائم از میان رفته بود. در سال ١٩٩۶ وقتی گوئتز برای بار دوم بدلیل شکایت کیبی جوانی که فلج شده بود به محاکمه فراخوانده شد روزنامه ها و مردم کمترین اعتنائی دیگر به داستان وی نکردند. زمانی که نیویورک امن ترین شهر بزرگ آمریکا شده بود دیگر حافظه ها علاقه ای به بازگشت به روزهای زشت گذشته را نداشتند.

 

اتفاقی که در نیویورک افتاد همه حالات مختلف را بخود گرفت مگر یک تغییر تدریجی. کاهش جرائم و خشونت ناگهانی و به سرعت اتفاق افتاد. درست مثل یک اپیدمی. بنابراین باید عامل دیگری در کار می بود. باید توضیح دیگری برای این وضعیت پیدا می شد. این "توضیح دیگر" چیزی نبود مگر تئوری "پنجره شکسته" (Broken Window Theory).

 

تئوری پنجره شکسته محصول فکری دو جرم شناس آمریکائی (Criminologist) بود به اسامی جمس ویلسون (James Wilson) و جورج کلینگ (George Kelling). این دو استدلال می کردند که جرم نتیجه یک نابسامانی است. اگر پنجره ای شکسته باشد و مرمت نشود آنکس که تمایل به شکستن قانون و هنجارهای اجتماعی را دارد با مشاهده بی تفاوتی جامعه به این امر دست به شکستن شیشه دیگری می زند. دیری نمی پاید که شیشه های بیشتری شکسته می شود و این احساس آنارشی و هرج و مرج از خیابان به خیابان و از محله ای به محله دیگر می رود و با خود سیگنالی را به همراه دارد از این قرار که هر کاری را که بخواهید مجازید انجام دهید بدون آنکه کسی مزاحم شما شود.

 

در میان تمامی مصائب اجتماعی که گریبان نیویورک را گرفته بود ویلسون و کلینگ دست روی باج خواهی های کوچک در ایستگاههای مترو، نقاشی های گرفیتی و نیز فرار از پرداخت پول بلیط گذاشتند. آنها استدلال می کردند که این جرائم کوچک، علامت و پیامی را به جامعه می دهد که ارتکاب جرم آزاد است هر چند که فی نفسه خود این جرائم کوچک اند.

 

این است تئوری اپیدمی جرم که بناگاه نظرات را به خود جلب کرد. حالا وقت آن بود که این تئوری در مرحله عمل به آزمایش گذاشته شود.

 

دیوید گان (David Gunn) به مدیریت سیستم مترو گمارده شد و پروژه چند میلیارد دلاری تغییر و بهبود سیستم متروی نیویورک آغاز گردید. برنامه ریزان به وی توصیه کردند که خود را درگیر مسائل جزئی مانند گرفیتی نکند و در عوض به تصحیح سیستمی بپردازد که بکلی در حال از هم پاشیدن بود. اما پاسخ گان عجیب بود. گرفیتی است که سمبل از هم پاشیده شدن سیستم است باید جلوی آنرا به هر بهائی گرفت. او معتقد بود بدون برنده شدن در جنگ با گرفیتی تمام تغییرات فیزیکی که شما انجام می دهید محکوم به نابودی است. قطار جدیدی می گذارید اما بیش از یکروز نمی پاید که رنگ و نقاشی و خط های عجیب بر روی آن نمایان می شود و سپس نوبت به صندلی ها و داخل واگن ها می رسد.

 

گان در قلب محله خطرناک هارلم یک کارگاه بزرگ تعمیر و نقاشی واگن بر پا کرد. واگن هائی که روی آنها گرفیتی کشیده می شد بلافاصله به آنجا منتقل می شدند. به دستور او تعمیرکاران سه روز صبر می کردند تا بر و بچه های محله خوب واگن را کثیف کنند و هر کاری دلشان می خواهد از نقاشی و غیره بکنند بعد دستور می داد شبانه واگن را رنگ بزنند و صبح زود روی خط قرار دهند. باین ترتیب زحمت سه روز رفقا به هدر رفته بود.

 

در حالیکه گان در بخش ترانزیت نیویورک همه چیز را زیر نظر گرفته ویلیام برتون (William Bratton) به سمت ریاست پلیس متروی نیویورک برگزیده شد. برتون نیز از طرفداران تئوری "پنجره شکسته" بود و به آن ایمانی راسخ داشت. در این زمان ١٧٠٫٠٠٠ نفر در روز به نحوی از پرداخت پول بلیط می گریختند. از روی ماشین های دریافت ژتون می پریدند و یا از لای پره های دروازه های اتوماتیک خود را به زور بداخل می کشانیدند. در حالیکه کلی جرائم و مشکلات دیگر در داخل و اطراف ایستگاههای مترو در جریان بود برتون به مقابله مسئله کوچک و جزئی پرداخت بهاء بلیط و جلوگیری از فرار مردم از این مسئله کم بها پرداخت.

 

در بدترین ایستگاهها تعداد مامورانش را چند برابر کرد. به محض اینکه تخلفی مشاهده می شد فرد را دستگیر می کردند و به سالن ورودی می آوردند و در همانجا در حالیکه همه آنها را با زنجیر به هم بسته بودند سرپا و در مقابل موج مسافران نگاه می داشتند. هدف برتون ارسال یک پیام به جامعه بود که پلیس در این مبارزه جدی و مصمم است. اداره پلیس را به ایستگاههای مترو منتقل کرد. ماشین های سیار پلیس در ایستگاهها گذاشت. همانجا انگشت نگاری انجام می شد و سوابق شخص بیرون کشیده می شد. از هر ٢٠ نفر یک نفر اسلحه غیر مجاز با خود حمل می کرد که پرونده خود را سنگین تر می کرد. هر بازداشت ممکن بود به کشف چاقو و اسلحه و بعضا قاتلی فراری منجر شود.

 

مجرمین بزرگ بسرعت دریافتند که با این جرم کوچک ممکن است خود را به دردسر بزرگتری بیاندازند. اسلحه ها در خانه گذاشته شد و افراد شرّ نیز دست و پای خود را در ایستگاههای مترو جمع کردند. کمترین خطائی دردسر بزرگی می توانست در پی داشته باشد.

 

پس از چندی نوبت جرائم کوچک خیابانی رسید. درخواست پول سر چهارراه ها وقتی که ماشین ها متوقف می شدند، مستی، ادرار کردن در خیابان و جرائمی از این قبیل که بسیار پیش پا افتاده به نظر می رسیدند موجب دردسر فرد می شد. تز جولیانی و برتون با استفاده از "پنجره شکسته" این بود که بی توجهی به جرائم کوچک پیامی است به جنایتکاران و مجرمین بزرگتری که جامعه از هم گسیخته است و بالعکس مقابله با این جرائم کوچک به این معنی بود که اگر پلیس تحمل این حرکات را نداشته باشد پس طبیعتا با جرائم بزرگتر برخورد شدیدتر و جدی تری خواهد داشت.

 

قلب این نظریه اینجاست که این تغییرات لازم نیست بنیادی و اساسی باشند


 بلکه تغییراتی کوچک چون از بین بردن گرفیتی و یا جلوگیری از تقلب در خرید


 بلیط قطار می تواند تحولی سریع و ناگهانی و اپیدمیک را در 


جامعه بوجود آورده


 بناگاه جرائم بزرگ را نیز بطور باور نکردنی کاهش دهد. این تفکر در زمان 


خود پدیده ای رادیکال و 


غیر واقعی محسوب می شود. اما سیر تحولات، درستی نظریه


 ویلسون و کلینگ را به اثبات رساند




نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : تئوری پنجره شکسته،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 30 شهریور 1396

عزت نفس وخود باوری 

 

ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ :

به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟

ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ.ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ:

 ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ.ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ :

 ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ .

 ﯾﮑﯽ ﺍﺯ لیوانها ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻟﻮﮐﺲ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ،

ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ .

ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ

 ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ، ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟

ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ :

 ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ !

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ؟

 ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ِ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ، ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : عزت نفس وخود باوری،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 30 شهریور 1396

30 اصول جهانی موفقیت در زندگی

 

برای کسب موفقیت تنها تلاش کافی نیست بلکه آشنایی با قوانین مخصوص و به کارگیری آنها در زندگی می تواند شما را سریعتر به اهداف تان رسانده و باعث موفق شدن شما در هر کاری شود.در این بخش 30 قانون جهانی موفقیت را باهم مرور خواهیم کرد:

 

1 - قانون انگیزه

 

هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی، خواسته های شما سرچشمه می گیرد. پس برای رسیدن به موفقیت باید انگیزه ها را مشخص کرد تا با یک برنامه ریزی اصولی به هدف رسید.

 

2 - قانون انتظار

اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چیزی را در جهان پیرامونتان داشته باشید آن چیز به وقوع می پیوندد . شما همیشه هماهنگ با انتظارات تان عمل می کنید و این انتظارات بر رفتار و چگونگی برخورد اطرافیانتان تأثیر می گذارد.

 

3 - قانون تمرکز

هر چیزی را که روی آن تمرکز کرده و به آن فکر کنید در زندگی واقعی، شکل گرفته و گسترش پیدا می کند. بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که واقعاً طالب آن هستید.

 

4 - قانون عادت

حداقل  95  درصد از کارهایی که انجام می دهیم از روی عادت است. پس می توانیم عادت هایی را که موفقیت مان را تضمین می کنند در خود پرورش دهیم؛ و تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشود، تمرین و تکرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهیم.

 

5 - قانون انتخاب

زندگی ما نتیجه انتخاب های ما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستیم، کنترل کامل زندگی و تمامی آن چه برایمان اتفاق می افتد در دست خودمان است.

 

6 - قانون تفکر مثبت

برای رسیدن به موفقیت و شادی، تفکر مثبت امری ضروری است. شیوه تفکر شما نشان دهنده ی ارزش ها، اعتقادات و انتظارات شماست.

 

7 - قانون تغییر

تغییر ، غیر قابل اجتناب است و ما باید استاد تغییر باشیم نه قربانی آن.

 

8 - قانون کنترل

سلامتی ، شادی و عملکرد درست از طریق کنترل کامل افکار، اعمال و شرایط پیرامونمان به وجود می آید.

 

9 - قانون مسؤولیت

هر چه و هر کجا که هستید به خاطر آن است که خودتان این طور خواسته اید. مسوولیت کامل آن چه که هستید ، آن چه که به دست آورده اید و آن چه که خواهید شد بر عهده خود شماست.

 

10 - قانون پاداش

عالم در نظم کامل به سر می برد و ما پاداش کامل اعمالمان را می گیریم. همیشه از همان دست که می دهیم از همان دست می گیریم. اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید.

 

11 - قانون خدمت

پاداش هایی را که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد. هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار کنید و توانایی های خود را افزایش دهید، در عرصه های مختلف زندگی خود بیشتر پیشرفت می کنید.

 

12 -  قانون علت و معلول

هر چه به دلیلی رخ می دهد. برای هر علتی معلولی است و برای هر معلولی علت یا علت های به خصوصی وجود دارد، چه از آن ها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید. چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را که بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آن که تصمیم بگیرید که دقیقاً چه می خواهید و سپس عمل کنید.

 

13 - قانون ذهن

شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره آن بیشتر فکر می کنید. پس همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعاً طالب آن هستید.

 

14 - قانون عینیت یافتن ذهنیات

دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست. کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه خود را در درون خود خلق کنید. زندگی ایده آل خود را با تمام جزییات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید.

 

15 - قانون رابطه مستقیم

زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست. بین طرز تفکر و احساسات درونی شما ، و عملکرد و تجارب بیرونی تان رابطه مستقیم وجود دارد. روابط اجتماعی ، وضعیت جسمانی شرایط مالی و موفقیت های شما بازتاب دنیای درونی شماست.

