مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






برچسبها

 

ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﮏ ﻣﺪﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺳﺖ.

ﺑﺨﺖ خوب ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﺍﺳﺖ

ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﯾﮏ ﻣﺪﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺳﺖ.

 

ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﺍﺳﺖ

ﺍﻣﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻣﺪﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﺍﺳﺖ.

 

ﺣﻮﺍﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ که ﺭﻭﯾﺪﺍﺩﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ،

ﻭﻟﯽ "ﻣﺪﻝﻫﺎﯼ ﺫﻫﻨﯿﻤﺎﻥ "ﺭﺍ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻣﯿﺴﺎﺯﯾﻢ...!






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : ﺑﺎﺧﺘﻦ ﯾﮏ ﺭﻭﯾﺪﺍﺩ ﺍﺳﺖ،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 5 آبان 1397

 

 

آدمها فکر می کنند ؛

اگر یک بار دیگر متولد شوند ، جورِ دیگری زندگی می کنند .

شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود .

فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند ، محکم و بی نقص !

اما حقیقت ندارد..

اگر ما جسارت طور دیگری زندگی کردن را داشتیم ،

اگر قدرتِ تغییر کردن را داشتیم ،

اگر آدمِ ساختن بودیم ،

از همین جای زندگیمان به بعد را مى ساختیم !

 

 

آنتوان دوسنت اگزوپری

 






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : آدمها فکر می کنند،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
شنبه 5 آبان 1397

 

 

انگیزه های خود را به طور کامل تشریح کنید!

به این نتیجه خواهید رسید که هرگز هیچ کس، کاری را کاملاً به خاطر دیگری انجام نمی دهد.

تمام کارها متوجه جهت خود آدم، تمام خدمات برای خود و تمام عشق ها، عشق به خود است.

شاید بهتر باشد که به عزیزترین و نزدیک ترین کس ِخود فکر کنید.

عمیق تر حفر کنید و پی خواهید برد که کسی که شما دوست دارید، او نیست.

چیزی که شما دوست دارید، احساس مطبوعی است که چنین عشقی را در شما بیدار می کند!

آدم در نهایت، عاشق آرزوها و اشتیاق های خود است.

وقتی نیچه گریست

اروین د یالوم

 





نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : انگیزه های خود را به طور کامل تشریح کنید،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
شنبه 5 آبان 1397

 

 

 

 

افرادی که در مسیر زندگی...

به بلوغ عاطفی و فکری و شخصیتی می رسند،

خود به خود،در سکوتی خاص قرار می گیرند که :

لبریز از محبت و مهربانی است.

 

برای این افراد، قضاوت شدن توسط دیگران...

اهمیتی ندارد؛ زیرا که آنان...

نگران تصویر ذهنی دیگران در مورد خودشان نیستند.

این افراد از میدان مسابقه ، خارج شده اند...

و خود را با دیگران  مقایسه نمی کنند؛

حتی اگر دیگران ، آنها را بازنده بدانند...

برای شان ،اهمیتی ندارد.

افراد بالغ...

به نقطه ای رسیده اند که فهمیده اند،

زندگی مثل یک بازی...

برای آمدن و نماندن است!

آنها فهمیده اند که :

بهترین مواجهه با زندگی ، مهربانی است.

افراد بالغ...

در مواجهه با دیگران، به خوبی و زیبایی افراد،

اشاره می کنند و دیگران در مقابل افراد بالغ...

نسبت به خودشان، احساس خوبی پیدا می کنند.

افراد بالغ...

اگر انتقادی هم می کنند، یک انتقاد عقلانی است و انتقادشان، بر اساس تنش و تخریب نیست.

افراد بالغ...

در صورت نیاز نظرشان را اعلام می کنند...

و سعی بر به کرسی نشاندن نظرشان ندارند؛

میگویند و عبور میکنند...

و اینکه طرف مقابل بپذیرد یا نپذیرد،

برای شان اهمیتی ندارد.

افراد بالغ...

از چسبیدن به  سیستمهای فکری، فلسفی وعرفانی فارغند؛ آنها، مطالعه می کنند...

و با دقت به نظر دیگران توجه می کنند؛

اما بنده ی یک شخص یا یک مکتب نمی شوند.

افراد بالغ...

از کسی، بت نمی سازند.

با عدم جدیتی خاص، زندگی میکنند که :

از ژرفای وجودشان  آشکار می شود، که همان وارستگی است.

افراد بالغ...

هم در زندگی هستند هم جدا از زندگی!

به افکار و اشیا و اشخاص ، نمی چسبند.

افراد بالغ...

به رنجهایشان، لبخند می زنند و می دانند که :

زندگی، در گذر است.

 

مهربانی...

نشانه ی بلوغ است




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : افرادی که در مسیر زندگی... به بلوغ عاطفی و فکری و شخصیتی می رسند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 5 آبان 1397

 

همه چیز در زندگی گذرا و موقتی است.

هروقت باران بیاید ، بالاخره بند خواهد آمد .

هروقت ضربه می‌خورید، بالاخره خوب می‌شوید. بعد از تاریکی همیشه روشنایی ست.

هر روز صبح طلوع خورشید می‌خواهد همین را بگوید اما شما یادتان می‌رود و

 درعوض فکر می‌کنید که شب همیشه باقی میماند.

اما اینطور نیست. هیچ‌چیز همیشگی نیست.

 

پس اگر اوضاع زندگی خوب است از آن لذت ببرید چون همیشگی نیست.

اگر اوضاع بد است، نگران نباشید چون این شرایط هم همیشه نمی‌ماند.

فقط به این دلیل که دراین لحظه زندگی‌تان سخت شده به این معنی نیست

که نمی‌توانید بخندید.

فقط به این دلیل که چیزی اذیتتان می‌کند به این معنی نیست که نمی‌توانید لبخند بزنید.

 

هر لحظه برای شما شروعی تازه و پایانی تازه است.

هر لحظه فرصت جدیدی به شما داده می‌شود.

فقط باید از این فرصت بهترین استفاده را بکنید.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : همه چیز در زندگی گذرا و موقتی است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 5 آبان 1397

گوشه ای از اعتقادات زیبای

سرخپوستان :

 

۱. ما جزئى از طبیعت هستیم نه رئیس آن

۲. ما هیچگاه گیاهى را با ریشه از خاك

نمى كنیم

۳. ما موقع ساختن خانه، خاك را زیاد جابه جا نمى كنیم

۴. ما در فصل بهار،آرام روى زمین قدم

بر مى داریم چون مادر طبیعت باردار است

۵. ما هرگز به درختان آسیب نمى رسانیم

ما فقط درختان پیر و خشك را قطع

مى كنیم و قبل از قطع كردن

براى آرامش روحش دعا مى كنیم

 

۶. حتى حیواناتى كه براى مایحتاج غذایى در حد نیاز از آنها استفاده 

مى كنیم را نیز با اجازه و دعا براى آرامش روحش او را از چرخه ى

 هستى جدا میكنیم

۷. به اندازه ى مصرفمان درخت مى بریم

و گوشت تهیه مى كنیم

۸. هرگز هیزم ها را اسراف نمى كنیم

۹. اگر حتى یك درخت جوان و سرسبز

را قطع كنیم ، همه ى درختان دیگر

جنگل، اشك مى ریزند

واشک آنها در دل ما نفوذ می کند و وجودمان را مجروح می کند

 و قلبمان آرام آرام تاریک می شود

۱۰. خاک مادر ما و آسمان پدر ماست

۱۱. باران عاشقانه ترین سرود هستی است

۱۲. طبیعت روح دارد و مهربانی را میفهمد

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : گوشه ای از اعتقادات زیبای سرخپوستان،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 5 آبان 1397


 

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آبهای اطراف ژاپن سال‌هاست که ماهی تازه ندارند. بنابراین برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق‌های ماهی‌گیری، بزرگتر شدند و مسافت‌های دورتری را پیمودند.

 

ماهی‌گیران هر چه مسافت طولانی‌تری را طی می‌کردند به همان میزان برای بازگشت زمان بیشتری لازم بود. اگر بازگشت بیش از چند روز طول می‌کشید ماهی‌ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی‌ها مزه این ماهی را نمی‌پسندیدند.

 

برای حل این مسئله، شرکت‌های ماهی‌گیری فریزرهایی در قایق‌هایشان تعبیه کردند. آنها ماهی‌ها را گرفته و روی دریا منجمد می‌کردند. فریزرها این امکان را برای قایق‌ها و ماهی‌گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی‌تری را روی آب بمانند.

 

اما ژاپنی‌ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می‌شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابراین شرکتهای ماهیگیری مخزنهایی را در قایق‌ها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می‌کردند. ماهی‌ها پس از کمی تقلا آرام می‌شدند و حرکت نمی‌کردند. آنها خسته و بی‌رمق، اما زنده بودند.

 

متاسفانه ژاپنی‌ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی‌حال و تنبل ترجیح می‌دادند. زیرا ماهی‌ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند. پس شرکتهای ماهیگیری باید این مسئله را به‌گونه‌ای حل می‌کردند.

آنها چطور می‌توانستند ماهی تازه بگیرند؟

 

اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید، چه پیشنهادی می‌دادید؟

رون هوبارد در اوایل سالهای ۱۹۵۰ دریافت:

 "بشر تنها در مواجهه با محیط چالش انگیز به صورت غریبی پیشرفت می‌کند."

 

برای نگه‌داشتن ماهی تازه شرکتهای ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایقها استفاده می‌کنند اما حالا آنها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می‌اندازند. کوسه چندتایی از ماهی‌ها را می‌خورد، اما بیشتر ماهی‌ها با وضعیتی بسیار سرزنده به مقصد می‌رسند، زیرا برای فرار از کوسه تلاش می‌کنند.

 

منافع و مزیتهای رقابت:

شما هر چه باهوش‌تر، مصرتر و با کفایت‌تر باشید از حل یک مسئله بیشتر لذت می‌برید. اگر به اندازه کافی مبارزه کنید و اگر به طور پیوسته در چالشها پیروز شوید، خوشبخت و خوشحال خواهید بود. گاهی وقتها کوسه‌ها برای پیشرفت و توسعه لازمند.

 

به‌جای دوری جستن از مشکلات به میان آنها شیرجه بزنید. از بازی لذت ببرید. اگر مشکلات و تلاش‌هایتان بیش از حد بزرگ و بی‌شمار هستند تسلیم نشوید، ضعف شما را خسته می‌کند، به جای آن مشکل را تشخیص دهید. اگر به اهدافتان دست یافتید، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید."

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : به‌جای دوری جستن از مشکلات به میان آنها شیرجه بزنید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 4 آبان 1397

 

روزی که فهمیدم من فرزند دو نفرم!

 

در را زد و و وارد اتاق شد. مدیر یکی از بخشهای دیگر موسسه بود. یک فرم استخدامی پر شده دستش بود و بعد از حال و احوال مختصری، فرم را داد دست من و گفت: "نگاه کن، این چه جالبه!" کمی بالا و پایین فرم را ورانداز کردم. به نظرم یک فرم معمولی می آمد حاوی مشخصات خانمی که برای استخدام مراجعه کرده بود. پرسیدم: چیش جالبه؟ گفت: مشخصات فردیش رو ببین!

 

شروع کردم به زیر لب خواندن مشخصات فردی:

نام، نام خانوادگی، تا رسیدم به آنجا که نوشته بود فرزند! دیدم جلویش نوشته: "رضا و پروین"!

چند لحظه مکث کردم! مکث مرا که دید، لبخندی زد و گفت: "ببین، من هم به همین جا که رسیدم، مثل تو مکث کردم، بعدش به خانم متقاضی گفتم: "چه جالب!

دو تا اسم نوشته اید!"

 

صدایش را صاف کرد و جواب داد: انتظار داشتید یک اسم بنویسم!؟ خب من فرزند دو نفر هستم نه فرزند یک نفر! چند لحظه به فکر فرو رفتم. به یاد آوردم که همیشه هنگام پر کردن فرم ها، بدون مکث و اتوماتیک جلوی قسمت "فرزند:..." فقط یک اسم می نوشتم، نام پدرم "جمشید"!

چطور تا به حال به چنین چیزی فکر نکرده بودم!؟ چقدر واضح بود این، و هم، چقدر غفلت انگیز!

 

حس عجیبی پیدا کردم. یک ملغمه‌ای بود از تعجب، غافلگیر شدن، حس بعد از یک کشف مهم و تامل برانگیز! و کمی که زمان می گذشت، مقداری هم عصبانیت!

عصبانیت از دست خودم! چطور از چیزی تا این حد بدیهی، روشن و آشکار، این همه سال غافل بوده‌ام!؟

 

فرم را پر کرده بودم و داده بودم دست متصدی پشت باجه. مشخصات مرا یک به یک وارد کامپیوتر مقابلش می کرد! در عین حال، با این که خیلی روشن و مشخص نوشته بودم، قبل از تایپ هر قسمت، یک بار هم موارد را با صدای بلند تکرار می کرد و منتظر تاییدم میماند!

 

نامم!؟ نام خانوادگی ام!؟ تا رسید به قسمت "فرزند:..." که من مقابل آن نوشته بودم: "جمشید و منیژه" مکثی کرد، انگار یک چیزی طبق روال معمول نباشد. قبل از این که فرصت کند چیزی بپرسد، صدایم را صاف کردم، سینه‌ام را جلو دادم و با حالتی حق به جانب گفتم: "خب می دانید، آخر من فرزند دو نفر هستم! فرزند یک نفر که نیستم!"

 

چه اندازه زیبا و اندیشه بر انگیز و دلنشین است!

 

بیاییم نقش مادران و زنان را پر رنگ تر کنیم! بیاییم از این پس این حقیقت زیبا را بنویسیم! هرگز هرگز یادتان نرود که شما فرزند دو نفر هستید!

 

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : روزی که فهمیدم من فرزند دو نفرم!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 4 آبان 1397

زن جوانی در جاده رانندگی می کرد برف کنار جاده نشسته بود و هوا سرد بود.  ناگهان لاستیک ماشین پنچر شد و زن ناچار شد از ماشین  پیاده شود تا از رانندگان دیگر کمک بگیرد.

 

حدود ﭼﻬﻞ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺍﻱ ﻣﻲ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .

 

ﺯﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .

 

ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻫﺎ ﻳﮑﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭﺩ ﻣﻲ ﺷﺪﻧﺪ .

 

ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻣﻲ ﺍﺻﻼ ﺗﻮﻱ ﺑﺮﻑﻫﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﻲ ﺷﺪ .

 

ﺑﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺮﻑﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ .

 

ﺷﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ﺩﻭﺭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﻴﭽﻴﺪ ﻭ ﮐﻼﻩ ﭘﺸﻤﻲﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺭﻭﻱ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﻳﺶ ﮐﺸﻴﺪ .

 

بالاخره ﻳﮏ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ .

 

ﺯﻥ ، ﮐﻤﻲ ﺗﺮﺳﻴﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺵﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﻴﺪ .

 

ﺯﻥ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ، ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮐﺴﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺍﻭ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ .

 

ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺮﻣﺎﻱ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻭ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ ﺯﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ .

 

ﺍﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﺸﮑﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی کمکش ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ .

 

ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺗﻖ ﺗﻖ ﺑﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﺯﺩ و اشاره کرد که لاستیک درست شد.

 

ﺯﻥ ﭘﻮﻟﻲ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﻮﻝ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﺍ ، ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﻴﻦﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻭﻱ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﮔﺮﻓﺖ.

 

ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ، ﺑﺎ ﺍﺩﺏ ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ :

 

" ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺳﻌﻲ ﮐﻨﻴﺪ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﮐﺴﻲ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . "

 

ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻲ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻃﺮﻑﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ .

 

ﺍﺯ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﻏﺬﺍﻱ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻳﮑﻲ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻫﺎﻱ ﺁﺧﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻲ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ گارسونی ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﻪ ﻣﻴﻞ ﺩﺍﺭﺩ .

 

ﺯﻥ ، ﻏﺬﺍﻳﻲ 80 ﺩﻻﺭﻱ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ ، ﻳﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺻﺪ ﺩﻻﺭﻱ ﺑﻪ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﺍﺩ .

 

ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ باقی مانده ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪ .

 

ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺧﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻥ ﻧﺒﻮﺩ . ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ، ﺭﻭﻱ ﻳﮏ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺘﻲ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﺪ .

 

ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ .

 

ﺩﺭ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺑﻴﺴﺖ ﺩﻻﺭ ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﻱ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺩﻻﺭ ﺯﻳﺮ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﺎﻏﺬﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﻭﻱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﮑﻞ ﻧﺸﻮﺩ .

 

ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ : " ﺳﻌﻲ ﮐﻦﺁﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺮﻱ ﻧﺒﺎﺷﻲ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﻲ ﮐﻨﺪ . "

 

ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﻮﻝ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺁﻫﻲ ﺩﺭ ﺑﺴﺎﻁ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ .

 

ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ : ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻱ ﺯﻧﻲ ﺑﺎ ﭘﺎﻟﺘﻮﻱ ﮐﺮﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻪ ﻣﺒﻠﻎ ﮐﺎﻓﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ .

 

ﻗﻄﺮﻩ ﻱ ﺍﺷﮑﻲ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﻓﺮﻭ ﺭﻳﺨﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺯﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺿﺎﻱ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : برگشت خوبی ها،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
جمعه 4 آبان 1397


شیوه تنفس، بر به خاطر آوردن بو موثر است :

پژوهشگران سوئدی به سرپرستی دکتر “آرتین آرشامیان”، در بررسی جدیدی به این نتیجه رسیدند کسانی که از راه بینی تنفس می‌کنند، بوها را بهتر به خاطر می‌سپارند.

به گزارش سایک نیوز و به نقل از ایسنا، شیوه تنفس می‌تواند بر حافظه اثر بگذارد و خاطرات را تقویت یا تثبیت کند. پژوهشگران “انستیتو کارولینسکا (KI) در سوئد باور دارند که اگر برای به خاطر سپردن بوها، تنفس از راه بینی صورت گیرد، می‌توان آنها را بهتر به یاد آورد.

پژوهش در مورد تاثیر تنفس بر مغز، آن را به حوزه‌ای مشهور در چند سال اخیر تبدیل کرده و روش‌های جدید به انجام شدن پژوهش‌های بیشتری منجر شده‌اند که بسیاری از آنها بر حافظه تمرکز داشته‌اند. اکنون، پژوهشگران کارولینسکا نشان داده‌اند کسانی که از راه بینی تنفس می‌کنند، خاطرات را بهتر به ذهن می‌سپارند.

دکتر “آرتین آرشامیان (Artin Arshamian)، از پژوهشگران بخش علوم اعصاب بالینی انستیتو کارولینسکا گفت: پژوهش ما نشان می‌دهد که اگر انسان‌ها از راه بینی تنفس کنند، می‌توانند بوها را بهتر به خاطر بیاورند. این فرآیند، میان یادگیری و بازیابی حافظه رخ می‌دهد. دلیل در دسترس نبودن این پدیده تا پیش از پژوهش کنونی، این بود که بیشتر حیوانات آزمایشگاهی یعنی موش‌ها نمی‌توانند به طور طبیعی از راه دهان نفس بکشند.

پژوهشگران در این پروژه، از شرکت‌کنندگان خواستند ۱۲ بوی گوناگون را در دو موقعیت جداگانه به خاطر بسپارند. سپس از آنها خواسته شد به مدت یک ساعت از راه دهان یا از راه بینی نفس بکشند. پژوهشگران پس از پایان زمان مورد نظر، به شرکت‌کنندگان علاوه بر بوهای قدیمی، مجموعه‌ای از بوهای جدید ارائه دادند و از آنها پرسیدند که این بوها از کدام مجموعه هستند.

نتایج پژوهش نشان داد هنگامی که شرکت‌کنندگان در زمان یادگیری و تشخیص، از راه بینی نفس می‌کشند، بوها را بهتر به خاطر می‌آورند.

دکتر آرشامیان ادامه داد: گام بعدی ما این است که آنچه در طول تنفس در مغز رخ می‌دهد، بررسی کنیم و ارتباط آن را با حافظه بسنجیم. این روش، پیشتر عملی نبود زیرا باید الکترودهایی به صورت مستقیم در مغز قرار داده می‌شد. ما تلاش کردیم این مشکل را حل کنیم و اکنون روش جدیدی برای سنجش فعالیت مغز در پیاز بویایی و مغز ابداع کرده‌ایم که نیازی به قرا دادن الکترود در مغز ندارد.

وی افزود: ایده تاثیرگذاری تنفس بر رفتار، جدید نیست. در واقع، دانشی به اندازه هزاران سال در چنین حوزه هایی نهفته است اما تاکنون هیچ کس موفق نشده این رخداد را به شکل قابل توجهی اثبات کند.

این پژوهش، در مجله ” The Journal of Neuroscience” به چاپ رسیده است.






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : شیوه تنفس، بر به خاطر آوردن بو موثر است،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
پنجشنبه 3 آبان 1397

سندرم درد منتشر مزمن(که قبلا سندرم فیبرومیالژی جوانان نامیده می شد.) :

  این سندرم چیست؟

فیبرو میالژیا متعلق به گروه"amplified musculoskeletal pain syndrome" "(سندرم درد های عضلانی –اسکلتی تشدید یاففته)" می باشد. قیبرو میالژیا سندرمی است که با درد منتشر و طولانی مدت در سیستم عضلانی-اسکلتی، که اندام فوقانی،تحتانی،کمر،شکم،قفسه سینه،گردن یا چانه را به مدت حد اقل 3 ماه تظاهر می یابد و بهمراه احساس خستگی ، اختلال در خواب وبروز مشکلاتی در سطح توجه ،استدلال و حافظه مشخص میشود.

شیوع این بیماری چقدر است؟

فیبرو میالژیا عمد تا در بالغین اتفاق می افتد.در کودکان بیشتر در سنین نو جوانی گزارش شده و میزان شیوع آن حدود 1% است.

د ختران بیشتر از پسران مبتلا می شوند. کودکان مبتلا به این سندرم از نظرخیلی از خصوصیات بالینی با کودکان مبتلا به complex regional pain syndrome( سندرم درد مختلط ناحیه ای) شباهت دارند.

  مشخصات بالینی ویژه این بیماری چیست؟

بیماران از درد منتشر اندام ها شکایت می کنند هر چند شدت این درد از یک کودک به کودک دیگر ممکن است متفاوت باشد و درد ممکن است در هر قسمتی از بدن (مانند اندام های فوقانی و تحتانی، پشت ،شکم،قفسه سینه ، گردن و چانه)اتفاق بیفتد.

این کودکان معمولا دچار مشکل خواب هستند و خواب خوبی که خستگی آنها را از بین برده و احساس تازگی فراهم کند ندارند وهنگام بیدار شدن از خواب همجنان احساس خستگی میکنند ، شکایت اصلی دیگر در این بیماران احساس خستگی شدید به همراه کاهش توان فیزیکی در آنها است.

بیماران مبتلا به فیبرو میالژیا مکررا از سردرد،تورم کمر (احساس ورم میکنند هر جند ممکن است هیچ تورمی دیده نشود) ، کرختی و برخی اوقات تغییر رنگ مایل به آبی در انگشتان شکایت می کنند. مجموعه این علائم منجر به اضطراب ، افسردگی و غیبت مکرر از مدرسه می گردد.

 






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : سندرم درد،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
پنجشنبه 3 آبان 1397

مدیر مدرسه ای در کلکته هندوستان، این نامه را  چند هفته قبل از شروع امتحانات برای والدین دانش آموزان  فرستاده است:

 

والدین عزیز

امتحانات فرزندان شما به زودی آغاز می شود.

من می دانم شما چقدر اضطراب دارید که فرزندانتان بتوانند به خوبی از عهده امتحانات بر آیند.

اما لطفا در نظر داشته باشید که در بین این دانش آموزان یک هنرمند وجود دارد که نیازی به دانستن ریاضیات ندارد.

یک کارآفرین وجود دارد که نیازی به درک عمیق تاریخ یا ادبیات انگلیسی ندارد.

یک موزیسین وجود دارد که کسب نمرات بالا در شیمی برایش اهمیتی ندارد.

یک ورزشکار وجود دارد که آمادگی بدنی و فیزیکی برایش بیش از درس فیزیک اهمیت دارد

اگر فرزندتان نمرات بالایی کسب کرد عالی است. در غیر این صورت، لطفا اعتماد به نفس و شخصیتش را از او نگیرید.

 به آنها بگویید مشکلی نیست آن فقط یک امتحان بود و آنها برای انجام چیزهای بزرگتری در زندگی به دنیا آمده اند.

به آنها بگویید فارغ از هر نمره ای که کسب کنند شما آنها را دوست خواهید داشت و آنها را قضاوت نخواهید کرد.

 

لطفا این را انجام دهید تا ببینید چگونه فرزندانتان جهان را فتح خواهند کرد. یک امتحان یا نمره پایین نبایستی آرزوها، استعداد و اعتماد به نفس آنها را فدا کند.

و در پایان، لطفا فکر نکنید که دکترها و مهندسین تنها انسان های خوشحال و خوشبخت روی زمین هستند.

 

با احترام فراوان

مدیر مدرسه






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : مدیر مدرسه ای در کلکته هندوستان،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
پنجشنبه 3 آبان 1397

 

 

شما مرغابی هستید یا عقاب؟

 

وقتی شما به شهر نیویورک سفر کنید، جالب ترین بخش سفر

 شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد

 گرفتن یک تاکسی را داشته باشید. اگر یک تاکسی برای ورود به

 شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است. 

اگر راننده ی تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد

 با اقبال دیگری روبرو شده اید. اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید 

با او سخن بگویید بخت یارتان است و اگر راننده عصبانی نباشد، 

با حسن اتفاق دیگری مواجه هستید. خلاصه برای رسیدن به مقصد

 باید از موانع متعددی بگذرید.

هاروی مک کی می گوید: «روزی پس از خروج از هواپیما، در 

محوطه ای به انتظار تاکسی ایستاده بودم که ناگهان راننده ای 

با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید، خود

 را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت: «لطفا چمدان 

خود را در صندوق عقب بگذارید

سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت: «لطفا به عبارتی که رسالت

 مرا تعریف می کند توجه کنید

بر روی کارت نوشته شده بود: «در کوتاه ترین مدت، با کمترین هزینه، 

مطمئن ترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد می رسانم

من چنان شگفت زده شدم که گفتم نکند هواپیما به جای نیویورک در 

کره ای دیگر فرود آمده است. راننده در را گشود و من سوار اتومبیل

 بسیار آراسته ای شدم. پس از آنکه راننده پشت فرمان قرار گرفت، 

رو به من کرد و گفت: «پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟ در اینجا 

یک فلاسک قهوه معمولی و فلاسک دیگری از قهوه مخصوص برای

 کسانیکه رژیم تغذیه دارند، هست

گفتم: «خیر، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم».

راننده پرسید: «در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه

سپس با دادن یک بطری نوشابه، حرکت کرد و گفت: «اگر میل به 

مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در 

اختیار شما است

آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت:

 «این فهرست ایستگاههای رادیویی است که می توانید از آنها 

استفاده کنید. ضمنا من می توانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی

 و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم و اگر تمایلی 

نداشته باشید می توانم سکوت کنم. در هر صورت من در خدمت شما هستم

از او پرسیدم: «چند سال است که به این شیوه کار می کنید؟»

پاسخ داد: « دو سال

پرسیدم: «چند سال است که به این کار مشغولید؟»

جواب داد: «هفت سال.

پرسیدم: «پنج سال اول را چگونه کار می کردی؟»

گفت: «از همه چیز و همه کس،از اتوبوسها و تاکسی های زیادی 

که همیشه راه را بند می آورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری

 را به همراه نداشت می نالیدم. روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به

 رادیو گوش می دادم که وین دایر شروع به سخنرانی کرد. مضمون

 حرفش این بود که مانند مرغابیها که مدام واک واک می کنند، غرغر

 نکنید، به خود آیید و چون عقابها اوج گیرید. پس از شنیدن آن گفتار

 رادیویی، به پیرامون خود نگریستم و صحنه هایی را دیدم که تا آن

 زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم. تاکسیهای کثیفی که 

رانندگانش مدام غرولند می کردند، هیچگاه شاد و سرخوش نبودند 

و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند. سخنان وین دایر، بر من

 چنان تاثیری گذاشت که تصمیم گرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاهها 

و باورهایم به وجود آورم

پرسیدم: « چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟»

گفت: «سال اول، درآمدم دوبرابر شد و سال گذشته به چهار برابر رسید.

 نکته ای که مرا به تعجب واداشت این بود که در یکی دو سال گذشته، 

این داستان را حداقل با سی راننده تاکسی در میان گذاشتم اما فقط 

دو نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند. 

بقیه چون مرغابیها، به انواع و اقسام عذر و بهانه ها متوسل شدند و به 

نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوه ای را نمی توانند برگزینند

 

نتیجه:

شما، در زندگی خود از اختیار کامل برخوردارید و به همین دلیل نمی توانید 

گناه نابسامانیهای خود را به گردن این و آن بیندازید. پس بهتر است 

برخیزید، به عرصه پر تلاش زندگی وارد شوید و مرزهای موفقیت

 را یکی پس از دیگری بگشایید.

دنیا مانند پژواک اعمال و خواسته های ماست.

اگر به جهان بگویی: «سهم منو بده...»

دنیا مانند پژواکی که از کوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: 

«سهم منو بده...» و تو در کشمکش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی.

اما اگر به دنیا بگویی: «چه خدمتی برایتان انجام دهم؟

»، دنیا هم به تو خواهد گفت: «چه خدمتی برایتان 

انجام دهم؟

 

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : شما مرغابی هستید یا عقاب؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 1 آبان 1397

سنگــــریزه

 

 

شخصی در یکی از مناطق کویری زندگی میکرد.

چاهی داشت پر از آب زلال زندگیش به راحتی میگذشت با وجود

 اینکه در همچین منطقه ای زندگی میکرد.

بقیه اهالی صحرا به علت کمبود آب همیشه دچار مشکل بودند

 اما او خیالش راحت بود که یک چاه آب خشک نشدنی دارد.

یک روز به صورت اتفاقی سنگ کوچکی از دستش داخل آب افتاد 

صدای سقوط سنگریزه برایش دلنشین بود اما میترسید که برای چاه

 آب مشکلی پیش بیاید.

چند روزی گذشت و دلش برای آن صدا تنگ شد از روی کنجکاوی اینبار

 خودش سنگ ریزه ای رو داخل چاه انداخت کم کم با صدای چاه انس

 گرفت و اطمینان داشت با این سنگ ریزه ها چاه به مشکلی بر نمیخورد.

مدتی گذشت و کار هر روزه مرد بازی با چاه بود تا اینکه سنگ ریزه های

 کوچک روی هم تلمبار شدند و چاه بسته شد.

دیگر نه صدایی از چاه شنیده میشد و نه آبی در کار بود.

 

مطمئن باشید تکرار اشتباهات کوچک و اصرار بر آنها به شکست

 بزرگی ختم خواهد شد

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : سنگــــریزه،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 1 آبان 1397

 

نظریه آدلر :

آدلر (۱۹۶۵) بیان می کند که این تنها کودک نیست که نیازمند 

مادر است، بلکه مادر نیز احتیاج مبرم به کودک دارد. در آن حال

 که مادر به ظهور اولین نیازهای عاطفی کودک- طیفی. که بعدها به 

احساس همبستگی و تعاون می پیوندد- پاسخ می دهد،. خود نیز 

بسیار زود، با ابراز محبت متقابل روبه رو می شود،. در نتیجه رضایت

 خاطری فراهم می گردد که سعادت مادرانه، پیوسته از آن در تزاید است.

به بیان بهتر مادر باید در برداشت های عاطفی کودک، به عنوان 

پشتوانه امنیت خاطر و جلب اعتماد او قرار گیرد.

اهمیت رابطه اولیه با مادر در نظریه آدلر به حدی است. که می گوید: 

« ما به ظن قوی باید شکر گزار برقراری حس رابطه با مادر باشیم 

که سهم بزرگی از احساس همبستگی آدمی را می سازد.

 و بدین وسیله پایه اساسی فرهنگ را بنیان می نهد» و یا می توان 

به این نکته در روانشناسی فردی اشاره کرد. که مادر در برابر کودک

 وظیفه ای دو سویه دارد:

نخست با ابراز محبت به کودک، باید توجه و تمایل احساس نزدیکی 

را در او رشد دهد و سپس مادر باید عامل انتقال این احساس به دیگر

 اعضای خانواده شود (هافمن ، ۱۹۹۴ ؛ یوسفی ، ۱۳۸۹).

در دیدگاه آدلر مفهوم علاقه اجتماعی از مفاهیم کلیدی است که به طور 

ضمنی حاکی از وجود پدیده دلبستگی دارد. آدلر، علاقه اجتماعی را 

شاخص سلامت روان می داند. آدلر نقل می کند که اگر به احساس 

تعلق ما انسانها بی توجهی شود، دچار اضطراب خواهیم شد و تنها

 در صورت اتحاد با دیگران است که می توانیم در برابر مشکلات 

جسورانه عمل کنیم. او به اهمیت وجود ارتباط با دیگران در سه

 سطح به عنوان سه تکلیف یاد می کند که عبارتند از دوستی، 

صمیمیت و مشارکت

منبع : سایک سان






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : نظریه آدلر،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
جمعه 27 مهر 1397


( کل صفحات : 239 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز