مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها

 

بسیاری از مردم کتاب شاهزاده کوچولو اثر اگزوپری را می شناسند.

 

اما شاید همه ندانند که او خلبان هواپیمای جنگی بود و با نازی ها جنگید و درنهایت در یک سانحه هوایی کشته شد.

 

قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می جنگید.

 

او تجربه های حیرت آور خود را درمجموعه ای به نام " لبخند " گرد آوری کرده است.

 

در یکی از خاطراتش مینویسد که

او را اسیر کردند و به زندان انداختند.

 

او که از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبان ها حدس زده بود که روز بعد اعدامش خواهند کرد..

می نویسد:

 

"مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل به شدت نگران بودم.

 

جیب هایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آنها که حسابی 

لباس هایم را گشته بودند در رفته باشد.

 

یکی پیدا کردم و با دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم؛

ولی کبریت نداشتم.

 

از میان نرده ها به زندانبانم نگاه کردم. او حتی نگاهی هم به من نیانداخت.

 

درست مانند یک مجسمه آنجا ایستاده بود.

 

فریاد زدم ”هی رفیق! کبریت داری؟

 

به من نگاه کرد شانه هایش را بالا انداخت و به طرفم آمد.

 

نزدیک تر که آمد و کبریتش را روشن کرد

 

بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد.

 

لبخند زدم و نمی دانم چرا؟

 

شاید از شدت اضطراب،

شاید به خاطر این که خیلی به او نزدیک بودم و نمی توانستم لبخند نزنم.

 

در هر حال لبخند زدم و انگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر کرد.

 

می دانستم که او به هیچ وجه چنین چیزی را نمی خواهد...

 

ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت و به او رسید و روی 

لب های او هم لبخند شکفت.

 

 

سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همان جا ایستاد.

 

مستقیم در چشمهایم نگاه کرد و لبخند زد.

 

من هم با فکر این که او نه یک نگهبان زندان، بلکه یک انسان است به او لبخندی زدم.

 

نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود پرسید:

بچه داری؟

با دست های لرزان کیف پولم را بیرون آوردم و عکس اعضای 

خانواده ام را به او نشان دادم و گفتم:

 

"آره، نگاه کن

او هم عکس بچه هایش را به من نشان داد و در باره نقشه ها و 

آرزوهایی که برای آنها داشت برایم صحبت کرد.

 

اشک به چشم هایم هجوم آورد.

گفتم که می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم...

دیگر نبینم که بچه هایم چه طور بزرگ می شوند.

چشم های او هم پر از اشک شدند.

 

ناگهان بی آن که حرفی بزند، قفل در سلول را باز کرد و مرا بیرون برد.

 

بعد هم به بیرون زندان و جاده پشتی آن که به شهر منتهی می شد هدایتم کرد.

 

نزدیک شهر که رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنکه کلمه ای حرف بزند.

 

یک لبخند زندگی مرا نجات داد.

 

بله، یک لبخند بدون برنامه ریزی، بدون حسابگری، لبخندی طبیعی 

زیباترین پل ارتباطی آدم هاست.

 

ما لایه هایی را برای حفاظت از خود می سازیم.

 

لایه مدارج علمی و مدارک دانشگاهی، لایه موقعیت شغلی و این 

که دوست داریم ما را آن گونه ببینند که نیستیم.

 

زیر همه این لایه ها،

"من" حقیقی و ارزشمند نهفته است.

 

ترسی ندارم از این که آن را روح بنامم.

 

من ایمان دارم که روح انسان ها است که با یکدیگر ارتباط برقرار

 می کنند و این روح ها با یکدیگر هیچ خصومتی ندارند.

 

متاسفانه روح ما در زیر لایه هایی است که ساخته و پرداخته خود ما

هستند و در ساختن شان دقت زیادی هم به خرج می دهیم.

 

این لایه ها ما را از یکدیگر جدا می سازند و بین ما فاصله هایی را پدید 

می آورند و سبب تنهایی و انزوای ما می شوند.

 

داستان اگزوپری داستان لحظه جادویی پیوند دو روح است.

 

آدمی هنگام عاشق شدن و یا نگاه کردن به یک نوزاد این پیوند

 روحانی را احساس می کند.