 

 

16 - قانون باور

هر چیزی را که عمیقاً باور داشته باشید به واقعیت تبدیل می شود. شما آن چه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلاً به عنوان باور انتخاب کرده اید. پس باید باورهای محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید و آن ها را از بین ببرید.

 

17 - قانون ارزش ها

نحوه عملکرد شما همیشه با زیر بنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است. آن چه که

ارزش هایی را که واقعاً به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته ها، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.

 

18 - قانون تأثیر تلاش

همه امید ها، رویاها، هدف ها و آرمان های ما در گرو سخت کوشی است. هر چه بیشتر تلاش کنیم؛ موفقیت بیشتری کسب خواهیم کرد.

 

19 - قانون آمادگی

در هر حوزه ای موفق ترین افراد ، آن هایی هستند که وقت بیشتری را صرف کسب آمادگی برای انجام کارها می کنند. عملکرد خوب نتیجه آمادگی کامل است.

 

20 - قانون حد توانایی

شاید برای انجام همه کارها وقت کافی وجود نداشته باشد ولی همیشه برای انجام مهم ترین کارها وقت کافی هست. هر چه بیشتر کار کنیم کارایی بیشتری پیدا می کنیم. اما باید اموری را بر عهده بگیریم که در حد توانمان باشد.

 

 21 - قانون تصمیم

مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است. در زندگی هر جهشی در جهت پیشرفت هنگامی حاصل می شود که در موردی تصمیم روشنی گرفته باشیم.

 

22 - قانون خلاقیت

ذهن ما می تواند به هر چیزی که باور داشته باشد دست یابد . هر نوع پیشرفتی در زندگی با یک ایده آغاز می شود و چون توانایی ما در خلق ایده های جدید نامحدود است آینده نیز محدودیتی نخواهد داشت.

 

 23 - قانون استقامت

معیار ایمان به خود، توانایی استقامت در برابر سختی ها، شکست ها و ناامیدی هاست . استقامت ویژگی اساسی موفقیت است . اگر به اندازه کافی استقامت کنیم، طبیعتاً سرانجام موفق خواهیم شد.

 

24 - قانون صداقت

خوشبختی زمانی به سراغ ما می آید که تصمیم بگیریم هماهنگ با والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقادات خود زندگی کنیم. همواره باید با آن بهترین بهترین ها که در درون مان وجود دارد صادق باشیم.

 

 25 - قانون انعطاف پذیری

در تعیین اهداف خود قاطعیت داشته باشید، اما در مورد روش دست یابی به آن ها انعطاف پذیر باشید. درعصر تحولات سریع و رقابت شدید، انعطاف پذیری از ضروریات است.

 

 26 - قانون خوشبختی

کیفیت زندگی ما را احساسمان در هر لحظه تعیین می کند واحساس ما را تفسیر خودمان از وقایع پیرامونمان مشخص می سازد، نه خود وقایع. هرگز برای این که تجربه خوشی از دوران کودکی داشته باشید دیر نیست. کافی است گذشته را مرور کنید و روشی را که برای تفسیر تجربیات خود داشته اید تغییر دهید.

 

27 - قانون تعجیل

ما همواره دوست داریم که هر چه زودتر به آرزوهایمان برسیم، به همیت دلیل است که در تمام عرصه های زندگی بی قراریم.

 

28 - قانون فرصت

بهترین فرصت ها اغلب در معمولی ترین موقعیت های زندگی مان به وجود می آید. پس بزرگترین فرصت ها به احتمال زیاد همیشه در دسترس ماست.

 

29 - قانون خود شکوفائی

شما می توانید هر چه را که برای رسیدن به اهداف تعیین شده خود به آن نیاز دارید بیاموزید. آن هایی که می آموزند توانا هستند.

 

30 - قانون بخشندگی

هر چه بیشتر ، بدون انتظار پاداش به دیگران خدمت کنید خیر و نیکی بیشتری به شما می رسد، آن هم از جاهایی که اصلاً انتظار ندارید. شما تنها در صورتی حقیقتاً خوشبخت خواهید شد که احساس کنید به دلیل خدمت به دیگران انسان با ارزشی هستید

 





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : 30 اصول جهانی موفقیت در زندگی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 28 شهریور 1396

مردی خسیس طلاهایش را در گودالی پنهان کرد

 و هر روز به آنها سر میزد. یک روز یکی از همسایگانش

 طلاها را برداشت. 

مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش 

را نیافت و شروع به شیون و زاری کرد. 

رهگذری پرسید: 

چه شده؟

 مرد حکایت طلاها را گفت.

 رهگذر گفت: 

این که ناراحتی ندارد. 

سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست،  

تو که از آن استفاده نمیکنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟

 ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست بلکه در استفاده از آن است

 





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : ماجرای مردی خسیس و طلاهایش،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 28 شهریور 1396

خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز

 و کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار

 قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند. منشی فوراً

متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و

احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند. مرد به آرامی گفت:

 «مایل هستیم رییس را ببینیم.» منشی با بی حوصلگی گفت:

«ایشان امروز گرفتارند.» خانم جواب داد:

« ما منتظر خواهیم شد.»

منشی ساعتها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود

که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد.

منشی که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام

 تصمیم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس

 نیز بالاجبار پذیرفت. رییس با اوقات تلخی آهی کشید و از دل

رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند. به علاوه از اینکه اشخاصی

 با لباس کتان و راه راه وکت وشلواری دست دوز و کهنه وارد

 دفترش شده، خوشش نمی آمد.خانم به او گفت: ما پسری

 داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند.

 وی اینجا راضی بود. اما حدود یک سال پیش در حادثه ای

کشته شد. شوهرم و من دوست داریم بنایی به یادبود او در

 دانشگاه بنا کنیم. رییس با غیظ گفت : خانم محترم ما

 نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد،

بنایی برپا کنیم. خانم به سرعت توضیح داد: آه نه،

نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی

 به هاروارد بدهیم. رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست

 دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: یک ساختمان!

می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است؟

 ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است.

 خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا

 می توانست از شرشان خلاص شود. زن رو به شوهرش

کرد و آرام گفت:

 آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است؟

پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم؟

شوهرش سر تکان داد. رییس سردرگم بود.

آقا و خانمِ لیلاند استنفورد بلند شدند و راهی کالیفرنیا شدند،

یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد.

 دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، یادبود

 پسری که هاروارد به او اهمیت نداد. شماچقدر از پوشش و

ظاهرانسانها قضاوت میکنید؟

 و حتی شاید آنها را پس می زنید؟

 انسانها را به شعور و شخصیت و اصالت آنها بشناسید

 نه به لباس ظاهری.

 





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : دانشگاه استنفورد، انسانها را به شعور و شخصیت و اصالت آنها بشناسید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 27 شهریور 1396

سازنده ترین کلمه گذشت است

آن را تمرین کن

 

پرمعنی ترین کلمه ما است

آن را به کار بر

 

عمیق ترین کلمه عشق است

به آن ارج بده

 

بی رحم ترین کلمه تنفر است

با آن بازی نکن

 

خودخواهانه ترین کلمه من است

از آن حذر کن

 

 

ناپایدارترین کلمه خشم است

آن را فرو بر

 

بازدارنده ترین کلمه ترس است

با آن مقابله کن

 

با نشاط ترین کلمه کار است

به آن بپرداز

 

پوچ ترین کلمه طمع است

آن را بکش

 

سازنده ترین کلمه صبر است

برای داشتنش دعا کن

 

روشن ترین کلمه امید است

به آن امیدوار باش

 

ضعیف ترین کلمه حسرت است

حسرت کش نباش

 

 

تواناترین کلمه دانش است

آن را فرا گیر

 

محکم ترین کلمه پشتکار است

آن را داشته باش

 

سمی ترین کلمه شانس است

به امید آن نباش

 

لطیف ترین کلمه لبخند است

آن را حفظ کن

 

 

ضروری ترین کلمه تفاهم است

آن را ایجاد کن

 

سالم ترین کلمه سلامتی است

به آن اهمیت بده

 

اصلی ترین کلمه اعتماد است

به آن اعتماد کن

 

دوستانه ترین کلمه رفاقت است

از آن سو استفاده نکن

 

 

زیباترین کلمه راستی است

با آن روراست باش

 

زشت ترین کلمه تمسخر است

دوست داری با تو چنین شود؟!

 

 

موقر ترین کلمه احترام است

برایش ارزش قائل شو

 

آرامترین کلمه آرامش است

آرامش را دریاب

 

عاقلانه ترین کلمه احتیاط است

حواست را جمع کن

 

دست و پا گیر ترین کلمه محدودیت است

اجازه نده مانع پیشرفتت شود

 

سخت ترین کلمه غیر ممکن است

غیر ممکن وجود ندارد

 

مخرب ترین کلمه شتابزدگی است

مواظب پل های پشت سرت باش

 

تاریک ترین کلمه نادانی است

آن را با نور علم روشن کن

 

 

کشنده ترین کلمه اضطراب است

آن را نادیده بگیر

 

صبور ترین کلمه انتظار است

منتظرش بمان

 

با ارزش ترین کلمه بخشش است

برای بخشش هیچوقت دیر نیست

 

 

قشنگ ترین کلمه خوشرویی است

 

راز زیبایی در آن نهفته است

 

رسا ترین کلمه وفاداری است

بدان که جمع همیشه بهتر از یک فرد بودن است

 

محرک ترین کلمه هدفمندی است

زندگی بدون آن پوچ است

 

و

 

هدفمند ترین کلمه موفقیت است

پس پیش به سوی موفقیت

 





نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : سازنده ترین کلمه گذشت است،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
دوشنبه 27 شهریور 1396

حواس انسان 8 گانه است نه 5 گانه :

محققان اعلام کردند که ما علاوه بر داشتن 5 حس

 شنوایی، بویایی، چشایی، بینایی و لامسه دارای سه حس

دیگر هستیم که از وجود آن بی‌خبریم.

به گزارش یاهو، به گفته این محققان در ضمیر ناخودآگاه ما

حواس دیگری علاوه بر حواس پنجگانه وجود دارد که به

صورت ناخواسته نادیده گرفته شده‌اند.

به گفته محققان این پژوهش،

 ما دارای حسی به نام "thermoception"

 (حس حرارت) هستیم که مسئول سنجش درجه حرارت

بوده و به ما کمک می‌کند تا در سرمای زمستان بتوانیم

 میزان سرما را درک کنیم و بر طبق این حس لباس مناسب بپوشیم.

پیشتر احساس گرما و سرما در دسته‌بندی حس لامسه

 قرار می‌گرفت این در حالی است که به گفته محققان

 این پژوهش شما برای درک سرما یا گرما نیازی

 به لمس آن ندارید.

حس دیگری که همیشه مخصوصا در مدرسه و دانشگاه

 و محل کار به کمک ما

 می‌آید

و ما از وجود آن بی‌اطلاع هستیم، proprioception (حس موقعیت اندام‌های بدن) نام دارد

 که

 به ما کمک می‌کند تا بدون نگاه کردن به صفحه کلید

لغات مورد نظر خود را تایپ کنید.

این حس حتی در زمان راه رفتن نیز به کمک انسان آمده و فرد بدون

 نگاه کردن به زمین می‌تواند به راحتی راه رفته و به پاهای خود

 برای ادامه مسیر اطمینان کند.

به کمک این حس حتی بدون نگاه کردن به اندام‌های مختلف

بدن می‌توان موقعیت آنها را درک کرد.

شاید بتوان گفت که ما ساده ترین کارهای خود مانند رانندگی،

راه رفتن، تایپ کردن و غیره را مدیون این حس هستیم.

در نهایت، حسی به نام "equilibrioception" (حس تعادل) مربوط به حفظ تعادل ما بوده و از افتادن و زمین خوردن ما جلوگیری می‌کند.

البته محققان این پژوهش برای اثبات رسمی این ادعای جدید نیازمند انجام پژوهش‌های بیشتر هستند اما نکته قابل توجه اینجاست که بدون وجود این حواس زندگی برای ما بسیار دشوار خواهد شد.

 ایسنا

 






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : حواس انسان 8 گانه است نه 5 گانه،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
دوشنبه 27 شهریور 1396


حوالی سی تا چهل سالگی

فهمیدم هرچه زیستم اشتباه بود!

حالا می‌فهمم

چیزی بالاتر از سلامتی

چیزی بهتر از لحظه ی حال

بااهمیت تر از شادی

باارزش تر از تخیل

و در صدر ِ همه

نفسهایی که نفهمیده دَم و بازدَم می‌شدند!

 

حالا می‌فهمم

استرس

تشویش

دلهره

ترس ِآزمون

ترس ِنتیجه

ترس ِکنکور

اضطراب ِسربازی

 

ترس از آینده

وحشت از عقب ماندن

دلهره تنهایی

تردیدهای ِمستاصل کننده

نگرانی از غربت

وحشت از غریبی

غصه‌های ِعصر ِجمعه

اول ِ مهر

۱۴ فروردین

بیکاری

هرگز نه ماندگار بودند

نه ارزش ِلحظه‌های ِ هَدَررفته‌اَم را داشتند.

 

حالا می‌فهمم

یک کبد ِسالم چندبرابر ِلیسانسم ارزشمنداست.

کلیه‌هایم از تمامی ِکارهایم

دیسک کمرم ازمتراژ ِخانه

تراکم ِاستخوانم ازغروب‌های ِجمعه

روحم از تمام ِنگرانیهایم

زمانم ازهمه‌ی ناشناخته‌های ِآینده‌های ِنیامده اَم

شادیم ازتمام ِلحظه‌های ِعبوسم

امیدم ازهمه‌ی یاس‌هایم باارزش‌تر بودند.

 

حالا می‌فهمم

چقدر موهایم قیمتی بودند

و

چقدر یک ثانیه بیشترکنار ِفرزندم زنده بمانم

ارزش ِتمام ِشغلهای ِدنیا را دارد.





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : حوالی سی تا چهل سالگی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 26 شهریور 1396

 

پیرمرد عصایش را سروته بر زمین نهاد،

 و چون

دسته منحنی شکل آن بر زمین بود، 

تعادل کامل

نداشت.دیگران فکر کردند که چون پیر شده ،

متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده است،

صاحبخانه با حالت تمسخر گفت

پس چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟

پیر مرد آرام گفت:

زیرا انتهایش خاکی وکثیف است، میخواهم فرش

خانه تان خاکی وکثیف نشود.

مواظب قضاوت هایمان باشیم

برای کسی که می فهمد،

هیچ توضیحی لازم نیست و برای کسی که نمی فهمد،

 هر توضیحی اضافه است.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : پیرمرد عصایش را سروته بر زمین نهاد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 26 شهریور 1396

بی سوادی عاطفی چیست؟

 

وقتی دچار بی حوصلگی، غمگینی، ناراحتی و...

 میشوند نمیتوانند توضیح دهند فقط میگویند

 "حالم بده" یا "اعصابم خرُده". 

 

اما اینكه این حال گرفته شان، 

ناشی از خستگی، 

احساس خجالت، 

طرد شدن از جمع دوستان،

 حسادت، 

حس تنفر، 

احساس گناه، 

شرمندگی و یا

 حقارت است

 برایش مشخص و روشن نیست.

این اصطلاح را در روانشناسی كوری عاطفی مینامند 

كه بین احساسات منفی خود نمیتوانند تفكیكی 

قائل شوند یا به خوبی ببینند.

 

بعضی افراد نیز دچار بی سوادی عاطفی بوده و نمیتوانند 

برای بیان احساس درون خود واژگان مناسب پیدا كنند.

آدمها نیاز دارند بشنوند که شما دوستشان دارید،

 چرا امروز ناراحتید، چرا جواب تلفن ها را نمیدهید و...

تمرین کنید احساستان را بیان کنید.

 

 

دكتر هلاكویى





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : بی سوادی عاطفی چیست؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 26 شهریور 1396


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز