مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

 

 

زندگی ست دیگر...

همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست ،

همه سازهایش کوک نیست ،

 

باید یاد گرفت با هر سازش رقصید ،

حتی با ناکوک ترین ناکوکش،

اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن،

حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد،

به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند ،

به این سالها که به سرعت برق گذشتند،

به جوانی که رفت،

میانسالی که می رود،

حواست باشد به کوتاهی زندگی،

به پاییزی که رفت ،

زمستانی که دارد تمام می شود کم کم،

ریز ریز،

آرام آرام،

نم نمک...

زندگی به همین آسانی می گذرد.

ابرهای آسمان زندگی گاهی می بارد گاهی هم صاف است،

بدون ابر بدون بارندگی.

هر جور که باشی می گذرد،

روزها را دریاب...

‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌

هر صبح بگشای

دلت را بہ مهربانی

و عشق را

در قلبت مـهمان کن

بی شک شڪوفہ های

خوشبختی در زندگیت

گل خواهد ڪرد

ســــلام

آرزو میکنم شروع امروز

آغازخوشی هاتون باشہ







نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : زندگی ست دیگر... همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 31 مرداد 1398

 

اسفنج مان را کجا بگذاریم؟

 

دوستی تعریف می کرد پنج سال پیش بود که برای کنفرانسی به شهر بوستون رفته بودم. به همراه یکی از دوستان قدیمی که دوره پسادکترای خودش را در آنجا می گذارند، داشتیم در خیابانهای اطراف دانشگاه ام آی تی دنبال یک آدرس می گشتیم. یک نفر از آن طرف خیابان رد می شد و متوجه ما شد که داریم به شکلی پرسان پرسان اطراف خودمان را نگاه می کنیم. آمد سمت ما این طرف خیابان، پرسید: دنبال جایی می گردید؟ می توانم کمکی بکنم؟ ما هم آدرس را پرسیدیم. دقیق گوش داد، خیلی آرام و به صورت شمرده مراحل رسیدن به آدرس را به ما گفت. حتی با حرکت دست دقیقا شکل مسیر را برای ما رسم کرد، و بعد هم چند قدمی به همراه ما آمد که مطمئن شود درست می رویم. هنوز چند قدمی دور نشده بودیم که دوستم گفت «یک ام آی تی ای تیپیکال بود». گفتم منظورت چیه؟ گفت جالب است که خیلی از  آدمهایی که در محیط دانشگاه ام آی تی (ماساچوست) تحصیل یا کار می کنند، ناخودآگاه آدمهایی فروتن، دقیق، با نگاه خیلی سیستماتیک و کاربردی می شوند. هیچکدام از این ویژگی ها را به صورت رسمی نه مطالعه می کنند و نه دوره ای برای آن می گذارنند اما به صورت ناخودآگاه به این ویژگی ها می رسند.

 

این مثالی از پدیده یادگیری اسمزی (Osmosis) است. بیش از  نیمی از یادگیری های ما به صورت ناخودآگاه و در اثر نوعی الگوبرداری ناخودآگاه، عمیق و درونی سازی آن از محیط اطرافمان شکل می گیرد. درست مانند یک اسفنج که وقتی در یک مایع قرار گیرد، به دلیل خاصیت اسمزی، مایع را به خودش می کشد (حرفه ای ها). ما هم وقتی با کارآفرینان معاشرت می کنیم ناخودآگاه خلاق تر و جسورتر و آینده ساز تر می شویم، وقتی با کسانی که تفکرات عمیق و فلسفی دارند تعامل می کنیم ناخودآگاه دیدگاه مان به مسائل عمیق تر می شود و زمانی که با آدمهای پرتلاش حشر و نشر داریم ناخودآگاه عمل گراتر می شویم. اگر با مدیران سیاسی- امنیتی دم خور باشید بعد از مدتی همه چیز را از نگاه سیاست و امنیت تحلیل می کنید.

 

*تجویز راهبردی:*

 

زمانی جمله ای منسوب به چارلی چاپلین را خوانده بودم؛ افکار هر آدمی، میانگین افکار پنج نفری است که بیشتر وقت خود را با آنها می گذراند. پس خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید.

 

خوب برایم سوال پیش آمد که بخش زیادی از افراد دور و بر ما؛ خانواده، همسایه، فامیل، همکار معمولا انتخاب ما نیستند (محدودیت اول)، افراد موفقی که بتوانیم آن ها را بیابیم و رابطه تنگاتنگ با آن ها نیز داشته باشیم نیز کمیاب، دشوار و محدودند (محدودیت دوم).

 

برای غلبه بر این محدودیت ها، شاید سه ایده زیر مفید باشد:

 

1- کتاب های خوب. کتاب ها عصاره دانش و شخصیت نویسنده های آن هستند. اگر خود را در کتاب های خوب، محاصره کنیم، آنگاه افکارمان رشد می کند. مخصوصا نوع خاصی از کتاب ها هستند که در مورد زندگی افراد موفق و مشهور در زمینه کاری شماست. حتما زندگی نامه آن ها را بخوانید. این یک جور «همنشینی مجازی» است.

 

2- محفل های خوب: ممکن است ما همیشه به آدم های مورد نظرمان دسترسی نداشته باشیم. اما می توانیم به صورت منظم در محافل و جمع هایی شرکت کنیم که با هدف ما همخوانی بیشتری دارد. به عنوان مثال اگر به شعر علاقه مندیم در شب شعر شرکت کنیم و اگر به کارآفرینی علاقه مند هستیم در رخدادهای استارت آپی. اگر بتوانیم در محیط کارمان نیز 3 تا 5 نفری که بیشترین تناسب با اهداف ما دارند را نیز انتخاب کنیم و با آن ها تعاملات مداوم و منظم داشته باشیم آنگاه این یادگیری اسمزی اتفاق می افتد. 

 

3- همکاران خوب، سه نفر کلیدی محیط کاری خود را با دقت انتخاب کنیم. محیط حرفه ای ما شامل افراد زیادی است اما بعضی از آنها نقشی کلیدی تری دارند چراکه ما تعاملات بیشتری با آنها داریم. سه نفری که بیش از همه در محیط کار و فعالیت حرفه ای با ما ارتباط دارند بیشترین تاثیر را در یادگیری های اسمزی ما دارند. انتخاب و گماشتن دقیق این سه نفر تاثیری بسیار اساسی در حرفه ای شدن ما دارد.

 

نکته پایانی آنکه هر از گاه از خودمان بپرسیم اسفنج مان را در چه محیطی قرار داده ایم در محیطی که صحبت از ثروت اندوزی دیوانه وار است یا ثروت آفرینی شرافتمندانه؟ محیطی که صحبت از پارتی بازی و رانت خواری است یا تلاش صبورانه؟ محیطی که خوشبختی همگانی مطرح است یا خوشبختی فردی؟ خداوند در کتاب آسمانی تصویری از آخرت ارایه می دهد و آنجا بسیاری با حسرت بر پشت دست های خود می کوبند که ایکاش با این ها بودم و با آن ها نبودم. مواظب اسفنج زندگی تان باشید. مکان اسفنج های شما سرنوشت شما را تغییر می دهد.






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اسفنج مان را کجا بگذاریم؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 31 مرداد 1398

 

وظیفه‌ى دیگران نیست نیازهاى ما را برآورده كنند

 یا به انتظارات ما جواب دهند.


قرار هم نیست كه همیشه با ما خوب تا شود.


عدم پذیرش این نكته، احساس خشم و نفرت 

در افراد ایجاد می‌كند.


آرامش روحى وقتى به دست مى‌آید


كه آدم‌ها را همان‌طور كه هستند بپذیریم 

و بر نقاط مثبتشان تكیه كنیم.


همسر خاموش


ای هریسون

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : كه آدم‌ها را همان‌طور كه هستند بپذیریم و بر نقاط مثبتشان تكیه كنیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 31 مرداد 1398

 

 

به عقیده خیام هر کس که در این دنیا بتواند 

شاد زندگی کند و از زندگیش لذت ببرد،

 بطور حتم بعد از مرگش نیز در بهشت خواهد بود.

 

زیرا کسی که زندگی شادی داشته باشد 

به طور طبیعی نه به کسی ظلم می کند و

 نه تفکرات منفی نسبت به دیگران دارد.

 

پس دنیا و آخرتش برای او بهشت خواهد بود.

 

بنابراین نباید زندگی را به خود سخت گرفت 

و به خود وعده فردایی بهتر داد.

 

دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست

فردوس دمی ز وقت آسوده ماست






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : زندگی شادی،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 31 مرداد 1398

 

احمد شاملو،

همیشه تکیه کلامش بود؛

فرقی نمی‌کرد موقع سلام یا وقت خداحافظی

میگفت "تنور دلت گرم...."

معنی این جمله را بعدها فهمیدم....

هر جا که از دلم مایه گذاشتم و اتفاق خوبی افتاد، یاد حرفش افتادم.

انگار تنور دلت که گرم باشد

، نان مهـــربانی ‌اش را می ‌خوری.

هر چه دلت گرم‌تر، مهربانی‌ات بیشتر و روزگارت آبادتر است...

 

تنور دلتـــون گرم ....






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : تنور دلتـــون گرم ....،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
پنجشنبه 31 مرداد 1398

 

 

بدن برای شفا دادن خود توانایی عجیبی 

دارد فقط باید با کلمات مثبت با آن صحبت کرد.

 ساده‌ترین راه برای شاد بودن دست 

کشیدن از گلایه است.

 تشویق یک آموزگارِ خوبمی‌تواند زندگی

 شاگردانش را دگرگون کند.

افراد خوش‌بین نسبت به افراد بدبین 

عمر طولانی‌تری دارند.

نفرت مانند اسید، ظرفی که در آن قرار دارد

 را از بین می‌برد.

اگر می‌خواهم خوشحال باشم باید سعی 

کنم دل دیگران را شاد کنم تا این انرژی

 چند برابر به خودم برگردد.

وقتی مثبت فکر می‌کنم شادتر هستم و

 افکار مهرورزانه در سر می‌پرورانم.

من آموخته‌ام «با خدا همه چیز ممکن است






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : بدن برای شفا دادن خود توانایی عجیبی دارد،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
چهارشنبه 30 مرداد 1398

وظیفه ما نیست که خطای دیگران را جستجو کنیم

 وبه قضاوت درباره دیگران بنشینیم.

ما باید تمام نیروی خویش را برای قضاوت

 در کار خودمان صرف کنیم و تا وقتی که 

حتی یک خطا در خود می بینیم حق نداریم

 که در کار مردم دیگر دخالت کنیم .

 

ماهاتما گاندی






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : وظیفه ما نیست که خطای دیگران را جستجو کنیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 30 مرداد 1398

 

کسی که دندان درد دارد فکر میکند تمام

 کسانی که دندانشان سالم است خوشحال

 هستند. انسان فقیر هم همین اشتباه را

 راجع به افراد ثروتمند میکند!

 

 

جرج برناردشاو






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : کسی که دندان درد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 30 مرداد 1398

 

هفت سالی می شد که راه نرفته بودم

 

پزشک پرسید: این چوب ها چیست؟

 

گفتم: فلجم

 

گفت: آنچه تو را فلج کرده همین چوب هاست

 

سینه خیز، چهار دست و پا قدم بردار و بیفت

 

چوب های زیبایم را گرفت

 

.پشتم شکست و در آتش سوزاند

 

حالا من راه می رم

 

اما هنوز هم وقتی به چوبی نگاه می کنم

 

تا ساعت ها، بی رمقم.

 

 

 

برتولت برشت






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : حالا من راه می رم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 30 مرداد 1398

 

 

مرا که با تو شادم پریشان مکن

بیا و سیل اشکم به دامان مکن

بیا به زخم عاشقان مرهم

دل مرا یکدم ز غم رها کن

من ای خدا به پای این پیمان

اگر ندادم جان مرا فنا کن

رمیده جان و دل شکسته

منم به پای تو نشسته

منم به ماتم جدایی

نشسته نا امید و خسته

شکسته ای دل مرا به من بگو چرا چرابه سنگ غمها

زدام حسرت کجا گریزم

که همچو مرغی شکسته بالم

نمی توانم سخن نگویم

اگر بپر سد کسی ز حالم

فلک به سنگ کینه ها

شکسته قامت مرا

مگرچه کرده ام خدایا؟

شکسته سر شکسته پا

زیار اشنا جدا

کنون کجا روم خدایا؟






نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها : مرا که با تو شادم پریشان مکن،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
چهارشنبه 30 مرداد 1398

عمری است که دم به دم علی می‌گویم

در حال نشاط و غم، علی می‌گویم

یک عمر علی گفتم و ان شاالله

تا آخر عمر هم، علی می‌گویم

عید غدیر خم بر شما مبارک






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : عید غدیر خم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 29 مرداد 1398

 

 

یه شونه داشتم که خیلی ازش راضی نبودم، 

زیادی بزرگ و خشن بود ولی به هر حال ازش

 استفاده میکردم. چند وقت پیش رفتم سفر، 

از سفر که برگشتم دیدم شونه نیست. توو اتاق 

هتل جا گذاشته بودمش. رفتم یه شونه دیگه خریدم،

 این یکی خیلی بهتر بود خوش دست بود اندازه اش

 مناسب تر بود خیلی از خریدش راضی بودم...

 

چند روز پیش که کوله پشتیمو می گشتم شونه

 قبلیم توو یکی از جیباش پیدا شد، یه نگاهی بهش

 انداختم: بد شکل تر و نامناسب تر از قبل به نظر میومد.

 

با خودم فکر کردم اگر این شونه گم نشده بود

 ازش همچنان استفاده میکردم و به فکر خریدن

 یه شونه جدید نمی افتادم!

 بهش گفتم مرسی که گم شدی!

 

گاهی از دست دادن چیزی که داریم باعث 

بدست آوردن یه چیز بهتر میشه...سخته می دونم... 

ولی با دلتنگیش کنار بیاید، توو پیچ بعدی یه

 اتفاق بهتر منتظرتونه

 

 

 

پریسا زابلی پور






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : مرسی که گم شدی!،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 29 مرداد 1398

تو زندگی هروقت یه جایی گند می‌زدم ، هر‌وقت مسیر رو اشتباه می‌رفتم با خودم می گفتم این آخرین باره... 

همین یه بار بخیر بگذره قول میدم دیگه نزنم جاده خاکی...

 وقتی بخیر می‌گذشت و خیالم راحت می‌شد 

دوباره و دوباره و دوباره قولم رو فراموش می‌کردم.

 می زدم جاده خاکی ... انقدر که به جاده خاکی عادت کردم.

 

همیشه یه جمله از مادربزرگم تو گوشم بود که 

می گفت «پشیمون که بشی، خدا می بخشه» هنوز 

وقت پشیمون شدنم نبود. چون من هنوز از اشتباهاتم

 لذت می بردم. یه جا به خودم اومدم و دیدم دیگه 

جاده خاکی رو دوست ندارم. شده بودم مثل یه

 دائم الخمر که دیگه مست نمیشه ولی الکل رو‌ 

میره بالا چون بهش عادت کرده.منم جاده خاکی

 رو می رفتم چون جاده اصلی رو گم کرده بودم.

 

تا اینکه هزار سال پیش یه همچین شبی یکی

 اومد دستم رو گرفت و گفت دنبالم بیا... 

دنبالش رفتم. من رو رسوند اونجایی که باید

 باشم و گفت اینم جاده اصلی... تا یه نگاه به

 جاده انداختم دیدم رفته... دیدم دیگه نیست.

 بعد از اون هر وقت جاده خاکی می بینم دیگه

 واسم لذتبخش نیست. به این فکر نمی کنم 

که خدا می بخشه یا نه، فقط به این فکر می کنم 

که اونی که نجاتم داد نمی بخشه. حتی اگه

 اونم منو ببخشه،خودم دیگه خودم رو نمی بخشم.

 

یادش بخیر... هزار سال پیش بود انگار...

 

 

حسین حائریان

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : یادش بخیر... هزار سال پیش بود انگار...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 29 مرداد 1398

 

 

 

بدون بال هم می توان پرواز کرد ؛

 

به لبخندهای مادرت فکر کن ، وقتی که برایت 

چای ریخته ، روبه رویت نشسته و از خاطرات 

کودکی اش می گوید ،

 

به شانه های مردانه ی پدرت فکر کن ،

 که جان می دهند برای تکیه دادن و آرام شدن ...

 

به آغوش کسی فکر کن که عاشقانه دوستش داری ،

 به عطر مسحور کننده ی تنش ، وقتی سرت 

را روی سینه های ستبرش گذاشته و چشمانت

 را بسته ای ، وقتی که ارتعاش صدایش را از

 روی مویرگ های تنش لمس می کنی ...

 

به قله ای فکر کن که بعد از مدت ها فتحش 

می کنی ، به آرزو یا هدفی که بعد از روزها ، 

ماه ها و سال ها به آن می رسی ،

 

چشمانت را ببند و به تمام اتفاقات و آدم های

 خوبِ جهانت فکر کن ؛

 

می بینی ؟

 

بدون بال هم می توان پرواز کرد ...

 

 

 

نرگس صرافیان طوفان






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : بدون بال هم می توان پرواز کرد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 29 مرداد 1398

 

روزی کسی به خیام خردمند ، که دوران کهنسالی

 را پشت سر می گذاشت گفت :

 شما به یاد دارید دقیقا پدر بزرگ من ، چه زمانی درگذشت ؟!

خیام پرسید : این پرسش برای چیست ؟

آن جوان گفت : من تاریخ درگذشت همه 

خویشانم را بدست آورده ام و می خواهم روز

 وفات آنها بروم گورستان و برایشان دعا کنم و خیرات دهم و...

خیام خندید و گفت :

 آدم بدبختی هستی ! 

خداوند تو را فرستاده تا شادی بیافرینی و دست زندگان 

و مستمندان را بگیری تا نمیرند تو به دنبال مردگانت هستی ؟!...

 بعد پشتش را به او کرد و گفت مرا با مرده پرستان

 کاری نیست و از او دور شد .

همه ی ما باید ارزش زندگی را بدانیم و برای شادی هم بکوشیم .

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : این پرسش برای چیست ؟،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 29 مرداد 1398


( کل صفحات : 326 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
تاریخ روز