وقتی کودکی را می بینیم چرا لبخند می زنیم؟

چون انسانی را پیش روی خود می بینیم که هیچ یک از لایه هایی

 را که نام بردیم روی "من" طبیعی خود نکشیده است و با همه 

وجود خود و بی هیچ شائبه ای به ما لبخند می زند و در واقع 

آن روح کودکانه درون ماست که به لبخند او پاسخ می‌دهد...






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : معجزه لبخند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 24 مهر 1397

چوپان نگاهی به جوان تازه به دورانرسیده و نگاهی به 

رمهاش که به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار

 خاصی جواب مثبت داد.

 

جوان، ماشین خود را در گوشه‏ای پارک کرد و کامپیوتر Notebook خود

 را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یک تلفن راه دور

 وصل کرد، وارد صفحه‏ی NASA روی اینترنت، جایی که 

می‏توانست سیستم جستجوی ماهواره‏ای ( GPS ) را فعال کند، شد. 

منطقهی چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با 60 صفحهی

 کاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پیچیده‏ی عملیاتی 

را وارد کامپیوتر کرد.

 

بالاخره 150 صفحه‏ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یک 

چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ کرد و آنگاه در حالی که

 آنها را به چوپان می‏داد، گفت:....

 

شما در اینجا دقیقا 1586 گوسفند داری.

 

چوپان گفت: درست است. حالا همین‏طور که قبلا توافق کردیم، 


می‏توانی یکی از گوسفندها را ببری.

 

آنگاه به نظارهی مرد جوان که مشغول انتخاب کردن و 


قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت.


 وقتی کار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او کرد و گفت:


 اگر من دقیقا به تو بگویم که چه کاره هستی، 


گوسفند مرا پس خواهی داد؟

 

مرد جوان پاسخ داد: آری، چرا که نه!

 

چوپان گفت: تو یک مشاور هستی.

 

مرد جوان گفت: راست می‏گویی، اما به من بگو که این


 را از کجا حدس زدی؟

 

چوپان پاسخ داد: 


کار ساده‏ای است. بدون اینکه کسی از تو خواسته باشد، 


به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی که خود من جواب


 آن را از قبل می‏دانستم، مزد خواستی. مضافا، اینکه هیچ چیز


 راجع به کسب و کار من نمی‏دانی، چون به جای گوسفند،


 سگ مرا برداشتی







نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مشاور،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 20 مهر 1397

 

 

همه ی ما میمیریم...

همه ی ما!

 

بدون استثنا،

 کمی دیرتر،

کمی زودتر،

 

یک دفعه ناگهانی

تمام می شویم...

 

یک روز همین خانه ای که سقف دارد خانه عنکبوت ها و لانه ی خفاش ها می شود،

همین ماشینی که دوستش داریم زیر باران در یک گورستان ماشین زنگ می زند،

همین بچه هایی که نفس مان به نفس شان بند است، می روند پی زندگیشان،

حتی نمی آیند آبی بریزند روی سنگ مزارمان...

 

قبل از ما میلیاردها انسان روی این کره ی خاکی راه رفته اند.

مغرورانه گفته اند: مگر من اجازه بدم!

مگر از روی جنازه ی من رد بشید...

و حالا کسی حتی نمی تواند هم استخوان های جنازه شان را

پیدا کند که از روی آن رد بشود یا نشود!

 

قبل از ما کسانی زیسته اند که زیبا بوده اند،

دلفریب،

مثل آهو خرامان راه رفته اند.

 زمین زیر پای تکان خوردن جواهراتشان لرزیده.

سیب ها از سرخی گونه هایشان رنگ باخته اند

و حالا

کسی حتی نامشان را هم به خاطر نمی آورد.

 

قبل از ما کسانی بوده اند که در جمجمه ی دشمنانشان

شراب ریخته اند و خورده اند.

 سرداران و امیرانی که گرزهای گران داشته اند،

پنجه در پنجه شیر انداخته اند،

از گلوله نترسیده اند

و حالا

کسی نمی داند در کجای تاریخ گم شده اند!

 

همه این کینه ها،

همه ی این تلخی ها،

همه ی این زخم زبان زدن ها،

همه ی این کوفت کردن دقیقه ها به جان هم،

همه ی این زهر ریختن ها،

تهمت زدن ها،

توهین کردن ها به هم

همه..

تمام می شود.

 

از یاد می رود و هیچ سودی ندارد جز اینکه زندگی را

به جان خودمان و همدیگر زهر کنیم.

 

اگر می توانیم به هم حس خوب بدهیم

کنار هم بمانیم

و اگر نه، راهمان را کج کنیم.

دورتر بایستیم و یادمان نرود که همه ی ما می میریم.

همه ی ما.

بدون استثناء ، کمی دیرتر.

کمی زودتر.

یک دفعه.

ناگهانی ...

 

زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنند





نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : همه ی ما میمیریم.،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 20 مهر 1397

 

 

 

قدرت انتقاد واصلاح !

 

فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.

استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم.

 

شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و 

آنرا در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلمی در کنار

 آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی

 می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی

 تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به

 استاد خود مراجعه کرد .

استاد به او گفت: آیا میتوانی عین همان نقاشی را برایم بکشی؟

 شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر

 قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار

 تابلو قرار داد این بود که :

 ""اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید""

غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند. استاد به شاگرد گفت:

« همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه »






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح نه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 20 مهر 1397

 

 

میلیون ها نفر از انسان ها، هیچگاه خود را آنالیز نمیکنند. 

از نظر ذهنی روانی آنان محصولاتی مکانیکی از کارخانه ی 

محیط اطرافشان هستند؛

پیشاپیش اشغال شده بدست

 صبحانه، 

ناهار، شام، 

کار کردن،

 خوابیدن 

و رفتن به این طرف و آن طرف برای سرگرم کردن خود...

انها نمیدانند چه میخواهند و چرا دنبالش هستند 

و همچنین، انها هیچوقت رضایت و سرور مداوم 

را کشف نمیکنند.

با طفره رفتن از تحلیلِ خود، مردم به ربات هایی

 برنامه ریزی شده توسط محیط بدل شده اند.

 تحلیل حقیقی خویشتن، بزرگترین هنر  است




نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : آنالیز خود،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 20 مهر 1397

 


صبح امروز کسی گفت به من؛

 تو چقدر تنهایی!

گفتمش در پاسخ:

تو چقدر حساسی... تن من گر تنهاست،

دل من با دلهاست،

دوستانی دارم

بهتر از برگ درخت

که دعایم گویند و دعاشان گویم،

یادشان دردل من،

قلبشان منزل من...!

صافى آب مرا یاد تو انداخت، رفیق!

تو دلت سبز،

لبت سرخ،

چراغت روشن!

چرخ روزیت همیشه چرخان!

نفست داغ،

تنت گرم،

دعایت با من


سهراب سپهری




نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : دعایت با من،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 20 مهر 1397

 

مردی ساده چوپان شخصی ثروتمند بود

 و هر روز در مقابل چوپانی اش پنج درهم از او دریافت میکرد.

 

 یک روز  صاحب گوسفندان به چوپانش گفت:

میخواهم گوسفندانم را بفروشم چون میخواهم به مسافرت بروم

و نیازی به نگهداری گوسفند و چوپان ندارم و میخواهم مزدت را

 نیز بپردازم. 

 

 پول زیادی به چوپان داد اما چوپان آن را نپذیرفت و مزد اندک 

خویش را که هر روز در مقابل چوپانی اش دریافت میکرد و باور 

داشت که مزد واقعی کارش است، ترجیح داد.

 چوپان در مقابل حیرت زدگی صاحب گوسفندان، مزد اندک 

خویش را که پنج درهم بود دریافت کرد و به سوی خانه اش رفت.

 

 چوپان بعد از آن روز که بی کار شده بود، دنبال کار می گشت 

اما شغلی پیدا نکرد ولی پول اندک چوپانی اش را نگه داشت و 

خرج نکرد به امید اینکه روزی به کارش آید

 

در آن روستا که چوپان زندگی می کرد مرد تاجری بود که مردم 

پولشان را به او می دادند تا به همراه کاروان تجارتی خویش

 کالای مورد نیاز آنها را برایشان خریداری کند.

 

 هنگامی که وعده سفرش فرا رسید، مردم مثل همیشه پیش

 او رفتند و هر کس مقداری پول به او داد و کالای مورد نیاز 

خویش را از او طلب کرد.

چوپان هم به این فکر افتاد که پنج درهمش را به او بدهد تا

 برایش چیز سودمندی خرید کند.

 

لذا او نیز به همراه کسانی که نزد تاجر رفته بودند، رفت. 

هنگامیکه مردم از پیش تاجر رفتند ، چوپان پنج درهم 

خویش را به او داد. 

تاجر او را مسخره کرد و خنده کنان به او گفت: با پنج 

درهم چه چیزی می توان خرید؟  

 

چوپان گفت: آن را با خودت ببر هر چیز پنج درهمی دیدی

 برایم خرید کن.

تاجر از کار او تعجب کرد و گفت: من به نزد تاجران بزرگی

 میروم و آنان هیچ چیزی را به پنج درهم نمیفروشند، آنان

 چیزهای گرانقیمت میفروشند.

  

اما چوپان  بسیار اصرار کرد و در پی اصرار وی تاجر خواسته اش

 را پذیرفت.

تاجر برای انجام تجارتش به مقصدی که داشت رسید و مطابق 

خواسته ی هر یک از کسانی که پولی به او داده بودند ما یحتاج 

آنان را خریداری کرد .

 

هنگام برگشت که مشغول بررسی حساب و کتابش بود ، 

بجز پنج درهم چوپان چیزی باقی نمانده بود  و بجز یک گربه ی 

چاق چیز دیگری که  پنج درهم ارزش داشته باشد نیافت که برای

 آن چوپان خریداری کند.

 

صاحب آن گربه می خواست آن را بفروشد  تا از شرش رها شود ، 

تاجر آن را بحساب چوپان خرید و به سوی شهرش بر می گشت

 در مسیر بازگشت از میان روستایی گذشت ، خواست مقداری در

 آن روستا استراحت کند ، هنگامی که داخل روستا شد ، 

مردم روستا گربه را دیدند و از تاجر خواستند که آن گربه را به آنان بفروشد .

 

تاجر از اصرار مردم روستا برای خریدن گربه از وی حیرت زده شد. 

از آنان پرسید: دلیل اصرارتان برای خریدن این گربه چیست؟


 

 مردم روستا گفتند: ما از دست موشهایی که همه زراعتهای

 ما را می خورند مورد فشار قرار گرفته ایم که چیزی برای 

ما باقی نمی گزارند.

 

 و مدتی طولانی است که به دنبال یک گربه هستیم تا برای از 

بین برن موشها ما را کمک کند.

 

 آنان برای خریدن آن گربه از تاجر به مقدار وزن آن طلا اعلام 

آمادگی کردند .

هنگامی که تاجر از تصمیم آنان اطمینان حاصل کرد، با خواسته ی

 آنان موافقت کرد که گربه را به مقدار وزن آن طلا بفروشد.

 

  چنین شد و تاجر به شهر خویش برگشت ، مردم به استقبالش

 رفتند و تاجر امانت هر کسی را  به صاحبش داد  تا اینکه نوبت

 چوپان رسید ، تاجر با او تنها شد و او را به خداوند قسم داد تا

 راز آن پنج درهم را به او بگوید که آن را از کجا بدست آورده است؟

  

چوپان از پرسش های تاجر تعجب کرد اما داستان را بطور 

کامل برایش تعریف نمود.

 

تاجر شروع به بوسیدن چوپان کرد در حالی که گریه می کرد و

 می گفت: خداوند در عوض بهتر از آن را به تو داد چرا که تو 

به روزی حلال راضی بودی و به بیشتر از آن رضایت ندادی.

 

 در اینجا بود که تاجر داستان را برایش تعریف کرد و آن 

طلاها را به او داد.    

 این معنی روزی حلال است

 الهی ما را به آنچه به ما دادی قانع گردان

و در آنچه به ما عطا فرموده ای برکت قرار ده






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : الهی ما را به آنچه به ما دادی قانع گردان،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 20 مهر 1397

 

۱۵ موردی که افراد شاد اصلا به آنها اهمیتی نمیدهند

 

۱. آنها به دارایی‌های مادی اهمیتی نمی‌دهند.

۲. آنها اهمیتی به پس گرفتن چیزی که بخشیدند نمی‌دهند.

۳. آنها اهمیتی به برآورده‌ کردن همه ی انتظارات جامعه

نمی‌دهند.

۴. آنها اهمیتی به تعصبات آدمهای تندرو نمی‌دهند.

۵. آنها اهمیتی به تایید و ارزش‌گذاری دیگران نمی‌دهند.

 

۶. آنها اهمیتی به همیشه حق با آنها بودن نمی‌دهند.

۷. آنها اهمیتی به محیط‌های نامساعد نمی‌دهند.

۸. آنها اهمیتی به مقایسه‌های اجتماعی نمی‌دهند.

۹. آنها اهمیتی به دخالت در کار دیگران نمی‌دهند.

۱۰. آنها اهمیتی به غیبت کردن پشت سر دیگران

نمی‌دهند.

 

۱۱. آنها اهمیتی به روابط مسموم نمی‌دهند.

۱۲. آنها اهمیتی به کینه‌ورزی نمی‌دهند.

۱۳. آنها اهمیتی به دروغگویی نمی‌دهند.

۱۴. آنها اهمیتی به شکایت کردن نمی‌دهند

۱۵. آنها اهمیتی به انتقام‌جویی نمی‌دهند







نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : ۱۵ موردی که افراد شاد اصلا به آنها اهمیتی نمیدهند،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
جمعه 20 مهر 1397

 

روانشناس سوئیسی تعبیرِ جالبی از انسانِ خوشحال دارد 

که بسیار از تعریفِ عادی و معمولِ خوشحالی فاصله دارد .

بر اساسِ این تعریف، خوشحال بودن یعنی :

توانمندیِ بالای ما در شکیبایی و استقامت در برابر سختی ها.

خوشحالی یعنی اطمینانی درونی به این که درد و رنج و

 سختی و بیماری و مرگ جزء لاینفک زندگی ست اما هیچ 

کدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیاندازد.

خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علمِ به فانی بودنِ همه چیز، 

خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن خوشحالی یعنی آگاهی

 از توانمندی بزرگ ما برای به دوش کشیدنِ مشکلات.

خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم،

بعد از هر گریه همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لبِ دیگر 

همنوعان بیاوریم.

خوشحالی یعنی حضورِ کاملِ ما در هستی، خوشحالی 

یعنی همچون رودجاری بودن و در حرکت بودن،

عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن خوشحالی

 یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آریِ بزرگ به زندگی.

 

کارل گوستاو ‌یونگ






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : یعنی توانایی ما به گفتنِ یک آریِ بزرگ به زندگی،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
جمعه 20 مهر 1397

 

برخی از جوانان دچار آلزایمر کاذب هستند :

متخصص بیماری‌های مغز و اعصاب گفت: برخی از جوانان متفاوت با بیماری زوال عقل بوده که نام این بیماری، دمانس کاذب است. علت مهم وقوع زوال عقل کاذب، اختلالات اعصاب و روان، به ویژه اضطراب و افسردگی است.

محمد شریعتی ، در رابطه با بیماری زوال عقل اظهار کرد: یکی از نکات مهمی که در رابطه با این بیماری باید بدان توجه کرد این است که فراموشی افراد در سنین بالا متفاوت با فراموشی در سنین پایین یا جوانی است. درواقع افراد مسن مبتلا به بیماری دمانس یا زوال عقل می‌شوند. شایعترین علت وقوع دمانس افزایش سن افراد است.

وی افزود: ابتلا به بیماری زوال عقل علل گوناگونی به همراه دارد که بخش مهم آن، خونریزی‌های داخل مغز بوده که با یک ضربه اتفاق می‌افتد. از سویی دیگر فراموشی برخی از جوانان متفاوت با بیماری زوال عقل بوده که نام این بیماری، دمانس کاذب است. علت مهم وقوع زوال عقل کاذب، اختلالات اعصاب و روان، به ویژه اضطراب و افسردگی است. 

شریعتی ادامه داد: بسیاری از افرادی که دچار اضطراب هستند مبتلا به فراموشی می‌شوند. درواقع این اتفاق، زوال عقل نیست، بلکه افراد به دلیل اضطراب بالایی که دارند مسائل در ذهن آن‌ها ثبت نمی‌شود که به دلیل عدم تمرکز ناشی از اضطراب است.

این متخصص نورولوژی با بیان اینکه افسردگی و اضطراب دو نوع اختلال شایع در میان جوانان است که احتمال ابتلا به بیماری زوال کاذب را افزایش می‌دهد، تشریح کرد: درواقع افراد نباید به گمان اینکه برخی از موارد در ذهنشان باقی نمی‌ماند متصور به ابتلای دمانس شوند. برای نمونه براساس یافته‌های علمی با یک نوبت خواندن متنی پس از 72 ساعت چیزی در حافظه یک فرد باقی نمی‌ماند که امری طبیعی است.

کمبود ب12 و ویتامین دی یکی از عوامل تأثیرگذار در فراموشی است .

وی در رابطه با مواد غذایی که می‌تواند در جلوگیری از وقوع بیماری زوال عقل مؤثر باشد توضیح داد: کمبودهای عناصر موجود در بدن و دیگر مواد غذایی مانند ریزمغذی‌ها همگی می‌توانند روی حافظه افراد تأثیر بگذارند. در بسیاری از مواقع، مشکلات ذهنی که افراد مسن به آن مبتلا می‌شوند با یک درمان تقویتی رفع می‌گردد. درواقع کمبود ویتامین دی و ب12 در سنین بالا بسیار در حافظه تأثیرگذار است. از سوی دیگر افرادی که دارای سن بالا هستند به دلیل اختلالاتی که در بدن آن‌ها ایجاد می‌شود، جذب ب12 در بدنشان کاهش می‌یابد و با کاهش ب12 خون، اختلالاتی در بدن فرد ایجاد می‌شود که مشکلات شناختی یکی از این اختلالات است.

شریعتی تشریح کرد: مواردی که منجر به تأخیر انداختن آلزایمر یا دمانس می‌شود شامل انجام فعالیت‌های مغزی چون حل کردن جدول، حفظ کردن شعر، شطرنج بازی کردن و… است. در زمینه تغذیه باید توجه داشت که یکی از علت‌های بروز زوال عقل انسدادهای ریز در عروق مغزی است که دمانس عروقی نام دارد و فرد دچار دمانس کوچک می‌شود. این اتفاق فاقد بروز نشانه‌هایی است و درنتیجه اثر تجمعی این انسدادها منجر به افت قوای شناختی می‌شود که در این راستا برای جلوگیری از این اتفاق، رژیم غذایی مناسب، بسیار تأثیرگذار است.

منبع: ایسنا






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : برخی از جوانان دچار آلزایمر کاذب هستند،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397

 

 

بازی‌های ویدئویی خشونت‌آمیز سبب افزایش پرخاشگری می‌شوند :

بر اساس یک مطالعه، نوجوانانی که بازی‌های ویدئویی خشونت آمیز انجام می‌دهند در طول زمان افزایش پرخاشگری فیزیکی در آنها دیده می‌شود.

به گزارش سایک نیوز و به نقل از طبنا (خبرگزاری سلامت)، اگرچه بیشتر پژوهشگران در مورد این موضوع که بازی‌های ویدئویی خشونت‌آمیز پرخاشگری فیزیکی را افزایش می‌دهند، موافق هستند اما همچنان برخی مخالف این موضوع هستند.

برای بررسی این مسائل، پژوهشگران دانشگاه دارتموث آمریکا ۲۴ مطالعه از سراسر جهان را که از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۷ روی بیش از ۱۷ هزار فرد ۹ تا ۱۹ ساله صورت گرفته بود، مورد بررسی فراتحلیلی قرار دادند.

این مطالعات همه به بررسی اینکه بازی ویدئویی خشونت آمیز چه میزان سبب ایجاد رفتارهای پرخاشگرانه در کودکان می‌شود، پرداخته بودند.

پژوهشگران دانشگاه دارتموث با مطالعه و تحلیل داده‌های مطالعات پیشین دریافتند که انجام بازی‌های ویدئویی خشونت آمیز قطعا افزایش رفتارهای پرخاشگرانه فیزیکی را به همراه دارد.

علاوه بر ارائه شواهدی مبنی بر اینکه بازی‌های ویدئویی خشونت‌آمیز با افزایش رفتارهای پرخاشگرانه فیزیکی در طول زمان همراه است، این مطالعه همچنین نشان داد که این اثر برای برخی گروه‌ها متفاوت است، برای مثال بیشترین اثر این بازی‌ها روی شرکت‌کنندگان سفید پوست مشاهده شد اما این تاثیر برای افراد آسیایی کمتر بود و این در حالی است که این بازی‌ها هیچ‌گونه تاثیری روی افراد هیسپانیک(صفتی است که به مردم اسپانیایی‌زبان یا پرتغالی‌زبان به ویژه در آمریکای لاتین اطلاق می‌شود) ندارد.

محققان می‌گویند: اگرچه هیچ یک از پروژه‌های تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده‌اند، کامل نیستند اما تحقیق ما با هدف ارائه پاسخی به سوالات متداولی است که افراد از ما پرسیده‌اند می‌تواند تا حدی کامل باشد






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : بازی‌های ویدئویی خشونت‌آمیز سبب افزایش پرخاشگری می‌شوند،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397

 

چرا برخی افراد بدبین هستند؟

مشاهدات جدید دانشمندان نشان داد که تصمیم گیری بدبینانه به طور بالقوه می‌تواند به یک هسته غیرفعال در مغز مرتبط باشد.

به گزارش سایک نیوز و به نقل از بهداشت نیوز: چرا برخی افراد در مواقع تصمیم گیری به همه اتفاقات با بدبینی می‌نگرند؟ اکنون دانشمندان علوم اعصاب “ام.آی.تی(MIT) دریافته‌اند که کدام ناحیه مغز ممکن است باعث بدبینی افراد شود.

چندین سال است که محققان ام.آی.تی در حال بررسی علوم اعصاب تصمیم گیری هستند. محققان در مطالعات پیشین بر این باور بودند که “تصمیمات هزینه-فایده(cost-benefit decisions)، به یک مدار مغزی که از قشر پیش‌پیشانی به یک خوشه‌ای خاص از نورون‌های واقع در “جسم مخطط”(striatum) متصل می‌شود، مرتبط می‌باشد اما بعدها محققان با آزمایشات بسیار دریافتند که این طور نبوده است.

جسم مخطط یا استریاتوم یا نئواستریاتوم یکی از بخش‌های زیرقشری مغزجلویی است. این ناحیه، ورودی اصلی از عقده‌های قاعده‌ای است. خود جسم مخطط ورودی‌ها را از قشر مغز دریافت می‌کند. در نخستی سانان از جمله انسان، یک نوار ماده سفید به نام کپسول داخلی جسم مخطط را به دو بخش پوسته و هسته دم دار تقسیم می‌کند.

در این تحقیق جدید محققان بر روی ناحیه‌ای از مغز که در آن بدبینی در فرایند تصمیم گیری تاثیر می‌گذارد، متمرکز شده بودند. محققان در این مطالعه “هسته دم دار” (caudate nucleus) را مورد بررسی قرار دادند.

هسته دم‌دار یکی از عقده‌های قاعده‌ای مغز است. هسته‌های قاعده‌ای از پنج هسته زیرقشری مغز تشکیل شده‌اند. هسته پوتامن، هسته دم دار، توده سیاه، ساب تالامیک و گوی رنگ پریده. این هسته با پوتامن، گلوبوس پالیدوس، تالاموس، توده سیاه و هسته ساب تالامیک در ارتباط بوده و در انجام حرکات موثر می‌باشد.

آنها آزمایشات خود را بر روی میمون‌های “ماکاک”(macaque) انجام دادند و نخست هسته دم‌دار حیوانات را با یک جریان الکتریکی کوچک تحریک کردند. در گام دوم حیوانات را در موقعیت تصمیم گیری قرار دادند. محققان برای آنها یک نوشیدنی را به عنوان پاداش قرار دادند. نتایج آزمایشات غافلگیرکننده بود زیرا محققان دریافتند با تحریک هسته دم دار، حیوانات از برداشتن پاداش اجتناب کرده این درحالیست که پیش از تحریک هسته دم دار آنها اجتناب نمی‌کردند.

اساسا این تحقیق نشان داد که تصمیم گیری بدبینانه به طور بالقوه می‌تواند به یک هسته غیرفعال مرتبط باشد. “آن گری بیل(Ann Graybiel) نویسنده ارشد این مطالعه گفت: اکنون تمرکز خود را برای یافتن دلیل این پدیده در انسان متمرکز کرده‌ایم تا دریابیم آیا فعالیت غیرطبیعی در هسته دمدار می‌تواند علت تصمیم گیری از روی بدبینی در افراد مبتلا به اضطراب و افسردگی باشد یا خیر.

اگر نتایج این مطالعات مثبت باشد می‌تواند به پزشکان در توسعه یک درمان مناسب برای افراد مبتلا به اضطراب، افسردگی و یا مبتلا به اختلالات روانپزشکی حاد کمک کنند تا احساسات منفی افراد را نسبت به جهان تغییر دهند.

منبع : سایک نیوز






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : چرا برخی افراد بدبین هستند؟،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397

 

 

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب

این دل تنگ من و این تن بیمار امشب

آخر ای اشک دل سوخته ام را مددی

که به جز ناله مرا نیست پرستار امشب

بیش از این مرغ سحر خون به دل ریش مکن

که به کنج قفسم چون تو گرفتار امشب

سیل اشکم همه دفترچه ی ایام بشست 

نرود نقش تو از پرده ی پندار امشب

بودم امید چو آیی به سرم سایه مهر

آفتابی شود از سایه, پدیدار امشب

بسته شد هر در امید به هر جا که زدیم

چاره جویی کنم از خانه خمار امشب

محتسب خوش دل از آن است که یکباره زدند

کوس رسوایی ما بر سر بازار امشب

 

عطار






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : چشم مستت چه کند با من بیمار امشب،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397

 

 

یک زندانی در آمریکا از زندان می‌گریزد

به ایستگاه راه آهن می رود و سوار یک واگن باری می شود.

درِ واگن به صورت خودکار بسته می شود

و قطار به راه می افتد ....

 

او متوجه می شود که سوار فریزر قطار شده است ، روی تکه کاغذی می نویسد :

این مجازات رفتار های بد من است

که باید منجمد شوم

 

وقتی قطار به ایستگاه می رسد ، مامورین با جسد او روبرو می شوند ، 

در حالی که فریزر قطار خاموش بوده است!

 

ذهن پرقدرت ترین سلاحی است که انسان در اختیار دارد ، 

هر آنچه را که میگوییم

شلیکی است که میتواند در دم کشنده باشد .

 

کاترین پاندر

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : هر آنچه را که میگوییم شلیکی است که میتواند در دم کشنده باشد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397

 

 

 

گاوچرانی وارد شهر شد و برای نوشیدن چیزی ، كنار یک مهمان‌خانه ایستاد.

 

بدبختانه، كسانی كه در آن شهر زندگی می‌كردند عادت بدی داشتند كه سر به سر غریبه‌ها می‌گذاشتند.

 

وقتی او نوشیدنی‌اش را تمام كرد، متوجه شد كه اسبش دزدیده شده است.

او به كافه برگشت، و ماهرانه اسلحه‌اش را درآورد و سمت بالا گرفت

 و بالای سرش گرفت بدون هیچ نگاهی به سقف یه گلوله شلیک كرد

 و خیلی مقتدرانه فریاد زد:

«كدام یك از شما اسب من رو دزدیده؟

كسی پاسخی نداد.

 

«بسیار خوب، من یك نوشیدنی دیگه میخورم، و تا وقتی آن را تمام 

می‌كنم اسبم برنگردد، كاری را كه در تگزاس انجام دادم انجام می‌دهم!

 

 و اصلن دوست ندارم آن كاری رو كه در تگزاس انجام دادم رو انجام بدم

 

 بعضی از افراد خودشون جمع و جور كردن. آن مرد، بر طبق حرفش،

 نوشیدنی دیگری نوشید، بیرون رفت، و اسبش به سرجایش برگشته بود. 

اسبش رو زین كرد و آماده‌ی حرکت شد .

 

كافه چی به آرامی از كافه بیرون آمد و پرسید: هی رفیق قبل از اینكه 

بروی بگو، در تگزاس چه اتفاقی افتاد؟

 

گاوچران برگشت و گفت: مجبور شدم پیاده برم خونه ...!

 

 «آرامش داشته باش و با اقتدار ابراز وجود كن ؛ نتیجه خواهی گرفت»

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : آرامش داشته باش و با اقتدار ابراز وجود كن ؛ نتیجه خواهی گرفت،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 17 مهر 1397


( کل صفحات : 239 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز