مدیریت و اخلاق
دنیا امروزنیازمند مدیران با اخلاق است
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اگر می‌خواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سخت‌تر كار كنید.

مدیر وبلاگ : دکتر بهرام جاویدی نژاد
نظرسنجی
به چه میزان از مطالب این وبلاگ راضی هستید؟






 

فرودگاه ها،بوسه های بیشتری ازتالارها دیده اند. وبیمارستان هابیشتراز عباتگاه ها،دعا شنیده اند. همیشه همه چیز را موکول می کنیم به زمانی که در حال ازدست رفتن است

 

 

چارلی چاپلین






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : فرودگاه ها، بوسه های بیشتری ازتالارها دیده اند،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 4 تیر 1398

 

توکل چه کلمه زیباییست...

"تو" و "کل"...

وقتی"تو" ، "کل"را داری...

به چه می اندیشی؟

ناراحت چه هستی؟

وقتی با کلْ هستی...

با کل دنیا

با کل جهان هستی

دلت قرص باشد...

چه زیباست"توکل"

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : توکل چه کلمه زیباییست...،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 4 تیر 1398

 

سخت است همزیستی دائم با کسانی که دغدغه هایت را نمی فهمند اما عزیزان تواند

گابریل گارسیا مارکز

 

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : همزیستی دائم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 4 تیر 1398

 

 

ما وقتی نگرانیم، مشکلات خودمان را خیلی بزرگ می بینیم در یک کلام چیزی که شما آن را مثل بزرگترین مشکل زندگی تان می بینید، تبدیل به خدای شما می شود.

 

اگر شما شب و روز نگران سلامتی تان هستید و نمی توانید بخوابید و دائم راجع به آن فکر می کنید آن بیماری را توی ذهن خود خیلی بزرگ کرده اید. به نفع خودتان است که نگرانی هایتان، بیماری و مشکلات اقتصادی تان را از تخت پادشاهی بردارید و خداوند را بر تخت پادشاهی بنشانید.

 

جول اوستین






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : وقتی نگرانیم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
سه شنبه 4 تیر 1398

 

وقتی از ته دل بخندی،وقتی هر چیزی را به خودت نگیری،


وقتی سپاسگزار آنچه که هست باشی،وقتی برای شاد بودن


 نیاز به بهانه نداشته باشی ...

 

آن زمان است که واقعا زندگی می کنی.

 

بازی زندگی،بازی بومرنگ‌هاست.

 

اندیشه‌ها،کردارها و سخنان ما،دیر یا زود با دقت شگفت‌آوری 


به سوی ما بازمی‌گردند.

 

زمانی که آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند ...

 

هر آرزویی بی درنگ برآورده خواهد شد.

 

فلورنس اسکاول شین






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : وقتی از ته دل بخندی،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
دوشنبه 3 تیر 1398

 

 

" همنوردی " :

 

همنوردی نمونه زیبای یک سبک زندگی فرامتنی و نیاز امروز جامعه ی ما

 

 

در فرهنگنامه ی کوهنوردی به آدمهایی که با همدیگر کوهنوردی

 می کنند می گویند:

"همنورد".

چه اسم قشنگی !

 

"همنورد"، یعنی تمام پستی ها و بلندی ها و فراز و نشیب ها را

 در کنار هم درنوردیدن ، پشت و پناه هم بودن ، کنار هم و پا به پای 

هم راه رفتن ، در رابطه با دیگران جنسیت نداشتن و جنسیت قائل نشدن ، 

در سخت ترین مسیرها و دشوارترین گردنه ها هوای هم را داشتن

 و تمام دار و ندار خود را با دیگران قسمت کردن.

 

"همنوردها" رفتارهای ویژه ای دارند که رویای تمام کسانی است که 

می خواهند با همدیگر و در کنار هم زندگی کنند :

آنها همیشه حواس شان هست که :

یکی تندتر از دیگران حرکت نکند ،

حواس شان هست که یکی از دیگران جا نماند ،

حواس شان هست که در مسیرهای سخت یکی سقوط نکند ،

در سنگلاخ ها یکی لیز  نخورد ،

حواس شان هست که یکی کم نیاورد ،

که یکی فشارش نیفتد ،

که یکی کم و کسر نداشته باشد.

همنوردی صرفا هم تیمی بودن در یک رشته ورزشی نیست ،

 یک معرفت است ، یک سبک زندگی است:

همنوردی با هم بودن در عین احترام به فردیتهای همدیگر است ، 

پشت و پناه هم بودن بدون منت گذاشتن است ، همراه بودن بدون

 تملک و تصاحب است ، عشق ورزی، مهربانی و همدلی بدون توجه 

به جنسیت افراد است.

 

چه خوب می شد اگر آدم ها به جای هموطن بودن ، هم مذهب بودن ، 

هم نژاد بودن ، همجنس بودن و هم "سر" بودن ، "همنورد" هم بودند 

در فراز و نشیب های زندگی ،

چه خوب می شد اگر تمامی ما آدمها یکی رو داشتیم که همیشه در

 لحظات سختی و دشواری خیالمون تخت باشه که حمایتمون می کنه ، 

که تنهامون نمیزاره ، که دستمونو می گیره و پابه پامون راه میاد برای 

عبور از گردنه های سخت زندگی، بدون اینکه ما رو بخواد به راه خودش ببره،

یه "همنورد" که همیشه حواسش باشه برای نیفتادنمون ، برای رسیدنمون 

تا قله ، برای اوج گرفتنمون ،

چه خوب می شد اگر ما هم برای دیگران چنین همراهانی بودیم!

چه خوب می شد اگر آدمها ،

"همنورد" هم بودند.

همدلی باید تا به هماوردی ره پیماید




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : " همنوردی " :،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
دوشنبه 3 تیر 1398

 

با پنجاه، شصت ساله های امروز

 مهربان باشیم !!!!!

در روزگاری نه چندان دور

پنجاه شصت سالگی سن آرام و قرار بود.پنجاه شصت ساله هاجزو بزرگان

 فامیل و خانواده بودندوبرای خودشان احترام و برو و بیایی داشتند.زندگیشان 

کاملا تثبیت شده بود و امنیتی داشت و ثباتی.برای نوجوانان و جوانان

 فامیل الگو بودند!!.

امروز اما پنجاه شصت ساله های  ایرانی وضع دیگرى دارند..!!!

نه مانند پنجاه شصت ساله های جوامع سنتی و سالیان قبل احترام بزرگتری

 و ریش سفیدی دارند و نه همچون  پنجاه شصت  ساله‌های جوامع پیشرفته

 ثبات مالی و امنیت اجتماعی !!!!

پنجاه شصت ساله‌ امروز ایرانی هنوز دارد زبان خارجی یاد می‌گیرد!!

در حالی که ذهنش دیگر ذهن بیست سالگی نیست!!اما نگرانی‌های یک 

آدم بیست ساله را در جسم و روح خود به دوش میکشد!!

پنجاه شصت  ساله‌امروز هم پدر و مادر است برای فرزندانش و هم گاهی

 برای پدر و مادرش باید پدر مادری کند !!!باید ستون محکم بزرگترها و 

کوچکترها باشد. سفت و محکم بایستد و اصلاً احساس ضعف نکند!!. 

خیلی هم .... احساساتی نشود!!.

در روزگاری که فرزندانش ، خیلی برایش تره خُرد نمی‌کنند و پدر و مادرش 

بمثابه زمان خود از فرزند، انتظارات زیادی ازجمله با انها بودن رادارن!!

ولی خانواده و جامعه آن را نمیپسندد او باید حواسش به همه‌آنها باشد!!.

و بایدمشکلات همه را سر و سامان بدهد و مشکلات خودش رانیزبه تنها

 یی بدوش بکشد!!.

 

پنجاه شصت ساله‌امروز

 

باید مسائل سن بلوغ فرزند حتا نوه اش را حل کند!!. باید برای آینده‌ 

فرزندش ، آن هم در این اوضاع آشفته، تدبیر به خرج دهد و به فکر 

تامین مسکن و شغل و برآورده کردن کوهی از توقعات ریز و

 درشت باشد!!!!!!!

هیچکس حال وروزگار او رادرک نمی کند و نمیفهمد!!اگر چه هنوز 

جسم و روحش هزاران طلب از دنیای پیرامونش دارد!!

باید با تنهایی کنار بیاید!!چرا که حتی اگر بتواند رابطه پیچیده‌ ای که 

در زندگی خود دارد او را زنده و شاداب نگه دارد باز هم تنهاست...!!!

چون وقت ندارد و امکانش نیست به این چیزها فکر کند. همه منتظر

اوو متوقع از اوهستند!!!!!

پنجاه شصت ساله روزگار ما همچنان باید چهار نعل کار کند!!.اگر 

بازنشسته شود تازه شروع کار در دو شیفت برایش آغاز میشود نباید 

یک روز در خانه بماند!!.ماندن درخانه  همان واوقات تلخی های 

سرزنش کننده همان !!

روزگارش ثبات اقتصادی ندارد

و آینده‌اش نیز هنوووووز مبهم است!! اما دیگر بدنش طاقت این جور 

کار کردن هارا ندارد!!.گاهی فشارش بالا می‌رود و گاهی پایین. گاهی

 تپش قلب می‌گیرد..!! وگاهی بی حوصله!!و خلاصه ......

پنحاه و شصت ساله‌هاى این روزگار همان‌هایی هستند که در بلاتکلیف‌ترین

 دوران این سرزمین رشد کرده اند!!.تمامی آزمون و خطاها ، روی آنها 

صورت گرفته بدیهی‌ترین تفریحات دوران نوجوانی و جوانی برای آنها 

جرم محسوب میشد!! خندیدن ، دلهره و ترس و نگرانی جزئی از

 وجودشان شده و با آن هابزرگ شده اند.به جای لذت دوران جوانی

 تیر و ترکش نصیبشان شده!!،و به جای نج

وای عاشقانه های یار، نفیرموحش آژیر خطرو سوت کرکننده 

خمپاره و بمب وموشک!!!

در بچگی مطیع بودند وپر کار، در بزرگسالی نیز مطیع هستند 

واماده به کار!!!!همیشه منتظر سرابی به نام آینده‌بهتر بوده اند .

انها ماشین سواری شخصی نبودند!!، بلکه تاکسی بودند که از صبح زود 

تابوق شب درسطح شهر میدویدند!! بهمین دلیل استهلاکشان بالاست !!،

پنجاه شصت سا‌له‌ عزیز!!اگر بخت با تو یار بوده و با این همه رنج و 

فلاکت به هر حالتی هنوز زنده مانده ای !!قوی باش!!خیلی قوی !!

" زندگی "

 

هنوز برای تو "بازی ها" دارد... و خدا را چه دیدی شاید برنده 

بزرگترین بازی روزگار............... "تو" باشی!!

زندگی .....هنوز با تو خیلى كار دارد!!زنده باش و به زندگی 

همچنان ...."امیدوار"  !!!!

روزگار به امثال تو خیلی نیازمند است !!






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : با پنجاه، شصت ساله های امروز مهربان باشیم !!!!!،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
دوشنبه 3 تیر 1398

 

تازه‌عروس جوانی در یک روز داغ تابستان کنار مادرش روی 

کاناپه‌ای نشسته بود و نوشیدنی خنک می‌نوشید. در حالی که مادر 

و دختر درباره ازدواج و مسئولیت‌های زندگی یک خانم متاهل

 صحبت می‌کردند مادر نگاهی پر تجربه به دخترش انداخت و گفت: 

دخترم هیچگاه در زندگی دوستانت را فراموش نکن. دوستانت با 

گذر زندگی برایت باارزشتر می‌شوند. هیچ تفاوتی ندارد که چقدر

 همسرت به تو عشق می‌ورزد و تو چقدر به فرزندانت عشق می‌ورزی.

 دوستان تو جایگاه مخصوص به خود را دارند و تو همیشه به دوستانت

 احتیاج داری. برای آنها وقت بگذار و با آنها به گردش برو و بدان که

 دوستان تو در مواقعی در جایگاه مادر و خواهر و حتی دخترت  قرار

 می‌گیرند و تو همیشه به آنها نیازمندی. خانمها همیشه به کمک و 

مراقبت دوستانشان نیازمندند.

 

چه نصیحت عجیبی! دختر جوان با خود فکر کرد من تازه ازدواج 

کرده‌ام و پا به زندگی زناشویی گذاشته‌ام. من الان یک زن بالغ و 

متاهل هستم نه دختربچه‌ای که برای گذراندن اوقات فراغت به 

دوستانش وابسته است. حتم دارم که شوهرم و خانواده‌ای که ما 

با عشق به هم می‌سازیم تمام آنچه خواهند شد که من برای یک 

زندگی خوشبخت به آن نیاز دارم.

 

با این وجود او به نصیحت مادر گوش کرد و روابط خود با دوستانش

 را حفظ کرد و به مرور زمان دایره دوستانش بزرگتر شد. سالها گذشت 

و زن جوان به میانسالی رسید، آن زمان درک کرد که مادرش چه تجربه

 باارزشی را در اختیار او نهاده است. وقتی به پنجاه سالگی رسید 

دوستانش پناهگاه‌های ارزشمند زندگیش شدند. پس از گذشت پنجاه سال

 از زندگی چنین آموخت، زمان می‌گذرد، زندگی در جریان است. فاصله

 جدا می‌کند. بچه بزرگ می‌شود. عشق تغییر می‌کند، گاه کمرنگ می‌شود.

 قلب‌ها می‌شکنند. پیشرفت اجتماعی تمام می‌شود. شغل تغییر می‌کند.

 پدر و مادر تو را در مسیری از راه ترک می‌کنند. همکارانت تو را فراموش

 می‌کنند و همسرت فراموش می‌کند از حالت بپرسد حتی اگر قول بدهد

 که فراموش نمی‌کند.

 

و تنها، دوستانت با تو ماندگارند. هیچ تفاوتی ندارد که چه فاصله زمانی 

و مکانی میان شما وجود دارد یک دوست_واقعی هیچگاه آنقدر از تو 

دور نیست که در دسترس نباشد آن هم در زمانی که به او نیاز داری. 

در کوره‌راه زندگی وقتی عرصه به تو تنگ می‌شود دوستانت هستند 

که در کنارت می‌ایستند و تشویقت می‌کنند تا سختی را پشت سر بگذاری.

 برایت دعا می‌کنند. از تو حمایت می‌کنند برای شادی‌ات تلاش می‌کنند

 و دستهایشان را باز می‌کنند تا در آغوششان آرامش بگیری. 

 

دوستان واقعی تو برایت قانون‌ها را می‌شکنند و همراه راهت می‌شوند 

تا مسیر درست را در زندگیت پیدا کنی و به شادی برسی. دوستان تو زندگی 

تو را سرشار از خوشبختی می‌کنند. دنیای تو  بدون آنها دنیا نیست و 

تو نیز بدون ایشان کامل نیستی و زندگی چنین است.

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : چه نصیحت عجیبی!،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
دوشنبه 3 تیر 1398

 

چرا زنان سن خود را کمتر از سن شناسنامه ای خود می دانند؟

 

چون روزهایی را که منتظر تولد کودکش بوده فقط با دلواپسی

 انتظار کشیده و زندگی نکرده.

 

چون شبهایی که فرزندش مریض بوده در کنار بستر او نشسته و 

گریسته و زندگی نکرده.

 

چون زمانی که فرزندش بیرون از خانه بوده تا لحظه ورودش، فقط به

 در چشم دوخته و زندگی نکرده.

 

چون بارها بخاطر راحتی سایر اعضای خانواده، خواسته ها و

 نیازهای خود را نادیده گرفته و زندگی نکرده.

 

او همه اینها را از زندگی کم کرده و سپس سن خود را حساب میکند.

حق با اوست و منصفانه نیست زمانی را که برای دیگران زندگی

 کرده به حساب او بگذاریم.

حالا بگو اصلا،قدرش را میدانی؟

 






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : چرا زنان سن خود را کمتر از سن شناسنامه ای خود می دانند؟،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
دوشنبه 3 تیر 1398

 

وقتی عصبانی هستید، یک مداد را بین دندان های خود را نگه دارید

این کار باعث میشود خلق و خوی شما عوض شود

چطور کار می کند: نگه داشتن یک مداد در دهان به شما کمک می کند

که عضلات لبخند خود را فعال کنید، این کارمغز شما را فریب میدهد

 که شرایط آرام شده و حالات خلق و خوی شما تغییر میکند






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : وقتی عصبانی هستید،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
یکشنبه 2 تیر 1398

 

 

باید یکی را در زندگی داشت.

حتما که نباید عشق یا معشوقت باشد

میتواند یک دوست یا یک رفیقِ خیلی صمیمی باشد‌.

که حالت کنارش خوبه خوب باشد.

که شریکِ غم و شادی هایَت باشد.

که تـفریح و شوخی و خنده هایت

کنار او باشد ...

که روز هایت چه خوب و چه بد کنار او بگذرد

باید "یکی" را در زندگی داشت.

یکی از جنسِ رفیقی بی ریا.

یکی درست مثلِ "تــو"

 

رمیصا رستگار






نوع مطلب : اخلاقی، 
برچسب ها : باید یکی را در زندگی داشت،
لینک های مرتبط :
اتنا جاویدی نژاد
یکشنبه 2 تیر 1398

 

ارزششو داشته باشید

 

وقتی یکی هر چند وقت حالتو می پرسه

 

وقتی یکی بی دلیل زنگ می زنه

 

وقتی پیشِت می شینه سر صحبت رو باز می کنه

 

وقتی سلامش خشک و خالی نیست و پرِ قربون صدقه است

 

وقتی یکی هوا تو داره

 

 وقتی میگه چائیت سرد نشه

 

وقتی میگه نبینم غم تو

 

فدا سرت ... اینا یعنی برام ارزش داری مهمی ...

 

برای دیگران ارزش قائل شیم

 

در حقیقت برای خودمون ارزش قائل شدیم

 

ارزششو داشته باشیم






نوع مطلب : روانشانسی، 
برچسب ها : ارزششو داشته باشید،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 2 تیر 1398

 

اگه عقل امروزمو داشتم هیچوقت اشتباهات دیروزمو نمی کردم.

ولی اگه اشتباهات دیروزمو نمی کردم عقل امروزمو نداشتم.

 پس باید از اشتباهات نھایت استفاده رو کرد..

 

پروفسورسمیعی

 






نوع مطلب : مدیریتی، 
برچسب ها : اگه عقل امروزمو داشتم،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 2 تیر 1398

 

 

ابوسعید ابوالخیر در راه بود،

گفت:

«هر جا که نظر می‌کنم،

بر زمین همه گوهر ریخته و بر در و دیوار همه زر آویخته.

کسی نمی‌بیند و کسی نمی‌چیند

گفتند:

«کو، کجاست؟»

گفت:

«همه‌جاست،

هر جا که می‌توان خدمتی کرد؛

یا هر جا که می‌توان به راحتی دلی به‌دست آورد.

آن‌جا که غمگینی هست و آن‌جا که مسکینی هست؛

آن‌جا که یاری طالبِ محبت است

و آنجا که رفیقی محتاج مروت

 

ابوسعیدابوالخیر






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : هر جا که می‌توان خدمتی کرد،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
یکشنبه 2 تیر 1398

 

دهقان پیر با ناله می گفت :

 

اربابآخر درد من یکی دوتا نیست،

 

با وجود این همه بدبختی نمی دانم دیگر

 

خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را چپ آفریده است.

 

دخترم همه چیز را دوتا می‌بیند...

 

 

 

ارباب پرخاش کرد که :

 

 بدبخت، چهل سال است نان مرا زهرمار می‌‌کنی،

 

مگر کور هستی نمی‌بینی که چشم دختر من هم چپ است؟!

 

 

 

دهقان گفت : چرا ارباب می‌بینم اما چیزی که هست،

 

 دختر شما همه‌ی این خوشبختی‌‌ها را "دو تا" می‌بیند،

 

 ولی دختر من ، این همه بدبختی را ... .

 

 

 

امثال و حکم

 

 

 

علامه دهخدا

 






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : آخر درد من یکی دوتا نیست،
لینک های مرتبط :
دکتر بهرام جاویدی نژاد
شنبه 1 تیر 1398


( کل صفحات : 307 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

تاریخ روز