مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟









تکنیک های کم رنگ کردن خاطرات بد

 

 تکنیک اول: از بین بردن تمام آثار بیرونی خاطرات بد مثلا فراموش 

کردن آن است. به طور مثال در صورتی که فرد از یک تصادف خاطره 

بدی در ذهن خود دارد، باید خودرویی که با آن تصادف کرده را 

بفروشد. لباس ها و لوازم را تعویض کند و عکس ها را از بین ببرد؛

 اگر این خاطره بد در ارتباط با فردی دیگر به وجود آمده، تا حد 

ممکن باید از دیدار و گفت وگو با آن فرد خودداری شود.

 

 تکنیک دوم: عدم پرورش افکار منفی است، به گونه ای که نباید

 با یادآوری خاطرات بد، آن ها را گسترش داد. متاسفانه برخی

 افراد عادت دارند افکار مزاحم را پرورش دهند.

 

 تکنیک سوم: از راه های اهمیت ندادن به افکار منفی این است 

که فرد در مواقع هجوم آن ها به ذهن، سریع ذهن خود را متوقف 

کند و با ایجاد حالت تنبیه، آمار ورود این افکار به ذهن را کاهش داد.

 

 تکنیک چهارم: با نوشتن آن خاطره بر روی کاغذ و پررنگ کردن هر

 خاطره ای هرچند بد، نکات مثبت آن را در نظر گرفت؛ از جمله نکات 

مثبت هر خاطره بد می توان به هوشیاری، آگاهی، تجربه و درس

 عبرت برای افراد اشاره کرد.

 

 تکنیک پنجم: از مهمترین کارها این است که افکار مثبت، جایگزین 

افکار منفی شوند، این امر تمرکز قوی واراده و تلاش مداوم فرد را می طلبد

 

روانشناسی






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : تکنیک های کم رنگ کردن خاطرات بد،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
شنبه 11 آبان 1398



زندگی تمام ما انسان ها پر از چراهایی ست که جوابش را نمی دانیم...

 

چراهایی که شاید بزرگترین رازهای زندگی باشند...

 

"چرا من؟!" 


 شاید بیشترین سوالی باشد که همه ی ما بارها و بارها از 


خودمان پرسیده ایم...

 

بین این همه آدم چرا من ؟

 

چرا این اتفاق باید برای من رخ دهد؟

 

چرا من باید در شرایطی باشم که نمی خواهم...

 

 چرا من باید همه چیز را تحمل کنم....

 

" چرا حالا؟" 


یکی دیگر از آن  چراهایی ست که زیاد از خودمان می پرسیم...

 

چرا حالا باید همان اتفاقی بیفتد که سال ها پیش منتظرش بودم؟.


..چرا انقدر دیر؟

 

چرا حالا سکوت کردم وقتی باید حرفم را

 

می زدم...

 

چرا حالا نخواستم وقتی می توانستم...

 

چرا حالا از دست دادم وقتی آن همه برایش تلاش کردم...

 

" چرا نشد " شاید پر حسرت ترین چرا همین باشد...

 

 همین که چیزی را می خواهی؛ همه ی تلاشت را انجام


 می دهی ولی نمی شود

 

که نمی شود ...

 

چراهای زندگی تمامی ندارند...

 

چرا نخواستم...چرا نجنگیدم...

 

چرا نتوانستم...چرا نخواست...

 

چرا رفت...چرا ...

 

چراهایی که با ما رشد می کنند...

 

هر روز بزرگ و بزرگ تر می شوند

 

ولی در حسرت پاسخ می مانند!!

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : زندگی تمام ما انسان ها پر از چراهایی ست که جوابش را نمی دانیم...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 11 آبان 1398

 

حقیقت

 

نه به رنگ است و نه بو

 

نه به هآی است ونه هو

 

نه به این است ُ نه او

 

نه به جام است و سبو

 

گر به این نقطه رسیدی

 

به تو سر بسته و در پرده بگویم

 

تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را

 

آنچه گفتند و سرودند

 

تو آنی

 

خود تو جان جهانی

 

گر نهانی و عیانی

 

تو همانی که همه عُمر به دنبال خودت نعره زنانی

 

تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی

 

همه اسرار نهانی

 

امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان 


حال و فلان مال که بر باد فنا رفت...نخـــــور

 

به خدا حسرت دیروز عذاب است ;


 مردم شهر به هوشید...؟

 

هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که


 امشب سر هر کوچه خـــــدا هســـــت

 

روی دیوار دل خود بنویسید خـــــدا هســـــت

 

نه یکبار و نه ده بار که صد بار به ایمان و تواضع بنویسید

 

خـــــدا هســـــت...

 

خـــــدا هســـــت...

مولانا






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : خـــــدا هســـــت...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 11 آبان 1398

 

 

صدا کن مرا

 

صدای تو خوب است

 

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

 

که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید

 

در ابعاد این عصر خاموش

 

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

 

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

 

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی‌کرد

 

و خاصیت عشق این است

 

کسی نیست

 

بیا زندگی را بدزدیم

 

آن وقت

 

میان دو دیدار قسمت کنیم

 

 

 

سهراب سپهری






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : صدا کن مرا،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 11 آبان 1398

 

صبورانه در انتظار زمان بمان

هر چیز

در زمان خودش رخ می‌دهد


باغبان حتی اگر باغش

را غرق آب کند،

درختان خارج از فصل خود

میوه نمی‌دهند ...

تلنگر_مثبت

هرقدر بیشتر مجبور باشید برای چیزی انتظار

 بکشید، وقتی در انتها به آن می رسید، بیشتر 

قدرش را خواهید دانست.

هرقدر بیشتر مجبور باشید برای چیزی بجنگید، 

وقتی بدستش می آورید، برایتان قیمتی تر خواهد

 بود و هر قدر بیشتر مجبور باشید در زندگیتان 

مقابل رنج بردباری کنید، مقصدتان شیرین تر 

خواهد بود.

همه چیزهای خوب، ارزش صبر و مبارزه را دارند





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : صبورانه در انتظار زمان بمان هر چیز در زمان خودش رخ می‌دهد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 8 آبان 1398

 

منتظر آسانسور ایستاده بودیم، سلام و احوالپرسی که کردم انگار حواسش پرت شد و موبایل از دستش افتاد. تازه متوجه شدم دو تا گوشی دارد، آن که بزرگ‌تر بود و جدیدتر به نظر می‌آمد، سفت و محکم بین انگشتانش خودنمایی می‌کرد، آن یکی که کوچک‌تر بود و قدیمی‌تر، روی زمین افتاده بود و بند بندش از هم جدا شده بود. باتری‌اش یک طرف، در و پیکرش طرف دیگر. از افتادن گوشی ناراحت نشد، خونسرد خم شد و اجزای جدا شده را از روی زمین جمع کرد.

 

لبخند به لب باتری را سر جایش گذاشت و گفت: «خیلی موبایل خوبی است، تا به حال هزار بار از دستم افتاده و آخ نگفته.» موبایل جدید را سمتم گرفت و ادامه داد: «اگر این یکی بود همان دفعه‌ی اول سقط شده بود. این یکی اما سگ‌جان است.» دوباره موبایل قدیمی را نشانم داد.

 

گفتم: «توی زندگی هم همین کار را می‌کنیم، همیشه مراقب آدم‌های حساس زندگی‌مان هستیم. مواظب رفتارمان، حرف زدن‌مان، چه بگویم چه نگویم‌هایمان. نکند چیزی بگوییم و دلخورش کنیم. اما آن آدمی که نجیب است، آن که اهل مدارا است و مراعات، یادمان می‌رود رگ دارد، حس دارد، غرور دارد، آدم است. حرف‌مان، رفتارمان، حرکت‌مان چه خطی می‌اندازد روی دلش

 

چیزی نگفت، فقط نگاهم کرد. سوار آسانسور که شدیم حس کردم موبایل قدیمی را محکم توی مشتش فشار می‌دهد.






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : آن که اهل مدارا است و مراعات، یادمان می‌رود رگ دارد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 8 آبان 1398

 

 

 

گاهی آدم‌هایی را برای اولین بار می‌بینی 

که احساس نزدیکی و راحتی می‌کنی .

آدم‌هایی که نه در گذشته‌ات بوده‌اند و نه

 اینکه مطمئنی در آینده‌ات خواهند بود 

که لحظه‌های تکراری زندگی‌ات را خاص می‌کنند.

آن‌هایی که می‌شود روزی چندبار برایشان گفت : 

خوشحالم که هستی

و خداراشکر که دارمت...

نمی‌دانی دقیقا چه حسی نسبت به آن‌ها داری.

 ولی وقتی می‌روند، انگار چیزی از وجودت

 را با خود برده‌اند.

این آدم‌ها، آمدن و رفتنشان شبیه تغییر فصل‌هاست.

تازه و دلگیر و خاطره‌انگیز ...

این آدم‌ها یادگاری‌اند و حسی را که برایت می‌بخشند

 برای همیشه در خاطرت خواهند ماند.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : گاهی آدم‌هایی را برای اولین بار می‌بینی که احساس نزدیکی و راحتی می‌کنی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 8 آبان 1398

 


وقتی رنج می‌آید ،

 جمعش نکن . 

اجازه بده بیاید ، 

اما تغذیه اش نکن .

 

چرا درباره اش حرف می‌زنی ؟

چه اصراری است ؟

چرا این قدر نسبت به آن توجه وجود دارد ؟

 

یکی از قوانین را به یاد بسپار :

 

هر آن چه که به آن توجه زیادی نشان دهی رشد می‌کند .

 

اشو

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : وقتی رنج می‌آید، جمعش نکن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 8 آبان 1398

دلم برای تو پر می‌کشدامام غریب 
غمت ز سینه شرر می‌کشد امام غریب
زیارت تو که فوق همه زیارت هاست
دل مرا به سفر می‌کشد امام غریب







نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : دلم برای تو پر می‌کشدامام غریب،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 7 آبان 1398

 

 

هر انسان کلمه‌ای است

که معنای آن کلمه را

با رفتارهای خود می‌آفریند ،

و زیبنده است از خود بپرسد

من کدام کلمـه هستم ...؟!

دلتان نگیرد از تلخی ها ..

یک نفر هست همین حوالی دورتر از نگاه آدمها نزدیک تر از رگ گردن ..

روزی چنان دستت را می گیرد که مات

می شوند تمام کسانی که روزی به شما پشت پا زدند  ....

استاد قمشه ایی

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : هر انسان کلمه‌ای است،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 7 آبان 1398

 

هیچ كس در هیچ كجا چمدانی همراهش نیست

 كه پر از حال خوب برای ما باشد

 و آن را به ما سوغات بدهد .

 

 

 

حال خوب از درون ما می آید .

 

مهم این است كه با توجه به داشته هایمان

 حال خوب را برای خودمان ایجاد كنیم .

 

مهم اینست كه شادی های كوچك را برای خود

 بسازیم و از آنها احساس رضایت كنیم .

 

گاهی با یك بستنی قیفی ، با یك پیاده روی

 همراه با موزیك دلخواه ، با دیدن یك فیلم كمدی و ...

 

می توانیم حال خوب را به خودمان هدیه كنیم .

 

مهم این است كه بخواهیم حال خوب داشته

 باشیم و حس قربانی به خودمان نگیریم!

 

به همین سادگی ...

 

زندگی همین لحظه هاست





نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : زندگی همین لحظه هاست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 7 آبان 1398

 

 

«کسی که زودتر اعتراف کند بازنده است». 

کسی که زودتر بگوید «دوستت دارم» بازنده است

 زیرا طرف مقابل با شنیدن این حرف لبخند

 معنی داری می زند و می فهمد که محبوب

 است و لذا از این پس رابطه را کنترل می کند. 

اگر خوش شانس باشید این دو کلمه در زیر 

نور شمع همزمان به زبان می آیند. و اگر خیلی 

خوش شانس باشید اصلا نیازی به بیان آن نیست... 

و عملا نشان داده می شوند.

 

 

 

رابرت مک کی






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : «کسی که زودتر اعتراف کند بازنده است».،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 7 آبان 1398

 

مناجاتی زیبا از خواجه عبدالله انصاری

 

 

بارالها؛

از كوی تو بیرون نشود پای خیالم

نكند فرق به حالم

چه برانی

چه بخوانی

چه به اوجم برسانی

چه به خاكم بكشانی

نه من آنم كه برنجم

نه تو آنی كه برانی...

 

نه من آنم كه ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی كه گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

كس به غیر از تو نخواهم

چه بخواهی چه نخواهی

باز كن در كه جز این خانه مرا نیست پناهی...







نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : مناجاتی زیبا از خواجه عبدالله انصاری،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 6 آبان 1398

 

 

 

 

 

 

در زمان استالین، مردی در میدان سرخ مسکو کتاب پخش 

می‌کرد، کا، گِ، بِ او را دستگیر کرد، بعد از بازرسی کتابها

 دیدند تمام کتابهایی که پخش کرده سفید است.

 

از او پرسیدند، اینها چیست؟

 چرا کتابهای سفید و بدون نوشته را پخش می‌کنی؟

 

جواب داد:

 

چیزی برای نوشتن نمانده است

 

همه چیز مثل روز روشن است !






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : همه چیز مثل روز روشن است !،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 6 آبان 1398

 

 

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:

شنیده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای که به درویشان دهی،

 من نیز درویشم.

 

خواجه گفت: من نذر کوران کرده ام تو کور نیستی.

 

پس درویش تاملی کرد وگفت: ای خواجه کور حقیقی منم که

 درگاه خدای کریم را گذاشته به در خانه چون تو گدائی آمده ام.

 

این را بگفت و روانه شد.

 

خواجه متأثر گشته از دنبال وی شتافت و هر چه کوشید که 

چیزی به وی دهد قبول نکرد.

 

از او بخواه که دارد

و میخواهد که از او بخواهی

 

از او مخواه که ندارد

و می ترسد که از او بخواهی.

 

 

 

خواجه عبدالله انصاری

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : از او بخواه که دارد و میخواهد که از او بخواهی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
دوشنبه 6 آبان 1398


( کل صفحات : 346 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو