مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

داستان آموزنده دختر یتیم!

 

دختر یتیمى با مادر پیر خود زندگى مى كرد، پسر عمویش از وى خواستگارى كرد، مادر و دختر موافقت نمودند، بعد از اینكه عروس خانواده ى عمو شد، دختران و زن عمو بهش زور می گفتند و انواع ظلم را بر او روا مى داشتند، دختر جوان هر بارى كه خانه نزد مادرش مى آمد شكایت مى كرد و زار زار مى گریست مادر پیر او را به صبر توصیه مى كرد و همراهش زار زار مى گریست، تنها همدردى كه با یگانه دخترش مى توانست بكندهمین گریه بود ، مدت طویلى گذشت، تا اینكه مادر پیر در بستر بیمارى مرگ قرار گرفت، دختر  بالاى سرش مى گریست كه من شكوه و شكایت و درد دل خود را به چه كسى بگویم!؟ مادرش وصیتى بهش  كرد اینكه، هر وقت دلش تنگ شد به خانه ى او آمده وضو كند و دو ركعت نماز بخواند و تمام درد هاى خود را به الله قصه كند، دختر عهد كرد كه چنین مى كند، مادر از دنیا رفت و دختر هر وقتى كه دنیا برایش تنگ مى شد مى رفت در خانه مادرش و وضو نموده دو ركعت نماز مى خواند، بعد از مدتى خانواده عمویش  متوجه شدند، كه دختر غمگین مى رود و خوشحال و سرحال بر مى گردد، به شوهرش گفتند؛ زن تو دوست پنهانى دارد و در خانه ى مادرش با او ملاقات مى كند... شوهر رفت و در پشت خانه ی مادر دختر پنهان شد و منتظر آمدن زن نشست، دید زنش آمد دروازه را قفل كرد، رفت وضو كرد و نماز خواند و نشست در جاى نماز و دستان خود را بالا كرد و با گریه، مى گفت؛ الهى! من ناتوانى خود را در مقابل گرفتاری و اذیت و آزارم را بتو شكایت مى كنم، اگر تو به همین وضع از من راضی هستى، من قبول دارم و لیكن اگر تو هم از من ناراض باشى، چه كسى از من راضى باشد، شوهرم را هدایت كن، او آدم خوبى هست، ولى زیر تأثیر خواهران و مادر خود قرار دارد...

شوهر داشت در پشت خانه  مى گریست، درب اتاق را تق تق  زد، زن درب را باز كرد، شوهر او را در آغوش گرفت و پیشانیش را بوسید و معذرت خواهى نمود و برد خانه اش  همه را خواست و قضیه را برایشان تعریف كردو مشكل را حل ساخت همگى به اشتباه خود پى بردند و از او معذرت خواستند و قول دادند كه دیگر حتى نگویند كه بالاى چشمش آبرو هست. دختر در خواب دید، كسى بهش مى گوید: مدت ده سال به مادرت شكایت كردى، مشكل افزوده شد، یكماه به خدای سبحانه و تعالى شكایت كردى تمام مشكلاتت حل شد،

 

همیشه شكایاتت را به خدای متعال بكن...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : همیشه شكایاتت را به خدای متعال بكن...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 28 اردیبهشت 1397
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز